لطفا منتظر باشید

عظمت حق در كلام امام صادق عليه السلام‏

اسم جلاله «اللّه» تنها و تنها به او اختصاص دارد و به قول اهل ادب، عَلَم براى ذات مقدّس اوست. اين اسم نشان دهنده وجودى است كه مستجمع صفات ذاتى و كمالات وجودى و جامع توحيد افعالى است و به منزله همه صفات وجودى ذاتى و فعلى است.

همه بركات و آثار خير كه بر عوالم امكانى افاضه شده و تا ابد ادامه خواهد داشت از تجلّيات حقيقت اين اسم است، كه اين اسم و رسمش و اين لفظ و حقيقتش و اين كلمه و مفهومش، به حريم مبارك و پيشگاه با عظمت او اختصاص داشته و بر ديگرى اطلاق نمى‏گردد.

او مستحقّ الوهيّت و معبوديت است كه عرصه گاه امكان را به نورش منوّر نموده، و انواع نعمت‏ها را بر خوان جهان نهاده، و همه موجودات از خرد و كلان و غيب و نهان و ظاهر و باطن با زبان وجودى و استعداد امكانى، كمال او را ارائه مى‏دهند و تنها حضرت وى را شايسته تسبيح و تنزيه و پاك از نقص و عيب و نظير و شبه نشان مى‏دهند.

او متفرّد و يگانه و يكتا و بى‏همتاست و هرگز نعمت‏ها و فيوضات ساحت قدس او قابل شماره نيست، چنانكه پيامبر بزرگوار اسلام بدان اشاره فرموده:

لا احْصِى ثَناءً عَلَيْكَ، أنْتَ كَما أثْنَيْتَ عَلى‏ نَفْسِكَ.

من هرگز ثناى بر تو را احصا نتوانم كرد، تو آن گونه‏اى كه خود بر خود ثنا گفته‏اى.

در وحدت و يكتايى بى نظير و بدون مانند است، او وجود لم يزل و لايزال مى‏باشد، چرا كه وجود او واجب و حقيقت وجود و ذات او عين بقا و ابدى و ازلى است و فنا در آن حريم پاك راه ندارد.

مبدأ و اصل پيدايش و اوّل هر چيزى، و نهايت هر موجودى است:

و هو الأوَّل و الآخر، ظاهر و باطن است، ظهورش منشأ بطون مى‏باشد، جهت ظهور كبريايى بعينه همان جهت بطون، و از همان جهت كه ظاهر است از همان جهت باطن است. بر آغاز و اوّليّت او كه اوّل هر چيزى است و ازلى، چيزى سابقه ندارد.

نهايت رفعت حقيقى را واجد است، كه عقول از درك اين رفعت و بلندى مقام عاجزند، چرا كه عقول پاى رفتن به عرصه بى‏نهايت در بى‏نهايت را ندارند.

حضرتش شامخ الأركان، و رفيع البنيان است، آن چنانكه حتّى عقول قدسيّه و قدرت داران حريم ملكوت از فهم رفعت و شامخيّت آن جناب عاجزند، و پر و بالى‏ براى پرواز به آن ساحت قدس و بارگاه مقدّس ندارند.

صاحب سلطنت و قدرت عظيم است آن چنان عظمتى كه تمام موجودات در برابرش پست و ناچيزند. نعمت‏هايش خارج از شماره و هميشگى است.

صفات كريمه‏اش چنان ارجمند و رفيع است كه واصفان هر چند از علم وسيعى برخوردار باشند از درك جزئى از حقيقت يك صفتش ناتوانند. پاى قلوب اوليا و عارفان و عاشقان در اين وادى لنگ است، براى رسيدن به اين مقام براى كسى راه نيست كه آن جناب از حدود بيرون است و احدى طاقت تحمّل معرفت الهيّت او را ندارد، كه با بيان كيفيّت و چگونگى نتوان به آستان حضرت او رسيد.

اى ديدن تو حيات جانم‏

 

نا ديدنت آفت روانم‏

دل سوخته‏اى به آتش عشق‏

 

بفروز به نور وصل، جانم‏

بى عشق وصال تو نباشد

 

جز نام ز عيش بر زبانم‏

اكنون كه دلم ربودى از من‏

 

بى روى تو بود چون توانم‏

دردى است مرا در اين دل از عشق‏

 

درمانْش جز از تو مى ندانم‏

     

(سنايى غزنوى)

منبع: تفسير و شرح صحيفه سجاديه، ج‏4

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه