در نگاه امیرالمومنین یک حقیقت جامع است و کسی که خداترس و خداخواه است و اولیای الهی را دوست دارد تکرار صغیره ندارد. وی تقوا را حاصل باور انسانی دانست به این معنا که با شناخت خدا و قیامت در برابر گناه می ایستد حرکتش در صراط مستقیم است و هیچکس قدرت انحراف او را از این صراط ندارد خاطرنشان کرد قرآن هشدار می دهد حواستان باشد خانواده و پول شما را از صراط مستقیم منحرف نکند و در جاده
12 مطلب یافت شد
ضرورت وجود راهنما در مسیر توحید
در جاده توحید راهنما قرار داده است این راهنماها چه کسانی هستند؟ کلمه نور پنجبار در یک آیه ذکر شده است که در کل قرآن سابقه ندارد. یک نور است ولی همین یک نور به تناسب مطلب بهکار گرفته شده که خود آیه هم به آیه نور معروف است. در این آیه میخوانیم الله نور السماوات والارض سوره نور آیه 35 ؛ البته من با لطف خدا در این تفسیر چهل جلدی حکیم ثابت کردم که الله نور السماوات والارض بهمعنی منور السماوات والارض نیست و معنی اسم فاعل نمیدهد بلکه بر همان مصدر بودنش باقی است. خدا نور آسمانها و زمین است اما این نور کجاست؟ مثل نوره کمشکاه فیها مصباح در مشکات و مصباح است. -نور خداوند در بیوت رفعتیافته نور در این آیه پنج بار تکرار شده است ولی نه اینکه پنج نور باشد؛ حقیقتی جاری است که به مناسبتهای مختلف در آیه طلوع و تجلی میکند. بعد هم آدرس میدهد که اگر میخواهید این نور را در کره زمین ببینید و بفهمید و با این نور در تاریکی جهان حرکت کنید فی بیوت اذن الله ان ترفع سوره نور آیه 36 . این فی بیوت آیه مستقلی نیست؛ ما طلبهها میگوییم که جار و مجرور متعلق میخواهد. در حقیقت فی بیوت به آیه قبلش یعنی آیه نور وصل است و متعلق فی بیوت که جار و مجرور است خود نور است. این نور در خانههایی است که اذن الله ان ترفع ؛ بعضی از تفسیرها نوشتهاند که منظور از ترفع یعنی خدا اجازه داده و گفته است که ای نور ای نورها به معمار بگویید دیوارهای خانهتان را بلند بسازد تا کسی از بیرون به خانه شما نگاه نکند. پروردگار رجال لا تلهیهم سوره نور آیه 37 را برای دیوارسازی معطل کرده است که چهارمتر خشت و گل روی هم بگذارید وقتی مردم از کوچه میروند داخل خانه شما را نبینند. این دیوار رفیع نمیخواهد و اگر دو متر هم دیوار ساخته شود داخل خانه دیده نمیشود؛ مگر چقدر آدم دومتری داریم؟ -ویژگیهای اهل بیوت رفعتیافتهاین رفعت رفعت معنوی است که پروردگار میفرماید فی بیوت اذن الله ان ترفع سوره نور آیه 36 یعنی خدا اجازه داده است که این بیوت دارای جایگاه بسیار بالایی در این عالم باشند. این بیوت بیوتی است که و یذکر فیها اسمه اصلا یاد خدا در این خانهها برای یک پلک بههمزدن فراموش نمیشود یسبح له فیها بالغدو والآصال و اهل این خانه مسبح دائم هستند. آنها با فرهنگ گفتار و کردارشان نشان میدهند که پروردگار از هر عیب و نقصی پاک است. شما زهرا س را ببین بفهم که خدا از هر عیبی پاک است؛ اگر خدا عیبی داشت در این ساخت او هم عیبی وجود داشت. اگر خدا عیبی داشت در این مصنوعش یعنی امیرالمؤمنین ع هم عیبی وجود داشت؛ چون عیب صانع عیبدار انتقال پیدا میکند. مهندس نجار یا برقکاری که علمش عیب دارد کار را ناقص انجام میدهد و راه دیگری هم ندارد که کامل انجام بدهد. علی ع و فاطمه س را ببین و در آنها دقت کن دوتایی نشان میدهند که خدا بیعیب و نقص است. این معنی تسبیح است. انسان سازندۀ هر عیب و نقصی در وجود خوداین خدای بیعیب و نقص به ما دستور داده است که در هر رکعت از این هفده رکعت یک بار در رکوع بگویم سبحان الله ؛ یعنی من در رکوعم اعلام میکنم که تو بیعیب و نقص هستی. در همان رکعت اول دو بار در سجده بگویم سبحان الله . سه بار در رکعت اول میگویم سبحان الله . در رکعت دوم نماز صبح هم سه بار میگویم در یک نماز شش بار از دل ناله بزن و فریاد کن که خدا بیعیب و نقص است. این خدای بیعیب و نقص مگر خالق من نیست پس چرا من پر از عیب و نقص هستم؟ قرآن میگوید وما اصابک من سیئه فمن نفسک سوره نسا آیه 79 عیب و نقص داشتن تو کار من نیست کارخانه سازندۀ این عیبها خودت هستی. من هرچه در عالم آفریدهام نشان میدهد که بیعیب و نقص است؛ حتی یک ویروس یا میکروب از نظر آفرینشی بیعیب و نقص است و این نقایص در وجود تو من نفسک کار خودت است. تو میتوانی حسود نباشی اما خودت خودت را حسود کردهای؛ تو میتوانی ریاکار نباشی اما خودت خودت را ریاکار کردهای؛ همچنین تو میتوانی بهاندازه سعۀ وجودیات سلمان و ابوذر و مقداد یا از اولیای الهی بشوی و بعد از معصوم پاک باشی. انحراف
ضرورت وجود راهنما در مسیر توحید
در جاده توحید راهنما قرار داده است این راهنماها چه کسانی هستند؟ کلمه نور پنجبار در یک آیه ذکر شده است که در کل قرآن سابقه ندارد. یک نور است ولی همین یک نور به تناسب مطلب بهکار گرفته شده که خود آیه هم به آیه نور معروف است. در این آیه میخوانیم الله نور السماوات والارض سوره نور آیه 35 ؛ البته من با لطف خدا در این تفسیر چهل جلدی حکیم ثابت کردم که الله نور السماوات والارض بهمعنی منور السماوات والارض نیست و معنی اسم فاعل نمیدهد بلکه بر همان مصدر بودنش باقی است. خدا نور آسمانها و زمین است اما این نور کجاست؟ مثل نوره کمشکاه فیها مصباح در مشکات و مصباح است. -نور خداوند در بیوت رفعتیافته نور در این آیه پنج بار تکرار شده است ولی نه اینکه پنج نور باشد؛ حقیقتی جاری است که به مناسبتهای مختلف در آیه طلوع و تجلی میکند. بعد هم آدرس میدهد که اگر میخواهید این نور را در کره زمین ببینید و بفهمید و با این نور در تاریکی جهان حرکت کنید فی بیوت اذن الله ان ترفع سوره نور آیه 36 . این فی بیوت آیه مستقلی نیست؛ ما طلبهها میگوییم که جار و مجرور متعلق میخواهد. در حقیقت فی بیوت به آیه قبلش یعنی آیه نور وصل است و متعلق فی بیوت که جار و مجرور است خود نور است. این نور در خانههایی است که اذن الله ان ترفع ؛ بعضی از تفسیرها نوشتهاند که منظور از ترفع یعنی خدا اجازه داده و گفته است که ای نور ای نورها به معمار بگویید دیوارهای خانهتان را بلند بسازد تا کسی از بیرون به خانه شما نگاه نکند. پروردگار رجال لا تلهیهم سوره نور آیه 37 را برای دیوارسازی معطل کرده است که چهارمتر خشت و گل روی هم بگذارید وقتی مردم از کوچه میروند داخل خانه شما را نبینند. این دیوار رفیع نمیخواهد و اگر دو متر هم دیوار ساخته شود داخل خانه دیده نمیشود؛ مگر چقدر آدم دومتری داریم؟ -ویژگیهای اهل بیوت رفعتیافتهاین رفعت رفعت معنوی است که پروردگار میفرماید فی بیوت اذن الله ان ترفع سوره نور آیه 36 یعنی خدا اجازه داده است که این بیوت دارای جایگاه بسیار بالایی در این عالم باشند. این بیوت بیوتی است که و یذکر فیها اسمه اصلا یاد خدا در این خانهها برای یک پلک بههمزدن فراموش نمیشود یسبح له فیها بالغدو والآصال و اهل این خانه مسبح دائم هستند. آنها با فرهنگ گفتار و کردارشان نشان میدهند که پروردگار از هر عیب و نقصی پاک است. شما زهرا س را ببین بفهم که خدا از هر عیبی پاک است؛ اگر خدا عیبی داشت در این ساخت او هم عیبی وجود داشت. اگر خدا عیبی داشت در این مصنوعش یعنی امیرالمؤمنین ع هم عیبی وجود داشت؛ چون عیب صانع عیبدار انتقال پیدا میکند. مهندس نجار یا برقکاری که علمش عیب دارد کار را ناقص انجام میدهد و راه دیگری هم ندارد که کامل انجام بدهد. علی ع و فاطمه س را ببین و در آنها دقت کن دوتایی نشان میدهند که خدا بیعیب و نقص است. این معنی تسبیح است. انسان سازندۀ هر عیب و نقصی در وجود خوداین خدای بیعیب و نقص به ما دستور داده است که در هر رکعت از این هفده رکعت یک بار در رکوع بگویم سبحان الله ؛ یعنی من در رکوعم اعلام میکنم که تو بیعیب و نقص هستی. در همان رکعت اول دو بار در سجده بگویم سبحان الله . سه بار در رکعت اول میگویم سبحان الله . در رکعت دوم نماز صبح هم سه بار میگویم در یک نماز شش بار از دل ناله بزن و فریاد کن که خدا بیعیب و نقص است. این خدای بیعیب و نقص مگر خالق من نیست پس چرا من پر از عیب و نقص هستم؟ قرآن میگوید وما اصابک من سیئه فمن نفسک سوره نسا آیه 79 عیب و نقص داشتن تو کار من نیست کارخانه سازندۀ این عیبها خودت هستی. من هرچه در عالم آفریدهام نشان میدهد که بیعیب و نقص است؛ حتی یک ویروس یا میکروب از نظر آفرینشی بیعیب و نقص است و این نقایص در وجود تو من نفسک کار خودت است. تو میتوانی حسود نباشی اما خودت خودت را حسود کردهای؛ تو میتوانی ریاکار نباشی اما خودت خودت را ریاکار کردهای؛ همچنین تو میتوانی بهاندازه سعۀ وجودیات سلمان و ابوذر و مقداد یا از اولیای الهی بشوی و بعد از معصوم پاک باشی. انحراف
استاد انصاریان: مسلمانان باید گره گشای مشکلات یکدیگر باشند
در شیراز بیان کرد اگر افراد توان مالی زبانی قدرتی خدمتی و یا هر نوع دیگری دارند باید با این توان و تخصص مشکل مردم را حل کنند که گره گشایی از مشکلات دیگران سبب گشوده شدن کار خود انسان می شود.وی با بیان اینکه رسول خدا ص و ائمه اطهار ع بسیار بر ناامید نکردن دیگران سفارش کرده اند افزود انسانی که اخلاق گره گشایی از دیگران را نداشته باشد مسلمان نیست و خداوند و اولیای الهی نیز افراد بی تفاوت را دوست ندارند.استاد انصاریان در بخش دیگری از سخنان خود اظهارداشت افراد باید بکوشند بنده و محبوب پروردگار و نه بنده پول پست مسایل دنیایی ریاست باشند.این واعظ گفت متاسفانه عده ای در دوران های مختلف سال با ژست های علمی راه سعادت دنیا و آخرت مردم را در عقل و علم دانستند و این را به مردم روزگاران تحمیل کردند.وی اضافه کرد آنها معتقد بودند که این دو راه می تواند تمام خواسته های مردم را تامین و آنها را به خیر و نیکی هدایت کند اما سئوال اینجاست که آیا این دو راه می تواند انسان ها را به سعادت برساند؟ یا چرا در کشورهای اروپایی که دنباله رو این روش هستند روان پریشی روانی گری خودکشی قتل و خشونت بیداد می کند؟او ادامه داد عقل و علم راه سعادت را به انسان ها نشان ندادند راه امامت و ولایت تنها راه درستی است که انسان را به خیر دنیا و آخرت و سعادت امروز و فردا می رساند که اگر سالک این راه شوید و این راه به درستی طی شود هیچ انحرافی برای موجودات پیش نمی آید.این استاد حوزه عنوان داشت تنها امام پرورش یافته و منتخب از سوی خداوند است که می تواند انسان رابه سعادت هدایت کند و انسان سالک در راه امام می تواند خود را در حد ابراهیم شدن پرورش دهد.استاد انصاریان با بیان اینکه امام هدایت گر است گفت پیروی از راه امام حرکت در جاده صراط مستقیم است که خیر دنیا و آخرت انسان ها را تامین می کند و هر گونه انحراف
هدایت کلمات خداوند
جاده است؛ حالا چه خواهد شد و چه وضعی پیش خواهد آمد را نمیدانیم از این پرده کس خبردار نیست. در قرآن میبینیم که پروردگار بعد از خلقت کلماتش که همین موجودات هستند راه همه را به رویشان باز کرده قدرت راهروی و سلوک را هم به آنها داده است. من برای نمونه دو تا آیه برایتان قرائت میکنم. هدایت آسمانهایکی درباره جاده کل آسمانها و زمین است و این که وجود مقدس او راه حرکت مجموع آسمانها و زمین را به رویشان گشوده است. خیلی آیه فوقالعادهای است. و اوحی فی کل سما امرها فصلت 12 به تمام آسمانها که زمین هم یکی از سیارات این آسمانهاست امرش را دادیم. سیارات منظومه شمسی که از آسمانها هستند انحراف و لغزش هم ندارند. و الشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم یس 38 خورشید در جریان است در همان قرارگاهی که برایش قرار دادند. لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر یس 40 خورشید زمینۀ اشتباه در حرکت ندارد. این عددها را من نمیدانم تا چه اندازه درست است ولی دانشمندان احتمال میدهند از عمر خورشید پنج میلیارد سال گذشته است. یک ثانیه هم از حرکتش در جادهای که دارد کم و زیاد نمیآورد منحرف نمیشود؛ لذا اول هر تقویمی را که نگاه میکنید میبینید تحویل سال را به ثانیه بیان میکنند و میگویند تحویل سال ساعت دو و دوازده دقیقه و یازده ثانیه اتفاق میافتد معلوم میشود خورشید با شش میلیارد سال و زمین با چهار میلیارد و پانصد میلیون سال یک ثانیه هم در حرکتی که دارند اشتباه نمیکنند کم نمیآورند اضافه نمیآورند یعنی افراط و تفریط هم ندارند. هدایت زنبور عسلاین اسمش هدایت الهی است قال ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی طه 50 پروردگار ما کسی است که همه چیز را آفریده و بلافاصله بعد از به وجود آمدن کل شی راه لازم را به رویش باز کرده و هدایت کرده است. این برای همۀ عالم است اما یک آیه هم دربارۀ موجودات زمینی است این هم از آیات عجیب قرآن است. و اوحی ربک رب یعنی پرورشدهنده یعنی تربیتکننده و اوحی ربک الی النحل من راه زنبور عسل را به زنبور وحی کردم معلوم میشود زنبور را طوری آفریده که با اینکه سر انگشت آدم کوچکتر است وحی را میتواند بگیرد چه شعوری چه توانمندی دارد. چه راهی را به او وحی کردم؟ ان اتخذی من الجبال بیوتا برو سر کوه مسکن بگیر و من الشجر یا برو روی درختها کندو بزن و مما یعرشون نحل 68 یا برو روی داربستها کندو بزن. کف زمین نیا لانه درست کن چون مصون نیستی. بهترین عسل همین عسلهایی است که در کوه زنبور تولید میکند بهترین عسل روی درخت است بهترینش روی داربستهاست. چرا بهترینش؟ چون دست بشر منحرف در تولید عسل به او نمیرسد اما بشر در کندوی زمینی زمستان به جای اینکه گل خشک خوراک خودش را به او بدهند و برای اینکه بیشتر تولید عسل بکند شیره به او میدهند شکر به او میدهند ده جور دستکاری میکنند. این بخشی از راه تو ای زنبور است که ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون اما بخش دیگر جاده ثم کلی من کل الثمرات نحل 69 از هر میوه و شکوفهای که در این عالم قرار دادم حق خوردن داری آزاد هستی چون کل حلال است پاک است رزق الله است. خدایا قیامت یک زنبور را نیاوری کنار ما و با زنبور ما را محاکمه بکنی بگویی وزن این حیوان نسبت به وزن تو چقدر است؟ بگویی راه این حیوان که در کوهها درختها و داربستها جا میگیرد این راهش است بین راه زنبور و راه تو که صد و بیست چهار هزار پیغمبر و دوازده امام و صد و چهارده کتاب به رویت باز کردم چقدر فرق میکند؟ تو چرا به اندازۀ یک زنبور درنیامدی که راه درستی را بروی؟ راه راستی را بروی؟ کلوا مما فی الارض حلالا طیبا بقره 168 را در سفرهات قرار ندادیم؟ باید فکر کرد که ما قیامت در کنار یک زنبور جواب قانعکنندهای برای وجودمقدس او داریم؟ یقینا نداریم. شما را نمیگویم به شما که من ارادت دارم شما در راه هستید شما عملۀ پروردگار هستید به قول امام صادق ع یک کارفرما دارید آن هم کسی است که شما را خلق کرده است. شاید چهرههای پاک شما و این حرفها را بقیه مردم صبح یا بعدازظهر یا مسلمانهایی که در خارج هستند بشنوند اتفاقی در داخل یا خارج تلویزیون را باز بکنند و صدای خدا را در قرآن بشنوند صدای انبیا و ائمه طاهرین و اولیای
استاد انصاریان: در مسیری که خداوند مشخص کرده افراط، تفریط و گمراهی نداشته باشیم
در آیه 50 سوره طه می فرماید قال ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی طه 50 پروردگار ما کسی است که همه چیز را آفریده و بلافاصله بعد از به وجود آمدن کل شی راه لازم را به رویش باز و هدایت کرده است. این برای همۀ عالم است اما یک آیه هم دربارۀ موجودات زمینی هست که از آیات عجیب قرآن است. واوحی ربک رب یعنی پرورشدهنده یعنی تربیتکننده واوحی ربک الی النحل من راه زنبور عسل را به زنبور وحی کردم معلوم میشود زنبور را طوری آفریده که با اینکه از سر انگشت آدم کوچکتر است وحی را میتواند بگیرد به او وحی کردم ان اتخذی من الجبال بیوتا برو سر کوه مسکن بگیر و من الشجر یا برو روی درختها کندو بزن و مما یعرشون نحل 68 یا برو روی داربستها کندو بزن. کف زمین نیا لانه درست کن چون مصون نیستی. این بخشی از راه تو ای زنبور است ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون اما بخش دیگر جاده ثم کلی من کل الثمرات نحل 69 از هر میوه و شکوفهای که در این عالم قرار دادم حق خوردن داری آزاد هستی چون کل حلال پاک و رزق الله است. باید فکر کرد که ما قیامت در کنار یک زنبور جواب قانعکنندهای برای وجود مقدس او داریم؟ زندگی بهترین بندگان خداوندمبلغ عرصه بین الملل گفت خداوند می فرماید بهترین بندگان من مثل صدیقه کبری س و امیرالمؤمنین ع هستند. کل متراژ خانۀ امیرالمؤمنین ع و صدیقه کبری س با چهار فرزند صد متر نیست. این مسکن اینان بود و یک بار هم گلایه نکردند که خدایا خودت ما را سلطان دنیا و آخرت قرار دادی زهرا را ملکه هستی قرار دادی چرا در یک خانه صدمتری آن هم کاهگلی و سقفش هم با این چوبهای گره خوردۀ درخت خرما و فرش اتاق پذیراییمان را شش تا پوست بزی که به هم دوختیم قرار دادی؟ اولیای الهی مهمان تمام رزق معنوی الهی بودنداستاد انصاریان اظهار کرد اولیای الهی طور دیگری مهمان خدا بودند مهمان فرشی و ماشینی و خانهای و مهمان چلوکبابی نبودند مهمان تمام رزق معنوی الهی بودند؛ در همان خانه و زندگی خوب هم گیرشان آمد. زمانی که رئیسجمهور بود -رئیسجمهورهایی اگر متدین و مؤمن باشند ناراحت نباشند - خودش میگوید الا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه امام شما از دنیای شما با این وسعت کشاورزی و باغ و این همه نعمت از دنیای شما برای شکمش قناعت کرده به دو تا نان جو در بیست و چهار ساعت و از لباسهای کل دنیای شما قناعت کرده به یک پوشش کهنه هیچ هم ناراحت نیست. اما ما به صورت دیگری مهمان خداوند هستیم کسی که مهمان شکمی و شهوتی است توقعش از خدا بالاست و گاهی هم کارش به ایراد گرفتن به خدا میرسد ادب بی نظیر امام حسین ع در پیشگاه خداوند وی به گله نکردن امام حسین ع در اوج مصیبت اشاره و خاطرنشان کرد یک سمت امام حسین ع هشتاد و چهار زن و بچه صدای گریهشان به گوشش میخورد طرف دیگر با چشمش هفتاد بدن قطعهقطعه را میبیند که خودش شب عاشورا فرموده مانند اینها در اولین و آخرین وجود ندارند لا اعلم اصحابا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابر و اوصل من اهل بیتی ؛ حضرت در یک چاله افتاده و هیچ جای سالمی ندارد در بین همه این مصیبت ها امام حسین ع ادب بی نظیر دارند صورتشان را روی خاک میگذارند و میگویند الهی رضا بقضائک اصلا من کنار تو هیچ حرفی ندارم جز اعلام رضایت از تو راضی هستم و خوشم میآید.وی خطاب به انسان ها گفت ای انسان گلایه داری؟ از خودت گله کن به خودت برس ببین مشکلاتی که برایت پیدا شده چه کمبودهایی در عبادت و ارتباط و محبت با خدا داشتی؟ از خودت گلایه کن این بهترین گلایه است. راهی که خداوند مشخص کرده را طی کنید و افراط تفریط و گمراهی نداشته باشیداستاد انصاریان ادامه داد ثم کلی من کل الثمرات آنچه میوه و گل و شکوفه در این کرۀ خاک است برای تو حلال مهمان من هستی من هر چه برایت قرار دادم گل است. گل به معنی گل روی درخت یا روی شاخه نیست به ما میگویند جنس را ببر به جان خودت گل است آقازادهات را دیدم به خدا گل است. زنبور من هر چه در این عالم برایت قرار دادم گل است یعنی بهترینش است و بخور. فاسلکی سبل ربک ذللا نحل 69 فقط راهی که من پروردگار برایت قرار دادم طی کن. افراط تفریط انحراف
برندگان و بازندگان راه سعادت
در محضر نبوت و امامت و اولیای خدا زانو زدند به راهنماییهای آنها هم یقین کردند جاده را از آنها یاد گرفتند و به سعادت و نجات در دنیا و آخرت رسیدند. تعابیر قرآن از مردم صاحب خردپروردگار عالم در قرآن مجید کرارا هم آنها را تایید و تعریف کرده و با کلمات گوناگون از آنها یاد کرده است الف صدیقین مردمی که راستگو و راستکردار بودند. چه شد که راستگو و راستکردار شدند؟ چون در کنار معلمانی چون پیغمبران راستگو دلسوز باعاطفه بامحبت و پیشوایان معصوم زانو زدند. ب گاهی از آنها به متقین تعبیر میکند. مردم باکرامت و بزرگواری که با همه نوع گناه و شهوت -شهوت مال مقام بدنی و خیالی- روبهرو میشوند اما خودنگهدار هستند؛ یعنی این شهوات را بهخاطر ارتباط با نبوت و امامت اره میبینند که پای ریشه قرار دارد که اگر بخواهند به این اره میدان بدهند ریشهشان را میزند و میکند؛ این معنی تقواست. نمیگوید با گناه روبهرو نمیشوند بلکه با گناهانی روبهرو میشوند که خیلی به سعادت و نجاتشان ضرر ندارد. پروردگار از این گناهان به سیئه تعبیر میکند که عنوان آن در معارف الهیه گناهان صغیره است؛ مثل نگاه به نامحرم. با گناهان کوچک کوچکتر بزرگ و بزرگتر روبهرو میشوند اما اهل تقوا هستند؛ یعنی خودنگهدار هستند. میداند و حس میکند که نگاهکردن به نامحرم یک لذت خیالی مختصر و محدود و ازدسترفتنی دارد ولی این لذت را محبوب مولا و خالقش برای او نپسندیده است و نگاه نمیکند. برای بعضیها هم نگاهنکردن تلخ است و درست هم هست ولی این زهر را میچشد؛ چون میداند که این زهر حفظ دیده از نامحرم جوان در وجودش به عسل رضایت خدا و جنت آخرت تبدیل میشود. این دانستن را هم از آنها یعنی از انبیای الهی و ائمه طاهرین یاد گرفته است. نسبت به گناهان بزرگ و بزرگتر هم همینطور است؛ او حس میکند که لذت گناهان بزرگ و بزرگتر خیلی بیشتر از یکلحظه نگاهکردن به نامحرمی است که آدم یک ساعت نگاهش نمیکند بلکه عبوری نگاه آدم میافتد؛ اما بعضی از گناهان هست که ارتکابش زمان میخواهد ایستادن و توقف میخواهد؛ یعنی یکماه دوماه دهماه یکسال باید بدود و اینقدر مکر و حیله ایجاد بکند تا چندمیلیاردی از مال یک ملت مظلوم را در روز روشن بدزدد. او میداند خیلی لذت دارد که یک خانه دویست متری را به یک خانه پنجهزار متری در گرانترین جای شهر تبدیل بکند. او میداند که یک ماشین سی-چهلمیلیون تومانی را به یک ماشین هشتصد-نهصدمیلیون تومانی تبدیل بکند در آن بنشیند و باد به دماغش بیندازد و سینهاش را سپر کند خیلی لذت دارد؛ ولی خودش را نگه میدارد و این زهر تلخ را نه اینکه کشنده نیست حیاتبخش است؛ مثل اینکه دکتر به مریض میگوید دهتا آمپول برای تو نوشتم و مرض تو را هم تشخیص دادم واجب است که بزنی تا زنده بمانی. یکی یکمیلیون تومان است و دردش هم باید تحمل بکنی میگوید بنویس پولش را میدهم و دردش را هم میچشم؛ چون میداند سلامت او در این پولدادن و درد آمپول چشیدن قرار دارد یعنی پشت این سوزن که به بدن فرو میرود و این داروی تلخی که وارد بدن میشود موهای سر و ابرو و صورت را میریزد سلامت وجود دارد؛ یعنی یک تقوای عظیمی نسبت به بدنش به خرج میدهد. آنها هم این تقوای عظیم را نسبت به جانشان روحشان دنیایشان و قیامتشان به خرج میدهند. اصلا خودشان را هزینه میکنند تا این تلخی را بچشند که بعدا از عمق این تلخی حقایق الهیه را تحصیل کنند و بهدست بیاورند. روزهداران برندگان حقیقی سعادتاما این گروه با این عناوینی که خدا از آنها یاد کرده است اندک و کم هستند ولی برنده کل سعادت و نجات هستند. ملاک حق بودن این مسئله هم وجود انبیای خدا و ائمه طاهرین و اولیای الهی است. آنها هم در معرض گناه بودند آنها هم در معرض اموال حرام بودند اما خودنگهدار بودند؛ یعنی این تلخی و زهر را با جان و دل مینوشیدند. این یکی از آخرین حرفهای اهل عرفان اهلبیت است نه عرفانهای ساختگی؛ چون من خیلی از افرادی را که به مذهب عرفانهای ساختگی متدین بودند در این پنجاهساله عمرم در جامعه دیدهام؛ اما یکی از آنها را اینگونه ندیدهام بلکه انحراف
اخذ و عطاى نادرست
در راه رشد و تکامل و سعادت و تعالی انسان است.مال و ثروت و عشق به پول گاهی منبع طغیان هواها و غرایز و امیال و خودخواهیهاست به صورتی که انسان را به هلاکت انداخته و راه نجات را بر وی مسدود میکند.در صدر اول اسلام پس از انحراف خسارت باری که در مسئله خلافت به وجود آمد و دست پاکترین و امینترین و آگاهترین امت یعنی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از مقام الهی و خداییش که پیامبر صلی الله علیه و آله مامور ابلاغ آن بود از حکومت قطع شد ثروت بیحسابی که از فتح بلاد در اختیار مردم و بیت المال قرار گرفت و اخذ و عطاهای نابجایی که انجام گرفت بلاهایی به سر قرآن و حدیث و مملکت و ملت و تربیت و اخلاق و عقاید آورد که بدون شک تا بر پا شدن صبح محشر قابل جبران نیست.من ریشه تمام اختلافات مسلمانان و بلاها و مصایبی که در تمام شؤون زندگی بعد از مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله تاکنون به سر جامعه اسلامی آمده معلول همان اخذ و عطای غلط مال میدانم.تحریف در تفسیر آیات کتاب حق و به خصوص تحریف در حدیث در سایه اخذ و عطای خلفا و به خصوص بنیامیه و بنیعباس که هر درهمش تیشهای به ریشه حقیقت بود پایهگذار مکتبها و مسلکها در برابر صراط مستقیم الهی در پوشش اسلام شد که از این رهگذر نه تعداد گمراهان تاکنون بر ما معلوم است و نه ضربههای مادی و معنوی و تربیتی که بر پیکر انسان وارد آمد بر ما روشن است.امامان معصوم و راستین که امامتشان انتخاب خدا بود و رسول حق مامور ابلاغ آن خانهنشین شدند ستمپیشگان بر تمام شؤون حیات مردم حاکمیت یافتند بازرگانان حدیث چهرههای پاک را به تهمت گرفتند و ناپاکان را پاک جلوه دادند قرآن را بر اساس میل خطرناکترین افراد اموی و عباسی تفسیر کردند و به نفع آنان هزاران حدیث جعل نمودند اولیای الهی هم چون ابوذرها و حجرها و رشیدها و میثمها و کمیلها و سعیدها تبعید شده و عاقبت بر دار شهادت رفتند و حکم بن عاصها و مروانها و... که تبعیدشدگان خدا بودند به مدینه بازگشته و همه کاره اسلام شدند اطفال اموی در گهوارههای بند طلا خوابانده شدند و مردان و زنان و کودکان الهی در سرزمین کربلا نشسته و گرسنه با فجیعترین وضعی به شهادت رسیدند.زندانهای معاویه و یزید و مروان و عبدالملک و هشام و ولید اموی و مهدی و هادی و هارون و مامون و متوکل عباسی از اهل حقیقت پر بود و آنان به جرم ایمان و آگاهی از قرآن زیر بدترین شکنجهها بودند ولی در راس دستگاههای دولتی بیدینان واقعی با پول بیتالمال و عطاهای بیجا مشغول کندن درخت اسلام از ریشه بودند.قاضیان آلوده روحانی نمایان فاسد وعاظ السلاطین دبیران و معلمان شکمپرست با اخذ پول کلان از بانیان فساد و تباهی دو اسبه به هدم بنیان اسلام تاختند.پول آری پول اخذ و عطا آری اخذ و عطا چه بلاها که بر سر پاکان و مظلومان و نیکان و اولیای حق و انبیا و امامان و کتب آسمانی و حدیث نیاورد.اگر پول دست پاکان بود و یا گیرندگان مال از پاکان بودند اسلام و ملت اسلام به این همه تفرقه و جدایی و مصیبت دچار نمیشد.دولتهای به ظاهر اسلامی امروز که ننگ تاریخ هستند با دادن و گرفتن پول آن هم از جیب مردم و حق مردم و نفت و معادن مردم و بیت المال مردم چه میکنند چه روابط نامشروعی که با استعمار و سازمانهای جاسوسی ندارند چه سرها که از تن جدا نمیکنند چه پاکانی را که از صحنه حیات نمیرانند چه سفرههایی که از فساد و شهوت پهن نمیکنند چه جنایتها که به بار نمیآورند و چه خیانتها که مرتکب نمیشوند؟عمال اینان که با اخذ ثمن نجس به دینفروشی و غیرتفروشی و از دست دادن شرف انسانی مشغولند چه ظلمها که نمیکنند و چه جاسوسیها که بر علیه ملتهای مظلوم نمینمایند؟درباره این چنین پول که کثیفترین پول و نجسترین مال است در مقامات حمیدی آمده ای طلعت تو نحستر از صورت زحل وی خوی تو نفایه 1 ولی نیک تو بدلاحباب را ز مهر تو با یک دیگر نفاق زهاد را زعشق تو با یک دیگر جدلهر مرد را تویی به هوا سایق قضا مر خلق را تویی به هوس رهبر اجل دلبند بیثباتی و دلدار شوم پی محبوب بیوفایی و مرغوب مبتذلمسجود احمقان شده چون نار و چون صلیب معبود ابلهان شده چون لات و چون هبلدر چشم اهل دانش و در دست اهل عقل بیوزن هم چو بادی و چون خاک بیمحل 2 در گیر و دار این اخذ و عطاهای نامشروع که هدفی جز هدم اسلام و آثار آن نداشت اگر ائمه معصومین علیهم السلام از علی علیه السلام تا امام عصر و یاران با وفایشان به فریاد اسلام نمیرسیدند و اگر بزرگان دین شیعه از جاده
تردید بین دوراهی سعادت و شقاوت
در مسیر عمرش انحراف را قبول کرد. اگر او هم هنگام امر خدا به تمام فرشتگان اسجدوا لآدم 16 بر آدم سجده میکرد بد نمیشد. قرآن میگوید کان من الکافرین 17 کافر شد. او بد شیطان کافر و ابلیس پلید نبوده؛ خوب بوده بعدا بد شده حالا من چه مرضی دارم که دعوت این بد را قبول کنم؟ عقل که دارم دعوت خدای خوب را قبول کنم. پروردگار میگوید به بهشت بیا؛ هشت در بهشت به رویت باز است. ابلیس هم آنطرف میگوید تنور جهنم آماده است با سر به آنجا برو. تردید بین دعوت شیطان و پروردگارپروردگار عالم میگوید نسبت به خودت و ناموس مردم پاکی پیشه کن. قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم 18 به ناموس مردم چشم ندوز و با شهوتت آلوده نکن. چرا حرف خدای خوب را گوش ندهم؟ ابلیس یا شیطان میگوید نه. چشمچرانی کن اگر پسندیدی شماره و نامه بده و زنا کن از ما دو دعوت میشود. قرآن به آنهایی که دعوت شیطانها را جواب میدهند میگوید بل انتم قوم تجهلون 19 شما کسانی هستید که عقل را که بالاترین نعمت است لگدکوب کردید و ظلمت جهل را بستر زندگی خود قرار دادید.کسی که الآن صهیونیست است و دویست کانال ماهواره دارد وقتی به دنیا آمده که صهیونیست نبوده؛ آفریدۀ خدا بوده و خدا هم که بد نیافریده کل مولود یولد علی الفطره 20 یا در سوره روم میگوید فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم 21 هرکسی را عبد ساختم بعد خودش خراب شده بنده من دنبال این خرابشده نرو حرفش را گوش نده فرهنگش را قبول نکن تو که میخواهی قبول کنی حرف من را قبول کن؛ تو که داری جاده را میروی صراط مستقیم را برو. کسانی که شقی شدند بر عهدۀ خودشان است. بعضی خیال میکنند میتوانند در قیامت شقاوتشان را بر دوش پدر مادر عمه رفیق معلم استاد دانشگاه و دیگر شیاطین بیندازند؛ خدا هم دلش میسوزد و میگوید بله بندۀ من عیبی ندارد اگر گیر افتادی من همه آنها را به جهنم میبرم و تو را به بهشت کجای بهشت؟ اینها را کنار انبیا ائمه علیهمالسلام و اولیا مینشاند؟ کجا میبرد؟ این نکته مهمی است که در سوره هود میگوید شقی خودش شقی شده است. جایشان کجاست؟ فاما الذین شقوا ففی النار . 22 حجاب بین دنیا و آخرتهمین الآن که من آیه را میخوانم قرآن میگوید مردوزن شقی در آتش هستند. فقط بین اینها و آتش حجاب دنیا مانع است؛ نمیبینند که آتش است و حس نمیکنند که درد دارد و عذاب است. وقتی من پرده دنیا را کنار بزنم آنها میبینند که سراپای وجودشان در آتش هستند. همچنین خداوند در سورۀ توبه میگوید و ان جهنم لمحیطه بالکافرین ؛ 23 این جمله هم اسمیه است و میگوید همین الآن دوزخ بر کافرانی که در دنیا هستند احاطه دارد؛ یعنی اینها در محیط دوزخ هستند و دوزخ بر آنها محاط است. قطرههای خون در غذای ناصرالدینشاهبین تهران و حضرت عبدالعظیم ع قبر آدم عالم عارف درست و اهلحالی است که من هر وقت فرصت داشتم به آنجا میرفتم. این شخص در زمان ناصرالدینشاه تهران بیستهزار جمعیت نداشت به سلامت پاکی درستی و اینکه دعایش مستجاب است و نفس دم نگاه و نظر دارد معروف بود. خدا به او در حد خودش چیزهایی عنایت کرده بود. ناصرالدینشاه گفت این مرد الهی را برای ناهار به کاخ دعوت کنید. کسی هم نباشد؛ میخواهم با این مرد خدا خلوتی داشته باشم. دعوتش کردند گفت من با شاه کاری ندارم خانۀ شاه هم نمیآیم. اولیای
كوچك شمردن گناه صغيره
در حقیقت غلبه هوایی و خواهشهای نفسانی جاده را برای شیاطین صاف میکند.حضرت مولا علی علیه السلام به این ریشه اشاره فرموده من استفاده هواه استحوذ علیه الشیطان. 16 هر که خواهشهای او از او فایده برد؛ شیطان بر او مسلط گردد.هر چند خداوند متعال به شیطان مهلت فریب و دام گستری را تا روز موعود داده است ولی هرگز حق حکومت همیشگی و سلطهگری بر فرشتگان و آدمیان نداده است. ولی چون شیطان که سالیان دراز در درگاه ربوبی به عبادت و پرستش پرداخته بود به او اجازه داد تا تصرفاتی در وجود انسان بنماید. البته نه بر فطرت و دین و ولایت و محبت اهل بیت بلکه در حدود اعمال بدنی و اخلاقی که میتواند زمینههای آمادگی گناه را مانند تشویق زیبا نمایی تحریک شهوت برافروختن غضب فراهم سازد و هرگز مستقیم وارد امور خلاف نمیشود.بنابراین در روز قیامت شیطان در دفاع خود به کافران و منافقان شاکی میگوید و قال الشیطن لما قضی الامر ان الله و عدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطن الآ ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی ولوموا انفسکم مآ انا بمصرخکم و مآ انتم بمصرخی انی کفرت بمآ اشرکتمون من قبل ان الظلمین لهم عذاب الیم 17 و شیطان در قیامت هنگامی که کار محاسبه بندگان پایان یافته به پیروانش میگوید یقینا خدا نسبت به برپایی قیامت حساب بندگان پاداش و عذاب به شما وعده حق داد و من به شما وعده دادم که آنچه خدا وعده داده دروغ است ولی میبینید که وعده خدا تحقق یافت و من در وعدهام نسبت به شما وفا نکردم مرا بر شما هیچ غلبه و تسلطی نبود فقط شما را دعوت کردم به دعوتی دروغ و بیپایه و شما هم بدون اندیشه و دقت دعوتم را پذیرفتید پس سرزنشم نکنید بلکه خود را سرزنش کنید نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس من بیتردید من نسبت به شرکورزی شما که در دنیا درباره من داشتید که اطاعت از من را همچون اطاعت خدا قرار دادید بیزار و منکرم؛ یقینا برای ستمکاران عذابی دردناک است.در حقیقت شیطان با نیروهای غریزی در وجود انسان یاری میشود.حکمای اسلامی در تفسیر ریشههای اغواگری شیطان گفتهاند در بدن انسان نیروهای چهارگانه است که سبب از دست رفتن سعادتهای روحانی میگردد 1- نیروی خیال و محسوسات و تصویر آن در ذهن و فکر2- نیروی وهم در غیرمحسوسات3- نیروی شهوت و امیال4- نیروی غضب و خشماز این نیروها حالاتی تولید میشود که موجب زوال کامیابی معنوی و حضور شیاطین خارجی در اطراف انسان میشود؛ تا زمانی که این نیروها فعال نباشند وسوسهای هم در کار نیست که سبب جهتگیری نیروهای چهارگانه باشد. 18 علاوه بر آنها حواس ظاهری و باطنی و نیروهای بدنی هم به کمک شیطان میروند و انسان به دست خود مقدمات گمراهی و تباهی را آماده میسازد. اما این که درباره پیامبران و اولیای الهی نمیتواند نفوذ مؤثر داشته باشد؛ زیرا اصولا هر کسی با اراده و میل نفس خویش دریچههای قلب را به روی شیطان میگشاید وگرنه او بدون اجازه از این دروازه نمیگذرد و پیامبران خدا و اولیای حقیقی خداوند هرگز اجازه نظر به او نمیدهند تا روح و روان و دل آنان آلوده شود.مقصود از این راهیابی شیطانی این است که آدمی بر اثر ضعف ایمان و بیتوجهی به حق و حقوق الهی و انسانی قلب را در اختیار تسخیر شیطان قرار میدهد در نتیجه ارتکاب گناه در ذهن او آسان میشود.امور مهمی در روایات اهل بیت آمده است که زمینه تسلط شیطان بر آدمی را بیان میکند که عبارتند از 1- خودپسندی2- زیاد دیدن عمل3- کوچکی گناه4- همنشینی با هوسرانان5- علاقه به مدح و ستایش6- اختلاف سازی7- سرگرم شدن به مال و فرزند8- حسد ورزی9- حرص خوردن10- خلوت گزینیامیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید از توفیق پرهیزگاری توجه به حالتهای شیطانی است که در پیرامون انسان با تقوا میچرخد تا راه نفوذ را پیدا کند.فاتقی عبد ربه نصح نفسه و قدم توبته و غلب شهوته فان اجله مستور عنه و امله خادع له و الشیطان موکل به یزین له المعصیه لیرکبها و یمنیه التوبه لیسوفها حتی تهجم منیته علیه اغفل ما یکون عنها. 19 آن عبدی تقواپیشه شد که خیرخواه خودگشت و توبهاش را پیش انداخت و بر شهوتش پیروز شد؛ زیرا زمان اجل انسان مخفی است و آرزویش گول زننده اوست شیطان موکل آدمی است که معصیتش را در نظرش میآراید تا مرتکب آن شود و توبه را به صورت آرزو برای آینده جلوه میدهد تا آن را به تاخیر افکند تا مرگ بر آدمی بتازد زمانی که نسبت به آن غافلتر از هر چیز باشد.این است حال اولیای خداوند که پیش از روز محاکمه به درگاه خدا از وسوسههای رنگارنگ شیطانی شکایت میبرند.امام سجاد علیه السلام در مناجات شاکین که در حقیقت نجوای دردمندان است عرضه میدارد الهی از دشمنی که مرا گمراه میکند و از شیطانی که مرا به انحراف
تهران حسینیهٔ همدانیها - رمضان 1396 – سخنرانی سوم
در زندگی شان توجه به پروردگار به معارف و آیات کتاب خدا حاکم بود. و به تعبیر ساده تر اهل سیر و سلوک بودند و خود را با یقین مسافر الی الله می دانستند و تحت هیچ شرایطی انحراف از مسیر نداشتند بلکه از حقایق دریافت درست و صحیح داشتند.می فرمایند انسان دارای دو مرگ است یک نوع مرگ مرگ طبیعی است که مهلت اش در دنیا که تمام می شود به آخرت حرکت اش می دهند. این مرگ عام و موت است که همه انبیا خدا و اولیای خدا در جاده این موت عام قرار داشتند. در سوره زمر خدا می فرمایند به پیغمبر ص انک میت و انهم میتون تو بعد از پایان عمرت انتقال پیدا می کنی کل اینهایی هم که در دنیا هستند نیز انتقال می یابند و بین تو و کل اینهایی که مخالف تو هستند آنجا مخالفت ها خاتمه پیدا می کند.اما مرگ دوم به تعبیر این بزرگواران مرگ سیاه است. یعنی هر چند آدم زنده است حرکت و معیشت و کار و کسب دارد زن و بچه دارد ولی میت است. یعنی چه میت است؟ یعنی عقلش فطرتش روانش حالاتش در مسیر درستی قرار ندارد. آیا انسان هایی که دچار این مرگ سیاه هستند قابلیت زنده شدن دارند؟ قرآن مجید می فرماید آنهایی که شایستگی زنده شدن از خودشان نشان بدهند قابلیت زنده شدن دارند. آنهایی هم که می خواهند در این مرگ سرخ بمانند و شایستگی زنده شدن را از خودشان نشان نمی دهند یعنی آثار حتی ضعیف حیات مقابل این مرگ سیاه را بروز نمی دهند نه آنها قابل زنده شدن نیستند.حالا در این زمینه به دو تا آیه از سوره فاطر و سوره انفال عنایت کنید. اما سوره فاطر و ما انت بمسمع من فی القبور فاطر 22 حقیقت آیه این است که؛ حبیب من این که حرص و جوش می زنی ناراحتی و به شدت دلت می خواهد اینها هدایت بشوند اینها در قبر جسمشان روحشان به صورت مرده دفن است. صدای تو را نمی شنوند نمی توانی دعوتت را و هدایتگری ات را به اینها برسانی. اینها دیگر مرده ای غیرقابل زنده شدن هستند یکی از آن ها عموی خودت است. این لیاقت زنده شدن عقلی و روحی و وجدانی و فطری را از دست داده است و دیگر زنده نمی شود.اما یک عده ای از اینها که حالا به چه صورتی لیاقت نشان می دهند درک این مسئله هم مشکل است که یک میت عقلی و یک میت قلبی ولو خیلی ضعیف چه آثاری از حیات عقلی و قلبی را نشان می دهد که رحمت پروردگار را به طرف خودش جلب می کند و خود خداوند او را زنده می کند برای او هم زنده کردن این مردگان عقلی و روحی کار بسیار آسانی است وقتی هم زنده شان می کند آثار عجیبی از عمل از اخلاق از اندیشه از فکر از خودشان بروز می دهند.یک قبری هست که در حال حاضر روی آن قبر بیمارستان نزدیک میدان مولوی ساخته شده است. اینجا در زمان اواخر قاجاریه قبرستان بوده است کسی در آنجا دفن است که اصالتا اگر درست بگویم اهل سوئد بود در کشور سوئد یهودی بود و البته یهودی معمولی هم نبود از علمای باسواد یهود به شمار می رفت. نمی دانم به چه علتی به ایران آمده بود. من یک وقت یکی از نبیره هایش را دیدم. او هم خبر نداشت که پدربزرگ پدرش به چه مناسبت از سوئد به تهران آمده بوده. خب اینجا هم که می آید به دلیل مایه های علمی برای یهودی های تهران و مناطقی که در ایران یهودی داشته جنبه پیشوایی و مرجع تقلیدی پیدا می کند معمولا یهود دیرتر از ادیان دیگر مسلمان می شوند ولی این عالم بزرگ یهودی در تهران مسلمان می شود. حالا در زندگی اش به چه کسی بر خورده بود و چگونه علائم آن حیات الهی
هواى نفس در روايات
اولیای دین ممدوح است.ملا مهدی نراقی میفرماید غیرت و حمیت عبارت است از سعی در محافظت آنچه نگاهبانی آن لازم است.و آن نتیجه شجاعت و بزرگی و قوت نفس و از ملکات شریفه است و مردانگی به آن تحقق مییابد و فاقد آن از مردان به شمار نمیرود.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود ان الله یغار و المؤمن یغار و غیره الله ان یاتی الرجل المؤمن ما حرم الله علیه. 17 خداوند غیرتمند است و مؤمن دارای غیرت است و غیرت خدا این است که مؤمن مرتکب کاری شود که خدا حرام کرده است.امام صادق علیه السلام فرمود ان الله تعالی غیور و یحب الغیره و لغیرته حرم الفواحش ظاهرها و باطنها. 18 خدای تعالی غیرتمند است و غیرت را دوست دارد و از سر غیرت اوست که تمام گناهان ظاهری و باطنی را حرام نموده است.و از جهت مقتضای حمیت در دین این است که در نگهداری آن از بدعتهای مبتدعان و دعوی اهل باطل بکوشد و آنان را که مرتد شوند قصاص نماید و اهانت اهل اهانت را به دین و همچنین شبهات اهل انکار را دفع نماید و در ترویج احکام دین مجاهدت نماید و در بیان حلال و حرام خدا سعی بلیغ کند و در امر به معروف و نهی از منکر مسامحه ننماید.و مقتضای غیرت و حمیت در حرم و ناموس این است که از مقدمات و موجبات انحراف ناموس خود غفلت نکند و اهل خود را از مردان بیگانه و رفتن به مراکزی که بیم فساد آنان میرود حفظ نماید.و مقتضای حمیت نسبت به اولاد این است که از زمان حمل تا آن جا که لازم باشد از همه شؤونش اعم از شیر خوردن از زن شایسته و تامین غذای حلال و انتخاب نام نیکو و تربیت شایسته و گرفتن همسر خوب برای او محافظت کند.و حمیت نسبت به مال این است که از حلال کسب کند و در راه مشروع بدون افراط و تفریط و اسراف و تبذیر خرج نماید. 19 2 و متابعه الهوی و مخالفه الهدی و سنه الغفله و تعاطی الکلفه و ایثار الباطل علی الحق و پیروی از هوای نفس و عقب ماندن از هدایت و خواب غفلت و انجام کار سخت و پرمشقت و ترجیح دادن باطل بر حق. پیروی از هوا و مخالفت با هدایتهر گاه سالک فی الله که متخلق به اخلاقی الهی است به هوای نفس و نفسانیت دچار نشود خداوند حق و حقیقت را در وجود او متجلی میسازد. اما اگر انسانی افسار نفس را رهاکند که شیطان در هوای آن بچرد و هر گونه خواهشی را پاسخ دهد؛ این حالت آدمی را به سوی ستم و نفس و خوی وحشیگری میکشاند.خداوند در قرآن بارها عملکرد ظالمان را به حیوانات تشبیه میفرماید و به عنوان نمونه فرمود اگر که ما میخواستیم به وسیله آیات قرآن انسان را بالا ببریم؛ این کار را میکردیم. ولی او به امور ناچیز و لذتهای زودگذر دنیایی تمایل پیدا کرد و از هوای نفس خود پیروی نمود. سرگذشت او مانند داستان سگی است که اگر به او هجوم ببری زبان از کام بیرون میآورد و اگر به حال خودش واگذاری باز زبان از دهان بیرون آورد. 20 این حقیقت ستم به نفس است که در هر حال حق را به تمسخر میگیرد. چه بد است حکایت گروهی که آیات خداوند را تکذیب میکنند و همواره به خود ستم میکنند. این گونه مثالهای روشن برای صاحبان اندیشه است نه ظالمان هواپرست بیدانش که پردههای جهل و غفلت بر قلب آنها فروافتاده و خرافات و تعصبات جاهلی فضای فکر آنان را تاریک ساخته است.از اینرو که از فیض هدایت الهی محروم شدهاند یاوری در دنیا و آخرت ندارند خداوند در وصف حال آنان میفرماید بل اتبع الذین ظلموا اهوآهم بغیر علم فمن یهدی من اضل الله و ما لهم من نصرین 21 اعتقاد و عمل مشرکان بر پایه تعقل نیست بلکه آنان که با شرکورزی ستم کردهاند از روی جهل و نادانی از هواهای نفسانی خود پیروی نمودهاند؛ پس کسانی را که خدا به کیفر پیروی از هواها گمراه کرده است چه کسی هدایت میکند؟ و آنان هیچ یاریکنندهای که از گمراهی و عذاب نجاتشان دهد نخواهند داشت.در این آیه به جای کلمه اشرکوا از ظلموا استفاده فرموده که اشاره به این نکته است که ستم به نفس و پیروی از هوا بدون آگاهی خود زمینه ساز شرک بلکه بالاتر از شرک به خداست؛ زیرا ظلم بر خویشتن علاوه بر این که راه فطرت و توحید را سد میکند؛ تمام سرمایههای معنوی وجود را به باد داده و به بیراهه میرود و این ظلم مقدمه گمراهی و سرگردانی در وادی دنیاست و چون راه هدایت را جستجو نمیکند خداوند او را یاری نمیکند و به حال خود وامیگذارد.به این ترتیب سرنوشت شوم حیرت و ذلت به سراغ او میآید چرا که آنان مرتکب بزرگترین ظلمها شدهاند و عقل و اندیشه خود را از کار انداختهاند و به آفتاب دانش و کمال پشت کردهاند و در تاریکی جاده
English