در اختیار آنان بگذارند سیر نمیشوند با پر شدن دهانشان از خاک گور به قناعت دست مییابند و آنجاست که دچار حسرت و اندوه فراوان گشته و آرزوی برگشت به دنیا
1,286 مطلب یافت شد
لباس ظاهر و لباس باطن
در اختیار آنان بگذارند سیر نمیشوند با پر شدن دهانشان از خاک گور به قناعت دست مییابند و آنجاست که دچار حسرت و اندوه فراوان گشته و آرزوی برگشت به دنیا
احاديث امانت
به مرگ رسیده ای و زیر خاک دفن شده ای و اعمالت برتو عرضه شده آن هم در جائی که ستمکار به حسرت فریاد بر می دارد و ضایع کننده عمر درخواست برگشت به دنیا
حق صدقه
به خدایی که همه آفریده ها را خلق کرد و روزی آنها را تقسیم فرمود هیچ مالی در خشکی و دریا از بین نمی رود مگر این که در کنارش زکات تعطیل شده باشد .پرداختن صدقه در دنیا بلاها را و در آخرت آتش را از تو دفع می کند. در فرمایشی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده است که فرمودند داووا مرضاکم بالصدقه و حصنوا اموالکم بالزکاه 814 . بیمارانتان را با صدقه درمان کنید؛ و با ادای زکات اموال خود را حفاظت نمایید .ملاحظه می فرمایید که در این روایت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم زکات را موجب درمان بیماریها و حفظ اموال می داند.در سخن دیگری حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند ثم ان الزکاه جعلت مع الصلاه قربانا لاهل الاسلام فمن اعطاها طیب النفس بها فانها تجعل له کفاره و من النار حجازا و وقایه 815 . نماز و زکات همراه با هم موجب تقرب و ارتقای مقام معنوی است و آن کسی که با طیب نفس زکات اعطا کند هم کفاره اعمال و گناهان اوست و هم موجب حفاظت او از عذاب اخروی .ابی بصیر از روات مورد اعتماد امام صادق علیه السلام است عرض می کند که خدمت امام علیه السلام بودم حضرت فرمودند من منع الزکاه سال الرجعه عند الموت و هو قول الله عز و جل رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت 816 817 . کسی که در پرداخت زکات مال و حقوق مالی خود مسامحه می کند از کسانی است که موقعی که اجل فرا می رسد و پیک مرگ می آید تقاضای برگشت
رجعت به چه معناست ؟
رجعت به معنای بازگشتن اولیا خاص خدا و مؤمنان واقعی به عالم دنیا قبل از برپا شدن قیامت می باشد و نحوه برگشت آنها به همان نحوه آمدن آنها به عالم
لباس ظاهر و لباس باطن
در اختیار آنان بگذارند سیر نمیشوند با پر شدن دهانشان از خاک گور به قناعت دست مییابند و آنجاست که دچار حسرت و اندوه فراوان گشته و آرزوی برگشت به دنیا
ميزان پرده پوشى خداوند
به حقایقی دست خواهند یافت که در دنیا پوشیده مانده است.همانگونه که حق سبحان میفرماید والوزن یومئذ الحق فمن ثقلت مو زینه فاولئک هم المفلحون* و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم بما کانوا بایتنا یظلمون 4 میزان سنجش اعمال در آن روز حق است؛ پس کسانی که اعمال وزن شده آنان سنگین و با ارزش باشد رستگارند.* و کسانی که اعمال وزن شده آنان سبک و بیارزش باشد به سبب اینکه همواره به آیات ما ستم میورزیدند به خود زیان زده و سرمایه وجودشان راتباه کرده اند.میزان وسیله سنجش است و هر چیزی وسیله آزمودن خاصی دارد مثلا دیوار را با شاقول گرمی و سردی هوا را با دماسنج میوه با کیلو و پارچه را با متر میسنجند.همانطور که انسانهای عادی را نسبت به انسانهای کامل میسنجند تا نقص و کمال هر کسی در ترازوی حق معین شود.ترازوهای دنیا بر پایه اصول اعتقادی و اخلاقی است و برخی انسانها بر اساس دانش و ثروت و مقام سبک و سنگین میشوند. اما میزان روز قیامت حق و حقیقت است. روزی که حاکمیت مطلق با خداست؛ تشکیلات قیامت حساب شده و قانونمند میباشد و قضاوت و صدور حکم و پاداش و کیفر حقیقی است. و تنها وسیله نجات شفاعت انبیا و اولیای الهی است.و چون حق تعالی بخواهد حقیقت روشن شود باید قفل اسرار و رموز خلقت آدمیان را باز کند تا باطن و نیتها کشف شود سپس بر ملاک ارزشهای معنوی حسنات و خسارتهای مادی گناهان وزن آدمی به دست میآید.خداوند در پردهبرداری از این حقیقت میفرماید یوم هم برزون لایخفی علی الله منهم شی لمن الملک الیوم لله الو حد القهار 5 روزی که همه آنان آشکار میشوند و چیزی از آنان بر خدا پوشیده نمیماند. و ندا آید امروز فرمانروایی ویژه کیست؟ ویژه خدای یکتای قهار است.و دیگر هالهای از ابهام باقی نمیماند پس پردهها و سویدای دلها بیرون ریخته شود و درجه ایمان و نفاق انسانها نمایش داده شود پس بیشتر آدمیان از وجود خود وجود شرمنده و حسرت زده میشوند و کافران و منافقان درخواست برگشت
آیا رجعت برای همه چهارده معصوم می باشد وچگونگی آن را توضیح دهید ؟
رجعت به معنای بازگشتن اولیا خاص خدا و مؤمنان واقعی به عالم دنیا قبل از برپا شدن قیامت می باشد و نحوه برگشت آنها به همان نحوه آمدن آنها به عالم
امانتداری
به مرگ رسیده ای و زیر خاک دفن شده ای و اعمالت برتو عرضه شده آن هم در جائی که ستمکار به حسرت فریاد بر می دارد و ضایع کننده عمر درخواست برگشت به دنیا
نصايحى از تورات
به خدا مغرور نموده ای بندگان دنیا را نیافریدم مگر برای آن که روزی مرا صرف کرده و در آن تخم عمل صالح بکارید.پس شما عکس خواسته مرا عمل کردید کتابم را زیر پا گذاشته و دنیا را بالای سر خود قرار دادید.خانهها برافراشتید و به آن انس گرفتید ولی خانههای مرا که مساجدند پست کرده و از آن وحشت نمودید شما را نمیتوان بنده و عبد حق گفت بلکه آزاد هستید آری آزاد هستید آسمانها و زمینها به یک اسم از اسمای من در فضای عالم بدون ستون استقامت کرد ولی دلهای شما به هزار موعظه کتاب من مستقیم نشد چنان که سنگ آب نمیشود موعظه هم در دلهای سخت شما اثر نمیکندای فرزند آدم پیش از آن که اجل به تو برسد برای مرگ آماده شو من اگر به دنیا ارزش میدادم هرآینه آن را در اختیار انبیا قرار میدادم به تحقیق که بعضی از بندگان من هستند که میمیرند و همان لحظه پشیمان شده درخواست برگشت … میکنند تا به تدارک عمل صالح برخیزند ولی به آنان گفته میشود ای احمق تو از همانجایی که آرزوی برگشت به آن را داری میآییای پسر آدم محبت دنیا
تهران/ حسینیهٔ آیتالله علوی تهرانی/ دههٔ اول محرّم/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی سوم
به من ندهید قبول نمیکنم خب بیماریاش میماند و علاج نمیشود و با همین بیماری هم از دنیا میرود. آنوقت در آنجا دچار عوارض بیماریاش میشود که یک عارضهاش امیرالمؤمنین میفرمایند لایبر ضریرها آن که درگیر قیامت میشود و بیمار هم هست بیماریاش علاج نمیشود. آنجا دیگر مطب الهی نیست جای دارو نیست پیغمبر میفرمایند انکم الیوم فی دار عمل کل کارها کوششها بیماریها معالجهها و درمانها برای دنیاست و انتم غدا اما فردای قیامت فی دار حساب شما دچار محاسبه وضع خودتان میشوید. البته در آیات قرآن میبینیم که تقریبا پرفشارترین این آیات دو آیه است یکی در سوره مؤمنون و یکی در سوره فاطر است. دوزخیان بیمار مریض پنجبار رودررو و نه به واسطه به کارگردانان جهنم نمیگویند چون آنها از دستشان کاری برنمیآید و ماموریت آنها فقط عذاب است. این ماموران دوزخ از جنس فرشتگان هستند که آتش جهنم در آنها هیچ اثری ندارد. خداوند در سوره تحریم میفرماید خیلی حالت عصبانیت دارند و سختگیر هستند آنجا هم قابلدیدن هستند و غیر از اینجاست. خود ما فرشتگانی را داریم که مامور ما هستند و آنها را نمیبینیم و ان علیکم لحافظین الانفطار 10 من برای شما نگهدار گذاشتهام کراما کاتبین الانفطار 11 هم باارزش هستند و هم اعمال شما را ثبت میکنند ولی هیچکسی تا آخر عمرش اینها را نمیبیند؛ اما چشم در قیامت بهگونهای است که میتواند تمام حقایق را مشاهده کند وگرنه اگر قابلدیدن نبودند علیها ملائکه غلاظ شداد التحریم 6 معنی نداشت ملائکه که ماموران جهنم هستند خیلی خشمگین و عصبانی هستند و اگر آنها را نبینم برای من عذابی نیست خب خشمگین باشند معلوم میشود خود این خشم ملائکه یک عذاب در دوزخ است که آنها را میبینم؛ خیلی هم سختگیر هستند که معلوم میشود آنها را لمس میکنم حالا هر کاری میخواهند بکنند یک مجرم یک گنهکاری را به زنجیر بکشند که در قرآن هست خذوه فغلوه الحاقه 30 بگیرید و او را به زنجیر بکشید ثم الجحیم صلوه الحاقه 31 سپس دستوپا بسته در جهنم بیندازید خب آنها را میبینند. اینها به این فرشتگان هیچچیزی نمیگویند چون میدانند هیچکاره هستند و یک ماموریت دارند که دارند انجام میدهند؛ پس با خود پروردگار حرف میزنند ربنا اخرجنا خدایا خودت ای مالک مدبر قدرتمند ما را از دوزخ دربیاور نعمل صالحا غیر الذی کنا نعمل ما را دربیاور و دوباره به دنیا برگردان؛ مثلا ما را سر اول جاده تکلیف در پانزدهسالگی بگذار تا همه این اعمالمان را علاج بکنیم درمان بکنیم. اینکه به زشتیها عادت کرده بودیم به بدکاریها -به ظلم به تجاوز به سوزاندن دل مردم به پایمالکردن حق عباد تو- عادت کرده بودیم این عادت را علاج بکنیم. خب معلوم میشود قابلدرمان است ولی در اینجا و نه در قیامت و نه درخواست برگشت … به پیغمبر میگوید و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین الانبیا 107 و در بارهاش میگوید و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک آلعمران 159 اگر اخلاق آرامی نداشتی از تو فرار میکردند؛ دیدم اینها دین ندارند و دین برای شماهاست آدمهای با محبت آدمهای نرم آدمهای خوشاخلاق. حالا چند شب است پای منبرت میآیم تو را که دیدم دیگر دولا پهنا شیعه شدهام.به او محبت کن حج تمام شد و برگشت. خب سه-چهار روزی گذشت مادر به او گفت ابراهیم یک چیزیات شده است. گفتم نه چیزیام نشده است. گفت چرا اخلاق تو یکجور دیگر شده و یک محبت دیگری پیدا کردهای؛ این کارها را معلمی به تو یاد داده است؟ گفتم آری مادر گفت معلم تو چهکسی هست؟ گفتم یکی از بچههای پیغمبر گفت خودش پیغمبر نیست؟ گفتم نه گفت اسم او چیست؟ مادرم نودساله بود و بیرونیها را نمیشناخت گفتم اسم او امام صادق است. گفت او را میبینی؟ گفتم همین الآن بگو بروم تا او را ببینم در خانهاش باز است و خیلی راحت میبینم؛ نه محافظی دارد نه تیر و تفنگی دارد نه ماشین ضد گلولهای دارد همین الآن بگو بروم تا او را ببینم میروم. گفت برو و سلام من را به امامت برسان و بگو من هم میخواهم شیعه بشوم. گفت مادر همین الآن میروم. رفت امام صادق فرمودند شهادتین را به او تلقین کن. به خانه آمد و گفت مادر این کلمات را بگو اشهد ان لا اله الا الله نور است و به رسالت پیغمبر شهادت بده؛ همین شهادت به پیغمبر در دهانش بود و هـ رسول الله را نگفته بود که کج شد و افتاد و مرد. ابراهیم سریع و گریان پیش امام صادق آمد. چه شده است؟ گفت من شهادتین را تلقین کردم مرد. فرمودند مشکلی نیست ما به زنها و دخترها و خواهران مسلمان میگوییم الآن بیایند جنازهاش را به بقیع بیاور تا او را غسل بدهند و دفن کنند مادرت به بهشت رفت. گفت آقا نماز؟ فرمودند آنوقت که ارمنی بود به نماز ما مکلف نبود به روزه مکلف نبود. یک فرصت یک دقیقه آدم را بهشتی میکند ما که حالا خیلی فرصت در اختیارمان است بهاندازهای که بیدار بشوی و خیر دنیا
وصيت مراقب به نفس
منت گذارده و مرا از نعمت فرصت بهرهمند نموده است .اگر مرده بودم از او درخواست میکردم که به اندازه یک روز مرا به دنیا برگرداند تا عمل صالح به جای آورم خیال کن مردی و خواهش برگشت … اگر مرده بودم از او درخواست میکردم که به اندازه یک روز مرا به دنیا برگرداند تا عمل صالح به جای آورم خیال کن مردی و خواهش برگشت کرده و خداوند
چهره ملكوتى يوسف عليه السلام-جلسه پانزدھم (متن کامل +عناوین)
از آنجا به بعد نیز دیگر جای برگشت به دنیا نیست. 2 تصویر دو حقیقت در یوسف و زلیخا حکایت حضرت یوسف علیه السلام و زلیخا حکایت این دو حقیقت است.
امانت داری
به مرگ رسیده ای و زیر خاک دفن شده ای و اعمالت برتو عرضه شده آن هم در جائی که ستمکار به حسرت فریاد بر می دارد و ضایع کننده عمر درخواست برگشت به دنیا
هزینه کردن عمر در راه دین
برگشت به دنیا برای انجام عمل صالحاین دریافتهایی که الان شما دارید و از زبان ما میشنوید خیلیها ندارند چون نمیآیند نیامدند نشنیدند نمیخواهند بشنوند … به صداهای آن عالم باز میشود دیگر دارد رابطهاش قطع میشود و خیلی رابطه با دنیا ضعیف شده دارد میبرد ناله میزند رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت مؤمنون 99 و 100 .خیلی جالب است آنان میگویند خدایا پروردگارا ما را سر اول جاده عمر برگردان سر پانزده سالگی خانمها هم سر ده سالگی یا سیزده سالگی یا آنها هم پانزده سالگی بنابر اختلاف فتواها که میگویند دختر نه سالش تمام شود مکلف میشود بعضیها میگویند سیزده سالش و بعضیها میگویند پانزده سالش بعضیها هم میگویند وقتی که قاعده بشود همان وقت لحظۀ تکلیف است هر سنی که باشد حالا هر کسی مقلد هر مرجعی است تکلیف دختر را به همان فتوای مرجع عمل میکند.آنان میگویند ما را برگردانید اول جاده تکلیف چه کار بکنیم؟ اعمل صالحا فیما ترکت دوباره عمری به ما بدهی و ما این عمر را با آن کاسبی بکنیم و از این کاسبی که عمل صالح است سود نجات سود بهشت سود رحمت سود مغفرت نصیب ما بشود. این را با ناله میگویند چون دیگر پرده رفته کنار و حقایق همه آشکار شده است.حالا ببینیم این خدای مهربان ما این خدای با محبت ما چه جواب میدهد؟ ما به همچنین گیری نمیافتیم به آنهایی که عمر را هدر دادند و عین حیوانات گذراندند ببینیم به اینها چه جواب میدهد.شما از عربها بپرسید این کلا در آیه یعنی چه؟ آنها عربی برایتان میگویند من کاملا فارسی کلا را بگویم. وقتی به پروردگار مینالند ما را برگردان سر جاده اول جاده تکلیف ارجعون لعلی اعمل صالحا تا عمرمان را هزینه عمل صالح کنیم خودم جواب میدهم به فرشتهای هم نمیگویم جوابش را بدهد خودم جواب میدهم کلا .عمق و روغنکشیده و فارسی کلا این است که خفه شو حرف نزن. کلا انها کلمه هو قائلها مؤمنون 100 رابطه روحی تو با هزینه کردن عمر در عمل صالح چنان قطع شده که اگر برگردانمت سر اول جادۀ تکلیف باز هم کار خیر نمیکنی یعنی خودت را نابود کردی تو قابل برگشت
طهارت جوارح
به بندهام این جمله را بگویید.اما درخواست برگشت دیگر که انسان را بسیار غمگین میکند جایی است که مرگ مجرم نزدیک شده و پردهها کنار رفته است و او آثار قیامتی کارهایش را میبیند. خدا هم با او قهر کرده و میخواهد با او حرف بزند. پیامبر و امیرمؤمنان و ابیعبدالله و ملائکه رحمت هم با او قهر کردهاند و فقط ملائکه عذاب دور بستر او در حال چرخیدناند. قرآن مجید میگوید تازیانه عذاب هم در دست آنان است. در اینجا فقط خودش درخواست برگشت دارد و میگوید مرا به دنیا
استاد انصاریان: برگشت از قیامت امکان پذیر نیست/ بهشتیان و دوزخیان هر دو در جادۀ ابدیت در حرکتند
از قیامت امکان پذیر نیستنویسنده کتاب ارزشمند ارزش ها و لغزش های نفس با اشاره به اینکه برگشت از قیامت امکان پذیر نیست گفت منافقین در حالی مایل هستند به دنیا … به تمام قیامت بتابد. لازم هم نیست در این زمینه انسان مرجع تقلید یا یک شخصیت خاص علمی شود. خداوند از انسان میخواهد خودش را معنا کندمحقق مفسر و پژوهشگر علوم قرآنی گفت ما خطابهای قرآن مجید را یا اینگونه یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا انشقاق 6 یا بهصورت یا ایها الذین آمنوا یا یا بنی آدم میبینیم؛ بالاخره هر سه تعبیر در رابطه با انسان است. از این تعبیرات متوجه میشویم که خدا از انسان میخواهد خودش را معنا کند تا بوی آن معنا در دنیا بهصورتی به شامهها برسد و در قیامت هم بهصورت قیامتی به شامۀ مردم برسد. انسان با معنا شدنش نورش قیامت را پر می کندوی با بیان اینکه انسان با معنا شدنش نورش قیامت را پر میکند اظهار کرد این نور را حتی مشرکان کافران و منافقانی که محکوم به دوزخ هستند و محکومیتشان هم کار خودشان بوده نه کار پروردگار میبینند. شعاع بسیار پرقدرت این نور برای کافران و مشرکان و منافقان قابل دیدن هست و در آیه 12 سوره حدید بیان شده است یوم تری المؤمنین و المؤمنات یسعی نورهم بین ایدیهم؛ حبیب من روزی که تمام مردان مؤمن و همۀ زنان اهل ایمان را با نورشان میبینی . حسرت منافقان در زمان دیدن اهل نور در محشراستاد برجسته اخلاق حوزه علمیه افزود خداوند این نور را در نبوت انبیا ولایت ائمه ع و در کتابهای آسمانی قرار داده و افرادی این نور را به خودشان منتقل کردند و یسعی نورهم بین ایدیهم میبینی که نورشان پیشاپیش آنها و در جهت سعادت و خوشبختی آنان در حرکت است یک مرتبه در این نوری که پیشاپیش آنان دلیلشان و راهنمایشان است و نوری که خجستگی و میمنت و سعادتشان است صدایی را میشنوند بشراکم الیوم یعنی همین حالا که در محشر هستید بشراکم الیوم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها به چنین جایی مژدهتان میدهیم ذلک هو الفوز العظیم حدید 12 . اینها میروند و در همان روز منافقان -که بدترین مردم روزگار بودند- میگویند یوم یقول المنافقون و المنافقات منافقین و منافقات که برسد به کافران و مشرکان که رده پایین تر منافقین و منافقات هستند برمیگردند به اینهایی که در نور خجستگی و میمنت حرکت میکنند میگویند کجا میروید؟ چرا عجله میکنید؟ ما هم در دنیا شما را میشناختیم و شما ما را میشناختید بایستید نقتبس من نورکم یک شعاعی از نورتان را ما برای خودمان اختصاص دهیم. پروردگار میفرماید بین این اهل نور و منافقین و منافقات فضرب بینهم بسور حدید 13 مانعی یک مرتبه ایجاد میشود که دیگر نه اینها آنها را میبینند و نه آنها اینها را میبینند. سپس اهل نور خطاب به منافقین می گویند ارجعوا وراکم فالتمسوا نورا این نوری که ما داریم شما هم دلتان میخواهد؟ ما آدرس این نور را به شما میدهیم شما هم بروید این نور را برای خودتان انتخاب و جزو وجودتان کنید. ارجعوا وراکم فالتمسوا نورا برگردید به دنیا چون جای به دست آوردن این نور در دنیاست. برگشت
انتقاد بر كشندگان حسين عليه السلام
فرمود جوانمردانی را کشتند که رسول خـدا آنان را دوست مـی داشت و با دست لقمه بر دهانشان می گذاشت و آنها را روی زانو می نشانید دوباره به سکوت برگشت تا از دنیا
باز اثر اعمال به سوى خود انسان
پروردگار در قرآن فرموده است سازمان خلقت به گونهای است که اگر از شما خوبی صادر بشود به نفع خودتان صادر شده است. و برگشت آن چه در دنیا
رحمت پروردگار در سایۀ اطاعت از خدا
دنیا و آخرت نرود و از گردونه رزق حلال زیرنظر خدا بهطرف لقمه حرام خروج پیدا نکند که انسان جوابگوی آن در قیامت نیست؛ مخصوصا لقمه حرام رحمت خدا به هر کسی برسد یک اقتضایش این است که پروردگار او را از آلودهشدن به لقمه حرام حفظ میکند. سه حسن اخلاقی عالم اصفهانیفکر میکنم سال 47 در یکی از شهرهای معروف استان اصفهان برای ده شب به منبر میرفتم. عالمی در آن شهر بود که سه حسن داشت یکی اینکه بر اثر تواضعش قبول کرده بود که قبل از من به منبر برود؛ با اینکه سن او با من تفاوت داشت و من در آن وقت بچه او بودم. گفته بودند که گویندهای را از تهران دعوت کردیم و دلمان میخواهد شما هم در جلسه ما منبر بروید گفته بود مانعی ندارد؛ نه من او را دیده بودم و نه او مرا دیده بود. آن ده شب را منبر رفت. این یک حسن او بود که این را حسن تواضعی و فروتنی میگویند؛ او نگفت من در حوزه علمیه اینقدر درس خواندهام و عالم شدهام و الآن سنی از من گذشته است حالا قبل از طلبه جوانی به منبر بروم؟ این دلالت داشت بر اینکه آدم فروتن و متواضعی است. چقدر این یک بیت شعر قشنگ است افتادگی آموز اگر طالب فیضی ×××××××× هرگز نخورد آب زمینی که بلند است همیشه زمینهای کشاورزی مقداری پایینتر از قنات رودخانه و جوی آب است. زمینی که یکمتر یا دومتر از رودخانه و قنات بلندتر باشد نمیتوان چیزی در آن کاشت. حالا حساب امروز را نکنید که موتور آمده در رودخانه میگذارند و برای زمینی که دهمتر بلندتر است با موتور آب میکشند. این شعر برای وقتی است که هیچ آب قنات رودخانه و جویی بر زمینهای بلند سوار نمیشد. زمینی که پایینتر از قنات و رودخانه است نهماه هشتماه هفتماه یا ششماه به تناسب منطقه چقدر به مردم محصول میدهد؟ این فروتنی است.حسن دیگری که در این عالم بود آدم میتواند از خیلیها درس بگیرد خیلی با مردم گرم بود و جوری با مردم برخورد میکرد که احساس میکردند انگار پدرشان یا برادرشان است.حسن سومش هم این بود که وقتی از منبر پایین میآمد هر دهشب تا آخر برای منبر من نشست. درس هم داشت اما هیچ شبی به من نگفت که من درس دارم و از شما عذر میخواهم باید برای مطالعه بروم. تمام ده شب را نشست. حکایتی شنیدنی از سرانجام بیدقتی در حلال و حرامایشان درباره مال حرام برای من نقل کرد؛ نمیدانم کجا اتفاق افتاده بود آنوقت که برای من گفت بهنظرم آمد در شهر خودشان اتفاق افتاده باشد. میگفت بیشتر مغازهدارهای اینجا بقال هستند الآن هم آن شهر همینطور است و علاف هستند؛ یعنی برنج گندم و جو میفروشند. بیشتر مغازههایشان این است یا انگورفروش و کشمشفروش هستند؛ چون منطقه هم منطقه انگورخیزی است. روزی رفیق یک علاف برنجفروش گندمفروش و جوفروش به مغازه رفیقش میرود روی چهارپایهای مینشیند و با هم شروع به صحبت میکنند. در حین صحبت آقایی که به این مغازه وارد شده بود بغلدستش گونی گندم بود. گاهی همینطوری انگشتهایش با این گندمها بازی میکرد و گاهی انگشتهایش آزاد میشد بیهوا یکدانه گندم از این گونی پنجاهکیلویی برداشت و با دندانهای جلویش نصف کرد. وقتی آدم گندم را نصف میکند مقداری از مغز گندم نرم است و میریزد یا در دهان یا بیرون بعد هم دوتا نصفه را درآورد و دوباره در گونی انداخت. -تفاوت خواب فیالجمله و بالجمله در اسلامسالها گذشت. گفت نمیدانم چندسال بعد این بقال رفیقش را در خواب دید. من از این خوابها نسبت به رفقایم دیدهام و چون دیدهام باور میکنم. میت به خوابم آمده و به من گفته که شما مرا میشستی من ناظر کار تو بودم. تو مرا غسل دادی و کفن کردی بغل قبرم هم فلانی این حرف را درباره من در گوشت زد همهاش هم راست بود؛ نه حالا یک خواب و دو خواب بلکه از این جریانات برای من زیاد اتفاق افتاده است؛ مثلا پدر خودم دو سال بود که از دنیا رفته بود دو روز به دعای عرفه مانده شب خواب دیدم پدرم کتوشلواری بر تن دارد که تا وقتی در دنیا بود کتوشلوار به این خوبی و گرانی بر تن او ندیده بودم. پدرم آدم زاهدمنشی بود و همیشه لباسهایش معمولی بود. زندگی داخلیاش معمولی بود و تا آخر عمرش که نودسال بود مبل در خانهاش راه نداد. من دیدم با کتوشلواری نو و قیافهای شاد روی یک پله نشسته است. تا او را دیدم جلو رفتم و سلام کردم. دقیقا هم در خواب میدانستم که از دنیا رفته است به او گفتم به دنیا برگشتهای؟ گفت نه برنگشتم گفتم من الآن میبینم که شما برگشتهای. گفت من برگشت
English