جلب نظر خاص الهی تا لحظۀ مرگ و روز قیامتآیا نباید به اینها نگاه کرد؟ آیا نباید اینها را مطالعه کرد؟ آیا نباید اینها را جلوه رحمتالله دید؟ بعد … فهمش آیا امکان دارد که آدم عاشق نشود؟ عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد××××× ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هستوقتی هم که انسان عاشق میشود نظر خاص الهی … الهی بود. واقعا من الآن میخواهم این روایت را بگویم احساس سنگینی میکنم؛ شما بعدا روی آن یکخرده فکر کنید و ببینید کار به کجا میکشد پروردگار عالم که کل رفتارش هم خیر است با این حساب با شما رفتار میکند که انگار کسی غیر از شما را در عالم ندارد و فقط تو هستی. اینقدر به تو نظر خاص
1,685 مطلب یافت شد
درسهایی آموزنده درباره "مردم" از "داناترین مردم"
الهی هستند اما مردم عادت کردهاند که با ملاکهای عرفی و ظاهری خود درباره اولیای خدا اظهار نظر کنند چارهای برای مقابله با ظاهربینهاظاهربینی مردم به حدی ادامه پیدا کرد که وقتی امام باقر علیه السلام در ابتدای دوران امامت خویش برای مردم از خدا میگفت مردم میگفتند "عجب جوان بدجسارتی است. ببین چگونه درباره خدا صحبت میکند" و هنگامی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله میگفت مردم میگفتند "عجب دروغگویی است که پیامبر صلی الله علیه و آله را ندیده و از او نقل قول میکند." آنان نمیدانستند که این جوان داناترین مرد زمان و فرزند حقیقی جسم و جان پیامبر صلی الله علیه و آله است و به شکلی زنده با منبع علم الهی در تعامل است.باقر العلوم علیه السلام که متوجه این تهمت ها شد برای مردم احادیث را از قول جابر نقل میکرد و این بار مردم آن حرفها را قبول میکردند این بیان مختصری است از طرز فکر مردمی که معدن علم الهی در میان آنها مجبور است سخنان خود را از قول جابر برایشان نقل کند تا بپذیرند اعتبار مردمی در مقابل حقیقت الهیمردم کم کم متوجه این حقیقت شدند که محمد بن علی علیهماالسلام سرشار از علم است و آن حضرت در نزد آنان دارای شهرت علمی بسیار بالا و ابهتی ویژه گردید به گونهای که سالها بعد امام صادق علیه السلام که ولی خدا بعد از پدر گشته بود به این حقیقت آگاه بود که در بین کسانی که سراغ ایشان میآیند دیگر کمتر کسی پیدا میشود که مانند حضرت باقر علیه السلام به دید یک عالم مطلق به ایشان نگاه کند؛ بلکه در دوران امام صادق علیه السلام مردم از ایشان سوالی میپرسند و نزد علمای دیگر هم میرفتند و از آنها هم همان سوال را میپرسیدند. این در حالی است که از نظر الهی امام صادق علیه السلام و نیز امام باقر علیه السلام چه در دوران کم سالی و بیاعتنایی مردم و چه در دوران ابهت علمی نزد خدا از یک جایگاه برخورداند و در همه حالات معدن علم الهی هستند اما مردم عادت کردهاند که با ملاکهای عرفی و ظاهری خود درباره اولیای خدا اظهار نظر کنند.علم موهبت خاص … خاص خود را دارد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را مشخصا به محمد بن علی فرزند امام زین العابدین علیهماالسلام داده اند. مناسب است در هنگامه سالروز شهادت آن نسخه بشری از تبار معصومان علیهم السلام قدری نیز درباره لقب مشهور ایشان بیندیشیم. ضمنا درباره نحوه رفتار مردم آن زمان با امام باقر علیه السلام هم نکات درس آموزی نهفته است.اعطا کننده لقب "باقر"در کتاب کافی احادیثی درباره ولادت امام باقر علیه السلام جمع آوری شده است. در یکی از این احادیث می خوانیم که جابر بن عبدالله انصاری که از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود سالها بعد از ایشان در شهر مدینه گویا انتظار یافتن شخص خاصی را داشت و صدا می زد" یا باقرالعلم". مردم که از جریان بی خبر بودند درباره او افکار ناروا به خود راه میدادند مثلا می گفتند جابر هذیان میگوید تا اینکه یک روز جابر متوجه محمد بن علی علیهماالسلام شد و سر آن حضرت را بوسید و "پدر و مادرم فدایت باد" گفت زیرا از یکسان بودن شمائل و اسم آن حضرت با رسول اکرم صلی الله علیه و آله به یقین رسید که او همان شخصی است که وصفش را سالها قبل از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده بود که "ای جابر تو به زمانی خواهی رسید که در آن مردی از من وجود خواهد داشت که علم را به گونه ای بسیار شدید خواهد شکافت" این قضیه مربوط به زمانی است که امام باقر علیه السلام جوانی کم سال است و در پرتو امامت حضرت سجاد علیه السلام زندگی میکند. کافی ج1 ص469 مردم و رتبهبندیهای بیمبنامطابق با همان روایتی که در بالا ذکر شد مردم مدینه از اینکه می دیدند پیرمرد کهنسالی که آخرین بازمانده از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله است شیفته علم جوان کم سالی شده است و روزانه دو بار به منظور کسب علم نزد او شرفیاب می شود از تعجب به بدگویی کشیده می شدند. در نظر آنها جابر بن عبدالله انصاری شآنی والاتر از این جوان کم سال دارد و باید به عکس این جوان به محضر او برود و از او کسب علم کنداز نظر الهی
آثار اخروي نيكوكاري
الهی بیاویزد و با بهرهمندی از آن به سعادت دنیوی و اخروی دست یابد. لقمان آیه22 اینگونه است که خداوند وی را از امدادهای خاص و غیبی خود برخوردار میگرداند و یاری و نصرت الهی شامل حال وی میگردد نحل آیه 128و نیز عنکبوت آیه69 و هرگاه در حق خود و یا دیگری دعایی کند از سوی خداوند مورد قبول و استجابت قرار میگیرد و خداوند حوائج دنیوی و اخروی او را برآورده میسازد. آل عمران آیه147و 148 آثار اخروی نیکوکاریاز آثار اخروی نیکوکاری میتوان به رستگاری و سعادت لقمان آیه3و 5 جلب رحمت خاص خداوند اعراف آیه 56 و لقمان آیه3 رهایی از عذاب الهی زمر آیه58 محبوبیت و دوستی خداوند بقره آیه195 آل عمران آیه134 فرجام نیک در زندگی دنیوی و آخروی لقمان آیه22 تکفیر گناهان و محو بدیها و گناهان از سوی خداوند هود آیه114 و رفع مواخذه و توبیخ توبه آیه91 اشاره کرد.در بینش و نگرش قرآنی احسان و نیکوکاری آنچنان از اهمیت و ارزش برخوردار است که از نیکوکاری به کافران به عنوان امری پسندیده یاد شده است و از مؤمنان خواسته شده که نسبت به کافران گذشت داشته و ایشان را بخشیده و با آنان رفتاری بزرگوارانه و کریمانه داشته باشند؛ زیرا گذشت و بخشش به عنوان مصادیقی از احسان و نیکوکاریی موجب میشود تا انسان به عنوان محسن محبوب درگاه خداوند شود. مائده آیات12و 13 قرآن با اشاره به پاداشهای اخروی و دنیوی مؤمنان را ترغیب و تشویق میکند که به احسان به عنوان امری مهم توجه داشته باشند. در کتاب نفیس فرهنگ قرآن تالیف آیت الله هاشمی رفسنجانی و گروهی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن برای کسانی که اهل احسان و نیکوکاری هستند پاداشهای خاص و عامی را از آیات قرآنی شمارش کردهاند که میتوان به نمونههایی از آن اشاره کرد.از جمله پاداشهای نیکوکاری در آموزههای قرآنی برخورداری از همسران خوب احزاب آیه28و 29 آبرومندی در قیامت یونس آیه26 امتنان و منت الهی یوسف آیه90 امداد و یاری خاص خدا و پیروزی و نصرت بر دشمنان صافات آیات 114و 116و 121 بقای نسل بر روی زمین صافات آیات75و 77و 80 بهشت و بهرهمندی از نعمتهای مادی و معنوی آن مرسلات آیات 41و 44 تحیت الهی صافات آیات 75و 131 حکمت و دانش خاص و نظر … نظر است که احسان و نیکوکاری خصلت و ویژگی انسانی است که برتر از عدالت خواهی است؛ زیرا عدالت آن است که انسان آن چه را بر عهده او نهاده شده به جا آورد و آنچه سهم و حق اوست برگیرد؛ ولی احسان آن است که بیش از وظیفه به جا آورد و کمتر از حق بگیرد.در آیه 148 سوره آل عمران خداوند سعادت دنیا و زندگی نیک و آسایش و آرامش را از آثار احسان و نیکوکاری اشخاص و یا جوامع بر شمرده و میفرماید فآتاهم الله ثواب الدنیا و حسن ثواب الآخره والله یحب المحسنین؛ خداوند ثواب و پاداش دنیا و پاداش بهتر اخروی را به ایشان بخشید؛ زیرا خداوند نیکوکاران را دوست میدارد. در آیه 30 سوره نحل نیز بر این پیامد پاداشی احسان توجه میدهد و مردمان را به همین جهت به نیکوکاری تشویق و ترغیب میکند.از آثار معنوی دنیوی که قرآن برای احسان یاد میکند میتوان به ایجاد دوستی و صمیمیت میان انسانها و همگرایی اجتماعی اشاره کرد. خداوند با اشاره به این پیامد اجتماعی نیکوکاری میفرماید ولا تستوی الحسنه ولا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک وبینه عداوه کانه ولی حمیم. فصلت آیه 34 در این آیه بیان میشود که برای برداشتن کینهها و دشمنیها و دوری از واگرایی اجتماعی و دستیابی به همگرایی احسان و نیکوکاری تا چه اندازه میتواند مفید و تاثیرگذار باشد.رهایی از دام گناه و دستیابی به عفت و پاک دامنی یوسف آیه23 از دیگر پیامدهای دنیوی احسان است؛ چنانکه دستیابی به هدایت خاص و بهرهمندی از هدایت قرآن لقمان آیه3و 5 و بهرهگیری و تاثیرگذاری آیات قرآنی در حق وی احقاق آیه12 از آثار دیگر احسان شمرده شده است؛ زیرا نیکوکاری موجب میشود تا انسان در راه مطمئن الهی
شرح عبارت «فَزَهَرَ مِصْباحُ الْهُدى فى قَلْبِهِ» از خطبه 86 نهج البلاغه | بخش دوازدهم
فی ظل عرشک یوم لا ظل الا ظلک سایه افکنده میشود در آنها در سایۀ عرش تو روزی که هیچ سایهای جز سایۀ مقدس تو وجود ندارد منظور همان رحمت خاص الهی است نظر
بهترین و مجلل ترین کمپ ترک گناه
ببخشم؟چه بسیار افرادی که به واسطه مشغله کاری و غرق شدن در امور دنیوی وقتی برای گوش دادن به کلام الهی را ندارند ماه رمضان خدای متعال برای جلب نظر شنوندگان و قاریان کلام الهی اجر و مزد خاص
صفات ذاتیه و فعلیه خداوند متعال
صفات ذاتیه به خدای متعال بدین معنی نیست که غیر از ذات الهی امر دیگری در درون ذات یا بیرون از آن وجود دارد بگونهای که بتوان ذات را جدای از آنها و فاقد آنها در نظر گرفت آنچنانکه مثلا در مورد مادیات میتوان آنها را فاقد رنگ و بوی و شکل خاص
استاد انصاریان: شیطان توان فریب چه کسانی را ندارد؟
مخلصین یعنی انبیا و ائمه ع و اولیا خاص الهی که اینها از نظر ایمان و اخلاق و عبادت و ارزشهای وجودی در جایگاهی هستند که شیطان دستش به آنها نمیرسد.استاد
اهميت بيمارى روحى بر جسمى
که امثال این دزد انسانهای خاص و ویژهای هستند بلکه اگر همه نسخههای حکیمان الهی را عمل کنند همان حال مقام و قلب پر از حکمت را پیدا میکنند.داستان حر بن یزید هیچ تعجبی ندارد؛ چون آن سی هزار نفر نیز میتوانستند مانند حر شوند اما نخواستند. حر بن یزید از این نظر
عمل، شرط لازم اثر كردن نسخه الهى
الهی در عمل ظهور میکند و الا اگر بیمار نسخه را از طبیب بگیرد یا فقط دارو را بشناسد ولی به نسخه عمل نکند و دارو را به کار نگیرد نباید توقع داشته باشد که بیماری او معالجه شود. اهمیت بیماری روحی بر جسمیمتاسفانه در طول تاریخ آن قدر که به علاج بیماریهای بدن و درمان جسم بها داده شده به بیماریهای فکری درونی و باطنی بها داده نشده است و به قدری تعداد بها دهندگان کم است که انسان وقتی در کتابها شرح حال علاج شدگان بیماریهای باطنی را میخواند یا داستان درمانشدن آنها را میشنود برایش خیلی شگفتآور و تعجبانگیز است که چگونه دزد قهاری به عبد خدایی تبدیل میشود و به مردم سی سال درس معارف و تربیت میدهد. نباید تصور کرد که امثال این دزد انسانهای خاص و ویژهای هستند بلکه اگر همه نسخههای حکیمان الهی را عمل کنند همان حال مقام و قلب پر از حکمت را پیدا میکنند. داستان حر بن یزید هیچ تعجبی ندارد؛ چون آن سی هزار نفر نیز میتوانستند مانند حر شوند اما نخواستند. حر بن یزید از این نظر
مصادیقی از قضای الهی در زندگی
