بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».
تکال...
19 مطلب یافت شد
پيامبر اكرم، مبلغ پيام رحمت الهي
انسان شده و مورد لطف و محبت قرار میگیرد مراد جاذبه قرآن است و در سایر مواضعی که انسان مورد قهر و غضب و سرزنش قرار میگیرد و بینصیب از لطف و محبت خداوندی قلمداد میشود منظور دافعه قرآن است.جاذبه الهی سبب میشود انسان دارای امید و رجا شود و در این مسیر پرجذبه به سوی حضرتش تکامل روزافزون یابد و کمکم با مجاهدتهای فراوان به مرحله بیخودی و انقطاع و تمنای وصال و لقاالله نائل شود که پیام اصلی و غایی قرآن کریم است یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فمل''قیه 4 از آن سو دافعه الهی سبب میشود که انسان متخلق به بیم و خوف از مقام حضرت باریتعالی گردد و بدین سان با ملاحظه قدرت جلالیه خداوند نهایتا متوجه جمال الهی گردیده و مجذوب او شود و در نتیجه به همان مسیر انقطاع و تمنا برگردد. لذا آگاهی از مراتب دافعه از جهت تذکر درونی به پایداری در صراط مستقیم عشق و معرفت است تا دوری از خوف الهی سبب سستی در طی طریقت نشود.از این روست که در مشرب عرفانی دافعه عین جاذبه است و گستره وسیع جاذبه هرگونه مظهر دافعه را نادیدنی میسازد و تحتالشعاع خود قرار میدهد. در مثنوی مولوی این حقیقت به زیبایی بیان شده است. ای جفای تو ز دولت خوب ترنار تو این است نورت چون بوداز حلاوتها که دارد جود تونالم و ترسم که او باور کندعاشقم بر قهر و بر لطفش به جدو نتقام تو ز جان محبوب ترماتم این تا خود که سورت چون بودوز لطافت کس نیابد غور تووز کرم آن جور را کمتر کندبوالعجب من عاشق این هر دو ضدبا این توضیحات بسیار مناسب خواهد بود که نگرشمان نسبت به آیات قرآن نیز با چنین بینشی همراه باشد و در مواردی که سخن از دافعه و قهر و غضب به میان میآید عارفانه به عشق و جذبه پیوند زنیم و به تفسیر عاشقانه در پرتو خوف و رجا دست یابیم.پروردگاری که رحمانیت و رحیمیت را بر خود فرض دانسته چنان رحمتی که تنها صد یک آن در این عالم به ظهور رسیده و پیامبری را مبعوث گردانیده که مفتخر به رحمهللعالمین است و کلامی در کمال اعجاز نازل فرموده که ... شفا لما فی الصدور... 5 است و نعمت هدایت را در پی خلقت بر خلیفه خود بر زمین ارزانی داشته ... ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی 6 و روزی او را نیز متعهد گردیده و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها 7 و سپس وی را مستحق لقا خود دانسته و پس از تنعم و بهرهمندی از لذایذ اخروی ... و هم فی ما اشتهت انفسهم خالدون 8 او را در مقام قرب خود سکنی میدهد فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر 9 العیاذ بالله مگر میشود انسان را مشمول بیمهری و دفع و غب خود قرار دهد؛ انسانی که حامل امانت وزین خلیفهاللهی است و زبده مخلوقات هستی و اشرف آنان است. ما هکذا الظن بک و لا المعروف من فضلک 10 .پس چگونه است که مظاهر دافعه در قرآن کریم به کرات بروز یافته و مورد تاکید قرار گرفته است؟ همانگونه که پیشتر توضیح داده شد اولا موجب محافظت قوه خوفیه میشود تا در سایه آن قوه جذبیه به تکاسل و تزایل نگراید و همواره عامل توامان خوف و رجا سبب تکامل در سیر الیالله شود. ثانیا آنچه جای تامل دارد این است که انسان خود مانع از افاضه رحمت الهی بر خویشتن میشود تو خود حجاب خودی و چون حایلی در میان خویش و خدا قرار میگیرد. انسان بالطبع ضعیف و عجول و بیصبر است و گاهی ناگزیر دچار نسیان و کفران میگردد لیکن قوای هدایتگر تکوینی و تشریعی به گونهای مجهز به یاری انسان شتافته که دیگر یارای دفاع از ناگزیری خود ندارد ... فلله الحجه البالغه... 11 و خود اوست که در انتخاب گرویدن به هدایت یا ضلالت مخیر است انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا 12 .دریغا که انسان جهول و ظلوم
بهترین الگوی مصرف از دیدگاه قرآن
انسان به عنوان اشرف آفریده ها و خلیفه الهی در قرارگاه زمین معرفی شده و همه هستی به نوعی مسخر وی دانسته شده است. این تسخیر با اهداف و فلسفه خاصی می باشد که همگی در راستای تکامل بشریت و دست یابی موجودات به کمال شایسته و بایسته آنان است. از این رو تصرف انسان در هستی و آن چه از آن به ما سوی الله تعبیر می شود امری طبیعی و براساس قوانین و سنت های الهی می باشد. *خطوط قرمز تصرفات انسانیدر آموزه های قرآنی انسان به عنوان اشرف آفریده ها و خلیفه الهی در قرارگاه زمین معرفی شده و همه هستی به نوعی مسخر وی دانسته شده است. این تسخیر با اهداف و فلسفه خاصی می باشد که همگی در راستای تکامل بشریت و دست یابی موجودات به کمال شایسته و بایسته آنان است. از این رو تصرف انسان در هستی و آن چه از آن به ما سوی الله تعبیر می شود امری طبیعی و براساس قوانین و سنت های الهی می باشد.تصرفات انسان در هستی به اشکال و اهداف متفاوت و متعددی صورت می گیرد که بخشی از آن در راستای دست یابی به کمالات و یا پاسخ گویی به نیازهای طبیعی و فطری بشر است.براین اساس هرگونه تصرف به معنای تغییر و دگرگونی در چیزهای هستی برای انسان مجاز بوده و انسان می تواند و بلکه می بایست در راستای اهداف و فلسفه آفرینش در آن ها تصرف کرده و تغییراتی را پدید آورد.با این همه تصرفات انسانی به هر شکل و هدفی باشد می بایست بیرون از دایره حکمت و فلسفه آفرینش و قوانین و سنت های الهی نباشد که از آن به گمراهی ضلالت کفر فسق ظلم و مانند آن تعبیر می شود؛ زیرا هر گونه تصرفی بر خلاف فلسفه آفرینش و سنت الهی به معنای تصرف نامشروع به معنای تکوینی و تشریعی آن می باشد. بنابراین انسان با همه اختیارات مطلقی که به عنوان خلیفه الهی دارد در محدودیت ها و خطوط قرمزی گرفتار است که می بایست آن ها را رعایت کند.هرچند که در برخی از موارد خط قرمز ها و محدودیت ها به گونه ای است که انسان می تواند به سبب ظلوم و جهول
