تعبیر عجیب قرآن از غافلان روح و عقل و قلب-تنها در اندیشۀ بهرهوری مادیقرآن تعبیر عجیبی درباره اینگونه مردم دارد الذین کفروا یتمتعون سوره محمد
54 مطلب یافت شد
عرفان اسلامي: شرح مصباح الشريعه (جلد 2)
روح معنا و انسان و تفسیر معانی کلمات وجود انسان و مراتب ایمان او مانند ایمان قلب ایمان زبان ایمان گوش ایمان چشم ایمان دست و سایر اعضا و جوارح بیان گردیده است. در ادامه به حقیقت ذکر و معانی آن در قرآن اشاره کرده ودو معنای ذکر در قرآن مجید شامل توجه قلبی و روحی بیان شده است. در بخش دیگری از کتاب نویسنده به تبیین معنای رضا در آیات و روایات پرداخته و اشتغال به غیرخدا و تبعات منفی آن را از دیدگاه قرآن و سنت بررسی نموده است. اصلاح قلب و احوالات آن در عرفان اسلامی موضوع بعدی کتاب حاضر را تشکیل می دهد. در این باره وی به لزوم حفظ قلب از خطرات معنوی پیش روی آن پرداخته و علل فساد و صلاح قلب و آفات آن را از دیدگاه قرآن و روایات منعکس نموده است. در بخش سوم کتاب به بررسی معنای غفلت در قرآن و روایات و عاقبت غافلان
دعاى آن حضرت علیه السلام در روز عرفه
انگیزانی خوار مگردان و در مقابل دوستانم مرا رسوا مکن و باعث فراموشی یادت در ذهنم مشو و شکر کردنم را از من مگیر بلکه هنگامی که غافلان از نعمت هایت غفلت می کنند روح
لطایفی از قرآن کریم
نام اوبه نام او که راحت و روح روح ها و مفتاح فتوح ها نام اوبه نام او که فرمان ها روان و حال ها بر نظام از نام او.بس قفل ها که به این نام از دل ها برداشته بس رقم های محبت که به این نام از سینه ها نگاشته بس بیگانگان که به وسیله نام وی آشنا گشته بس غافلان
لحظهاى تأمل
روح و باطن و قلب شما است جسم را در گرما و سرما با اندک پارچهای معمولی بپوشانید و این ظواهر کمارزش را وقف باطن پرارزش کنید به خدا قسم در برزخ و قیامت به حسرتی دچار شوید که مافوق آن تصور ندارد و به روزی گرفتار آیید که پشیمانی در آن روز به شما سودی ندهد به خود آیید و از خواب گران غفلت برخیزید برای روزی که با دو متر پارچه کمارزش به خانه گور و به دنیای برزخ میروید فکری کنید دست به دامن خضر راهی بزنید تا از برکت وجود او از ظلمات مادی گری نجات پیدا کنید .جمال الدین اصفهانی در نصیحت غافلان
ابراهيم
کمترین تاثیری بر روح بلندش نگذاشت و راهی که برای نجات انسانها در پیش گرفته بود ادامه داد تا به اهداف مقدسش تا جائی که امکان داشت رسید.ابراهیم مانند دیگر دلسوزانی که ماموریت داشتند انسانهای غافل را بیدار کنند و آنان را از شر بدترین دشمنشان یعنی جهل نجات دهند غافلان
دهه اول محرم 94 حسینیه آیت الله علوی تهرانی سخنرانی چهارم
غافلان هشیار کردن فراموشکاران راهنمایی به مردم و به فرموده امیر المومنین زنده کردن قلب مرده. و حضرت مجتبی میفرماید یا بنی احی قلبک بالموعظه.با نصیحت با موعظه قلب مرده را زنده کن خیلی حرف است که امیر المومنین موعظه را حیات دل میداند روح
معجزهای آرام به نام «یاد خدا»
روح است. یعنی ذکر مههای تردید و اضطراب را از ذهنت کنار میزند و شفاف میبینی.۲. در جنگهای زندگی شکست نمیخوری رمز پایداری زندگی امروز ما پر از نبرد است؛ بیکاری بیماری اختلافات خانوادگی. در میدان نبرد خداوند دستور میدهد خدا را زیاد یاد کنید تا پیروز شوید. وقتی به یاد قدرت بینهایت خدا باشی مشکلات در چشمت کوچک میشود. همانطور که امام علی ع به رزمندگان توصیه میکند در اوج درگیری با دشمن کمتر حرف بزنید و بیشتر به یاد خدا باشید. قدرت در سکوت همراه با ذکر است.۳. در بازار و محل کار از دام شیطان در امانیمحل کار و بازار میدان مین وسوسه و کلاهبرداری است. امام علی ع به زیبایی راه نجات را نشان میدهد وقتی وارد بازار شدید و مردم غرق تجارتاند شما خدای بزرگ را زیاد یاد کنید؛ این کار کفارهی گناهان است حسناتتان را زیاد میکند و نمیگذارد در لیست غافلان
شوخى و مزاح در اسلام
روح با تفریحات سالم و مزاح و لطیفهگویی برطرف میشود. پرداختن به نشاط روحی و شادابی روان در سایهی لطایف و ظرایف امری طبیعی و مقبول و مورد حمایت شرع و دین است البته با مراعاتهایی خاص.برخلاف تصور یا القا آنان که میکوشند چهرهای خشن و عبوس از اسلام ارایه دهند در فرهنگ دینی مسالهی خوشحالی و شادی و خرسندسازی و ادخال سرور و شاد کردن دیگران جز خصلتهای مثبت و پسندیده به شمار آمده است. از مزاح و شوخطبعی به عنوان یک خصلت مؤمنانه یاد شده است.اولیای دین و بزرگان مکتب نیز در عمل این گونه بودهاند.امام صادق علیهالسلام فرمود هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در او دعابه است. راوی از امام پرسید دعابه چیست؟ حضرت فرمود یعنی مزاح و شوخی. 1 .شوخی کردن اگر در حد و مرز مجاز و معقول باشد شادیآور است و شاد کردن مردم به فرمودهی حضرت رسول کاری پسندیده است و در روایات از ادخال سرور در دل اهل ایمان تمجید شده است ان من احب الاعمال الی الله عزوجل ادخال السرور علی المؤمنین ؛ 2 .از محبوبترین کارها نزد خدای متعال وارد ساختن شادمانی بر دل مؤمنان است.یونس شیبانی از امام صادق علیهالسلام نقل کرده که آن حضرت پرسید چگونه است شوخی و مزاح کردن شما با یکدیگر؟ گفتم اندک است. حضرت با لحنی عتابآمیز فرمود چرا با هم مزاح و شوخی ندارید؟ فان المداعبه من حسن الخلق شوخی و مزاح بخشی و جزیی از خوشرفتاری و حسن خلق است و تو میخواهی از این طریق سرور و شادی بر دل برادرت وارد کنی پیامبر هم با افراد شوخی میکرد میخواست که آنها را شادمان سازد. 3 .در سیرۀ رهبران الهینمونههایی که از مزاحمها و رفتارهای لطیفهآمیز و سخنان مطایبهانگیز حضرت رسول روایت شده است نشان میدهد که آن حضرت در عین حال که خوشرفتاری و گشادهرویی و بذلهگویی داشت از مرز حق و سخن درست فراتر نمیرفت و شوخیهایش باطل و لغو و ناروا نبود. در روایت است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود انی لامزح و لا اقول الا حقا ؛ 4 .من مزاح میکنم ولی جز حق نمیگویم.این سخن هم نشان دهندهی مزاح در سیرهی رسول خداست هم رعایت حد و مرز آن.در مورد علی بن ابیطالب علیهالسلام نقل شده که وی شوخطبع بود و همین شوخطبعی نیز بهانهی مخالفان او گشت تا حضرت را از گردونهی خلافت کنار بزنند و چنین وانمود کنند که یک فرد خوشمشرب و شوخطبع نمیتواند رهبری مسلمین را عهدهدار شود. اهل مزاح بودن و بذلهگویی آن حضرت حتی از زبان مخالفان او هم نقل شده است. عمروعاص معاویه و عمر سخنانی دارند که گویای این ویژگی در آن حضرت است. خود حضرت باشگفتی یاد میکند که عمروعاص در منطقهی شام چنین وانمود و تبلیغات میکند که فرزند ابوطالب مزاحگر و بذلهگو و بازیگر است 5 تا چهرهی ناخوشایندی از وی در اذهان شامیان ترسیم کند.معاویه گفته است خدا اباالحسن علی بن ابیطالب را رحمت کند که خندان و گشادهرو و اهل فکاهی بود 6 او میخواست این را به عنوان نقطه ضعف حضرت قلمداد کند.دربارهی امام صادق علیهالسلام نقل شده که آن حضرت بسیار خندهرو و شوخطبع بود و کان کثیر الدعابه و التبسم. 7 .در برخی روایات هم توصیه شده که در مسافرت با یک جمع برای سرور و رفع خستگی از مزاح و شوخیهای سالم استفاده شود و این از آداب سفر بیان شده است.همچنان که گذشت شوخی و تفریحات سالم و مزاحهای بدون آزار و دور از تحقیر دیگران و پرهیز از استهزا مردم به زندگی فردی و اجتماعی نشاط میبخشد و موضوع مهم طنز نیز به نحوی در قلمرو شوخی و مزاح قرار میگیرد به شرط آنکه نگاه جدی به زندگی آسیبی نبیند و حیات بشری به بازیچه و لودگی و هرزگی کشیده نشود.عاقلان در هر شوخی و هزل هم یک سخن جدی مییابند و از ورای مزاح به حقایق میرسند اما غافلان
شوخى و مزاح در اسلام
روح با تفریحات سالم و مزاح و لطیفهگویی برطرف میشود. پرداختن به نشاط روحی و شادابی روان در سایهی لطایف و ظرایف امری طبیعی و مقبول و مورد حمایت شرع و دین است البته با مراعاتهایی خاص. برخلاف تصور یا القا آنان که میکوشند چهرهای خشن و عبوس از اسلام ارایه دهند در فرهنگ دینی مسالهی خوشحالی و شادی و خرسندسازی و ادخال سرور و شاد کردن دیگران جز خصلتهای مثبت و پسندیده به شمار آمده است. از مزاح و شوخطبعی به عنوان یک خصلت مؤمنانه یاد شده است. اولیای دین و بزرگان مکتب نیز در عمل این گونه بودهاند. امام صادق علیهالسلام فرمود هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در او دعابه است. راوی از امام پرسید دعابه چیست؟ حضرت فرمود یعنی مزاح و شوخی. 1 . شوخی کردن اگر در حد و مرز مجاز و معقول باشد شادیآور است و شاد کردن مردم به فرمودهی حضرت رسول کاری پسندیده است و در روایات از ادخال سرور در دل اهل ایمان تمجید شده است ان من احب الاعمال الی الله عزوجل ادخال السرور علی المؤمنین ؛ 2 . از محبوبترین کارها نزد خدای متعال وارد ساختن شادمانی بر دل مؤمنان است. یونس شیبانی از امام صادق علیهالسلام نقل کرده که آن حضرت پرسید چگونه است شوخی و مزاح کردن شما با یکدیگر؟ گفتم اندک است. حضرت با لحنی عتابآمیز فرمود چرا با هم مزاح و شوخی ندارید؟ فان المداعبه من حسن الخلق شوخی و مزاح بخشی و جزیی از خوشرفتاری و حسن خلق است و تو میخواهی از این طریق سرور و شادی بر دل برادرت وارد کنی پیامبر هم با افراد شوخی میکرد میخواست که آنها را شادمان سازد. 3 . در سیرهی رهبران الهی نمونههایی که از مزاحمها و رفتارهای لطیفهآمیز و سخنان مطایبهانگیز حضرت رسول روایت شده است نشان میدهد که آن حضرت در عین حال که خوشرفتاری و گشادهرویی و بذلهگویی داشت از مرز حق و سخن درست فراتر نمیرفت و شوخیهایش باطل و لغو و ناروا نبود. در روایت است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود انی لامزح و لا اقول الا حقا ؛ 4 . من مزاح میکنم ولی جز حق نمیگویم. این سخن هم نشان دهندهی مزاح در سیرهی رسول خداست هم رعایت حد و مرز آن. در مورد علی بن ابیطالب علیهالسلام نقل شده که وی شوخطبع بود و همین شوخطبعی نیز بهانهی مخالفان او گشت تا حضرت را از گردونهی خلافت کنار بزنند و چنین وانمود کنند که یک فرد خوشمشرب و شوخطبع نمیتواند رهبری مسلمین را عهدهدار شود. اهل مزاح بودن و بذلهگویی آن حضرت حتی از زبان مخالفان او هم نقل شده است. عمروعاص معاویه و عمر سخنانی دارند که گویای این ویژگی در آن حضرت است. خود حضرت باشگفتی یاد میکند که عمروعاص در منطقهی شام چنین وانمود و تبلیغات میکند که فرزند ابوطالب مزاحگر و بذلهگو و بازیگر است 5 تا چهرهی ناخوشایندی از وی در اذهان شامیان ترسیم کند. معاویه گفته است خدا اباالحسن علی بن ابیطالب را رحمت کند که خندان و گشادهرو و اهل فکاهی بود 6 او میخواست این را به عنوان نقطه ضعف حضرت قلمداد کند. دربارهی امام صادق علیهالسلام نقل شده که آن حضرت بسیار خندهرو و شوخطبع بود و کان کثیر الدعابه و التبسم. 7 . در برخی روایات هم توصیه شده که در مسافرت با یک جمع برای سرور و رفع خستگی از مزاح و شوخیهای سالم استفاده شود و این از آداب سفر بیان شده است. همچنان که گذشت شوخی و تفریحات سالم و مزاحهای بدون آزار و دور از تحقیر دیگران و پرهیز از استهزا مردم به زندگی فردی و اجتماعی نشاط میبخشد و موضوع مهم طنز نیز به نحوی در قلمرو شوخی و مزاح قرار میگیرد به شرط آنکه نگاه جدی به زندگی آسیبی نبیند و حیات بشری به بازیچه و لودگی و هرزگی کشیده نشود. عاقلان در هر شوخی و هزل هم یک سخن جدی مییابند و از ورای مزاح به حقایق میرسند اما غافلان
حضرت ابراهيم علیه السلام
کمترین تاثیری بر روح بلندش نگذاشت و راهی که برای نجات انسانها در پیش گرفته بود ادامه داد تا به اهداف مقدسش تا جائی که امکان داشت رسید.ابراهیم مانند دیگر دلسوزانی که ماموریت داشتند انسانهای غافل را بیدار کنند و آنان را از شر بدترین دشمنشان یعنی جهل نجات دهند غافلان
نگاهی به اثر ۱۵ جلدی استاد انصاریان در باب عرفان؛ «عرفان اسلامی»؛ شرحی بر کتاب امام جعفر صادق(ع)
روح معنا و انسان و تفسیر معانی کلمات وجود انسان و مراتب ایمان او مانند ایمان قلب ایمان زبان ایمان گوش ایمان چشم ایمان دست و سایر اعضا و جوارح بیان شده است. در ادامه به حقیقت ذکر و معانی آن در قرآن اشاره کرده و دو معنای ذکر در قرآن مجید شامل توجه قلبی و روحی بیان شده است. در بخش دیگری از کتاب نویسنده به تبیین معنای رضا در آیات و روایات پرداخته و اشتغال به غیرخدا و تبعات منفی آن را از دیدگاه قرآن و سنت بررسی کرده است. اصلاح قلب و احوالات آن در عرفان اسلامی موضوع بعدی کتاب حاضر را تشکیل میدهد. در این باره وی به لزوم حفظ قلب از خطرات معنوی پیش روی آن پرداخته و علل فساد و صلاح قلب و آفات آن را از دیدگاه قرآن و روایات منعکس کرده است.در بخش سوم کتاب به بررسی معنای غفلت در قرآن و روایات و عاقبت غافلان
توصیف غافلان از زبان قرآن
روح و جان آدمی متوجه استاد باشد تا فهم و درک مطالب و رفتارها برای شاگرد فراهم آید. بنابراین باید به جای تن جان را به حضور استاد برد و متوجه او کرد. این همان چیزی است که از آن به حضور قلب و هوشیاری تعبیر می شود. انسانی که دارای حضور قلب و در درجه و سطح عالی هوشیاری است با تمام وجود متوجه موضوع است و درک و فهم کاملی نیز به مسئله و موضوع دارد.خصوصیات غافلانخداوند برای غافلان
عزاداری روشن و عزاداری تیره
غافلان در هر عصر و زمان آن را مکتوم و مظلوم قرار می دهند. فواید عملی عزاداری بر سالار شهیداندر عزای امام حسین علیه السلام ناراحتی ما از نوع داشتن و نداشتن نیست و ما احساس نمی کنیم که مثل یک شی دنیایی او را از دست داده ایم؛ بلکه حزن ما از نوع حقیقت و بودن است. از اینجا معلوم می شود که عزاداری کسی قبول است که حزنش شادی آور باشد و او را به انجام وظایف خود بکشاند نه اینکه او را تیره و افسرده کند. تاثیر واقعی عزاداری بر امام حسین علیه السلام آنجا معلوم می شود که دوستی اهل بیت علیهم السلام و کار کردن در راه آنها در دل انسان عمیق تر بشود و به سوی وظایف دینی و انسانی خود کشیده شویم و در جهت مقابل افسردگی ها و ترسها و غصه ها و تنبلی ها و موانعی که در راه رسیدن ما به قافله حسینی های زمان باشد کمرنگ و کمرنگ تر شود. روح
در سوگ غریب طوس
غافلان تابانده شده است. در خاطرم از تو اشتیاقی مانده استطرح حرم و صحن و رواقی مانده استای ضامن دل های غریبان اینجایک آهوی بی پناه باقی مانده است ای امام رئوفحمزه کریم خانیسلام بر تو ای عصمت هشتم کوچه های توس هنوز بوی عطرآگین تو را می دهد و آوای غریب ملایک هنوز در طواف حریم کبریایی ات به گوش می رسند.نسیمی که از سمت ضریح تو می آید زخم های ما را التیام می بخشد و جوانه های شکفته در زمین را نوازش می کند.مولا موج دریای مهر تو ما را به اوج می برد و ما را در دریای دوستی تو به این سو و آن سو می کشد.ای رضای حق و حقیقت گل بوستان توحید روح
دوستان حقيقی (1)
غافلان قرار گیرند اینان از ذاکرانند در ابتدای نعمت سپاسگزار و در پایان آن شاکرند.دعایشان مستجاب و کلامشان قابل شنیدن است ملائکه از آنان شادند دعایشان زیر پردههای ملکوت میچرخد که خدا همانند پدری که فرزندش را دوست دارد شنیدن صدای آنان را دوست دارد.یک چشم به هم زدن از خدا غافل نیستند دنبال زیادی طعام و سخن نمیباشند با کثرت و فراوانی لباس کاری ندارند.دنیا و آخرت نزدشان یکی است مردم یک بار میمیرند ولی آنان بر اثر مجاهده با نفس روزی هفتاد بار میمیرند.چون به عبادت قیام کنند همانند بنیان مرصوصند در دل آنان نسبت به مخلوق چیزی نمیبینم پس به عزت و جلالم به آنان حیات طیبه عنایت میکنم چون روحشان بخواهد از جسد برود ملک الموت را برای قبض روح
ماه مبارک رمضان، بهار انس با قرآن
روح پیامبر ص هدیه می نمایم ختم دیگر را به امیرمومنان علی ع و ختم دیگر را به حضرت زهرا س و ختم دیگر را به امام حسن ع و امامان دیگر تا شما اهدا می نمایم پاداش من در این کار چیست؟ امام کاظم ع فرمود لک بذلک ان تکون معهم یوم القیامه؛ پاداش تو این است که در روز قیامت همنشین و همدم پیامبر ص و فاطمه و امامان ع خواهی بود. گفتم الله اکبر براستی به چنین مقامی نایل می شوم؟ سه بار فرمود آری. پایان این گفتار را با ذکر سخن پیامبر اکرم ص در شان پاداش تلاوت قرآن می آراییم که فرمود مومنی که هر شب ده آیه از آیات قرآن را تلاوت کند نامش جز غافلان
ماه مبارک رمضان، بهار انس با قرآن
روح پیامبر ص هدیه می نمایم ختم دیگر را به امیرمومنان علی ع و ختم دیگر را به حضرت زهرا س و ختم دیگر را به امام حسن ع و امامان دیگر تا شما اهدا می نمایم پاداش من در این کار چیست؟ امام کاظم ع فرمود لک بذلک ان تکون معهم یوم القیامه؛ پاداش تو این است که در روز قیامت همنشین و همدم پیامبر ص و فاطمه و امامان ع خواهی بود. گفتم الله اکبر براستی به چنین مقامی نایل می شوم؟ سه بار فرمود آری. پایان این گفتار را با ذکر سخن پیامبر اکرم ص در شان پاداش تلاوت قرآن می آراییم که فرمود مومنی که هر شب ده آیه از آیات قرآن را تلاوت کند نامش جز غافلان
عاشورا؛ شبيه سازى بعثت
غافلان و جاهلان است. اینها برای عدهای از انسانهای معمولی عالم الگو میشوند. بعضی سراغ سیاستمدارها و شخصیتهای تاریخی و امثال آن میروند و آنان را الگو قرار میدهند. زیرکترین انسانها کسانی هستند که اولیاالله را الگو قرار میدهند؛ چون بزرگترین خصوصیت اولیاالله این است که تا آن حد شجاع قوی و مقتدرند که میتوانند امیر نفس خود باشند. آنان ذلیل نفس خود نمیشوند.به یکی از فیلسوفان و حکیمان قدیم منسوب است که به اسکندر رومی - مقدونی - گفت تو غلام غلامان من هستی. اسکندر تعجب کرد و خشمگین شد. او گفت خشمگین مشو؛ تو غلام شهوت و غضب خود هستی. وقتی چیزی را بخواهی بیتابی؛ وقتی هم از چیزی خشمگین بشوی بیتابی؛ این بردگی در مقابل شهوت و غضب است؛ در حالی که شهوت و غضب غلام من هستند.ممکن است این داستان راست باشد و ممکن است واقعیت نداشته باشد؛ اما نسبت به اولیای خدا پیغمبران و شاخصهای راه هدایت الهی بشر راست است. نمونههای آن یوسف ابراهیم و موسی هستند و نمونههای متعددی نیز در زندگی اولیای خدا وجود دارد. زیرکترین انسانها کسانی هستند که این بزرگان و این انسانهای شجاع و مقتدر را الگو قرار میدهند و از این طریق برای خودشان در باطن و معنا کسب اقتدار و عظمت میکنند.باز در میان این بزرگان بدون شک امام حسین علیهالسلام یکی از بزرگترین آنان است.نه فقط در میان ما انسانهای خاکی حقیر و ناقابل بلکه در همه عالم وجود و در بین ارواح اولیا بزرگان و فرشتگان مقرب نور مبارک حسین بن علی علیهالسلام مثل خورشید میدرخشد. اگر انسان خود را در پرتو این خورشید قرار بدهد این کار خیلی برجستهای است. قیام برای خدا ماجرای کربلا تقریبا بیشتر از یک نصف روز یا اندکی بیشتر طول نکشیده است؛ تعدادی هم شهید شدهاند؛ حالا هفتاد و دو نفر یا چند نفر کمتر و بیشتر؛ این همه شهید در دنیا هست؛ اما مسئله کربلا که شما میبینید این همه عظمت پیدا کرده است؛ حق هم همین است و هنوز از اینها عظیمتر است. این که این گونه در اعماق وجود بشر تاثیر گذاشته و نفوذ کرده است به خاطر روح
پایگاه عظیم قمربنیهاشم(ع) در آفرینش
روح تو عقل تو دانش تو و آگاهی تو گواه بر این است که عالم خدا دارد. خیلی سنگین است من اگر بخواهم خودم را به تمام موجودات صاحب عقلم معرفی بکنم به تو معرفی میکنم. ب رسول خدا ص بشارتدهندۀ به بندگان مؤمن ومبشرا تو را فرستادم تا به تمام بندگان من آنهایی که اهل ایمان و عمل صالح هستند مژده بدهی. زبان تو به رحمت مغفرت رضایت و جنت من مژده بدهد که خیال نکنند من ایمان و عمل صالح آنها را کم حساب میکنم. من ایمان و عمل صالح بندگانم را با رحمت مغفرت لطف احسان رضایت و جنت خودم محاسبه میکنم؛ یعنی بندگان من ایمان و عمل صالح برای شما بالاترین سرمایه است. ج هشدار رسول خدا ص به غافلان … غافلان بیخبران هواپرستان و خوابها هشدار بدهی که ضرر میکنید و تمام حرکات شما بهطرف خسارت است. در آیه دیگری به این گروه میفرماید این تذهبون به کجا میروید؟ آخر و عاقبتش را میدانید؟ هیکل مادیتان را هزینه هر نوع گناهی میکنید به کجا میروید؟ د دعوت پیامبر خدا ص از همۀ مردم جهان وداعیا الی الله باذنه سوره احزاب آیه 46 با توفیق من فرستاده شدی که همه مردم جهان را بهسوی من دعوت کنی و به آنها بفهمانی که بتهای جاندار و بیجان تکیهگاه نیستند و هیچ کاری از دستشان برای شما برنمیآید. تو را فرستادهام که دستشان را در دست رحمت من بگذاری تا همهچیز هم در دنیا و هم در آخرت گیرشان بیاید. دو ریال پول نداشت تا نان تافتون معمولی بگیرد و شب با زن و بچهاش بخورد عثمان گفت عجب فرصت طلایی است که او را بخریم. به غلامش گفت سههزار دینار طلا به در خانه ابوذر ببر و بگو این هدیه است؛ اگر به او قبولاندی آزادت میکنم. غلام در زد ابوذر دم در آمد و گفت هدیه اعلیحضرت است. ابوذر گفت از ملک شخصیاش است؟ او که من میدانم ملک شخصی ندارد او مکهای و گدا بود و پابرهنه به مدینه آمد. به او ارث رسیده است؟ پدرش ارثی نگذاشت پول برای کیست؟ غلام گفت برای بیتالمال و وزارت دارایی است. ابوذر گفت به همه مسلمانها سههزار دینار دادهاند؟ گفت نه ابوذر گفت پول را بردار و برو. گفت قبول کن من آزاد میشوم ابوذر گفت اگر من قبول بکنم من برده کل جامعه اسلامی میشوم؛ چون حق همه آنها به گردن من میافتد و من هم جوابی ندارم که در قیامت بدهم. این را ببر و پس بده به او بگو دیگر از این کارها درباره من نکن من در این مدینه آدم بسیار سرمایهداری هستم؛ خیلی دارم که نمیشود حساب کرد. غلام گفت ابوذر تو نان نداری بخوری چهچیزی داری؟ ابوذر گفت شما هم نمیفهمید اربابت هم نمیفهمد اصبحت بولایه مولای امیرالمؤمنین من خیلی سرمایه دارم و گدا نیستم گدا خودتان هستید که علی را ندارید شما هیچچیزی ندارید. ه پیامبر اکرم ص سراج منیر وداعیا الی الله باذنه من تو را فرستادم که مردم را بهسوی من دعوت کنی. وسراجا منیرا این پنجمی ربطی به تبلیغ پیغمبر ص و مسئولیتهایش ندارد.-خورشید اولسراج در سورۀ عم یتسائلون درباره خورشید بهکار گرفته شده است آنجایی که میفرماید وجعلنا اللیل لباسا × وجعلنا النهار معاشا سوره نبا آیات 10-11 . تا به خورشید میرسد وجعلنا سراجا وهاجا سوره نبا آیه 13 تو ای حبیب من در فلک هستی منظومه معنویت و مرکز منظومه خورشید پخشکننده نور هستی. اینها را دنبال من در ذهن خودتان نگه دارید و حفظ بکنید. این یک خورشید است؛ خورشیدی که نورش را فقط و فقط از پروردگار میگیرد مستقیم هم میگیرد و واسطه ندارد. خود پیغمبر ص واسطه بین خدا و کل است؛ حالا چه کسی بین او و خدا واسطه بشود؟ چنین قدرتی در عالم نیست که بین نورالله و رسولالله واسطه بشود. -خورشید دومبه سراغ خورشید دوم میرویم؛ ما در آیه مباهله میخوانیم که به نصاری نجران بگو تعالوا ندع ابنانا وابناکم ونسانا ونساکم وانفسنا وانفسکم سوره آلعمران آیه 61 . انفس جمع عربی است که به نا ضمیر جمع اضافه شده و انفسنا شده است. ما همه بچههایمان و زنهایمان را میآوریم؛ چون همه جمع است ابنانا وابناکم ونسانا ونساکم وانفسنا وانفسکم . همه وجودمان و هرچه داریم به میدان میآوریم شما هم بیاورید. یک عالم محدث مفسر غیرشیعه در ذیل این آیه ننوشته که پیغمبر ص کسی را غیر از حسن و حسین و فاطمه و علی علیهمالسلام در میدان مباهله آورده باشد. تعبیر عجیبی است به عبارت دیگر به نصارای نجران بگو ما همه جانمان را میآوریم با اینکه یک نفر را آورده ولی گفت همه جان خودمان را میآوریم؛ پس امیرالمؤمنین ع همان پیغمبر است که من نور واحد و من روح
English