لطفا منتظر باشید

امامان از نگاه حضرت رضا عليه السلام‏

امامت مقام انبيا و ميراث اوصيا است، امامت جانشينى خدا، و رسول، اميرمؤمنان، ميراث حسن و حسين است.

امامت در اختيار گرفتن امور دين، نظام و انتظام جامعه مسلمين، اصلاح امور دنيا و به عزّت رساندن مؤمنين است.

امامت اصل و اساس اسلام است و پايه‏هاى دين مقدس، به آن بستگى دارد و فروعات آن به امامت وابسته است.

با راهنمايى امام، نماز، زكات، روزه، حج و جهاد انجام مى‏گيرد و صدقات‏اموال و فى‏ء از مردم اخذ مى‏شود و در مصارف خود مصرف مى‏گردد.

امام است كه احكام و حدود دين را امضا مى‏كند، حقوق اشخاص را مراعات مى‏نمايد، و كشور اسلام را از دست دشمنان محفوظ نگه مى‏دارد و مرزها را حفظ مى‏كند.

امام حلال خداى متعال را حلال و حرام آن را حرام مى‏كند، در جامعه اسلامى حدود خداى متعال را جارى مى‏سازد، از دين پروردگار دفاع مى‏نمايد، مردم را با حكمت و دانش به طرف پروردگار دعوت مى‏كند و آنان را با پندهاى نيكو و حجت‏هاى بالغه، راهنمايى مى‏نمايد.

امام مانند ستاره فروزان و آفتاب تابان است، كه روشنايى آن، همه عالم را فراگرفته، و خود در جاى بلند است كه دست احدى از مردم به آن نمى‏رسد و ديدگان آن را در نمى‏يابد.

امام مانند ماه تابان، نور فروزان، چراغ درخشان و ستاره راه‏نما در شب‏هاى تاريك، در بيابان‏ها و درياها مى‏باشد.

امام آب گوارا براى تشنگان، و دليل هدايت، و نجات دهنده از لغزش‏ها است.

امام مانند آتش در بلندى است كه مردم از آن هدايت مى‏گردند و گرمايى است كه به وسيله آن كسب انرژى مى‏كنند.

امام راهنمايى است كه آدمى را از مهلكه‏ها نجات مى‏دهد، پس هر كس امام را ترك گويد در هلاكت مى‏افتد.

امام ابر بارنده، باران ريزنده، آفتاب درخشنده و آسمان سايه افكنده، زمين پهن شده، چشمه جوشنده و باغ سرسبز و خرم است.

امام مونس، رفيق، پدر مهربان، برادر همزاد و مهربان‏تر از مادر نسبت به فرزند كوچك است.

امام پناه بندگان، در هنگام رسيدن به مصيبت‏هاى بزرگ مى‏باشد. امام امين خدا در ميان مخلوقات، حجت پروردگار در ميان بندگان و جانشين خداى متعال در دنياست.

امام دعوت كننده مردم به طرف خدا، و مدافع حريم حضرت حق است.

امام از گناهان پاك، و از هرعيب و نقصى منزه است؛ امام از علم مخصوص برخوردار و به حلم بردبارى موصوف است، امام نظام دين و عزت مسلمين بوده و كافران و منافقان را هلاك مى‏سازد.

امام يگانه روزگار است كه هيچ كس با او قرين نيست و عالمى با وى برابرى ندارد. مانند كسى نيست و كسى را نمى‏توان به جاى او گذاشت. امام فضل‏دانش را بدون كسب و تعليم فرا مى‏گيرد، و خداى متعال وهّاب علم را به آنان عطا مى‏كند.

پس چه كسى مى‏تواند امام را بشناسد و يا بتواند امام را انتخاب كند، چه قدر مردم از مطلب دورند؟

عقول مردم در اين وادى سرگردان، و انديشه آنان از درك حقايق ناكام است.

خردها در اين موضوع حيران، و چشم‏ها كور، بزرگان در اين وادى كوچك، حكما و دانايان سرگردان، بردباران از درك آن قاصر و سخنگويان از سخن گفتن عاجزند.

خردمندان به جهل خود اعتراف كرده، و شعراء زبانشان بند آمده، و اديبان از فهم آن ناتوان شده، و بليغان زبان بند گرديده‏اند.

