توبه ميراث آدم و حوا
آدم به عنوان خليفهى خداوند و نايب حضرت رب العزه آفريده شد، و پس از اعتدال و استواء بدن، روح خدايى در او جلوه كرد «2»، و شايستهى مقام علم الاسمايى گشت، و فرشتگان به خاطر عظمت و كرامتش، به امر حضرت حق در برابر او سجده كردند، آنگاه به فرمان خداوند همراه با همسرش در بهشت ساكن شد «3». تمام نعمتهاى بهشت در اختيار او قرار گرفت و استفاده از آن مجموعه براى او و همسرش بلامانع اعلام شد، جز اينكه از هر دو خواستند به درختى معين نزديك نشوند، كه با نزديك شدن به آن درخت از ستمكاران خواهند شد «4». شيطان كه به خاطر سر تافتن از سجده بر آدم، از حريم حق رانده شده بود و آثار لعنت حق او را زجر مىداد، و تكبر و خودبينىاش نمىگذاشت به پيشگاه مقدس يار برگردد، از باب كينه و دشمنى نسبت به آدم و همسرش، در مقام وسوسه نمودن آنان بر آمد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود آشكار سازد، و با اطاعت نمودن از او، مقام كرامت و عظمتشان را از دست بدهند، و از بهشت عنبر سرشت اخراج شوند، و روى رحمت و لطف حق از آنان برگردد.
او با اين جملات به وسوسه كردن آنان براى خوردن از ميوهى آن درخت اقدام كرد:
«وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ».
اى آدم و حوا! خداوند شما را از اين درخت نهى نكرد جز به اين علت كه اگر از آن بخوريد فرشته مىشويد يا در اين باغ سرسبز و خرم، تا ابد خواهيد ماند.
و براى اينكه پاى وسوسهى خود را در قلب آن دو نفر محكم و ثابت نمايد، براى آنان سوگند خورد كه من جز خير شما را نمىخواهم «1». وسوسهى پرجاذبه و قسم شيطان، حرص آن دو نفر را شعلهور ساخت. حرص، بين آنان و نهى حق، حجاب شد. به وسوسهى او فريب خوردند و مغرور شدند، و به عرصهى تاريك نافرمانى از خداوند درافتادند، و بر مخالفت با خواستهى حق جرأت يافتند، و باطل در نظرشان زيبا آمد!
از آن درخت خوردند، اندامشان آشكار شد، لباس وقار و هيبت و نور و كرامت را از دست دادند، شروع كردند به قرار دادن برگهاى بهشتى بر يكديگر تا آنان را در پوشد، پروردگارشان آنان را مورد خطاب قرار داد كه آيا شما را از نزديك شدن به آن درخت نهى نكردم؟ و اعلام ننمودم كه شيطان براى شما دشمنى است آشكار «2»؟!
آدم و حوا از بهشت اخراج شدند، مقام خلافت و علم و مسجود ملائكه بودن، براى آنان كارى نكرد، از آن مقامى كه به آنان داده شده بود هبوط كردند، و براى ادامهى حيات در زمين قرار گرفتند.
دورى از مقام قرب، از دست دادن همنشينى با فرشتگان، محروم شدن از بهشت، بىتوجهى به نهى حق و اطاعت از شيطان، غمى سنگين و اندوهى سخت و حسرتى دردآور بر دوش جانشان گذاشت. از زندان مخوف و محدود خودپسندى، و خود ديدن كه علت محروميت و ممنوعيت از رحمت و عنايت
«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ* وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ».
«فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ».
محبوب، و افتادن در دام ماسوى اللَّه است درآمدند، و به فضاى بيدارى و عشق و علاقه و ايمان به دوست وارد شدند، فضايى كه منافع سرشارى در دنيا، و سود بىنهايتى در آخرت نصيب انسان مىكند.
چون به اين صورت به خود آمدند، فرياد برداشتند كه وقتى در زندان منيت و غفلت از يار افتاديم، و در تاريكى خودخواهى و حرص و غرور قرار گرفتيم دچار «ظَلَمْنا أَنْفُسَنا» شديم.
اين توجه به وضع خويش، مقدمهى ورود به عرصهگاه حرّيّت و آزادى و عامل نجات از بند شيطان، و روى آوردن به جانب حضرت محبوب، و باعث تواضع و فروتنى در پيشگاه حضرت رب است، كه اگر شيطان هم به همين صورت رفتار مىنمود رجم از حريم نمىشد و به لعنت ابدى گرفتار نمىگشت.
آدم و حوا در فضاى پرقيمت نور انديشه و تفكر، و تعقل و توجه، و بينايى و بيدارى، كه همراه با ندامت و پشيمانى و اشك چشم بود، آنچنان ادب و خاكسارى نشان دادند كه نگفتند: «اغفر لنا»: ما را بيامرز، بلكه عرضه داشتند:
«وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا»: اگر ما را نبخشى و به عرصهگاه رحمت در نياورى، «لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ» «1»: از زيانكاران خواهيم شد.
به دنبال اين توجه و بيدارى، و فروتنى و خاكسارى، و ندامت و پشيمانى، و گريه و انابه، و درآمدن از خودى و خدايى شدن، ابواب رحمت به روى آنان باز شد، لطف دوست به دستگيرى از آنان شتافت، عنايت محبوب به استقبال از آنان آمد:
«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ».
آدم از پروردگارش دريافت كلمات نمود، پس توبهاش پذيرفته شد، همانا خداوند توبهپذير و مهربان است.
نور ربوبيت در كلمات تجلى كرد و به جان آدم راه يافت. با پيوستگى اين سه حقيقت، يعنى نور ربوبى و كلمات و جان آدم، توبه تحقق پيدا كرد، توبهاى كه گذشته را جبران و آيندهاى روشن پيش روى تائب قرار داد.
از حضرت باقر عليه السلام روايت شده كلمات عبارت بود از:
اللّهُمَ لَاإلهَ إلَّاأنْتَ، سُبْحَانَكَ وَبِحَمْدِكَ رَبِّ إنّى ظَلَمْتُ نَفْسِى، فَاغْفِر لِى، انَّكَ خَيْرُ الغَافِرِينَ، اللَّهُمَّ لَاإِلهَ إِلَّا أنْتَ، سُبْحانَكَ وَبِحَمْدِكَ، رَبِّ انّى ظَلَمْتُ نَفْسِى، فَارْحَمْنِى انَّكَ خَيْرُ الرّاحِمِينَ، اللَّهُمَّ لَاإِلهَ إِلَّا أنْتَ، سُبْحانَكَ وَبِحَمْدِكَ، رَبِّ انّى ظَلَمْتُ نَفْسِى، فَتُبْ عَلَىَّ انَّكَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ.
و نيز روايت شده: آدم اسماء بزرگ و گرانقدرى را مكتوب بر عرش حق ديد، در رابطه با آنها پرسيد، به او گفته شد: برترين موجودات از نظر منزلت نزد خدايند: محمد، على، فاطمه، حسن و حسين. آدم براى قبول توبه و بالا رفتن درجه و منزلتش، به حقيقت آن اسماء متوسل شد و از بركت آن حال و قال، توبهاش را پذيرفتند «2».
آرى همين كه باران الهامات حق براى جلوهى كلمات، بر دانهى عشق و محبت آدم فرو ريخت، نبات اقرار و اعتراف ظلم به نفس روييد، و كار آدم از چاه بشرى به دعا و گريه و استغاثه كشيد، درخت اجتباء از سرزمين روحش سركشيد و گل توبه بر آن درخت شكفت:
«ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى».
سپس پروردگارش او را برگزيد، و توبهاش را پذيرفت، و بر او لباس هدايت خاص درپوشاند.
English