انسان مرکب است
هم چاپ شده است می فرمود انسان از روح که جنبه ملکوتی دارد و جسم که جهت ناسوتی و حیوانی دارد ترکیب شده است از نظر روحی برتر از ملائکه و معنون به عنوان خلیفه الله مظهر اسما و صفات حق برتر از همه موجودات امین الله و روح است و از نظر جسمی هم معنون به عنوان ظلوم جهول
مقام حقيقى انسان
و انسان در آن زمان معدوم بود مطلقا والا لازم آید که اعیان را وجود در حالت عدم روح باشد بلکه چاره نیست از دانستن این معنی که انسان از حیثیت نشات عنصریه بعد از کل موجودات است به بعدیت زمانی کما اشار بقوله تعالی خمرت طینه آدم بیدی اربعین صباحا. 2 گل آدم را چهل روز با دستهای خود بسرشتم.و از حیثیت نشات علمیه پیش از جمیع اعیان است چه اعیان تفاصیل حقیقت انسان است؛ و از حیثیت نشات روحانیه کلیه نیز پیش از جمیع ارواح است کما اشار الیه النبی صلی الله علیه و آله بقوله اول ما خلق الله نوری. 3 نخستین چیزی را که خداوند آفرید نور من بود.و از حیثیت نشات روحانیه جزئیه نیز که در عالم مثالی است پیش از همه مبدعات است.اما صاحب شهود و محقق عارف به مراتب وجود می داند که انسان- اعنی حقیقت او موجود است در جمیع مظاهر سماویه و مشاهده میکند او را در جمیع مواطن و مراتب به صورتی که مناسب او باشد در حالت تنزل از حضرت علمیه به عینیه و از غیبیه به شهادت مطلقه پیش از ظهور او در این صورت انسانیه حادثه زمانیه و احاطه این اشارت نمیتواند کرد مگر کسی که محیط باشد به سر وقد خلقکم اطوارا 4 در حالی که شما را مرحله به مرحله خاک نطفه علقه مضغه گوشت استخوان و ... آفریده است.و ارباب ذوق و اصحاب شوق را باید که در تحقیق آنچه به شرحش قیام نموده شد ملاحظه این ابیات کنند چو هر اسم را مظهر آمد ز غیب جهان گشت موجود بی هیچ ریبرسیدند از علم اشیا به عین شهادت پذیرفت از غیب زینعیان گشت چون شخص بی جان جهان ولکن در او نوع انسان چو جانجهان فرع و اصل است انسان در او جهان جسم و انسان نگر جان در اوبه هر طور او را ظهوری است خاص که دارد بدان مرتبت اختصاصتو روح جهانی و از روح بیش و لکن ندانستهای قدر خویش بدان گر ندانی به القای سمع که کونین در نشات توست جمعتویی نسخه جامع مختصر مجو هر چه جویی ز جای دگربدانی به افنای قید تویی که اول تو بودی و آخر تویی وما بقی الاقابل و القابل لا یکون الامن فیضه الاقدس. 5 و باقی نماند این جا مگر قابل و قابل نیز متحقق نیست مگر از فیض اقدس.یعنی چون بیان کرده شد که فیض عبارت است از تجلی از حق است و استمداد قبول تجلی نیز از حق است پس در این جا باقی نماند غیر قابل پس مستعد قابل کیست؟ تجلی حق میگوید حق را دو نوع تجلی است تجلی اول اقدس از شوایب کثرت اسمائیه و نقایص حقایق امکانیه که آن تجلی حبی ذاتی است که موجب وجود اشیا و استعدادات اوست در حضرت علمیه بعد از آن در عینیه لاجرم مستعد قابل مستند بدان تجلی است و تحقق او چنانکه به تقدیم رسیده است که اعیان که قابلند تجلیات الهیه را فایضند از حضرت باری سبحانه به فیض اقدس.و تجلی دوم مقدس واین فیض عبارت است از تجلیات اسمائیه که موجب ظهور است آنچه اقتضا میکند استعدادات این اعیان در خارج و فیض مقدس مترتب است بر فیض اقدس.پس بر این تقدیر چون مقرر گشت که قابل و آنچه بر وی مترتب است از استعدادات و کمالات و علوم و معارف و غیر آن فایض است از حق تعالی و حاصل است از او پس آدم به معنی انسان کامل عین جلای این آئینه و روح این صورت آمد چه عالم به وجود او تمام شد و اسرار و حقایقش به ظهور پیوست.و نزد ارباب تحقیق محقق است که در عالم هیچ موجودی نیست غیر انسان که ظاهر شده باشد او را حقیقت او و حقیقت غیر او بدان حیثیت که بداند که عین احدیت است که ظهور یافته است و عین حقایق گشته حضرت الهی بدین اختصاص که انسان راست در کمال معرفت حقیقت اشارت میکند که انا عرضنا الامانه علی السماوات والارض والجبال 6 یقینا ما امانت را که تکالیف شرعیه سعادت بخش است بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم.ما عرض کردیم امانت شناخت حقیقت را بر اهل سماوات و ارض و جبال یعنی بر ملکوت و جبروت آنها پس ابا کردند و از حمل این بار بگریختند و با وجود آن تشنگی آب بقا بر خاک ریختند از آن روی که استعدادات ایشان نه چون استعداد انسان بود؛وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا 7 و انسان آن را پذیرفت بیتردید او به علت ادا نکردن امانت بسیار ستمکار و نسبت به فرجام خیانت در امانت بسیار نادان است.و انسان در حمل این امانت تجاسر نمود و گفت دل نادان من امانت عشق هم به پشتی آن کرم برداشت اوحدی مراغهای چه در استعداد او طاقت مقاومت حمل این بار بود.و این انسان ظلوم است بر نفس خود که ممیت اوست و مفنی ذات خود است در ذات حق سبحانه و تعالی و جهول
استاد حسین انصاریان: خداوند متعال بهشت را با وجود امام حسین(ع) آراسته کرد و زینت داد
انسان پرداختند و به بیان تفسیر روایی سوره مبارکه تین و الرحمن اشاره نمودند و در فضایل گریه بر مصائب امام حسین ع به ایراد سخن پرداختند. ایشان فرمودند خداوند دو نوع سفره برای موجودات جهان پهن کرده است. برای سایر موجودات یک سفره پهن کرده است و فقط برای انسان دو سفره پهن شده است. در دریای خلقت تنها موجودی که در و گوهر آفریده شده انسان است. قرآن در سوره مؤمنون حرف آخر را در ابتدا بیان کرده است. به ظاهر میبایست این حرف در پایان امر انسان بیان میشد اما خداوند این فرمایش گرانبها را در ابتدا بیان فرموده است. در مقدمه به بحث مراحل آفرینش از نطفه تا پایان آن می پردازد و بعد از دمیده شدن روح و هماهنگی و ارتباط آن با سایر اعضا و جوارح سخن میگوید ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر و بعد هم می فرماید فتبارک الله احسن الخالقین و بعد هم اشاره ای به نظم در خلقت دارد. این روح خزانه تمام اسرار الهی است که در بدن نهاده شده است و بدون آن ما جسم بی ارزشی است. این مفسر قرآن به دستور خداوند در قرآن در رابطه با سؤال مردم از روح اشاره نمودند و جوابی که خداوند به پیامبر ص آموخت را تشریح نمودند و بعد فرمودند ما سفرهای متعددی را از مبدا تا انتها داریم و همه اینها حساب شده است و اینکه دستور داده اند همیشه به یاد خدا باشید برای این است که روح خراب نشود و به کمال برسد. خیلی از افراد ظلوم و جهول
مقام والاى اهل معرفت
و انسان در آن زمان معدوم بود مطلقا والا لازم آید که اعیان را وجود در حالت عدم روح باشد بلکه چاره نیست از دانستن این معنی که انسان از حیثیت نشات عنصریه بعد از کل موجودات است به بعدیت زمانی کما اشار بقوله تعالی خمرت طینه آدم بیدی اربعین صباحا گل آدم را چهل روز با دستهای خود بسرشتم. و از حیثیت نشات علمیه پیش از جمع اعیان است چه اعیان نفاصیل حقیقت انسان است; و از ج حیثیت ج نشات و رحانیه کلیه نیز پیش از جمیع ارواح است کما اشار الیه النبی صلی الله علیه وآله بقوله اولذ ما خلق الله نوری نخستین چیزی را که خداوند آفرید نور من بود. و از حیثیت نشات روحانیه جزئیه نیز که در عالم مثالی است پیش از همه مبدعات است.اما صاحب شهود و محقق عارف به مراتب وجود می داند که انسان ـ اعنی حقیقت اوـ موجود است در جمیع مظاهر سماویه و مشاهده می کند او را در جمیع مواطن و مراتب به صورتی که مناسب او باشددر حالت نتزل از حضرت علمیه به عینیه و از غیبیه به شهادت مطلقه پیش از ظهور او در این صورت انسانیه حادثه زمانیه و احاطه این اشارت نمی تواند کرد مگر کسی که محیط باشد به سر و قد خلکم اطوارا.و بتحقیق شما را آفرینش های گوناگون داد. و ارباب ذوق و اصحاب شوق را باید که در تحقیق آنچه به شرحش قیام نموده شد ملاحظه این ابیات کنند چو هر اسم را مظهر آمد ز غیب *** جهان گشت موجود بی هیچ ریب رسیدند از علم اشیا به عین *** شهادت پذیرفت از غیب زین عیان گشت چون شخص بی جان جهان *** ولکن در او نوع انسان چو جان جهان فرع و اصل است انسان در او *** جهان جسم و انسان نگر جان در او به هر طور او را ظهوری است خاص *** که دارد بدان مرتبت اختصاص تو روح جهانی و از روح بیش *** و لکن ندانسته ای قدر خویش بدان گر ندانی به القای سمع *** که کونین در نشات تست جمع توئی نسخه جامع مختصر *** مجو هر چه جوئی ز جای دگر بدانی به افنای قید توئی *** که اول تو بودی و آخر توئی و ما بقی الا قابل و القابل لا یکون الا من فیضه الاقدس و باقی نماند انیجامکر قابل و قابل نیز متحقق نیست مگر از فیض اقدس. یعنی چون بیان کرده شد که فیض که عبارت است از تجلی از حق است و استمداد قبول تجلی نیز از حق است پس در اینجا باقی نماند غیر قابل پس مستعد قابل کیست؟می گوید حق را دو نوع تجلی است یکی اقدس از شوایب کثرت اسمائیه و نقایص حقایق امکانیه که آن تجلی حبی ذاتی است که موجب وجود اشیا و استعدادات اوست در حضرت علمیه بعد از آن در عینیه لاجرممستعد قابل مستند بدان تجلی است و تحقق او چنانکه به تقدیم رسیده است که اعیان که قابل اند تجلیات الهیه را فایض اند از حضرت باری سبحانه به فیض اقدس.و تجلی دوم مقدس واین فیض عبارت است از تجلیات اسمائیه که موجب ظهور است آنچه اقتضا می کند استعدادات این اعیان در خارج و فیض مقدس مترتب است بر فیض اقدس.پس بر این تقدیر چون مقرر گشت که قابل و آنچه بروی مترتب است از استعدادات و کمالات و علوم و معارف و غیر آن فایض است از حق کمالی و حاصل است از او پس آدم به معنی انسان کامل عین جلای این آئینه و روح این صورت آمد چه عالم به وجود او تمام شد و اسرار و حقایقش به ظهور پیوست.و نزد ارباب تحقیق محقق است که در عالم هیچ موجودی نیست غیر انسان که ظاهر شده باشد او ار حقیقت او و حقیقت غیر او بدان حیثیت که بداند که عین احدیت است که ظهور یافته است و عین حقایق گشته و حضرت الهی بدنی اختصاص که انسان راست در کمال معرفت حقیقت اشارت می کند که انا عرضنا الامانه علی السماوات والارض والجبال ما عرض کردیم امانت شناخت حقیقت را بر اهل سماوات و ارض و جبال یعنی بر ملکوت و جبروت آنها پس ابا کردند و از حمل این بار بگریختند و با وجود آن تشنگی آب بقا بر خاک ریختند از آن روی که استعدادات ایشان نه چون استعداد انسان بود;وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا و انسان در حمل این امانت تجاسر نمود و گفت دل نادان من امانت دوست *** هم به پشتی آن کرم برداشت چه در استعداد او طاقت مقاومت حمل این بار بود.و این انسان ظلوم است بر نفس خود که ممیت اوتس و مفنی ذات خود است در ذات حق سبحانه و تعالی و جهول
تقوي و كرامت انساني
