در کسب و تجارت نسبتبه سعی و کوشش هر کسی از مرد و یا زن از نعم خود عطا میفرماید... آیه شریفه دلیل است که زنان هم میتوانند به تجارت مشغول شوند و همچنین نسبتبه سعی و کوشش خود از نعم الهی بهرهمند شوند . 2- عموم قاعده الناس مسلطون علی اموالهم این قاعده که به نام قاعده تسلیط معروف است از قواعد پذیرفته شده نزد فقهای شیعه است و در فقه بدان بسیار استناد میشود.مفاد قاعده مزبور چنین است که همه مردم اعم از زن و مرد نسبتبه اموال خودشان حق هر گونه تصرفی را دارند و استثنایی هم در مورد این که زن یا زوجه نتواند در اموال خودش تصرف نماید وارد نشده است به علاوه روایت لایحل مال امر مسلم الا بطیب نفسه بدین معنی است که تصرف در مال شخص مسلمان بدون رضایت او جایز نیست و نیز عمومات متعدد دیگری که در آیات و روایات به این مضمون وارد شده است دلالتبر این مدعا دارد و هیچ تخصیص و استثنایی که شوهر را مجاز نماید در اموال همسر خود تصرف کند وجود ندارد; بر پایه این استدلال دست مرد از اموال زن کوتاه شده و حق هر گونه مداخله در اموال زن از شوهر سلب گردیده است.از این رو در مورد استقلال زن از مرد در مالکیت اداره تصرف و بهرهبرداری از اموال مطابق منابع فقهی شیعه بلکه بسیاری از منابع اهل سنت جای هیچ تردیدی نیست.در حقوق ایران نیز به تبعیت از فقه شیعه نظام مالی زوجین از زمان تدوین قانون مدنی در سال 1307 از یک ثبات نسبی برخوردار بوده است. این ثبات را باید ناشی از منشا و مبنای محکم آن دانست. ریشه مذهبی و الهی داشتن قواعد حاکم بر این روابط که مانع از بیعدالتی در روابط بین زن و شوهر است را باید علت این ثبات قلمداد نمود. فلسفه این امر نیز بسیار روشن است; زیرا از ابتدا اسلام به جای تشابهسازی به اصل عدالت توجه نموده است و همانگونه که برخی از صاحبنظران دینی اظهار نمودهاند اصل عدل که یکی از ارکان کلام و فقه اسلامی است همان اصلی است که قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است; یعنی از نظر فقه اسلامی - و لااقل فقه شیعه - اگر ثابتبشود که عدل ایجاب میکند فلان قانون باید چنین باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است ناچار باید بگوییم حکم شرع هم همین است; زیرا شرع اسلام طبق اصلی که خود تعلیم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطری و طبیعی خارج نمیشود. علمای اسلام با تبیین و توضیح اصل عدل پایه فلسفه حقوق را بنا نهادند علاوه بر پایهگذاری قوانین اسلامی براساس عدالت اسلام حتی به زوجین اجازه نداد که توافقی نمایند تا منجر به بیعدالتی شود. از امام باقر علیه السلام سؤال شد که آیا مرد میتواند با زن خود شرط کند که نفقه را به طور کامل و مساوی با زن دیگر به او ندهد و خود آن زن هم از اول این شرط را بپذیرد؟ امام باقر علیه السلام فرمود خیر چنین شرطهایی صحیح نیست هر زنی به موجب عقد ازدواج خواه ناخواه حقوق کامل یک زن را پیدا میکند ... . باید توجه داشت که مطالب یاد شده هرگز به این معنا نیست که تمام اصول مترقی اسلام پیاده شده است و یا ثباتی که مطرح کردیم بدین معناست که اصلاحاتی در طول قانونگذاری حقوق ایران انجام نگرفته یا نباید بگیرد; بالعکس مقتضیات زمان و تحولات اجتماعی ایجاب میکند هر از چند گاهی راه کارهای مناسب جهت اجرای هر چه بهتر قوانین اسلامی ارائه شود و اساسا اجتهاد در فقه و پویایی آن به همین معنا است که فقه باید جوابگوی نیازهای زمان خود باشد. بلکه منظور این است که اصول کلی حاکم بر روابط زوجین از ثبات نسبی برخوردار بوده است.شایان ذکر است که وقتی این اصول و قوانین مترقی چهارده قرن قبل در حقوق اسلام بنیان نهاده شده بود و به زن در تصرف اموال خود استقلال کامل اعطا نمود در کشورهای اروپایی تا قبل از قرن بیستم از جمله حقوق فرانسه که یکی از مدرنترین و مفصلترین حقوق مدون آنهاست زنان از حداقل حقوق انسانی هم برخوردار نبودند و اصلا اهلیت تصرف در اموال خود را هم نداشتند.به همین سبب با مقایسه اجمالی بین قانون اسلام و قوانین دنیای متمدن غرب که شاید مفصلترین و کاملترین آنها قانون مدنی فرانسه باشد میتوان گفتبر خلاف تصور عدهای حدود اختیارات
22 مطلب یافت شد
حقوق و تکالیف زن از دیدگاه اسلام
در اموال اختصاصی زن شبه مطلق بوده است; زیرا در رژیم قانونی 1804م. فرانسه اداره و تصرف تمام اموال مشترک و اختصاصی زن به عهده مرد نهاده شده بود و آن هم به عنوان یک مدیر غیر مسؤول. طبیعی خواهد بود که چنین قانونی با توجه به تحولات زمان به دلیل ظالمانه بودن آن باید متحول شود و به تعبیر این نویسنده فرانسوی قانون 1965م. تنها سعی کرده اختلاف موجود بین زن و شوهر را کاهش دهد . 15 و یا به قول کورنو در این بازنگری سعی شده برابری زن و مرد در نظام اشتراک اموال برقرار شود و یا حداقل گرایش به برابری در آن دیده می شود و تحت این روابط متنوع زن و شوهر در وضعیتهای آن چنان تبعیض آمیزی قرار نداشته باشند 16 اما باید گفت علی رغم همه گرایشها به سمت اعطای استقلال به زن هنوز هم در رژیم قانونی 17 جدید که اکثر زوجین فرانسوی تحت این رژیم ازدواج می کنند اموال مشترک زن و مرد در صورت فقدان شرط خلاف توسط مرد اداره می شود. حتی مطابق رژیم جدایی مطلق اموال قانونگذار فرض را بر این نهاده که شوهر اجازه تصرف در اموال زوجه را دارد و مطابق آن شوهر می تواند انواع تصرفات را در مورد اموال زن انجام دهد; مگر این که زوجه صریحا تصرف شوهر را رد نماید. 18 اما به هیچ وجه چنین فرضی در حقوق ایران و اسلام مطابق فقه شیعه وجود ندارد.به همین سبب با مقایسه اجمالی بین قانون اسلام و قوانین دنیای متمدن غرب که شاید مفصلترین و کاملترین آنها قانون مدنی فرانسه باشد می توان گفت بر خلاف تصور عده ای حدود اختیارات … زن و آزادی و استقلال او در انجام امور مالی و روابط حقوقی و اقتصادی در شریعت و نظام حقوقی اسلام به مراتب وسیعتر و بیشتر از آن مرزهایی است که در نظام های حقوقی کشورهای مدعی تمدن برای زن شناخته شده است. 19 با توجه به مطالب فوق تعجآثور است که بعضی از حقوقدانان فرانسوی 20 از باب نمونه تنها حقوق اسلام را به عنوان یک رژیم حقوقی مطرح می کنند که هیچ نظم مالی در خصوص زوجین ندارد. در حالی که قبل از تدوین هر قانونی در فرانسه قواعد و قوانین بسیار ریز و دقیقی در باب ارث تامین هزینه نفقه مهر و مسائل مالی دوران نکاح و پس از نکاح در قرآن و سنت اهل بیت علیهم السلام تدوین شده بود. حمل این گونه نظریات بر بی اطلاعی آنها هم آسان نیست.ج تامین هزینه و معاش خانواده نفقه یکی از حقوقدانان با انتقاد از قانون مدنی ما که به تبعیت از حقوق اسلام تامین هزینه زندگی خانواده را به عهده مرد گذاشته است چنین می گوید قانون مدنی ما از یک سوی مرد را وا می دارد که به زن خود نفقه بدهد; یعنی جامه خوراک و مسکن وی را آماده کند همچنان که مالک اسب و استر باید برای آنان خوراک و مسکن فراهم آورد مالک زن نیز باید این حداقل زندگی را در دسترس او بگذارد . 21 در بسیاری از حقوق کشورهای اروپایی از جمله فرانسه تامین هزینه زندگی مشترک و تکلیف انفاق یک تعهد دو جانبه است و زن و شوهر هر دو مکلف به کسب درآمد و تامین هزینه خانواده هستند. اما از نظر اسلام تامین هزینه خانواده و از جمله مخارج شخصی زن نفقه زن به عهده مرد است. و زن از این نظر هیچ گونه مسؤولیتی ندارد. بنابراین تکلیف مرد در دادن نفقه زن یک تکلیف یک جانبه است و موسر متمکن یا معسر بودن زن تاثیری در آن ندارد. حتی اگر زن دارای ثروت کلانی هم باشد الزامی ندارد که از اموال شخصی خود مخارج و مایحتاج زندگی خود را تامین کند.بنابراین اگر کسی بخواهد انتقادی بر حقوق اسلام نماید باید از جانبداری حقوق اسلام از زن بگوید. ولی چنان که برخی از اسلام شناسان معاصر اظهار نمودند حقیقت این است که اسلام نخواسته به نفع زن و علیه مرد یا به نفع مرد و علیه زن قانونی وضع کند. اسلام نه جانبدار زن است و نه جانبدار مرد. اسلام در قوانین خود سعادت مرد و زن و فرزندانی که باید در دامن آنها پرورش یابند و بالاخره سعادت جامعه بشریت را در نظر گرفته است . 22 از این رو مدعیان حمایت از حقوق زن به تعبیر مرحوم شهید مطهری بناچار به یک دروغ شاخدار متوسل می شوند و می گویند فلسفه نفقه این است که مرد خود را مالک زن می داند و او را به خدمت خود می گمارد همانگونه که مالک حیوان ناچار است مخارج ضروری حیوانات مملوک خود را بپردازد. باید از این مدعیان پرسید که از کجای قانون اسلام شما استنباط کردید که مرد مالک زن می باشد و علت نفقه دادن مرد مملوک بودن زن است. این چگونه مالکی است که از نظر اسلام حق ندارد به مملوک خود بگوید این ظرف آب را به من بده این چگونه مالکی است که مملوکش هر درآمدی کسب کند به خودش تعلق دارد و مالک حق دخالت در آن را ندارد این چگونه مالکی است که اگر زن به کودکش شیر دهد می تواند اجرت آن را مطالبه نماید 23 چنین نسبتی به آن دسته از نظامهای حقوقی کشورهای غربی از جمله فرانسه نزدیکتر است که در رژیمهای اشتراک اموال اختیارات … زن و شوهر با قرارداد ازدواج حقوق و تکالیف مختلفی نسبت به یکدیگر پیدا می کنند. در حقوق اسلام و ایران اصل استقلال مالی زوجین مبنای روابط مالی زوجین است و هر یک از زن و شوهر در اکتساب و تصرف اموال خود استقلال کامل دارند. اما در حقوق کشورهای غربی از جمله فرانسه در رژیم اشتراک اموال مرد به عنوان رئیس اشتراک اداره اموال مشترک زوجین را در اختیار دارد و در رژیم جدایی مطلق اموال نیز مطابق فرض قانونی حق تصرف در اموال زن را دارد مگر اینکه زن صریحا آن را رد نماید. از طرف دیگر تامین هزینه خانواده در حقوق اسلام تعهدی یک جانبه است و زن در این زمینه هیچ تکلیفی ندارد ولی در حقوق فرانسه یک تعهد دو جانبه است و زن نیز مکلف به تامین آن است.ریاست شوهر بر خانواده با عنایت به ضرورت وجود مدیر و سرپرست در هر تشکل و جامعه ای یک ریاست اداری است نه استبدادی و هرگز زن ملزم به اطاعت از مرد در امور شخصی او نیست.هدف اساسی این مقاله بررسی تطبیقی میان حقوق اسلام و حقوق فرانسه و تبیین برجستگیهای قوانین اسلام در این زمینه است.یکی از مسائلی که به عنوان تبعیض بین زن و مرد عنوان گردیده روابط حقوقی میان زن و شوهر است. برخی در این باره ابراز داشته اند که بسیاری از قوانین فقهی بین زن و مرد تبعیض قائل شده است. و ضرورت دارد ایران هم به کنوانسیون بین المللی حقوق زنان که خواهان تساوی همه جانبه زن و مرد است بپیوندد. 1 برای روشن شدن زوایای مختلف این بحث روابط زن و شوهر را در مسائل مالی و مسائل غیر مالی آنها مساله ریاست شوهر در خانواده در دو گفتار مطرح خواهیم کرد.گفتار اول روابط مالی زن و شوهردر این گفتار پس از توضیح برخی مفاهیم اختیارات
