-آتش جهنم در انتظار منکرین آیات الهیهزاروپانصد سال است تا الآن با پیشرفت اینهمه علوم و پیداشدن اینهمه دانشگاه دانشمند و متفکر قرآن مجید میفرماید
39 مطلب یافت شد
تجسم عمل
به نظر میرسد نخستین دانشمند از دانشمندان و مؤلفین اسلامی که بحث تجسم عمل را برابر آیات قرآن و روایات مطرح کرده و گفتههای منکرین را دفع نموده
شفاعت
از این آیات استفاده می شود که مشرکان و منکرین قیامت که خدا را عبادت نمی کنند و به بندگان نیازمندش کمک نمی رسانند و پای بند به اصول صحیحی نیستند
تجسم عمل
یکنوشته حضرت آیت الله حسین انصاریان به نظر میرسد نخستین دانشمند از دانشمندان و مؤلفین اسلامی که بحث تجسم عمل را برابر آیات قرآن و روایات مطرح کرده و گفتههای منکرین
تجسم عمل
حکیم جلد یکنوشته استاد حسین انصاریان به نظر میرسد نخستین دانشمند از دانشمندان و مؤلفین اسلامی که بحث تجسم عمل را برابر آیات قرآن و روایات مطرح کرده و گفتههای منکرین
علم عینی معصومین(علیهمالسلام)
عالم ملکوت است حالا یکی هم به تعبیر قرآن و انبیا و ائمه طاهرین علیهمالسلام در عالم آخرت است.یک کتاب است که از این آیات معلوم است؛ این علم غیر از علم انسانهاست که چون منکرین
آیا امیرالمؤمنین نصی را برای خلافت پیامبر قبول نداشت؟
و آیات فراوان دیگری مانند انعام124 انبیا73 قصص5 ص26 طه29 مائده72 سجده24 آل عمران33 فرقان74 و... که هر یک از اینها تعیین امامت و خلافت را الهی و انتصابی بیان میکنند در نتیجه سخنان منکرین
آیا امیرالمؤمنین نصی را برای خلافت پیامبر قبول نداشت؟
و آیات فراوان دیگری مانند انعام124 انبیا73 قصص5 ص26 طه29 مائده72 سجده24 آل عمران33 فرقان74 و... که هر یک از اینها تعیین امامت و خلافت را الهی و انتصابی بیان میکنند در نتیجه سخنان منکرین
ارسال پیامبر برای تزکیۀ بشر
آیات پروردگارند. آیه یعنی نشانه یعنی برای شناخت خدا شما در همین یک کتاب آفاق میلیاردها میلیارد نشانه دارید. دلایل منکرین
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش
آیات و روایات را قبول می کرد و به کلام مقدمین و متاخرین هیچ توجهی نمی کرد و تنها برای کلام تقی الدین ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم ارزش قائل بود ؛ زیرا کلام آن دو را نصی می دانست که هرگز تاویل نمی پذیرد و با کلام آن دو بر مردم حمله می کرد گرچه کلام آن دو بر خلاف آن چیزی باشد که فهمیده می شود . شیخ سلیمان ردیهای که بر ضد برادرش نوشته بود را فصل الخطاب فی الرد علی محمد ببن عبدالوهاب نام نهاد و خداوند او را از شر برادرش با آن هیبت ترسناکی که داشت و حتی افراد اجنبی را هم ترسانده بود سالم نگاه داشت .او کسی بود که هر گاه شخصی با او به مخالفت بر می خاست یا در رد او کتابی می نوشت و قدرت نداشت او را آشکارا به قتل برساند شخصی را می فرستاد تا او را در رختخوابش به قتل برساند یا شبانه او را در بازار ترور کند چرا که او مخالفانش را تکفیر کرده و کشتن آنان را حلال می دانست .گفته شده که دیوانه ای در شهری بود و عادت داشت که با هرکه روبرو می شد به صورش میکوبید گرچه با اسلحه باشد . محمد روزی به او شمشیری داده و دستور داد تا بر برادرش سلیمان که در مسجد تنها بود وارد شود او را داخل مسجد کرد و چون شیخ سلیمان آن دیوانه را دید از او ترسید . در آن هنگام او شمشیر را از دستش انداخت و شروع به صحبت کرد که ای سلیمان تو در امانی و این کلام را تکرار نمود . و شکی نیست که این قصه از کرامات او به شمار می آیدشیخ محمد بن عبد الله نجدی السحب الوابله فی ضرائح الحنابله ص275-276شیخ یوسف دجوی مفتی مصر ابن تیمیه ومحمد بن عبدالوهاب موحدان را مشرک می دانستشیخ یوسف دجوی استاد و مفتی الازهر درباره انحرافات ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب میگویند فاننا لم نسمع ان احدا سمی المشرکین موحدین غیر ابن تیمیه و ابن عبدالوهابمن هر گز نشنیدهام کسی بر موحدین نام مشرک را بگذارد غیر از ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهابشیخ یوسف دجوی مقالات و فتاوی ص26113.