دریاها مرکب بشود همه درختان قلم بشوند و همه جن و انس نویسنده بشوند و بخواهند فضائل و ارزشهای زهرا علیهاالسلام را بنویسند مرکبها تمام میشوند و عمر نویسندگان هم به پایان میرسد و فاطمه علیهاالسلام ناشناخته
24 مطلب یافت شد
فاطمه(س) لیلةالقدر پنهان
دریاها مرکب بشود همه درختان قلم بشوند و همه جن و انس نویسنده بشوند و بخواهند فضائل و ارزشهای زهرا علیهاالسلام را بنویسند مرکبها تمام میشوند و عمر نویسندگان هم به پایان میرسد و فاطمه علیهاالسلام ناشناخته
سخنراني مهم استاد انصاريان در روز شهادت حضرت زهرا(عليهاالسلام)
دریاها مرکب بشود همه درختان قلم بشوند و همه جن و انس نویسنده بشوند و بخواهند فضائل و ارزشهای زهرا علیهاالسلام را بنویسند مرکبها تمام میشوند و عمر نویسندگان هم به پایان میرسد و فاطمه علیهاالسلام ناشناخته
انقلاب اسلامي و پيامدهاي معرفتي
انقلاب اسلامی به کمال تحقق و تمدن سازی می رسد.نتیجه آن که انقلاب اسلامی و دانش و اندیشه مبتنی بر ارزشهای معنوی و دینی دست در دست هم یکدیگر را بالا می کشند.پی نوشت 1ـ عبدالوهاب فراتی ابعاد ناشناخته
زيارت امام حسین ع و طواف بر گرد كعبه
چهره و محتوا و اسرار و رموز شناخته و ناشناخته این عبادت بزرگ را در عمل خویش که تنها در انجام فرمان خدا بود گردآورد و آنگونه که مقرر شده است انجام داد.و این برای هر انسان اندیشمندی روشن است چرا که روح حج و مناسک آن پاک ساختن قلب و دل از دنیا و ارزشهای
ارزشهای ناشناختۀ حضرت معصومه(س)
ارزشهای اولیای خدا معرفت پیدا میکند و معرفت پایه محبت میشود. محبت که آمد اتصال میآید و وقتی اتصال بیاید من مانند کابل و سیم از این منابع انرژی عرشی کسب نور اخلاق و ارزش میکنم. شرحی بر کلمۀ ولی الله در زیارت حضرت معصومه س -معروفیت ناشناخته
علل و آثار غیبت امام زمان(عج) از دیدگاه امیرمؤمنان(ع)
با دلیل و برهان برای حاکمیت بخشیدن به احکام و ارزشهای دینی قیام می نماید خالی نخواهد بود و حجت خداوند عالم یا به صورت شناخته شده و آشکار مثل یازده امام ع در میان مردم زندگی می کند یا در اثر فراهم نبودن شرایط مناسب به طور پنهان و ناشناخته
استاد انصاریان: خودشناسی پایه و اساس سعادت دنیا و آخرت است
ارزشهای اخلاقی حتی در گمنامی از حجت های خدا هستند همانگونه که یک قصاب همسایه دیوار به دیوار حضرت موسی ع که مقام کلیم اللهی دارد در بهشت است بنابراین نباید هیچ کسی را کوچک شمرد. اولیای الهی در بین مردم پنهان هستند نمیتوان تشخیص داد چه کسی خوب است چه کسی بد است. نباید هیچ کسی را کوچک دید شاید آن فرد از حجت های خدا بر روی زمین باشداستاد انصاریان ادامه داد همسایه حضرت موسی ع در بهشت مرد قصابی بود که از حجت های خدا روی زمین بود و هیچ کسی هم او را نمی شناخت ولی به دلیل خدمت به مردم و توجه و رسیدگی کامل به مادر پیرش و به سبب دعای خیر مادر همنشین حضرت موسی ع در بهشت شد.وی در ادامه به سخن پیامبر ص اشاره کرد و افزود سراغ هیچ گناهی نروید چون معلوم نیست غضب خدا متعلق به کدام گناه است و خشم خدا به کدام گناه گره خورده و یک مرتبه به آن گناه مرتکب میشوید همان جا مورد خشم قرار میگیرید همان جا هم یک مرتبه سر و کلۀ ملکالموت پیدا میشود و میگوید وقتت تمام است و در حال گناه میمیرید. توجه به خدا در همه امور تفاوت مؤمنین با کفار استوی در ادامه اضافه کرد زندگی کفار شبیه زندگی مؤمنین است آنها در خانۀ خیلی خوبی زندگی میکنند مؤمن هم در خانۀ خوب زندگی میکند؛ آنها زن و بچه دارند اینها هم دارند؛ آنها لذتجویی دارند اینها هم دارند ولی مؤمنین همه کارشان بر اساس رضایت الله است آنها همه کارشان بر اساس غضب الله است بنابراین نباید کسی را کوچک دید و باید به همه احترام گذاشت و به همه با چشم خوب نگاه کرد شاید که یکی از اولیای الهی باشد.محقق و پژوهشگر علوم و معارف اسلامی در ادامه به قدرت خداوند و خلق اینهمه مخلوقات با ویژگی ها و خاصیت های مختلف اشاره کرد و گفت نباید از کنار هرچیزی به سادگی گذشت و در هر خلقتی نکته ای و علمی نهفته است که هنوز برای بشر ناشناخته
منشاء درونى گريه
ارزشهای آسمانی ... .آن حضرت از نوع بشر بود اما همه موجودات بر او گریستند نه گناهی داشت و نه جرمی اما این همه بیداد و وحشیگری در موردش روا داشتند از همه دیدگاهها و به خاطر همه این مصیبتها بر او گریه کنید و کسی که از این دیدگاهها بر او سوگواری نکند او ستمکار در حق پدر و مادر خویش و شقاوت پیشه در حق بشریت و موجودی بدون صفا و وفا و انسانی پایمال کننده حقوق است ؛ نه قدر و منزلتی می شناسد و نه دارای جوانمردی و آزادمنشی است و اصولا از انسانیت بیگانه است .قسم دوم یک واقعیت فطری نوع دیگر گریه همان گریه ای است که انگیزه و دلیل آن نامفهوم و ناشناخته
اوصاف قرآن
ناشناخته و برتری دادن او بر تمام موجودات عالم هدف و غرض مقدسی است این غرض مقدس که در روایات از رسیدن به کمال یاد شده است آدمی را بسوی مقصد کشانده و یکهتاز میدان حکومت حضرت حق میکند. خدای متعال انسان را برای جانشینی خویش آفرید و ندای انی جاعل فی الارض خلیفه را بر تارک کارنامه خلقتش نقش بست.این انسان با تمام امتیازاتی که دارد دارای غرایز و تمایلاتی است که تعطیل یا تحریک آن او را از رسیدن به مقصد باز میدارد. آنچه مهم است تعدیل آن غرایز است که میتواند ارزشهای
امیرالمؤمنین(ع)، بالاترین حسنه
ارزشهای امیرالمؤمنین ع پنهان است سنیها نقل کردهاند که پیغمبر ص فرمودند علی جان میترسم آنچه از ارزشها که در توست آشکار کنم. روی منبر برای مردم بگویم که علی اینگونه است؛ میترسم که بعد از مرگ من مردم تو را به جای خدا بپرستند. سلمان ده درجه ایمان را عبور کرده اما واقعا سلمان با امیرالمؤمنین ع قابلمقایسه است؟ اینجا جای این است که بگوییم این التراب ورب الارباب سلمان کجا امیرمؤمنان ع کجا قلب امیرالمؤمنین ع عاری از غبار عوالم امکانیدو جا در قرآن یکی سوره نور و یکی سوره فاطر از مصادیق اتم امیرالمؤمنین ع است. در سوره نور که روشن است؛ چون پروردگار قبل از این آیه میفرماید رجال لا تلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله 4 گرد و غبار عوالم امکانی اینها را از توجه به خدا بازنمیدارد. اگر امیرالمؤمنین ع به خانه میآیند و صدیقه کبری س حضرت مجتبی ع و حضرت حسین ع را میبینند از این باب است. به صحرا بنگرم صحرا تو بینم ××××××× به دریا بنگرم دریا تو بینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت ×××××× نشان روی زیبای تو بینم اگر به عوالم امکانی هم نگاه میکنند میگویند نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست ×××××× چه کنم حرف دیگر یاد نداد استادم این جمله هم برای امیرالمؤمنین ع است ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه من وقتی زهرا حسن و حسین را میبینم خدا را با آنها میبینم؛ یعنی گرد و غبار امکانی یک بار هم روی قلب امیرالمؤمنین ع ننشسته است. روایتی شنیدنی از پیوند با امیرالمؤمنین ع یک روایت خیلی زیبا و دلنشین برایتان نقل کنم که در واقع یک پیوند با امیرالمؤمنین ع است. خود حضرت میفرمایند دستم در دست پیغمبر ص بود و وارد کوچهای شدیم. عدهای جنازهای را به قبرستان میبردند که دفن بکنند. جمعیت زیادی نبودند معلوم شد که میت یک آدم کارگر ناشناخته
تواضع
ارزشهای والای انسانی می گردد. امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود من اتی غنیا فتواضع له لغناه ذهب ثلثادینه 17 هر کس نزد توانگری رود و به خاطر ثروتش برایش فروتنی کند دو سوم دینش از میان رفته است چند نمونه از تواضع معصومین ـ علیهم السلام ـ رهبران معصوم ـ علیهم السلام ـ کلیه صفات انسانی از جمله تواضع را در حد اعلا دارا بودند بطور مثال 1 . رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ از روی تواضع به گوسفندان علف می داد و شیرشان را با دست خود می دوشید کفش و لباسش را خود وصله می زد با خدمتکاران هم غذا می شد در آسیا کردن غله به خدمتگزار خود کمک می کرد نیازمندیهای خانه را از بازار تهیه کرده به خانه حمل می کرد با دارا و ندار کوچک و بزرگ دست می داد در سلام کردن بر دیگران پیشی می گرفت و دعوت مؤمنان را می پذیرفت. 18 2 . پدر و پسری از یاران امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ مهمان آن حضرت شدند ایشان به آنان احترام گذاشت و آنها را در بالای مجلس جای داد و خود پیش روی آنان نشست. سپس غذا آورد و با هم صرف کردند. پس از غذا قنبر خدمتگزار امام طشت و ابریق 19 آورد و خواست بر دست مهمانان آب بریزد. امام خود برخاست ابریق را گرفت تا بر دست مهمان خویش آب بریزد. در این حال مهمان با سرعت دست خود را عقب کشید و عرض کرد ای امیرمؤمنان چگونه در محضر خدا کسی مثل شما روی دست من آب بریزد؟ امام فرمود درست است که خدا تو را می بیند ولی من برادر تو هستم بنشین و دستت را بشوی پاداش این کار آن است که در بهشت ده چندان به من خدمت خواهند کرد مهمان پذیرفت و دستش را شست. سپس آن حضرت ابریق را به فرزندش محمد حنفیه داد و فرمود اگر این پسر به تنهایی مهمان من بود خود آب بر دستش می ریختم ولی خداوند دوست دارد میان پدر و پسر تفاوتی باشد. برخیز تو نیز بر دست پسر آب بریز. 20 3 . حضرت باقر ـ علیه السلام ـ فرمود پدرم با کسانی مسافرت می کرد که او را نشناسند و با کاروانیان شرط می کرد که برخی نیازمندیهایشان را برآورده سازد و به آنان خدمت کنددر سفری آن حضرت سرگرم خدمت به مسافران بود که فردی از آن میان او را شناخت و به اهل کاروان گفت آیا می دانید این شخص کیست؟ گفتند نه. گفت این علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ است مسافران گرد آن حضرت حلقه زدند دست و پای ایشان را بوسیدند و گفتند ای فرزند رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آیا می خواهید ما دوزخی شویم؟ اگر خدای نخواسته ما به شما بی ادبی می کردیم بدبخت می شدیم چه سبب شده که شما چنین کنید؟ فرمود من هرگاه با آشنایان مسافرت کنم آنان به احترام پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بیش از حد به من خدمت می کنند از بیم آنکه مبادا شما نیز چنین کنید ناشناخته
مالكيت خداوند
ارزشهای دینی و علمی و عقلی و قلبی است.ب موعظه؛ اندرزها و پندهایی است که قلب را نورانی میکند.ج مجادله؛ روشی برای گفتگو با طرف مقابل و متقاعد کردن اوست.پس اگر این شیوهها مؤثر نبود؛ راه بشارت و تهدید را پیش گیرد که در سوره احزاب میفرماید یایها النبی انآ ارسلنک شهدا و مبشرا و نذیرا* و داعیا الی الله باذنهو سراجا منیرا 11 ای پیامبر به راستی ما تو را شاهد بر امت و مژدهرسان و بیمدهنده فرستادیم.* و تو را دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی فروزان برای هدایت جهانیان قرار دادیم.در آیهای دیگر میفرماید انآ ارسلنک بالحق بشیرا و نذیرا و ان من امه الا خلا فیها نذیر 12 یقینا ما تو را در حالی که مژده دهنده و هشدار دهندهای به حق و راستی فرستادیم و هیچ امتی نبوده مگر آن که در میان آنان بیم دهندهای گذاشته است.بشارت و هشدار از جمله نصایحی است که گروهی این گونه هدایت میشوند.ابن عباس میگوید وقتی آیه یا ایها النبی انآ ارسلنک بالحق بشیرا و نذیرا نازل شد پیامبر خدا به علی و معاذ دستور داد که به یمن روند در همین زمان به آن دو فرمود بروید نوید دهید و فراری ندهید و آسان گیرید و سختگیری نکنید؛ زیرا آیه یا ایها النبی ...بر من نازل شده است. 13 یک یهودی از حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله از معنای نامهای پیامبر مانند محمد احمد ابوالقاسم و بشیر و نذیر و داعی پرسید حضرت فرمود ... اما داعی از آن روست که من مردم را به دین پروردگارم عزوجل دعوت میکنم اما نذیر از آن روست که هر کس نافرمانیم کند او را به آتش بیم میدهم و اما بشیر از آن روست که هر کس اطاعتم کند او را به بهشت بشارت میدهم. 14 بنابراین رسول الله صلی الله علیه و آله با ابزار نصیحت و موعظه و پشتیبانی حق به میدان آمد و دلهای خفته و خسته از جهالت و گمراهی را بیدار میساخت.مولا علی علیه السلام این حرکت پیامبر را چنین توصیف میفرماید ارسله بحجه کافیه و موعظه شافیه و دعوه متلافیه اظهر به الشرائع المجهوله ... 15 خداوند او را با دلیل کافی و پندی شفابخش و دعوتی که مردم را از گمراهیها برهاند فرستاد. دستورهای ناشناخته
قرآن و اهلبیت، حقیقتی جدانشدنی
ناشناخته امیرالمؤمنین ع گفتیم که امیرالمؤمنین ع یکی از مصادیق این آیات است؛ پیغمبر ص به ایشان میگویند کسی غیر از من و خدا تو را نشناخت. مرحوم محمدعلی حکیم که یقینا آدم کمنظیری در این صدسال اخیر بوده است همچنین دو فیلسوف فقیه حکیم و بزرگ که نمیتوانستی آنها را با جرثقیل تکان بدهی تا یک اجازه علمی به کسی بدهند. این دو عالم فقیه برای مرحوم حکیم اجازه نوشتهاند هو حکیم خبیر عابد زاهد فیلسوف متکلم مجتهد یحرم علیه التقلید . ایشان در پاورقی کتاب لطائفالعرفان خود که دو جلد است بهطور مفصل نقل میکند؛ البته مختصر آن را در متن میآورد و توضیح بسیار عارفانه جالبی میدهد. -کتابهایی از فضایل امیرالمؤمنین ع در ملکوتاین عالم که آدم کمی هم نبوده میگوید وقتی پیغمبر ص در شب معراج با جبرئیل همسفر بود به جایی رسید و دید شترانی در حرکت هستند؛ البته شتران ملکوتی نه شتر کویرهای ما و عربها. شتران ملکوتی یعنی تمثل شتران قطارقطار میروند. حضرت به جبرئیل فرمودند بایستیم تا قطار این شترها رد شود و بعد برویم. جبرئیل گفت یا رسولالله نایست حضرت گفتند چرا؟ جبرئیل گفت یا رسولالله از لحظهای که خدا مرا خلق کرده است ما نمیدانیم چه زمان هست و عمر جبرئیل را هم نمیدانیم. جبرئیل پیش از آسمانها و زمین آفریده شده است و شخصیت عظیمی دارد. قرآن درباره عظمت او میگوید هر کسی دشمن جبرئیل باشد کافر است. اینقدر جبرئیل ارزش دارد امین خدا بر 124هزار پیغمبر بود من این قطار شترها را دیدهام تا الآن که تو به معراج آمدهای اینها هنوز در حرکت هستند. من نمیدانم که حرکت این قطار شتر تا چه زمان هم ادامه دارد. من به جبرئیل گفتم که بار اینها چیست؟ جبرئیل گفت کتابهای فضائل و ارزشهای
عرفان یهودی چیست؟ (1)
ارزشهای عرفانی است. تمرکز آن بر مفهوم خدای حی است که خود را در افعال خلق وحی و نجات متجلی میسازد. در نهایت امر تامل عرفانی دربارهی این مفهوم موجب پیدایش مفهوم عرش یا کل قلمرو الوهیت میشود که شالودهی عالم معلومات حسی 29 ما است و در تمام موجودات حضور داشته و فعال است. این معنای آن چیزی است که عالمان قبالا آن را عالم سفیروت 30 مینامند. مایلم که این مطلب را بیشتر توضیح دهم.صفات خداوند حی نزد عالمان قبالا در مقایسه با معنایی که فلاسفهی یهود به آن میدهند به گونهای متفاوت درک شده و دستخوش تغییر و تحولی خاص میشود. در میان فلاسفهی یهود ابنمیمون در کتاب خود به نام دلاله الحائرین خود را موظف به طرح این پرسش میدانست چگونه دربارهی خدا میتوان گفت که او حی است؟ آیا این مستلزم محدود نمودن وجود نامتناهی باری تعالی نیست؟ او بیان میدارد که عبارت خدا حی است تنها به این معناست که او مرده نیست بدین معنا که او هر امر سلبی است. او سلب سلب است. اما در نظر عارف قبالا که تمایز و نه تعارض میان خدای شناخته شده و ناشناخته
به عمل مسلمان باشیم، نه به حرف
ارزشهای اخلاقی را هم در حد خودش دارد. مهمان از جنس قاتل پدرآن داستانی که در جلسۀ قبل وعده دادم بگویم و نشد جلسۀ قبل بگویم امشب اگر برایتان نگویم باز فرصت از دست میرود.از اولین حاکم بنیعباس برای ابراهیم بن سلیمان بن عبدالملک که یک آدم باسوادی بود اما از کارمندان بنیامیه بود اماننامه گرفتند که اگر پیدا شد حاکم بنیعباس عبدالله سفاح او را نکشد او هم امان نامه داد. البته بنیامیه را داغون کردند همه را کشتند مرد و زن و بچه و کودک و هر چه بود. به این یک نفر اماننامه دادند چون خیلی شغل دولتی نداشت جا داشت که اگر پیدایش کردند اعدامش نکنند. از مخفیگاه بیرون آمد و برای اینکه پای اماننامه را محکم کند آمد بغداد در دربار اولین حاکم بنیعباس.چند روز که گذشت عبدالله سفاح به او گفت ابراهیم ایامی که مخفی بودی و بعد از مخفیگاه درآمدی این را میشود برای من تعریف کنی؟ چه شد و چه بر تو گذشت؟ گفت بله تعریف کنم. وقتی حکومت بنیامیه کمرش شکست اغلب کشته شدند نابود شدند. من با لباس مبدل با قیافۀ تغییر داده شده و ناشناس آمدم در ده بحیره ـ یا بحیره من فرصت نکردم ضبط لغتش را ببینم ـ یک دهی بود تقریبا انتهای شهر کوفه که آنجا من خیلی ناشناس بودم من را نمیشناختند.در یک خانۀ کاهگلی قدیمی یک اتاق گرفتم به عنوان اینکه من مسافرم یک مدتی اینجا هستم وضعم خوب نیست و پول ندارم و فقیرم و چیزی هم از شما نمیخواهم. من با نان خالی خودم را اداره میکنم تا حالا کار گیرم بیاید. خیلی حوصلهام سر رفته بود روزها میرفتم روی پشت بام چون ده مشرف به بیابان بود و بیابان را تماشا میکردم. یک روز دیدم تعدادی سوار میآیند سواران ورزیده با اسبان نفسدار به طرف کوفه من ترسیدم به فکرم آمد که چون دنبال سران بنیامیه میگردند اینها مامور گشتن دنبال من هستند و من را میخواهند پیدا کنند در حالی که من اشتباه فکر کردم و اصلا دنبال من نمیگشتند ولی من اینطور فکر کردم. اینها که رد شدن من از پشت بام آمدم پایین با همان لباس ناشناس با آن قیافۀ ناشناخته
به سلامت بيرون آمدن از آزمايشهاى سخت
ناشناخته آن بر ما معلوم شود در حالی که جهل و نادانی نسبت به خدای سبحان معنا ندارد و کلیدهای غیب در اختیار اوست بنابراین تربیت و هدایت عامه الهی نسبت به انسان که به منظور فراخواندن او به نیک فرجامی و سعادت صورت میگیرد امتحان است؛ زیرا با این کار وضعیت موجود که آیا اهل سرای ثواب است یا سرای عقاب و کیفر به منصه ظهور و تعین میرسد. به همین دلیل است که خداوند متعال این عملکرد خود یعنی تشریع و جهت بخشیدن به حوادث را به نام بلا و ابتلا و فتنه نامبرده است. و به طور کلی و عام میفرماید ما آنچه را بر روی زمین است زیور آن قرار دادیم تا مردم را بیازماییم که کدام یک بهتر عمل میکنند. 2 و چنانکه ملاحظه میشود آیات امتحان بلا را به کلیه امور مربوط به انسان تعمیم میدهد چه آنهایی که به وجود او و اعضای وجود او مربوط میشود مانند گوش و چشم و زندگی و چه آنهایی که از حیطه وجود او خارج است اما به نحوی با او ارتباط دارد مانند فرزند و همسر و ایل و تبار و دوست و مال و مقام و هر آنچه به نوعی از آن بهرهمند میشود. نیز نقطه مقابل این امور مانند مرگ و دیگر مصیبتهایی که به انسان میرسد. خلاصه آن که این آیات هر جزئی از اجزای عالم و هر حالتی از حالات انسان را که با انسان ارتباط پیدا میکند وسیله امتحان و آزمایش خداوند از انسان برمی شمارد. 3 بر اساس آیات قرآن مجید انسان در همه مراحل زندگی مورد آزمایش گوناگون قرار میگیرد. خداوند برای تربیت انسان همیشه او را در کورههای داغ امتحان قرار میدهد تا جاذبههای روحی و قلبی او را بیازماید.مال و فرزند دو عامل مهم نزد خداوند است که میفرماید واعلموا انمآ امو لکم واولدکم فتنه وان الله عنده اجر عظیم 4 و بدانید که اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شماست وخداست که پاداشی بزرگ نزد اوست.فتنه گاه آزمون خیر و گاه آزمایش شر است. تا جوهره باطن در دو وضعیت مشخص شود که میفرماید کل نفس ذائقه الموت و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه و الینا ترجعون 5 هر کسی چشنده مرگ است و ما شما را چنانکه سزاوار است به نوعی خیر و شر که تهیدستی ثروت سلامت بیماری امنیت و بلاست آزمایش میکنیم و به سوی ما بازگردانده میشوید.اما مردم از این آزمایشها خبر ندارند که تا سختی میبینند از جاده حقیقت بیرون میروند و خویشتن را گم میکنند. خداوند در این زمینه میفرماید فاذا مس الانسن ضر دعانا ثم اذا خولنه نعمه منا قال انمآ اوتیته علی علم بل هی فتنه و لکن اکثرهم لایعلمون 6 پس چون انسان را آسیبی رسد ما را برای برطرف کردنش بخواند سپس هنگامی که برای برطرف شدن آسیب از سوی خود نعمتی به او میدهیم میگوید فقط آن را بر پایه دانش و کاردانی خود یافتهام چنین نیست که میپندارد بلکه آن نعمت آزمایشی است که آیا به خاطر آن سپاس گزاری میکند یا به طغیان برمیخیزد؟ ولی بیشتر آنان به این واقعیت معرفت و آگاهی ندارند. ویژگی امتحان الهیدو نکته اساسی در امتحانهای الهی است 1- امتحان خداوند برای آزمایش قوی از ضعیف است و همچنین پرورش برتریهای عملی و فکری انسانهاست تا پاداش و کیفر عمل نیک و بد مشخص شود.2- خداوند با امتحانها؛ حجت و دلیل را بر همه انسانها تمام میکند تا امتیاز و ارزشهای
نگاهی به تولدو زندگی امام زمان
ناشناخته ای وجود دارند که نمی توان بر آنان اعتماد کرد97. بنابراین, از این راه نمی توان زن و اولادی برای حضرت مهدی ع ثابت کرد.سرانجامپرسشی در این جا مطرح می شود که حضرت مهدی ع چه مدت پس از ظهور زندگی می کند و چگونه از دنیا می رود.آنچه مسلم است, مدت حکومت و حاکمیت مهدی ع , باید به اندازه ای باشد که پایه های ظلم و ستمگری ویران گردد و بر جای آن بنیاد عدل و داد استوار گردد بدون تردید, این مساله اساسی, زمان می طلبد و فرصت می خواهد. کاری است کارستان و بنا نیست که همه امور را آن حضرت براساس معجزه و روش غیر عادی به پیش ببرد, بنابراین عقل و شواهد دیگری اقتضا می کند که آن حضرت مدتی طولانی حیات داشته باشد تا بتواند در این دنیای گسترده, تحولی همه جانبه و فراگیر, ایجاد کند و جهان را به اسلام و ارزشهای
نگاهی به تولد و زندگی امام زمان
ناشناخته ای وجود دارند که نمی توان بر آنان اعتماد کرد97. بنابراین, از این راه نمی توان زن و اولادی برای حضرت مهدی ع ثابت کرد. سرانجام پرسشی در این جا مطرح می شود که حضرت مهدی ع چه مدت پس از ظهور زندگی می کند و چگونه از دنیا می رود.آنچه مسلم است, مدت حکومت و حاکمیت مهدی ع , باید به اندازه ای باشد که پایه های ظلم و ستمگری ویران گردد و بر جای آن بنیاد عدل و داد استوار گردد بدون تردید, این مساله اساسی, زمان می طلبد و فرصت می خواهد. کاری است کارستان و بنا نیست که همه امور را آن حضرت براساس معجزه و روش غیر عادی به پیش ببرد, بنابراین عقل و شواهد دیگری اقتضا می کند که آن حضرت مدتی طولانی حیات داشته باشد تا بتواند در این دنیای گسترده, تحولی همه جانبه و فراگیر, ایجاد کند و جهان را به اسلام و ارزشهای
عزت و افتخار حسینی در مبارزه با انحرافات و بدعتها
ارزشهای اصیل دین و مبارزه با بدعتها فسادها و انحرافها را وظیفه و رسالت الهی خویش میدانستند و در راه تحقق این هدف از هیچ کوششی فروگذاری نمیکردند. بنابراین آن حضرت در شرایط مناسب و مقتضی با موضعگیریهای خویش جامعه اسلامی را به پیروی از چنین سیره و روشی در مبارزات سیاسی علیه معاویه و کارگزارنش فرا میخواندند.در منابع و مآخذ تاریخی و حدیثی اخبار و گزارشهای فراوانی در اینباره ثبت شده است که به مهمترین آنها در قالب محورهای ذیل اشاره میگردد 1ـ مخالفت با ولیعهدی یزیدبا آنکه بر اساس یکی از بندهای پیمان نامه صلح امام حسن علیهالسلام با معاویه هیچ گونه حقی در انتخاب جانشین برای معاویه وجود نداشت اما او هیچ وقت به آن بند مثل سایر بندهای دیگر عهدنامه 2 عمل نکرد و چنانکه خود در جمع کوفیان اظهار داشت همه آنها را زیر پا گذاشت. 3 معاویه در راستای موروثی کردن حکومتش با پیشنهاد و مساعدت بعضی از کارگزاران در ده سال آخر زمامداریاش تلاشها و اقدامات زیادی را به منظور طرح و تثبیت جانشینی پسرش یزید از خود نشان داد. چنانکه به بعضی از مناطق حوزه اسلامی مسافرت کرد و از نزدیک با ترفندها و شگردهای ویژه مساله جانشینی یزید را مطرح کرده و با تهدید یا تطمیع مردم برای یزید بیعت گرفت. او در سفری که به مدینه داشت علاوه بر گرفتن بیعت از مردم این شهر دنبال آن بود که از شخصیتهای با نفوذ و بزرگ این شهر نیز که در راس آنان امام حسین علیهالسلام قرار داشت بیعت بگیرد. از اینرو پس از ورود به این شهر با حسین بن علی علیهالسلام وعبدالله بن عباس و بعضی از بزرگان دیگر دیدار کرده پس از طرح موضوع تلاش کرد تا موافقت آنان را در این باره جلب کند. امام حسین علیهالسلام در پاسخ به درخواست معاویه با ذکر مقدمهای چنین فرمود آنچه درباره یزید گفتی که خود به حد کمال رسیده و میتواند امت محمد را اداره کند دریافتم. میخواهی با این سخنان مردم را درباره او به اشتباه اندازی. گویا میخواهی درباره شخصی ناشناخته
English