نگاه ديگر به طلاق
در یک جامعه طلاق توسعه یافت و رو به افزونی گذاشت و انحلال خانواده و جدائی زن و مرد از یکدیگر قوس صعودی پیمود نشانهاین حقیقت است که آن جامعه از مسیر قوانین طبیعی منحرف شده است.روانشناسان دانشمندان علم حقوق و جامعه شناسان به علت ارتباطی که قطع پیوند زناشوئی با شخصیت اخلاقی و حقوقی زن و شوهر دارد این موضوع را مورد دقت و توجه قرار داده و درباره آن به قضاوت و اظهار نظر پرداختهاند و از آنجا که متارکه زن و مرد از راه طلاق به کانون گرم خانواده ضربه جبارن ناپذیری وارد میسازد و محیط پر حرارت خانواده را به یک کانون سرد و بیفروغ مبدل مینماید و کودکان که ثمره این گونه ازدواجها هستند به انواع مفاسد و انحرافات روحی و فکری مبتلا میشوند لذا متفکران و دانشمندان و جامعهشناسان و روانشناسان معتقدند که باید طلاق جز در موارد ضروری غیر مجاز اعلام شود و یا در این زمینه سختگیریهائی به عمل آید تا افراد در هر شرایطی نتوانند به انحلال پیوند زناشوئی اقدام کنند.درست است که طلاق از لحاظ اخلاقی و روانی ناپسند و مذموم است ولی اگر روی جهات و عواملی ادامه زندگی و سازش میان زن و مرد امکانپذیر نباشد تکلیف چیست؟ آیا چنین خانوادهای باید تا پایان عمر در دوزخ سوزان ناراحتی روحی و تیرهبختی بسوزند؟ یا راه حلی باید به آنان ارائه داد که بتوانند در چنین شرایطی پیوند زناشوئی را گسسته و خود را از کشمکشهای داخلی و رنج روحی خلاص کنند؟کدامیک از این دو راه عقلائی و مایه نجات و خلاصی از دوزخ اختلاف و ناکامی است؟در این گونه موارد استثنائی اسلام بر خلاف مسیحیت و پارهای از مکتبها که طلاق را ممنوع ساخته و آن را مردود میشمارد تحت شرایط معین قانون طلاق را تشریع و آن را جایز دانسته و برای انحلال چنین خانواده خفقانآور و مسموم راه را مسدود ننموده است.از طرف دیگر چون بقا زوجیت و استحکم خانواده مورد توجه ویژه اسلام است لذا بعضی از آزادیها را به خاطر حفظ نظام خانواده و اجتماع محدود کرده و با محدود نمودن اختیار زن در طلاق جز در برخی از موارد که قانون معین نموده است در حقیقت خواسته است مصالح زن دستخوش هوا و هوس واقع نشود بدیهی است وقتی اختیار طلاق به دست دو نفر باشد احتمال وقوع آن دو برابر میشود و یک چنین ازدواجی که از هر دو طرف قابل گسستن باشد اعتماد طرفین را متزلزل میسازد پس چه بهتر که این حق به دست یکی از آن دو سپرده شود که نیروی فکری و تحملش در برابر ناملائمات بیشتر و از ناحیه طلاق نیز خسارتهای زیادی در خصوص پرداخت مهریه و سرپرستی اطفال متوجه او میگردد زیرا با توجه به ظرفیت محدود و روحیه خاص زن که سرا پا هیجان و تلون است قادر نیست در صورت دارا بودن حق طلاق در موارد ضروری و عدم امکان ادامه زندگی مشترک از حق خود استفاده کند بلکه کمترین بهانهای برای او کافی است که اساس خانواده را در هم بکوبد و به زندگی مشترک خاتمه دهد در اسلام مقرارتی وجود دارد که سو استفاده از اختیاراتی که در مورد طلاق به مرد داده شده است ممنوع گردیده و اختیارات
طلاق
در این وقت است که اضطراب و تندخوئی و کسالت زن شدیدتر میشود دکتر هرسی و دکتر نبت هر دو معتقدند که بیشتر حوادث طلاق در اینگونه مواقع رخ داده است. 2 آری چون بیشتر این حوادث در دوران نزول روح یکی از دو طرف واقع میشود اسلام به مرد که کمتر در این جزر و مدها قرار میگیرد عنایت ویژهای مبذول داشته و برای انجام طلاق و صحت آن پاک شدن زن را پس از عمل زناشوئی شرط صحیح بودن طلاق قرار داده است و چه بسا چنین مدتی که گاهی از یک ماه هم تجاوز میکند نه تنها فرصت فکر و دوراندیشی به طرفین میدهد بلکه زن و شوهر یک دوره جزر و مد روحی را میپیمایند واز روی فکر اراده مال اندیشی به این کاری که از نظر اسلام مبغوض است دست میزنند.نکته دیگری را که نباید نادیده گرفت این است که اسلام چنان که در آیات قرآن مجید به صراحت مطرح است به شدت سفارش نموده است پس از انجام طلاق باید زن تحت کفالت مرد باشد و این خود راه دیگری است برای برقراری ارتباط مجدد زن و شوهر و حفظ و حراست پیمان مقدس زناشوئی. نگاه دیگر به طلاقپیش از هر چیز باید دانست که طلاق و جدائی و گسیختن پیوند زناشوئی یک امر غیر طبیعی و برخلاف سنن آفرینش و دستگاه خلقت است وقتی در یک جامعه طلاق توسعه یافت و رو به افزونی گذاشت و انحلال خانواده و جدائی زن و مرد از یکدیگر قوس صعودی پیمود نشانهاین حقیقت است که آن جامعه از مسیر قوانین طبیعی منحرف شده است.روانشناسان دانشمندان علم حقوق و جامعه شناسان به علت ارتباطی که قطع پیوند زناشوئی با شخصیت اخلاقی و حقوقی زن و شوهر دارد این موضوع را مورد دقت و توجه قرار داده و درباره آن به قضاوت و اظهار نظر پرداختهاند و از آنجا که متارکه زن و مرد از راه طلاق به کانون گرم خانواده ضربه جبارن ناپذیری وارد میسازد و محیط پر حرارت خانواده را به یک کانون سرد و بیفروغ مبدل مینماید و کودکان که ثمره این گونه ازدواجها هستند به انواع مفاسد و انحرافات روحی و فکری مبتلا میشوند لذا متفکران و دانشمندان و جامعهشناسان و روانشناسان معتقدند که باید طلاق جز در موارد ضروری غیر مجاز اعلام شود و یا در این زمینه سختگیریهائی به عمل آید تا افراد در هر شرایطی نتوانند به انحلال پیوند زناشوئی اقدام کنند.درست است که طلاق از لحاظ اخلاقی و روانی ناپسند و مذموم است ولی اگر روی جهات و عواملی ادامه زندگی و سازش میان زن و مرد امکانپذیر نباشد تکلیف چیست؟ آیا چنین خانوادهای باید تا پایان عمر در دوزخ سوزان ناراحتی روحی و تیرهبختی بسوزند؟ یا راه حلی باید به آنان ارائه داد که بتوانند در چنین شرایطی پیوند زناشوئی را گسسته و خود را از کشمکشهای داخلی و رنج روحی خلاص کنند؟کدامیک از این دو راه عقلائی و مایه نجات و خلاصی از دوزخ اختلاف و ناکامی است؟در این گونه موارد استثنائی اسلام بر خلاف مسیحیت و پارهای از مکتبها که طلاق را ممنوع ساخته و آن را مردود میشمارد تحت شرایط معین قانون طلاق را تشریع و آن را جایز دانسته و برای انحلال چنین خانواده خفقانآور و مسموم راه را مسدود ننموده است.از طرف دیگر چون بقا زوجیت و استحکم خانواده مورد توجه ویژه اسلام است لذا بعضی از آزادیها را به خاطر حفظ نظام خانواده و اجتماع محدود کرده و با محدود نمودن اختیار زن در طلاق جز در برخی از موارد که قانون معین نموده است در حقیقت خواسته است مصالح زن دستخوش هوا و هوس واقع نشود بدیهی است وقتی اختیار طلاق به دست دو نفر باشد احتمال وقوع آن دو برابر میشود و یک چنین ازدواجی که از هر دو طرف قابل گسستن باشد اعتماد طرفین را متزلزل میسازد پس چه بهتر که این حق به دست یکی از آن دو سپرده شود که نیروی فکری و تحملش در برابر ناملائمات بیشتر و از ناحیه طلاق نیز خسارتهای زیادی در خصوص پرداخت مهریه و سرپرستی اطفال متوجه او میگردد زیرا با توجه به ظرفیت محدود و روحیه خاص زن که سرا پا هیجان و تلون است قادر نیست در صورت دارا بودن حق طلاق در موارد ضروری و عدم امکان ادامه زندگی مشترک از حق خود استفاده کند بلکه کمترین بهانهای برای او کافی است که اساس خانواده را در هم بکوبد و به زندگی مشترک خاتمه دهد در اسلام مقرارتی وجود دارد که سو استفاده از اختیاراتی که در مورد طلاق به مرد داده شده است ممنوع گردیده و اختیارات
مسئله طلاق
در این وقت است که اضطراب و تندخوئی و کسالت زن شدیدتر میشود دکتر هرسی و دکتر نبت هر دو معتقدند که بیشتر حوادث طلاق در اینگونه مواقع رخ داده است. 2 آری چون بیشتر این حوادث در دوران نزول روح یکی از دو طرف واقع میشود اسلام به مرد که کمتر در این جزر و مدها قرار میگیرد عنایت ویژهای مبذول داشته و برای انجام طلاق و صحت آن پاک شدن زن را پس از عمل زناشوئی شرط صحیح بودن طلاق قرار داده است و چه بسا چنین مدتی که گاهی از یک ماه هم تجاوز میکند نه تنها فرصت فکر و دوراندیشی به طرفین میدهد بلکه زن و شوهر یک دوره جزر و مد روحی را میپیمایند واز روی فکر اراده مال اندیشی به این کاری که از نظر اسلام مبغوض است دست میزنند.نکته دیگری را که نباید نادیده گرفت این است که اسلام چنان که در آیات قرآن مجید به صراحت مطرح است به شدت سفارش نموده است پس از انجام طلاق باید زن تحت کفالت مرد باشد و این خود راه دیگری است برای برقراری ارتباط مجدد زن و شوهر و حفظ و حراست پیمان مقدس زناشوئی. نگاه دیگر به طلاقپیش از هر چیز باید دانست که طلاق و جدائی و گسیختن پیوند زناشوئی یک امر غیر طبیعی و برخلاف سنن آفرینش و دستگاه خلقت است وقتی در یک جامعه طلاق توسعه یافت و رو به افزونی گذاشت و انحلال خانواده و جدائی زن و مرد از یکدیگر قوس صعودی پیمود نشانهاین حقیقت است که آن جامعه از مسیر قوانین طبیعی منحرف شده است.روانشناسان دانشمندان علم حقوق و جامعه شناسان به علت ارتباطی که قطع پیوند زناشوئی با شخصیت اخلاقی و حقوقی زن و شوهر دارد این موضوع را مورد دقت و توجه قرار داده و درباره آن به قضاوت و اظهار نظر پرداختهاند و از آنجا که متارکه زن و مرد از راه طلاق به کانون گرم خانواده ضربه جبارن ناپذیری وارد میسازد و محیط پر حرارت خانواده را به یک کانون سرد و بیفروغ مبدل مینماید و کودکان که ثمره این گونه ازدواجها هستند به انواع مفاسد و انحرافات روحی و فکری مبتلا میشوند لذا متفکران و دانشمندان و جامعهشناسان و روانشناسان معتقدند که باید طلاق جز در موارد ضروری غیر مجاز اعلام شود و یا در این زمینه سختگیریهائی به عمل آید تا افراد در هر شرایطی نتوانند به انحلال پیوند زناشوئی اقدام کنند.درست است که طلاق از لحاظ اخلاقی و روانی ناپسند و مذموم است ولی اگر روی جهات و عواملی ادامه زندگی و سازش میان زن و مرد امکانپذیر نباشد تکلیف چیست؟ آیا چنین خانوادهای باید تا پایان عمر در دوزخ سوزان ناراحتی روحی و تیرهبختی بسوزند؟ یا راه حلی باید به آنان ارائه داد که بتوانند در چنین شرایطی پیوند زناشوئی را گسسته و خود را از کشمکشهای داخلی و رنج روحی خلاص کنند؟کدامیک از این دو راه عقلائی و مایه نجات و خلاصی از دوزخ اختلاف و ناکامی است؟در این گونه موارد استثنائی اسلام بر خلاف مسیحیت و پارهای از مکتبها که طلاق را ممنوع ساخته و آن را مردود میشمارد تحت شرایط معین قانون طلاق را تشریع و آن را جایز دانسته و برای انحلال چنین خانواده خفقانآور و مسموم راه را مسدود ننموده است.از طرف دیگر چون بقا زوجیت و استحکم خانواده مورد توجه ویژه اسلام است لذا بعضی از آزادیها را به خاطر حفظ نظام خانواده و اجتماع محدود کرده و با محدود نمودن اختیار زن در طلاق جز در برخی از موارد که قانون معین نموده است در حقیقت خواسته است مصالح زن دستخوش هوا و هوس واقع نشود بدیهی است وقتی اختیار طلاق به دست دو نفر باشد احتمال وقوع آن دو برابر میشود و یک چنین ازدواجی که از هر دو طرف قابل گسستن باشد اعتماد طرفین را متزلزل میسازد پس چه بهتر که این حق به دست یکی از آن دو سپرده شود که نیروی فکری و تحملش در برابر ناملائمات بیشتر و از ناحیه طلاق نیز خسارتهای زیادی در خصوص پرداخت مهریه و سرپرستی اطفال متوجه او میگردد زیرا با توجه به ظرفیت محدود و روحیه خاص زن که سرا پا هیجان و تلون است قادر نیست در صورت دارا بودن حق طلاق در موارد ضروری و عدم امکان ادامه زندگی مشترک از حق خود استفاده کند بلکه کمترین بهانهای برای او کافی است که اساس خانواده را در هم بکوبد و به زندگی مشترک خاتمه دهد در اسلام مقرارتی وجود دارد که سو استفاده از اختیاراتی که در مورد طلاق به مرد داده شده است ممنوع گردیده و اختیارات
باور قدرت خدا در تمامی امور
در سورۀ سجده صریحا میفرماید احدی از عالمیان انس جن و فرشتگان پاداش آن را نمیداند. خیلی از کتابها روایتی را نقل میکنند که کسی اهل نمازشب است هرچه دیر بخوابد ولو ساعت هم نداشته باشد سر موقع بیدار میشود و روحیۀ عبودیت او به این عبادت گره خورده است؛ پروردگار میفرماید یک شب خواب را برایش سنگین میکنم و نمیگذارم از خواب بیدار شود؛ زمانی بیدار میشود که وقت نمازشب گذشته و زمان نماز صبح است. خیلی غصهدار میشود که چرا چنین پیشامدی شد و یک حلقۀ این سلسلهزنجیر بندگی من قطع و مفقود شد پروردگار به آنهایی که به خواب میبرد و نمیگذارد که بیدار شوند پیغام داده من وضع و حالت را میدانم اگر آن شب بیدار میشدی و نمازشب میخواندی دچار عجب میشدی. به فکرت میآمد که همۀ همسایهها زن و بچهام هنوز خواب هستند ولی منم که این عبادت را انجام دادم؛ این کارت را خراب میکرد. به تو محبت کردم خوابت را سنگین کردم و نگذاشتم بیدار شوی. آن غصهای که برای این اتفاق خوردی و رنجی که کشیدی از آن نمازشبی که تو را به منبودن میکشید افضل است. مؤمنان بنیاسرائیل خدا خیلی بندگان عجیبی داشته حتی در بنیاسرائیل که آنها را در قرآن با اسم و بدون اسم از بدون اسمها جمعی یاد تعریف میکند. افرادی قبل از بعثت پیغمبر ص بودند که پروردگار از آنها تعریف میکند. اینها جمعی بودند که تمام زندگیشان قیام به عبادتالله بوده دلسوز مردم اهل امر به معروف و نهی از منکر بودند. به یک گروه از آنها در زمان قارون اشاره میکند که خیلی دنبال قارون دویدند و چقدر هم زیبا بامحبت و بدون دعوا و درگیری او را نصیحت کردند این نصیحت در چند بخش سورۀ مبارکۀ قصص است. متن نصیحت هم این است وابتغ فیما آتاک الله الدار الآخره 3 اولا از همین نصیحت پیداست که کل ثروت قارون حلال و پاک بوده؛ چون مؤمنین بنیاسرائیل به او میگویند با ثروتت خریدار قیامت آباد شو راه خریداری آخرت آباد با این ثروت کمک به اقوام مردم مستحق یتیم گرفتار و مشکلدار است. در آیۀ شریفه نمیشد صد جور مطلب خیر را ذکر کند ولی در آیات دیگر قرآن مجید نشان میدهد که چه اموری زمینۀ خرید آخرت است. برخی از اختیارات زن در اسلامبرادران و خواهرانم به این مسئله توجه داشته باشید؛ مخصوصا شما خواهران بزرگوار که اسلام
تساوى حقوق زن و مرد
زن را که در نهایت به پذیرش و تکمیل نطفه بارداری و ولادت نوزاد منتهی می شود انکار کنیم و چون این امر برای همگان قابل درک است الزاما باید قوانین خاص مربوط به آن نیز مورد عنایت واقع شود. گرچه می توانستیم همین قوانین را به حکم شعار لزوم تساوی زن و مرد برای مرد هم تعمیم دهیم . نکات قابل توجه در تساوی حقوق زن و مرد در تساوی حقوق زن و مرد باید به چند نکته توجه کرد اول این که یک سلسله از قوانین برخاسته از تفاوت های طبیعی میان زن و مرد است ؛ مثلا در شرایط بارداری یک سلسله برای زن قرار داده شده که دلیل آن برخوردار بودن از این ویژگی است و نمی توان با شعار ضرورت تساوی زن و مرد این قوانین را به مرد هم سرایت داد. دوم این که بنا به تعلیمات آیین مقدس اسلام الزاما ذات اقدس الهی خالق انسان و قانون گذار است ؛ چرا که خود او بیش از هر کسی می داند چه آفریده است ؟ چه اسرار و رموزی در زن و مرد وجود دارد؟ نیازها و احتیاجات آنها چیست ؟ و با چه قواعد و قوانینی می توان این نیازها را تامین کرد؟ و به همان دلیل هم ذات اقدس پروردگار بر خود لازم و واجب فرمود که با ارسال پیامبران و با تشریع ادیان الهی به هدایت این موجود قابل هدایت اهتمام کند. خداوند برای هیچ موجود و مخلوق دیگری اقدام به ارسال رسل و انبیا نکرده است . برای هیچ موجودی هدایت تشریعی قائل نشده است و این از ویژگی های بشر است . و بر اساس این نکته است که قران می فرماید فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون 241 . پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن این فطرتی است که خداوند انسان را بر آن آفریده ؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست ؛ این است آیین استوار ولی اکثر مردم نمی دانند . پس اگر قبول داشته باشیم و بپذیریم که دین فطری است ؛ ولی در جعل قوانین بگوییم که رعایت فطرت و نیازهای فطری نشده است تناقضی آشکار خواهد بود. نعمت بودن زن و شوهر زناشویی و ازدواج یک نیاز طبیعی است در سایه آن تشکیل خانواده و زندگی مشترک رسمیت پیدا می کند و برای این زندگی مشترک قوانین و مقرراتی قرار داده می شود؛ و این موضوع بحث اصلی ما است که در سخن امام سجاد علیه السلام از هر یک از زن و مرد برای دیگری به نعمت تعبیر شده است ؛ تعبیر امام علیه السلام این بود و یعلم ان ذلک نعمه منه علیه . باید زن و مرد بدانند که هر یک برای دیگری نعمت است . شاید بتوانیم نعمت را چنین تعریف کنیم چیزی که انسان بدان محتاج است و شخص دیگری برای رفع نیاز و احتیاج وی آن چیز را در اختیار او قرار می دهد. بالطبع بخشنده نعمت حق دارد سوال کند که تو چگونه از این نعمت بهره بردی و منتفع شدی . بنابراین در ادامه سخن امام سجاد علیه السلام می فرمایند کل واحد منکما یجب ان یحمد الله علی صاحبه . واجب است که زن و مرد بر نعمت وجود دیگری خدا را سپاس گویند . اگر به این تعبیرات امام سجاد علیه السلام خوب توجه شود درمی یابیم که امام علیه السلام سعی دارند این منظر و دیدگاه را در زن و مرد القا فرمایند که هر دو نگاهشان به یکدیگر نگاه نعمت باشد. چیزی که بدان محتاج بوده اند و حال با به دست آوردن آن نیاز خود را برآورده می بینند. پس باید قدر این نعمت را بدانند. پرواضح است که اگر انسان چیزی را نعمت بداند سعی می کند که از آن به بهترین صورت حفاظت کند و موجبات نابودی و از دست دادن آن را فراهم نکند؛ زیرا آزردن زن یا مرد به وسیله دیگری به معنای نابودی تدریجی او است . از آفات در اختیار داشتن یک نعمت این است که در استمرار بهره مندی از آن از قدر و منزلت آن کاسته می شود؛ بنابراین باید گفت که تعبیر نعمت برای زن و مرد جنبه عاطفی داشته و در زندگی مشترک حاکمیت منطق و قانون نیز باید جایگاه ویژه خود را داشته باشد. از آن جمله این که در اداره هر مجموعه ای یک مدیرمسؤ ول لازم است . به اقتضای فطرت و طبیعت آفرینش اسلام این مسؤ ولیت را در خانواده بر عهده مرد گذاشته و زن را از به دوش کشیدن بار سنگین مسؤ ولیت معاف کرده است . لازمه مسؤ ول بودن داشتن اختیار و قدرت است ؛ یعنی از آن جا که در مقام ایفای مسوولیت خود باید پاسخگو باشد بالطبع باید اختیاراتی داشته باشد. نمی شود انسان را مسوول قرار بدهند و از او کاری را مطالبه کنند؛ اما اختیارات
محاكم تفتيش عقايد
اسلام هم از این دو جنایت فروگذار نبودند به وقت حرکت علمی اروپا بنا گذاشتند با علم و عالم به مخالفت برخیزند و هرچه را مطابق کتب دینی تحریف شده خود ندیدند نابود کنند؛ اگر کتمان حق و تحریف حقایق در کار نبود مخالفت با علم هم پیش نمیآمد و وضع تاریخ غیر از این بود آنها باعث شدند که چهره دین به طور مطلق مورد نفرت قرار بگیرد آنها اکثریت مردم روی زمین را به مسئله خدا و قیامت و اخلاق بدبین کردند و اسلام هم در بین مسلمانان از خطر و جنایت آنان درامان نماند؛ آنها کاری کردند که در دنیا وانمود شد دین با علم و پیشرفت و تمدن مخالف است؛ این عقیده که محصول مظالم کلیسا بود به ممالک اسلامی هم سرایت کرد و جامعه اسلامی را از اسلام دور کرد مسلمانان هم تصور کردند راه رسیدن به تمدن جدایی از دین است؛ گرمی و حرارت این عقیده به آنان اجازه نداد که فکر کنند کدام دین مانع علم و پیشرفت است دین خالص یا دین تحریف شده.اسلام- که به طور خالص در قرآن و روایات صحیح منعکس است- علت بیداری علم استقلال آزادی شرف آبرو خیر دنیا و آخرت است ولی دین تحریف شده به طور صددرصد مانع ترقی و پیشرفت و بلکه علت بدبختی استولی پاپها و کشیشها به غارت شهوت حکومت خیانت و پلیدی خو کرده بودند هوی بر آنان حاکم بود هوسپرستی دین آنان بود و به فرموده قرآن معبود معشوقی جز هوی نداشتند با این که عالم به بعضی از حقایق بودند ولی هوی مانع از این بود که بتوانند به علم خود عمل کنندبه خاطر هوی و هوس به برپا شدن محاکم تفتیش عقاید دستور دادند و به عنوان نماینده خدا و مالک رقاب عباد الهی بیداران و صاحبان علم را به محاکمه کشیده و به خاطر این که علومشان با کتب مذهبی تحریفی و عقاید کلیسا موافق نبود محاکمه و محکوم کردند.در کتاب رویدادهای مهم تاریخ جهان آمده است بزرگترین بدبختی در آن روزگار غمآلود و ترسناک این بود که انسان از شکنجه انسان غرق شور و شعف و نشاط میشد انسان عطشی فوقالعاده برای کشتن انسان در وجود خود احساس میکرد.آیا انسان ممکن است اسیر و گرفتار شادیها باشد و آیا ممکن است این شادیها را با دیدن انسان دیگری در غل و زنجیر دو چندان کند؟آیا ممکن است آیین به اصطلاح مذهبی طریق کشتار و خونریزی را به بشریت بیاموزد و دانشمندان و متفکران را در میان شعلههای سوزان آتش با تشریفات خاصی بسوزاند؟خمیرمایه نانی که پاپ در دوره انگیزیسیون به مردم پیشنهاد کرده بود این بود که افکار آنها مانند موم باید در دست کشیشان کلیسا باشد.مارسل کاشن مینویسد در دوره انگیزیسیون پنج میلیون تن انسان را به اتهام فکر کردن و نپذیرفتن فرمان پاپ به صلیب کشیدند تنها سالهای 1481- 1499 به دستور دادگاههای تفتیش عقاید 1020 نفر را زنده در آتش افکندند و 6860 تن را شقه کردند و 97023 نفر را آن قدر زجر دادند تا زیر ضربات شکنجه شلاق دنیا را وداع گفتند؛ مردم را دسته دسته به اتهامات واهی دستگیر و سنگسار میکردند.ولتر نویسنده فرانسوی حق داشت که بگوید آیین اسلام وجود خود را به حد اعلای انسانیت و جوانمردیهای بنیانگذارش مدیون است در صورتی که مسیحیان با شمشیر و زجر و آتش دین خود را تحمیل کردهاندکاس مینسکی در کتاب تاریخ قرون وسطی نوشته است در اسپانیا اعدام رافضیان مخالفان کلیسا به جشن رسمی مبدل میشد و نام آوت دافه یعنی کار عقیده به خود گرفت. سوزاندن رافضیان در میدانهای شهر و در حضور دربار پادشاه اشراف و شهریان انجام میگرفت در این مراسم روحانیون کلیسایی در حالی که آوازهای مذهبی میخواندند به صحنه میآمدند و محکومین را به سوی جایگاه اعدام میبردند.غالبا اعدام دستهجمعی صورت میگرفت. ترک مادام مفتش عقاید که به هنگام ریاست بر کرسی انگیزیسیون هشت هزار نفر از کفار و مرتدان را به آتش انداخت شهرت مخوفی کسب کرده است.دیوان تفتیش عقاید در فرانسه به فرمان پاپ گرگوار نهم شروع به کار کرد و مدت هیجده سال مردم جنوب فرانسه در ترس و وحشت زندگی میکردند.پاپ مامورانی به نواحی مختلف جنوب اعزام کرد و به آنها اختیارات تام عطا کرد تا هرکس را مظنون بدانند به حبس محکوم کنند اگر متهم انکار میکرد از او با شکنجههای مخوف و طاقتفرسا اعتراف میگرفتند اگر در پایان اعتراف متهم توبه میکرد به مجازات محکوم میشد؛ ولی اگر حاضر به انجام مراسم توبه نمیشد یا آن که قبلا توبه کرده و توبه را شکسته بود به دستور نمایندگان پاپ زنده در آتش میسوخت.در زمان سنلویی یکی از کسانی که در شامپانی مامور تعقیب مظنونین بود دستور داد که در یک جلسه 183 نفر کافر را سوزاندند.شب بارتولومی یکی از شبهای بسیار آشفته تاریخ است در این شب هزاران زن
محاكم تفتيش عقايد
اسلام هم از این دو جنایت فروگذار نبودند به وقت حرکت علمی اروپا بنا گذاشتند با علم و عالم به مخالفت برخیزند و هرچه را مطابق کتب دینی تحریف شده خود ندیدند نابود کنند؛ اگر کتمان حق و تحریف حقایق در کار نبود مخالفت با علم هم پیش نمیآمد و وضع تاریخ غیر از این بود آنها باعث شدند که چهره دین به طور مطلق مورد نفرت قرار بگیرد آنها اکثریت مردم روی زمین را به مسئله خدا و قیامت و اخلاق بدبین کردند و اسلام هم در بین مسلمانان از خطر و جنایت آنان درامان نماند؛ آنها کاری کردند که در دنیا وانمود شد دین با علم و پیشرفت و تمدن مخالف است؛ این عقیده که محصول مظالم کلیسا بود به ممالک اسلامی هم سرایت کرد و جامعه اسلامی را از اسلام دور کرد مسلمانان هم تصور کردند راه رسیدن به تمدن جدایی از دین است؛ گرمی و حرارت این عقیده به آنان اجازه نداد که فکر کنند کدام دین مانع علم و پیشرفت است دین خالص یا دین تحریف شده.اسلام- که به طور خالص در قرآن و روایات صحیح منعکس است- علت بیداری علم استقلال آزادی شرف آبرو خیر دنیا و آخرت است ولی دین تحریف شده به طور صددرصد مانع ترقی و پیشرفت و بلکه علت بدبختی استولی پاپها و کشیشها به غارت شهوت حکومت خیانت و پلیدی خو کرده بودند هوی بر آنان حاکم بود هوسپرستی دین آنان بود و به فرموده قرآن معبود معشوقی جز هوی نداشتند با این که عالم به بعضی از حقایق بودند ولی هوی مانع از این بود که بتوانند به علم خود عمل کنندبه خاطر هوی و هوس به برپا شدن محاکم تفتیش عقاید دستور دادند و به عنوان نماینده خدا و مالک رقاب عباد الهی بیداران و صاحبان علم را به محاکمه کشیده و به خاطر این که علومشان با کتب مذهبی تحریفی و عقاید کلیسا موافق نبود محاکمه و محکوم کردند.در کتاب رویدادهای مهم تاریخ جهان آمده است بزرگترین بدبختی در آن روزگار غمآلود و ترسناک این بود که انسان از شکنجه انسان غرق شور و شعف و نشاط میشد انسان عطشی فوقالعاده برای کشتن انسان در وجود خود احساس میکرد.آیا انسان ممکن است اسیر و گرفتار شادیها باشد و آیا ممکن است این شادیها را با دیدن انسان دیگری در غل و زنجیر دو چندان کند؟آیا ممکن است آیین به اصطلاح مذهبی طریق کشتار و خونریزی را به بشریت بیاموزد و دانشمندان و متفکران را در میان شعلههای سوزان آتش با تشریفات خاصی بسوزاند؟خمیرمایه نانی که پاپ در دوره انگیزیسیون به مردم پیشنهاد کرده بود این بود که افکار آنها مانند موم باید در دست کشیشان کلیسا باشد.مارسل کاشن مینویسد در دوره انگیزیسیون پنج میلیون تن انسان را به اتهام فکر کردن و نپذیرفتن فرمان پاپ به صلیب کشیدند تنها سالهای 1481- 1499 به دستور دادگاههای تفتیش عقاید 1020 نفر را زنده در آتش افکندند و 6860 تن را شقه کردند و 97023 نفر را آن قدر زجر دادند تا زیر ضربات شکنجه شلاق دنیا را وداع گفتند؛ مردم را دسته دسته به اتهامات واهی دستگیر و سنگسار میکردند.ولتر نویسنده فرانسوی حق داشت که بگوید آیین اسلام وجود خود را به حد اعلای انسانیت و جوانمردیهای بنیانگذارش مدیون است در صورتی که مسیحیان با شمشیر و زجر و آتش دین خود را تحمیل کردهاندکاس مینسکی در کتاب تاریخ قرون وسطی نوشته است در اسپانیا اعدام رافضیان مخالفان کلیسا به جشن رسمی مبدل میشد و نام آوت دافه یعنی کار عقیده به خود گرفت. سوزاندن رافضیان در میدانهای شهر و در حضور دربار پادشاه اشراف و شهریان انجام میگرفت در این مراسم روحانیون کلیسایی در حالی که آوازهای مذهبی میخواندند به صحنه میآمدند و محکومین را به سوی جایگاه اعدام میبردند.غالبا اعدام دستهجمعی صورت میگرفت. ترک مادام مفتش عقاید که به هنگام ریاست بر کرسی انگیزیسیون هشت هزار نفر از کفار و مرتدان را به آتش انداخت شهرت مخوفی کسب کرده است.دیوان تفتیش عقاید در فرانسه به فرمان پاپ گرگوار نهم شروع به کار کرد و مدت هیجده سال مردم جنوب فرانسه در ترس و وحشت زندگی میکردند.پاپ مامورانی به نواحی مختلف جنوب اعزام کرد و به آنها اختیارات تام عطا کرد تا هرکس را مظنون بدانند به حبس محکوم کنند اگر متهم انکار میکرد از او با شکنجههای مخوف و طاقتفرسا اعتراف میگرفتند اگر در پایان اعتراف متهم توبه میکرد به مجازات محکوم میشد؛ ولی اگر حاضر به انجام مراسم توبه نمیشد یا آن که قبلا توبه کرده و توبه را شکسته بود به دستور نمایندگان پاپ زنده در آتش میسوخت.در زمان سنلویی یکی از کسانی که در شامپانی مامور تعقیب مظنونین بود دستور داد که در یک جلسه 183 نفر کافر را سوزاندند.شب بارتولومی یکی از شبهای بسیار آشفته تاریخ است در این شب هزاران زن
محاكم تفتيش عقايد
اسلام هم از این دو جنایت فروگذار نبودند به وقت حرکت علمی اروپا بنا گذاشتند با علم و عالم به مخالفت برخیزند و هرچه را مطابق کتب دینی تحریف شده خود ندیدند نابود کنند ؛ اگر کتمان حق و تحریف حقایق در کار نبود مخالفت با علم هم پیش نمیآمد و وضع تاریخ غیر از این بود آنها باعث شدند که چهره دین به طور مطلق مورد نفرت قرار بگیرد آنها اکثریت مردم روی زمین را به مسئله خدا و قیامت و اخلاق بدبین کردند و اسلام هم در بین مسلمانان از خطر و جنایت آنان درامان نماند ؛ آنها کاری کردند که در دنیا وانمود شد دین با علم و پیشرفت و تمدن مخالف است ؛ این عقیده که محصول مظالم کلیسا بود به ممالک اسلامی هم سرایت کرد و جامعه اسلامی را از اسلام دور کرد مسلمانان هم تصور کردند راه رسیدن به تمدن جدایی از دین است ؛ گرمی و حرارت این عقیده به آنان اجازه نداد که فکر کنند کدام دین مانع علم و پیشرفت است دین خالص یا دین تحریف شده .اسلام - که به طور خالص در قرآن و روایات صحیح منعکس است - علت بیداری علم استقلال آزادی شرف آبرو خیر دنیا و آخرت است ولی دین تحریف شده به طور صددرصد مانع ترقی و پیشرفت و بلکه علت بدبختی است ولی پاپها و کشیشها به غارت شهوت حکومت خیانت و پلیدی خو کرده بودند هوی بر آنان حاکم بود هوسپرستی دین آنان بود و به فرموده قرآن معبود معشوقی جز هوی نداشتند با این که عالم به بعضی از حقایق بودند ولی هوی مانع از این بود که بتوانند به علم خود عمل کنند به خاطر هوی و هوس به برپا شدن محاکم تفتیش عقاید دستور دادند و به عنوان نماینده خدا و مالک رقاب عباد الهی بیداران و صاحبان علم را به محاکمه کشیده و به خاطر این که علومشان با کتب مذهبی تحریفی و عقاید کلیسا موافق نبود محاکمه و محکوم کردند .در کتاب رویدادهای مهم تاریخ جهان آمده است بزرگترین بدبختی در آن روزگار غمآلود و ترسناک این بود که انسان از شکنجه انسان غرق شور و شعف و نشاط میشد انسان عطشی فوقالعاده برای کشتن انسان در وجود خود احساس میکرد .آیا انسان ممکن است اسیر و گرفتار شادیها باشد و آیا ممکن است این شادیها را با دیدن انسان دیگری در غل و زنجیر دو چندان کند ؟آیا ممکن است آیین به اصطلاح مذهبی طریق کشتار و خونریزی را به بشریت بیاموزد و دانشمندان و متفکران را در میان شعلههای سوزان آتش با تشریفات خاصی بسوزاند ؟خمیرمایه نانی که پاپ در دوره انگیزیسیون به مردم پیشنهاد کرده بود این بود که افکار آنها مانند موم باید در دست کشیشان کلیسا باشد .مارسل کاشن مینویسد در دوره انگیزیسیون پنج میلیون تن انسان را به اتهام فکر کردن و نپذیرفتن فرمان پاپ به صلیب کشیدند تنها سالهای 1481 ـ 1499 به دستور دادگاههای تفتیش عقاید 1020 نفر را زنده در آتش افکندند و 6860 تن را شقه کردند و 97023 نفر را آن قدر زجر دادند تا زیر ضربات شکنجه شلاق دنیا را وداع گفتند ؛ مردم را دسته دسته به اتهامات واهی دستگیر و سنگسار میکردند .ولتر نویسنده فرانسوی حق داشت که بگوید آیین اسلام وجود خود را به حد اعلای انسانیت و جوانمردیهای بنیانگذارش مدیون است در صورتی که مسیحیان با شمشیر و زجر و آتش دین خود را تحمیل کردهاند کاس مینسکی در کتاب تاریخ قرون وسطی نوشته است در اسپانیا اعدام رافضیان مخالفان کلیسا به جشن رسمی مبدل میشد و نام آوت دافه یعنی کار عقیده به خود گرفت . سوزاندن رافضیان در میدانهای شهر و در حضور دربار پادشاه اشراف و شهریان انجام میگرفت در این مراسم روحانیون کلیسایی در حالی که آوازهای مذهبی میخواندند به صحنه میآمدند و محکومین را به سوی جایگاه اعدام میبردند .غالبا اعدام دستهجمعی صورت میگرفت . ترک مادام مفتش عقاید که به هنگام ریاست بر کرسی انگیزیسیون هشت هزار نفر از کفار و مرتدان را به آتش انداخت شهرت مخوفی کسب کرده است .دیوان تفتیش عقاید در فرانسه به فرمان پاپ گرگوار نهم شروع به کار کرد و مدت هیجده سال مردم جنوب فرانسه در ترس و وحشت زندگی میکردند .پاپ مامورانی به نواحی مختلف جنوب اعزام کرد و به آنها اختیارات تام عطا کرد تا هرکس را مظنون بدانند به حبس محکوم کنند اگر متهم انکار میکرد از او با شکنجههای مخوف و طاقتفرسا اعتراف میگرفتند اگر در پایان اعتراف متهم توبه میکرد به مجازات محکوم میشد ؛ ولی اگر حاضر به انجام مراسم توبه نمیشد یا آن که قبلا توبه کرده و توبه را شکسته بود به دستور نمایندگان پاپ زنده در آتش میسوخت .در زمان سنلویی یکی از کسانی که در شامپانی مامور تعقیب مظنونین بود دستور داد که در یک جلسه 183 نفر کافر را سوزاندند .شب بارتولومی یکی از شبهای بسیار آشفته تاریخ است در این شب هزاران زن
محاكم تفتيش عقايد
اسلام هم از این دو جنایت فروگذار نبودند به وقت حرکت علمی اروپا بنا گذاشتند با علم و عالم به مخالفت برخیزند و هرچه را مطابق کتب دینی تحریف شده خود ندیدند نابود کنند ؛ اگر کتمان حق و تحریف حقایق در کار نبود مخالفت با علم هم پیش نمیآمد و وضع تاریخ غیر از این بود آنها باعث شدند که چهره دین به طور مطلق مورد نفرت قرار بگیرد آنها اکثریت مردم روی زمین را به مسئله خدا و قیامت و اخلاق بدبین کردند و اسلام هم در بین مسلمانان از خطر و جنایت آنان درامان نماند ؛ آنها کاری کردند که در دنیا وانمود شد دین با علم و پیشرفت و تمدن مخالف است ؛ این عقیده که محصول مظالم کلیسا بود به ممالک اسلامی هم سرایت کرد و جامعه اسلامی را از اسلام دور کرد مسلمانان هم تصور کردند راه رسیدن به تمدن جدایی از دین است ؛ گرمی و حرارت این عقیده به آنان اجازه نداد که فکر کنند کدام دین مانع علم و پیشرفت است دین خالص یا دین تحریف شده . اسلام - که به طور خالص در قرآن و روایات صحیح منعکس است - علت بیداری علم استقلال آزادی شرف آبرو خیر دنیا و آخرت است ولی دین تحریف شده به طور صددرصد مانع ترقی و پیشرفت و بلکه علت بدبختی است ولی پاپها و کشیشها به غارت شهوت حکومت خیانت و پلیدی خو کرده بودند هوی بر آنان حاکم بود هوسپرستی دین آنان بود و به فرموده قرآن معبود معشوقی جز هوی نداشتند با این که عالم به بعضی از حقایق بودند ولی هوی مانع از این بود که بتوانند به علم خود عمل کنند به خاطر هوی و هوس به برپا شدن محاکم تفتیش عقاید دستور دادند و به عنوان نماینده خدا و مالک رقاب عباد الهی بیداران و صاحبان علم را به محاکمه کشیده و به خاطر این که علومشان با کتب مذهبی تحریفی و عقاید کلیسا موافق نبود محاکمه و محکوم کردند . در کتاب رویدادهای مهم تاریخ جهان آمده است بزرگترین بدبختی در آن روزگار غمآلود و ترسناک این بود که انسان از شکنجه انسان غرق شور و شعف و نشاط میشد انسان عطشی فوقالعاده برای کشتن انسان در وجود خود احساس میکرد .آیا انسان ممکن است اسیر و گرفتار شادیها باشد و آیا ممکن است این شادیها را با دیدن انسان دیگری در غل و زنجیر دو چندان کند ؟ آیا ممکن است آیین به اصطلاح مذهبی طریق کشتار و خونریزی را به بشریت بیاموزد و دانشمندان و متفکران را در میان شعلههای سوزان آتش با تشریفات خاصی بسوزاند ؟خمیرمایه نانی که پاپ در دوره انگیزیسیون به مردم پیشنهاد کرده بود این بود که افکار آنها مانند موم باید در دست کشیشان کلیسا باشد .مارسل کاشن مینویسد در دوره انگیزیسیون پنج میلیون تن انسان را به اتهام فکر کردن و نپذیرفتن فرمان پاپ به صلیب کشیدند تنها سالهای 1481 ـ 1499 به دستور دادگاههای تفتیش عقاید 1020 نفر را زنده در آتش افکندند و 6860 تن را شقه کردند و 97023 نفر را آن قدر زجر دادند تا زیر ضربات شکنجه شلاق دنیا را وداع گفتند ؛ مردم را دسته دسته به اتهامات واهی دستگیر و سنگسار میکردند .ولتر نویسنده فرانسوی حق داشت که بگوید آیین اسلام وجود خود را به حد اعلای انسانیت و جوانمردیهای بنیانگذارش مدیون است در صورتی که مسیحیان با شمشیر و زجر و آتش دین خود را تحمیل کردهاند کاس مینسکی در کتاب تاریخ قرون وسطی نوشته است در اسپانیا اعدام رافضیان مخالفان کلیسا به جشن رسمی مبدل میشد و نام آوت دافه یعنی کار عقیده به خود گرفت . سوزاندن رافضیان در میدانهای شهر و در حضور دربار پادشاه اشراف و شهریان انجام میگرفت در این مراسم روحانیون کلیسایی در حالی که آوازهای مذهبی میخواندند به صحنه میآمدند و محکومین را به سوی جایگاه اعدام میبردند .غالبا اعدام دستهجمعی صورت میگرفت . ترک مادام مفتش عقاید که به هنگام ریاست بر کرسی انگیزیسیون هشت هزار نفر از کفار و مرتدان را به آتش انداخت شهرت مخوفی کسب کرده است .دیوان تفتیش عقاید در فرانسه به فرمان پاپ گرگوار نهم شروع به کار کرد و مدت هیجده سال مردم جنوب فرانسه در ترس و وحشت زندگی میکردند .پاپ مامورانی به نواحی مختلف جنوب اعزام کرد و به آنها اختیارات تام عطا کرد تا هرکس را مظنون بدانند به حبس محکوم کنند اگر متهم انکار میکرد از او با شکنجههای مخوف و طاقتفرسا اعتراف میگرفتند اگر در پایان اعتراف متهم توبه میکرد به مجازات محکوم میشد ؛ ولی اگر حاضر به انجام مراسم توبه نمیشد یا آن که قبلا توبه کرده و توبه را شکسته بود به دستور نمایندگان پاپ زنده در آتش میسوخت .در زمان سنلویی یکی از کسانی که در شامپانی مامور تعقیب مظنونین بود دستور داد که در یک جلسه 183 نفر کافر را سوزاندند .شب بارتولومی یکی از شبهای بسیار آشفته تاریخ است در این شب هزاران زن
هماهنگى در زندگى مشترك
در پی دارد. تخلف زن نیز از فرمان همسر علاوه بر گناه و حرمت تکلیفی آثار وضعی دارد و این اثر وضعی تا آن جا است که اگر برخلاف رضای همسر عمل مستحبی به جا آورد آن عمل مقبول نیست .مرحوم کلینی در کافی از امام صادق علیه السلام روایتی نقل کرده است که حضرت می فرمایند ان رجلا من الانصار علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خرج فی بعض حوائجه فعهد الی امراته عهدا الا تخرج من بیتها حتی یقدم قال و ان اباها مرض فبعثت المراه الی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقالت ان زوجی خرج و عهد الی ان لا اخرج من بیتی حتی یقدم و ان ابی قد مرض فتامرنی ان اعوده فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا اجلسی فی بیتک واطیعی زوجک قال فثقل فارسلت الیه ثانیا بذلک فقالت فتامرنی ان اعوده فقال اجلسی فی بیتک و اطیعی زوجک قال فمات ابوها فبعثت الیه ان ابی قد مات فتامرنی ان اصلی علیه فقال لا اجلسی فی بیتک واطیعی زوجک قال فدفن الرجل فبعث الیها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان الله قد غفر لک و لابیک بطاعتک لزوجک 290 . در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یکی از انصار برای کاری از شهر خارج شد و بر اساس همان سنت های زمان با همسرش قرار گذاشت که تا بازگشت او از خانه خارج نشود. در این بین به خانم خبر دادند که پدرش مبتلا به کسالت و بیماری شده است او کسی را محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روانه کرد که با توجه به این عهدی که با همسرم دارم آیا به من اجازه می دهید برای عیادت پدرم که مبتلا به کسالت شده است از خانه خارج شوم حضرت فرمودند در خانه ات بنشین و شوهرت را اطاعت کن مدتی گذشت ؛ حال پدر او بدتر شد و باز شخصی را به حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم روانه کرد که حال پدرم خیلی بد شده است آیا اجازه می دهید او را عیادت کنم ؟ باز جواب همان بود؛ که در خانه ات بنشین و همسرت را اطاعت کن . شاید چند روز گذشت ؛ کسی را فرستاد و گفت یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پدر مریض من از دنیا رفت آیا اجازه می دهید او را عیادت کنم ؟ باز جواب همان بود؛ که در خانه ات بنشین و همسرت را اطاعت کن . شاید چند روز گذشت ؛ کسی را فرستاد و گفت یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پدر مریض من از دنیا رفت آیا اجازه می دهید برای نماز و مراسم او شرکت کنم ؟ حضرت فرمودند در خانه ات بنشین و بر قراری که با همسرت بسته ای وفادار باش در آن زمان هم خود رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و هم اصحاب در این قبیل مراسم شرکت می فرمودند. مرد که دفن شد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بلافاصله کسی را به خانه آن زن فرستادند تا به او بگوید فرمانبرداری و التزام تو به اطاعت از همسرت باعث شد که خداوند به خاطر تو تو و پدرت را بیامرزد .نکته قابل توجه این است که این مساله حتی در سنت ها و آداب اجتماعی نیز تا آن جا اهمیت دارد که اگر مورد رضای همسر نباشد این سنن و آداب و حتی روابط عاطفی با دیگران هم تحت الشعاع فرمان همسر قرار می گیرد.نکته دیگر این که اگر تخلفی از ناحیه همسر صورت گرفت مجازات چه خواهد بود؟ کیفیت مجازات چیست و قوانین فرهنگی مقرر در آیین مقدس اسلام چیست ؟در خلال بررسی حقوق زوجه به نکات دقیقی اشاره کردیم و یکی از نکات این بود که به هر حال در مجموعه معارف ما مسوولیت نهایی خانواده با مرد است . در جامعه ما و جوامع اسلامی و نیز در پیشگاه پروردگار و محاسبات قیامت نیز مورد سوال قرار می گیرد. در روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده است که فرمودند الرجل راع علی اهل بیته و کل راع مسوول عن رعیته 291 . مرد نسبت به خانواده اش مسوولیت دارد و هر مسوولی باید به انجام وظایفش اهتمام ورزد .همان طور که در گذشته اشاره کردیم انسان مسوول بدون اختیار معنی ندارد؛ بدین معنی که ما از کسی مسوولیتی را بخواهیم اما به او اختیاری برای اجرای این وظیفه و ماموریت ندهیم .انسان مسوول طبعا اختیاراتی دارد؛ یکی از اختیارات
تحکیم خانواده در آموزه های قرآنی
زن و مرد است در این امر تاثیر معکوس دارد. در این رابطه سخن از عواطف انسانی عشق صمیمیت و وفاداری است و حقوق برای حکومت کردن بر آن ها ناتوان است. به زور اجرائیه دادگاه نه مرد را می توان به حسن معاشرت با زن واداشت و نه زن را به اطاعت از شوهر و وفاداری به او مجبور کرد. بر این اتحاد معنوی تنها اخلاق حکومت می کند و حقوق ناگزیر است که به جای تکیه بر قدرت دولت دست نیاز به سوی اخلاق و عادات اجتماعی دراز کند. درست است که حقوق نیز برای زن و شوهر تکالیف ویژه ای معین کرده است ولی مصادیق این تکالیف نیز نوعی الزام اخلاقی است کاتوزیان 1382 ج1 ص212 زن و مرد باید این ادبیات رفتاری را که ویژه ی خانواده است بیاموزند. مقدمه ی واجب بر مکلف واجب است. پس اگر رعایت حقوق همسر حسن معاشرت تمکین زن تربیت فرزند و... از تکالیف همسران است مقدمه ی آن که آشنایی دقیق وظایف است نیز به طور قطع واجب می باشد. بنابراین بر جامعه و حکومت اسلامی نیز فراهم کردن زمینه ی این آگاهی واجب می باشد. در این جا لازم است به دو بحث اساسی در تعهدات حقوقی و اخلاقی خانواده اشاره شود ریاست مرد و تمکین زن خداوند متعال در آیه ی الرجال قوامون علی النسا با نسبت دادن قوامیت به مردان فصل حقوقی وسیعی را در کانون خانواده می گشاید و تکلیف سنگینی بر دوش مردان بار می کند. در تفسیر این معنا دو محور مورد بحث است یکی وظایفی که طبق آیه ی مربوطه برای مردان تعیین می شود و دیگری جایگاه و موقعیتی که مرد بر حسب این وظیفه در خانه کسب می کند و محدوده ی ولایت و اختیارات اوست. در محور اول اختلافی وجود ندارد و همگان مرد را موظف به انجام اموری چون تامین نفقه ی خانواده مراقبت و حمایت همه جانبه از خانواده می دانند؛ اما در محور دوم اختلافاتی که ناشی از تعبیر مفسرین از کلمه ی قوام است وجود دارد. آیه ی کریمه با دو عبارت بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم تقریبا دو دلیل یا دو مصلحت برای قوامیت مرد ذکر می کند. با این وجود تفسیر این دو عبارت و برداشت های دیگر از آیه زمینه ی تعابیر چندگانه ای را فراهم می کند که ذیل تفسیر آیه در منابع ذکر شده است. اما نتیجه اختلافات و مباحث در مجموع آن است که صاحب نظران در قوامیت مردان در خانواده در دو امر اشتراک نظر دارند 1 قوامیت مرد در حد وظیفه مندی او در خانواده است. یعنی ریاست خانواده در حد فراهم آوردن زمینه ی حفظ و تعالی آن بر حسب مصلحت خانواده است و به هیچ وجه تحکم زورگویی و قلدری را برای او تجویز نمی کند. در حقیقت حاکمیت یا حکومت و ریاست مرد را می پذیرد اما تحکم و دیکتاتوری وی را خیر. 2 گرچه برخی برتری جسمی یا حتی عقلی مردان را ملاک مکلف شدن آنان از جانب خداوند در امر ریاست خانواده می دانند اما هیچ یک این برتری را به معنای برتری حقیقی یعنی افضلیت ذاتی مرد نزد خداوند و ماجور بودن بیش از زن را قبول ندارند. اگر طبق آیه ی قرآن قوامیت در خانواده به مرد سپرده می شود این مسئولیت تفسیری شخصی یا تاریخی را بر نمی تابد تا حاکمیت مرد بر خانواده طبق سلیقه ی فردی صورت گیرد؛ بلکه این ریاست صرفا سمتی است که وظایف بسیار مهمی را بر عهده ی مرد می گذارد. اولین وظیفه ی مرد برپایی و رعایت اصل معروف در خانواده است؛ یعنی قبل از آن که مردان مسئولیت قوامیت بر زنان را بپذیرند مامور به فرمان قل امر ربی بالقسط اعراف 21 و کونوا قوامین بالقسط نسا 34 می باشند و مهم آن است که برپایی قسط در خانواده توسط مردان حداقل وظیفه آنان در برقراری روابط در خانواده خواهد بود و باید آن را تا حد متعالی از حسن معاشرت تعالی بخشند. این مدیریت فخر معنوی نیست بلکه یک کار اجرایی است و این چنین نیست که آن کس که رئیس یا مسئول شد و قیم و قوام شد به خدا نزدیک تر باشد؛ آن فقط یک مسئولیت اجرایی است. جوادی آملی 1369 ص367 سپردن این وظیفه به مردان نه به دلیل بالاتر بودن شخصیت انسانی آن هاست و نه به سبب امتیاز آن ها در جهان دیگر؛ زیرا آن صرفا بستگی به تقوا و پرهیزگاری دارد. همان طور که شخصیت انسانی یک معاون از یک رئیس ممکن است در جنبه های مختلفی بالاتر باشد؛ اما رئیس برای سرپرستی کاری که به او محول شده از معاون شایسته تر است. مکارم شیرازی 1368 ج3 ص413 بنابراین اگر اسلام … در آن فراهم آمده است. والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لایخرج الا نکدا اعراف 58 از سرزمین پاک و طیب ثمره ای نیک به اذن پروردگار خارج می شود و از زمین آلوده و شوره زار حاصلی ناقص و بی فایده خارج خواهد شد. بنابراین خانواده ی آرمانی قرآن خانواده ای است که آماده ی پذیرش و پرورش انسان است. خانواده ای که قرآن کریم تربیت می کند حدود و وظایفش را تعیین می نماید و توصیه های لازم را برای روابط متعالی بین زن و مرد بیان می دارد با مؤلفه های زیر شناخته می شود توحید محوری و جلب رضای حق عدالت جویی و برقراری قسط اخلاق مداری وظیفه مندی رعایت اصل صلح و احسان گذشت و محبت مشورت و مصلحت اندیشی. 1 مبانی روابط در خانواده آرمانی زیربنای ساختار کلی خانواده ی آرمانی قرآن دو رکن اساسی اخلاق و حقوق است که با آشنایی همه جانبه اعضا و حاکمیت این دو رکن استواری و پویایی این بنا تضمین می شود. چرا که رکن حقوقی ضامن برپایی و استواری اصل خانواده و مانع از فروپاشی آن است و رکن اخلاقی ضامن رشد و بالندگی و تامین اهداف خانواده می باشد. خانواده یک نظام کاملا تالیف شده و به هم تنیده است؛ به طوری که تفکیک بعضی مسائل که در محیط ها و مجموعه های دیگر ممکن است در این فضای خاص ممکن نیست. از آن جمله تفکیک دو مقوله ی تکالیف حقوقی و وظایف اخلاقی است. زیرا نظام حقوقی و نظام اخلاقی خانواده کاملا بر یکدیگر منطبق است و حوزه ی عملیاتی آن ها واحد می باشد. رعایت اخلاق در خانواده وظیفه همه ی اعضا است و تامین حقوقی اعضا نیز امری اخلاقی و شایسته است. بنابراین نمی توان امری اخلاقی را در خانواده جدای از حق افراد قلمداد کرد و آن را فضل نامید؛ زیرا فرض و واجب است؛ نه فضل. در خارج از محیط خانواده مرز حقوق و اخلاق تا حدودی متمایز است؛ مثلا عدم تواضع در برابر دیگران در خارج از خانواده امری غیر اخلاقی است؛ اما غیر حقوقی نیست؛ یعنی تجاوز به حریمی قلمداد نمی شود. یا خشن و زبر صحبت کردن مجازاتی نمی طلبد. اما همین امور در خانواده با حقوق خانوادگی افراد تلاقی دارد. همنشینی در خانه باید نمایی از بهشت برین در آخرت باشد؛ یعنی کانون لایسمعون فیها لغوا و لاتاثیما الا قیلا سلاما سلاما. واقعه 26-24 زندگی خانوادگی صرفا با حضور در خانه یا خانه داری یا انجام چند فعالیت دسته جمعی محقق نمی شود؛ بلکه واقعا زمانی تحقق می پذیرد که با مبادله اندیشه ها احساسات بحث و گفت و شنود همراه شود. رک. کازنو 1373 حقوق و اخلاق در خانواده دایره ی وسیعی از مباحث حقوقی و اخلاقی را به خود اختصاص داده است. در قرآن کریم نیز بخش عمده ای از آیات متعلق به حقوق افراد در خانواده و رعایت اخلاق در برخوردها و تعاملات خانوادگی است. مبانی حقوقی و اخلاقی در روابط خانواده آرمانی مجموعه ی قوانین حقوقی خانواده قبل از ازدواج تا تشکیل خانواده و حتی در مرحله ی جدایی تحکیم حقوقی خانواده را تضمین می کند. شرط صحت عقد و وقوع زوجیت اقرار طرفین به رضایت در قرارداد عقد است. قرائت خطبه ی عقد در اسلام این واقعیت را آشکار می کند. طرفین با قرائت خطبه زوجیت را می پذیرند؛ لذا واجب است که خواست خود را واضح به زبان بیاورند یا توسط وکیلی از جانب خود اعلام کنند. در این امر میان زن و مرد تفاوتی نیست. بنابراین از ابتدا عقل اراده وتعهد اخلاقی بین زوجین است که پایداری این قرارداد را ضامن می شود؛ فلذا بنای حقوقی خانواده از آغاز بر اساس یک تصمیم عاقلانه و یک تعهد اخلاقی پایه گذاری می شود. با اقرار به زوجیت طرفین عهده دار تعهداتی حقوقی اخلاقی اقتصادی و فرهنگی نسبت به یکدیگر می شوند. این تعهدات دو سویه است؛ یعنی هر یک علاوه بر آن که وظایفی را بر عهده می گیرند حقوقی را از دیگری مطالبه می کنند. عمده ی این تعهدات عبارتند از حسن معاشرت روابط زناشویی و جلب رضایت طرفین نفقه مهریه اجرت المثل توافق در داشتن فرزند و تمکین. این ها و ده ها تکلیف و وظیفه خرد و کلان دیگر که اصول آن بر اساس آیات قرآن کریم در قانون اساسی و حدود قانونی و اجرایی آن در قوانین مدنی و غیره آمده است همه برای تعیین مرزها و محدوده ی اختیارات
شهادت امام حسین (ع) و پایداری اسلام
اسلام حضرت محمد ص الناس علی دین ملوکهم 4 وقتی زمام امور در دست نا محرمان و نا اهلان قرار گیرد جامعه اسلامی سرنوشتی غیر از این نخواهد داشت. وقتی جامعه از نعمت سرپرستی الهی همچون حضرت علی ع محروم بماند چه انتظاری باید داشت همان علی ع که پیامبر ص در توصیف او فرمودند انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا بنی بعدی. 5 یکی از نتایج غصب خلافت حاکمیت بنی امیه بر جامعه اسلامی است همان گروهی که در مقابل پیامبر ایستادند و از اسلام و مسلمین سیلی محکمی خوردند و در پی فرصت مناسبی بودند تا از اسلام و مسلمین انتقام بگیرند.با نگاهی کوتاه به تاریخ در می یابیم که معاویه ابن ابی سفیان در طول 40 سال تسلط بر شام چگونه خلافت ساده زمان پیامبر اسلام ص را تبدیل نمود به یک سلطنت و حکومت پادشاهی همچون حکومت پادشاهان روم. مردمی که پس از رحلت پیامبر اسلام آورده بودند و پیامبر را درک نکرده بودند او را ندیده بودند ساده زیستی او را لمس نکرده بودند گمان می کردند پیامبر هم مثل معاویه حکومت می کرد.معاویه با همدستی افرادی مثل عمروعاص دست به یک سری تبلیغات جهت دار و مسموم زدند و با اموال بیت المال بعضی از راویان حدیث را فریب دادند و مرعوب خود نمودند و با ترفندهای خاصی مردم را اغوا نمودند و آنان را همراه خود نمودند و بدینوسیله مردم را با بغض و کینه حضرت علی ع و فرزندان او تربیت کردند و کار را به جایی رساندند که تمام خطبای جمعه در نمازهای جمعه در سراسر بلاد اسلامی علنا حضرت علی ع را لعن می کردند و اکنون با روی کار آمدن یزید دیگر جای درنگ نیست و باید تحولی صورت گیرد.شجره ملعونه بنی امیه در قرآنو ما جعلنا الرویا التی اریناک الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فی القران و نخو فهم فها یزید هم الا طغیانا کبیرا 6 مفسران عموما در تفسیر این آیه نوشته اند رسول اکرم ص در خواب دیدند میمونها بر منبر او بالا می روند . حضرت سخت متاثر شدند جبرئیل نازل شد و خواب را تعبیر نمود و گفت بنی امیه بر بنی هاشم غلبه می کنند و از منبر پیامبر بالا می روند آن ها شجره ملعونه هستند . روایت شده از این تاریخ دیگر کسی خنده بر لب پیامبر اسلام ندید. 7 نسب بنی امیه امیه بنده ای رومی بود عبد شمس او را خریداری و به رسم عرب در جاهلیت او را پسر خود قرار داد و شاهد این مدعا کلام حضرت علی ع است در یکی از نامه هایش به معاویه که مرقوم فرمودند لیس امیه کهاشم ولا حرب کعبد المطلب و لا ابوسفیان کابی طالب و لا المهاجر کا الطلیق و لا الصریر کاللصیق 8 به تصریح دانشمندان مانند محمد عبده در شرح نهج البلاغه صریر کسی را گویند که صحیح النسب باشد و لصیق کسی است که بیگانه باشد و او را به فامیل و قبیله چسبانده باشند.امیه مرد بد نامی بود که متعرض زنان می شد و به فحشا و زنا معروف بود و کسی بود که به ده سال جلای وطن و ترک مکه محکوم شد و به شام رفت.خاندان بنی امیهدر میان تمام کسانی که در مقابل دعوت اسلام به توحید و خداپرستی عناد ورزیده و لجوجانه مخالفت کرده و مقاومت نشان دادند ابوسفیان فساد و عنادش از دیگران بیشتر بود برای خاموش کردن انوار آفتاب اسلام تلاش کرد و در جنگ بدر و احد و خندق سردار لشگر کفر بود.ابوسفیان و خانواده اش آنچه توانستند بیغمبر ص را آزار دادند و از شرک و کفر پشتیبانی کردند. در جنگ بدر سه تن از فرزندانش معاویه حنظله و عمرو شرکت داشتند. علی ع حنظله را کشت و عمرو را اسیر کرد و معاویه گریخت و آنچانان فرار کرد که وقتی به مکه رسید پاهایش ورم کرده بود و تا دو ماه خود را معالجه می کرد. 9 زمخشر می گوید ابوسفیان مردی بود کوتاه قامت و بد شکل و صباح که مزدور و اجیر ابوسفیان بود از طراوت جوانی برخوردار بود . هند زن ابوسفیان این جوان را به نظر خریدار نگاه کرد عاقبت نتوانست خود داری کند و او را به سوی خویش دعوت کرد و این روابط نا مشروع در حدی بالا گرفت که پاره ای از مورخان معتقدند علاوه بر معاویه عتبه فرزند دیگر ابوسفیان از صباح بوده است.هند جگر خوارمادر معاویه در تاریخ به هند جگر خوار معروف است. 10 دشمنی این زن با پیامبر ص به مراتب از دشمنی ابوسفیان با پیامبر ص شدیدتر بوده.شجره ملعونه از زبان پیامبر ص قال رسول الله ص اذا رایتم معاویه علی منبری فاقتلوه 11 معاویه در زمان حضرت علی ع معاویه مدت ها قبل از خلافت حضرت علی ع مقدمات خلافت را برای خود در شام تهیه دیده بود زیرا او توسط خلیفه دوم درشام منصوب گردیده بود و خلیفه سوم اختیارات
امامت بر قلة معنویّت
در یک چنین موقعیتی نیستی باید زندگی عادی داشته باشی و برخود و اهل و عیالت تنگ نگیری موقعیت ویژه رهبران دینیاین گفتار لطیف هم از عالم جلیل القدر مرحوم وحید بهبهانی ره که از اعاظم علمای عصر خود بوده است. نقل شده روزی یکی از عروس های خود را دید لباسی از جنس و سنخ لباس زن های اعیان و اشراف پوشیده است ناراحت شد. پسرش یعنی شوهر آن خانم را خواست و توبیخش کرد که چرا باید زن تو عروس من این گونه لباس پوشیده باشد؟ پسر هم که مرد عالمی بود دلیل از آیه قرآن آورد و گفت خدا فرموده است بگو چه کسی زینت ها و نعمت های خدادادی و خوراک های طیبب را بر بندگان خدا حرام کرده است...؟20آقا فرمود این را من هم می دانم. من نگفتم نوشیدن و پوشیدن و مسکن و مرکب خوب داشتن حرام است. اینگونه ممنوعیت ها و سخت گیری ها در دین ما نیست ولی یک مطلب دیگری اینجا هست و آن اینکه ما امروز پیشوای دینی مردم محسوب می شویم زندگی ما باید آرام بخش روحی فقرا و تنگ دستان از مردم باشد آنها که نمی توانند با ثروتمندان و اعیان و اشراف جامعه هم دوشی کنند طبعا ناراحت می شوند. تنها مایه تسکین آلام روحی آنها ما هستیم که وقتی زندگی ساده ما را می بینند آرامش خاطر پیدا می کنند و می گویند باکمان نیست آقا هم مثل ما زندگی می کند. حال اگر ما هم به رنگ اغنیا درآییم آن یگانه مسکن آلام روحی را هم از دست آن بینوایان گرفته ایم؛ که نمی توانیم وضع موجود را دگرگون کنیم پس حداقل این مقدار هم دردی با ضعیفان را داشته باشیم و خود را همرنگ با اغنیا نسازیمآری او و امثال او هستند که حق دارند بگویند الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین و الائمه؛وگرنه تمسک به ولایت امیرالمؤمنین تنها با گفتن این جمله حاصل نمی شود مکتب فضیلت پرور امیرالمؤمنین ع در دامن خود انسان هایی از مردان و زنان می پروراند که راستی عظمت و جلالت و حریت و آزادگی روحیشان دل ها را می لرزاند و چشم ها را خیره می سازد. به عنوان نمونه از گروه زنان در تاریخ تشیع نام سوده بنت عماره به چشم می خورد. این زن از قبیله همدان بوده و قلبش از حب امام امیرالمؤمنین ع موج می زده است. اساسا قبیله همدان که تیره ای از مردم یمن بودند از آن جهت که به دست امیرالمؤمنین ع مسلمان شده بودند؛ زن و مردشان از شیعیان با اخلاص و فداییان حقیقی آن حضرت بودند از این لحاظ سوابق درخشان در تاریخ اسلام و تشیع دارند.سوده که ذوق شعری هم داشته است در جنگ صفین با سرودن چند شعر مهیج و آتش بار که به وسیله سربازان مجاهد در میدان جنگ خوانده می شد؛ احساسات سپاهیان امیرالمؤمنین ع را تحریک کرد و به آنها نیروی ثبات و استقامت بخشید آن چنان که حمله سختی به لشگر معاویه بردند و نزدیک شد که شیرازه لشگر از هم پاشیده شود و معاویه شکست قطعی بخورد و... لذا این اشعار آن روز معاویه را چنان آتشی کرد که کینه آن زن شیردل را در دل گرفت و دنبال فرصتی می گشت که انتقام آن روز را از وی بگیرد. معاویه در مقام انتقام از سوده همدانیاین جریان گذشت و امیرالمؤمنین ع به شهادت رسید و معاویه حاکم مطلق بر امت اسلامی شد و بسربن ارطاه را که آدمی بی رحم و خونخوار بود و بغض و عداوت شدید نسبت به امیرالمؤمنین ع داشت حاکم و فرماندار بر قبیله همدان کرد. او چون می دانست آن قبیله از دوستان امیرالمؤمنین ع هستند؛ بنای اذیت و آزار بر آنها گذاشت؛ مالیات های سنگین بر آنها بست و هرکس لب به اعتراض می گشود اموالش را مصادره می کرد و سپس گردن می زد مردم بیچاره هم که می دانستند او تمام این اختیارات
محبت و مهربانى مكمّل آرامش همسر
در قالب شوخی روح لطیف همسر را آزرده می کند و با حرمت او منافات دارد؛ که طبیعتا از مودت بین آن دو می کاهد.روایت دیگری از امام صادق علیه السلام وارد شده است که می فرمایند اتی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی لیله ثلاثون امراه کلهن تشکو زوجها فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اما ان اولئک لیسوا من خیارکم 258 . شبی سی زن خدمت پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمدند. همه آنها از همسرانشان شکایت داشتند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند اینان مردان خوبی نیستند .یعنی اگر انسان با همسر خود طوری رفتار کند که موجبات شکوه و آزار وی فراهم شود علامت عدم تکامل او است . البته در این جا نکته قابل توجهی است و آن این که گاهی ممکن است زن اشتباهاتی مرتکب شود که موجبات خشم و غضب مرد را فراهم کند و دست به اقدامی بزند. در این باره نیز در معارف دین توصیه هایی جدی شده است . گرچه امروزه کمتر دیده یا شنیده می شود اما ممکن است هنوز هم در بعضی از نقاط کشور ما و یا در جوامع شیعه افرادی باشند که در چنین شرایطی اقدام به ضرب و شتم همسر خود می کنند. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در این باره فرمودند انی اتعجب ممن یضرب امراته و هو بالضرب اولی منها لا تضربوا نساکم بالخشب فان فیه القصاص و لکن اضربوهن بالجوع و العری 259 . من تعجب می کنم از کسی که اقدام به زدن همسرش می کند. در حالی که خود به این کار کتک خوردن سزاوارتر است . همسرانتان را با چوب نزنید که در این کار قصاص است . اگر می خواهید او را تادیب کنید به آن دو حقی که خدا برای زن قرار داده نفقه و پوشاک تنبیه کنید .مرد مدیر خانواده است و طبعا اختیاراتی دارد و نمی توان در مقام ایفای وظایف او برخی اختیارات
جايگاه علم در زندگى انسان
اسلام هم از این دو جنایت فروگذار نبودند به وقت حرکت علمی اروپا بنا گذاشتند با علم و عالم به مخالفت برخیزند و هرچه را مطابق کتب دینی تحریف شده خود ندیدند نابود کنند؛ اگر کتمان حق و تحریف حقایق در کار نبود مخالفت با علم هم پیش نمیآمد و وضع تاریخ غیر از این بود آنها باعث شدند که چهره دین به طور مطلق مورد نفرت قرار بگیرد آنها اکثریت مردم روی زمین را به مسئله خدا و قیامت و اخلاق بدبین کردند و اسلام هم در بین مسلمانان از خطر و جنایت آنان درامان نماند؛ آنها کاری کردند که در دنیا وانمود شد دین با علم و پیشرفت و تمدن مخالف است؛ این عقیده که محصول مظالم کلیسا بود به ممالک اسلامی هم سرایت کرد و جامعه اسلامی را از اسلام دور کرد مسلمانان هم تصور کردند راه رسیدن به تمدن جدایی از دین است؛ گرمی و حرارت این عقیده به آنان اجازه نداد که فکر کنند کدام دین مانع علم و پیشرفت است دین خالص یا دین تحریف شده.اسلام- که به طور خالص در قرآن و روایات صحیح منعکس است- علت بیداری علم استقلال آزادی شرف آبرو خیر دنیا و آخرت است ولی دین تحریف شده به طور صددرصد مانع ترقی و پیشرفت و بلکه علت بدبختی استولی پاپها و کشیشها به غارت شهوت حکومت خیانت و پلیدی خو کرده بودند هوی بر آنان حاکم بود هوسپرستی دین آنان بود و به فرموده قرآن معبود معشوقی جز هوی نداشتند با این که عالم به بعضی از حقایق بودند ولی هوی مانع از این بود که بتوانند به علم خود عمل کنندبه خاطر هوی و هوس به برپا شدن محاکم تفتیش عقاید دستور دادند و به عنوان نماینده خدا و مالک رقاب عباد الهی بیداران و صاحبان علم را به محاکمه کشیده و به خاطر این که علومشان با کتب مذهبی تحریفی و عقاید کلیسا موافق نبود محاکمه و محکوم کردند.در کتاب رویدادهای مهم تاریخ جهان آمده است بزرگترین بدبختی در آن روزگار غمآلود و ترسناک این بود که انسان از شکنجه انسان غرق شور و شعف و نشاط میشد انسان عطشی فوقالعاده برای کشتن انسان در وجود خود احساس میکرد.آیا انسان ممکن است اسیر و گرفتار شادیها باشد و آیا ممکن است این شادیها را با دیدن انسان دیگری در غل و زنجیر دو چندان کند؟آیا ممکن است آیین به اصطلاح مذهبی طریق کشتار و خونریزی را به بشریت بیاموزد و دانشمندان و متفکران را در میان شعلههای سوزان آتش با تشریفات خاصی بسوزاند؟خمیرمایه نانی که پاپ در دوره انگیزیسیون به مردم پیشنهاد کرده بود این بود که افکار آنها مانند موم باید در دست کشیشان کلیسا باشد.مارسل کاشن مینویسد در دوره انگیزیسیون پنج میلیون تن انسان را به اتهام فکر کردن و نپذیرفتن فرمان پاپ به صلیب کشیدند تنها سالهای 1481- 1499 به دستور دادگاههای تفتیش عقاید 1020 نفر را زنده در آتش افکندند و 6860 تن را شقه کردند و 97023 نفر را آن قدر زجر دادند تا زیر ضربات شکنجه شلاق دنیا را وداع گفتند؛ مردم را دسته دسته به اتهامات واهی دستگیر و سنگسار میکردند.ولتر نویسنده فرانسوی حق داشت که بگوید آیین اسلام وجود خود را به حد اعلای انسانیت و جوانمردیهای بنیانگذارش مدیون است در صورتی که مسیحیان با شمشیر و زجر و آتش دین خود را تحمیل کردهاندکاس مینسکی در کتاب تاریخ قرون وسطی نوشته است در اسپانیا اعدام رافضیان مخالفان کلیسا به جشن رسمی مبدل میشد و نام آوت دافه یعنی کار عقیده به خود گرفت. سوزاندن رافضیان در میدانهای شهر و در حضور دربار پادشاه اشراف و شهریان انجام میگرفت در این مراسم روحانیون کلیسایی در حالی که آوازهای مذهبی میخواندند به صحنه میآمدند و محکومین را به سوی جایگاه اعدام میبردند.غالبا اعدام دستهجمعی صورت میگرفت. ترک مادام مفتش عقاید که به هنگام ریاست بر کرسی انگیزیسیون هشت هزار نفر از کفار و مرتدان را به آتش انداخت شهرت مخوفی کسب کرده است.دیوان تفتیش عقاید در فرانسه به فرمان پاپ گرگوار نهم شروع به کار کرد و مدت هیجده سال مردم جنوب فرانسه در ترس و وحشت زندگی میکردند.پاپ مامورانی به نواحی مختلف جنوب اعزام کرد و به آنها اختیارات تام عطا کرد تا هرکس را مظنون بدانند به حبس محکوم کنند اگر متهم انکار میکرد از او با شکنجههای مخوف و طاقتفرسا اعتراف میگرفتند اگر در پایان اعتراف متهم توبه میکرد به مجازات محکوم میشد؛ ولی اگر حاضر به انجام مراسم توبه نمیشد یا آن که قبلا توبه کرده و توبه را شکسته بود به دستور نمایندگان پاپ زنده در آتش میسوخت.در زمان سنلویی یکی از کسانی که در شامپانی مامور تعقیب مظنونین بود دستور داد که در یک جلسه 183 نفر کافر را سوزاندند.شب بارتولومی یکی از شبهای بسیار آشفته تاریخ است در این شب هزاران زن
شهپر عفت/ نگاهی به وفات حضرت معصومه «س»
در اسلام بنایی بر پا نشده که در پیشگاه خداوند دوست داشتنی تر و عزیزتر از ساختمان ازدواج باشد .این سؤال طرح می شود که تا آن هنگام که حضرت رضا علیه السلام در مدینه بود و به خراسان هجرت نکرده بود حضرت معصومه علیهاالسلام حدود 27 سال عمر کرده بود پس چرا ازدواج نکرد؟ در پاسخ به این سؤال می توان گفت طبق وصیت امام کاظم علیه السلام ازدواج دختران امام کاظم علیه السلام به مشورت و اجازه امام رضا علیه السلام بستگی داشت؛ چرا که او به مصلحت خواهرانش آگاه تر از دیگران بود. گویا برای حضرت معصومه همسر مناسب و همتایی وجود نداشت؛ زیرا علاوه بر گفو دینی کفو فرهنگی و معنوی نیز نقش به سزایی در ازدواج صحیح دارد شاید بر همین اساس امام صادق علیه السلام فرمود اگر خداوند متعال علی علیه السلام را برای فاطمه زهرا علیهاالسلام نمی آفرید در سراسر زمین از حضرت آدم علیه السلام گرفته تا هر انسانی بعد از او همسر همتای مناسبی برای فاطمه علیهاالسلام پیدا نمی شد.در این جا ذکر این نکته نامناسب نیست که مطابق پاره ای از مدارک غیر معتبر مامون هفتمین خلیفه عباسی از حضرت معصومه علیهاالسلام خواستگاری کرد یا می خواست مقدمات خواستگاری را فراهم کند.مطلب دیگری که در این جا گفته شده است این که حکومت اختناق و سراسر وحشت هارون آن چنان مردم را نسبت به نزدیک شدن به خاندان نبوت ترسانده بود که کسی جرات نمی کرد تا با دختران آن ها ازدواج کند؛ زیرا داماد امام کاظم علیه السلام شدن به معنی اقدام به کاری خطرناک بود که موجب سلب امنیت می شد.امام کاظم علیه السلام مدتها در زندان بود و همان جا به شهادت رسید و امام رضا علیه السلام نیز بر اساس اطلاعی که از آینده داشت ناگزیر بود که به خراسان هجرت کند. این امور نیز می تواند دلیل دیگری بر ترک ازدواج حضرت معصومه علیهاالسلام شده باشد.هجرت ناکام و مسموم شدن در ساوهحضرت معصومه علیهاالسلام در پناه برادرش حضرت رضا علیه السلام در مدینه زندگی می کرد. هنگامی که یگانه برادرش در سال 200 ه .ق. به اجبار مامون ناگزیر به خراسان هجرت کرد حضرت معصومه علیهاالسلام حدود یک سال دور از برادر به زندگی خود ادامه داد ولی کاسه صبرش لبریز شد و شور و شوق دیدار برادر سراپای وجودش را فرا گرفته بود. او می خواست پرواز کند و به دیدار برادر بشتابد.از سوی دیگر به مدینه خبر رسید که حضرت رضا علیه السلام ولیعهد مامون شده و دارای امکانات و اختیارات وسیع گشته است. آل علی علیه السلام که در حجاز در فشار و سختی به سر می بردند تصمیم گرفتند به عنوان دیدار حضرت رضا علیه السلام به خراسان حرکت نمایند از این رو آن ها در کاروان های متعدد به سوی خراسان حرکت نمودند. مطابق روایتی کاروانی که حضرت معصومه علیهاالسلام در میان آنها بود از 23 نفر به سرپرستی هارون بن موسی بن جعفر علیه السلام تشکیل می شد. حضرت معصومه با این کاروان منزل به منزل حرکت نمود تا به شهر ساوه رسید. در آن جا دشمنان خاندان نبوت به کاروان حمله کردند؛ هارون را به شهادت رساندند و جمعی را مجروح نمودند و موجب پراکندگی آنها شدند و توسط یک زن
شهپر عفت/ نگاهی به وفات حضرت معصومه «س»
در اسلام بنایی بر پا نشده که در پیشگاه خداوند دوست داشتنی تر و عزیزتر از ساختمان ازدواج باشد . این سؤال طرح می شود که تا آن هنگام که حضرت رضا علیه السلام در مدینه بود و به خراسان هجرت نکرده بود حضرت معصومه علیهاالسلام حدود 27 سال عمر کرده بود پس چرا ازدواج نکرد؟ در پاسخ به این سؤال می توان گفت طبق وصیت امام کاظم علیه السلام ازدواج دختران امام کاظم علیه السلام به مشورت و اجازه امام رضا علیه السلام بستگی داشت؛ چرا که او به مصلحت خواهرانش آگاه تر از دیگران بود. گویا برای حضرت معصومه همسر مناسب و همتایی وجود نداشت؛ زیرا علاوه بر گفو دینی کفو فرهنگی و معنوی نیز نقش به سزایی در ازدواج صحیح دارد شاید بر همین اساس امام صادق علیه السلام فرمود اگر خداوند متعال علی علیه السلام را برای فاطمه زهرا علیهاالسلام نمی آفرید در سراسر زمین از حضرت آدم علیه السلام گرفته تا هر انسانی بعد از او همسر همتای مناسبی برای فاطمه علیهاالسلام پیدا نمی شد. در این جا ذکر این نکته نامناسب نیست که مطابق پاره ای از مدارک غیر معتبر مامون هفتمین خلیفه عباسی از حضرت معصومه علیهاالسلام خواستگاری کرد یا می خواست مقدمات خواستگاری را فراهم کند. مطلب دیگری که در این جا گفته شده است این که حکومت اختناق و سراسر وحشت هارون آن چنان مردم را نسبت به نزدیک شدن به خاندان نبوت ترسانده بود که کسی جرات نمی کرد تا با دختران آن ها ازدواج کند؛ زیرا داماد امام کاظم علیه السلام شدن به معنی اقدام به کاری خطرناک بود که موجب سلب امنیت می شد. امام کاظم علیه السلام مدتها در زندان بود و همان جا به شهادت رسید و امام رضا علیه السلام نیز بر اساس اطلاعی که از آینده داشت ناگزیر بود که به خراسان هجرت کند. این امور نیز می تواند دلیل دیگری بر ترک ازدواج حضرت معصومه علیهاالسلام شده باشد. هجرت ناکام و مسموم شدن در ساوه حضرت معصومه علیهاالسلام در پناه برادرش حضرت رضا علیه السلام در مدینه زندگی می کرد. هنگامی که یگانه برادرش در سال 200 ه .ق. به اجبار مامون ناگزیر به خراسان هجرت کرد حضرت معصومه علیهاالسلام حدود یک سال دور از برادر به زندگی خود ادامه داد ولی کاسه صبرش لبریز شد و شور و شوق دیدار برادر سراپای وجودش را فرا گرفته بود. او می خواست پرواز کند و به دیدار برادر بشتابد. از سوی دیگر به مدینه خبر رسید که حضرت رضا علیه السلام ولیعهد مامون شده و دارای امکانات و اختیارات وسیع گشته است. آل علی علیه السلام که در حجاز در فشار و سختی به سر می بردند تصمیم گرفتند به عنوان دیدار حضرت رضا علیه السلام به خراسان حرکت نمایند از این رو آن ها در کاروان های متعدد به سوی خراسان حرکت نمودند. مطابق روایتی کاروانی که حضرت معصومه علیهاالسلام در میان آنها بود از 23 نفر به سرپرستی هارون بن موسی بن جعفر علیه السلام تشکیل می شد. حضرت معصومه با این کاروان منزل به منزل حرکت نمود تا به شهر ساوه رسید. در آن جا دشمنان خاندان نبوت به کاروان حمله کردند؛ هارون را به شهادت رساندند و جمعی را مجروح نمودند و موجب پراکندگی آنها شدند و توسط یک زن
اطاعت زن از شوهر
زن را در حد لازم اداره کنند آنگاه همه مهار زندگی و طرح و نقشه آن و مدیریت و کارگزاری با سلب اختیارات مرد به دست آنان باشد.3- زنانی که در آیهی شریفه از آنان به عنوان صالحات یاد شده در حقیقت زنانی هستند که به ایمان به خدا و روز قیامت آراستهاند و تسلیم خواستههای پروردگارند و در برابر شوهر نرمخو بردبار زن زندگی و رعایتکننده حقوق همسر هستند و این حالات و ارزشها که عناصر شخصیتی آنان را ساخته سبب شده قانتات یعنی مطیعان همسران باشند و با اطاعتشان در برنامههای حق و امور مثبت و کارهای پسندیده برای همسران تولید آرامش کنند و رضایت آنان را جلب نمایند و نگذارند تلخی وارد زندگی گردد و مردانشان از طرف آنان به اندوه و غصه و فشار عصبی دچار شوند و چنین زنانی حافظات للغیب هستند یعنی در غیاب شوهران به حفظ حقوق آنان حقوقی که از مردان از جانب خدا به عهده آنان است و نیز حفظ اسرار شوهران پایبندند و در این زمینه نمیگذارند حقی پایمال گردد یا سری فاش شود آنان زنانی هستند که خود را در غیبت طولانی شوهران حفظ میکنند و از خیانت به بستر شوهر با قدرت ایمان و تقوا اجتناب مینمایند و از اموال شوهران به شدت مراقبت کرده نمیگذارند هزینه غیر ضروری بر مرد تحمیل شود.دقیقا سلامت عرصه زندگی و نظام خانواده و برپائی صحیح امور حیات مرهون مدیریت درست مرد و تامین مخارج و معیشت زن و فرزند از سوی او و اطاعت و حفظ حقوق شوهر از جانب زن است.اگر به این حقایق و سفارشات حضرت حق به زن و شوهر عمل شود از نزاع و کشمکش جلوگیری میشود و پای خطرناک اختلاف به میان نمیآید و سلامت خانواده تهدید نمیشود و زندگی به صورتی که خدا میخواهد تداوم مییابد.4- زنی که به عللی غیر شرعی و با اقامه کردن مسائلی غیر منطقی و بر اساس غلبه احساسات بیریشه و نهایتا بخاطر تکبر در برابر حق حقوق واجبه و حقه شوهر را رعایت نکند و از اطاعت او در امور لازم سرپیچی نماید و خانه و زندگی را به آشوب بکشد و امنیت و آرامش را به هم بزند از نظر قرآن ناشزه محسوب میشود ناشزه در لغت به معنای سرکشی و سرپیچی است کاری که پسند خدا و عقل نمیباشد و موجب تضییع حقوق شوهر است.خداوند برای خاموش کردن شعلهی نشوز پیشنهاد به شوهر داده که باید به ترتیبی که قرآن مجید نظم داده به کار گرفته شود و شوهر باید دقت کند که به همان ترتیب قرآن عمل نماید 1- موعظه و نصیحت.2- دوری از همخوابگی.3- تنبیه بدنی.مردانی به این حقیقت باید توجه داشته باشند که آشکار شدن نشانههای نشوز مجوز برای به اجرا گذاردن سه مسئله بیان شده در آیه شریفه است اما اگر هیچ نشانهای بر نشوز وجود نداشته باشد مرد مطلقا حق آزدن همسر خود را که همسری شایسته و قانت و حافظ حقوق است ندارد و اگر بیعلت شرعی و منطقی به آزار زن دست یازد مرتکب ستم شده و آلوده به معصیت و گناه گشته و خود را در معرض خشم حق قرار داده است.1- نصیحت با زبانی نرم و همراه با کلماتی زیبا و با هزینه کردن عاطفه و محبت به هنگام موعظه و بیم دادن به زن از عاقبت سو نشوز ممکن است در روحیه زن اثر بگذارد و او را از مدار زشت نشوز خارج کند و به گردونه اطاعت از شوهر بازگرداند و آرامش روحی و امنیت خاطر برای مرد فراهم گردد البته در این زمینه امید به اصلاح مجوز موعظه و نصیحت یا ترک همخوابگی و تنبیه بدنی است.اگر زن ثابت کند که نمیخواهد با شوهر ادامه زندگی دهد و مصر به جدائی است و در گردونه لج بازی و کینهتوزی قرار گرفته باید مرد از نصیحت و ترک همخوابگی و تنبیه بدنی چشم بپوشد و خود را بیهوده معطل بازگرداندن زن به زندگی نکند و خود را در معرض ستم او قرار ندهد.2- ترک هم خوابگی نسبت به زنی که علاقهمند به ادامه زندگی است و شوهر خود را دوست دارد تدبیری است که به عاطفه و احساس زن زخم میزند و ممکن است تحمل نکند و از شوهر عذرخواهی کرده از نشوز و عدم اطاعت از همسرش دست بردارد و به آغوش زندگی آرام بازگردد و خواستههای به حق شوهر را تامین نماید.3- در سطور گذشته بنابر روایات خاطرنشان شد که زنان اصالتا امانات الهی و مایه سعادت و خوشبختی و عامل خداوند کنار همسر و ریشه آرامش دلها و نسلهای پاک و بستر ملکوتی برای به وجود آمدن فرزندان صالح و شایسته هستند.آیا چنین عناصر با ارزش را آزادانه و بدون شرایط لازم و خارج از حدود مقررات الهی میتوان تنبیه کرد آیا کبود کردن و مجروح ساختن اندام آنان ظلم و ستم نیست آیا اسلام
English