این معنا معنای عقیده است و شما بدانید که طبق آیات قرآن مجید بدون نفی خدایان قلابی اثبات خدای واقعی در دنیای جان کار محالی است؛ یعنی تا خانۀ دل
160 مطلب یافت شد
مؤمن واقعى
دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوستنه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل آنچه در سر سویدای بنیآدم ازوستبه حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوستزخم خونینم اگر به نشود به باشد خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوستپادشاهی و گدایی بر ما یکسانست که برین در همه را پشت عبادت خم ازوستسعدیا گر بکند سیل فنا خانۀ
ده پله برای شناخت امام زمان (عج)
دل به کعبه شباهت دارد. همان طور که خانۀ خدا باید از بت پاک باشد خانۀ دل نیز باید از اغیار بیزار و از محبت یار سرشار شود.
چهار خانۀ برتر هستی
خانۀ دل به دست خود خدا بنا شده است. … اولین عضو قلب است برای اینکه خانۀ خودش است دل خانه پروردگار است خرابی دل خرابی همۀ اعضا و جوارح است سلامت دل سلامت همۀ اعضا و جوارح است.این حکیم … این چهار تا خانه کعبه بیتالمقدس بیتالمعمور قیمت کدام بیشتر است؟ میگوید قیمت دل؛ چون کعبه را دو تا انسان ساختند بیتالمقدس احتمالا زمان سلیمان استادها و بناها ساختند بیتالمعمور هم نمیدانم چیست ولی معمار خانۀ
ایمان و آثار آن - جلسه دوازدهم (2) - (متن کامل + عناوین)
این معنا معنای عقیده است و شما بدانید که طبق آیات قرآن مجید بدون نفی خدایان قلابی اثبات خدای واقعی در دنیای جان کار محالی است؛ یعنی تا خانۀ دل … دل برآییم و این که چگونه این واقعیت را برای خود و دیگران حفظ کنیم. مردی که دارای اخلاق سالم و عمل سالم است و زنی که دارای اعتقاد سالم و اخلاق واقعی است؛ یعنی مردی که در حال مبارزه میباشد و در برنامۀ اخلاقی در حال اثبات فضایل و رد رذایل است و دایم دارد میجنگد و زنی که دارای عمل پسندیده است و با اعمال خلاف انسانیت در حال مبارزه است آن وقت از پیوند این مرد و زن سالمی که اسلام ساخته است خانۀ
ردهبندی انسانها از منظر روایت امام صادق(ع)
کعبه چه میطلبی ای از تو خرابی خانۀ دل چه کار میکنی؟فخرالدین عراقی که خیلی قبل از ایشان … دل . این شعر برای یک مرجع تقلید کمنظیر است که شاگردانش از مراجع بزرگ دو دوره قبل شدند شاگردانش هم از مراجع کمنظیر شدند. در این یک خط یک نهیب عاطفی سنگینی میزند به انسان از خانۀ
شرح صدر با قرآن
کعبه چه میطلبی ای از تو خرابی خانۀ دل در مملکت سلطان وجود گنجی نبود چو خزانۀ دل جانا نظری سوی مفتقرت کاسوده شود ز بهانۀ دل . … سوگواره تا بیخبری ز ترانۀ دل هرگز نرسی به نشانۀ دل تا چهره نگردد سرخ از خون کی سبزه دمد ز دانۀ دل از موج بلا ایمن گردی آنگه که رسی به کرانۀ دل از خانۀ … دل در فقریک روز ایشان به من گفت داستانی که میگویم برای پنجاه سال پیش است. ایشان گفت فلانی من که در این مغازۀ قصابی درآمد زیادی ندارم ولی رفقا پول به من میدهند که به مستحقها میرسم یک آدم مؤمنی است چهارتا دختر دارد فعلا درآمدش بسته شده و چرخش نمیچرخد. خدا خیلی خدای عشقی است گاهی چرخی که میچرخد را میایستاند که بنده را امتحان کند چه کارهای؟ یکدفعه همۀ دلها را تعطیل میکند یک منبر تکی هم از آدم دعوت نمیکنند که ببیند چند مرده حلاجی؟ایشان گفت چرخ ایستاده چیزی داری به این کمک کنی؟ گفتم بله من عصرهای چهارشنبه که از قم میآیم یک پولی برایت میآورم که اندازۀ خرج یک هفتهاش باشد. یک هفته دو هفته پنج هفته... یک هفته چهارشنبه آمدم در مغازهاش و پول به او دادم و رفتم. صبح جمعه ـ خانۀ
پروردگار، خریدار قلب سلیم و پاک
آدم هر کاری میخواهد بکند از راه دل باید انجام بدهد؛ چراکه دل همهکاره است. قلب خانۀ … آه شبانه دلتا چهره نگردد سرخ از خونکی سبزه دمد از دانه دلاز موج بلا ایمن گردیآنگه که رسی به کرانه دلاز خانه کعبه چه میطلبی ای از تو خرابی خانۀ دل
ایمان و آثار آن - جلسه هشتم (1) - (متن کامل + عناوین)
دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوستنه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل آنچه در سر سویدای بنیآدم ازوستبه حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوستزخم خونینم اگر به نشود به باشد خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوستپادشاهی و گدایی بر ما یکسانست که برین در همه را پشت عبادت خم ازوستسعدیا گر بکند سیل فنا خانۀ
چرا ما عاشق حسین(ع) هستیم؟
علی است خانۀ فاطمه است خانۀ اهلبیت است. من دربارۀ دل … دل از این ذوات مقدس. دو کلمه است؛ دلهایی که خانۀ آنهاست پیغمبر میفرماید ظرفهای خدا روی زمین است ـ دیگر خودتان بفهمید چیست ـ و دلهایی که خالی از آنهاست در قرآن میگوید … سنگ شیطان کمیل بن زیاد میگوید من یک شب اول شب آمدم خدمت محبوبم واقعا خوش به حال آنهایی که محبوبشان امیرالمؤمنین ع است آن دل خیلی دل پر قیمتی است دلی که خانۀ
شرح عبارت «فَزَهَرَ مِصْباحُ الْهُدى فى قَلْبِهِ» از خطبه 86 نهج البلاغه | بخش دهم
شناسایی کرد وخود را درمان کرد اگر آدم دچارش است که امیرالمؤمنین ع میفرماید طبیب تو در این زمینه خودت هستی خودت باید خودت را علاج بکنی دل وقتی که خانۀ
تجلی دین در سه بخش وجودی انسان
این سرمایه دل است -پروردگار معمار خانۀ دلشعر خیلی جالبی از مرجع تقلیدی بخوانم که هشتادسال قبل فوت کرده است و فکر نمیکنم چهار پنج نفر بیشتر از
حكايتي از استاد دربارة تأثير توكل بر خدا
بندۀ خدا به پروردگار میگوید تو وکیل من هستی من میخواهم این آقا در تبریز خانۀ ما منبر برود؛ من که نمیتوانم او را دعوت کنم او که من را اصلا نمیشناسد.حافظ زیبا میگوید تو با خدای خود انداز کار دل
حكايت ابراهيم خواص و اعتماد به حق
دل نبند. چه خوب شد این تلنگر را به من زد و من را بیدار کرد. گفت یک مدتی آنجا ماندم ببینم خانوادۀ یتیم کارشان به کجا میرسد. یک روز رفتم در خانۀ آنها دیدم زندگی آنان خیلی تفاوت کرده است.
خوی دهه دوم محرم 95 بقعه شیخ نوایی سخنرانی چهارم
آن که دل داشت احمدی که دل داشت قبل از ورود به درون کعبه به یک صاحبدل دیگر- علی بن ابی طالب- گفت با کف پایت بر روی شانهام برو و تمام 360 بت را خرد کن و پایین بریز. ورود یک صاحبدل بتکده را خانۀ … دل بخیل باشد هم پولمان میماند و هم خودمان به جهنم میرویم و هیچ کاری برایمان نمیکند. فخرالدین عراقی میگوید به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی نه برون خانۀ گلی نه برون خانۀ گلی و درون خانۀ … دل بیقرار مال روان مالی که از دستم برود و نماند .یک داستان جالبی برایتان بگویم بیست سال پیش در یکی از شهرهای استان فارس برای منبر دعوتم کردند. خیلی آن وقت سرحال بودم. منبرشان بعدازظهر بود و گفتند شب اینجا منبر نمیآیند. یک حسینیۀ دوهزار متری داشتند که پر هم میشد. یک روز نیمساعت مانده به اذان مغرب منبر که تمام شد و بیرون آمدم؛ یک شخصی با لباسهای معمولی و کفش معمولی آمد و جلویم را گرفت گفت نمیگذارم منزل آقایی بروی که دعوتت کرده است باید با من یک جایی بیایی و یکچیزی را نشانت بدهم و بعد برو. گفتم فردا برویم. گفت نه فردا و پس فردا نمیشود یک دهاتی جالبی بود خیلی هم عادی برخورد میکرد. فکر میکرد من براد یا شاگرد یا کارگرش هستم و من هم لذت میبردم که هی با این برخورد سوزن میزند و بادم را خالی میکند. خدا کند همیشه بغل دست آدم تا آخر عمر یکی باشد که باد آدم را خالی کند وگرنه میترکد و آدم نابود میشود.معطلش کردم که معمولی معمولی با من حرف بزند گفتم نمیآیم. گفت مگر دست خودت است؟ مچ دستت را میگیرم و میبرمت گفتم نمیآیم. گفت تو چه کسی هستی که نیایی؟ و ادامه داد چه لذتی دارد خدا یکی را کنار آدم قرار بدهد و بزند در سر آدم که چه خبرته کلهات را این قدر بالا گرفتی سینهات را جلو دادی؟ که هستی؟ چه داری؟ این نعمت خداست والله نعمت است این خوب نیست که هی بیایند کنار آدم و بگویند استاد حجتالاسلام حضرت آیتالله؛ اینها اسباب بادکردن است دیگران در آدم میدمند و این باد هم باد ابلیسی است.گفتم میآیم با ماشین باید برویم؟ گفت نه جوان هستی سیسال پیش ماشین چیه؟ خجالت نمیکشی؟ پیاده می رویم.گر بر سر نفس خود امیری مردی ور بر دیگران خرده نگیری مردیمردی نبود فتاده را پای زدن گر دست فتادهای بگیری مردیگفت پیاده راه بیفت راه افتادیم. من را برد؛ چون منطقه کشاورزی بود و سه طرف محل باغ بود. کلید انداخت داخل یک دبیرستان رفتیم. سه هزار متر زمین بود. بالای ده تا کلاس به شش کلاسۀ دوم واگذار کرده بود. تمام را تجهیز کرده بود؛ آزمایشگاه تختهسیاههای عالی کولر شوفاژ. همین شخص دهاتیها گفت این را میبینی؟ گفتم بله. گفت قشنگ ببین گفتم خب قشنگ دارم میبینم. گفت همه جا را بیا بگرد. این کلاسهایش است این دفتر مدیر است این دفتر فراش است این خانۀ
طلب دنیا در سایۀ دین
شدن برزخ این روح را به بدن برمیگردانند استعداد رفتن در جوار پروردگار استعداد رفتن در حوزۀ رضایت الله استعداد رفتن در یک خانۀ نامحدودی که خودش اسمش را برای اهل دل
راه آشنایی با تکلیف و شروط آن
دل آدم الهی و درستی بوده در کتابها نقل کردهاند یک بار در مصر برف بسیار سنگینی باریده بود آن زمان به قاهره مصر میگفتند وگرنه مصر کشور گستردهای است. امیرالمؤمنین ع در عهدنامۀ خود اسم مصر را آوردهاند ولی جغرافیای مصر آن زمان مد نظر بوده است . کار لازمی برای من پیش آمد مجبور شدم از شهر بروم و در منطقهای کارم را انجام بدهم. آنوقتها هم که ماشین برفروب نبود برف در بیابان میماند تا آب بشود و جاده را هم باز نمیکردند. در این برفها که تا زانوی من را گرفته بود با لباس زمستانی میرفتم.مقداری که رفتم دیدم یکی از زرتشتیهای محلهمان حالا خود او گبر میگوید یک گونی سنگین سیچهل کیلویی روی شانۀ اوست و در این برفها میرود. در جایی که کمی از شهر دور بود متوقف شد. گونی را گذاشت و مشتمشت گندم روی برفها میپاشید؛ هوا هم سرد بود و برفها یخ زده بود. دوباره بیست قدم آنطرفتر گونی را گذاشت و میپاشید تا زمانی که گونی تمام شد. مسیر من هم همانجا بود. گونی را تکاند تا کرد زیر بغلش گذاشت و خواست برگردد که به او گفتم چهکار میکردی؟ گفت صبح که بیدار شدم دیدم چون تا زانو برف است کلاغها کبوترها و گنجشکهای بیابان دوسه روز غذا ندارند. من این گونی گندم را پر کردم بر روی دوش خود کشیدم و برای آنها غذا ریختم. گفتم مگر تو گبر نیستی؟ گفت بله. گفتم خدا که از تو قبول نمیکند خدا در قرآن ما گفته است انما یتقبل الله من المتقین . 5 گفت واقعا قبول نمیکند؟ گفتم نه. گفت قبول نمیکند اما نمیبیند؟ گفتم میبیند. گفت اگر میبیند بحث نکن و راه خودت را بکش و برو.سال بعد در شلوغی طواف کعبه بودم که یکی به روی شانهام زد و دیدم همان گبر است. گفت آن روز دیدند و قبول کردند؛ این هم نتیجۀ آنکه من را در خانۀ … دل ما را به حقیقت خوش کنند وگرنه همهچیز برای او روشن و معلوم است. میگوید ندارم. خدا میگوید فکر کن و به دورۀ عمر خودت مراجعه کن. میگوید در پروندهام که چیزی نیست و خودم هم یادم نمیآید. خدا میگوید حالا فکر کن. نهایتا میگوید خدایا روزی بندۀ تو میخواست نماز بخواند و آب نبود. من یک قمقمه آب برای خوردن خودم داشتم و دیدم این بندهات لهله وضوگرفتن دارد و خوشش نمیآید با تیمم نماز بخواند من هم از این آبخوردنم گذشتم به او دادم و گفتم نمازت را بخوان. خطاب میرسد ملائکه این عمل در سنجش اعمال او وزن کل را سنگین میکند؛ او را نجات بدهید.ما باید عمل بکنیم و کنار عمل دلخوش دلگرم و امید به قبولی داشته باشیم. به خودش قسم گاهی در روایات ما مسائلی هست که آدم را از رحمت واسعهاش شگفتزده میکند ارزش کتاب الغدیرشما علامه امینی ره صاحب کتاب الغدیر را میشناسید. آقازادۀ او به من گفت در چهل سال از عمرش هفده ساعت از شبانهروز را برای بهوجودآوردن این اثر جهانی ماندگار گذاشت. من هم به خدمت ایشان رسیده بودم؛ آدم بسیار پرکاری بود. کتاب الغدیر را بهگونهای میزان کرده که کسی در مطالب آن شکوتردید نکند. وهابیت عربستان به جنگ کتاب کافی آمدهاند اما بعداز شصت سال از تالیف الغدیر نتوانستهاند به جنگ یک صفحۀ آن بیایند؛ وگرنه تا الان ده میلیون نسخه علیه آن چاپ میکردند. امام حسین ع راه قبولی عملاین قضیه در اوایل جلد ششم است. 7 دقیق آدرس میدهم که اگر الغدیر دارید ببینید. ترجمه هم شده ولی نمیدانم در ترجمۀ آن جلد چندم است؛ من ترجمۀ آن را ندارم. 8 به الغدیر متوسل شدم برای اینکه دلمان به قبولی خدا خوش باشد؛ اما تکلیف را درست انجام بدهیم.ایشان با مدرک نوشتهاند 9 زن و شوهری در بحرین خدا اهالی بحرین را نجات بدهد خیلی باهم خوب بودند ولی بچهدار نمیشدند. چند سال گذشت و نمیخواستند از هم جدا بشوند؛ همدیگر را دوست داشتند. شبی گفتند نذر قوی بکنیم که خدا به ما اولاد بدهد. نذر هم امر فقهی است و به ما گفتهاند میتوانیم نذر بکنیم. هر دو باحال و خضوع دستها را بلند کردند خدایا اگر به ما زن و شوهر فرزندی بدهی ما او را تربیت تقویت و مسلح میکنیم که در راه کربلا هر چند نفر که توان داشته باشد زائرین اباعبدالله ع را بکشدسال بعد بچهدار شدند. بچه را بزرگ کردند. هجدهنوزده سالش که شد او را خواستند و گفتند ما بچهدار نمیشدیم و با حال دعا و تضرع در خانۀ
امام حسن عليه السلام و دفع كردن بدى با خوبى
خانۀ ما بیایید. در آنجا ناهار شام و صبحانه هم است؛ خلاصه هر کاری دارید به من بگویید تا برایتان انجام بدهم. مرد شامی که از برخورد کریمانۀ حضرت شگفتزده شده بود و خود را شایستۀ چنین برخوردی نمیدانست و شاید در دل
اثبات خداى واقعى در دل
دل برآییم و این که چگونه این واقعیت را برای خود و دیگران حفظ کنیم. مردی که دارای اخلاق سالم و عمل سالم است و زنی که دارای اعتقاد سالم و اخلاق واقعی است؛ یعنی مردی که در حال مبارزه میباشد و در برنامۀ اخلاقی در حال اثبات فضایل و رد رذایل است و دایم دارد میجنگد و زنی که دارای عمل پسندیده است و با اعمال خلاف انسانیت در حال مبارزه است آن وقت از پیوند این مرد و زن سالمی که اسلام ساخته است خانۀ
میزانها در قرآن
نمیبینیبیناله و آه شبانۀ دلتا چهره نگردد سرخ از خونکی سبزه دمد ز دانۀ دلاز خانۀ کعبه چه میطلبیای از تو خرابی خانۀ دلدر مملکت سلطان وجودگنجی نبود چو خزانۀ دلجانا نظری سوی مفتقرتکاسوده شود ز بهانۀ دل
English