تاری نکردی کسی چقدر این یک خط شعرش زیباست کسی در سایه لطفت نیاسود به عالم کار دیواری نکردی باز گلی به جمال این دیوارهای کاهگلی در دهاتها پیرمرد کشاورز
14 مطلب یافت شد
غفلت انسان، عامل خسران در محشر
گفتم چشم پیرمرد کشاورز زکاتی را برای من تشریح کرد که خدا میداند؛ در کتاب هیچ فقیه جامعالشرایطی نبود که درسهای خارجش را چاپ کردهاند.
خداوند، تنها تکیهگاه و اجابتکنندۀ دعا
کشاورز شصتهفتاد ساله دهاتی است. آنجا که من به منبر میرفتم ده بود. الآن هم که گاهی دهاتها مرا دعوت میکنند میروم؛ نکند خدا در قیامت بگوید یک زبان و یکخرده سواد به تو دادم چرا نرفتی؟ فکر کردی مثل شهر به تو پول نمیدهند غلط کردی که نرفتی حالا برای فرار از زیان قیامت میروم. به او گفتم نه معنیاش را نمیدانم گفت بارکالله راست گفتی؛ حالیات نیست یعنی چه. حالا به وقت منبرت هم بیست دقیقه مانده است در همین خیابان بایست تا من حالیات کنم که زکات یعنی چه؟ گفتم باشد حالیام کن. -پراکندگی دانش در بین مردمخوب است که آدم به همه مردم تواضع کند و بداند که امیرالمؤمنین روحی له فدا که من خاک کف پای قنبرش هستم میفرمایند دانش بین همه مردم پخش است و همهاش را به تو یک نفر ندادهاند. اگر یکی میخواست چیزی به تو یاد بدهد به خودت نگاه نکن و بگو برو عموجان من استاد دانشگاه هستم من مدرس حوزه قم هستم من دانشمند محترم هستم امیرالمؤمنین ع میگویند این چرندها را دور بریز بایست؛ علم پخش است بگذار به تو یادت بدهد. من همینطوری خیلیچیزها از مردم یاد گرفتهام و خیلیهایش را یادداشت کردهام وقتی الآن در دفترهایم میبینم برایشان طلب رحمت میکنم. خیلی از آنها هم بیسواد بودند اما دلشان نورانی و قلبشان عرشالرحمن بود. -معنای زیبای زکات از زبان پیرمرد
نمونهاى از اهل تقوا و يقين
دنیا روی سر چه کسانی دارد میچرخد؟ چطوری ما از سه بعد از ظهر تا پنج صبح به خواندن این پیرمرد گوش دادیم بعد این گلو مگر فولاد است؟ چرا این گلو خسته نشد؟به یکی از رفقا گفتم این آقا چکاره است؟ گفت کشاورز
وسائل هدايت - جلسه بیست ودوم (3) - (متن کامل + عناوین)
دنیا روی سر چه کسانی دارد میچرخد؟ چطوری ما از سه بعد از ظهر تا پنج صبح به خواندن این پیرمرد گوش دادیم بعد این گلو مگر فولاد است؟ چرا این گلو خسته نشد؟به یکی از رفقا گفتم این آقا چکاره است؟ گفت کشاورز
مراتب وجودی قرآن، ائمه(ع) و مؤمنان
پیرمرد عالم و مجتهدی بود. درب منزل ایشان باز بود به داخل منزل رفتم وقتی مرا دید خیلی خوشحال شد من هم خوشحال شدم. پرسید کجا میروی؟ گفتم فلان شهر گفت بمان گفتم نمیتوانم گفت اینجا بمان و هفت ـ هشت شب منبر برو گفتم میآیم ولی الآن معذور هستم. بعد گفت حالا که میخواهی بروی ـ ایشان در نجف درس خوانده بود ـ من عاشق ابی عبدالله ع هستم یک روضه برای من بخوان تا من سیر گریه کنم و بعد بروچرا گریه بر ابی عبدالله ارزش دارد؟ چون امام صادق ع فرمود که گریه بر ابی عبدالله ع سه تا سود دارد شما را مورد رحمت خدا قرار میدهد شما را مورد آمرزش پروردگار قرار میدهد مستحق شفاعت ما میشوید. 10 گفتم چشم ـ چون من روضهخوان هستم و خوش ندارم که لقب دیگری به من بدهند. به همه مجالس و یا به کتابهایی که از من چاپ میشود سفارش کردم که لقبی برای من ننویسید. امضاهای من هم در کتابهای جدیدم الاحقر و اینها نیست؛ بلکه روضهخوان حضرت سید الشهدا ع امضای من است ـ روضه خواندم و ایشان هم خیلی گریه کرد. وقتی تمام شد گفتم بروم؟ گفت نه صبر کن تا مطلبی را به شما یاد بدهم بعد برو. گفتم بفرماییدچقدر خوب است که آدم از این مؤمنان شیعهها بازاری اداری کوچهای خیابانی آخوند و طلبه چیزی یاد بگیرد چون همه علم که پیش یک نفر نیست علم در همه جا پخش است و مثل باران میماند که یک مقدار به من رسیده یک مقدار به شما و مقداری هم به آن روحانی مقداری به آن بازاری مقداری به آن اداری مقداری به طلبه و مقداری هم به آن دانشگاهی میرسد. اگر آدم زرنگی کند و در ملاقاتها بگوید برای من چیزی بگو چیزهای خوبی میگویند که اگر آدم یادداشت کند خیلی خوب است. من خیلی از مطالب را یادداشت کردهام چون مطالب زیادی از این طریق نصیب انسان میشود. گاهی در شهرهایی که بخش کشاورزی وجود دارد و فاصله کمی با دهاتهای اطراف دارند به بیلبدستها به کلنگبدستها به دهاتیها به کشاورز
استاد انصاریان: پرهیز از حرام خواری عامل راه یافتن به حریم قرب الهی
کشاورز بود و در دهی زندگی می کرد و تنها چیزی که از دین خدا بلد بود از زبان همان روحانیونی که ماه رمضان و محرم می آمدند در آن ده منبر می رفتند یاد گرفته بود. هیچ چیز دیگری بلد نبود. در جوانیش دین را از همین طلبه هایی که ماه رمضان می آمدند یا دهه عاشورا این یاد گرفته بود که یکی از مسائل واجب قرآنی خمس و زکات است آن ها را یاد گرفته بود.این استاد حوزه بیان کرد این پیرمرد
سلوک در صراط مستقیم با تکیهبر نشانههای پروردگار
کشاورز یا صنعتکار نبودند چه شد که اینهمه ثروت به دستشان افتاد؟ امام به این مرد فرمودند شما دور اینها جمع شدید و همهجور به آنها کمک دادید تا توانستند دولت پرقدرتی را با شما تشکیل بدهند با شما به شهوات امیال و طرحهایشان برسند. شما جمع شدید که حادثه کربلا اتفاق افتاد اگر شما نبودید این پیرمرد
محبت و انصاف، راه حل همه مشکلات
پیرمرد به خانه میآمد و از چاه خانهاش سطل را پر آب میکرد و داخل جوی بیرون میریخت. به او میگفتند برای چه این کار را میکنی؟ میگفت این آب حق کشاورزان از ده ما تا ده پایین است. من با یک لیوان آب وضو میگیرم و یک سطل آب بابت این وضو برمیگردانم. مبادا بهاندازه وضوی من از آب کشاورز
مواعظ پنجگانه
پیرمرد شیرازیشهر دیگری را نیز بگویم. منطقهای کشاورزی در استان شیراز است که مرا برای منبر دعوت کردند. منبرشان عصرها بود. میگفتند اینجا شب کسی پای منبر نمیآید. مردم نماز مغرب و عشا میخوانند شام میخورند و میخوابند. گفتم اخلاق خیلی خوبی است. منبر عصر بود. استقبال خوبی شد. حسینیهای دو هزار متری پر از مرد و زن میشد. مردم مذهبی خوبی بودند. روزی از حسینیه بیرون آمدم کشاورزی ساده دل و خیلی بزرگوار آمد گفت میخواهی به خانه بروی؟ گفتم بله. گفت نمیگذارم. ماشین آوردهام شما را سوار کنم ببرم تا چیزی به شما نشان دهم. گفتم فردا؟ گفت نه همین حالا. دیدم آدم جالبی است قبول کردم و سوار شدم. مرا جایی برد که تقریبا جنوب آن محل بود. پیاده شدیم در مدرسه را باز کرد. حدود سه هزار متر بود. خودش بیسواد بود. کلاسهای مرتب آزمایشگاه کتابخانه و مدرسۀ کاملی بود. گفت اینجا را که میبینی من بیسواد ساختهام. حدود سیصد دختر در اینجا تحصیل میکنند که همه هم چادری هستند. او گفت چه شد که من بیسواد بیابانی کشاورز
تهران حسینیهٔ همدانیها - رمضان 1396 – سخنرانی بیست و نهم
کشاورز بی سواد را می گویند بابا این آیه های دور گنبد را یک دور برای ما بخوان می گوید والله من نه مکتب رفتم نه سواد دارم می-گویند الان می توانی بخوانی بخوان این شروع می کند آیات را خواندن همینجور که دارد می خواند و خودش هم بهت زده است آن دو تا هم ناپدید می شوند ایشان هم می بیند کل سی جز قرآن در قلبش است دل برو سراغ دل به خدا تمام نزاع های خانوادگی تمام این طلاق ها تمام این دعواها تمام این جنگ ها و همه جنگ های بین ملت ها تمام این وحشی هایی که در دنیا بار آمدند فقط و فقط برای دلشان است دل نجس شود و انبار نجاساتی هم مثل کبر و غرور و خودپسندی و منیت و حرص و بخل شود هیچ جا را نمی گذارد که آرام باشد.یکی آمد به من گفت خانه مان خیلی ناآرام است چند تا سوال درباره خانم لش کردم گفتم اینجور است اینجور است گفت بله گفتم به شدت دچار حسد است تا آن دل درست نشود آرامش در خانه تو نخواهد آمد هیچ کاری نمی شود کرد طلاقش هم بدهی علاج نمی شود می رود یک جای دیگر آتش را آنجا می سوزاند حداقل بگذار این آتش را پیش تو بسوزاند دو تا دیگر را نرود نابود و هلاک کند.یک وقت دختر یک ثروتمندی که من آن ثروتمند را می شناختم خیلی هم ارتباط با او نداشتم گاهی پای منبر می دیدمش خیلی ثروتمند بود دخترش هم دختر با کمال متدینه محجبه آمده بود من یک منبری داشتم آنجا با من می خواست از دست این پدرش صحبت کند از چشمش به جای اشک خون می آمد می گفت من را شوهر داده و شوهرم هم بسیار آدم خوبی است مشکل اقتصادی پیدا کردیم به نان شب محتاج هستیم می روم به او می گویم بابا می گوید زهرمار شوهرت دادم برای چه مزاحم من هستی برو هر غلطی که شوهرت باید بکند بکند به من چه اینها را هم من نمی فهمم خوب دل بیمار است.حالا در ادامه ماجرا آن پیرمرد … پیرمرد این سوره حمد را بخوان برای من بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین آقای بروجردی می فرمایند آیه به همین شکل از طرف خدا نازل شده چون این دل وصل به آنجاست. درست است.آوردند فیضیه علما دورش را گرفتند زیباترین متن نهج البلاغه را می خواندند می گفتند کجاست می گفت این هیچ جای قرآن نیست این به قرآن نمی ماند این کلام یکی دیگر است دوستی با خدا رفاقت باخدا گوش دادن به حرف خدا زندگی عجیبی برای آدم درست می کند خودت راحت هستی ولی آن که اهلش نیست بیفتد دامادت شود عروست شود نوه ات شود بیچاره ات می کند ولی خودت راحت هستی. اما یک نااهل گیر آدم بیاید می کشد.برگردم به اول حرف یعنی به اول حرف در شب اول قلب محل کلام نور است انزلنا الیکم نورا مبینا یعنی ظرف قرآن است قدر این دل را بدانیم و ظرف کلام انبیا و ائمه است کلامکم نور و ظرف کلام اولیا الهی است. در محل ما یک بچه ای من خیلی جوان بودم آن وقت خیلی تب می کرد دکترهای آن زمان درس خوانده های جدید نتوانستند تب او را قطع کنند برایم بی واسطه گفت پدرم یکی از اولیای خدا را با او مانوس بود من را انداخت در بغلش برد پیشش خواباند جلویش گفت دائم تب می کند دکترها هم هیچ کدام نتوانستند تبش را قطع کنند گفت عجیب است طبیب دوا نتوانست تبش را قطع کند گفت نه گفت یک نگاه به من کرد گفت تب برو بیرون دیگر برنگرد گفت من شصت سال است تب نکردم. دل برو بیرون قدرتش را داریم یک دو سه تا حرف به دل بزنیم حسد برو بیرون برود که دیگر نیاید می توانیم؟ اگر گوش به حرفمان نمی دهد خب برویم پیش یکی که گوش به حرفش می دهد.سخت هم گیر می آید چون در این مسیر شیاد هم تادلتان بخواهد زیاد است که در این مسائل فقط هنر جیب بری دارند آن فردی که این کاره است اصلا ارتباطی به دنیا ندارد هیچ. کاری هم به پول ندارد چون اگر کاری داشت آن نمی شد خب نمی توانیم من هم نمی توانم مگر من ه کسی هستم؟ درس که انرژی نیست علم فهم است نه انرژی نمی توانم نمیتوانیم نمیتوانید به تمام رذائل قلب بگویید امشب برو بیرون دیگر هم برنگرد نه نمی توانیم حالا بگوییم هم گوش نمی دهد آنهایی که در قلب ما جا گرفتند به حرف ما گوش نمی دهند. چاره نیست باید برویم پیش کسی که با نهیب اول همه این گرگان و سگان را از دل بیرون می ریزد آن هم یک نفر است فعلا خودش می باشد.پیغمبر نیست که برویم پیشش گردن کج کنیم اگر بود که می رفتیم یک نهیبی به این حیوانات وحشی می زد ولمان می کردند ائمه هم که نیستند دوازدهمی مان هم که ما را لایق نمی داند بیاید رخ پنهان کرده می گوید وقتی چشمتان ودلتان لایق شد می آیم الان نه غریب می مانیم پیغمبر ص و ائمه را که نمی بینیم امام عصر را نمی بینیم غریب می شویم. آن وقت پناه دهنده به غریب کیست؟ فقط پروردگار است.شبش هم هست محبوب ما دیر می شود ما را هم اندازه همان کشاورز
صدق و صادقین - جلسه هشتم
کشاورز بودند مثل ایوب. ولی نسبت به مال صادقان به شدت حساس بودند که مال فقط از راه مشروع به دست بیاید و فقط هم مشروع هزینه شود. این جا مردم تقسیم شدند. یک عده ای از حرام به دست می آورند و حرام هم هزینه می کنند. از حلال به دست می آورند حرام هزینه می کنند. از حلال به دست می آورند مال اسیر زشتی بخلشان می شود. اهل تکاثر می شوند. همه را قرآن رد می کند. بخیل اهل عذاب است. متکاثر اهل عذاب است. آن کسی که حرام به دست می آورد اهل عذاب است فقط صادقان را قبول دارد. یک جمله ی بسیار مهمی حضرت سلیمان دارند به جمع اطرافیانشان نصیحت می کنند. لا تدخلوا فی اجوافکم الا الطیب جز لقمه ی حلال وارد درونتان نکنید. و لا تخرجوا من افواهکم الا الطیب جز حرف پاک حرف دیگر نزنید. حالا مال را که از مشروع به دست می آورند قرآن می فرماید و آتوا المال علی حبه ذو القربی و الیتامی و المساکین و السائلین و ابن السبیل و فی الرقاب مال وقتی از مشروع به دست می آید سهم خودشان را از این مال بر می دارند حد خودشان و زن و بچه شان. اضافه ی مال را شش قسمت می کنند. اقوام نیازمند ایتام از کار افتادگان آن کسی که دردش را می آید می گوید چون آدم از غیب که نمی داند حالا آن غیب می دانستند آن کسی که می آید اظهار درد می کند و آبرومند هم هست سائل در این جا به معنی گدا نیست. پول گدایی حرام است. می گوید درآمد دارم نه به اندازه ای که دخترم را شوهر بدهم. درآمد دارم نه به اندازه ای که پسرم را زن بدهم. درآمد دارم نه به اندازه ای که بیمارم را از بیمارستان ترخیص کنم. خیلی هم فشار می آید وقتی به انسان اظهار می کنند. در خانه ی ابی عبدالله گفت نیازمندم حضرت در را باز نکرده بود فرمود بنویس گفتند نمی خواهید با او روبرو شوید؟ فرمودند همین که مرا ببیند و احساس ضربه خوردن شخصیتی کند این انفاق من دیگر به چه دردی می خورد. در خانه را زد امام خودش پشت در آمد کیست؟ گفت درد دارم نیاز دارم بالای در یک نورگیر بود به قنبر فرمود از هزینه ی مکه چقدر مانده؟ گفت آقا چهار هزار درهم. فرمود بردار بیاور. پول خیلی بود در کیسه جا نمی گرفت. عبای مبارکش را پهن کرد. پول ها را جمع کرد از بالای نورگیر در داد به سائل و در را هم باز نکرد. سائل هم پول ها را دید دید این قدر نیاز ندارد با پنجاه شصت درهم مشکلش حل می شد این ها چهار هزار درهم بود. اهل خدا مرحوم آیه الله العظمی بروجردی هر روز بروجرد که بودند هشت تا نه تا ده تا پاکت را پول می گذاشتند نیازمندان که می آمدند خدمتشان پیرمرد
عدالت در دنیا
کشاورز بیسوادی را که باغش هم نزدیک بود در خیابان دیدم. گفتم آقا حالت خوب است؟ گفت حالم خیلی خوب است گفتم چطور حالت خیلی خوب است؟ اینها را من میپرسم برای یادگرفتنم و برای گفتن به مردم. گفت برای اینکه شصت سال است خدا از این چوبها به من هفتهشت جور میوه و از این خاک مرده گندم جو و یونجه داده. من اینها را درآوردم فروختم و زکات و خمسش را هم دادم. خانه زن و غذای خوب دارم و بدهی هم ندارم. به نظر تو چهکار کنم حالم بد باشد؟ اصلا راه ندارد حالم بد باشد. چطوری حالم بد باشد؟ اینها دیگر بندههای خوب خدا هستند.یک شب بعداز منبر خانمی با گریه خیلی شدید پیش من آمد و گفت به داد من برس گفتم چه شده است؟ گفت من یک مغازه باز کردهام الان هفتاد میلیون بدهکارم. چرا این کار را کردی؟ چقدر شوهر بدبختت را در فشار گذاشتی که بگذار مغازه بگیرم؛ بلدم و ما پنجروز دیگر هفت میلیارد پول پیدا میکنیم جمعبندی مطلباین آیۀ قرآن که بندۀ من همۀ خوبیها از ناحیۀ من است و همۀ ضرر خسارت و زیانها غیر از اینهایی که شکل کربلاست از ناحیۀ خودت است؛ حالا فعلا گرفتاریهایی که پیدا کردی علاج کن. درس هم که گرفتی دیگر خودت را گرفتار نکن. این مقدمۀ مطلب بود.چون خدا پاک بیعیب و بینقص است آدمی که میخواهد با پروردگار عالم معامله و دادوستد کند باید پاک باشد با کار و اخلاق پاک و روش پسندیده با او معامله کند؛ چون او جنس عیبدار بنجل بدبو و متعفن نمیخرد؛ الطیبات للطیبین . 11 معامله امام حسین ع با خداکربلا چهکار کرد چه دادوستدی با خدا کرد عجب جنسهای پاکی را با خدا معامله کرد این جنسهایی که با او معامله کرد همه ماندگار شد؛ غیر از اینکه حالا منفعت ابدی هم به این 72 نفر برمیگردد. ما آمار نداریم اما از زمان آدم تا حالا چندین میلیارد بچه در رحم مادر سقط شده حصبه و... گرفتهاند و تصادفات جادهای کردهاند و مردهاند. اگر سی تا بچۀ شیرخواره که حصبه و سرطان گرفتهاند قلبشان خراب بوده یا در تصادف مردهاند اسمشان را روی منبرها بیاوریم عکسشان را نشان بدهیم و معرفیشان کنیم کسی گریه نمیکند. تازه ایراد هم میگیرند آقا وقت ما را با این سی تا بچه برای چه گذراندی؟ به ما چه ربطی دارد؟ مرد که مرد اما شما یک بچۀ ششماهه جوان هجدهساله بچۀ سیزدهساله و پیرمرد
دهه دوم محرم 94 خوی آرامگاه شیخ نوایی سخنرانی هفتم
کشاورز گیوه به پا لباس کهنه بیل هم روی دوشش بود داشت میآمد پای منبر هر روز میآمد بیلش را میگذاشت در دالون و میآمد گفت که آقا تو معنی زکات را میدانی؟ گفتم نه فقط میدانم خدا گفته گاو و گوسفند و کشمش و شتر و طلا و نقره و گندم و جو زکات دارد گفت چقدر درس خواندی؟ یک خرده کجا؟ قم گفت حالیت نشده زکات یعنی چی حالیت کنم؟ گفتم الان یا بعد از منبر؟ گفت نه همین الان دیر میشود بگذار الان حالیت بشود چون منبر دیر نشده که نیم ساعت وقت داری گفتم حالیم کن. گفت زکات یعنی این خمس یعنی این من این را از او یاد گرفتم اصلا سواد خواندن و نوشتن هم نداشت.گفت یک نفر میآید در خانه ببینید چقدر خوب فهمیده بود گفت یک نفر میآید در خانه میگوید بلند شو برویم محضر بلند میشویم دنبالش میرویم محضر میگوید من فتوکپی شناسنامهات را یک جوری گیر آوردم خودت هم نفهمیدی ده هکتار زمین مستعد کشاورزی و ده هکتار هم باغ انگور بغلش به این محضری دادم به نامت بنویسد بیست هکتار هیچی هم نمیخواهم خوشم آمده عشقم کشیده یک باغ بیست هکتاری انگور یک زمین بیست هکتاری گندم و جو به نامت کنم عشقم کشیده نمیخواهی؟ خب میگویم از خدا میخواهم امضا کن سند هم بگیر و برو امضا میکنی و سند هر دو را میگیری و میآیی بیرون صاحب بیست هکتار میآید دنبالت میگوید که برادر یک سال میوههای این باغ را بفروش چهل میلیون انگورهای اینجا را هم کشمش کن صادر کن برای خارج پنجاه میلیون صد میلیون هشتاد میلیون از این صد میلیون باز نوش جون خودت و زن و بچهات بخور بپوش سفر برو مکه برو دختر را شوهر بده پسر را زن بده حالا آخر سال زمستان صد میلیون اضافه آوردی از مخارجت برای باغ و خمسش را به خودم برگردان یک پنجم را برای گندم و جو هم از چند خروار یک خروارش را بده در خانه خودم این کار را میکنی یا نمیکنی؟ گفتم با کمال شوق میکنم بیست هکتار مفت به من ثروت داده حالا هم میگوید بعد از مخارجت صد میلیون اضافه آمد هشتاد میلیون برای خودت بیست میلیونش را به عنوان خمس و زکات بده خودم گفت اگر ندهی چی؟ گفتم دیوانه هستم گفت هر کسی زکات و خمس به خدا نمیدهد دیوانه است این زکات. این خمس.گفت حالیت شد؟ گفتم بله گفت تا حالا که نمیفهمیدی گفتم نه گفت حالا که فهمیدی برو خدا را شکر کن چه عیبی دارد؟ یک باربر به آدم یک چیزی یاد بدهد چه عیبی دارد یک کیسهکش حمام به آدم یاد بدهد آقا شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح و شصت و نه جلد کتاب دیگر میگفت در دعوای مشروطه و استبداد من نجف رفته بودم حمام طلبه بودم کیسهکش داشت کیسه میکشید من را پشتم نشسته بود گفت همینجوری که کیسه میکشید بهش گفتم اوستا مشروطهای هستی یا استبدادی گفت به تو چه آقا شیخ به تو چه گفتم چطور به من چه؟ گفت تو داری نان امام زمان را میخوری که به امام زمان و به قرآن و به یازده امام خدمت بکنی نانخور امام زمان زبانت را برای چی داری هزینه مشروطه و استبداد میکنی برو درس بخوان و آدم شو و ملت را نجات بده گفت من با حرف این دلاک آقا شیخ عباس شدم.اما چی میگویی آقا من ده تا پیرهن از تو بیشتر پاره کردم برو حالا آمدی من را نصیحت کنی چیز یاد من بدهی برو پی کارت خب من ده تا پیرهن بیشتر پاره کردم قیمتم بیشتر است یا قیچی خیاطی که دو هزار پیرهن پاره کرده و دوخته. گفت این پیرمرد
English