ظلم به دیگری نیز تجلی می یابد . از این رو است که در آیه ۲۳۱ سوره بقره ظلم و اذیت و آزار همسر را به عنوان ظلم به نفس قلمداد می کند و می فرماید کسانی که با رجوع خویش به زن مطلقه … به خود ظلم روا داشته اند . خداوند در آیه ۲۳۰ و ۲۳۱ سوره بقره تجاوز از حدود وقوانین الهی و مرزها و خطوط قرمز را از جمله مصادیق ظلم به نفس برمی شمارد و ارتکاب جرم توبه ۶۶ … و ۷۰ زخرف ۷۴ تا ۷۶ و ترک اطاعت خدا و پیامبر ص به عنوان حاکم دولت اسلامی نسا ۶۴ را از دیگر مصادیق ظلم به نفس برمی شمارد . ● مصادیق ظلم به خویشتن
1,457 مطلب یافت شد
رحمت و فضل الهى
اگر عبد از روی تسلیم و اخلاص به اجرای فرمان حضرت دوست اقدام کند و از کبایر اجتناب نماید یا اگر به اغوای شیطان و اضلال هوای نفس مرتکب کبایر شده به پیشگاه مقدس حضرت او توبه آورد و سر اقرار ظلم
حقيقت ورع
به نفس و ظلم به … به توفیق حضرت حق از تکرار اجتناب از گناه و عصیان و خطا و اشتباه و دوری از محرمات در نفس پدید میآید و آدمی در سایه این قدرت الهی با سرعتی غیر قابل تصور به سوی کمالات و فضایل حرکت کرده و به مقام قرب جانان میرسد لذت وصال معشوق را در نقطه قرب با کام جان میچشد.چون ابر رحمت ورع بر آسمان حیات جامعه سایه افکند شیاطین و دشمنان درونی و برونی به ذلت و خواری دچار میشوند و جامعه از بسیاری از فتنهها و عوامل بدبختی آسوده میگردد و خانه ظلم … ظلم به مقررات الهی از بیخ ویران میگردد.بدون ورع امید داشتن به رحمت حق عین بیانصافی و با نداشتن این سرمایه عظیم الهی راه یافتن به مقام ملکوت محال و با عریان بودن از این لباس قدسی ورود به بهشت ممنوع است.کلید ورع حلال تمام مشکلات است و بیورع قفل و گره بر تمام کارهاست ورع نسیم الهی در جان عبد و بیورعی آتش شیطان در خرمن حیات آدمی است.وقتی ورع و پارسایی و پاکدامنی و خویشتنداری از گناه حاکم بر زندگی شود دشمنان خطرناکی چون حسد کبر ریا غرور عجب پلیدی سو ظن مجادله مجامله سستی سهلانگاری بخل زنا ربا ظلم غصب دزدی قمار شرک کفر دروغ تهمت غیبت و... از خانه حیات فرار را بر قرار ترجیح میدهند و فرارشان باعث میشود حجابهای بین انسان و حق مرتفع گشته و آدمی از طریق چشم دل به دیدار جمال و زیارت جلال نایل شود.تصور نکنید که دشمنان شما قوی هستند شیاطین درونی و برونی از قدرت عاریاند و این حقیقتی است که قرآن مجید به آن ناطق است. فقاتلوا اولیا الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا .پس شما با یاران شیطان بجنگید که یقینا نیرنگ و توطئه شیطان در برابر اراده خدا و پایداری شما سست و بیپایه است.این که در بسیاری از امور شیطان بر انسان چیره میشود از قدرت او نیست بلکه از سستی و زبونی خود انسان است این آدمی است که بدون عکس العمل در برابر هجوم شیطان خود را در اختیار شیطان میگذارد و همانند مرده در دست غسال خویش را به شیطان میسپارد انسان باید یوسفوار به این دشمن غدار حمله کند که با چنین حملهای دشمن تا قیامت از انسان میگریزد و چون دشمن گریخت هوای نفس
حقيقت ورع
به نفس و ظلم به … به توفیق حضرت حق از تکرار اجتناب از گناه و عصیان و خطا و اشتباه و دوری از محرمات در نفس پدید میآید و آدمی در سایه این قدرت الهی با سرعتی غیر قابل تصور به سوی کمالات و فضایل حرکت کرده و به مقام قرب جانان میرسد لذت وصال معشوق را در نقطه قرب با کام جان میچشد.چون ابر رحمت ورع بر آسمان حیات جامعه سایه افکند شیاطین و دشمنان درونی و برونی به ذلت و خواری دچار میشوند و جامعه از بسیاری از فتنهها و عوامل بدبختی آسوده میگردد و خانه ظلم … ظلم به مقررات الهی از بیخ ویران میگردد.بدون ورع امید داشتن به رحمت حق عین بیانصافی و با نداشتن این سرمایه عظیم الهی راه یافتن به مقام ملکوت محال و با عریان بودن از این لباس قدسی ورود به بهشت ممنوع است.کلید ورع حلال تمام مشکلات است و بیورع قفل و گره بر تمام کارهاست ورع نسیم الهی در جان عبد و بیورعی آتش شیطان در خرمن حیات آدمی است.وقتی ورع و پارسایی و پاکدامنی و خویشتنداری از گناه حاکم بر زندگی شود دشمنان خطرناکی چون حسد کبر ریا غرور عجب پلیدی سو ظن مجادله مجامله سستی سهلانگاری بخل زنا ربا ظلم غصب دزدی قمار شرک کفر دروغ تهمت غیبت و... از خانه حیات فرار را بر قرار ترجیح میدهند و فرارشان باعث میشود حجابهای بین انسان و حق مرتفع گشته و آدمی از طریق چشم دل به دیدار جمال و زیارت جلال نایل شود.تصور نکنید که دشمنان شما قوی هستند شیاطین درونی و برونی از قدرت عاریاند و این حقیقتی است که قرآن مجید به آن ناطق است. فقاتلوا اولیا الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا 1 .پس شما با یاران شیطان بجنگید که یقینا نیرنگ و توطئه شیطان در برابر اراده خدا و پایداری شما سست و بیپایه است.این که در بسیاری از امور شیطان بر انسان چیره میشود از قدرت او نیست بلکه از سستی و زبونی خود انسان است این آدمی است که بدون عکس العمل در برابر هجوم شیطان خود را در اختیار شیطان میگذارد و همانند مرده در دست غسال خویش را به شیطان میسپارد انسان باید یوسفوار به این دشمن غدار حمله کند که با چنین حملهای دشمن تا قیامت از انسان میگریزد و چون دشمن گریخت هوای نفس
اصرار در تقاضا از پروردگار
الها من به خاطر ظلم به نفس خویش ذلیلم کارهایم مرا هلاک کرده هوای نفسم مرا اراده نموده و شهواتم مرا محروم نموده است. ̶
رابطه انسان با خود
ظلم بر نفس از طرق خیانت به خویشتن خود فریبی دشمنی با خود گمراه کردن خویش و... … به رابطهای میان انسان و خودش قایل شویم باید نوعی تعدد وجوه و ابعاد را در او بپذیریم. در این صورت مقصود از رابطه انسان با خود روابطی است که میان ابعاد مختلف وجود او برقرار میشود. آشکارترین ابعاد وجودی انسان که از یکدیگر تمیز داده میشو نفس و بدن اوست. آیا مقصود از رابطه انسان با خود رابطه نفس و بدن است؟ با در نظر آوردن افعال اختیاری انسان نسبت به بدن خویش میگوییم رابطه نفس و بدن یکی از روابطی است که میتوان درباره ارزش اخلاقی آن سخن گفت ولی آیا رابطه انسان با خود مختصر به همین رابطه است؟ بدون شک اینگونه نیست. برای نمونه انسان خود را میشناسد. شناخت نوعی رابطه است که میان عالم و معلوم برقرار است. آیا مقصود از اینکه انسان خود را میشناسد این است که نفس انسان به وجود بدنش آگاه است؟ بی شک چنین نیست. انسان علاوه بر آگاهی از بدن خود نسبت به افعال و احوال خویش نیز آگاه است. انسان به اراده شادمانی اندوه و... دیگر احوال خود آگاه است و هیچ یک از افعال و احوال او بدن او نیستند. ممکن است زمانی انسان خود را فریب دهد و به خود خیانت کند. آیا میتوان فریبکار و خائن را نفس و فریب خورده و خیانت شده را بدن دانست؟ قطعا پاسخ منفی است. بنابراین باید ابعاد دیگری را نیز در نظر گرفت. برای مشخص شدن این ابعاد باید خود را شناخت. روابط انسان با خود در قرآن و روایاتتصدیق اینکه انسان با خود روابطی دارد با رجوع به خود امکانپذیر است. هر کس با تامل در خویشتن تایید میکند روابطی را در درون خود با خود دارد. بنابراین اصل وجود رابطه با خود نیازمند اثبات نیست ولی برای آنکه هم تصوری و اضحتر از این رابطه پدید آید و هم تصدیق به وجود این رابطه از اطمینان بیشتری برخوردار باشد نمونه هایی از رابطه انسان با خود را که در آیات و روایات به آنها اشاره شده است ذکر میکنیم. روابط انسان با خود را به دو گروه روابط شناختی مینامیم. روابط شناختی در بر گیرنده معرفت انسان به خود و داوریهای او درباره خود میشود. گروه دوم روابط عملی را شامل است.. در گروه دوم عملکردهای انسان نسبت به خود جای دارد. روابط شناختیریشهایترین شکل رابطه شناختی خودشناسی است. در ادبیات گذشته ما از این رابطه به معرفه النفس یاد میکردهاند. در فصول آینده این رابطه را بررسی خواهیم کرد. اکنون فقط برخی آیات و روایات را که در این موضوع وارد شده است ذکر میکنیم. امیر المؤمنینعلیهالسلام میفرمایند کفی بالمر معرفه ان یعرف نفسه و کفی بالمر جهلا ان یجهل نفسه؛ 1 در دانش انسان همین بس که خود را بشناسد و در جهل انسان همین بس که به خود جاهل باشد. در این روایت در مقابل معرفت به نفس جهل به نفس ذکر شده است. در قرآن کریم فراموش کردن نفس معادل جهل به نفس است و همراه با عامل آن در این آیه ذکر شده است ولاتکونوا کالذین نسواالله فانسهم انفسهم؛ 2 و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او نیز آنان را دچار خود فراموشی کرده است. انسان به نفس خویش آگاه است بل الانسان علی نفسه بصیره؛ بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است. 3 در نتیجه خود میتواند درباره خود داوری کند. خداوند در روز قیامت به او چنین خطاب میکند اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا؛ 4 نامهات را بخوان کافی است که امروز خودت حسابرس خود باشی. و چون خود را حسابرسی میکند بر علیه خویش حکم میکند و به گناهش اقرار مینماید فاعترفوا بذنوبهم 5 . گاه انسانی که از خود غفلت نموده درباره خود داوری خطا میکند و خویشتن را به گونهای خلاف آنچه هست میشمارد. المتر الی الذین یزکون انفسهم؛ 6 آیا به کسانی که خویشتن را پاک میشمارند ننگریستهای. محاسبه داوری اعتراف تزکیه و... همگی حکایت از شناختهایی دارند که انسان از خویشتن پیدا میکند؛ در حالی که فاعل شناسایی و متعلق شناسایی یک چیز است. پس چنانکه گفتیم باید طرفین این رابطه را در دو وجه و ابعاد خود دانست. روابط عملیروابط عملی انسان با خویشتن همه فعالیتهای او را دربر میگیرد. انسان در روابط خود با خود محیط و دیگران در حقیقت به رابطهای با خود تحقق میبخشد. هر چه با دیگران میکند در واقع با خود میکند کل امرئ بما کسب رهین؛ هر کسی در گرو دستاورد خویش است. انسان با آنچه انجام میدهد یا بر خود ستم میکند و یا بر خود احسان میکند و من ذریتهما محسن و ظالم لنفسه؛ 7 از نسل آن دو برخی نیکوکارو برخی به خود ستمکار بودند. خروج از اعتدال ظلم
توبه ميراث آدم و حوا
برکت آن حال و قال توبهاش را پذیرفتند 2 .آری همین که باران الهامات حق برای جلوهی کلمات بر دانهی عشق و محبت آدم فرو ریخت نبات اقرار و اعتراف ظلم به نفس
توبه ی این گناه خیلی سخت است
به کسانی مربوط می شویم که خودمان حواسمان نیست.در فرهنگ اسلام ناب فرقی نمی کند که شما با چه کسی و چقدر تعامل دارید مهم این است که بدانید و حواستان باشد که حقوقش را ادا کنید.حتی ممکن است یک شهید با همه ی عظمتش گرفتار حق مردم باشد و تنها راه جبران راضی کردن صاحبان حق و ادای دیون آن ها است. امام صادق علیه السلام این حقیقت تکان دهنده را چنین بیان نموده اند اولین قطره خون شهید کفاره گناهان او است؛ مگر بدهکاری؛ که کفاره آن ادای آن است. من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 183 ح 3688 کمی سخت است که بگوییم نقطه ی مقابل ادای حقوق مردم "ظلم" است. چون کارمان خیلی خیلی سخت می شود. یعنی اگر حقی از کسی ضایع کردیم در گروه ظالمان به حساب می آییم؟ خدا کند که این چنین نباشد. اما ماجرای حق مردم تعارف بردار نیست؛ پس خودمان را گول نزنیم. هر چه از رحمت بی پایان حق تعالی بگوییم هر چه بگوییم قابل التوبات است و غفارالذنوب است و ستارالعیوب همه سر جای خودش؛ همان خدای مهربان از تضییع حقوق مردم نمی گذرد. این را امیرمومنان حضرت علی علیه السلام می فرماید اما الظلم الذی لا یترک فظلم العباد بعضهم بعضا؛ اما ظلمی که بخشوده نمی شود ظلمی است که بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می کنند نهج البلاغه خطبه 175 و فرمود ظلم سه گونه است یکی آن که قابل آمرزش نیست دیگر آن که قابل آمرزش است و سوم آن که خدا از آن نگذرد نخست شرک به خدا است. دوم ظلم به نفس
حضرت امام سجاد (ع) در مقام الحاح و اصرار و التماس به درگاه خدا به این دعا با خدا راز و نیاز مى كرد
بر من می گذرد بسیار عمل طاعتم قلیل و ناچیز است و به گناهان و خطاهای خود که فراوان و بسیار است اقرار و اعتراف می کنم من به واسطه اسراف و ظلم به نفس … به خود ظلم کرده و از سلطنت و خدائی تو چیزی نکاهد و نقص و رخنه ای در ملک تو نتواند وارد آرد و کسی که قضا و قدرت در ملک آفرینش و حسن نظام خلقت بر او ناپسند است و راضی به حسن قضای تو نیست البته قادر بر آنکه قضای تو رد کند و حکمت را در نظام عالم دگرگون کند البته نخواهد بود و کسی که قدرتت را تکذیب کند عاجزتر از آنست که از آن قدرت امتناع ورزد و سرپیچی کند و آن کس که غیر تو را پرستش کند و هوای نفس
توبه میراث آدم و حوا
آن حال و قال توبه اش را پذیرفتند 2 .آری همین که باران الهامات حق برای جلوه ی کلمات بر دانه ی عشق و محبت آدم فرو ریخت نبات اقرار و اعتراف ظلم به نفس
توبه میراث آدم و حوا
آن حال و قال توبه اش را پذیرفتند .آری همین که باران الهامات حق برای جلوه ی کلمات بر دانه ی عشق و محبت آدم فرو ریخت نبات اقرار و اعتراف ظلم به نفس
رحمت و فضل الهى
اگر عبد از روی تسلیم و اخلاص به اجرای فرمان حضرت دوست اقدام کند و از کبایر اجتناب نماید یا اگر به اغوای شیطان و اضلال هوای نفس مرتکب کبایر شده به پیشگاه مقدس حضرت او توبه آورد و سر اقرار ظلم
سركشى و تجاوز به حقوق ديگران
انسان از حد و ظرفیت خود تجاوز میکند یعنی از ظلم به نفس گذشته و به ستمگری … به این معنا که کسی اندازه خود را نداند و از حد بگذرد.فلسفه وجودی سرکشی و ستمگری این است که انسان ظرفیت وجود خویش را نمیشناسد و نفس خود را وجودی بینیاز و برتر میپندارد. پس از مرز انسانی فراتر میرود به حق خود و حقوق دیگران تجاوز میکند و مسئله بشر در این مورد کمبود معرفت نفس و عرفان حق است. و به حقیقت ظهوری خود پی نبرده و از رحمت و لطف ویژه محروم گردیده است.واژه باغ از اصل بغی در لغت فساد و تجاوز از حد و طلب شدید و بیانصافی و بیعدالتی است.علامه طباطبایی رحمه الله در ذیل آیه فلمآ انجاهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق 1 پس هنگامی که آنان را نجات بخشد ناگهان در زمین به ناحق تجاوز و سرکشی میکنند.نوشته است اصل بغی طلب است ولی بیشتر کاربرد آن در مورد ستم به غیر حق همراه با تجاوز است. و اگر مقصود از بغی فقط ظلم … به نام فئه باغیه بودند که از اطاعت امام معصوم علیهم السلام بیرون شدند و بر او خروج کردند و ظلم و فساد را به اوج رساندند. این چهره نفاق و دورویی در هر زمانی به گونهای گوناگون خودنمایی میکند و سد راه حق و هدایت میشود.نفاق و معنای گستردهای دارد که هر گونه دوگانگی ظاهر و باطن را در برمیگیرد.سرکشی و طغیان از پایههای اصلی نفاق است که نفس
آیا کسانی که در قیامت به دوزخ میروند میتوانند بگویند خدا با آفرینش آنان به آنان ظلم کرده است؟
گناهان و مسخره کردن حقایق زمینه ورود به دوزخ را فراهم کردند و روی این حساب لب به چنین مطلبی که خدا با آفرینش ما به ما ظلم کرده باز نمیکنند بلکه برای آنان روشن میشود که خودشان به نفس
بیتفاوتی در خانواده
زیرا بیتفاوتی موجب محرومیت انسان از فیوضات الهی میشود؛ محرومیتی که طبق فرموده قرآن کریم ظلم به نفس است 3 و ظلم و ستم خود موجب دوری از مقام قرب
شرح دعای دهم
پرست شده اند عصبانی شد با برادرش هرون برخورد شدید کرد و خطاب به قوم خود فرمود یا قوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل شما با گوساله پرستی ظلم به نفس
رحمت و فضل الهى
اگر عبد از روی تسلیم و اخلاص به اجرای فرمان حضرت دوست اقدام کند و از کبایر اجتناب نماید یا اگر به اغوای شیطان و اضلال هوای نفس مرتکب کبایر شده به پیشگاه مقدس حضرت او توبه آورد و سر اقرار ظلم
اندیشه، حرکت از درون به سوی وجود مبارک پروردگار عالم است
نیست آفرینش ما هم بازی و بازیگری نبوده است بلکه برای هدایت ما و درست بودن ما و اینکه نعمتها را صحیح خرج کنیم و نباید خرج گناه کبیره ظلم به مردم و هوای نفس
زیاده خواهی و حرص انسان را به ناپاکی و پلیدی وا می دارد
حلال نیست این زیاده خواهی نیروی محرکی است که مانند درنده به سمت دیگران رفته و با وجود عدم نیاز در مال دیگران تصرف می کند و ظلم به حقوق مردم می نماید.این همان نفس
تهران- حسینیه همدانیها – رمضان 95 - جلسه دوازدهم
ظلم به آیات خداست و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم بما کانوا بآیاتنا یظلمون الاعراف 9 اینها در کل زندگی خسارت کردند به خاطر اینکه به آیات من ظلم کردند هم خندیدند به آیات من هم مسخره کردند هم نگذاشتند در زندگیشان راه پیدا کند. این یک ظلم است.یک ظلم هم ظلم به مردم است به مال مردم به آبروی مردم به بدن مردم به جان مردم ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفه منهم یذبح ابناهم و یستحیی نساهم انه کان من المفسدین القصص 4 این ظالم به کل جامعه به جوان ها به مردها به زنها به خوب ها به بدها یک ظلم همگانی. یا ظلم امروز این زورداران ظلم اسرائیل ظلم داعش ظلم امریکا ظلم انگلیس بدتر از همه ی اینها ظلم آل صعود این یک نوع ظلم.شیعه این دوتا ظلم را ندارند این را دقت بفرمایید من با تحقیق در آیات و روایات دامن شیعه را پاک می کنم آن کسی که شیعه است نه ظالم به آیات خداست که بیاید قرآن مجید را مسخره کند و از زندگی حذف کند و بگوید که خودم می دانم نه شیعه خودم می دانم نمی گوید می گوید خدا می داند خودی نمی بیند که بگوید خودم می دانم. ظلم به آیات را ندارد ظلم به مردم را هم ندارد شیعه شب که می رود خانه می خوابد هیچ دلی در جامعه در قوم و خویش ها در زن و بچه به ناحق از او نگران سوخته آتش گرفته و افروخته نیست که دیگران وقتی می خواهند بخوابند از ظلمی که کشیدند خوابشان نبرد دستشان را بلند کنند اشک بریزند بگویند خدا ریشه ات را بکند خدا دودمانت را به باد بدهد خدا زن و بچه ات را به خاک سیاه بنشاند خدا دنیا و آخرتت را نابود کند اصلا پشت سر شیعه چنین حرف هایی اتفاق نمی افتد شب که می رود خانه بخوابد هیچ دلی از او نگران نیست خودش هم راحت است تا سرش را می گذارد روی متکا خوابش می برد نه چکی دست مردم دارد که برگردد نیتش باشد برگرداند نه سفته ای نه حقی از مردم به عهده اش است نه مال کسی را خورده این ظلم را هم ندارد.می ماند ظلم سوم که قرآن مجید می گوید شیعه این ظلم را دارد نه همه شان سه ردیف کرده شیعه را در آیه فمنهم بعضی منهم یعنی یک عده ای نه همه عده ای قرآن من را به ارث بردند اما ظالم علی نفسه با بودن قرآن از خودشان کم می گذارند. باید یک میلیون بدهد در راه خدا صد تومان می دهد این نهصد هزار تومان در پرونده اش از خودش کم گذاشته قیامت در برابر نهصد تومانی که می توانسته بپردازد نپرداخته محروم از رحمت خداست این ظلم است ظلم به خود.باید شبانه روز حداقل شش ساعت خوب بخوابد سه ساعت می خوابد بقیه اش هم یا لب تاپ دستش است یا آی پد دستش است یا همراه دستش است آتش می زند به عمر سودی هم نمی برد ظلم به خود است. به دیگران ظلم نمی کند ظلم به خود دارد می کند البته اینجا اگر حق زن و بچه پامال شود ظلم می شود ظلم به دیگران یا یک اندازه ی معینی باید بخورد شیعه و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا الاعراف 31 تا گرسنه اش نشده نمی خورد تا سیر نشده از سر سفره می رود کنار اما به خودش ظلم می کند یا خیلی کمتر می خورد که یک دو سال دیگر همه جای بدن داغون می شود یا نه اینقدر پرخوری می کند که هم سنگ کلیه بگیرد هم تری گلیسرید می گیرد هم کلسترول می گیرد هم تنگی نفس … ظلم به خود است. قرآن می گوید شیعه ی ظالم هم دارم اما ظالم به خود نه به آیات من نه به دیگران. اینها قیامت نجات دارند؟ بله ولی با زور دیگران نجات دارند نه با توان خودشان خودشان توان نجات دادن خودشان را ندارند پیغمبر می فرماید شفاعتم را برای اینها ذخیره کردم که اگر قیامت فرشتگان آمدند گفتند پرونده ات این است ظالم به نفس … به خودش ظلم کرده این یک گروه شیعه.گروه دوم و منهم مقتصد فاطر 32 گروهی از شیعه هم که کتابم قرآن را به آنها ارث دادم میانه رو هستند مسابقه را از همه نمی برند اما در مسابقه شرکت دارند دسته ی اول عقب مانده اند یکی باید برود بیاورتشان دسته ی دوم که مقتصد هستند معتدل هستند میانه رو هستند اینها خودشان راه دارند می آیند به بهشت هم می رسند چون توانش را دارند معتدل هستند واجبشان را انجام می دهند خوب روزه شان را می گیرند پول در کار خیر می گذارند اما حالا سه ساعت نیمه ی شب بلند شوند و رو به قبله و زار بزنند و صورتی روی خاک بگذارند و خودشان هم می گویند خدایا ما توان مستحبات را نداریم ما همین واجباتت را انجام می دهیم گناه هم نمی کنیم.یک عربی به پیغمبر گفت یک نگاه به من بکن قیامت من را کجا می بینی؟ پیغمبر فرمود بین دوتا انگشت من را نگاه کن قیامت کنار منی سه تا کار فقط باید بکنی چشمت را نگه داری زبانت را نگه داری غریزه ی جنسی ات را هم نگه داری. چشم چران نباشی چشم طمع نباشی بی حیای در چشم نباشی زبان بی کنترل نداشته باشی اهل حرام های غریزه ی جنسی هم نباشی با همین نماز واجب و روزه ی ماه رمضانت یک حج است یک جهاد است یک کار خیر است قیامت کنار منی. این معتدل است معتدل این دسته ی دوم اینها اصحاب یمین هستند که در سوره های دیگر اسمشان را به همین نام می برد یا به میمنه یعنی خوشبخت ها یمن یعنی خوشبختی در مقابل شوم بدبختی یمن یمن دارد ایرانی ها می گویند شکون دارد یعنی خیر و برکت دارد. اصحاب یمین یعنی سعادتمندان خوشبخت ها اینها صف دیگر شیعه هستند اینها چه کسانی هستند؟ اینها خیلی مقام بالایی دارند تیپ اینها یک تعدادی اسم هایشان خب در روایات هست سلمان است ابوذر است مقداد است عمار است بلال است ابو الهیثم ابن تیهان است که اینها در رده ی اصحاب یمین اضافه کار هم خیلی هایشان دارند آن نماز شب را دارند کار خیر گسترده را دارند و منهم سابق بالخیرات گروه دیگر شیعه آنهایی هستند که در تمام کارهای خیر از همه ی اهل جهان پیشی گرفتند. اینها چه کسانی هستند؟ ائمه طاهرین صدیقه کبری حضرت زینب اینها سابق بالخیرات هستند این آیه را مخصوصا توضیح دادم که کسی با شنیدن آن مباحث بالای الهی پیش خودش سرشکسته نشود نگوید پس معلوم می شود ما شیعه بشو نیستیم اگر شیعه بشو نیستیم خب چرا دیگر روزه بگیریم؟ نماز بخوانیم؟ آخرتمان که خراب است عقلا دنیایمان را خوش بگذرانیم نه هیچ آخرتمان خراب نیست ما یا شیعه ی ظالم لنفسه هستیم یا مقتصدیم سابق بالخیرات هم که ما نیستیم. ولی دلمان آشنای با سابق بالخیرات است دلداده ایم توان رفتن به آن مرتبه را هم ندادند به ما اگر داده بودند که خب ما هم علی می شدیم ما هم زن هایمان زهرا می شدند ما تا همین مقدار توان بهمان دادند که میانه رو باشیم یعنی از آن سه تا ظلم پاک باشیم نه ظلم به آیات نه ظلم به مردم نه ظلم به نفس
English