در سفری که داشتند به شخصی برخوردند و میهمان او شدند آن شخص به اندازه همتش از حضرت پذیرائی کرد پیامبر هنگام رفتن به او فرمود چنانچه خواستهای از من داشته باشی از خدا میخواهم تو را به خواستهات برساند.عرضه داشت از خدا بخواهید شتری به من عنایت کند که اسباب و لوازم زندگیام را بر آن حمل کنم و چند گوسپند که از شیر آنها بهرهمند شوم پیامبر برایش دعا کرد که خدا آنچه میخواهد به او لطف فرماید سپس رو به اصحاب کرد و فرمود ای کاش همت این مرد مانند عجوزه بنیاسرائیل بلند بود از ما میخواست که خیر دنیا و آخرت را برای او بخواهیم.عرض کردند داستان پیرهزن بنیاسرائیل چگونه بوده؟ حضرت فرمود هنگامی که حضرت موسی خواست با بنیاسرائیل از منطقه مصر به سوی شام برود راه را گم کردند از هر طرف به جستجو برخاستند ولی از راه اثری نبود.حضرت ترسید مانند گذشته که در بیابان تیه سرگردان شدند این بار هم سرگردان شوند اصحاب خود را جمع کرد پرسید آیا شما به مردم مصر وعدهای دادهاید که با رفتن از این شهر خلف وعده شود؟ در پاسخ گفتند آری از پدران خود شنیدهایم زمانی که حضرت یوسف مشرف به مرگ شد از مصریان تقاضا کرد هر وقت خواستند به شام بروند جنازه او را همراه خود ببرند و در کنار قبر پدرش یعقوب به خاک بسپارند اجداد ما با یوسف عهد بستند که این برنامه را عملی سازند موسی فرمود به مصر برگردید تا به وعده خود وفا نمائید و گرنه هرگز از این سرگردانی نجات پیدا نمیکنید مردمی با موسی به مصر بازگشتند سپس از هر کس جویای محل قبر یوسف شدند اظهار بیاطلاعی میکرد تا به آن حضرت خبر دادند پیرهزنی است که ادعا دارد من محل قبر یوسف را میدانم فرمود او را احضار کنید فرستاده موسی نزد پیرهزن آمد و او را از جریان آگاه کرد آن زن گفت به موسی بگوئید اگر نیاز به دانش من نسبت به این موضوع پیدا کرده او باید نزد من آید زیرا ارزش دانش اقتضا میکند که متعلم نزد معلم برود چون پیام عجوزه به موسی رسید سخن او را تصدیق کرد و از همت عالی و نظر رفیعش شگفتزده شد نزد آن زن آمد و از محل قبر یوسف جویا شد عجوزه گفت ای موسی دانش قدر و قیمت دارد من سالیان طولانی است که این راز را در سینه نگاه داشتهام در صورتی برای شما اظهار میکنم که سه حاجت از من برآورده سازی حضرت فرمود حاجتهایت را بگو.گفت اول آن که از سختی پیری در آیم و وضع جوانی به من دست دهد دوم آن که همسر شما شوم سوم آن که در آخرت هم افتخار همسری شما را داشته باشم موسی ع از بلند همتی او که با خواستههایش میان سعادت دنیا و آخرت را جمع میکرد شگفتزده شد از حضرت حق درخواست کرد هر سه حاجت او برآورده شود.در این هنگام محل قبر یوسف را به این شرح بیان کرد زمانی که یوسف از دنیا رفت مصریان در محل قبر او اختلاف کردند هر طایفهای میخواستند قبر آن حضرت در محله ایشان باشد دامنه اختلاف نزدیک بود به درگیری مسلحانه بیانجامد قرار شد برای رفع اختلاف بدن حضرت یوسف را در تابوتی بلورین بگذارند و روزنههای آن را مسدود نمایند و تابوت را در داخل نهری که وارد مصر میشود دفن کنند تا آب شهر مصر از روی شهر مصر از روی قبر یوسف بگذرد و در محلات گردش کند تا همه از فیض قبر او استفاده نمایند.سپس محل قبر را به حضرت نشان داد موسی تابوت را بیرون آورد و در شش فرسخی بیتالمقدس محلی که معروف به خلیل قدس است روبروی قبر یعقوب کنار قبر ابراهیم دفن نمود.در هر صورت اگر دعا کننده واجد شرایط لازم باشد و دعایش تناسب با حیات دنیا و آخرتش داشته باشد مستجاب خواهد شد. فیض کاشانی در باب دعای محجه البیضا غیر از شروطی که در سطور گذشته نقل شد جهت استجابت دعا شرایط دیگری را نقل میکند از جمله 1- اظهار و بیان حاجات 2- داخل نمودن همه مردم در دعا 3- دعا کردن به صورت اجتماع 4- گریه
1,645 مطلب یافت شد
حضرت سجاد(ع)
علی بن الحسین حضرت سجاد ع می باشد.وجود مقدس حضرت در تمام لحظات عمرش در مناجات و دعا بود مسئله غرق بودنش در دعا و مناجات بود مسئله غرق بودنش در دعا و مناجات آنقدر عییب است که هر کجا و در هر زمان نام مقدسش برده شود گریه
گریه ملائکه بر امام حسین(ع)