و با ارزش خداوندی با انسان که از آیه شریفه و نفخت فیه من روحی و در او انسان از روح خود دمیدیم میباشد . با این تکریم بسیار او را شایسته سجده فرشتگان فرمود . و همچنین منشا این کرامت عبارت است از صفات و نیروها و استعدادها ی بسیار با اهمیت که آدمی با بکار انداختن آنها و تکاپوی مخلصانه در مسیر حیات معقول به اتصاف به کرامت عالی ارزشی نائل میگردد. البته کرامت ذاتی از نظر عظمت و ارزش قابل مقایسه با کرامت ناشی از تقوی نیست. کرامت طبیعی که برای همه انسانها عنایت شده است مگر آن کسانی که به جهت انحراف از اخلاق و ارزشهای انسانی قابلیت پذیرش کرامت را از دست دادهاند در نتیجه تلاش و تکاپوی اختیاری بدست نیامده است و به همین جهت اغلب مردم آنرا نمیشناسند و از آن بهره برداری نمیکنند انسان در مسیر رسیدن به آزادی صلح و عدالت بدون اعتراف به حیثیت ذاتی و کرامت انسانی و پذیرش واقعی آن امکانپذیر نیست جای تردیدی وجود ندارد ولی این مساله به طور جدی باید روشن شود که آیا ما میتوانیم با شعار اوتوپیایی انسان دارای حیثیت ذاتی است که از دیدگاه علمی به اصطلاح علم نشناسان امروز شعر و خیال خوبی است این حقیقت را به اثبات برسانیم و آن را برای همه انسانها که در راس آنان اشخاصی مانند واتسون Watson فروید Freud اسکینر Skinner و همکاران آنان یعنی هابز و ماکیاولی قرار دارند قابل قبول بسازیم؟ حقیقت این است که اگر موضوع حیثیت و کرامت ذاتی انسانها به طور جدی اثبات نشود فرمول تباهکننده من هدف و دیگران وسیله که در طول تاریخ اساسیترین عامل جنگ و خونریزیها و حقکشیها بوده و هست دست از کار همیشگی خود برنخواهد داشت.با وجود اینکه همه ادیان و نظام های حقوقی و اخلاقی کرامت ذاتی را برای همه انسانها می پذیرند . و همه آنها را به مراعات این حق مکلف می دانند . ولی متاسفانه بعضی از نظام های حقوقی دنیا و از آن جمله حقوق جهانی بشر ملل متحد در دوران معاصر کرامت انسانی را در همین کرامت ذاتی منحصر نموده است و از کرامت و حیثیت بالاتر که ما آن را کرامت ارزشی مینامیم سخنی به میان نمیآورند و بدین وسیله حرکت کمالی انسان ها در مسیر حیات معقول متوقف می سازند و این تخیل که مسائل حقوقی غیر از مسائل اخلاقی است همان است که اساس بلاتکلیفی بشریت در دوران معاصر مخصوصا در این دوران را که در اوایل قرن پانزدهم هجری و قرن بیست و یکم میلادی به سر می بریم فراهم آورده است.کرامت ارزشی عالیکرامت ارزشی عالی که از به کار انداختن استعدادها و نیروهای مثبت در وجود آدمی و تکاپو در مسیر رشد و کمال و خیرات ناشی میگردد . این کرامت اکتسابی و اختیاری است که ارزش نهایی و عالی انسانها مربوط به همین است. بالاترین کرامت ذاتی که همه انسانها دارا می باشند کرامت ارزشی عالی است که ملاک امتیاز را بر مبنای تقوا استوار می نماید. یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم ای مردم ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را ملل و قبیلههایی قرار دادیم تا به یکدیگر معرفت پیدا کنید و برای زندگی هماهنگی کنید با کرامتترین شما نزد خدا با تقویترین شماها است. در صورتی که کرامت در نتیجه کوششها و تلاشها و ریاضتها بدست میآید دارای عظمت و ارزش فوق العادهای است. این کرامت است که انسان را برازنده تقرب ببارگاه الهی مینماید چنانکه خود آیه شریفه با جمله ان اکرمکم عند الله اتقاکم اشاره مینماید ولی آن کرامت طبیعی خود بخود موجب تقرب به بارگاه خداوندی نمیباشد. با توجه به اینکه اکثر اولاد آدم با داشتن آن همه نیروها و استعدادها و امتیازات از مراعات حقوق انسانی سرباز می زنند و منحرف می گردند. و ظلوم و جهول
تقوي و كرامت انساني
و با ارزش خداوندی با انسان که از آیه شریفه و نفخت فیه من روحی 4 و در او انسان از روح خود دمیدیم میباشد . با این تکریم بسیار او را شایسته سجده فرشتگان فرمود . و همچنین منشا این کرامت عبارت است از صفات و نیروها و استعدادها ی بسیار با اهمیت که آدمی با بکار انداختن آنها و تکاپوی مخلصانه در مسیر حیات معقول به اتصاف به کرامت عالی ارزشی نائل میگردد. 5 البته کرامت ذاتی از نظر عظمت و ارزش قابل مقایسه با کرامت ناشی از تقوی نیست. کرامت طبیعی که برای همه انسانها عنایت شده است مگر آن کسانی که به جهت انحراف از اخلاق و ارزشهای انسانی قابلیت پذیرش کرامت را از دست دادهاند در نتیجه تلاش و تکاپوی اختیاری بدست نیامده است و به همین جهت اغلب مردم آنرا نمیشناسند و از آن بهره برداری نمیکنند 6 انسان در مسیر رسیدن به آزادی صلح و عدالت بدون اعتراف به حیثیت ذاتی و کرامت انسانی و پذیرش واقعی آن امکانپذیر نیست جای تردیدی وجود ندارد ولی این مساله به طور جدی باید روشن شود که آیا ما میتوانیم با شعار اوتوپیایی انسان دارای حیثیت ذاتی است که از دیدگاه علمی به اصطلاح علم نشناسان امروز شعر و خیال خوبی است این حقیقت را به اثبات برسانیم و آن را برای همه انسانها که در راس آنان اشخاصی مانند واتسون Watson فروید Freud اسکینر Skinner و همکاران آنان یعنی هابز و ماکیاولی قرار دارند قابل قبول بسازیم؟ حقیقت این است که اگر موضوع حیثیت و کرامت ذاتی انسانها به طور جدی اثبات نشود فرمول تباهکننده من هدف و دیگران وسیله که در طول تاریخ اساسیترین عامل جنگ و خونریزیها و حقکشیها بوده و هست دست از کار همیشگی خود برنخواهد داشت. 7 با وجود اینکه همه ادیان و نظام های حقوقی و اخلاقی کرامت ذاتی را برای همه انسانها می پذیرند . و همه آنها را به مراعات این حق مکلف می دانند . ولی متاسفانه بعضی از نظام های حقوقی دنیا و از آن جمله حقوق جهانی بشر ملل متحد در دوران معاصر کرامت انسانی را در همین کرامت ذاتی منحصر نموده است و از کرامت و حیثیت بالاتر که ما آن را کرامت ارزشی مینامیم سخنی به میان نمیآورند و بدین وسیله حرکت کمالی انسان ها در مسیر حیات معقول متوقف می سازند و این تخیل که مسائل حقوقی غیر از مسائل اخلاقی است همان است که اساس بلاتکلیفی بشریت در دوران معاصر مخصوصا در این دوران را که در اوایل قرن پانزدهم هجری و قرن بیست و یکم میلادی به سر می بریم فراهم آورده است. 8 کرامت ارزشی عالیکرامت ارزشی عالی که از به کار انداختن استعدادها و نیروهای مثبت در وجود آدمی و تکاپو در مسیر رشد و کمال و خیرات ناشی میگردد . این کرامت اکتسابی و اختیاری است که ارزش نهایی و عالی انسانها مربوط به همین است. 9 بالاترین کرامت ذاتی که همه انسانها دارا می باشند کرامت ارزشی عالی است که ملاک امتیاز را بر مبنای تقوا استوار می نماید. یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم 10 ای مردم ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را ملل و قبیلههایی قرار دادیم تا به یکدیگر معرفت پیدا کنید و برای زندگی هماهنگی کنید با کرامتترین شما نزد خدا با تقویترین شماها است. در صورتی که کرامت در نتیجه کوششها و تلاشها و ریاضتها بدست میآید دارای عظمت و ارزش فوق العادهای است. این کرامت است که انسان را برازنده تقرب ببارگاه الهی مینماید چنانکه خود آیه شریفه با جمله ان اکرمکم عند الله اتقاکم اشاره مینماید ولی آن کرامت طبیعی خود بخود موجب تقرب به بارگاه خداوندی نمیباشد. 11 با توجه به اینکه اکثر اولاد آدم با داشتن آن همه نیروها و استعدادها و امتیازات از مراعات حقوق انسانی سرباز می زنند و منحرف می گردند. و ظلوم و جهول
شرح دعای دوم(بخش سوم)
و خدای تعالی آن را از عالم غیب به انسان عطا فرموده و در فطرت اولیه اش پاک و منزه از هرگونه عیب و آلودگی بوده است بطور امانت در اختیار آدمی گذاشته شده است و پس از مدتی دوباره پس گرفته می شود که انا لله و انا الیه راجعون و مقتضی امانت در حفظ آن است که آدمی آنچه را که به امانت گرفته به همان نحو و بدون ایجاد عیب و نقص در آن به صاحبش برگرداند و در غیر این صورت خیانت در امانت نموده است بلکه چنانچه امام خمینی قدس سره اشاره می فرمایند مطلق معاصی و یا مطلق ارتکاب موانع سیر الی الله را باید از خیانت در امانت شمرد زیرا که تکالیف الهیه امانات حق هستند چنانچه در آیه شریفه ی انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم آنها از حمل امانت امتناع کردند و زیر بار نرفتند و انسان ظلوم جهول
تقوي و كرامت انساني
و با ارزش خداوندی با انسان که از آیه شریفه و نفخت فیه من روحی و در او انسان از روح خود دمیدیم میباشد . با این تکریم بسیار او را شایسته سجده فرشتگان فرمود . و همچنین منشا این کرامت عبارت است از صفات و نیروها و استعدادها ی بسیار با اهمیت که آدمی با بکار انداختن آنها و تکاپوی مخلصانه در مسیر حیات معقول به اتصاف به کرامت عالی ارزشی نائل میگردد. البته کرامت ذاتی از نظر عظمت و ارزش قابل مقایسه با کرامت ناشی از تقوی نیست. کرامت طبیعی که برای همه انسانها عنایت شده است مگر آن کسانی که به جهت انحراف از اخلاق و ارزشهای انسانی قابلیت پذیرش کرامت را از دست دادهاند در نتیجه تلاش و تکاپوی اختیاری بدست نیامده است و به همین جهت اغلب مردم آنرا نمیشناسند و از آن بهره برداری نمیکنندانسان در مسیر رسیدن به آزادی صلح و عدالت بدون اعتراف به حیثیت ذاتی و کرامت انسانی و پذیرش واقعی آن امکانپذیر نیست جای تردیدی وجود ندارد ولی این مساله به طور جدی باید روشن شود که آیا ما میتوانیم با شعار اوتوپیایی انسان دارای حیثیت ذاتی است که از دیدگاه علمی به اصطلاح علم نشناسان امروز شعر و خیال خوبی است این حقیقت را به اثبات برسانیم و آن را برای همه انسانها که در راس آنان اشخاصی مانند واتسون Watson فروید Freud اسکینر Skinner و همکاران آنان یعنی هابز و ماکیاولی قرار دارند قابل قبول بسازیم؟ حقیقت این است که اگر موضوع حیثیت و کرامت ذاتی انسانها به طور جدی اثبات نشود فرمول تباهکننده من هدف و دیگران وسیله که در طول تاریخ اساسیترین عامل جنگ و خونریزیها و حقکشیها بوده و هست دست از کار همیشگی خود برنخواهد داشت.با وجود اینکه همه ادیان و نظام های حقوقی و اخلاقی کرامت ذاتی را برای همه انسانها می پذیرند . و همه آنها را به مراعات این حق مکلف می دانند . ولی متاسفانه بعضی از نظام های حقوقی دنیا و از آن جمله حقوق جهانی بشر ملل متحد در دوران معاصر کرامت انسانی را در همین کرامت ذاتی منحصر نموده است و از کرامت و حیثیت بالاتر که ما آن را کرامت ارزشی مینامیم سخنی به میان نمیآورند و بدین وسیله حرکت کمالی انسان ها در مسیر حیات معقول متوقف می سازند و این تخیل که مسائل حقوقی غیر از مسائل اخلاقی است همان است که اساس بلاتکلیفی بشریت در دوران معاصر مخصوصا در این دوران را که در اوایل قرن پانزدهم هجری و قرن بیست و یکم میلادی به سر می بریم فراهم آورده است.کرامت ارزشی عالیکرامت ارزشی عالی که از به کار انداختن استعدادها و نیروهای مثبت در وجود آدمی و تکاپو در مسیر رشد و کمال و خیرات ناشی میگردد . این کرامت اکتسابی و اختیاری است که ارزش نهایی و عالی انسانها مربوط به همین است. بالاترین کرامت ذاتی که همه انسانها دارا می باشند کرامت ارزشی عالی است که ملاک امتیاز را بر مبنای تقوا استوار می نماید. یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم ای مردم ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را ملل و قبیلههایی قرار دادیم تا به یکدیگر معرفت پیدا کنید و برای زندگی هماهنگی کنید با کرامتترین شما نزد خدا با تقویترین شماها است. در صورتی که کرامت در نتیجه کوششها و تلاشها و ریاضتها بدست میآید دارای عظمت و ارزش فوق العادهای است. این کرامت است که انسان را برازنده تقرب ببارگاه الهی مینماید چنانکه خود آیه شریفه با جمله ان اکرمکم عند الله اتقاکم اشاره مینماید ولی آن کرامت طبیعی خود بخود موجب تقرب به بارگاه خداوندی نمیباشد. با توجه به اینکه اکثر اولاد آدم با داشتن آن همه نیروها و استعدادها و امتیازات از مراعات حقوق انسانی سرباز می زنند و منحرف می گردند. و ظلوم و جهول
آزادى انسان از ديدگاه قرآن
و عملکردشان می دانند.6 از آن جا که این آیات انسان را مسوول سرنوشت خود و جامعه اش معرفی کرده اند آزادی و اختیار او را نیز به رسمیت شناخته اند.دسته دوم, آیاتی هستند که بر آزادی و اختیار انسان تصریح و تاکید کرده اند, اما یادآور شده اند آزادی و اختیار انسان در چارچوب مشیت و اراده الهی قرار دارد7; به عبارت دیگر, آزادی و اختیار کامل انسان هیچ یک این معنا را نمی رساند که اراده وی بر اراده حق تعالی غلبه می کند و به ایجاد اخلال در حکومت خداوند قدرت دارد.این آیات در صدد بیان این مطلبند که خداوند بر انسان ها قادر است و خود وی اراده کرده انسان ها آزادانه تصمیم بگیرند و در انتخاب راه خود آزاد باشند. این دسته آیات هیچ گونه خدشه ای به آزادی و اراده انسان وارد نمی کنند; به عبارت دیگر, بیان گر وضعیت امربین الامرین هستند و آزادی و اختیار کامل انسان را در چارچوب خواست و اراده الهی به رسمیت شناخته اند و خواسته اند بگویند اراده انسان فوق اراده الهی نیست.8 برخی دیگر از آیات الهی در تایید و تکمیل این آیات گفته اند اگر خداوند می خواست می توانست به بسیاری از کارها بپردازد, ولی آنها را به اراده و اختیار انسان واگذار کرده است, برای مثال می توانست همه مردم را موحد کند و به راه حق درآورد یا همه مردم را امت واحدی قرار دهد, ولی به دلایلی ـ که برخی از آنها آمده ـ نخواسته این گونه رفتار کند9 و اراده کرده انسان ها آزاد باشند, آزادانه تصمیم بگیرند و خود سرنوشت شان را خوب یا بد رقم بزنند.دسته سوم, آیاتی هستند که به ظاهر, آزادی و اختیار انسان را نفی می کنند و تمام امور را به مشیت و اراده الهی موکول می دانند, مثل آیاتی که تصریح می کنند خداوند هر که را بخواهد هدایت و هر که را بخواهد گمراه می کند10 یا هر که را بخواهد ملک می دهد و عزیز می دارد و هر که را بخواهد خلع می کند و ذلیل می نماید.11 اغلب مفسران از جمله طبرسی و علامه طباطبایی, این آیات را نافی اختیار و آزادی انسان نمی دانند, زیرا این گمراه کردن انسان از سوی خداوند, که در آیه آمده, گمراهی ابتدایی نیست; به حکم بسیاری از آیات قرآن, خداوند تمام موجودات و به خصوص انسان را به سوی کمالش هدایت اولیه کرده است. اخلال و هدایت بعدی اخلال مجازاتی و هدایت پاداش دهی است که بر اساس قوانین الهی انجام می شود و همه انسان ها به آن آگاهند که هر کس در برابر حق خضوع نکند و عناد و لجبازی به خرج دهد, یعنی آزادانه و به اختیار خود راه باطل را برگزیند و بر آن اصرار ورزد خداوند نیز او را گمراه تر می سازد تا او را مجازات کند و هر کس راه حق را برگزیند و طالب حقیقت و مطیع خداوند باشد حق تعالی با یاری و هدایت بیشتر خویش, وی را پاداش می دهد. چنان که گفتیم, این هدایت و ضلالت ابتدایی نیست و بر اساس سنت ثابت الهی انجام می شود و خداوند از قبل این سنت را برای همگان اعلام کرده است, حتی خداوند در سوره رعد آیه 27 تصریح کرده هر کس توبه کند و از راه باطل باز گردد وی را نیز هدایت خواهد کرد. این هدایت نیز خارج از اراده انسان نیست, باید فرد با اختیار و آزادی کامل توبه کند تا مشمول هدایت خداوند گردد, همان گونه که راه باطل را نیز با آزادی و اختیار برگزیده بود. خداوند در سوره نحل آیه 93 پس از این که تصریح کرده هر که را بخواهد هدایت و هر که را بخواهد گمراه می کند, برای این که شبهه نفی آزادی و اختیار انسان پیش نیاید بلافاصله فرموده و از آنچه می کنید باز خواست می شوید .12وقتی در وادی الست خداوند تمام انسان ها را مورد خطاب قرار داد که آیا من پروردگار شما نیستم, همگی پاسخ مثبت دادند.13 با آن که انسان نمی توانست پاسخی جز بلی داشته باشد و ربوبیت پروردگار را انکار کند, این مساله نافی آزادی و اختیار او نیست, او می بایست این پاسخ را بدهد و آزادانه هم می بایست این پاسخ را بدهد, زیرا عقلا مساله قابل انکار نبود. برای روشن شدن بحث اگر با وجود خورشید در وسط آسمان از کسی بپرسند آیا روز نیست, او آزاد است هر پاسخی بدهد, اما به ناچار و آزادانه می گوید روز است و جز این نمی تواند پاسخی بدهد, بدون این که کسی او را مجبور کرده باشد یا نافی اختیار و آزادی او باشد.همچنین وقتی خداوند تعالی امانت خود را به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشت و همه از قبول آن امتناع کردند انسان به اختیار و با آزادی کامل آن را پذیرفت, چون قابلیت پذیرش آن را داشت و ظلوم و جهول
حضرت زهرا (س) و دفاع از حریم تشیّع (2)
مسئولیتی مقرر که خروج از آن مکان خروج از نظام تشریع شمرده می شود و خیانت به همان امانتی محسوب می گردد که آسمان ها زمین و کوه ها آن را حفظ کردند؛ ولی انسان ظلوم جهول
مقام حمد و سپاس و ابزار آن
عبارت است از اعضا و جوارح و همینهاست که طبیعتا به انسان ارزشی مافوق ارزشها می دهد و وی را از بسیاری از موجودات و در نهایت از تمام عالم و عالمیان برتر می نماید.تچه بدبخت و تهیدست اند آن مردمی که جز خور و خواب و شهوت کاری ندارند و کاری نکردند چه پرشقاوت و ظلوم و جهول
اللهم صل على محمد و آله و بلغ بایمانى اكمل الایمان و اجعل یقینى افضل الیقین و انته بنیتى الى احسن النیات و بعملى الى احسن الاعمال
و حرکت کردن به اراده ی خدا انجام می گیرد زیرا حرکت به این کیفیت از دست انسان ساخته نیست تا مکلف به انجام آن شود. ما می خواهیم در خطی حرکت کنیم که بعد از وصول به مقصد یک انسان مومن و یا یک انسان بهشتی و خلیفه الله شده باشیم و این خلیفه الله شدن و یا بهشتی بودن از نوع کمالات عقل و ایمان و روحی است که به وجود ما تعلق می گیرد یعنی در نهاد ما و در وجود ما شهری به نام عقل و ایمان خلق شده و در آن شهر نیروهائی به نام روح القدس و فیض اقدس الهی آماده شده است. در آن شهر چشمه هائی به نام آب حیات در جوشش و جریان است. ما بایستی در وجود خود حرکت کنیم تا در وجود خود به یک چنین چشمه هائی برسیم و از آب حیات آن استفاده کنیم. از همان خطی که کودک یک ساله و دو ساله به دانش و بینش یک انسان چهل ساله و پنجاه ساله می رسد ما نیز به آن چشمه ی آب حیات یا کوه قاف می رسیم. آیا برای ما انسانها میسر و مقدور است که در وجود خود آن چشمه ها و فیوضات الهی را از دور ببینیم و به سوی آن حرکت کنیم و برسیم همین خط است که در قرآن به نام صراط مستقیم شناخته شده و در اخبار و روایات و احادیث گفته اند که این خط از موی باریکتر و از شمشیر برنده تر است یعنی خطی است که رویت آن برای سالک راه ممتنع بوده و حرکت در آن خط مجهول ممتنع و مشکلتر است. پس تکلیف ما انسانهای مکلف چیست و خدا از ما چه می خواهد؟ اگر از این خط به سوی مقصد حرکت نکنیم در بیابان جهل و برهوت سرگردانی سرگردان شده ایم و جز فقر و محرومیت چیزی نخواهیم داشت و اگر مامور به حرکت هستیم حرکت از یکچنین خط باریک به سوی آن مقصد مجهول برای ما محال و ممتنع است. پس تکلیف ما انسانها چیست؟ اگر از ما رفع تکلیف شده پس چرا این همه کتابها و دعوتها و دعوتنامه ها به سوی ما فرستاده اند و ما را به این راه دعوت کرده اند و پیشوایانی به ما معرفی نموده که رهبر و راهنمای ما باشند؟ از ما خواسته اند که خود را از این برهوت جهل و سرگردانی نجات دهیم و به سوی آن مقصد مجهول از آن خط باریکتر و مجهولتر حرکت کنیم و از طرفی حرکت برای ما محال و ممتنع است پس چطور می توانیم بگوییم که خداوند یک عمل محال و ممتنع را از ما انسانها خواسته و مطالبه ی کرده است؟ همین جا است که برای کشف واقعیت و حقیقت همین آیه ی عرض امانت تکلیف ما را روشن می کند و درست این حقیقت را در اختیار ما می گذارد که آنچه را خداوند از ما خواسته است آماده شدن برای حرکت و تسلیم شدن به عوامل محرک و راهبر است نه اینکه اصل حرکت به سوی مقصد به اراده ی ما باشد و ما مامور شده باشیم که خود را از آن خط باریک به مقصد ایمان و تقوی و مدینه ی فاضله برسانیم. مشاهده می کنیم خداوند متعال در دین خود همان چیزهائی را از ما می خواهد و همان حالاتی را از ما می طلبد که بیشتر از نوع تسلیم و تفویض است که ما اراده ی خود را در اراده ی خدا مستهلک نموده و خود را به عوامل محرک الهی بسپاریم. خداوند در این آیه ی شریفه خبر می دهد که امانت خود را به آسمانها و زمینها و کوهها عرضه داشته است آسمان و زمین و کوهها با آن استحکام و قدرتی که دارند از قبول امانت امتناع ورزیده و بر خود ترسیده اند که خود را به مهلکه ی حمل امانت بیاندازند و خداوند همین امانت را به انسان عرضه داشته است و از او خواسته است که امانت الهی را قبول کند و انسان خیلی جری و جسور امانت الهی را قبول کرده و مدعی حمل آن شده است و خداوند در اینجا این انسان جری و جسور و مدعی حمل امانت را بسیار ظالم و بسیار جاهل می داند و می فرماید که انه کان ظلوما جهولا. ظاهرا اینطور کشف می شود که لازم بوده است خداوند نشان و مدال افتخار به انسان بدهد از اینکه باری را و وزنه ای را برداشته که آسمان و زمین و کوهها از حمل آن عاجز شده و بر خود ترسیده اند زیرا در میدان زورآزمائی انسانها خود را از کوهها و آسمانها نیرومندتر و زورمندتر شناخته اند ولیکن خداوند متعال به جای نشان و مدال با کلمات ظلوم و جهول
شیعه و دفاع از حریم آن در خطبه های حضرت زهرا علیهاالسلام
مسئولیتی مقرر که خروج از آن مکان خروج از نظام تشریع شمرده می شود و خیانت به همان امانتی محسوب می گردد که آسمان ها و زمین و کوه ها آن را حفظ کردند ولی انسان ظلوم جهول
آراستگى اهل معنى
و برای بیرون رفتگان از دایرهی انسانیت غیرممکن است.استاد اخلاق ما در درس اخلاقش که در پارهای از مجلات دینی هم چاپ شده است میفرمود انسان از روح که جنبهی ملکوتی دارد و جسم که جهت ناسوتی و حیوانی دارد ترکیب شده است از نظر روحی برتر از ملائکه و معنون به عنوان خلیفه الله مظهر اسما و صفات حق برتر از همهی موجودات امین الله و روح است و از نظر جسمی هم معنون به عنوان ظلوم جهول
اللهم صل على محمد و اله، و اكفنى مونه الاكتساب، و ارزقنى من غیر احتساب، فلا اشتغل عن عبادتك بالطلب، و لا احتمل اصرتبعات المكسب
و عجیب در ارتباط انسان به خداوند متعال است که انسان از خدا چه چیزهائی بخواهد و چگونه بخواهد. در جمله ی اول از خدا خواهش می کند که رنج و زحمت کسب و کار را از دوش او بردارد و بدون حساب روزی بنده ی خود را برساند مبادا به خاطر اشتغال به کسب و کار از عبادت خدای خود بازماند. و در جمله ی بعد می گوید آنچه من می خواهم بطلبم و در طلب آن خود را به مشقت اندازم تو برای من طلب کن. خلاصه ی خواهش آن حضرت از خداوند متعال این است که خداوند بار زندگی و زحمت کسب و کار را از دوش بنده ی خود بردارد و خود به دوش بگیرد. خدا برای بنده ی خود کار کند نه اینکه بنده ی خدا برای خود کار کند و خدا برای بنده ی خود به طلب روزی برود نه اینکه بنده ی خدا طلب روزی کند. درست آن حضرت خود را مانند کودک صغیر و ناتوانی در اختیار پدر خود قرار می دهد و از پدر خواهش می کند که بارهای زندگی فرزند را به دوش خود بکشد. شاید در این جا مطالبی به خاطره آدم خطور می کند که بگوید یک چنین خواهشها بین بنده ی خدا و خداوند متعال مناسب نباشد. چرا بنده ی خدا از خدا تقاضا می کند که بار زندگی را از دوش بنده بردارد و خود به دوش بکشد؟ کدام یک از این دو روش بین بنده و مولی سزاوارتر و مناسبتر است؟ آیا بنده بار سنگینی را از مولی بگیرد و به دوش بکشد و مولای خود را از رنج و زحمت بارکشی برهاند و خود زحمات مولی را متحمل شود؟ و یا اینکه بار زندگی خود را به دوش مولی بگذارد خود را از رنج و زحمت برهاند و مولای خود را به رنج و زحمت بیاندازد؟ شاید همه می گویند که مناسبتر بین عبد و مولی فرضیه ی اول است. یکی از مراسم احترام عبد به مولایش این است که مولی را در استراحت بگذارد و خود بار زندگی مولی را به دوش بکشد و شاید فرضیه ی دوم بی ادبی و بی احترامی باشد که از مولی تقاضا می کند که بار سنگین زندگی عبد را به دوش خود بکشد و بنده اش را در استراحت قرار دهد. به عکس این فرضیه امام چهارم علیه السلام از خداوند متعال خواهش می کند که بیا زحمت کسب و کار و رنج طلب مال و ثروت را از دوش من بردار خودت برای من به طلب مال و ثروت اشتغال پیدا کن و خودت برای من مال و ثروت کسب کن تا من در فکر زندگی خود نباشم و صرفا به عبادت تو مشغول باشم. بدیهی است که اگر عبد و مولا از قبیل این بندگان معمولی و موالی انسانی باشند یک چنین خواهشها از مولا غلط است بلکه توهین به حق مولا است که بنده ی ما خود را راحت بگذارد و بار زندگی را به دوش مولا بیندازد بلکه حق بنده است که بار مولا را به دوش بکشد. اما بین انسان و خداوند متعال چنین نیست زیرا انسان هرگز نمی تواند آنچه را می خواهد و مطلوب اوست تهیه کند و یا اینکه کسب این مطلوب برای او بسیار رنج و زحمت دارد. در واقع اگر بار زندگی را تشبیه به کاه و کوه بنمائیم این بار زندگی به اندازه ی کوه سنگینی می کند که هرگز نمی تواند بردارد و کسانی هم که خیال کرده اند خودشان بار زندگی را برداشته اند به اشتباه رفته اند. اما این بار زندگی که برای انسان به اندازه ی کوه سنگین است برای خداوند متعال برابر پر کاهی هم سنگینی ندارد. در اینجا باز فرضیه ی بالا را بین عبد و مولا به این کیفیت مطرح می کنیم که اگر قرار باشد دو نفر وزنه ای را بردارند که این وزنه هزارها تنی برای یکی از آنها یک گرم سنگینی ندارد زیرا قدرتش خیلی زیاد و بالاست ولی برای دیگری برابر هزارها تن سنگینی دارد که خیلی ضعیف و پایین است کدامیک از این دو وظیفه دارند؟ آن مولای نیرومند و ثروتمند که بدون زحمت برمی دارد یا این بنده ضعیف و ناتوان که زیر بار سنگین له می شود؟ البته همه می گویند وظیفه ی آن مولای نیرومند و قدرتمند است. بار زندگی به دوش انسانها آن چنان سنگین است که شاید نتواند یک گرم از بار زندگی را بردارند کسانی که خیال می کنند برداشته اند ظلوم و جهول
حج در نهج البلاغه
و ره آورد این عبادت در اسرار شگفت آن نهفته است.وعلی علیه السلام این برترین انسان در بالاتری کلام از کعبه با فضیلت ترین نقطه جهان و از حج پرشکوهترین عبادت سخن می راند و در نهج البلاغه شریفش که نازله روح اوست گوشه ای از زلال این فرمان الهی را برای تشنگان چشمه معرفت جاری می سازد.این مجموعه فهرستی از کلام بلیغ آن حضرت در باره خانه توحید در نهج البلاغه است.امید آنکه در سال مولا امیر مؤمنان علیه السلام خدمتی باشد در ترویج معارف گهربار ولایت و نشانی در راه عاشقان خانه دوست و محبان حریم ولایت.این تلاش ناچیزی است در شناسایی مطالب آن کتاب نورانی درباره کعبه و حج و فهرست بندی موضوعی آن.گفتنی است با توجه به تنوع موضوعات چه بسا یک فرمان و بیان بلیغ حضرت تبیین کننده چند مطلب و ناگزیر به چندین تکرار باشد.امید آنکه مورد عنایت حضرت حق قرار گیرد. آثار حج رحمت الهی ... جعله الله سببا لرحمته خطبه 192 خداوند سبحان... حج را سببی برای رحمت خویش قرار داد. خطبه ها و نامه ها و حکمت های نهج البلاغه اشارات بلیغی به آثار معنوی اجتماعی سیاسی و اقتصادی حج دارند. به فرمایش آن حضرت در سایه برگزاری این مراسم معنوی اثرات زیبایی از رحمت الهی نصیب افراد و جوامع مسلمان می گردد. آثار حج وصال بهشت جعله الله... ووصله الی جنته خطبه 192 ...خداوند حج را وسیله ای برای رسیدن مردم به بهشت قرار داد. حج گزاران و کارگزاران حج با لبیک به این فرمان الهی درهای بهشت خدا را به روی خویش می گشایند. آثار حج همبستگی دینی فرض الله... والحج تقربه للدین . حکمت 252 خداوند حج را برای همبستگی مسلمانان واجب گردانید. و نیز حضرت امام هشتم علیه السلام فرمودند خداوند خانه اش را نقطه گردهمایی از شرق و غرب جهان قرار داد تا مسلمانان همدیگر را بشناسند. 1 تالیف قلوب مسلمین و انس و وحدت میان آنان و نزدیکی و شناخت حال همدیگر از آثار پرشکوه این فریضه الهی است که حضرت امیر علیه السلام بدان اشاره فرموده اند. آثار حج شست و شوی گناهان وحج البیت واعتماره... ویرحضان الذنب . خطبه 110 حج و عمره بیت الله الحرام... شستشو دهنده گناهان هستند. آری از ره آوردهای ارزشمند حج آمرزش الهی برای حجاج خانه خداست. آثار حج رونق اقتصادی وحج البیت واعتماره فانهما ینفیان الفقر... . خطبه 110 حج و عمره خانه خدا نابود کننده فقر هستند. آثار فراوان اقتصادی حج غیر قابل انکار است. رفع فقر و آبادانی بلاد مسلمین و رونق اقتصادی جوامع مسلمان از دیگر آثار این فریضه الهی است که حضرت بدان اشاره دارند. آثار حج آمرزش الهی ... ویتبادرون عنده موعد مغفرته . خطبه 1 دعوت شوندگان حج بیت الله الحرام... به سوی وعدگاه آمرزش الهی می شتابند. آمرزش و غفران الهی مهمترین آثار و ره آوردی است که هر مسافر خانه خدا می تواند برای خود به ارمغان آورد. ارمغان از جایی که حاجی میهمان است و پذیرایی میهمان با غفران الهی صورت می گیرد. و میهمان عارف در این خوان ضیافت آمرزش الهی را می خواهد و در طلبش شتاب فراوان دارد.سعدی در گلستان گوید درویشی را دیدم سر بر آستان کعبه همی مالید و می گفت یا غفور یا رحیم تو دانی که از ظلوم جهول
English