الهی است و باید بر آن صبر نماید.مثلا شخصی خواستگاری برای او می آید و او طبق دستور دین از مشورت و تحقیق استفاده نموده و به این نتیجه می رسد که فرد مورد نظر شخص مناسب برای زندگی است ولی بعد از ازدواج متوجه می شود شخص مورد نظر شخصی کاملا مناسب نیست. در این جا نیز این امر قضای الهی است و باید بر آن صبر نمود و راضی به ان بود. البته این سخن به این معنا نیست که اختیار شخص دخیل نبوده ولی باز رضایت به قضای الهی در این مساله نیز دخیل است و او باید با صبر و استفاده از راه های دیگر برای بهبود زندگی خود تلاش کند و از دیگران کمک بگیرد.مصادیقی از قضای الهی در زندگیاز جمله مصادیقی که می توان برای زندگی روزمره خود در زمان کنونی بیان کرد مواردی از قبیل زیر است در ظاهر وقتی انسان به بیماری ها نگاه می کند جز الم و درد چیزی به نظر نمی رسد ولی وقتی به آیات و روایات شریفه در این باب نظر و تامل می کنیم می بینیم که خود مریضی نیز نعمتی است از سوی خداالف رضایت به زیبایی های خدادادی یکی از دغدغه های اساسی این قرن به ظاهر مدرن آراستگی های کذایی است از جمله این که افراد از داشتن بینی خدادادی و یا شکل و فرم صورت خود ابراز ناراحتی کرده و مدام در حال تغییر و تحول آن هستند. که البته متاسفانه در کشور ما نیز این امر رشد روز افزونی داشته است.این دسته از افراد به جهت طرز فکر اشتباه خود زیبایی های ظاهری را ملاک برتری می دانند در حالیکه فراموش کرده اند که آنچه موجب برتری افراد به یکدیگر می شود چیزی غیر از تقوای الهی نیست مسلما گرامی ترین شما نزدخدا پرهیزکارترین شماست. حجرات13 ب مشکلات اقتصادی مسلما هیچ کس دوست ندارد که در زندگی خود دچار سختی گردد و در تنگی رزق و روزی قرار گیرد ولی گاه با اینکه سعی و تلاش خود را در این زمینه می کند باز نتیجه ی دلخواه حاصل نمی شود. در این جا نیز انسان باید در کنار تلاش خود به قضای الهی راضی باشد.چه بسا که ثروت زیاد به صلاح دین و دنیای او نباشد. چنانچه در حکایات و روایات الهی مصادیقی از این قبیل افراد بیان شده که پس از اصرار بر پیامبر و نبی خود و گله مندی از رزق و روزی اندکشان به دعای پیامبر گشایش رزقی پیدا کرده اند ولی پس از آن در دام غفلت از یاد و نام خدا افتاده و چه بسا این ثروت موجب خروج آنان از دین شده است. نشان از بی نشانه ها ص 151 مال و فرزندان زیبا و زینت حیات مادی دنیاست ولیکن اعمال صالح و شایسته تا قیامت باقی است نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است کهف46 ج گرفتار شدن به مریضی های سخت و گاه لاعلاجدر ظاهر وقتی انسان به بیماری ها نگاه می کند جز الم و درد چیزی به نظر نمی رسد ولی وقتی به آیات و روایات شریفه در این باب نظر و تامل می کنیم می بینیم که خود مریضی نیز نعمتی است از سوی خدا.شاید از بزرگترین دستاورد دنیوی این فضیلت اخلاقی دستیابی به آرامش باشد. مسلما کسی که همه چیز را جزیی از حکمت الهی دانست؛ دیگر هر مشکلی که بر سر راهش بوجود آمد احساس ناراحتی و نگرانی نخواهد داشت. چرا که به حکیم بودن خدا اعتماد کامل دارندچه بسا بیماری هایی که تاوان گناهان و موجب از بین رفتن آن می شود و چه بسا دعاهایی که بواسطه این پاک شدن خداوند از بیمار قبول کرده و مستجاب می کند. امام صادق علیه السلام فرمودند بیمارانتان را عیادت نمائید و از آنها بخواهید که شما را دعا کنند که دعای بیمار با دعای ملائکه برابری می کند. بحار الانوار جلد 81 صفحه 219 د از دست دادن عزیزان و نزدیکان این نیز از جمله مواقعی است که انسان باید بر این مصیبت صبر داشته و راضی به آن باشد. مسلما از دست دادن عزیزان سخت است ولی این نکته را باید نیز مد نظر داشت که همه ی افعال الهی بر حکمتی خاص
آیا توبه با عدل خدا می سازد؟
بر میگیرد از فطرتهای الهی است که در کمون ذات بشر مخمر است هر کس برخلاف آن را فطری بودن آن برداشت کند بداند که در مقدمات آن نقصانی است.در واقع بیان اخیر ناظر بر حسن ذاتی عدل و ثبات مفهومی آن است که ذات عدل با صرف نظر از شرایط و ظروف مختلف آن و بدون لحاظ فاعل خاص … نظر در رد یا قبول آن و یا تعیین حدود و ثغور آن دست مایه تحولات اساسی در نگرشهای دینی و اعتقادی مسلمانان گردیده است تا بدانجا که زمینه ساز پیدایش فرق و مذاهبی در عالم اسلام گردید.باور به دادورزی ذات مقدس خداوندی از آن رو دارای اهمیت فراوان است که نوع نگاه و جهان بینی اسلامی ما منوط و مشروط به پذیرش یا عدم پذیرش آن است؛ زیرا هم در التزام به صفات مبدا به ویژه حکیم بودن او نقشی به سزا خواهد داشت و هم در باورمندی به اصل معاد زیرا روز پسین از آن رو توجیه عقلی و منطقی خواهد یافت که هر انسانی معتقد باشد خداوند با توجه به اعمال و افعال دنیویاش او را ثواب و جزا میدهد که این تنها در سایه دادورزی پروردگار معنا مییابد.بحث عدل الهی تا بدانجا بر گستره مفاهیم اعتقادی سایه افکنده است که اعتقاد و عدم اعتقاد به عدل علامت مذاهب شمرده شده است در اینکه شخص شیعه است یا سنی معتزلی است یا اشعری و بدون آن نه دین تمام است و نه به نحو قطعی میتوان راستگو بودن پیامبری را باور داشت. زیرا تمام قواعد و احکام اسلامی بر اصل عدل استوار است عدل هم اتصاف خداوند به فعل حسن و جمیل است و هم کمال او در افعال و به بیان امام علی ع عدل یعنی اینکه خداوند را به کارهای ناروا متهم نسازی. تعریف عدل از نظر امام خمینی ره عدل به معنای عام و گسترده آن عبارت است از حد وسط میان افراط و تفریط که تمام فضایل اخلاقی اعم از ظاهری و باطنی را در بر میگیرد چنانچه صراط مستقیم که انسان در نماز طالب آن است نیز همین سیر اعتدالی است. عدل به صورت خاص … الهی نابخردانه و منتفی خواهد بود به تعبیر علامه طباطبایی عدل به معنای تساوی توازن و قرار گرفتن هر چیز در جایگاه شایسته و مناسب خویش به گونه ایست که نفس انسان آن را پسندیده و تائید میکند.اگر خدا حق دیگران حق الناس را ببخشد و از ستم مردم به یکدیگر صرف نظر کند خلاف عدل است... وحال آنکه خدا از حق مردم نمیگذرد مگر خود صاحب حق بگذرد. ولی خدا از حق خود اگر بخواهد میگذرد. درباره توبه نیز باید گفت توبه ارکانی دارد که بدون آنها توبه حقیقی حاصل نمیشود که رکن رکین آن ندامت و پشیمانی است از گناهان و دیگر عزم بر عدم بازگشت است که این دو از مقومات ذاتی و حقیقی توبه میباشندشاخههای کلی عدل الهی در مجموعه معانی متعددی که برای عدل الهی گفته شده میتوان آنها را در سه عنوان عام و کلی خلاصه نمود 1- عدل تکوینی یعنی خداوند به هر موجودی به اندازه توانایی و قابلیتهای وجودی آن توجه میکند و هیچ شایستگی و ظرفیتی را نادیده نمیانگارد. به بیان دیگر عدل عبارت است از رعایت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نکردن افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود و کمال دارد.2- عدل تشریعی یعنی خداوند در وضع تکالیف و آنچه سعادت بشر در گرو آن است اهمال نمیورزد علاوه بر آن انسان را بیش از توان و طاقتش مکلف نمیسازد. شریعت الهی به هر دو معنای یادشده عادلانه است.3- عدل جزایی عدل جزایی به این معناست که خداوند جزای هر انسانی را متناسب با اعمال و افعال صورت گرفته توسط او در نظر میگیرد. اعطا کل ذی حق حقه و هیچ انسانی را به سبب تکلیفی که به او ابلاغ نشده مجازات نمیکند.سوال از برخی شبهات وارده بر عدالت الهی پذیرش توبه و انابه گناهکاران است. در احادیث وارده درخصوص توبه چنین مطرح شده است که برخی افراد گاه پس از یک عمر ارتکاب معصیت و گناه و غرق بودن در رذایل و خبائث به درگاه خداوند باز گشته و طلب بخشش و استغفار میکنند و آن گونه پاک و مطهر میگردند که کودک از مادر زاییده شده دارای قلبی پاک و بی آلایش است. حال سوال در اینجاست که آیا این اتفاق منافاتی با عدالت الهی ندارد؟ آیا افرادی که عمری را به طهارت نفس و تربیت روح خویش پرداخته و در این مسیر مرتکب اندک گناهان صغیره یا کبیره شدهاند با فردی که عمری را به گناه سپری کرده و پس از تحقق زمینهای برای توبه اقدام به توبه نموده است برابر بوده و آیا عادلانه است که از حیث طهارت روح و پاکی پرونده اعمال به درجهای مساوی با هم نایل شوند؟ پاسخ به شبهه آیا بخشیدن گناه بیچارگان و درماندگان که از روی جهالت خلافی را مرتکب شدند ظلم است؟آری اگر خدا حق دیگران حق الناس را ببخشد و از ستم مردم به یکدیگر صرف نظر کند خلاف عدل است... وحال آنکه خدا از حق مردم نمیگذرد مگر خود صاحب حق بگذرد. ولی خدا از حق خود اگر بخواهد میگذرد. درباره توبه نیز باید گفت توبه ارکانی دارد که بدون آنها توبه حقیقی حاصل نمیشود که رکن رکین آن ندامت و پشیمانی است از گناهان و دیگر عزم بر عدم بازگشت است که این دو از مقومات ذاتی و حقیقی توبه میباشند.انسان به مجرد آنکه بگوید توبه کردم از او پذیرفته نمیشود بلکه انسان تائب آن است که هر چه به ناحق از مردم برده باید به آنها رد کند یا آنکه صاحب حق را راضی نماید و هر چه از واجبات الهیه را ترک کرده نیز قضا کند حتی اگر از انجام تمام آنها ناتوان است به مقدار امکان به جا آورد.از مجموعه این سخنان به دست آمد که صرف توبه گفتاری و لفظی بدون التزام و پایبندی به اصول و ارکان مربوط به آن به خصوص ندامت از گناهان گذشته و عدم بازگشت در آینده در گستره توبه حقیقی قرار نمیگیرد اما اگر کسی پس از دو شرط قبلی پیش گفته و مشروط به آنکه حق الناس را ادا نموده و نسبت به حق الهی نیز در حد توان و امکان قیام به اعاده و تدارک نماید عقل چه اقتضایی دارد و چگونه حکم میکند؟به طور قطع در چنین جایی عقلای عالم عدم پذیرش گناه مجرم نادم را عملی ناپسند و مذموم به حساب میآورند. به ویژه اینکه پذیرش توبه گناهکاران با رعایت شرایط و ویژگیهای فوق عمومیت داشته و اختصاص به گروهی خاص
سازگاری توبه با عدل خدا
الهی است که در کمون ذات بشر مخمر است هر کس برخلاف آن را فطری بودن آن برداشت کند بداند که در مقدمات آن نقصانی است. در واقع بیان اخیر ناظر بر حسن ذاتی عدل و ثبات مفهومی آن است که ذات عدل با صرف نظر از شرایط و ظروف مختلف آن و بدون لحاظ فاعل خاص نیکو و پسندیده … نظر در رد یا قبول آن و یا تعیین حدود و ثغور آن دست مایه تحولات اساسی در نگرش های دینی و اعتقادی مسلمانان گردیده است تا بدانجا که زمینه ساز پیدایش فرق و مذاهبی در عالم اسلام گردید. باور به دادورزی ذات مقدس خداوندی از آن رو دارای اهمیت فراوان است که نوع نگاه و جهان بینی اسلامی ما منوط و مشروط به پذیرش یا عدم پذیرش آن است؛ زیرا هم در التزام به صفات مبدا به ویژه حکیم بودن او نقشی به سزا خواهد داشت و هم در باورمندی به اصل معاد زیرا روز پسین از آن رو توجیه عقلی و منطقی خواهد یافت که هر انسانی معتقد باشد خداوند با توجه به اعمال و افعال دنیوی اش او را ثواب و جزا می دهد که این تنها در سایه دادورزی پروردگار معنا می یابد. بحث عدل الهی تا بدانجا بر گستره مفاهیم اعتقادی سایه افکنده است که اعتقاد و عدم اعتقاد به عدل علامت مذاهب شمرده شده است در اینکه شخص شیعه است یا سنی معتزلی است یا اشعری و بدون آن نه دین تمام است و نه به نحو قطعی می توان راستگو بودن پیامبری را باور داشت. زیرا تمام قواعد و احکام اسلامی بر اصل عدل استوار است عدل هم اتصاف خداوند به فعل حسن و جمیل است و هم کمال او در افعال و به بیان امام علی ع عدل یعنی اینکه خداوند را به کارهای ناروا متهم نسازی. ● تعریف عدل از نظر امام خمینی ره عدل به معنای عام و گسترده آن عبارت است از حد وسط میان افراط و تفریط که تمام فضایل اخلاقی اعم از ظاهری و باطنی را در بر می گیرد چنانچه صراط مستقیم که انسان در نماز طالب آن است نیز همین سیر اعتدالی است. عدل به صورت خاص … الهی نابخردانه و منتفی خواهد بود به تعبیر علامه طباطبایی عدل به معنای تساوی توازن و قرار گرفتن هر چیز در جایگاه شایسته و مناسب خویش به گونه ایست که نفس انسان آن را پسندیده و تائید می کند. اگر خدا حق دیگران حق الناس را ببخشد و از ستم مردم به یکدیگر صرف نظر کند خلاف عدل است... وحال آنکه خدا از حق مردم نمی گذرد مگر خود صاحب حق بگذرد. ولی خدا از حق خود اگر بخواهد می گذرد. درباره توبه نیز باید گفت توبه ارکانی دارد که بدون آن ها توبه حقیقی حاصل نمی شود که رکن رکین آن ندامت و پشیمانی است از گناهان و دیگر عزم بر عدم بازگشت است که این دو از مقومات ذاتی و حقیقی توبه می باشند شاخه های کلی عدل الهی در مجموعه معانی متعددی که برای عدل الهی گفته شده می توان آن ها را در سه عنوان عام و کلی خلاصه نمود ۱ عدل تکوینی یعنی خداوند به هر موجودی به اندازه توانایی و قابلیت های وجودی آن توجه می کند و هیچ شایستگی و ظرفیتی را نادیده نمی انگارد. به بیان دیگر عدل عبارت است از رعایت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود و کمال دارد. ۲ عدل تشریعی یعنی خداوند در وضع تکالیف و آنچه سعادت بشر در گرو آن است اهمال نمی ورزد علاوه بر آن انسان را بیش از توان و طاقتش مکلف نمی سازد. شریعت الهی به هر دو معنای یادشده عادلانه است. ۳ عدل جزایی عدل جزایی به این معناست که خداوند جزای هر انسانی را متناسب با اعمال و افعال صورت گرفته توسط او در نظر می گیرد. اعطا کل ذی حق حقه و هیچ انسانی را به سبب تکلیفی که به او ابلاغ نشده مجازات نمی کند.سوال از برخی شبهات وارده بر عدالت الهی پذیرش توبه و انابه گناهکاران است. در احادیث وارده درخصوص توبه چنین مطرح شده است که برخی افراد گاه پس از یک عمر ارتکاب معصیت و گناه و غرق بودن در رذایل و خبائث به درگاه خداوند باز گشته و طلب بخشش و استغفار می کنند و آن گونه پاک و مطهر می گردند که کودک از مادر زاییده شده دارای قلبی پاک و بی آلایش است. حال سوال در اینجاست که آیا این اتفاق منافاتی با عدالت الهی ندارد؟ آیا افرادی که عمری را به طهارت نفس و تربیت روح خویش پرداخته و در این مسیر مرتکب اندک گناهان صغیره یا کبیره شده اند با فردی که عمری را به گناه سپری کرده و پس از تحقق زمینه ای برای توبه اقدام به توبه نموده است برابر بوده و آیا عادلانه است که از حیث طهارت روح و پاکی پرونده اعمال به درجه ای مساوی با هم نایل شوند؟ آیا بخشیدن گناه بیچارگان و درماندگان که از روی جهالت خلافی را مرتکب شدند ظلم است؟ آری اگر خدا حق دیگران حق الناس را ببخشد و از ستم مردم به یکدیگر صرف نظر کند خلاف عدل است... وحال آنکه خدا از حق مردم نمی گذرد مگر خود صاحب حق بگذرد. ولی خدا از حق خود اگر بخواهد می گذرد. درباره توبه نیز باید گفت توبه ارکانی دارد که بدون آن ها توبه حقیقی حاصل نمی شود که رکن رکین آن ندامت و پشیمانی است از گناهان و دیگر عزم بر عدم بازگشت است که این دو از مقومات ذاتی و حقیقی توبه می باشند. انسان به مجرد آنکه بگوید توبه کردم از او پذیرفته نمی شود بلکه انسان تائب آن است که هر چه به ناحق از مردم برده باید به آن ها رد کند یا آنکه صاحب حق را راضی نماید و هر چه از واجبات الهیه را ترک کرده نیز قضا کند حتی اگر از انجام تمام آن ها ناتوان است به مقدار امکان به جا آورد.از مجموعه این سخنان به دست آمد که صرف توبه گفتاری و لفظی بدون التزام و پایبندی به اصول و ارکان مربوط به آن به خصوص ندامت از گناهان گذشته و عدم بازگشت در آینده در گستره توبه حقیقی قرار نمی گیرد اما اگر کسی پس از دو شرط قبلی پیش گفته و مشروط به آنکه حق الناس را ادا نموده و نسبت به حق الهی نیز در حد توان و امکان قیام به اعاده و تدارک نماید عقل چه اقتضایی دارد و چگونه حکم می کند؟ به طور قطع در چنین جایی عقلای عالم عدم پذیرش گناه مجرم نادم را عملی ناپسند و مذموم به حساب می آورند. به ویژه اینکه پذیرش توبه گناهکاران با رعایت شرایط و ویژگی های فوق عمومیت داشته و اختصاص به گروهی خاص
عدل الهی به چه معناست؟
البته ذکر این نکته لازم است که منکرین عدل الهی نمی گفتند خداوند ظلم می کند بلکه عدل را به گونهای خاص تفسیر می کردند. به نظر
چرا دعای گناهکاران مستجاب می شود؟
بزرگترین و نهایی ترین امید مومنان گنهکار شفاعت است و این شفاعت مورد نظر اسلام با شرایط خاص آن یکی از راههای تربیت افراد و ایجاد امید به جبران کاستیها برای پاک شدن از گناهان و حرکت و تعالی به سوی ارزش ها است.6 عفو الهی … نظر عمل کوتاهی یا آلودگی داشته اند. اینان اگر مشمول عفو الهی شوند و شایسته آن باشند به گروه بهشتی می پیوندند و اگر مشمول عفو الهی نشوند به دوزخ می روند اما ماوی و جایگاهشان آنجا نخواهد بود و تا ابد در آن باقی نخواهند ماند.یک سوال مهم اما اینکه با وجود ارتکاب گناه خداوند باز هم دعایی او را مستجاب می کند ممکن است به دلایل زیر باشد 1 همه گناهان مانع استجابت دعا نمی شوند بلکه گروه خاصی از گناهان مانع استجابت دعا می شود. 2 بنده گناهکار عمل یا اعمال خیری انجام داده است که خداوند استجابت دعا در بعضی موارد را پاداش آن کار خیر او قرار داده است زیرا خداوند هیچ کار خیری را بدون پاداش نمی گذارد.3 پدر یا مادر یا یکی از اولیا کسی در حقش دعای خیری انجام داده اند که نتیجه آن عنایت پروردگار به این بنده گناهکار است و خواسته های او برآورده می شود زیرا دعای پدر و مادر در حق فرزند رد نمی شود.بزرگترین و نهایی ترین امید مومنان گنهکار شفاعت است و این شفاعت مورد نظر اسلام با شرایط خاص
استاد انصاریان: دعای کمیل، دعایی از افق ِ دانش نبوت تا امامت/دعای کمیل یا انسان الأدعیه
الهی اعتقادی اخلاقی و عرفانی نام برد.این مبلغ عرصه بین الملل آورده است بنابراین برای پی بردن به حقایق مطرح شده در این دعا با وجود شرح های مختلف – که غالبا مختصر و یا این که دعا را از دریچه ای خاص مورد شرح قرار داده و یا به خاطر قدمت تالیف به زبان روز نبودن- وجود شرحی جامع و به زبان روز بسیار ضروری به نظر
صفات الهى
الهی از همین قبیلاند ولی باید توجه داشت که این مفاهیم نوعا مشکک و دارای مصادیق مختلف هستند و مصداق این مفاهیم در مورد خدای متعال با سایر مصادیق تفاوت دارد تفاوتی که به هیچ وجه قابل سنجش و اندازهگیری نیست زیرا تفاوتی است بین متناهی و نامتناهی . و به همین جهت پیشوایان معصوم علیهم السلام در مقام تعلیم صفات خدای متعال این مفاهیم را با قید تنزیه و نفی مشابهت با صفات مخلوقین بکار میبردهاند و مثلا میفرمودهاند عالم لا کعلمنا قادر لا کقدرتنا و همین است معنای کلام خدای متعال لیس کمثله شی . صفات ثبوتیه و سلبیه مفاهیم را بطور کلی میتوان به مفاهیم ثبوتی و مفاهیم سلبی تقسیم کرد مفاهیم ثبوتی گاهی از موجودات محدود یا حیثیت محدودیت و نقص آنها حکایت میکنند بگونهای که اگر از جهت محدودیت و نقص آنها صرف نظر شود به مفاهیم دیگری تبدیل میشوند مانند همه مفاهیم ماهوی و یک دسته از مفاهیم غیر ماهوی که نشانگر ضعف مرتبه وجود و نقص و محدودیت آن است نظیر مفاهیم قوه و استعداد بدیهی است چنین مفاهیمی را نمیتوان برای خدای متعال اثبات کرد ولی سلب آنها را میتوان بعنوان صفات سلبیه قلمداد کرد مانند سلب شریک و ترکیب و جسمیت و زمان و مکان . یک دسته دیگر از مفاهیم ثبوتی از کمالات وجود حکایت میکنند و متضمن هیچ جهت نقص و محدودیتی نیستند گو اینکه ممکن است بر مصادیق محدودی هم اطلاق شوند مانند مفهوم علم و قدرت و حیات اینگونه مفاهیم را با شرط عدم محدودیت مصداق میتوان بعنوان صفات ثبوتیه به خدای متعال نسبت داد و سلب آنها صحیح نخواهد بود زیرا لازمهاش سلب کمال از موجود بینهایت کامل است . بنا بر این همه مفاهیمی را که حکایت از کمالات وجودی مینمایند و متضمن معنای نقص و محدودیتی نیستند میتوان بعنوان صفات ثبوتیه برای خدای متعال اثبات کرد و همچنین سلب همه مفاهیمی را که متضمن نوعی نقص و محدودیت هستند میتوان از صفات سلبیه واجب الوجود بشمار آورد و اگر تاکیدی بر عدم استعمال اسما جعلی در مورد خدای متعال شده بدین جهت است که مبادا مفاهیمی بکار گرفته شود که متضمن معنای نقص و محدودیت باشد . و اما کسانی که صفات ثبوتیه خدای متعال را هم به معنای سلبی تاویل کردهاند پنداشتهاند که بدین وسیله میتوانند به تنزیه مطلق دستیابند و از نسبت دادن مفاهیمی که در مورد ممکنات هم بکار میرود به خدای متعال خودداری کنند در صورتی که اولا سلب یکی از نقیضین در حکم اثبات دیگری است و اگر ملتزم به اثبات نقیض دیگر نشوند میبایست ارتفاع نقیضین را تجویز کنند و ثانیا هنگامی که مثلا علم تاویل به نفی جهل میشود در واقع معنای عدمی جهل از ساحت الهی سلب میگردد و تصور این معنای عدمی بدون تصور مقابل آن علم ممکن نیست پس بایستی در رتبه مقدم علم را اثبات کرده باشند صفات ذاتیه و فعلیه صفاتی که به خدای متعال نسبت داده میشود یا مفاهیمی است که از ذات الهی با توجه به نوعی از کمال وجودی انتزاع میشود مانند علم و قدرت و حیات و یا مفاهیمی است که عقل از مقایسه بین ذات الهی و مخلوقاتش با توجه به نوعی رابطه وجودی انتزاع میکند مانند خالقیت و ربوبیت دسته اول را صفات ذاتیه و دسته دوم را صفات فعلیه مینامند و گاهی صفات ذاتیه را به این صورت تعریف میکنند صفاتی که از مقام ذات انتزاع میشود و صفات فعلیه را به این صورت صفاتی که از مقام فعل انتزاع میشود . نسبت دادن صفات ذاتیه به خدای متعال بدین معنی نیست که غیر از ذات الهی امر دیگری در درون ذات یا بیرون از آن وجود دارد بگونهای که بتوان ذات را جدای از آنها و فاقد آنها در نظر گرفت آنچنانکه مثلا در مورد مادیات میتوان آنها را فاقد رنگ و بوی و شکل خاص
نیکوکاری در آموزه های قرآنی
الهی بیاویزد و با بهره مندی از آن به سعادت دنیوی و اخروی دست یابد. لقمان آیه۲۲ این گونه است که خداوند وی را از امدادهای خاص و غیبی خود برخوردار می گرداند و یاری و نصرت الهی شامل حال وی می گردد نحل آیه ۱۲۸و نیز عنکبوت آیه۶۹ و هرگاه در حق خود و یا دیگری دعایی کند از سوی خداوند مورد قبول و استجابت قرار می گیرد و خداوند حوائج دنیوی و اخروی او را برآورده می سازد. آل عمران آیه۱۴۷و ۱۴۸ ● آثار اخروی نیکوکاریاز آثار اخروی نیکوکاری می توان به رستگاری و سعادت لقمان آیه۳و ۵ جلب رحمت خاص خداوند اعراف آیه۵۶ و لقمان آیه۳ رهایی از عذاب الهی زمر آیه۵۸ محبوبیت و دوستی خداوند بقره آیه۱۹۵ آل عمران آیه۱۳۴ فرجام نیک در زندگی دنیوی و آخروی لقمان آیه۲۲ تکفیر گناهان و محو بد ی ها و گناهان از سوی خداوند هود آیه۱۱۴ و رفع مواخذه و توبیخ توبه آیه۹۱ اشاره کرد. در بینش و نگرش قرآنی احسان و نیکوکاری آن چنان از اهمیت و ارزش برخوردار است که از نیکوکاری به کافران به عنوان امری پسندیده یاد شده است و از مؤمنان خواسته شده که نسبت به کافران گذشت داشته و ایشان را بخشیده و با آنان رفتاری بزرگوارانه و کریمانه داشته باشند؛ زیرا گذشت و بخشش به عنوان مصادیقی از احسان و نیکوکاریی موجب می شود تا انسان به عنوان محسن محبوب درگاه خداوند شود. مائده آیات۱۲و ۱۳ قرآن با اشاره به پاداش های اخروی و دنیوی مؤمنان را ترغیب و تشویق می کند که به احسان به عنوان امری مهم توجه داشته باشند. در کتاب نفیس فرهنگ قرآن تالیف آیت الله هاشمی رفسنجانی و گروهی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن برای کسانی که اهل احسان و نیکوکاری هستند پاداش های خاص و عامی را از آیات قرآنی شمارش کرده اند که می توان به نمونه هایی از آن اشاره کرد. از جمله پاداش های نیکوکاری در آموزه های قرآنی برخورداری از همسران خوب احزاب آیه۲۸و ۲۹ آبرومندی در قیامت یونس آیه۲۶ امتنان و منت الهی یوسف آیه۹۰ امداد و یاری خاص خدا و پیروزی و نصرت بر دشمنان صافات آیات ۱۱۴و ۱۱۶و ۱۲۱ بقای نسل بر روی زمین صافات آیات۷۵و ۷۷و ۸۰ بهشت و بهره مندی از نعمت های مادی و معنوی آن مرسلات آیات ۴۱و ۴۴ تحیت الهی صافات آیات ۷۵و ۱۳۱ حکمت و دانش خاص و نظر … الهی در آیات قرآنی به کار رفته و از صفات خداوند است.به نظر می رسد که نیکوکاری و احسان در حوزه دینداری در اصطلاح قرآنی دارای دو مولفه اساسی اسلام و تسلیم در برابر خدا و اخلاص است. نسا آیه ۱۲۵ ● اهمیت و جایگاه نیکوکاری و احسانراغب اصفهانی در مفردات الفاظ قرآن کریم بر این نظر است که احسان و نیکوکاری خصلت و ویژگی انسانی است که برتر ازعدالت خواهی است؛ زیرا عدالت آن است که انسان آن چه را برعهده او نهاده شده به جا آورد و آن چه سهم و حق اوست برگیرد؛ ولی احسان آن است که بیش از وظیفه به جا آورد و کم تر ازحق بگیرد. در ارزش و اعتبار و اهمیت احسان و نیکوکاری از نظر اجتماعی همین بس که پایه های استوار خانواده به عنوان کوچک ترین و بنیادین ترین حوزه اجتماعی و مصداق آن بر آن نهاده شده است و اگر اجتماع به عدالت قوام و استواری می یابد با احسان و نیکوکاری است که به استحکام و استقرار واقعی خود دست می یابد.● آثار احسان و نیکوکاری از منظر قرآنیکی از روش های شناخت اهمیت وارزش وجایگاه موضوع و مساله ای فهمیدن آثار پیامدها و نقش آن در حوزه انسانی است. برای آن که از ارزش احسان ونیکوکاری در آموزه های قرآنی به شکل درستی آگاه شویم بهتر آن است که به آثار دنیوی و اخروی احسان اشاره ای داشته باشیم. در آیات قرآن برای احسان آثاری مادی و معنوی در دنیا و آخرت بیان شده است. از آثار مادی احسان می توان به افزایش روزی و اتمام نعمت اشاره کرد که در آیه ۱۵۴ سوره انعام بیان شده است. خداوند در این آیه یکی از اسباب و عوامل اعطای نعمت و اتمام آن را نسبت به بنی اسرائیل مساله نیکوکاری ایشان در برخی از زمان های گذشته یاد می کند و می فرماید ثم آتینا موسی الکتاب تماما علی الذی احسن؛ سپس به موسی کتاب دادیم تا بر کسی که نیکوکار بوده است نعمت را تمام گردانیم. در آیه ۱۴۸ سوره آل عمران خداوند سعادت دنیا و زندگی نیک و آسایش و آرامش را از آثار احسان ونیکوکاری اشخاص و یا جوامع بر شمرده و می فرماید فاتهم الله ثواب الدنیا و حسن ثواب الاخره و الله یحب المحسنین؛ خداوند ثواب و پاداش دنیا و پاداش بهتر اخروی را به ایشان بخشید؛ زیرا خداوند نیکوکاران را دوست می دارد. در آیه ۳۰ سوره نحل نیز بر این پیامد پاداشی احسان توجه می دهد و مردمان را به همین جهت به نیکوکاری تشویق و ترغیب می کند. از آثار معنوی دنیوی که قرآن برای احسان یاد می کند می توان به ایجاد دوستی و صمیمیت میان انسان ها و همگرایی اجتماعی اشاره کرد. خداوند با اشاره به این پیامد اجتماعی نیکوکاری می فرماید لاتستوی الحسنه ولاالسیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم فصلت آیه ۳۴ در این آیه بیان می شود که برای برداشتن کینه ها و دشمنی ها و دوری از واگرایی اجتماعی و دست یابی به همگرایی احسان و نیکوکاری تا چه اندازه می تواند مفید و تاثیرگذار باشد.رهایی از دام گناه و دست یابی به عفت و پاک دامنی یوسف آیه۲۳ از دیگر پیامدهای دنیوی احسان است؛ چنان که دست یابی به هدایت خاص … خاص و عام است. همه ادیان الهی بویژه دین اسلام اهمیت ویژه ای برای این فضیلت قایل شده اند. مؤمنان واقعی و صاحبان اندیشه در هر عصر و نسلی کوشیده اند که وجود خویش را به این اخلاق نیکو آراسته نمایند. در این مقاله سعی شده است مباحثی نظیر مفهوم احسان آثار نیکوکاری عوامل احسان مصادیق و موانع احسان موردبررسی قرارگیرد. مطلب را باهم ازنظر می گذرانیم ● مفهوم احساناحسان و نیکوکاری به جهت برانگیختن احساس خوش و لذت روحانی امری شایسته و ارزشی است که مورد اقبال و استقبال بیشتر مردم است. انسان طبیعی به طور فطری گرایش به زیبایی ها و تحسین دارد؛ از این رو کارهای شایسته که در شکل کامل آن صورت می گیرد و از لحاظ زیباشناختی روح لطیف آدمی را به صورت خود جلب و جذب می کند مورد تحسین عموم مردمان قرار می گیرد. راغب اصفهانی در کتاب مفردات الفاظ قرآن کریم بر این باور است که واژه حسن و مشتقات آن وصف آن دسته از امور دینی و یا دنیایی قرار می گیرند که به سبب داشتن گونه ای از زیبایی عقلی عاطفی حسی و مانند آن می تواند با برانگیختن احساس خوشی رضایت زیبایی و تحسین در انسان او را به خود جذب کند. وی می افزاید احسان به مفهوم کار نیکو کردن و نیز انجام دادن درست نیک و شایسته کاری در شکل کامل آن در قرآن به کار رفته است و شواهدی را برای آن می آورد.● قلمرو کاربردهای احسانمفهوم احسان در کاربردهای متعدد و متنوع آن تصویر ارزش و جایگاه آن را در نظام فکری و ارزشی اسلام در کنار بیان و تحلیل مصادیق و پی آمدهای گوناگون روانی اخلاقی عرفانی فردی اجتماعی فرهنگی اقتصادی و آخرتی آن حوزه بسیار گسترده ای از آموزه های قرآنی و روایی و نیز در حوزه یادشده را تشکیل می دهد. بخش قابل توجهی از آموزه های نبوی و علوی ولایتی مربوط به احسان بیشتر به مباحث جزیی پرداخته است. به نظر
راه رسیدن به بندگی خدا
افزار جهان از جمله جان انسانی را مدیریت می کند یک نظامی است که خداوند آفریده و در چارچوب مشیت و اراده الهی قرار دارد.البته در میان موجودات هستی یک سیستم عاملی خاص برای برخی موجودات در نظر … الهی وبهشت رضوان می رسد. 1 نرم افزاری که نظام انسان و جن را مدیریت می کند به سبب همین ویژگی انسان را در مرتبه ای قرار داده که بندگی کامل خود را می تواند به اختیار به جا آورد یا ترک کند. البته ترک کامل اتفاق نمی افتد بلکه تنها ترک محدودی در چارچوب نظام خاص اتفاق می افتد هر چند که از چارچوب نظام عامل اصلی هرگز بیرون نیست. از این رو خداوند از این بندگی اختیاری یا ترک آن به عنوان شکر و کفر تعبیر کرده است. 2 به سخن دیگر عبادت خاص انسان و جن 3 در ارتباط با استفاده درست از نعمت های الهی یا نادرست از آن است. اگر هر چیزی در جای مناسب آن استفاده شود و حق هر چیزی به خوبی ادا و عطا شود در آن صورت می توان گفت که در نظام عدل کارها به خوبی انجام یافته اما اگر این گونه نشد در آن صورت کفران صورت گرفته که مصداقی از کفر و بی ایمانی است. از همین رو میان شکر و ایمان و کفران و کفر ارتباط تنگاتنگی است؛ چنان که میان کفر و بی عدالتی و ظلم از سویی و میان ایمان و عدالت از سوی دیگر ارتباطی استوار وجود دارد.خداوند از انسان ها خواسته تا بندگی اختیاری را انتخاب کنند و در چارچوب نظام عدالت الهی عدالت را روا داشته و بدان قیام کنند و حق هر صاحب حقی را عطا کنند و هر چیزی را در جای مناسب آن به کار گیرند که همان عدالت است. اما بسیاری از انسان ها و جنیان به دلایلی خلاف این نرم افزار که صراط مستقیم را به ایشان نشان می دهد و در درون و بیرون آنان را راهنمایی می کند رفتار کرده و ترک عبادت و بندگی اختیاری می کنند و به هواهای نفسانی وسوسه های شیطانی گوش فرا می دهند و ظلم و کفران و کفر می ورزند. چگونه بندگی کنیم؟اما اینکه چگونه بندگی کنیم و مفهوم بندگی اختیاری چیست؟ پرسشی است که آیات قرآن افزون بر فطرت و عقل و قلب آدمی به آن پاسخ داده است. روایات معصومان ع نیز در مقام تبیین این مهم بر آمده است. البته در آیات و روایات گاه سخن از عبادت خاص است و گاه عام. به این معنا که گاه به ما می آموزد که چگونه در همه احوالات بنده باشیم حتی اگر خواب باشیم و هیچ فعل و عملی را انجام نمی دهیم ولی گاه تنها به عبادت خاص اشاره می کند که آثار خاصی هم دارد.منظور ما از بندگی و عبادت همان مفهوم عام آن است که همه افکار و احوال و افعال ما را در بر می گیرد و اختصاص به افعال و اعمالی چون نماز و روزه ندارد؛ زیرا چنانکه گفته شد عبادت در اشکال گوناگونی بروز می کند ولی حقیقت آن همان اطاعت بی چون و چرا از خداوندی است که آفریدگار پروردگار و مالک ما و هستی است.اینکه امام کاظم علیه السلام می فرماید اوقات خود را بر اساس یک نظام مشخص تنظیم کنید از آن روست که می خواهد همه اقسام بندگی را تجربه نماییم. ایشان می فرماید اجتهدوا فی ان یکون زمانکم اربع ساعات ساعه لمناجاه الله و ساعه لامرالمعاش وساعه لمعاشره الاخوان و الثقاه الذین یعرفونکم عیوبکم و یخلصون لکم فی الباطن وساعه تخلون فیها للذاتکم فی غیر محرم و بهذه الساعه تقدرون علی الثلاث ساعات؛ بکوشید که اوقات شبانه روزی شما چهار قسمت باشد 1- قسمتی برای مناجات با خدا2- قسمتی برای تهیه معاش3- قسمتی برای معاشرت با برادران و افراد مورد اعتماد که عیب های شما را به شما می فهمانند و در دل به شما اخلاص می ورزند4- و قسمتی که در آن خلوت می کنید برای درک لذتهای حلال و تفریحات سالم و به وسیله انجام این قسمت است که بر انجام وظایف آن سه قسمت دیگر توانا می شوید. 4 از این سخن امام ع نکته ای دیگر می توان استنباط کرد و آن این است که انسان باید نسبت به بندگی و چگونگی آن معرفت داشته باشد؛ چرا که معرفت حلال و حرام و یا امور دیگر اصل اساسی است تا بتوان در زندگی نظم و ترتیبی داشت و به درستی از فرصت ها بهره برد و حق هر چیزی را ادا نمود و شکر هر نعمتی را به جا آورد. از این رو آن حضرت ع در چارچوب همان اصول قرآنی و آموزه هایش به معرفت توجه ویژه ای مبذول می دارد و به عقل و قلب به عنوان منابع معرفتی توجه می دهد.آن حضرت ع در تبیین ارزش و جایگاه عقل و معرفت می فرماید خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش بر نینگیخته مگر آن که از طرف خدا تعقل کنند. پس نیکوترینشان از نظر
مربيان و پنج دوره حيات انسان
الهی آمده- باید به بر پاکردن زندگی و زمینهسازی آسایش و آرامش برای خود و اهل و عیال و همنوعانش تا جایی که قدرت دارد بکوشد و از دنبال کردن این امور دریغ نورزد.کوشش در راه تامین نیازمندیهای زندگی به اندازه لازم و استفاده و بهرهوری از نعمتها به قدر حاجت و دستگیری از دیگران به وسیله مازاد بر درآمد اقتدای به پیامبران و امامان علیهم السلام و اولیای خداست.یقینا اینگونه زیستن علاوه بر این که عامل پاک ماندن همه جوانب زندگی و مایه آسایش و آرامش است سبب آمرزش و خوشنودی حق برای انسان در قیامت است و زندگی جدای از هدایت حق و ناهماهنگ با فرهنگ اسلام مایه سیهروزی در دنیا و عذاب سخت در آخرت است.مربیان به ویژه پدران و مادران با توجه به این که فرزندان نهال سرزمین پاک انسانیت هستند باید با آگاهی از شؤون این نهال و قوانین جامعی که آن را به رشد و تکامل صحیح میرساند پنج دوره زندگی دنیا را به دقت زیر نظر داشته باشند و در هر دوره تلاش کنند این نهال را با ظرافت خاص
براي رسيدن به مقام طي الارض راه حل چيست؟
الهی و برای هدایت شخصی یا امر دیگر.اگر انسان روحش را از آلودگیها و تعلقها پاک ساخته و خود را به اصل و حقیقت وجود خویش برساند یعنی روح خدائی را در خود زنده کند ممکن است به این مقام نائل آید.ممکن است پاک کردن نفس از آلودگی شرط لازم برای رسیدن به این مقام باشد ولی شرط کافی برای آن نباشد. عارفان معمولا به سالکان در این راه سفارش می کنند که در درجه اول از محرمات اجتناب کنند و واجبات را انجام دهند. در درجه بعد آنان را به انجام دادن مستحبات و اجتناب از مکروهات توصیه می کنند.این کار نیاز به مداومت جدی و ریاضت شرعی دارد و باید زیر نظر اساتید واقعی عرفان قرار گیرد زیرا در این باب مدعیان طی الارض زیاد هستند.قرآن مجید طی الارض را برای یکی از نزدیکان با ایمان و دوستان خاص
English