اينان قدرت ندارند مقام آنها را وصف كرده، يا فضيلتى از فضايل امام را بيان كنند، و به عجز و ناتوانى و تقصير خود، در اين موضوع اعتراف دارند. چگونه مى‏توانند امام را با صفات او وصف كرده و يا او را به حقيقتاً تعريف نمايند.

علما و دانايان قدرت ندارند امر امام را درك كنند، و كسى نيست كه بتواند جاى امام را بگيرد و جامعه را از وجود او بى‏نياز كند. مردم نخواهند توانست حقيقت وجودى امام را بشناسند.

امام مانند ستاره است، كه كسى نمى‏تواند بر آن دست يابد و يا حقيقتاً او را وصف كند، پس مردم از كجا قدرت دارند امام را انتخاب نمايند، و كجا عقل آنها به اين موضوع خواهد رسيد، و در كجا مانند اين يافت مى‏گردد؟!

آيا گمان مى‏كنيد اين فضايل و خصوصيات در غير آل‏رسول صلى الله عليه و آله پيدا مى‏شود؟ به خداى متعال سوگند! نفس آنها خودشان را تكذيب كرده، و اباطيل، آنان را به آرزوهاى دور و دراز كشانده.

مردم به جايگاه بلند و گذرگاه سختى بالا رفته‏اند، كه از آن مقام بلند قدم‏هايشان خواهد لغزيد، و بر زمين افكنده خواهد شد.

در انتخاب امام به عقل ناقص خود مناضله كردند، و به رأى باطل خويش به مبارزه برخاستند، و چيزى جز دورى از حق را به دست نياوردند، خداى متعال آنان را بكشد كه دروغ و افترا بستند.

آنان مقام مشكلى را براى خود اتخاذ كرده، و سخنان دروغ گفته و افترا بستند از طريق حق و صراط مستقيم منحرف شدند و در حيرت و سرگردانى فرورفتند، و از روى بصيرت و بينش، امام را ترك كردند.

شيطان كارهاى آنها را در نظرشان زيبا جلوه داد، و آنان را از راه حق بازداشت؛ در حالى كه آنها راه درست را تشخيص داده بودند و حق را از ناحق تميز مى‏داند.

آنها از امامى كه خداى متعال و پيغمبرش اختيار كرده بودند، اعراض نموده و از امامى كه خود انتخاب كرده بودند متابعت نمودند؛ در صورتى كه قرآن، آنان را مخاطب قرار داده و فرمود:

«وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ».

و نيز فرمود:

«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ‏ .

و همچنين فرموده:

«ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ* أَ فَلا تَذَكَّرُونَ* أَمْ لَكُمْ سُلْطانٌ مُبِينٌ* فَأْتُوا بِكِتابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» .

و نيز فرمود:

«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» .

يا اين كه فرموده:

«وَ طُبِعَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ» .

يا اين كه:

«قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ* إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ* وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ» .

يا اين كه:

«قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا».

امامت فضل خداى متعال است كه به هر كس بخواهد عطا كند، و پروردگار داراى فضل بزرگى است. آنان چگونه مى‏توانند، امام را انتخاب كنند، در صورتى كه امام عالم است و نادانى در آن راه ندارد، و نگهبانى است كه از زيردستان حمايت كرده و آنها را تنها نمى‏گذارد.

امام معدن قداست، پاكى و مركز عبادت، زهد و علم است. امام به دعوت مخصوص پيغمبر معرفى شده، و از ذريه پاك حضرت زهراى بتول مى‏باشد. در نسب آن هيچ غل و غشى وجود ندارد، و هيچ صاحب حسبى از نظر شرافت و برترى به آن نمى‏رسد.

امام از خاندان قريش، نسل هاشم و از عترت رسول اللَّه است و با رضايت خداى متعال برگزيده مى‏شود.

امام شريف‏ترينِ اشراف، و فردى از خاندان عبدمناف است، علمش همواره در تكامل، و حلمش كامل مى‏باشد. در امر امامت متبحر، در سياست ماهر و عالم است.

اطاعتش بر بندگان واجب، و همواره به امر خداى متعال قيام و اقدام مى‏كند، بندگان خدا را نصيحت كرده، و دين خدا را حفظ مى‏نمايد.

پيامبران و پيشوايان عليهم السلام همواره موفق به توفيقات الهى هستند، و از علوم خفيه پروردگار، حكمت و دانش او برخوردار مى‏گردند، و ديگران از اين موهبت محروم مى‏باشند، علم و دانش آنان، از اهل زمانشان بالاتر است. خداى متعال مى‏فرمايد:

«أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ‏ تَحْكُمُونَ».

و همچنين فرمود:

«وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً».

خداى متعال درباره طالوت فرمود:

«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ».

و به پيامبر خود فرمود:

«وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً».

و درباره ائمه اهل بيت فرمود:

«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً* فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِيراً».

هرگاه خداى متعال بنده‏اى را براى امور بندگانش انتخاب كرد، به او شرح صدر عطا مى‏كند، و دل او را از علم و حكمت سيراب مى‏گرداند، و از علوم خود به او الهام مى‏نمايد، پس از اين، از پاسخ سئوالات باز نمى‏ماند و در طريق ثواب، حيران و سرگردان نمى‏باشد.

امام معصوم، مؤيد، موفق و مسدد است، از خطا و لغرش مأمون و از اشتباه و خطا مصون مى‏باشد، خداى متعال او را چنين خلق كرده كه تا براى بندگانش حجت باشد، و شاهد در ميان مردم گردد، و اين فضيلتى است كه خداى متعال صاحب فضل بزرگ است. آيا مردم توانايى دارند چنين امامى را با اين صفات اختيار كنند؟ و يا كسى را كه اختيار كرده‏اند؛ داراى اين صفت مى‏باشد؟ تا او را بر ديگران مقدم دارند؟

به خدا سوگند! از حق تجاوز كردند، و كتاب خداى متعال را پشت سرافكندند. گويا نمى‏دانند چه كارى مرتكب شده‏اند، هدايت و شفاء در كتاب خداى متعال است؛ لكن مردم آن را كنار گذاشتند و از هوى و هوس خود پيروى كردند.

خداى متعال آنان را مذمت و سرزنش كرده و از خود دور نموده و فرمود:

«وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» .

و نيز فرمود:

«فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» .

و فرمود:

«كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ» .

با مطالعه در عناوين روايات بسيار مهم كافى، درباره ائمه معصومين، متوجه اين حقايق مى‏شويم:

وجوب پيروى از ائمه، امامان شهداى حق بر خلقند، ائمه هاديان راه حقند، واليان، حاكمان و گنجينه‏هاى علوم الهى‏اند، خلفاى خدا در زمين، ابواب دانش و رحمتند، نور الهى در بين خلقند، ارمكان زمين‏اند، محسود حاسدان‏اند، آيات حق در قرآنند، بودن با آنان واجب است، اهل ذكرند، راسخين در علمند، علم در سينه آنان ثابت است، وارث كتاب و برگزيدگان حضرت معبودند، قرآن مردم را به واسطه آنان هدايت مى‏كند، نعمت ذكر شده در كتابند، محل عرض اعمالند، معدن علم، شجره نبوت و مختلف الملائكه اند، وارث علومند، عالم به تمام زبان‏ها و داراى علوم كتاب آسمانيند، تمام علوم قرآن نزد آنهاست، صاحب اسم اعظمند، داراى علوم انبيا، رسل و فرشتگانند، آگاه به غيبند.

آرى! واقعيات و حقايقى كه در سطور گذشته از آيات و روايات خوانديد، همه درامام معصوم تجلى دارد، سرچشمه ولايت مطلقه در وجود مقدس آنان است، ولايتى كه از پيامبر به آنان رسيده، و از حضرت حق به پيامبر؛ پس در حقيقت ولايت امام معصوم، همان ولايت پيامبر و ولايت پيامبر ولايت خداست، كه آيين حق، نظام هستى و حيات انسانى مردمان، در سايه اين ولايت قابل حفظ است.

در حقيقت ائمه معصومين عليهم السلام بودند كه بدون اندك تمايل شخصى، و با گذشت و فداكارى، نگهبانى دين را در قلمرو احكام و وظايف به عهده گرفته و تا نفس‏هاى آخر با انحراف و شيوع بدعت‏هاى ويرانگر، مبارزه كردند.

در شرايطى كه اجتماع دورانشان مساعد و آماده پذيرش بوده است، مأموريت خود را در سطح اجتماع انجام داده‏اند، و در هر زمانى كه شرايط اجتماعى با اجراى مأموريت آنان مساعد نبوده، به تربيت افرادى مى‏پرداختند كه بتوانند در صورت امكان، نگهبانى دين را عهده بگيرند، و آن را انجام دهند.

در سرگذشت زندگى هر يك از ائمه معصومين عليهم السلام، تربيت شدگانى ديده مى‏شوند، كه به اصطلاح، هر يك از آنان، شايسته منصب پيشتازى در سازندگى‏هاى انسانى بوده‏اند «1».

آرى! با توجه ائمه طاهرين به اين معنى كه بشر به طور ضرورى، جهت اداره امور حيات، در همه زمينه‏ها، به طور صحيح احتياج به حكومت دارد، و به ارشاد معنوى نيازمند است، و اين كه دين خدا بايد تا قيامت از انحراف و بدعت‏ها مصون بماند، با نور فرهنگ پاك الهى خود، انسان‏هايى تربيت كردند، تا اهداف آنان را تعقيب نمايند.

آنان فقه و فرهنگى از خود به جاى گذاشتند كه از آن تعبير به فرهنگ اهل بيت و مدرسه ائمه معصومين مى‏شود، تا از بركت آن فقه، فرهنگ و مدرسه، شخصيت‏هاى فقهى، فرهنگى و علمى با عنايت خدا به وجود آيند؛ تا در هر عصرى بدعت مبدعان، شرك مشركان، كفر كافران و اباطيل باطلان، حكومت ستمگران، ظلم ظالمان، استعمار و استثمار شيطان صفتان را در هم شكنند. آئين حق را از انحراف حفظ كنند، خفتگان را بيدار نمايند و همراه با جهاد نفس، جهاد با زبان، جهاد با قلم و مال از چراغ پرفروغ حق نگهدارى كرده، و نفوس مستعده را با فقه، علم، درايت، بينش و بصيرت خود تربيت و به رشدكمال برسانند.

ائمه معصومين با كمك آيات قرآن مجيد، و روايات بسيار مهمى كه از خود به جاى گذاشتند، كه معتبرترين كتب حديث آنها را با سلسله سند صحيح نقل كرده‏اند، اين گونه شخصيت‏هاى فقهى، علمى، بصير و دانا را با تمام وجود تأييد كرده، و موجوديت آنان را در عصرى جهت حكومت بر امت و ارشاد معنوى آنان، تقنين قوانين لازم بر اساس اجتهاد، به عنوان نايب عام و جانشين امام، و در يك كلمه فقيه جامع‏الشرايط، به رسميت شناخته، و همراه با بيان يك سلسله شرايط، كه در روايات آمده و در فصل بعد به قسمتى از آن اشاره مى‏شود، آنان را به امت شناسانده و ولايت، امارت و حكومتشان را همچون ولايت و حكومت خود و رسول اللَّه دانسته، پيروى از آنان را بر همگان واجب كرده و ردّ آنان را در هر زمينه‏اى رد خود دانسته‏اند.

اين همان معنايى است كه در كتب فقهى استدلالى، از آن تعبير به «ولايت فقيه» شده است كه در عصر غيبت، چونان زمان پيامبران و امامان بايد محور حيات و حركت و رشد و كمال امت و مصونيت وى از هر خطرى باشد.

منفعت و سود ولايت وجود مقدس عالم بزرگ، فقيه عظيم‏القدر، عارف معارف بصير به زمان، حضرت امام خمينى رحمه الله در اين عصر، همچون عصر رسول خدا و ائمه طاهرين جهانگير شد و اگر اعمال ولايت آن رهبر بزرگ نبود، شيرازه دين و ملت در اين زمان از هم پاشيده مى‏شد، و از اسلام ناب محمدى چيزى باقى نمى‏ماند.

آرى! ولايت او طوفان كفر و شرك، زندقه و فساد، طاغوت و طاغوتيان داخل و خارج را در هم شكست و امت اسلام را در مسير راستين اسلام قرار داد.

آرى! نور ولايت او مى‏رود كه به خواست خدا جهان را آماده ظهور عدل جهانى مهدى عجل‏اللَّه تعالى فرجه‏الشريف كند، ان شاءاللَّه.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه