ما در فارسى مىگوييم: شير، لغت عربى آن در قرآن كريم «لبن» آمده است:
«لَبَناً خالِصاً سائِغاً»
همين لفظ شير را در دو جاى ديگر در ادبيات فارسى به كار مىبريم؛ يكى شير، شير جنگل است كه در گرسنگى حمله مىكند، مىدرد، قطعه...
368 مطلب یافت شد
پوست کجا و مغز کجا؟
و الفاظ قرآنی نسبت به معنا و مفهوم آنها همان حکایت پوست و سیب است.- خواندن واژه ها و الفاظ هزار البته که نافع و مفید است و سودمند و ثمر بخش اما واژه ها کجا و معانی آنها کجاکسی که در ماه مبارک رمضان رحل را پیش رو گذاشته و قرآن را بر آن نهاده و تنها به مرور و خواندن واژه ها بسنده می کند همچون کسی است که بشقابی از پوست های سیب سرخ پیش رو دارد و مصرف می کند- و راستی پوست کجا و مغز کجا؟ لفظ
حق و عدل در نظام تكوینی قسمت اول :
به لفظ و لفظ و معنا … و موقعیت لفظ در کلام و نحوه ارتباط کلمات قبل و بعد و چینش کلمات و ارتباط الفاظ با یکدیگر و اراده و استعمال متکلم و قرائن و شواهد کلامی و مقامی و حالی و جهات دیگر و در این رابطه و راستا چه بسا یک لغت و کلمه و لفظ از مفهوم اصلی خود به مفاهیم وسیعتری و یا محدودتری و یا با ملاحظات کنایه ای و استعاره از انواع تشبیهات و استعارات و مانند آن استفاده شده است .1- حق در نظام تشریع شریعت و شرایع الهی به مجموعه ای از قوانین و نوامیس الهی اطلاق می گردد که برای اداره جامعه بشری وضع شده و ریشه در نظام تکوین دارد و توسط پیامبران الهی برای هدایت و سعادت بشر ابلاغ شده است. "شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا والذی اوحینا الیک" 1 به آیات سوره مبارکه شوری تا آیه 15 مراجعه شود. و بر روابط آیات با یکدیگر دقت و تدبیر شود تا معلوم شود.قوانین شریعت بستر برای تعالی و تکامل انسانها و جوامع بشری است. و تشریع مکمل تکوین است و اگر نبود شرایع الهی انسانها سردرگم بودند و راه به سوی اهداف خلقت نمی بردند.تشریع بستر تعالی و تکامل انسانها و زمینه ساز بروز استعدادها و سرمایه های فطری و شکوفایی گوهر وجودی انسان است. و مباحث بسیار عمیق کلامی و فلسفی و تاریخی که در این باره در جای خود آمده مانند موضوع حسن و قبح عقلیعدلیهاصل امامت و عدالتتبعیت احکام از مصالح و مفاسد. فطرت الهی امربین الامرین و اراده و اختیار انسان مسئولیت و تکالیف انسانها سعادت و شقاوت و موضوعات فراوان دیگر همه در این رابطه قابل بحث و نقد و بررسی است.شریعت به قوانینی اطلاق می گردد که بر اساس فطرت الهی و مشیت خداوندی برای اداره جامعه بشری وضع شده و توسط پیامبران اولوالعزم به شریعت ابلاغ گردیده.شرایع الهی بخشی از نهاد فروزان دین بوده و نهاد دین به یک معنا … و چه بسا در مفهوم آن یک معنا بیشتر نمی باشد همان مفهوم ثبوت و لزوم . ---------------------------------------------------------------------------------1- مفردات راغب کلمه حق اما در انطباق با مصادیق دایره بسیار وسیعی دارد و با نوعی عنایت برتمامی مصادیق گوناگون اطلاق می گردد و در همه موارد مطابقت با واقع وقوع شی در محل خود گردش درب برپاشنه ملحوظ شده است.حق در قرآن کریم کلمه حق و مشتقاتش در قرآن کریم حدود 296 مرتبه آمده است که در 272 آیه واقع شده که به برخی از آیات اشاره می شود.لیحق الحق ویبطل الباطل ولو کره المجرمون الانفال ٨ ویحق اللـه الحق بکلماته ولو کره المجرمون یونس ٨٢ لقد حق القول علی اکثرهم فهم لا یؤمنون یس ٧ وکذلک حقت کلمت ربک علی الذین کفروا انهم اصحاب النار غافر ٦ ولقد ارسلنا من قبلک رسلا الی قومهم فجاوهم بالبینات فانتقمنا من الذین اجرموا وکان حقا علینا نصر المؤمنین الروم ٤٧ ذلک بان اللـه هو الحق وانه یحیی الموتی وانه علی کل شی قدیر الحج ٦ و آیات دیگر ...در قاموس و قاموس قرآن نیز مفاهیم یاد شده به نوعی تکرار شده و در تمامی موارد قرآنی مفهوم ثبوت استفاده می شود و البته همه به حق مطلق و ذات اقدس احدیت بر می گردد و اوست حق علی الاطلاق .و ریشه و منشا و کانون اصلی حقوق اسلامی قرآن کریم است که تمامی مبانی و نظام حقوقی از آن استنباط و استخراج می گردد و مصدر شریعت اسلام ام الکتاب است .و اگر چه ما در مقام بیان منابع فقه به عقل و اجماع و سنت نیز استناد میکنیم و می گوئیم منابع فقهی ما چهار چیز است ولیکن باز همه به قران کریم بر می گردد و قرآن شاهد و ناظر و میهمن برهمه است.و سنت براساس قر آن کریم حجت است و عقل نیز به دلیل قرآن کریم راهنما و چراغ هدایت است و عقال در برابر تحریف و انحراف است .والا هر عقلی حجت نخواهد بود چرا عقل چراغ راهنما بسوی قرآن کریم است و اجماع نیز براساس قرآن و سنت حجت است. پس مبنای اصلی در اسلام قرآن کریم است. حق در لسان العرب حق نقیض باطل است و جمع آن حقوق و حقاق می آید و بمعنی ثبوت وجوب می آید و بمعنی تصدیق کردن و صدق و تحکیم کاری و تصحیح امری و بمعنی یقین و مصدر و فعل و اسم مصدر استعمال شده و الحق از اسمای خداوند است و بعضی گفته اند از صفات اوست و ابن اثیر گفته هو الموجود حقیقتا المتحقق وجوده و الهیتهحق برذات اقدس احدیت بعنوان اسم حق محض و حق مطلق اطلاق می گردد.بمعنی ثبوت و وجوب وجوب وجوب او حق علی الاطلاق است و بعنوان وصف بمعنی واجب کننده ایجاب کننده صفت ذات اقدس احدیت است .و نیز فعل اوست ذلک بان اللـه هو الحق وانه یحیی الموتی وانه علی کل شی قدیر الحج ٦ و حق واحد و جمع آن حقوق است.در حدیت آمده انه اعطا کل ذی حق حقه 1 و این تعبیر درباره عدالت نیز آمده است و در این رابطه موارد استعمال فراوانی دارد.و حق الشی وجبثبت صدق الحدیث یقین استحق الشی استوجب سزاوار شد. حق در المنجد حق ثبت و وجب الامر اثبته و اوجبهموجود ثابت خرم و دوراندیشی سزاواربودنامر مقضیغلبه برحق ضد باطل عدلمال و ملک حظ و نصیب حقوق دار یعنی مجموعه حقوقی که به منزل تعلق می گیرد.حاقه به معنی قیامت است حقانی منسوب به حق مانند ربانی منسوب به رب. در تمامی این موارد مفهوم ثبوت وجوبلزوم و مانند آن درآن نهفته است و مفاهیم گوناگون مصادیق گوناگون یک معنا و یک مفهوم است که با نوعی توسعه در مفهوم و یا عنایت و یا ملاحظات عبارتی وکلامی و ارتباط و تعلق کلامی از واژه حق و مفهوم حق استفاده شده و بارمفهوم با عنایت به طرفین حق و جمله استفاده و تبیین می شود.و واژه حق به تنهائی نیست که در جمله تعریف می شود بلکه با عنایت به اطراف جمله و روابط کلامی و گفتاری و قرائن لفظی و کلامی و حالی و مقامی و مانند آن کلمه مفهوم خود را و بار حقوقی و مفهومی خود را پیدا می کند.و این امر بسیار خطیر و مهمی در باب مفاهیم و تفسیر لغات و واژه هاست و چه بسا به یک زبان و دو زبان و دیروز و امروز نیز اختصاص نداشته باشد بلکه تمامی زبانها و کلمات و لغات را شامل می شود و براین اساس باید دو نوع بحث از مفاهیم و ترجمه لغات ارائه نمود یک بحث لفظ
آيا نام پدر حضرت مهدي (عج)، عبد الله بوده است؟ (4)
و آن را از جبرئیل در روایت اسرا حکایت کرد. رسول خدا فرمود گفتم این کیست؟ جبرئیل گفت پدرت ابراهیم. پس دانسته شد که کلمه اب بر جد اگر چه بالا تر برود اطلاق می شود.امر دوم این است که لفظ اسم هم بر کنیه و هم بر صفت اطلاق می شود و فصحا عرب آن را استعمال کرده اند و در زبانهایشان مرسوم شده و در روایات نیز وارد شده است بخاری و مسلم آن روایات را ذکر کرده و سند آن را به سهل بن سعد ساعدی رسانده و او از علی علیه السلام نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه وآله علی را ابو تراب نامید و در نزد رسول خدا اسم محبوب تر از آن نبود. پس لفظ اسم را بر کنیه اطلاق کرده است.وقتی این دو امر برایت روشن شد به توقیق خدا بدان که رسول خدا دو نوه داشت یکی ابو محمد حسن و دیگری ابو عبد الله الحسین. و از این جهت که خلف صالح و حجت خدا از فرزندان ابی عبد الله الحسین علیه السلام است نه از فرزند امام حسن و کنیه حسین ابا عبد الله بود رسول خدا صلی الله علیه وآله بر کنیه اسم را اطلاق کرده و بر جد لفظ اب را. گویا رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده نام او موافق نام من است پس او محمد است و من محمدم و کنیه جد او نام پدر من است؛ زیرا او ابو عبد الله و پدر من عبد الله است تا این الفاظ مختصره به طریق جامه و موجز جامع تعریف صفات او باشد و نشانه این باشد که او از فرزند ابی عبد الله الحسین است با این بیان مختصر تمام صفات برای حجت خدا و خلف صالح او محمد یکجا جمع می شود. این بیان در زدودن این اشکال کافی خواهد بود.احتمالا جمله اسم ابیه اسم ابی تصحیف شده است کنجی شافعی نیز احتمال داده است که ممکن است در این روایت تصحیف رخ داده باشد. به این صورت که رسول خدا صلی الله علیه وآله واسم ابیه اسم ابنی فرموده باشد ولی راوی آن را ابی نوشته است ویحتمل ان یکون الراوی توهم قوله ابنی فصحفه فقال ابی . 3 ابن بطریق حلی در مورد این احتمال بیان زیبا و روشنی دارد که ذکر آن به خاطر توضیح مطلب خالی از فائده نیست اعلم ان الذی قد تقدم فی الصحاح مما یماثل هذا الخبر من قوله صلی الله علیه وآله یواطئ اسمه اسمی واسم ابیه اسم ابی هو ان الکلام فی ذلک لا یخلو من احد قسمین اما ان یکون النبی صلی الله علیه وآله اراد بقوله واسم ابیه اسم ابی انه جعله علامه تدل علی انه من ولد الحسین دون الحسن لان لا یعتقد معتقد ذلک. فان کان مراده ذلک فهو المقصود وهو المراد بالخبر لان المهدی علیه السلام بلا خلاف من ولد الحسین علیه السلام فیکون اسم ابیه مشابها لکنیه الحسین فیکون قد انتظم اللفظ و المعنی وصار حقیقه فیه.والقسم الثانی ان یکون الراوی وهم من قوله ابنی الی قوله ابی فیکون قد وهم بحرف تقدیره انه قال ابنی فقال هو " ابی ". والمراد بابنه الحسن لان المهدی علیه السلام محمد بن الحسن باجماع کافه الامه... فقد اتضح بما قلناه وجه التحقیق ولله المنه والحمد. 4 آن روایتی را که از صحاح ذکر کردیم همانند این روایت که رسول خدا فرمود نام مهدی نام من و نام پدر او نام پدر من است. سخن در این روایت از دو حالت و دو قسم بیرون نیست قسم نخست این استکه رسول خدا صلی الله علیه وآله این جمله واسم ابیه اسم ابی فرموده و آن را نشانه این قرار داده تا دلالت کند که مهدی علیه السلام از فرزند امام حسین است و کسی معتقد نشود که او از فرزندان امام حسن است. اگر مراد رسول خدا این باشد مقصود از روایت همین است؛ زیرا مهدی علیه السلام بدون اختلاف از فرزند امام حسین علیه السلام است پس اسم پدر او مشابه کنیه امام حسین است با این بیان لفظ و معنا
عظمت معارف قرآني
دلالت حقیقی دارد و بر معانی دیگر دلالت مجازی یا اینکه یک لفظ داشتیم با سی معنا دلالتش بر همۀ معانی دلالت حقیقی است به آخوند ملافتحعلی … و کمنظیر در شهر اراک به نام آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی ظهور پیدا کرد. قبل از اینکه اسم اراک مطرح شود به نام سلطان آباد معروف بود. جمعیت زیادی هم نداشت اما سرمایههای عظیم علمی بسیار داشت.مرحوم آیت الله العظمی حکیم در جلد اول کتاب حقایق الاصول در این بحث که آیا یک لفظ بر یک معنا
وسعت معناى امانت و اهميت آن در اسلام
جامعه از انحرافات و خطرها خواهد شد.قیومی صاحب لغت نامه المصباح المنیر مینویسد امانت در اصل از امن به معنای سکونت و آرامش قلب است و از نظر لفظ و معنا
استاد انصاریان: شیعه بودن، انسان را به خوبی ها می کشاند
یعنی "مومن" و "شیعه" دو لفظ با یک معنا و مصداق است. این الفاظ در عربی زیاد است.
بخش شانزدهم
لفظ مترادف و لفظ مشترک. لفظ مشترک لفظی است که معانی متعددی دارد مانند لفظ عین در عربی که قریب به هفتاد معنی برای آن ذکر کرده اند از قبیل چشم طلا ترازو چشمه و زانو. ولی لفظ مترادف لفظی است که در معنا … اما در فارسی امثال این الفاظ محدود است مانند لفظ روان برای مشترک که هم معنای روح و جان آدمی را در بردارد و هم معنای سیال بودن را و لفظ زندگی و حیات برای مترادف که هر دو یک معنا … لفظ برای یک معنا وضع شده باشند. در عربی نمونه این نوع الفاظ زیاد است. گاه می شود برای یک معنا صد لفظ مختلف پیدا کرد و علت اینکه می گویند زبان عربی وسعت دارد همین است.
تاملی در وجوه دراماتیک واقعه عاشورا و بازنمایی تصویری آن در هنر سینما
اهل نظر و سالکان راه دیده و جاده پیموده می دانند که این دو زیر چتر یک کل منتزع از توحید گرد آمده اند که همه چیز از اوست و ظاهر و باطن و لفظ و معنا … و معنا نیست و نمی توان مثلا برای حوادث روز عاشورا صورتی تدبیر کرد که همان جنگ آوری ها باشد و داغ ها و رشادت ها و ... ومعنایی که مثلا مضمون ان الله شا ان یراک قتیلا کلام رسول ص اکرم خطاب به سید الشهدا ع در رویای صادقانه و... الخ. خیر؛ عاشورا یک روح جاری است که از سرچشمه وحی و سر منزل عبودیت سریان وجریان یافته است و آنچه بر اجزای هستی وکره خاکی در سال 61 هجری پدیدار آمده جلوه نیست اصل است و صناعت ومجاز نیست حقیقت ناب است. برای بار یافتن به آوردگاه عاشورا چاره ای جز خرق حجاب تکنیک نیست و این مفهوم در مضمون بیانات سید مرتضی آوینی جایی همیشه جدی داشت. با سلاح فرم به تنهایی نمی توان به مصاف ساخت و پرداخت وجوه دراماتیک عاشورا رفت هم آنچنان که تنها با سلاح فهم و معنا نمی توان به این مهم دست یافت. فهم و باز پردازش تصویری وجوه دراماتیک عاشورا نیازمند فهم وتسلط بر حجاب هنر و مقام فرم و درک میزانسن و ... الخ پس آنگاه آغازیدن سلوک آفرینش هنری است و گذر از حجاب های متنوعی که در پس دنیا و مافیها به تجلی است. تدارک این موضوع و معنی البته جز با خرق حجاب تکنیک فراهم نمی آید که بسیارند جا ماندگان و دست و پا زنندگان در وادی فرم و نقل که هر دو به اشتباه افتاده و بیراهه می روند. خبط تکان دهنده ای ست اگر کسی بپندارند هم آنچنان که برای کشته شدگان جنگ کره و ویتنام فیلم و ادبیات ساخته وپرداخته اند می توان بر شهدای عاشورا هم همان کرد و نمود و نمادها را تنها جابه جا کرده و به مقصود رسید. در جایی که خداوند خود را مصیبت خوان حسین بن علی ع می داند چه جای این صناعتها و مجازگویی ها که به هرزه درایی و بیهوده گویی شبیه تر است تا هنرورزی. اینکه انبان سینما و رسانه ما درتولید محصولاتی که با خرق حجاب تکنیک به مثابه آینه ای گویا وجویای حقیقت هنری باشند که عاشورا جلوه تام و تمام آن استتهی و قریحه اش ناکام است علاوه بر دلایل متعدد دیگر حاصل همین فقدان مصیبت بار است که مولفان وکارگردانان ما یا در بازی فرم گرفتار و مشغولند یا در ساحت مکتب ظاهر و ظاهر مکتب در بند و غافل. بال های هم افق معرفت بصری و بینش اندیشگی که لوازم ذاتی و موجودیت ماهوی آثار خارق حجاب تکنیک اند جز برای انسان های سالک گرد نمی آیند و این سلوک منبعث و مرهون آن دو فضای به شدت درهم تنیده است که سیستمی یکپارچه را می آفریند. هنرمندی که قرار است درباره عاشورا ورزیدگی فکری و خلق اثر کند بی تردید بایستی از سوز معرفتی این آوردگاه هماره تاریخ بهره مند باشد. خاصه آنکه عاشورا در گذر از صورت یک حادثه یک روزه خود متنی از تاریخ بلند جهاد انسان با نفس اماره خویش است و این مضمون بکر آن حدیث قدسی است که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. این سوز که جانمایه حیات معرفتی هنرمند است در تلاقی و هم پوشانی جامع و مانعی با فهم و بینش بصری و سینمایی موقعیتی را فراهم می کند تا سلوک هنرمند شکل بگیرد. اینکه کدامیک از این دو ورطه همپوشان و متلاقی سوز عاشورایی و فهم بصری بر دیگری می چربد و بر آن تفوق می یابد جدال عبثی است که معرکه گیران لفظ
خدای سمیع و علیم
دارای این معنا است آنگاه مخاطبش را هم گوشی داد تا بتواند آن صوت را از آن متکلم بشنود و به محض شنیدن همان معنا را در دل او هم القا نموده و به تعلیم الهی خود آن معنا را به قوه فکر او خورانیده و فهمانده سپس مخاطب را با اراده خودش وادار کرد تا او هم لفظ … را دوباره در تعریف آن معنا بر زبانش جاری ساخته است تا کاملا آنرا از بر کرد و برای همیشه فهمید این لفظ … و هر یک از لغاتی که دلالت بر معانی ذهنی دارند همه اموری هستند علمی به این معنا که جز در ظرف علم وجودتحقق ندارند و لذا می بینیم عملی را که انسان انجام می دهد وقتی آنرا خوب و یا بد معصیت و یا اطاعت می نامیم که از روی علم و عمد انجام یافته باشد و همچنین صوتی که از ترکیب چند حرف از دهان آدمی بیرون می آید وقتی کلام خوانده می شود که از روی علم صادر شده وگوینده اش معنای آنرا قصد کرده باشد. با این حال چگونه ممکن است بشر این امور علمی را در نفس خود مالک باشد و به آن همانطور که هست علم پیدا کند آنوقت خدائی که مالک او است از آن امور بی خبر باشد؟ خوب دقت فرمائید . و حال آنکه خدای سبحان کسی است که این عالم را با وسعت عجیبی که در عناصرو بسائط و مرکبات آن وجود دارد و ما آدمیان جز بسیار کوچکی از آنیم ایجاد فرموده و این کارگاه عظیم را تحت شرایط و نظامی حیرت آور بگردش درآورده است و در تحت همان نظام نسل آدمی را زیاد کرده و نظام خاصی در بین افراد این نوع اجرا نموده آنگاه وی را به وضع لغات و اعتبار سنن و وضع اموری اعتباری و قراردادی هدایت فرموده و پیوسته با ما و سایراسباب قدم به قدم همراهی کرده و ما را لحظه به لحظه به معیت سایر اسباب و آن اسباب را به معیت ما در مسیر لیل و نهار براه انداخته و حوادثی بیرون از شمار یکی پس از دیگری پدیدآورده است. تا آنجا که یکی از ما توانسته به کلامی لب بگشاید و همینکه لب به کلامی گشودمعنائی را در دلش الهام نموده و همان لفظ
اهميت امانت در اسلام
جامعه از انحرافات و خطرها خواهد شد.قیومی صاحب لغت نامه المصباح المنیر مینویسد امانت در اصل از امن به معنای سکونت و آرامش قلب است و از نظر لفظ و معنا
اهميت امانت در اسلام
جامعه از انحرافات و خطرها خواهد شد.قیومی صاحب لغت نامه المصباح المنیر مینویسد امانت در اصل از امن به معنای سکونت و آرامش قلب است و از نظر لفظ و معنا
بازتاب حماسه عاشورا در شعر بعضي از شعراي عرب زبان (2)
با نگاهی گذرا به بخشی - و کمتر از عشری- از شعر شعرای عرب زبان این واقعیت نمایان می گردد که حماسه عاشورا و چه بسا ادب شیعی در لفظ و معنا پیرو
استاد انصاریان: بیشترین عبادت زبانی رسول گرامی اسلام(ص)، سخن گفتن از امیر مؤمنان علی(ع) بود
و نزول آن را به عبد خود اختصاص داده است در حالی که میتوانست با عبارتی همچون نزلنا علی نبینا از لفظ پیامبر به جای عبد استفاده کند؛ این نشان دهنده اهمیت ویژگی عبد بودن پیامبر اکرم ص است.استاد انصاریان با بیان اینکه کلمه عبد از سه حرف ع ب و د استفاده شده است ابراز کردند کسانی که از آنان در روایات ائمه معصومین ع و عبارات علما به اهل دل و اهل اشارات یاد شده است حتی در حروف کلمات هم دقت کرده و از هر حرفی معنا … لفظ عبد به عارف بالله پرداخته و تصریح کردند عبد واقعی عرفان به پروردگار دارد و به درستی این حس را میپذیرد که موظف به بندگی خدای حق تعالی است.ایشان ادامه دادند امیر مؤمنان علی ع یک عبد واقعی بوده است و میفرماید محبوب من ترس از دوزخ من را وادار به عبادت تو نکرده است؛ طمع به بهشت هم محرک من برای بندگی نبوده است؛ نظر من تنها به بندگی تو است زیرا تو سزاواری که آفریدههایت بندگی تو را بکنند .استاد حوزه علمیه قم افزودند بندگی مطلق خدا حال کسانی است که او را خوب شناخته در آثارش اندیشه کرده و در آیات قرآن کریم به فکر فرو رفتهاند؛ شناخت خدای متعال عامل عشق و سبب محبت است چراکه خدای متعال زیبای بی نهایت و جمال و جلال بی حد و مرز است.ایشان یادآور شدند همسر عزیز مصر برای فرار از بدگوییهای زنان و مقابله با سرزنشها مجبور به شناساندن یوسف به سایرین شد؛ از این رو عدهای از زنان را به مهمانی دعوت و یوسف را وادار به حرکت در مقابل آنان کرد. همین امر طوری سبب بریده شدن انگشتها و دستان زنان شد که دیگر کسی همسر عزیز مصر را سرزنش نکرد.استاد انصاریان ادامه دادند کسی که وجود مقدس پروردگار متعال را با درک آیات کتاب خلقت و تشریع شناخته عاشق است؛ عاشق هیچ توقعی از معشوق نداشته و تنها به دنبال کسب رضایت معشوق است و از این همین رو پی عبادت معشوقش میرود.ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به تفسیر حرف ب از لفظ عبد به بر و نیکوکاری اشاره و تاکید کردند بندگان و عابدان واقعی از هیچ خیر و نیکوکاری رویگردان نیستند؛ همه وجودشان بر است.استاد اخلاق حوزه علمیه قم حرف د از لفظ عبد را تفسیر به دنو کرده و تصریح کردند بندگان واقعی به قدری عبادت میکنند که به مقام قرب محبوب رسیده و هجران خود را بدل به وصال کنند.ایشان عنوان کردند پیامبر اکرم عبد خدای متعال بود بدین معنا
منظور از حدیث قدسی و ثقلین چیست؟
سخن خداوند جز از راه قرآن است که نزول آن برای اعجاز نباشد به خلاف قرآن که بدین منظور نازل شده است و یا به عبارتی بگوییم حدیث قدسی از حیث معنا از ناحیه خدای متعال می باشد ولی از حیث لفظ
منظور از حدیث قدسی و ثقلین چیست؟
سخن خداوند جز از راه قرآن است که نزول آن برای اعجاز نباشد به خلاف قرآن که بدین منظور نازل شده است و یا به عبارتی بگوییم حدیث قدسی از حیث معنا از ناحیه خدای متعال می باشد ولی از حیث لفظ
انبیای الهی، معرف وحدانیت خداوند
و صاحب کفایه دارد. زبان عرب یک لفظ دارای ده یازده دوازده و بعضی کلمات عرب دارای بیست معناست؛ مثلا لغت عین که چند معنا دارد. … معنا حقیقت و در بقیه معانی مجاز است یعنی معنی سایهای است؟ اگر ما لغتی را در کتب لغت عرب دیدیم حالا از این لغتها هم در قرآن زیاد است. یک لغت در قرآن است که دهتا معنا دارد و آنکسی که در قرآن دقت میکند میفهمد این لغت در این آیه کدام معنا را منظور دارد که این یک کار تخصصی است. ایشان میفرمایند یک لفظ … در چند معنا حقیقت است نه اینکه در یک معنا حقیقت و در بقیه معانی مجاز باشد یعنی معنی سایهای داشته باشد. ایشان این قول را قبول کرده که یک لفظ
تفسیر و علوم قرآن
چهره و ظاهر کردن و تبیین معنا است 1 و در اصطلاح تفسیر به معنای روشن کردن و پرده برداری از چهره یا کلامی است که براساس قانون محاوره و فرهنگ مفاهمه ایراد شده باشد و معنای آن آشکار و واضح نباشد. پس لفظی که معنای آن بدیهی است از تفسیر بینیاز میباشد.موضوع تفسیر هر لفظ … تصوری و تصدیقی روشنی پیدا میکند نیازمند تفسیر است و تفسیر آن عبارتست از تحلیل مبادی مزبور و رسیدن به مقصود متکلم و مدلول بسیط و مرکب لفظ و تفسیر به این معنا
ساختار وحیانی قرآن مجید
و اعتقاد فقیهان و متکلمان و مفسران اسلامی بر ساختار وحیانی قرآن در لفظ و معنا استوار است و آن را صرفا کلام خدا می دانند و هرگز در توان پیامبر … و عبارات از خود او باشد واژه قرائت به کار نمی رود همین گونه است تلاوت. لذا فقها گفته اند قرائت عبارت است از حکایت لفظ در مقابل تکلم که عبارت است از حکایت معنا. … و در نظر مسیحیان در یک فرد = مسیح است. 22 انگاره اندیشمندان مسلمان درباره پدیده وحی قرآن این است که قرآن مجید به لفظ عین سخن خداست که به وسیله یکی از ملائکه مقرب به پیامبر اکرم ص فرستاده شده است. 23 و ما که از این موهبت تلقی وحی بی بهره هستیم و به عبارتی دیگر آن را نچشیده ایم حقیقت آن برایمان مجهول است تنها برخی از آثار آن که از آن جمله قرآن مجید می باشد و پاره ای از اوصاف آن که از راه نبوت به ما رسیده را دیده و شنیده ایم با این همه نمی توان گفت که اوصاف آن همان است که به ما رسیده زیرا ممکن است اوصاف و خواص و شعبه های دیگری هم داشته باشد که برای ما شرح داده نشده است. 24 اما خاستگاه وحی از عقل و باطن انسان و اندیشه و نبوغ نیست و از آگاهی های حواس انسانی به دست نمی آید. این شعور مرموز از جهانی ماورای عقل و باطن انسان و اندیشه و نبوغ است گرچه ضمیر مخفی و شعور ناآگاه در جای خود درست است ولی راه نبوت و وحی یک راه فکری نبوغی و اکتسابی نیست بلکه موهبتی است خدادادی. 25 اما برخی از دانشمندان وحی را زاییده نبوغ دانسته و گفته اند وحی همان تراوش وجدان مخفی و تجلی شعور باطن پیامبران است بنابراین فرشته ای در کار نیست و پیامبر ص از جانب خدا مامور نمی باشد. آنچه پیامبران با نام وحی عرضه کرده اند انعکاس افکار درونی آنان است. پیامبران مردانی خیر اندیش و اصلاح طلب بوده اند که خیر اندیشی درونشان به صورت وحی و گاه به صورت ملک تجسم یافته و گمان برده اند که از جایگاهی دیگر بر آنان الهام شده است و به این سبب برخی نادرستی ها که در گفته ها و نوشته های آنان یافت می شود بدیهی و طبیعی است زیرا ساختار فکری و اندیشه چنین مردانی مولود محیط و جو حاکم بر افکار و عقاید مردم آن زمان است. از همین روی در گفتارشان برخی باورهای زمان خویش را آورده اند که سپس نادرستی آن ثابت شده است و گرنه خداوند اعلی و اشرف از آن است که نادرستی هایی در سخنش یافت شود. 26 برخی نیز وحی را فعالیت عقل الوهی در نفس و عقل قدسی بشری پیامبر دانسته اند. بنابراین عقیده نبوت یک ملکه خاص نظیر سایر قوای بشری است که به هنگام اقتضای وقت و محیط شکوفا می شود چنانچه میوه و گل درختان به موقع خویش می شکفد و می رسد ... پیامبر وحی را مستقیما از خداوند دریافت می کند و جبرئیل در واقع جلوه مجازی و کنایی قوه یا ملکه پیامبری است وحی چیزی نیست که از بیرون به پیامبر برسد بلکه همان فعالیت عقل الوهی در نفس و عقل قدسی بشری اوست. وحی آن را گویند که از خدا به پیغمبر القا می شود و اما چگونه القا می شود؟ شرحی که مفسرین گذشته در بیان آن نگاشته اند قابل قبول نیست زیرا آنان خدا و رسول را مانند سلطان و وزیر و وحی را به مثابه کلام یا حکم و یا پیغامی تصور نموده اند که به وزیرش ابلاغ می کند و نیز جبرییل را فرشته ای مجسم که یک نفر ایلچی یا پیغام رسان بین پادشاه که خدا باشد و وزیر یعنی رسول او قرار داده اند. 27 و باید دانست که رابطه بین خدا و شخص نبی همین ملکه قدسی نبوت است که آنرا ناموس اکبر و به اصطلاح شرع جبراییل می نامند...بر چنین قلبی واردات و حالاتی می گذرد آن هم به مقتضای فطرت انسانی و تمام آن پایبند قانون لا یتخلف و ناموس فطرتی می باشد که خدا در انسان قرار داده است او کلام نفسی خود را به گونه ای با گوش های ظاهری می شنود که گویی کسی با او سخن می گوید و با چشمان ظاهری به گونه ای خود را مشاهده می کند مثل این که کسی روبروی او ایستاده است. 28 معمربن عباد السلمی 228 ه معتقد بود قرآن یک اثر ساخته انسان است و به این معنا
تفسیر قرآن ـ جلسه شصت و ششم
از نظر ادبی هم کل آیه و آیه بعدش تا و بالاخره هم یوقنون که موصولها همه مجرور است صفت برای متقین است هم از نظر ظاهر لفظ و هم از نظر معنا و حقیقت
English