لطفا منتظر باشید

سيره على بن الحسين عليه السلام‏

مردمى كه تابع عالم مادى گشته و در مراحل زندگى از آن متابعت مى‏كنند، در نخستين قدم زندگى در گرايش به امور معنوى و مبارزه با تمايلات نفسانى مأيوس گشته و در نتيجه در قيد ماديت و محيط ماديگرى غوطه‏ور مى‏شوند و اجتماع، مدنيت، سياست، معيشت و ساير زمينه‏هاى حيات آنها، از فضيلت خالى مى‏ماند و از راهنمايى‏هاى معنويت بى‏بهره مى‏گردند. اين مهمترين عامل گسترش فساد، ظلم و بيدادگرى است.

اما اسلام مى‏گويد: خداى متعال انسان را در زمين جانشين خود قرار داد و يك سلسله وظايف را براى او مقرر نمود و براى انجام دادن آن، كالبد زيباى بدن را به روح او ارزانى داشت؛ بنابراين از نظر اسلام، بدن زندان روح نيست؛ بلكه محل فعاليت‏هاى روحى است.

عبادت در اسلام فردى و اجتماعى است؛ از نظر عبادات فردى، امام چهارم ملقب به «زين‏العابدين» و «سيدالساجدين» شد و از نظر اجتماعى كتب حديث‏ و تاريخ از حيات روشن و زندگى درخشان آن حضرت را ياد كرده است.

گروهى از مسلمانان براى انجام فريضه حج حركت كردند، پس از چند روزى استراحت و توقف در مدينه، به سوى مكه معظمه به راه افتادند.

در بين راه مكه و مدينه، در يكى از منازل، قافله حج، با مردى روبرو شد كه با آنها آشنا بود، آن مرد متوجه شخصى در ميان قافله شد كه در سيماى اولياء حق بود و با اشتياق تمام مشغول خدمت و رسيدگى به كارهاى اهل قافله بود! در همان لحظه اول او را شناخت، با تعجب از مردم پرسيد: آيا اين شخصى كه مشغول انجام كارهاى شماست را مى‏شناسيد؟

گفتند: نه! اين شخص از مدينه به قافله ما ملحق شده و مردى درستكار و پرهيزگار است، ما از او نخواسته‏ايم كارى براى ما انجام دهد، او خودش ميل دارد در كارهاى ديگران شركت كند و به آنها كمك نمايد.

آن مرد گفت: معلوم است او را نشناخته‏ايد، اگر او را شناخته بوديد اين چينن به ساحت مقدّسش جسارت نمى‏كرديد و حاضر نمى‏شديد چون يك خادم به كار شما رسيدگى كند.

پرسيدند: مگر اين شخص كيست؟!

گفت: اين شخص على بن الحسين، زين العابدين و سيدالساجدين است.

اهل قافله با تعجب برخاستند و خواستند براى عذرخواهى دست و پاى امام را بوسه زنند، آنگاه به عنوان گله عرض كردند: يابن رسول‏اللَّه! چه كارى بود كرديد؟ ممكن بود از طرف ما نسبت به شما جسارتى شود و ما مرتكب گناهى بزرگ شويم.

امام عليه السلام فرمود: چون مرا نمى‏شناختيد شما را براى همسفر بودن انتخاب كردم؛ زيرا گاهى با كسانى كه مرا مى‏شناسند سفر مى‏كنم و آنها به خاطر رسول خدا زياد به من مهربانى مى‏كند و نمى‏گذارند من عهده‏دار خدمت شوم، به همين خاطر مايلم همسفرانى را انتخاب كنم كه مرا نمى‏شناسند من نيز از معرفى خود، خوددارى مى‏كنم تا بتوانم به سعادت خدمت به دوستان نائل شوم‏ .

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه