حر گفت اندکی بردباری کن و به میدان نبرد باز گرد؛ بکیر به میدان نبرد بازگشت و با کشتن شمار زیادی به درجه رفیع شهادت نایل آمد ؛ هنگامی که حر بر … بکیر با مشاهده آنان گریزان سوی پدر بازگشت حر و شماری از یاران امام به مدد او شتافتند ولی دشمن مانع از رسیدن آنان به بکیر شد و در حالی که غبار … حر جان خود را فدای حسین میکنم تا او را از هر آسیبی نگهدار باشم. امیدوارم که در روز رستاخیز با پیامبر و امامان پاک جزو رستگاران باشم. او سپس به دشمن حمله کرد و پس از کشتن پنجاه تن از آنان تصمیم به بازگشت
198 مطلب یافت شد
استاد انصاریان: خداوند مارک توقف و ایستایی به احدی نزده است/ خود شناسی از یکسال عبادت بهتر است
بعضی روایات هم داریم ملعون من ساوا یوماه ملعون بهمعنی مطرود است یعنی کسی که دو روزش یکی باشد از رحمت پروردگار دور است.استاد انصاریان جریان بازگشت حر
حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا
اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. … همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند.امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حر و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت … حر گفت به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمیگزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست.حر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت فدایت شوم ای پسر رسول خدا من همان کسی هستم که تو را از بازگشت
دشمنی با اهلبیت(علیهمالسلام)، خسرانی آشکار
نشده ولی زمینهای فراهم میشود که شیطان این اوقات عمر مرا چراگاه خودش قرار بدهد همان لحظه جانم را بگیر که حتی من در یک بند شیطان هم نیفتم بازگشت حر
دانستنی های عاشوراى حسينى
این تیرها پیغامهای مرگ است .بازگشت حر آزادههنوز نبرد عاشورا آغاز نشده بود که تردید حر آغاز شد. … حر به میدان رفت. یکی از یاران لشکر عمر سعد به نام یزید بن مغفل رو در رویش قرار گرفت. قرار بر مباهله شد و از خداوند خواستند آنکه بر حق است باطل را بکشد. بریر یزید را کشت و سپس آنقدر جنگید تا شربت شهادت نوشید.عبدالله بن عمیر کلبی مادر فداکارش و همسرش ام وهبعبدالله بن عمیر کلبی به همراه تازهعروس و مادر فداکارش برای یاری امام حسین علیهالسلام در کربلا حاضر شد. این شیرمرد دلاور پس از نبردی کوتاه به سوی مادر و همسرش بازگشت
دل نوشته هايي در سوگ امام حسين(ع)
حر بازگشت وحر شد. شاید حسیننبرد را یک روز به تاخیر انداخت تا حر به دامن خورشید برگردد. انگار حسین چشم در راه حر بود.
توبه حضرت حرّ(ع) و چگونگی شهادت ایشان - جلسه چهارم
باز حر ابن یزید نماز عصر را به حضرت اقتدا کرد پس از نماز بین امام و حر گفتگو دربارۀ مردم کوفه و بازگشت امام به مکه یا مدینه آغاز شد. … حر بود که نشان داد به خاطر این احترام به حضرت زهرا درهای رحمت خاص حق به روی او باز شد. گذشت تا روز عاشورا با این که عمر سعد به او ترفیع مقام داده بود ولی حال توبه و نورانیت عجیبی به او دست داد و با کمال خضوع و تواضع با یاد ندایی که اول سفر شنیده بود که او را به بهشت بشارت دادند به سوی خیمه های امام حرکت کرد. نزدیک خیمه پیاده شد دو دستش را روی سر گذاشت چون به امام نزدیک شد خودش را روی زمین انداخت روی خاک انداخت و مرتب می گفت اللهم الیک انبت فتب علیه خدایا من توبه کردم توبۀ مرا بپذیر. فقد آرعبت قلوب اولیائک و اولاد بیت نبیک من دل بندگان تو را به هراس ا نداختم خدایا دل دختر پغمبرت را دل فرزندان دختر پیغمبر تو را به ترس انداختم. حضرت فرمودند ارفع راسک سرت را بردار. عرضه داشت یابن رسول الله من همان کسی هستم که تو را از بازگشت
توبه حضرت حرّ(ع) و چگونگی شهادت ایشان
باز حر ابن یزید نماز عصر را به حضرت اقتدا کدر پس از نماز بین امام و حر گفتگو درباره ی مردم کوفه و بازگشت امام به مکه یا مدینه آغاز شد. … حر ود که نشان داد به خاطر این احترام به حضرت زهرا درهای رحمت خاص حق به روی او باز شد. گذشت تا روز عاشورا با این که عمر سعد به او ترفیع مقام داده بود ولی حال توبه و نورانیت عجیبی به او دست داد و با کمال خضوع و تواضع با یاد ندایی که اول سفر شنیده بود که او را به بهشت بشارت دادند به سوی خیمه های امام حرکت کرد. نزدیک خیمه پیاده شد دو دستش را روی سر گذاشت چون به امام نزدیک شد خودش را روی زمین انداخت روی خاک انداخت و مرتب می گفت اللهم الیک انبت فتب علیه خدایا من توبه کردم توبه ی مرا بپذیر. فقد آرعبت قلوب اولیائک و اولاد بیت نبیک من دل بندگان تو را به هراس ا نداختم خدایا دل دختر پغمبرت را دل فرزندان دختر پیغمبر تو را به ترس انداختم. حضرت فرمودند ارفع راسک سرت را بردار. عرضه داشت یابن رسول الله من همان کسی هستم که تو را از بازگشت
توبه حضرت حرّ(ع) و چگونگی شهادت ایشان
باز حر ابن یزید نماز عصر را به حضرت ع اقتدا کرد پس از نماز بین امام ع و حر گفتگو دربارهی مردم کوفه و بازگشت امام ع به مکه یا مدینه آغاز شد. … حر بود که نشان داد به خاطر این احترام به حضرت زهرا3 درهای رحمت خاص حق به روی او باز شد. گذشت تا روز عاشورا با این که عمر سعد به او ترفیع مقام داده بود ولی حال توبه و نورانیت عجیبی به او دست داد و با کمال خضوع و تواضع با یاد ندایی که اول سفر شنیده بود که او را به بهشت بشارت دادند به سوی خیمه های امام ع حرکت کرد. نزدیک خیمه پیاده شد دو دستش را روی سر گذاشت چون به امام ع نزدیک شد خودش را روی زمین انداخت روی خاک انداخت و مرتب می گفت اللهم الیک انبت فتب علی خدایا من توبه کردم توبه ی مرا بپذیر. فقد ارعبت قلوب اولیائک و اولاد بنت نبیک من دل بندگان تو را به هراس انداختم خدایا دل دختر پیغمبرت را دل فرزندان دختر پیغمبر تو را به ترس انداختم.حضرت حسین ع فرمودند ارفع راسک سرت را بردار. عرضه داشت یابن رسول الله من همان کسی هستم که تو را از بازگشت
اهل بیت (علیهم السلام) و ایثار
جا بایست و پیش تر نرو آنگاه به خیمه باز گشت و آنچه لازمه کمک بود در پارچه ای پیچید و به آن تهیدست داد و او نیز گرفت و شادمان بازگشت گذشت از مجرمانعبیدالله بن حر
زیانکاران در حماسه کربلا
حر جعفی عبیدالله از اشراف شجاعان و شعرای معروف کوفه بود و در گروه پیروان عثمان قرار داشت . پس از قتل عثمان کوفه را به قصد شام ترک گفت و در کنار معاویه جای گرفت و با سپاه او در جنگ صفین شرکت جست . وی پس از شهادت حضرت علی ع به کوفه بازگشت … حر را بر دروازه کوفه آویخت . ۲۱ ۳ - عمرو بن قیس عمرو به همراه پسر عموی خود در منزل بنیمقاتل به محضر امام حسین وارد شد . در ابتدا عموزادهاش به امام گفت این سیاهی که در محاسن شما میبینم از خضاب استیا موی شما بدین رنگ است؟ گردباد دنیاگرایی در پوشش فرینده عائلهمندی و امانتداری مردم ابن قیس و عموزاده او را در دام خود نهاد و آن دو را از همراهی با کاروان نور و راهیابی به بهشت جاودان بازداشت و در کویر نفس سرکش جای داد . حضرت فرمود خضاب است موی ما بنیهاشم زود سپید میشود . . . آیا برای یاری من آمدهاید؟ عمرو بن قیس گفت عایله زیادی دارم مال بسیاری از مردم نزد من است و نمیدانم کار به کجا میانجامد . خوش ندارم امانت مردم از بین برود پسر عمویش نیز همانند او پاسخ داد . امام فرمود فانطلقا فلاتسمعا لی واعیه و لاتریا لی سوادا فانه من سمع واعیتنا او رای سوادنا فلم یجبنا و لم یغثنا کان حقا علی الله عزوجل ان یکبه علی منخریه فی النار; پس از این جا بروید تا فریاد ما را نشنوید و ما را نبینید همانا هر کس ندای ما را بشنود و یا ما را ببیند و پاسخ نگوید و به یاریمان نشتابد سزاوار است که خداوند او را به بینی در آتش افکند . ۲۲ گردباد دنیاگرایی در پوشش فرینده عائلهمندی و امانتداری مردم ابن قیس و عموزاده او را در دام خود نهاد و آن دو را از همراهی با کاروان نور و راهیابی به بهشت جاودان بازداشت و در کویر نفس سرکش جای داد . و ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور . ۲۳ ۴ - هرثمه بن ابی مسلم هرثمه به همراه سپاهیان امام علی ع در جنگ صفین شرکت کرد . در بازگشت
پیوستن حضرت حر به لشکر امام حسین(ع)
را واژگون کرد دانستند به طلب امان آمده است و قصد جنگ ندارد پس نزدیک شد و سلام کرد.پس حر با حضرت امام حسین ع عرض کرد فدای تو شوم یابن رسول الله ص منم آن کسی که تو را به راه خویش نگذاشتم و طریق بازگشت … حر بن یزید چون تصمیم لشگر را بر امر قتال دید و شنید صیحه امام حسین علیه السلام را که میفرمود اما من مغیث لوجه الله اما من ذاب عن حرم رسول الله صلی الله علیه و اله.این استغاثه کریمه او را از خواب غفلت بیدار کرد لاجرم به خویش آمد و رو به سوی پسر سعد آورد و گفت ای عمر آیا با این مرد مقاتلت خواهی کرد؟ گفت بلی والله قتالی کنم که آسانتر او آن باشد که سرها از تن پرد و دستها قلم گردد گفت آیا نمیتوانی که این کار را از در مسالمت به خاتمت برسانی؟ عمر گفت اگر کار به دست من بود چنین میکردم لکن امیر تو عبیدالله بن زیاد از صلح ابا کرد و رضا نداد.حر آزرده خاطر از وی بازگشت
آسیب شناسی اجتماعی جامعه اسلامی در عصر امام حسین (علیه السلام )
چند مؤثر نیفتاد. 60 دادن آب به سپاه حر در منزل ذی حسم جلوه ی دیگری از کرامات نفسانی امام حسین علیه السلام است. 61 پس از آن صحنه ی با شکوه بازگشت حر
زمینۀ تیرهبختی و نیکبختی در انسان
سود حادثۀ کربلااینقدر هدایت شدن ارزش دارد اگر ما سود حادثه عظیم کربلا را در این بدانیم و بگوییم که غیر از این سودی نکرده است؛ یعنی توبه حر و بازگشت
حر بن یزید ریاحى
حر به فرزندش فرمان حمله داد و گفت بر اینان که جرثومه نفاقند و قاتل ذریه پیامبر حمله کن بارک الله فیک که من نیز در پی توام .پسر رشیدش پس از آن که دست و پای امام را بوسید با امام و پدر وداع کرد و به دشمن حمله برد .پدر خدا را شکر کرد و از پسر هم سپاسگذاری نمود که خداوند توفیقشان داد از گروه ستمکاران جدا شدند .پسر حمله شدیدی کرد و تعدادی را به خاک انداخت سپس به پدر مراجعه کرد و طلب آب نمود . پدر گفت صبر و شکیبایی پیشه کن برگرد به لشگرگاه . بازگشت
گناه و سبب آن - جلسه چهارم (2) – (متن کامل + عناوین)
حر از نزد عمر بازگشت و به کناری از لشکر بایستاد و همی در کار خویش متحیر بود و به اندیشهای ژرف فرو رفته نمیدانست چه راهی پیش گیرد؟ قره بن قیس
ورود به کربلا و اتفاقات
دستها جدا گردد حر گفت آنچه حسین بیان کرد برای شما کافی نبود؟ عمر بن سعد گفت اگر کار به دست من بود میپذیرفتم ولی امیر تو عبیدالله نمیپذیرید حر بازگشت … حر گفت به خدا سوگند خود را در میان بهشت و دوزخ میبینم و به خدا قسم چیزی را بر بهشت بر نمیگزینم اگر چه مرا پاره کرده و در آتشم بسوزانند. سپس بر اسب خود نهیب زده و به امام حسین علیهالسلام پیوست و به آن حضرت عرض کرد ای پسر رسول خدا جان من به فدای تو باد من کسی بودم که بر تو سخت گرفته و در این مکان فرود آوردم و گمان نمیکردم که این گروه با تو چنین رفتار نمایند و سخن تو را نپذیرند به خدا سوگند اگر میدانستم که این گروه با تو چنین خواهند کرد هرگز دست به چنین کاری نمیزدم و من به درگاه خدای بزرگ توبه میکنم از آنچه که انجام دادهام آیا توبه من پذیرفته میشود؟زهیر در پاسخ شمر گفت ای اعرابی زاده من با تو سخن نگویم تو حیوانی بیش نیستی من گمان ندارم حتی دو آیه از کتاب خدا را بدانی مژده باد تو را به رسوایی روز قیامت و عذاب دردناک الهی. شمر گفت خدا تو و امام تو را پس از ساعتی خواهد کشت زهیر گفت مرا از مرگ میترسانی؟ به خدا سوگند در نظر من شهادت با حسین بهتر از زندگی جاودانه با شماست. سپس زهیر رو به مردم کرده و با صدایی بلند گفت ای بندگان خدا این مرد درشت خوی شما را نفریید به خدا سوگند شفاعت رسول خدا هرگز به گروهی که خون فرزندان و اهلبیت او را بریزند و یاران آنها را بکشند نخواهد رسید. 40 پس مردی از یاران امام بانگ برداشت ای زهیر بازگرد امام علیهالسلام میفرماید به جان خودم سوگند همانگونه که مؤمن آل فرعون قومش را نصیحت کرد تو نیز در نصیحت این گمراهان انجام وظیفه کردی و در دعوت آنها به راه مستقیم پا فشاری نمودی اگر سودی داشته باشد 41 خطبه بریربریر بن خضیر از امام حسین علیهالسلام اجازه گرفت که با سپاه کوفه صحبت کند. امام او را اجازه داد و او نزدیک سپاه کوفه آمد و گفت ای گروه مردم خدا پیامبر را مبعوث کرد و او مردم را به توحید و یکتاپرستی فراخواند هم بشیر بود و هم نذیر هم بشارت میداد و هم از آتش دوزخ میهراساند او مشعل تابناکی بود فرا راه انسانها؛ این آب فرات است که حیوانات بیابان از آن مینوشند ولی آن را از پسر دختر پیامبر مضایفه میکنید پاداش رسول خدا این است؟ 42 و 43 محمدبن ابی طالب نقل کرده است که سپاه دشمن بر مرکبهای خود سوار شدند و امام علیهالسلام نیز با جمعی از اصحاب سوار بر اسب شدند و در پیشاپیش آنها بریر حرکت میکرد امام به او فرمودند با این قوم صحبت کن. بریر پیش آمد و گفت ای مردم تقوای خدا را پیشه سازید این خاندان پیامبر است که مقابل شماست و اینها فرزندان و دختران و حرم پیامبرند چه تصمیمی در باره آنها گرفتهاید؟ پاسخ دادند که ما آنها را به عبیدالله بن زیاد تسلیم میکنیم تا او درباره آنها حکم کند بریر گفت آیا نمیپذیرید به همان مکانی که از آنجا آمدهاند بازگردند؟ ای مردم کوفه وای بر شما آیا نامهها و پیمانهای خود را فراموش کردهاید؟ وای بر شما اهل بیت پیامبر را دعوت میکنید و تعهد میکنید که خود را فدای آنها کنید و هنگامی که به نزد شما آمدند آنها را به عبیدالله بن زیاد تسلیم میکنید؟ او درباره آنها از فرات هم مضایقه میکنید؟ چه بد پاس حرمت پیامبر را نگاه داشیتد شما را چه میشود؟ خدا شما را در قیامت سیراب نگرداند که بد مردمی هستید مردی از سپاه کوفه گفت ما نمیدانیم چه میگویی بریر گفت خدا را سپاس میگویم که بصیرتم را درباره شما زیاده کرد بارالها به درگاه تو بیزاری میجویم از اعمال این گروه بارالها ترس خود را در میان ایشان افکن و چنان کن که چون تو را ملاقات کنند از آنها خشمناک باشی. سپس سپاه کوفه او را هدف تیر قرار دادند و بریر بازگشت
راه سرنوشت (2)
کوهستان اجا ببرم و مردانی از قبیله را برای حمایت شما فرا خوانم.امام حسین علیه السلام از او تشکر کرد و فرمود بین ما و این قوم حر و سپاهش قراری است که بازگشت
روزشمار نهضت حسینی
پاسخ داد که از نامهها اطلاعی ندارد و ماموریت یافته است امام را متوقف کند و نزد عبیدالله بن زیاد ببرد.امام این پیشنهاد را نپذیرفت و حر نیز اجازه بازگشت … را از وضعیت موجود آگاه کرد و آنان را برای بازگشت آزاد گذاشت.بطنالعقبه و شرافکاروان پس از زباله به بطنالعقبه و سپس شراف رسید.در شراف امام و همراهان مقدار زیادی آب برداشتند و پس از طی بخشی از مسیر با سپاهی که عبیدالله بن زیاد به فرماندهی حر … خضیر و حر بن یزید ریاحی که از سپاه دشمن جدا شده و به امام پیوسته بود با مردم سخن گفتند.محور این سخنان معرفی جایگاه اهلبیت پیامبر ص یادآوری مسئولیت مردم و هشدار درباره پیامدهای جنگ با فرزند رسول خدا ص بود.امام حسین ع تا آخرین لحظه کوشید حقیقت را برای مخالفان روشن کند و راه بازگشت
احسان خدا در بازگشت اثر عمل
بازگشت به پروردگار که نتیجه ادب بود خداوند مقام نبوت را به آدم داد. آدم یک زندگی پاکی را در دنیا گذراند. در قیامت هم آثار اعمال و توبهاش بهشت دائم است.یک ادب دیگر هم در کربلا جلوه کرد که برای شما بگویم به حر
English