در حالی که با خود تربت آن حضرت را آورده بود و بوی خوشی از آن به مشام میرسید بالهای خود را باز کرده بود و ناله و گریه میکرد 2 .۲ـ جمیع ملائکه زمین و آسمان و رضوان و مالک و حاملان عرش بر آن حضرت گریستند 3 .۳ـ امام صادق علیهالسلام میفرماید ملائکهای که نزد قبر آن حضرت هستند گریانند و از گریه آنها همه ملائکه هوا و آسمان میگریند 4 .۴ـ صفوان جمال میگوید امام صادق علیهالسلام را در بعضی از راههای مدینه دیدم و ما قصد مکه داشتیم. عرض کردم ای پسر رسول خدا شما را محزون و ناراحت و دلشکسته میبینم؟ امام علیهالسلام فرمود اگر تو میشنیدی آنچه من میشنوم این سؤال را نمیکردی. عرض کردم چه چیزی را میشنوید؟ فرمود نفرین ملائکه بر قاتلان امیرالمؤمنین علیهالسلام و قاتلان حسین بن علی علیهالسلام وگریه جن وملائکه و شدت جزع و ناله آنها.چه کسی با این حال میل به غذا و آشامیدنی و خواب دارد؟ 5 ۵ـ امام صادق علیهالسلام میفرماید چهار هزار ملکی که برای نصرت سید الشهدا علیهالسلام آمدند و حضرت اجازه نفرمود تا روز قیامت نزد قبر آن حضرت گریان و غبار آلود هستند؛ و رئیس آنها ملکی به نام منصور است 6 .۶ـ امام صادق علیهالسلام میفرماید ماجرای عاشورا که اتفاق افتاد ملائکه ضجه زدند و به درگاه الهی ناله کردند که بار الها این چنین میکنند با حسین برگزیده و فرزند نبی تو؟ ندا رسید ملائکه من آرام باشید. به عزت و جلالم قسم که از آنها انتقام میگیرم.سپس خداوند متعال امامان از فرزندان حسین علیهالسلام را به ایشان نشان داد و ملائکه شاد شدند. در این هنگام دیدند یکی از آن برزگواران به نماز ایستاده است. خداوند متعال فرمود از آنان انتقام خواهم گرفت به این آقایی که ایستاده است 7 .۷ـ در روایتی امام صادق علیهالسلام میفرماید ملائکه روز و شب با ملائکه حائر حسینی مصافحه میکنند ولی ملائکه حائر از شدت اشکی که میریزند نمیتوانند جواب آنها را بدهند و منتظر میشوند تا طلوع فجر و بعد جواب آنها را میدهند و از مسائل آسمانها سؤال میکنند. در بین این دو وقت نه حرفی میزنند و نه سستی در گریه و دعا
گريه علامت مؤمن
و آب از دیدههای مبارکش جاری بود پس بدین گونه دعا را ادامه داد ... آری گریه و زاری در … در باب اینکه گریه از علائم الهی بودن عبد است در قرآن مجید میخوانیم واذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین . و چون آنچه را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند لبریز از اشک میشود میگویند . پروردگارا ایمان آوردیم پس ما را در زمره گواهان به حقانیت پیامبر و قرآن بنویس . اذا تتلی علیهم آیات الرحمن خروا سجدا وبکیا . هنگامی که آیات خدای رحمان بر آنان خوانده میشد سجده کنان و گریان به رو میافتادند . گریه برای خدا دلیل حال درون و خشوع قلب و خضوع اعضا و جوارح انسان در پیشگاه مقدس ربوبی است . مسئله گریه در پیشگاه حضرت احدیت آن قدر با ارزش است که حضرت سجاد علیهالسلام در یکی از دعاهای خود عرضه میدارد الهی روزی که چشم من از گریه در خانه تو بخواهد باز بماند آن روز را روز مرگ من قرار بده.و در زیارت امین الله عرضه میدارد وعبره من بکی من خوفک مرحومه ؛ اشکی که از برای خوف تو بریزد مورد ترحم تو است . در مقدمه دعای عرفه حضرت سید الشهدا علیهالسلام آمده پس شروع فرمود آن حضرت در سئوال از حق و اهتمام نمود در دعا … مسکنت و فقر به هنگام دعا و نیایش و به خصوص در وقت نماز و عبادت یکی از مهمترین کارهای انبیا و امامان علیهمالسلام بود .جلال الدین مولوی بلخی در دفتر پنجم میگوید * تا نگرید ابر کی خندد چمن طفل یک روزه همی داند طریق تو نمیدانی که دایه دایگان گفت ولیبکوا کثیرا گوش دار گریه
تهران- حسینیه همدانیها – رمضان 95 - جلسه دهم
بگوید پر کن حالا چرا گریه؟ چرا با گردن کج؟ با خواری با ذلت با ناله؟ برای اینکه در قرآن می گوید اگر اینطور دعا … در تاریکی محض تا آخر دعا. البته ما که نمی توانیم مثل او دعا بخوانیم ولی ما هم می توانیم با دعا بازی نکنیم دعا را وسیله ی خودمان قرار ندهیم دعا را وسیله ی پول قرار ندهیم ما می توانیم با ذلت و خواری باطنی دعا کنیم اما خود او حتی از نظر بدن بدنی را که در دعای کمیل می برد این بود که قبل از شروع دعا صورتش را می گذاشت روی خاک به حالت سجده تا آخر دعا گریه … دعا کم گذاشته نشود این محبت را به دوستانتان به شب های جمعه ی دیگر به شب های احیا داشته باشید امشب اولین شب دهه ی دوم ماه رمضان است خدا می داند در این شب یازدهم خدا با بندگان گدایش چه کار می کند. من روایات را دیدم بخواهم برایتان بگویم باید از دعا چشم بپوشم آن روایات و آن محبت خدا و آن لطف خدا را همینطوری در روشنایی باید روایات را بخوانم با هم گریه
دلیل وجود حزن و آیات عذاب در قرآن کریم
در این فرصت می خواهیم حول این موضوع مروری داشته باشیم.پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله فرمود به راستی قرآن همراه با حزن نازل شده است. بنابر این هنگامی که قرآن میخوانید گریه کنید. و اگر گریه نکردید حالت گریه بر خود گیرید بحار الانوار ج 89 ص 191 امام صادق علیه السلام می فرماید همانا قرآن همراه با حزن و اندوه فرود آمده است. پس آن را همراه با حزن و اندوه بخوانید. کلینی محمد بن یعقوب الکافی محقق و مصحح غفاری علی اکبر آخوندی محمد ج 2 ص 614 حزنی که اشتیاق ترجمه می شودحزن در خواندن ادعیه و قرآن حزن و گریه در حالت دعا
درخواست از امام عليهالسلام براى اولاد دار شدن
گریه کند و نخوابیم؟ سرما بخورد او را دکتر ببری مسافرت میخواهی بروی نمیتوانی باید ببری به پدر و مادرت بدهی آنها هم هزار ایراد به بچه میگیرند. حتی وقفت بعرفه یابن رسول الله تا خدا قسمتم کرد بعد از ظهر روز نهم ذی حجه محرم وارد صحرای عرفات شدم.عرفات آنجایی است که حضرت سیدالشهدا علیهالسلام آن دعای باعظمت عرفه را خواندند.میگوید یابن رسول الله من در عرفات محرم بودم فاذا الی جنبی غلام شاب در کنارم چشمم به یک جوانی افتاد که یدعو و یبکی در حال دعا
دعاى مستجاب
در اینان جنون است 2 دعای مستجاب غلامی سیاهسعید بن مسیب که از فقهای نامدار مدینه و از چهرههای برجسته زهد و عبادت است میگوید مدینه دچار محرومیت از باران شد قحطی چهره زشتش را به مردم نشان داد سختی همه جانبه گریبان مردم را گرفت مردم برای درخواست باران به بیابان رفتند و به دعا و مناجات نشستند در میان مردم غلامی را دیدم که بالای تلی رفت و گویا میخواهد جدای از مردم با حضرت حق به راز و نیاز بپردازد نیروی مرموزی مرا به سوی او جلب کرد علاقه داشتم از چگونگی راز و نیاز او و دعا و مناجاتش با خبر شوم.پیش رفتم دیدم لبهایش حرکت میکند ولی چیزی نشنیدم و از متن دعا و راز و نیازش با خبر نشدم.هنوز دعای او تمام نشده بود ابری سراسر فضای مدینه را فرا گرفت غلام سیاه چون ابر را دید خدای مهربان را شکر کرد و زبان به سپاس حضرت او گشود و راه مدینه را در پیش گرفت و از آن ناحیه دور شد باران فراوانی بارید به اندازهای که ترسیدم سیل سختی جاری شود.غلام را تعقیب نمودم و پنهان به دنبالش رفتم چون به مدینه رسید وارد خانه حضرت زینالعابدین شد خدمت حضرت رسیدم و به آن جناب عرضه داشتم در خانه شما غلام سیاهی به سر میبرد اگر مانعی نباشد بر من منت گذاشته او را خریداری کرده با خود ببرم.آن منبع لطف و کرامت به من فرمود سعید چرا او را به تو نبخشم فرمان داد کارگزار غلامان هر چه غلام در خانه هست از نظر من بگذراند تا مورد نظر خود را انتخاب کنم همه غلام ها را جمع کرد ولی غلامی که میخواستم در میان آنان نبود گفتم هیچ کدام از اینان منظور من نیست حضرت به متصدی غلامان فرمود غلام دیگری هست؟ گفت آری فقط یک غلام باقی مانده که نگهبان اسبها و شترهاست فرمود او را نیز حاضر کنید تا وارد جمع شد دیدم همان کسی است که بر بالای تپه آهی جگرسوز و راز و نیازی خالصانه داشت گفتم غلامی که خریدار او هستم همین است حضرت زینالعابدین فرمود غلام از این لحظه سعید مالک تو میباشد با او همراه شو و در خدمت او باش.غلام سیاه روی به من کرد و گفت ما حملک علی ان فرقت بینی و بین مولای چه چیز تو را وادار کرد که میان من و مولایم جدائی انداختی در پاسخش گفتم آنچه در بالای تل و بلندی تپه از تو مشاهده کردم این سخن را که شنید دست به پیشگاه حضرت بینیاز دراز کرد و گفت خداوندا رازی میان من و توبود اکنون که پرده از روی آن برداشته شد مرا از دنیا ببر و به سوی خود بازگردان حضرت زینالعابدین ع و آنان که حضور داشتند از مناجات با صفایش با محبوب عزیزش به گریه … در سفری که داشتند به شخصی برخوردند و میهمان او شدند آن شخص به اندازه همتش از حضرت پذیرائی کرد پیامبر هنگام رفتن به او فرمود چنانچه خواستهای از من داشته باشی از خدا میخواهم تو را به خواستهات برساند.عرضه داشت از خدا بخواهید شتری به من عنایت کند که اسباب و لوازم زندگیام را بر آن حمل کنم و چند گوسپند که از شیر آنها بهرهمند شوم پیامبر برایش دعا کرد که خدا آنچه میخواهد به او لطف فرماید سپس رو به اصحاب کرد و فرمود ای کاش همت این مرد مانند عجوزه بنیاسرائیل بلند بود از ما میخواست که خیر دنیا و آخرت را برای او بخواهیم.عرض کردند داستان پیرهزن بنیاسرائیل چگونه بوده؟ حضرت فرمود هنگامی که حضرت موسی خواست با بنیاسرائیل از منطقه مصر به سوی شام برود راه را گم کردند از هر طرف به جستجو برخاستند ولی از راه اثری نبود.حضرت ترسید مانند گذشته که در بیابان تیه سرگردان شدند این بار هم سرگردان شوند اصحاب خود را جمع کرد پرسید آیا شما به مردم مصر وعدهای دادهاید که با رفتن از این شهر خلف وعده شود؟ در پاسخ گفتند آری از پدران خود شنیدهایم زمانی که حضرت یوسف مشرف به مرگ شد از مصریان تقاضا کرد هر وقت خواستند به شام بروند جنازه او را همراه خود ببرند و در کنار قبر پدرش یعقوب به خاک بسپارند اجداد ما با یوسف عهد بستند که این برنامه را عملی سازند موسی فرمود به مصر برگردید تا به وعده خود وفا نمائید و گرنه هرگز از این سرگردانی نجات پیدا نمیکنید مردمی با موسی به مصر بازگشتند سپس از هر کس جویای محل قبر یوسف شدند اظهار بیاطلاعی میکرد تا به آن حضرت خبر دادند پیرهزنی است که ادعا دارد من محل قبر یوسف را میدانم فرمود او را احضار کنید فرستاده موسی نزد پیرهزن آمد و او را از جریان آگاه کرد آن زن گفت به موسی بگوئید اگر نیاز به دانش من نسبت به این موضوع پیدا کرده او باید نزد من آید زیرا ارزش دانش اقتضا میکند که متعلم نزد معلم برود چون پیام عجوزه به موسی رسید سخن او را تصدیق کرد و از همت عالی و نظر رفیعش شگفتزده شد نزد آن زن آمد و از محل قبر یوسف جویا شد عجوزه گفت ای موسی دانش قدر و قیمت دارد من سالیان طولانی است که این راز را در سینه نگاه داشتهام در صورتی برای شما اظهار میکنم که سه حاجت از من برآورده سازی حضرت فرمود حاجتهایت را بگو.گفت اول آن که از سختی پیری در آیم و وضع جوانی به من دست دهد دوم آن که همسر شما شوم سوم آن که در آخرت هم افتخار همسری شما را داشته باشم موسی ع از بلند همتی او که با خواستههایش میان سعادت دنیا و آخرت را جمع میکرد شگفتزده شد از حضرت حق درخواست کرد هر سه حاجت او برآورده شود.در این هنگام محل قبر یوسف را به این شرح بیان کرد زمانی که یوسف از دنیا رفت مصریان در محل قبر او اختلاف کردند هر طایفهای میخواستند قبر آن حضرت در محله ایشان باشد دامنه اختلاف نزدیک بود به درگیری مسلحانه بیانجامد قرار شد برای رفع اختلاف بدن حضرت یوسف را در تابوتی بلورین بگذارند و روزنههای آن را مسدود نمایند و تابوت را در داخل نهری که وارد مصر میشود دفن کنند تا آب شهر مصر از روی شهر مصر از روی قبر یوسف بگذرد و در محلات گردش کند تا همه از فیض قبر او استفاده نمایند.سپس محل قبر را به حضرت نشان داد موسی تابوت را بیرون آورد و در شش فرسخی بیتالمقدس محلی که معروف به خلیل قدس است روبروی قبر یعقوب کنار قبر ابراهیم دفن نمود.در هر صورت اگر دعا کننده واجد شرایط لازم باشد و دعایش تناسب با حیات دنیا و آخرتش داشته باشد مستجاب خواهد شد.فیض کاشانی در باب دعای محجه البیضا غیر از شروطی که در سطور گذشته نقل شد جهت استجابت دعا شرایط دیگری را نقل میکند از جمله 1- اظهار و بیان حاجات 2- داخل نمودن همه مردم در دعا 3- دعا کردن به صورت اجتماع 4- گریه
دعاى مستجاب
در اینان جنون است 2 دعای مستجاب غلامی سیاهسعید بن مسیب که از فقهای نامدار مدینه و از چهرههای برجسته زهد و عبادت است میگوید مدینه دچار محرومیت از باران شد قحطی چهره زشتش را به مردم نشان داد سختی همه جانبه گریبان مردم را گرفت مردم برای درخواست باران به بیابان رفتند و به دعا و مناجات نشستند در میان مردم غلامی را دیدم که بالای تلی رفت و گویا میخواهد جدای از مردم با حضرت حق به راز و نیاز بپردازد نیروی مرموزی مرا به سوی او جلب کرد علاقه داشتم از چگونگی راز و نیاز او و دعا و مناجاتش با خبر شوم.پیش رفتم دیدم لبهایش حرکت میکند ولی چیزی نشنیدم و از متن دعا و راز و نیازش با خبر نشدم.هنوز دعای او تمام نشده بود ابری سراسر فضای مدینه را فرا گرفت غلام سیاه چون ابر را دید خدای مهربان را شکر کرد و زبان به سپاس حضرت او گشود و راه مدینه را در پیش گرفت و از آن ناحیه دور شد باران فراوانی بارید به اندازهای که ترسیدم سیل سختی جاری شود.غلام را تعقیب نمودم و پنهان به دنبالش رفتم چون به مدینه رسید وارد خانه حضرت زینالعابدین شد خدمت حضرت رسیدم و به آن جناب عرضه داشتم در خانه شما غلام سیاهی به سر میبرد اگر مانعی نباشد بر من منت گذاشته او را خریداری کرده با خود ببرم.آن منبع لطف و کرامت به من فرمود سعید چرا او را به تو نبخشم فرمان داد کارگزار غلامان هر چه غلام در خانه هست از نظر من بگذراند تا مورد نظر خود را انتخاب کنم همه غلام ها را جمع کرد ولی غلامی که میخواستم در میان آنان نبود گفتم هیچ کدام از اینان منظور من نیست حضرت به متصدی غلامان فرمود غلام دیگری هست؟ گفت آری فقط یک غلام باقی مانده که نگهبان اسبها و شترهاست فرمود او را نیز حاضر کنید تا وارد جمع شد دیدم همان کسی است که بر بالای تپه آهی جگرسوز و راز و نیازی خالصانه داشت گفتم غلامی که خریدار او هستم همین است حضرت زینالعابدین فرمود غلام از این لحظه سعید مالک تو میباشد با او همراه شو و در خدمت او باش.غلام سیاه روی به من کرد و گفت ما حملک علی ان فرقت بینی و بین مولای چه چیز تو را وادار کرد که میان من و مولایم جدائی انداختی در پاسخش گفتم آنچه در بالای تل و بلندی تپه از تو مشاهده کردم این سخن را که شنید دست به پیشگاه حضرت بینیاز دراز کرد و گفت خداوندا رازی میان من و توبود اکنون که پرده از روی آن برداشته شد مرا از دنیا ببر و به سوی خود بازگردان حضرت زینالعابدین ع و آنان که حضور داشتند از مناجات با صفایش با محبوب عزیزش به گریه … در سفری که داشتند به شخصی برخوردند و میهمان او شدند آن شخص به اندازه همتش از حضرت پذیرائی کرد پیامبر هنگام رفتن به او فرمود چنانچه خواستهای از من داشته باشی از خدا میخواهم تو را به خواستهات برساند.عرضه داشت از خدا بخواهید شتری به من عنایت کند که اسباب و لوازم زندگیام را بر آن حمل کنم و چند گوسپند که از شیر آنها بهرهمند شوم پیامبر برایش دعا کرد که خدا آنچه میخواهد به او لطف فرماید سپس رو به اصحاب کرد و فرمود ای کاش همت این مرد مانند عجوزه بنیاسرائیل بلند بود از ما میخواست که خیر دنیا و آخرت را برای او بخواهیم.عرض کردند داستان پیرهزن بنیاسرائیل چگونه بوده؟ حضرت فرمود هنگامی که حضرت موسی خواست با بنیاسرائیل از منطقه مصر به سوی شام برود راه را گم کردند از هر طرف به جستجو برخاستند ولی از راه اثری نبود.حضرت ترسید مانند گذشته که در بیابان تیه سرگردان شدند این بار هم سرگردان شوند اصحاب خود را جمع کرد پرسید آیا شما به مردم مصر وعدهای دادهاید که با رفتن از این شهر خلف وعده شود؟ در پاسخ گفتند آری از پدران خود شنیدهایم زمانی که حضرت یوسف مشرف به مرگ شد از مصریان تقاضا کرد هر وقت خواستند به شام بروند جنازه او را همراه خود ببرند و در کنار قبر پدرش یعقوب به خاک بسپارند اجداد ما با یوسف عهد بستند که این برنامه را عملی سازند موسی فرمود به مصر برگردید تا به وعده خود وفا نمائید و گرنه هرگز از این سرگردانی نجات پیدا نمیکنید مردمی با موسی به مصر بازگشتند سپس از هر کس جویای محل قبر یوسف شدند اظهار بیاطلاعی میکرد تا به آن حضرت خبر دادند پیرهزنی است که ادعا دارد من محل قبر یوسف را میدانم فرمود او را احضار کنید فرستاده موسی نزد پیرهزن آمد و او را از جریان آگاه کرد آن زن گفت به موسی بگوئید اگر نیاز به دانش من نسبت به این موضوع پیدا کرده او باید نزد من آید زیرا ارزش دانش اقتضا میکند که متعلم نزد معلم برود چون پیام عجوزه به موسی رسید سخن او را تصدیق کرد و از همت عالی و نظر رفیعش شگفتزده شد نزد آن زن آمد و از محل قبر یوسف جویا شد عجوزه گفت ای موسی دانش قدر و قیمت دارد من سالیان طولانی است که این راز را در سینه نگاه داشتهام در صورتی برای شما اظهار میکنم که سه حاجت از من برآورده سازی حضرت فرمود حاجتهایت را بگو.گفت اول آن که از سختی پیری در آیم و وضع جوانی به من دست دهد دوم آن که همسر شما شوم سوم آن که در آخرت هم افتخار همسری شما را داشته باشم موسی ع از بلند همتی او که با خواستههایش میان سعادت دنیا و آخرت را جمع میکرد شگفتزده شد از حضرت حق درخواست کرد هر سه حاجت او برآورده شود.در این هنگام محل قبر یوسف را به این شرح بیان کرد زمانی که یوسف از دنیا رفت مصریان در محل قبر او اختلاف کردند هر طایفهای میخواستند قبر آن حضرت در محله ایشان باشد دامنه اختلاف نزدیک بود به درگیری مسلحانه بیانجامد قرار شد برای رفع اختلاف بدن حضرت یوسف را در تابوتی بلورین بگذارند و روزنههای آن را مسدود نمایند و تابوت را در داخل نهری که وارد مصر میشود دفن کنند تا آب شهر مصر از روی شهر مصر از روی قبر یوسف بگذرد و در محلات گردش کند تا همه از فیض قبر او استفاده نمایند.سپس محل قبر را به حضرت نشان داد موسی تابوت را بیرون آورد و در شش فرسخی بیتالمقدس محلی که معروف به خلیل قدس است روبروی قبر یعقوب کنار قبر ابراهیم دفن نمود.در هر صورت اگر دعا کننده واجد شرایط لازم باشد و دعایش تناسب با حیات دنیا و آخرتش داشته باشد مستجاب خواهد شد.فیض کاشانی در باب دعای محجه البیضا غیر از شروطی که در سطور گذشته نقل شد جهت استجابت دعا شرایط دیگری را نقل میکند از جمله 1- اظهار و بیان حاجات 2- داخل نمودن همه مردم در دعا 3- دعا کردن به صورت اجتماع 4- گریه
بهترین روش دعا در نظر پروردگار
حکمتهای قدسی در نحوه دعا الف دعا در حال گریه دعا نوعی عبادت است که باید با نیت پاک توجه قلبی و حالت فروتنی و تواضع در پیشگاه پروردگار مهربان … دعا کنید یا عیسی هب لی من عینیک الدموع در حال دعا دو چشم گریان برای من بیاور. وقتی انسان خودش را در نهایت کوچکی فقر تهیدستی و بیچارگی ببیند گرفتار هم باشد طبعا چشم او گریان میشود. چشم و دیدگان آدم متکبر و خودبین اشک ندارد. -ملاک اشک و گریه … دعا میآیی با چشم گریان بیا. آدم وقتی وضع خودش را کاملا احساس کند که کسی نیست و چیزی ندارد مالک نیست و قدرت ندارد گریهاش میگیرد. گریه بر هر درد بیدرمان دواست ؛ این خیلی مهم است. -نظر روانشناسان غربی در
ارزش گریه از خوف خدا
و آب از دیدههای مبارکش جاری بود پس بدین گونه دعا را ادامه داد ...آری گریه و زاری در … گریه و زاری در پیشگاه حضرت دوست از روی خضوع و تذلل و مسکنت و فقر به هنگام دعا و نیایش و به خصوص در وقت نماز و عبادت یکی از مهمترین کارهای انبیا … در روایت آمده ابوذر از خشیت حضرت رب به حدی گریه کرد که چشم درد گرفت . گفتند اگر از خدا رفع چشم دردت را میخواستی شفا مییافت . گفت از چشم منصرفم و درد چشم غصه بزرگ من نیست . گفتند چه علتی تو را از درد چشم منصرف کرده ؟ گفت دو موضوع بزرگ بهشت و جهنم گریهگریه و زاری در پیشگاه حضرت حق ـ چه از شوق چه از خوف چه از عشق چه به هنگام دعا
خطبه حضرت علی(ع) در نخستین روز ماه رمضان
و ماهی است که در آن ندا شنیده میشود و دعا مستجاب میگردد و گریه مورد ترحم قرار میگیرد. … و ماهی است که در آن ندا شنیده میشود و دعا مستجاب میگردد و گریه مورد ترحم قرار میگیرد.حضرت علی ع در اولین روز ماه رمضان در مسجد کوفه ضمن ایراد … و ماهی است که در آن ندا شنیده میشود و دعا مستجاب میگردد و گریه مورد ترحم قرار میگیرد. بندگان خدا این ماه شما همچون دیگر ماهها نیست.
استاد انصاریان: با سجده بر خاک امام حسین(ع) عیبهای معنوی نماز گرفته میشود/ نسبت به دردمندان محبت داشته باشید
نکردید یا گریهتان نیامد ولی با این دعا گریه کنید؛ چون این دعا زمینه گریه را در … بخوانیم چه خواهد شداستاد انصاریان در بخش دیگری از سخنان خود گفت دعای سه صفحهای مخصوص بعد از زیارت امام هشتم ع هست؛ حتما این دعا را بعد از زیارتتان کلمهبهکلمه و آرام بخوانید؛ اگر مفاتیح با ترجمه هم باشد ترجمه دعا را هم ببینید؛ اگر در هنگام زیارت گریه … در آخرهای این دعا میخوانیم که سه بار هم تکرار شده است یا من یسمی بالغفور الرحیم یا من یسمی بالغفور الرحیم یا من یسمی بالغفور الرحیم ای کسی که به غفور و رحیم نامگذاری شدهای چه کسی این نام را برای تو برداشته است؟ خودت؛ خودش سههزار نام برای خودش برداشته هزارتای آن را پیش خودش نگه داشته است و هیچکس نمیداند به انبیا هم خبر آن هزارتا را نداده است که آنها را اسما مستاثره میگویند. هزارتای آن را فقط به انبیا و ائمه ع یاد داده است که آنها هم به کسی یاد ندادهاند چون اجازه نداشتهاند و من هم نمیدانم چرا. هزارتای آن هم در دعای جوشنکبیر است که مجانی در اختیار ما گذاشته است.استاد اخلاق حوزه علمیه به حکایت گریه
برای دعا کردن چه مراتب و مقدماتی باید طی شود و چه عواملی در استجابت تأثیرگذار است؟
دعا چنین است ۱. حضور قلب در هنگام دعا۲. فروتنی در برابر خداوند و گریه کردن هنگام دعا۳. امید به استجابت دعا ۴. اعتقاد به قدرت و علم خدا۵.
روش امام سجاد علیه السلام
در مکتب پرورشی امام سجاد علیه السلام تربیت شده بودند به محدثانی برجسته و پرتلاش تبدیل شدند که از آن جمله میتوان از شخصیتهای بزرگی چون حسن بن سعید اهوازی حسین بن سعید اهوازی احمد بن حسین بن سعید و شعیب نامی یاد نمود که همه از موالی و آزاد شدگان امام سجاد علیه السلام هستند. 5 شیخ طوسی نیز راوی معروف علی بن یحیی بن الحسن را از همین افراد شمرده است. 6 بردگان نزد امام سجاد علیه السلام همانند آزادگان بودند. آنان رفت و آمدهای معمولی داشتند و مانند سایر مردم میزیستند. آنان از محضر امام علیه السلام کسب فیض میکردند و به افرادی پاک و مهذب تبدیل میشدند. سعید بن مسیب میگوید یک سال قحطی شد چنان که همه چشم انتظار نزول باران بودند؛ اما دعای هیچ کس اجابت نمیشد. به ناگاه دیدیم غلام سیاهی از مردم کناره گرفت. آرام آرام رفت تا بر بالای تپهای رسید و دست به دعا برداشت. هنوز دعای او تمام نشده بود که ابری در گوشه آسمان پیدا شد. ابر آهسته پیش آمد تا تمام آسمان را فراگرفت. به ناگاه آسمان غرشی کرد و بارش باران آغاز شد. غلام خدا را شکر کرد و از تپه پایین آمد. من که آن کرامت را دیدم به همراه مردم دنبالش رفتم تا به خانه امام سجاد علیه السلام رسیدم. غلام داخل خانه شد. من خدمت امام علیه السلام رسیدم و از ایشان خواستم تا او را به من ببخشد. حضرت چون مرا میشناخت و میدانست اهل اذیت و آزار نیستم پذیرفت... چون غلام آگاه شد از من پرسید چه چیز تو را به این خواسته واداشت؟ پاسخ دادم به خاطر آنچه از تو دیدم. غلام دست به دعا برداشت و گفت پروردگارا این رازی بود نهفته بین من و تو؛ حال که فاش گردید مرا بمیران و نزد خود ببر. هنوز در حال گریه
روش امام سجاد عليه السلام براي احياي سنت پيامبر
در مکتب پرورشی امام سجاد علیه السلام تربیت شده بودند به محدثانی برجسته و پرتلاش تبدیل شدند که از آن جمله می توان از شخصیت های بزرگی چون حسن بن سعید اهوازی حسین بن سعید اهوازی احمد بن حسین بن سعید و شعیب نامی یاد نمود که همه از موالی و آزاد شدگان امام سجاد علیه السلام هستند. 5 شیخ طوسی نیز راوی معروف علی بن یحیی بن الحسن را از همین افراد شمرده است. 6 بردگان نزد امام سجاد علیه السلام همانند آزادگان بودند. آنان رفت و آمدهای معمولی داشتند و مانند سایر مردم می زیستند. آنان از محضر امام علیه السلام کسب فیض می کردند و به افرادی پاک و مهذب تبدیل می شدند. سعید بن مسیب می گوید یک سال قحطی شد چنان که همه چشم انتظار نزول باران بودند؛ اما دعای هیچ کس اجابت نمی شد. به ناگاه دیدیم غلام سیاهی از مردم کناره گرفت. آرام آرام رفت تا بر بالای تپه ای رسید و دست به دعا برداشت. هنوز دعای او تمام نشده بود که ابری در گوشه آسمان پیدا شد. ابر آهسته پیش آمد تا تمام آسمان را فراگرفت. به ناگاه آسمان غرشی کرد و بارش باران آغاز شد. غلام خدا را شکر کرد و از تپه پایین آمد. من که آن کرامت را دیدم به همراه مردم دنبالش رفتم تا به خانه امام سجاد علیه السلام رسیدم. غلام داخل خانه شد. من خدمت امام علیه السلام رسیدم و از ایشان خواستم تا او را به من ببخشد. حضرت چون مرا می شناخت و می دانست اهل اذیت و آزار نیستم پذیرفت... چون غلام آگاه شد از من پرسید چه چیز تو را به این خواسته واداشت؟ پاسخ دادم به خاطر آنچه از تو دیدم. غلام دست به دعا برداشت و گفت پروردگارا این رازی بود نهفته بین من و تو؛ حال که فاش گردید مرا بمیران و نزد خود ببر. هنوز در حال گریه
روش امام سجاد علیه السلام برای احیای سنت پیامبر
در مکتب پرورشی امام سجاد علیه السلام تربیت شده بودند به محدثانی برجسته و پرتلاش تبدیل شدند که از آن جمله می توان از شخصیت های بزرگی چون حسن بن سعید اهوازی حسین بن سعید اهوازی احمد بن حسین بن سعید و شعیب نامی یاد نمود که همه از موالی و آزاد شدگان امام سجاد علیه السلام هستند. 5 شیخ طوسی نیز راوی معروف علی بن یحیی بن الحسن را از همین افراد شمرده است. 6 بردگان نزد امام سجاد علیه السلام همانند آزادگان بودند. آنان رفت و آمدهای معمولی داشتند و مانند سایر مردم می زیستند. آنان از محضر امام علیه السلام کسب فیض می کردند و به افرادی پاک و مهذب تبدیل می شدند. سعید بن مسیب می گوید یک سال قحطی شد چنان که همه چشم انتظار نزول باران بودند؛ اما دعای هیچ کس اجابت نمی شد. به ناگاه دیدیم غلام سیاهی از مردم کناره گرفت. آرام آرام رفت تا بر بالای تپه ای رسید و دست به دعا برداشت. هنوز دعای او تمام نشده بود که ابری در گوشه آسمان پیدا شد. ابر آهسته پیش آمد تا تمام آسمان را فراگرفت. به ناگاه آسمان غرشی کرد و بارش باران آغاز شد. غلام خدا را شکر کرد و از تپه پایین آمد. من که آن کرامت را دیدم به همراه مردم دنبالش رفتم تا به خانه امام سجاد علیه السلام رسیدم. غلام داخل خانه شد. من خدمت امام علیه السلام رسیدم و از ایشان خواستم تا او را به من ببخشد. حضرت چون مرا می شناخت و می دانست اهل اذیت و آزار نیستم پذیرفت... چون غلام آگاه شد از من پرسید چه چیز تو را به این خواسته واداشت؟ پاسخ دادم به خاطر آنچه از تو دیدم. غلام دست به دعا برداشت و گفت پروردگارا این رازی بود نهفته بین من و تو؛ حال که فاش گردید مرا بمیران و نزد خود ببر. هنوز در حال گریه
خشم پروردگار بر حرام خواران
در این دعا امام حسین علیه السلام بلند بلند در صحرای عرفات گریه میکردند و میفرمودند خدایا مرگ مرا در حال فرود آمدن غضب و خشم تو بر من قرار نده
استاد انصاریان: شناخت اعتقادات، اندازه گیری معیشت و صبر بر ایمان، تمام کمال انسانیت است
کردند که نخستین آن ویژگیها توجه است؛ آنان توجه داشتند که وجودشان معدن خدا در این عالم بوده و خدا در این معدن 12 گوهر قرار داده است؛ از همین رو تا روز آمدن ملک الموت این 12 گوهر را با دعا و گریه
تضرع به درگاه الهى
گریه برای خدا و در راه خدا و بر مصائبی که در راه خدا به اولیای خدا رسیده ذاتا مطلوب است.قرآن مجید گریه برای خدا را از علائم عاشقان حق دانسته و آن کس که اشک چشم ندارد مریض است. و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین .و چون آنچه را که بر پیامبر اسلام نازل شده بشنوند دیدگانشان را میبینی به سبب آنچه از حق شناختهاند لبریز از اشک میشود میگویند پروردگارا ایمان آوردیم پس ما را در زمره گواهان به حقانیت پیامبر و قرآن بنویس.گریه به وقت دعا … دعا مثل ذکر مصائب اهلبیت علاقهمند به گریه هستند ولی گریه برای آنان دشوار است به راهنمایی زیر توجه کنند اسحاق بن عمار میگوید به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم من دعا میکنم و میل دارم گریه کنم ولی گریهام نمیآید و چه بسا به یاد برخی از مردگان خانوادهام میافتم پس رقت میکنم و اشک میریزم آیا این کار درست است؟ فرمود آری آنها را به یاد آر و چون رقت کردی گریه کن و پروردگار تبارک و تعالی را بخوان و به درگاه حضرتش دعا کن 3 .علی بن ابی حمزه میگوید حضرت صادق علیه السلام به ابیبصیر فرمود اگر از وقوع چیزی ترس داشته باشی یا حاجتی خواستی به نام خدا دعا آغاز کن و او را چنانچه شایسته اوست تمجید و ستایش کن و بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات فرست و حاجت خود را بخواه و خود را به گریه وادار کن اگر چه بسا اندازه سر مگسی باشد همانا پدرم همیشه میفرمود نزدیکترین حالی که عبد به پروردگار عزوجل دارد آن زمانی است که در … گریه که یک قطرهاش دریاهایی از آتش را خاموش سازد و چون اشک در دیده حلقه بزند چهره صاحبش خواری و ذلت نبیند و چون بر رخسار بریزد بر آتش دوزخ حرام گردد و اگر هر آینه در امتی یک نفر گریان باشد همه آنان مورد ترحم قرار میگیرند 1 .عن ابی جعفر قال ما من قطره احب الی الله عزوجل من قطره دموع فی سواد اللیل مخافه من الله لایراد بها غیره 2 .امام باقر علیه السلام فرمود قطرهای نزد خداوند محبوبتر از آن قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا بریزد و جز خدا چیز دیگری منظور نداشته باشد نیست.حضرت صادق علیه السلام فرمود خدای عزوجل به موسی علیه السلام وحی فرمود که همانا بندگان من به چیزی محبوبتر از سه خصلت به من تقرب نجستند عرضه داشت خداوندا کدام است؟فرمود زهد در دنیا ورع و پارسایی در برابر معاصی و گریه از خوف من عرضه داشت خداوندا پاداش دارنده این سه خصلت چیست؟خداوند فرمود ای موسی اما آنان که در دنیا زهد ورزیدند در بهشت باشند و اما آنان که از ترس من گریه کنند در بلندترین منازلند و احدی با آنان در آن منازل شریک نباشد و اما آنها که از نافرمانیهای من بپرهیزند پس من به وقتی که در قیامت همه مردم را تفتیش و بازرسی کنم از آنان بازرسی و تفتیش نکنم .علامه مجلسی رحمه الله در شرح این حدیث میگوید رفیع اعلا آن مکان بلندی است که در بهشت بلندترین منزلهاست و آن مسکن انبیا و اولیاست و مقصود از عدم بازرسی یعنی بیحساب وارد بهشت شدن .آنان که در دعا
English