با خوشی پذیرفت و ملائکش به گردت در آمدند.در همسایگی پیغمبر جایگزین گشتی و خداوند تو را در قرب خویش جای داد و به درجه برادرت مصطفی رسیدی و از کاسه لبریزش آشامیدی.از خدا می خواهیم که از تو پیروی کنیم و به روشهایت عمل کنیمدوستانت را دوست بداریم و دشمنانت را دشمن بداریم و در جرگه دوستانت محشور گردیم.دریافتی آنچه را دیگران در نیافتند و رسیدی به آنچه دیگران نرسیدند.در پیشگاه برادرت پیغمبر جهاد کردی و به دین خدا آنچنانکه شایسته بود قیام کردی تا سنتها را بر پا داشتی و آشوبها را اصلاح نمودی و اسلام و ایمان منظم گشت.بر تو باد بهترین درودهابه وسیله تو پشت مؤمنان محکم شد و راهها روشن گشت و سنتها بپا ایستاد.احدی فضایل و سجایای تو را در خود جمع نکرد.ندای پیغمبر را جواب گفتی.به اجابتش بر دیگران پیشی گرفتی.به یاری اش شتافتی و با جان خویش حفظش کردی.با شمشیر ذوالفقار در مراحل ترس و وحشت حمله بردی و پشت ستمگران را شکستی.بنیانهای شرک و پستی را درهم فرو ریختی و گمراهان را در خاک و خون کشیدی.پس گوارایت باد ای امیر مؤمناننزدیکترین مردم بودی به پیغمبر.اول کسی بودی که به اسلام گرویدی.از یقین لبریز و در دل محکم و از همه فداکارتر بودی و نصیبت از خیر بیشتر بود.خداوند ما را از اجر مصیبتت محروم نکند و پس از تو ما را خوار نگرداند.به خدا سوگند که زندگی ات کلید خیر بود و قفل شرو مرگت کلید هر شری است و قفل هر خیری.اگر مردم از تو پذیرفته بودنداز آسمان و زمین نعمتها
38 مطلب یافت شد
پاداشهایی نا گفته برای مومنان
با ذکر جمله" لا یستوون" این نابرابری را مشخص تر می کند . در این آیه " فاسق" در مقابل" مؤمن" قرار گرفته و این دلیل بر آن است که فسق مفهوم گسترده ای دارد که هم کفر را شامل می شود و هم گناهان دیگر را چرا که این کلمه در اصل از جمله " فسقت الثمره" یعنی میوه از پوستش خارج شد و یا در موردی که هسته خرما از گوشت آن جدا می شود و به بیرون می افتد گرفته شده سپس به خارج شدن از اطاعت فرمان خدا و عقل اطلاق گردیده است و می دانیم هر کس کفر می ورزد و یا مرتکب گناهانی می شود از فرمان پروردگار و خرد خارج شده است . این نکته نیز قابل توجه است که میوه مادامی که در پوست خود قرار دارد سالم است همین که از پوست خارج شد فاسد می شود و بنا بر این فاسق شدنش همان و فاسد شدنش همان ● مجازات به جای پذیرایی و تهدید جایگزین بشارت برای دوزخیان آیه بعدی ۱۹ سجده این عدم مساوات را به صورت گسترده تری بیان می کند می فرماید اما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم جنات الماوی نزلا بما کانوا یعملون ؛ اما آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغهای بهشت جاویدان از آن آنها خواهد بود . سجده ۱۹ سپس می افزاید " این جنات ماوی وسیله پذیرایی خداوند از آنها است درمقابل اعمالی که انجام می دادند ؛ نزلا بما کانوا یعملون " . تعبیر به " نزل" که معمولا به چیزی گفته می شود که برای پذیرایی مهمان آماده می کنند اشاره لطیفی است به این جهت که از مؤمنان در بهشت دائما همچون میهمان پذیرایی می شود در حالی که دوزخیان همچون زندانیانی هستند که هر وقت هوس بیرون آمدن کنند باز گردانده می شوند و اگر می بینیم در آیه ۱۰۲ سوره کهف چنین آمده انا اعتدنا جهنم للکافرین نزلا ما جهنم را برای پذیرایی کافران آماده ساختیم . در حقیقت از قبیل فبشرهم بعذاب الیم است کنایه از اینکه بجای پذیرایی آنها را مجازات و بجای بشارت آنها را تهدید می کند . بعضی معتقدند که" نزل" نخستین چیزی است که با آن از میهمان تازه وارد پذیرایی می شود همان چای و شربت در زمان ما بنا بر این اشاره لطیفی است به اینکه جنات ماوی با تمام نعمتها
خدایی شدن با ذکر دائم
با امکانات بسیار اندک سیصد جلد کتاب در فرهنگ اهلبیت مینوشتند اینها عمرشناس بودند و ارزش عمر را میدانستند میدانستند که این نعمت جز نعمتهایی است که یک بار به انسان عطا میشود نه دو بار یک بار آدم از مادر متولد میشود و یک بار هم میمیرد. این هفتاد هشتاد سالی که به انسان عنایت میشود همین یک بار است دو بار نیست. نعمتها تکرار دارد ولی نعمت عمر تکرار ندارد. ارزش عمر در روایاتامیرالمؤمنین ع میفرماید این روز و این شب و این خورشید و این ماه را که میبینید یعملان فیک عین گوشتی که از گوسفند قصاب میبرد این روز و شب این گردش خورشید و ماه از بدنۀ عمر شما میکند و هیچ چیز دیگر جایگزین
ترك حج يا گناه بزرگ
جایگزین ندارد.عقل بیدار و قلب بینا حکم میکند که باید به ادای حق نعمت منعم برخاست و سپاس و شکر نعمتدهنده را به جای آورد.ادای حق منعم و شکر نعمت حضرت دوست به این نیست که چون از نعمتی استفاده کنی زبان در دهان برگردانی و به گفتن الحمدلله قناعت نمائی ادای حق منعم به این است که نعمت را در جائی هزینه کنی که صاحب نعمت از تو خواسته و از خرج کردن نعمت در گناه و معصیت امتناع نمائی.نعمت زمانی که برابر خواسته منعم هزینه شود و آنگونه که باید مورد استفاده قرار گیرد تا حدی حق منعم ادا میشود و دامن حیات و زندگی از لوث گناه و معصیت مصون میماند و فساد و افساد از عرصهگاه عیش آدمی خیمه بر میچیند و دست و پای شیاطین جنی و انسی بسته میشود و صورتی از بهشت آخرت در دنیا پدیدار میگردد.اگر مهار هزینه شدن نعمت به دست هوای نفس و امیال و غرائز حیوانی و نقشههای شیطانی افتد دیو کفر و ناسپاسی و میدان پایمال شدن حقوق انسانی و جایگاه جولان غارت گران حقایق معنوی با زشتترین چهره جهنمی آشکار میگردد و زمینه تاخت و تاز معاصی و گناهان و سواخلاق و اعمال زشت پدیدار میشود و از وجود انسان نزد خدا چهرهای منفور و مورد غضب و سخط به وجود میآید.خالق مهربان و منعم با احسان به خاطر این که عظیمترین منافع دنیوی و اخروی نصیب آدمی شود زیارت خانه خود را در تمام مدت عمر یک بار بر اهل استطاعت یعنی آنان که از نعمت مال و سلامت بدن و فکر و امنیت راه برخوردارند واجب نموده است.این کدام بیانصاف است که با داشتن انواع نعمتها
گذشت امام حسين عليه السلام از حرّ بن يزيد رياحى
با آن همه شرارت و جسارت به خدمت امام حسین علیه السلام آمد و درخواست توبه نمود حضرت فرمود بله پذیرفته است و او را به گرمی در آغوش رحمت به حضور پذیرفت تا در کاروان امام به شهادت رسید. 1 در این مدرسه اخلاق بزرگان و اولیای الهی ما بسیاری از انسانها را به راه راست هدایت فرمودهاند.ای خدای من از تو بخشیدن چیزی را میخواهم که بخشیدن آن چیزی از تو نمیکاهد و باری را از دوشم میخواهم برداری که برداشتن آن بر تو دشوار و گران نیست.ای خدای من از تو میخواهم که وجودم را به من ببخشی؛ وجودی که آن را خلق نکردی تا به وسیله آن خودت را از شری باز داری یا به سبب آن به سودی راه یابی؛ بلکه آن را آفریدی تا قدرتت را بر آفرینش نظیر آن به اثبات رسانی و برهان و حجتی بر ایجاد شکل آن در آخرت قرار دهی و از تو درخواست میکنم بار گناهانی که حمل آن مرا گران بار ساخته از دوشم برداری و از تو نسبت به آنچه سنگینیاش مرا به زانو درآورده یاری میطلبم. بذل و عنایت خداوند از کمالات برجسته خداوند منان بذل و کرم او بر همه موجودات چه فرمانبران و چه نافرمانان است. و انتظار آن کریم بنده نواز این است که نعمتهای او را یاد آور شوند تا لطف او به خاطر سپاسگزاری پیوسته در جریان باشد.از این رو فرمود قل ان ربی یبسط الرزق لمن یشآ من عبادهو یقدر له و مآ انفقتم من شی فهو یخلفه و هو خیر الر زقین 2 بگو یقینا پروردگارم روزی را برای هر کس از بندگانش بخواهد وسعت میدهد و یا تنگ میگیرد و هرچه را انفاق میکنید چه کم و چه زیاد خدا عوضی را جایگزین آن میکند؛ و او بهترین روزی دهندگان است.و سپس در آیه دیگر فرمود و اما بنعمه ربک فحدث 3 و نعمت های پروردگارت را بازگو کن.زیرا بازگو کردن الطاف و کرامت الهی سبب عنایت پروردگار به شخص یا گروهی میگردد؛ حتی اگر آن خواسته بشر باشد که وسیلهای برای روزی رسانی به دیگران است و برخی امور آفرینش به دست بندگانی ویژه برقرار میگردد.رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید ان لله عبادا اختصهم بالنعم یقرها فیهم ما بذلوها للناس فاذا منعوها حولها منهم الی غیرهم. 4 خداوند بندگانی دارد که نعمتها
سوره اخلاص حقيقت بندگى
نعمتها از اوست و همه طور قادر بر سود و زیان رساندن است جایز نیست.بنابراین باید وجود مقدس و محبوبی را بندگی کرد که به تمام موجودات وجود بخشیده و پروراننده و روزی دهنده آنهاست و آفریدن و خلق کردن و عطا کردن حیات و شعور وقف حریم مقدس اوست و این همه مستلزم داشتن قدرت و حیات و اراده و علم و حکمت بینهایت در بینهایت است و این معانی هم از آثار قدرتش در میدان پرعظمت حیات آشکار است و این همه از مفهوم الله پیداست.چون این مفهوم را به حقیقت دریابی و توفیق درک آن از ناحیه حضرتش نصیب تو شود شعله عشق فطری به وجود مقدس او در تو زبانه کشد و عالیترین و قویترین تحرک برای ادای خالصانهترین عبادت برای تو حاصل گردد آن وقت است که بر اثر این عشق از والاترین ارزش برخوردار خواهی شد و خدای نخواسته اگر در زمره بیمعرفتها بمانی از این عشق محروم خواهی شد و در آن صورت برای تو محرکی جهت ورود در فضای پرمعنای عبادت نخواهد بود و از اعتبار و آبرو هم در پیشگاه او نصیب نخواهی نداشت.یکی از حواریون بزرگ عیسی در این مسئله داد حقیقت داده میگوید اگر من با زبان بشر و ملائکه حرف میزدم ولی محبت نداشتم یک پاره مسی میشدم که به صدا درآید اگر من دانای غیب و آگاه از همه اسرار و علوم میشدم و تمام ایمان کامل را که کوهها را از جا بر کند دارا میگشتم ولی محبت نداشتم چیزی نمیبودم.اگر من همه اموال خود را میبخشیدم و تن خودم را برای سوزاندن تسلیم میکردم ولی محبت نداشتم به دردی نمیخوردم محبت دارای متانت و شفقت است محبت حسد نمیشناسد محبت تفاخر و خودستایی نمیکند و خود را آلوده به غضب نمیسازد و بدی را به حساب نمیآورد از بیعدالتی شاد نمیشود محبت متحمل میشود و به همه چیز امید میبندد و به همه چیز صبر میآورد و هرگز نابود نمیشود.عارفان بینادل و مردان حق و واصلان بزم فضیلت و مقیمان حضرت حقیقت در نزد همه ملتها یک شراره کوچکی از آتش این عشق در کانون دل داشتهاند و تنها یک جرعه و بلکه یک قطره از این باده جان بخش خورده بودند که با یک شراره دل ایشان جهانبین گشته و از این یک قطره جان ایشان سرمست دو عالم شده بودند.این عشق است که در دل همه انبیا و اولیا و عرفا جایگزین
سوره اخلاص حقيقت بندگى
نعمتها از اوست و همه طور قادر بر سود و زیان رساندن است جایز نیست.بنابراین باید وجود مقدس و محبوبی را بندگی کرد که به تمام موجودات وجود بخشیده و پروراننده و روزی دهنده آنهاست و آفریدن و خلق کردن و عطا کردن حیات و شعور وقف حریم مقدس اوست و این همه مستلزم داشتن قدرت و حیات و اراده و علم و حکمت بینهایت در بینهایت است و این معانی هم از آثار قدرتش در میدان پرعظمت حیات آشکار است و این همه از مفهوم الله پیداست.چون این مفهوم را به حقیقت دریابی و توفیق درک آن از ناحیه حضرتش نصیب تو شود شعله عشق فطری به وجود مقدس او در تو زبانه کشد و عالیترین و قویترین تحرک برای ادای خالصانهترین عبادت برای تو حاصل گردد آن وقت است که بر اثر این عشق از والاترین ارزش برخوردار خواهی شد و خدای نخواسته اگر در زمره بیمعرفتها بمانی از این عشق محروم خواهی شد و در آن صورت برای تو محرکی جهت ورود در فضای پرمعنای عبادت نخواهد بود و از اعتبار و آبرو هم در پیشگاه او نصیب نخواهی نداشت.یکی از حواریون بزرگ عیسی در این مسئله داد حقیقت داده میگوید اگر من با زبان بشر و ملائکه حرف میزدم ولی محبت نداشتم یک پاره مسی میشدم که به صدا درآید اگر من دانای غیب و آگاه از همه اسرار و علوم میشدم و تمام ایمان کامل را که کوهها را از جا بر کند دارا میگشتم ولی محبت نداشتم چیزی نمیبودم.اگر من همه اموال خود را میبخشیدم و تن خودم را برای سوزاندن تسلیم میکردم ولی محبت نداشتم به دردی نمیخوردم محبت دارای متانت و شفقت است محبت حسد نمیشناسد محبت تفاخر و خودستایی نمیکند و خود را آلوده به غضب نمیسازد و بدی را به حساب نمیآورد از بیعدالتی شاد نمیشود محبت متحمل میشود و به همه چیز امید میبندد و به همه چیز صبر میآورد و هرگز نابود نمیشود.عارفان بینادل و مردان حق و واصلان بزم فضیلت و مقیمان حضرت حقیقت در نزد همه ملتها یک شراره کوچکی از آتش این عشق در کانون دل داشتهاند و تنها یک جرعه و بلکه یک قطره از این باده جان بخش خورده بودند که با یک شراره دل ایشان جهانبین گشته و از این یک قطره جان ایشان سرمست دو عالم شده بودند.این عشق است که در دل همه انبیا و اولیا و عرفا جایگزین
حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
با زحمت و خطر زیاد آنها را به بنیهاشم میرساند. ۵۰ این بخشش به گونهای بزرگ و خالصانه بود که خداوند آن را گرامی داشت و این کار بزرگ خدیجه س را در ردیف نعمتها و مواهب بزرگ خود به بنده برگزیدهاش محمد ص برشمرد. ۵۱ پیامبر ص نیز همواره از بخشندگی و ایثار این بانوی گرامی با عظمت و بزرگی یاد میکرد. ۵۲ جایگاهخدیجه بانویی شریف ثروتمند و دارای اعتبار در روزگار خود بود. ۵۳ جابر بن عبدالله انصاری در روایتی از پیامبر ص سرور زنان جهان را خدیجه س فاطمه س مریم و آسیه معرفی نموده است. ۵۴ همچنین پیامبر ص خدیجه س را از جمله زنان کامل در جهان ۵۵ و نیز از بهترین زنان معرفی کرده است. ۵۶ در منابع اسلامی از خدیجه با القابی همچون طاهره زکیه مرضیه صدیقه سیده نسا قریش ۵۷ خیرالنسا ۵۸ و بانوی بلند مرتبه ۵۹ و نیز با کنیههای ام المؤمنین یاد شده است. ۶۰ گزارشهای متعددی درباره جایگاه خاص خدیجه نزد پیامبر ص وجود دارد. در منابع آمده است که حضرت خدیجه س بهترین و صادقترین وزیر مشاور و مایه آرامش پیامبر ص بود. ۶۱ پیامبر ص سالها پس از رحلت خدیجه س به یاد او بود و بینظیر بودنش را مطرح مینمود. هنگامی که به پیامبر ص گفته شد خدیجه س بیش از همسری مسن برای شما نبود پیامبر بسیار ناراحت شد و با رد این سخن گفت خداوند هیچگاه برایم همسری بهتر از او جایگزین
اللهم و فر بلطفك نیتى، و صحح بما عندك یقینى، و استصلح بقدرتك ما فسد منى
با علم و قدرتی که نزد توست یقین مرا تصحیح نما. امام سجاد ع در جمله ی سومی که مورد بحث این سخنرانی است به پیشگاه باری تعالی عرض می کند و از ذات اقدسش درخواست می نماید و استصلح بقدرتک ما فسد منی. بار الها هر چه در وجود من از وضع صحیح و مستقیمش خارج شده و به فساد گراییده است توبه قدرت لایزال خود آنرا اصلاح فرما. استصلاح در مقابل استفساد است. استصلاح به معنای خواستن صلاح و اصلاح است و استفساد همت گماردن در افساد و از پی فساد رفتن است. امام سجاد ع در این جمله ی دعا گویی می خواهد عرض کند بار الها مرا هرگز به خودم وامگذار و همواره عنایت و تفضل تو در جمیع شئون مادی و معنوی شامل حال من باشد. این عبارت کوتاه می تواند تمام اوضاع و احوال نامتعادل جسم و جان را دربر گیرد و همه ی آنها را شامل شود از قبیل ناتوانی بدن ضعف اعصاب کم یا زیاد شدن فشار خون ناموزونی ضربان قلب پریشان فکری اضطراب روان و به طور خلاصه تمامی آنچه نظیر آنهاست مشمول کلمه ی فساد است و امام ع اصلاح همه ی آنها را از پیشگاه خداوند بزرگ درخواست می نماید. توجه به حضرت باریتعالی برای رفع مفاسد و بلایا و اعاده ی نعمتها و عطایای الهی مخصوص ائمه ی طاهرین علیهم السلام نیست بلکه تمام مردم باید رفتاری اینچنین داشته باشند و همانند پیشوایان بزرگ دینی در حل مشکلات و برطرف ساختن مصائب از خداوند استمداد نمایند. علی ع در این باره فرموده است و لو ان الناس حین تنزل بهم النقم و تزول عنهم النعم فزعوا الی ربهم بصدق من نیاتهم و وله من قلوبهم لرد علیهم کل شارد و اصلح لهم کل فاسد. علی ع فرموده اگر مردم در موقعی که نقمت بر آنان وارد می شود و نعمت از دستشان می رود متوجه خدا شوند و با صدق نیت و از صمیم قلب او را بخوانند خداوند نعمتهای از دست رفته را به آنان بر می گرداند و همه ی مفاسدشان را اصلاح می نماید. اگر پروردگار عنایت فرماید و دعای دعاکنندگان را در اصلاح مفاسد اجابت کند فسادهای واقعی از میان می رود و صلاح و سعادت جایگزین
بذل و عنايت خداوند
جایگزین آن میکند؛ و او بهترین روزی دهندگان است.و سپس در آیه دیگر فرمود و اما بنعمه ربک فحدث 2 و نعمت های پروردگارت را بازگو کن.زیرا بازگو کردن الطاف و کرامت الهی سبب عنایت پروردگار به شخص یا گروهی میگردد؛ حتی اگر آن خواسته بشر باشد که وسیلهای برای روزی رسانی به دیگران است و برخی امور آفرینش به دست بندگانی ویژه برقرار میگردد.رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید ان لله عبادا اختصهم بالنعم یقرها فیهم ما بذلوها للناس فاذا منعوها حولها منهم الی غیرهم. 3 خداوند بندگانی دارد که نعمتها را در اختیار آنها نهاده است تا زمانی که این نعمتها را به مردم بذل و بخشش کنند آنها را در میانشان نگه میدارد و هر گاه دریغ ورزند نعمتها را از آنان به دیگران منتقل میکند.بدون شک بذل و بخششهای بیحساب خداوند حقی برای او و بر انسانها به وجود آورده است؛ که در هر حال چه نعمت بزرگ یا کوچک باشد؛ بزرگی شان او بر ما سایه افکنده است. نعمت و عنایت خداوند در دنیا و آخرت امیر المؤمنین علی علیه السلام بر این حق پروردگار توجه داده و فرموده است ان من حق من عظم جلال الله فی نفسه و جل موضعه من قلبه ان یصغر عنده لعظم ذلک کل ما سواه. و ان احق من کان کذلک لمن عظمت نعمه الله علیه و لطف احسانه الیه فانه لم تعظم نعمه الله علی احد الا ازداد حق الله علیه عظما. 4 آن کس که جلال خدا در جانش بزرگ و موضع حق در دلش با
بندگى خداوند
با ما هماهنگ نمایید.روی هم رفته در سوره مبارکه حمد حقایقی از قبیل توحید قیامت عبادت اتکا به الله دلالت انسان به راه خدا نفی چهرههای ضد الهی به چشم میخورد که نمازگزار باید در این سفر و معراجی که دارد به تمام آثار و نتایج این سفر و معراج توجه کند.چون شرایط و مقدمات نماز را مراعات کردی و مفهوم تکبیره الاحرام و سوره حمد را یافتی سورهای از سورههای قرآن را بخوان و بهتر این است که سوره اخلاص را قرائت کنی. سوره اخلاص حقیقت بندگیقل هو الله احد 10 .بگو او خدای یکتاست.حقیقت عبادت اظهار بندگی و خضوع و خشوع قلبی داشتن و شکر انعام و احسان و اکرام نمودن است.با این معنی و حقیقت پرستش به معنای جامعش جز در برابر مولا و پروردگار و اربابی که جمیع نعمتها از اوست و همه طور قادر بر سود و زیان رساندن است جایز نیست.بنابراین باید وجود مقدس و محبوبی را بندگی کرد که به تمام موجودات وجود بخشیده و پروراننده و روزی دهنده آنهاست و آفریدن و خلق کردن و عطا کردن حیات و شعور وقف حریم مقدس اوست و این همه مستلزم داشتن قدرت و حیات و اراده و علم و حکمت بینهایت در بینهایت است و این معانی هم از آثار قدرتش در میدان پرعظمت حیات آشکار است و این همه از مفهوم الله پیداست.چون این مفهوم را به حقیقت دریابی و توفیق درک آن از ناحیه حضرتش نصیب تو شود شعله عشق فطری به وجود مقدس او در تو زبانه کشد و عالیترین و قویترین تحرک برای ادای خالصانهترین عبادت برای تو حاصل گردد آن وقت است که بر اثر این عشق از والاترین ارزش برخوردار خواهی شد و خدای نخواسته اگر در زمره بیمعرفتها بمانی از این عشق محروم خواهی شد و در آن صورت برای تو محرکی جهت ورود در فضای پرمعنای عبادت نخواهد بود و از اعتبار و آبرو هم در پیشگاه او نصیب نخواهی نداشت.یکی از حواریون بزرگ عیسی در این مسئله داد حقیقت داده میگوید اگر من با زبان بشر و ملائکه حرف میزدم ولی محبت نداشتم یک پاره مسی میشدم که به صدا درآید اگر من دانای غیب و آگاه از همه اسرار و علوم میشدم و تمام ایمان کامل را که کوهها را از جا بر کند دارا میگشتم ولی محبت نداشتم چیزی نمیبودم.اگر من همه اموال خود را میبخشیدم و تن خودم را برای سوزاندن تسلیم میکردم ولی محبت نداشتم به دردی نمیخوردم محبت دارای متانت و شفقت است محبت حسد نمیشناسد محبت تفاخر و خودستایی نمیکند و خود را آلوده به غضب نمیسازد و بدی را به حساب نمیآورد از بیعدالتی شاد نمیشود محبت متحمل میشود و به همه چیز امید میبندد و به همه چیز صبر میآورد و هرگز نابود نمیشود.عارفان بینادل و مردان حق و واصلان بزم فضیلت و مقیمان حضرت حقیقت در نزد همه ملتها یک شراره کوچکی از آتش این عشق در کانون دل داشتهاند و تنها یک جرعه و بلکه یک قطره از این باده جان بخش خورده بودند که با یک شراره دل ایشان جهانبین گشته و از این یک قطره جان ایشان سرمست دو عالم شده بودند.این عشق است که در دل همه انبیا و اولیا و عرفا جایگزین
معرفت در اسلام - جلسه بیستم
با استفاده از همین نعمتها خود را به مقام قرب رساندند و رضایت و جنت پروردگار را به دست آوردندسه آیه از سوره مبارکه مائدهاین سه آیه درباره کسانی است که نعمت گوش را به درستی به کار گرفتند و با شناخت ارزش آن این نعمت را در جای خویش هزینه کردند. آیه نخست این است واذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین . و چون آنچه را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند لبریز از اشک میشود میگویند پروردگارا ایمان آوردیم پس ما را در زمره گواهان به حقانیت پیامبر و قرآن بنویس.قرآن میفرماید کسانی که به قرآن نازل شده بر پیامبر گوش میدهند چشمانشان بعد از شنیدن قرآن لبریز از اشک میشود تری اعینهم تفیض من الدمع . چرا و به چه دلیل ایشان تحت تاثیر قرآن قرار میگیرند؟ زیرا بعد از شنیدن قرآن اهل معرفت میشوند و حق را میفهمند و حقشناس میشوند مما عرفوا من الحق . برای همین است که بعد از شنیدن و معرفت پیدا کردن میگویند خدایا برنامههای تو را باور کردیم و به تو ایمان آوردیم یقولون ربنا آمنا . پس ما را در زمره کسانی محسوب کن که در دنیا و آخرت با همه وجود به وحدانیت تو و به آیات تو گواهی میدهند فاکتبنا مع الشاهدین .فرشتگان نیز شاهدندهمانگونه که قرآن بیان میدارد گروهی از این گواهیدهندگان فرشتگان هستند شهد الله انه لا اله الا هو والملائکه واولو العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم . خدا در حالی که برپا دارنده عدل است با منطق وحی با نظام متقن آفرینش و با زبان همه موجودات گواهی میدهد که هیچ معبودی جز او نیست؛ و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهی میدهند که هیچ معبودی جز او نیست؛ معبودی که توانای شکستناپذیر و حکیم است.در حقیقت این عده با شنیدن و یافتن معرفت از نظر ارزش همپایه فرشتگان الهی میشوند. یعنی موجودی زمینی با هزینه کردن درست گوش خویش و کسب معرفت همشان آسمانیان میشود و با بال معرفت با ملائک همراه میشود.آیه دوم وما لنا لا نؤمن بالله وما جانا من الحق ونطمع ان یدخلنا ربنا مع القوم الصالحین . و با چه عذر و بهانهای به خدا و آنچه از حق برای ما آمده ایمان نیاوریم و حال آنکه امید داریم که پروردگارمان ما را در زمره شایستگان درآورد؟این گروه از معرفت پیشگان به بیخبران و ایرادکنندگان میگویند چرا به خدا دل نبندیم و قرآن مجید را باور نکنیم؟ برای چه به پروردگار امید نداشته باشیم تا ما را جزو صالحان عالم قرار دهد؟ به چه دلیل دنبال خدا نرویم و به جای خدا دنبال چه کسی برویم؟ اگر خدا را کنار بگذاریم چه کس را در زندگی جایگزین
عبادت واقعى
با ایمانی نسبت به حقیقت دنیا توجه داشته باشد و بداند که دنیا متاع غرور و دام فریب است که چون سراب بیابان به نظر بیننده لب تشنه آب میآید و او را به سوی خود میکشاند ولی وقتی نزدیک شد چیزی نمیبیند و اگر چنین تنبهی داشته باشد دیگر هدف خود را از کارهایی که در زندگی انجام میدهد دنیا قرار نداده میداند که در ورای این دنیا جهان دیگری است که در آنجا به نتیجه اعمال خود میرسد حال یا آن نتیجه عذابی است شدید در ازای کارهای زشت و یا مغفرتی است از خدا در قبال کارهای نیک پس بر اوست که از آن عذاب بهراسد و به آن مغفرت امیدوار باشد ولی اگر عالیتر از این فکر کند هدف خود را خشنودی خود قرار نمیدهد و به خاطر نجات از عذاب و رسیدن به ثواب عمل نمیکند بلکه هر چه انجام میدهد به خاطر خدا و خشنودی او انجام میدهد.البته طبایع مردم در اختیار یکی از این سه راه مختلف است بعضی از مردم که اتفاقا اکثریت را هم دارا هستند مسئله ترس از عذاب بر دلهاشان چیره گشته و از انحراف و عصیان و گناه بازشان میدارد این ها هر چه بیشتر به تهدید و وعیدهای الهی برمیخورند بیشتر میترسند و در نتیجه به عبادت میپردازند.و بعضی دیگر حس طمع و امیدشان غلبه دارد اینان هر چه به وعدههای الهی و ثوابها و در جایی که خداوند نوید داده برمیخورند امیدشان بیشتر شده به خاطر رسیدن به نعمتها و کرامتها و حسن عاقبتی که خداوند به مردم باایمان و عمل صالح وعده داده بیشتر به تقوا و التزام به اعمال صالح میپردازند باشد که بدین وسیله به مغفرت و بهشت خدایی نایل آیند.ولی دسته سوم که همان طبقه علمای بالله باشند هدفشان عالیتر از آن دو دسته است.ایشان خدا را نه از ترس عبادت میکنند و نه از طمع به ثواب بلکه او را عبادت میکنند برای این که اهل و سزاوار عبادت است.چون خدا را دارای اسمای حسنی و صفات علیایی که لایق شان اوست شناختهاند و در نتیجه فهمیدهاند که خداوند عزیز پروردگار و مالک سود ایشان و اراده و رضای ایشان و مالک هر چیز دیگری غیر ایشان است.و اوست که به تنهایی تمام امور را تدبیر میکند خدا را این چنین شناختند و خود را هم فقط بنده دیدند و چون بنده شانی جز این ندارد که پروردگارش را بندگی نموده رضای او را به رضای خود و خواست او را بر خواست خود مقدم بدارد لذا اولا به عبادت خدا میپردازد و ثانیا از آنچه که میکند و آنچه که نمیکند جز روی خدا و توجه به او چیز دیگر در نظر نداشته طمع نمیدارد نه التفاتی به عذاب دارد تا از ترس آن به وظیفه خود قیام نماید و نه توجهی به ثواب دارد تا امیدوار شود گو این که از عذاب خدا ترسنده و به ثواب او امیدوار هست ولکن محرکش برای عبادت و اطاعت خوف و رجا نیست و کلام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که عرض میکند من تو را از ترس آتشت و به امید بهشتت عبادت نمیکنم بلکه بدان جهت عبادت میکنم که تو را اهل و سزاوار عبادت یافتم 1 به این معنی اشاره دارد.این دسته از آنجایی که تمامی رغبتها و امیال مختلف خود را متوجه یکسو کردند و آن هم رضای خداست و تنها غایت و نتیجهای که در نظر گرفتند خداست لذا محبت به خدا در دلهاشان جایگیر شده است.آری این دسته خدای تعالی را به همان نحوی شناختند که خود خدای تعالی خود را به داشتن آن اسما و صفات معرفی کرده و چون او خود را به بهترین اسما و عالیترین صفات معرفی و توصیف کرده و نیز از آنجایی که یکی از خصایص دل آدمی مجذوب شدن در برابر زیباییها و کمالات است در نتیجه محبت خدایی که جمیل علی الاطلاق است در دلهایشان جایگزین
عبادت واقعى
با ایمانی نسبت به حقیقت دنیا توجه داشته باشد و بداند که دنیا متاع غرور و دام فریب است که چون سراب بیابان به نظر بیننده لب تشنه آب میآید و او را به سوی خود میکشاند ولی وقتی نزدیک شد چیزی نمیبیند و اگر چنین تنبهی داشته باشد دیگر هدف خود را از کارهایی که در زندگی انجام میدهد دنیا قرار نداده میداند که در ورای این دنیا جهان دیگری است که در آنجا به نتیجه اعمال خود میرسد حال یا آن نتیجه عذابی است شدید در ازای کارهای زشت و یا مغفرتی است از خدا در قبال کارهای نیک پس بر اوست که از آن عذاب بهراسد و به آن مغفرت امیدوار باشد ولی اگر عالیتر از این فکر کند هدف خود را خشنودی خود قرار نمیدهد و به خاطر نجات از عذاب و رسیدن به ثواب عمل نمیکند بلکه هر چه انجام میدهد به خاطر خدا و خشنودی او انجام میدهد.البته طبایع مردم در اختیار یکی از این سه راه مختلف است بعضی از مردم که اتفاقا اکثریت را هم دارا هستند مسئله ترس از عذاب بر دلهاشان چیره گشته و از انحراف و عصیان و گناه بازشان میدارد این ها هر چه بیشتر به تهدید و وعیدهای الهی برمیخورند بیشتر میترسند و در نتیجه به عبادت میپردازند.و بعضی دیگر حس طمع و امیدشان غلبه دارد اینان هر چه به وعدههای الهی و ثوابها و در جایی که خداوند نوید داده برمیخورند امیدشان بیشتر شده به خاطر رسیدن به نعمتها و کرامتها و حسن عاقبتی که خداوند به مردم باایمان و عمل صالح وعده داده بیشتر به تقوا و التزام به اعمال صالح میپردازند باشد که بدین وسیله به مغفرت و بهشت خدایی نایل آیند.ولی دسته سوم که همان طبقه علمای بالله باشند هدفشان عالیتر از آن دو دسته است.ایشان خدا را نه از ترس عبادت میکنند و نه از طمع به ثواب بلکه او را عبادت میکنند برای این که اهل و سزاوار عبادت است.چون خدا را دارای اسمای حسنی و صفات علیایی که لایق شان اوست شناختهاند و در نتیجه فهمیدهاند که خداوند عزیز پروردگار و مالک سود ایشان و اراده و رضای ایشان و مالک هر چیز دیگری غیر ایشان است.و اوست که به تنهایی تمام امور را تدبیر میکند خدا را این چنین شناختند و خود را هم فقط بنده دیدند و چون بنده شانی جز این ندارد که پروردگارش را بندگی نموده رضای او را به رضای خود و خواست او را بر خواست خود مقدم بدارد لذا اولا به عبادت خدا میپردازد و ثانیا از آنچه که میکند و آنچه که نمیکند جز روی خدا و توجه به او چیز دیگر در نظر نداشته طمع نمیدارد نه التفاتی به عذاب دارد تا از ترس آن به وظیفه خود قیام نماید و نه توجهی به ثواب دارد تا امیدوار شود گو این که از عذاب خدا ترسنده و به ثواب او امیدوار هست ولکن محرکش برای عبادت و اطاعت خوف و رجا نیست و کلام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که عرض میکند من تو را از ترس آتشت و به امید بهشتت عبادت نمیکنم بلکه بدان جهت عبادت میکنم که تو را اهل و سزاوار عبادت یافتم 1 به این معنی اشاره دارد.این دسته از آنجایی که تمامی رغبتها و امیال مختلف خود را متوجه یکسو کردند و آن هم رضای خداست و تنها غایت و نتیجهای که در نظر گرفتند خداست لذا محبت به خدا در دلهاشان جایگیر شده است.آری این دسته خدای تعالی را به همان نحوی شناختند که خود خدای تعالی خود را به داشتن آن اسما و صفات معرفی کرده و چون او خود را به بهترین اسما و عالیترین صفات معرفی و توصیف کرده و نیز از آنجایی که یکی از خصایص دل آدمی مجذوب شدن در برابر زیباییها و کمالات است در نتیجه محبت خدایی که جمیل علی الاطلاق است در دلهایشان جایگزین
عبادت واقعى
با ایمانی نسبت به حقیقت دنیا توجه داشته باشد و بداند که دنیا متاع غرور و دام فریب است که چون سراب بیابان به نظر بیننده لب تشنه آب میآید و او را به سوی خود میکشاند ولی وقتی نزدیک شد چیزی نمیبیند و اگر چنین تنبهی داشته باشد دیگر هدف خود را از کارهایی که در زندگی انجام میدهد دنیا قرار نداده میداند که در ورای این دنیا جهان دیگری است که در آنجا به نتیجه اعمال خود میرسد حال یا آن نتیجه عذابی است شدید در ازای کارهای زشت و یا مغفرتی است از خدا در قبال کارهای نیک پس بر اوست که از آن عذاب بهراسد و به آن مغفرت امیدوار باشد ولی اگر عالیتر از این فکر کند هدف خود را خشنودی خود قرار نمیدهد و به خاطر نجات از عذاب و رسیدن به ثواب عمل نمیکند بلکه هر چه انجام میدهد به خاطر خدا و خشنودی او انجام میدهد.البته طبایع مردم در اختیار یکی از این سه راه مختلف است بعضی از مردم که اتفاقا اکثریت را هم دارا هستند مسئله ترس از عذاب بر دلهاشان چیره گشته و از انحراف و عصیان و گناه بازشان میدارد این ها هر چه بیشتر به تهدید و وعیدهای الهی برمیخورند بیشتر میترسند و در نتیجه به عبادت میپردازند.و بعضی دیگر حس طمع و امیدشان غلبه دارد اینان هر چه به وعدههای الهی و ثوابها و در جایی که خداوند نوید داده برمیخورند امیدشان بیشتر شده به خاطر رسیدن به نعمتها و کرامتها و حسن عاقبتی که خداوند به مردم باایمان و عمل صالح وعده داده بیشتر به تقوا و التزام به اعمال صالح میپردازند باشد که بدین وسیله به مغفرت و بهشت خدایی نایل آیند.ولی دسته سوم که همان طبقه علمای بالله باشند هدفشان عالیتر از آن دو دسته است.ایشان خدا را نه از ترس عبادت میکنند و نه از طمع به ثواب بلکه او را عبادت میکنند برای این که اهل و سزاوار عبادت است.چون خدا را دارای اسمای حسنی و صفات علیایی که لایق شان اوست شناختهاند و در نتیجه فهمیدهاند که خداوند عزیز پروردگار و مالک سود ایشان و اراده و رضای ایشان و مالک هر چیز دیگری غیر ایشان است.و اوست که به تنهایی تمام امور را تدبیر میکند خدا را این چنین شناختند و خود را هم فقط بنده دیدند و چون بنده شانی جز این ندارد که پروردگارش را بندگی نموده رضای او را به رضای خود و خواست او را بر خواست خود مقدم بدارد لذا اولا به عبادت خدا میپردازد و ثانیا از آنچه که میکند و آنچه که نمیکند جز روی خدا و توجه به او چیز دیگر در نظر نداشته طمع نمیدارد نه التفاتی به عذاب دارد تا از ترس آن به وظیفه خود قیام نماید و نه توجهی به ثواب دارد تا امیدوار شود گو این که از عذاب خدا ترسنده و به ثواب او امیدوار هست ولکن محرکش برای عبادت و اطاعت خوف و رجا نیست و کلام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که عرض میکند من تو را از ترس آتشت و به امید بهشتت عبادت نمیکنم بلکه بدان جهت عبادت میکنم که تو را اهل و سزاوار عبادت یافتم 3 به این معنی اشاره دارد.این دسته از آنجایی که تمامی رغبتها و امیال مختلف خود را متوجه یکسو کردند و آن هم رضای خداست و تنها غایت و نتیجهای که در نظر گرفتند خداست لذا محبت به خدا در دلهاشان جایگیر شده است.آری این دسته خدای تعالی را به همان نحوی شناختند که خود خدای تعالی خود را به داشتن آن اسما و صفات معرفی کرده و چون او خود را به بهترین اسما و عالیترین صفات معرفی و توصیف کرده و نیز از آنجایی که یکی از خصایص دل آدمی مجذوب شدن در برابر زیباییها و کمالات است در نتیجه محبت خدایی که جمیل علی الاطلاق است در دلهایشان جایگزین
قرآن و وسعت رزق
جایگزین آن میکند؛ و او بهترین روزی دهندگان است.بنابراین؛ آگاهی خداوند به عوامل و حجابهایی که برای سهمیه هر آدمی مقدر است انسان را از تباهی و گردنکشی نگه میدارد. و برپایه حکمت ظهور اطلاقی رزق را محدود میسازد.و لو بسط الله الرزق لعبادهلبغوا فی الارض و لکن ینزل بقدر ما یشآ انه بعبادهخبیربصیر 4 و اگر خدا روزی را بر بندگانش وسعت دهد در زمین سرکشی و ستم کنند ولی آنچه را بخواهد به اندازه نازل میکند؛ یقینا او به بندگانش آگاه و بیناست.گاهی ما در روزی مادی و جسمانی از خداوند درخواست زیادهطلبی ویژهای همراه با تلاش فراوان میکنیم و میگوییم خدایا دارایی زیادی به ما ارزانی دار در حالی که چنین دعایی ارزنده نیست؛ زیرا اگر سزاوار نباشی و روزی تو نباشد باعث وزر و وبال میشود سپس از خداوند طلب راحتی و مرگ میکنی از این رو گاه فرزند دارایی و دانش و خردی که ایمان و تقوا به همراه نداشته باشد سبب گرفتاری و عذاب وجدان میگردد. چون هر افزایشی خیر و برکت نمیآورد. حکایتی در رزق حضرت موسی علیه السلام فقیری را دید که از شدت تهیدستی برهنه روی ریگهای بیابان خوابیده است. چون نزدیک او رفت؛ فقیر گفت ای موسی دعا کن تا خداوند متعال رزق اندکی به من بدهد از بیتابی جانم به لب رسیده است.موسی علیه السلام برای او دعا کرد و از آنجا برای مناجات به کور طور رفت. چند روز بعد موسی علیه السلام از همان مسیر باز میگشت دید همان فقیر را دستگیر کردهاند و جمعیتی بسیار دورش گرد آمده بودند. موسی علیه السلام از مردم پرسید چه اتفاقی افتاده است؟ مردم گفتند تا به حال پولی نداشته تازگی مالی به دست آورده و شراب نوشیده و نعره میکشد نفس کش میطلبد و شخصی را کشته است. اکنون او را دستگیر کردهاند تا به عنوان قصاص اعدام کنند.خداوند در قرآن میفرماید و لو بسط الله الرزق لعبادهلبغوا فی الارض 5 و اگر خدا روزی را بر بندگانش وسعت دهد در زمین سرکشی و ستم کنند.پس موسی به حکمت الهی اقرار کرد و از جسارت و خواهش خود طلب آمرزش و توبه نمود. 6 قرآن پیوند روشنی میان مسائل معنوی و مادی برقرار میسازد و بازگشت به سوی خدا را مایه آبادانی و خرمی و سرسبزی و گسترش نعمتها
ترك حج يا گناه بزرگ
جایگزین ندارد.عقل بیدار و قلب بینا حکم میکند که باید به ادای حق نعمت منعم برخاست و سپاس و شکر نعمتدهنده را به جای آورد.ادای حق منعم و شکر نعمت حضرت دوست به این نیست که چون از نعمتی استفاده کنی زبان در دهان برگردانی و به گفتن الحمدلله قناعت نمائی ادای حق منعم به این است که نعمت را در جائی هزینه کنی که صاحب نعمت از تو خواسته و از خرج کردن نعمت در گناه و معصیت امتناع نمائی.نعمت زمانی که برابر خواسته منعم هزینه شود و آنگونه که باید مورد استفاده قرار گیرد تا حدی حق منعم ادا میشود و دامن حیات و زندگی از لوث گناه و معصیت مصون میماند و فساد و افساد از عرصهگاه عیش آدمی خیمه بر میچیند و دست و پای شیاطین جنی و انسی بسته میشود و صورتی از بهشت آخرت در دنیا پدیدار میگردد.اگر مهار هزینه شدن نعمت به دست هوای نفس و امیال و غرائز حیوانی و نقشههای شیطانی افتد دیو کفر و ناسپاسی و میدان پایمال شدن حقوق انسانی و جایگاه جولان غارت گران حقایق معنوی با زشتترین چهره جهنمی آشکار میگردد و زمینه تاخت و تاز معاصی و گناهان و سواخلاق و اعمال زشت پدیدار میشود و از وجود انسان نزد خدا چهرهای منفور و مورد غضب و سخط به وجود میآید.خالق مهربان و منعم با احسان به خاطر این که عظیمترین منافع دنیوی و اخروی نصیب آدمی شود زیارت خانه خود را در تمام مدت عمر یک بار بر اهل استطاعت یعنی آنان که از نعمت مال و سلامت بدن و فکر و امنیت راه برخوردارند واجب نموده است.این کدام بیانصاف است که با داشتن انواع نعمتها
وظايف انسان در واجبات
با ایمانی نسبت به حقیقت دنیا توجه داشته باشد و بداند که دنیا متاع غرور و دام فریب است که چون سراب بیابان به نظر بیننده لب تشنه آب میآید و او را به سوی خود میکشاند ولی وقتی نزدیک شد چیزی نمیبیند و اگر چنین تنبهی داشته باشد دیگر هدف خود را از کارهایی که در زندگی انجام میدهد دنیا قرار نداده میداند که در ورای این دنیا جهان دیگری است که در آنجا به نتیجه اعمال خود میرسد حال یا آن نتیجه عذابی است شدید در ازای کارهای زشت و یا مغفرتی است از خدا در قبال کارهای نیک پس بر اوست که از آن عذاب بهراسد و به آن مغفرت امیدوار باشد ولی اگر عالیتر از این فکر کند هدف خود را خشنودی خود قرار نمیدهد و به خاطر نجات از عذاب و رسیدن به ثواب عمل نمیکند بلکه هر چه انجام میدهد به خاطر خدا و خشنودی او انجام میدهد.البته طبایع مردم در اختیار یکی از این سه راه مختلف است بعضی از مردم که اتفاقا اکثریت را هم دارا هستند مسئله ترس از عذاب بر دلهاشان چیره گشته و از انحراف و عصیان و گناه بازشان میدارد این ها هر چه بیشتر به تهدید و وعیدهای الهی برمیخورند بیشتر میترسند و در نتیجه به عبادت میپردازند.و بعضی دیگر حس طمع و امیدشان غلبه دارد اینان هر چه به وعدههای الهی و ثوابها و در جایی که خداوند نوید داده برمیخورند امیدشان بیشتر شده به خاطر رسیدن به نعمتها و کرامتها و حسن عاقبتی که خداوند به مردم باایمان و عمل صالح وعده داده بیشتر به تقوا و التزام به اعمال صالح میپردازند باشد که بدین وسیله به مغفرت و بهشت خدایی نایل آیند.ولی دسته سوم که همان طبقه علمای بالله باشند هدفشان عالیتر از آن دو دسته است.ایشان خدا را نه از ترس عبادت میکنند و نه از طمع به ثواب بلکه او را عبادت میکنند برای این که اهل و سزاوار عبادت است.چون خدا را دارای اسمای حسنی و صفات علیایی که لایق شان اوست شناختهاند و در نتیجه فهمیدهاند که خداوند عزیز پروردگار و مالک سود ایشان و اراده و رضای ایشان و مالک هر چیز دیگری غیر ایشان است.و اوست که به تنهایی تمام امور را تدبیر میکند خدا را این چنین شناختند و خود را هم فقط بنده دیدند و چون بنده شانی جز این ندارد که پروردگارش را بندگی نموده رضای او را به رضای خود و خواست او را بر خواست خود مقدم بدارد لذا اولا به عبادت خدا میپردازد و ثانیا از آنچه که میکند و آنچه که نمیکند جز روی خدا و توجه به او چیز دیگر در نظر نداشته طمع نمیدارد نه التفاتی به عذاب دارد تا از ترس آن به وظیفه خود قیام نماید و نه توجهی به ثواب دارد تا امیدوار شود گو این که از عذاب خدا ترسنده و به ثواب او امیدوار هست ولکن محرکش برای عبادت و اطاعت خوف و رجا نیست و کلام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که عرض میکند من تو را از ترس آتشت و به امید بهشتت عبادت نمیکنم بلکه بدان جهت عبادت میکنم که تو را اهل و سزاوار عبادت یافتم 3 به این معنی اشاره دارد.این دسته از آنجایی که تمامی رغبتها و امیال مختلف خود را متوجه یکسو کردند و آن هم رضای خداست و تنها غایت و نتیجهای که در نظر گرفتند خداست لذا محبت به خدا در دلهاشان جایگیر شده است.آری این دسته خدای تعالی را به همان نحوی شناختند که خود خدای تعالی خود را به داشتن آن اسما و صفات معرفی کرده و چون او خود را به بهترین اسما و عالیترین صفات معرفی و توصیف کرده و نیز از آنجایی که یکی از خصایص دل آدمی مجذوب شدن در برابر زیباییها و کمالات است در نتیجه محبت خدایی که جمیل علی الاطلاق است در دلهایشان جایگزین
دعاى حضرت (ع) هنگام صبح و شام
جایگزین یکدیگر می سازد و کوتاه و بلند می نماید. • پس شب را برای ایشان آفرید تا در آن از حرکات تعب و فعالیتهای رنج آمیز بیارامند و آن را بستری ساخت که در آغوش آن بیاسایند و بخوابند تا موجب تجدید نشاط و نیروی ایشان باشد و به آن وسیله به لذت و کام دل خود برسند • و روز را برای ایشان بیناکننده آفرید تا در آن از فضل جستجو کنند و به روزیش دست یابند. و در پی وسائل رسیدن به منافع کنونی از دنیای خود و درک موجبات سعادت آینده در آخرت خود در زمین خدا به راه افتند. • به همه ی این تدبیرها کار ایشان را به سامان می آورد و اعمالشان را می آزماید و می نگرد که در اوقات طاعت و در جاهای واجبات و موارد احکام او چگونه اند. تا آنان را که بد کرده اند به کیفر عمل خود برساند و آنان را که کار نیک کرده اند پاداش نیک دهد. • بار الها پس سپاس تو را بر آن که پرده ی تاریکی شب را به نور صبح شکافتی و ما را از روشنی روز بهره مند ساختی و به منافع روزیها بینا فرمودی و از پیش آمدهای آفات نگاهداشتی. • صبح کردیم و همه ی اشیا یکسره صبح کردند در حالیکه همه ملک توایم از آسمان گرفته تا زمینش و هر چه در هر یک از آن دو پراکنده ساخته ای ساکن و جنبنده اش ثابت و سیارش و آنچه در هوا برآمده و آنچه در زیر خاک پنهان شده. • صبح کردیم در قبضه ی قدرت تو در حالیکه پادشاهی و سلطه ات ما را فرامی گیرد و مشیت ما را به هم می پیوندد و به فرمان تو در کارها تصرف می نمائیم و در محیط تدبیر تو در انقلاب و تحویلیم • از امور جز آنچه فرمان تو بر آن رفته و از خیر جز آنچه تو بخشیده ای در اختیار ما نیست • و این روزی نوین و تازه است و او بر ما گواهی آماده است اگر نیکی کنیم ما را با سپاس بدرود می کند و اگر بدی کنیم از ما به نکوهش جدا می شود • بار الها بر محمد و آلش رحمت فرست و حسن مصاحبت این روز را روزی ما ساز و از سو مفارقتش به سبب ارتکاب نافرمانی یا اکتساب گناه کوچک یا بزرگی نگاهدار. • و بهره ی ما را از نیکیها در آن سرشار کن و ما را در این روز از بدیها پیراسته کن و از آغاز تا انجام آن را برای ما از ستایش و سپاس و مزد و اندوخته و فضل و احسان پر ساز. • بار الها زحمت ما را به سبب خودداریمان از گناه بر فرشتگان کرام الکاتبین کم و آسان ساز و نامهای اعمالمان را از حسناتمان پر کن و ما را نزد آن فرشتگان به کردارهای بدمان رسوا مساز. • بار الها در هر ساعت از ساعات روز بهره ی از اعمال بندگانت و نصیبی از شکرت و گواه صدقی از فرشتگانت را برای ما قرار ده. • بار الها بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را از پیش رو و پشت سر و از جهات راست و چپمان و از همه ی جوانبمان نگاه دار نگاهداشتنی که از نافرمانی تو بازدارنده و به پیرویت راهنما و در راه محبت به کار برده شده باشد. • بار الها بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را در این روزمان و این شبمان و در همه ی روزهامان موفق دار. برای کار بستن خیر و دوری از شر و شکر نعمتها
سوره اخلاص حقيقت بندگى
نعمتها از اوست و همه طور قادر بر سود و زیان رساندن است جایز نیست.بنابراین باید وجود مقدس و محبوبی را بندگی کرد که به تمام موجودات وجود بخشیده و پروراننده و روزی دهنده آنهاست و آفریدن و خلق کردن و عطا کردن حیات و شعور وقف حریم مقدس اوست و این همه مستلزم داشتن قدرت و حیات و اراده و علم و حکمت بینهایت در بینهایت است و این معانی هم از آثار قدرتش در میدان پرعظمت حیات آشکار است و این همه از مفهوم الله پیداست.چون این مفهوم را به حقیقت دریابی و توفیق درک آن از ناحیه حضرتش نصیب تو شود شعله عشق فطری به وجود مقدس او در تو زبانه کشد و عالیترین و قویترین تحرک برای ادای خالصانهترین عبادت برای تو حاصل گردد آن وقت است که بر اثر این عشق از والاترین ارزش برخوردار خواهی شد و خدای نخواسته اگر در زمره بیمعرفتها بمانی از این عشق محروم خواهی شد و در آن صورت برای تو محرکی جهت ورود در فضای پرمعنای عبادت نخواهد بود و از اعتبار و آبرو هم در پیشگاه او نصیب نخواهی نداشت.یکی از حواریون بزرگ عیسی در این مسئله داد حقیقت داده میگوید اگر من با زبان بشر و ملائکه حرف میزدم ولی محبت نداشتم یک پاره مسی میشدم که به صدا درآید اگر من دانای غیب و آگاه از همه اسرار و علوم میشدم و تمام ایمان کامل را که کوهها را از جا بر کند دارا میگشتم ولی محبت نداشتم چیزی نمیبودم.اگر من همه اموال خود را میبخشیدم و تن خودم را برای سوزاندن تسلیم میکردم ولی محبت نداشتم به دردی نمیخوردم محبت دارای متانت و شفقت است محبت حسد نمیشناسد محبت تفاخر و خودستایی نمیکند و خود را آلوده به غضب نمیسازد و بدی را به حساب نمیآورد از بیعدالتی شاد نمیشود محبت متحمل میشود و به همه چیز امید میبندد و به همه چیز صبر میآورد و هرگز نابود نمیشود.عارفان بینادل و مردان حق و واصلان بزم فضیلت و مقیمان حضرت حقیقت در نزد همه ملتها یک شراره کوچکی از آتش این عشق در کانون دل داشتهاند و تنها یک جرعه و بلکه یک قطره از این باده جان بخش خورده بودند که با یک شراره دل ایشان جهانبین گشته و از این یک قطره جان ایشان سرمست دو عالم شده بودند.این عشق است که در دل همه انبیا و اولیا و عرفا جایگزین
English