علامه شروانی پیروان ابن تیمیه مشهور به وهابیه فرقه گمراه هستندشیخ عبد الحمید شروانی در حاشیه تحفه المحتاج بشرح المنهاج درباره وهابیت گوید قوله والمنازع الخ وهو ابن تیمیه ومن تبعه من الفرقه الضاله المشهوره فی زماننا بالوهابیه خذلهم الله تعالی اینکه می گوید مخالف - الی آخر جمله منظور از مخالف در این سخن ابن تیمیه و پیروان او هستند که فرقه ای گمراه بوده و در این زمان مشهور به وهابیه هستند خداوند ذلیلشان کندعلامه شروانی حواشی الشروانی علی تحفه المحتاج جلد 4 ص144محمد عبده وهابیت گروه متحجر و تنگنظری هستند که به اصول بیتوجهندشیخ محمد عبده آنجا که به معرفی منکرین
دستگیری انبیا از انسان در دریای پرخطر دنیا
آیات سوره مبارکه انبیا است. بنا به روایات اهلبیت علیهمالسلام آیه درباره 124هزار پیغمبر و ائمه طاهرین علیهمالسلام است. حقیقت آیه نشان میدهد که مبعوثکردن پیغمبران و عطاکردن مقام امامت به ائمه رحمت پروردگار برای بندگان است. با این رحمت راه رشد و کمال برای انسان در دنیا باز میشود و راه مغفرت و بهشت هم در آخرت. نگاه پروردگار به منکرین
مرگ و عالم آخرت - جلسه چهاردهم (1) - (متن کامل + عناوین)
آیات صد و چهارده کتاب نازل شده بینایی و بصیرت خود عالم بعد را برای مردم توضیح دادند و سخت باوری مردم را نسبت به زنده شدن مردگان خیلی زیبا علاج کردند . بعضی از انبیا علیهم السلام آن را مستدل علاج کردهاند . بخشی از آن را خدا در قرآن نقل میکند او لم یر الانسن 365 یری در اینجا به معنی علم و آگاهی است نه به معنی دیدن . در ادبیات عرب اسم این استفهام را که با همزه شروع شده استفهام انکاری گذاشتهاند آیا نمیدانست ؟ یعنی میدانست . هدایت منکرین
تفسیر قرآن ـ جلسه پنجاه و پنجم
منکرین را نقل میکند اباطیل باطل گویان را نقل میکند مطالب پوچ و پوک مشرکین را نقل میکند و خیلی عالمانه و حکیمانه و رحیمانه جواب میدهد و رد میکند میگفتند که این شخص با افرادی در تماس است آنها اخبار گذشتگان را برایش نقل میکنند ایشان هم میآید قول آنها را به این شکل ترجمه میکند و به عنوان وحی الهی به خورد ما میخواهد بدهد یا بعضیها میگفتند ساخت خودش است خودش مینشیند این آیات
مرگ پس از حيات اول
آیات دارد کاملا این حقیقت استفاده میشود که جسم و بدن انسان پس از تبدل به خاک تبدلات و تحولاتی را درپیش دارد و با تحولاتی که پیش خواهد آمد باز به صورت بدن و جسم برای روح درمیآید به این معنی که ذرات خاکی بدن انسان دفعه و بدون یک سلسله تحولات و تبدلات به صورت بدن درنمیآید بلکه با یک رشته تحولات و تبدلاتی به صورت جسم و بدن درآمده و در قیامت حاضر میشود تحولاتی که دراثر آن بدن ساخته شده متناسب با نظامهای بیان شده است.و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحی العظام و هی رمیم 78 قل یحییها الذی انشاها اول مره و هو بکل خلق علیم 18 در دو آیه نیز با لحن و بیان و تعبیرخاصی به همین حقیقت اشاره نموده میفرماید آنان که منکر معاد هستند با لحن انکار و استبعاد میگویند چه کسی به استخوانهای پوسیده حیات میدهد و آنها را زنده میکند درپاسخشان بگو که استخوانهای پوسیده را آن که ابتدا آنها را از خاک مرده به وجود آورد و به آنها حیات داد زنده میکند یعنی همان مبد متعال که ابتدا با تدبیر ربوبی خود و براساس یک سلسله قوانین و سنن حساب شدهای خاک و ذرات دیگر را به حرکت آورد و بعد از یک رشته تبدلات آنها را به صورت استخوان درآورد و زنده ساخت استخوانهای پوسیده و به صورت ذرات خاک درآمده را نیز براساس یک سلسه قوانین حساب شده و باحرکت و تبدل به صورت استخوان درآورده و به آنها حیات دوباره میبخشد. ثم یحییکمدر آخر آیه دوم نکتهای هست و با تعبیر و هو بکل خلق علیمبه آن اشاره شده این است که میفرماید خدای متعال به هرخلق و ایجادی دانا است یعنی او به خوبی میداند که ذرات خاکی بدن انسان و استخوانهای پوسیده را درکدام شرایط و درکدام مسیری باید قرار دهد تا باز به صورت بدن و استخوانها آمده و زنده شود.بنابراین ملاحظه میکنیم که قرآن مجید در زنده شدن بدنهای مرده و جسمهای متلاشی شده روی مسئله حرکت و تغییر و تبدل تکیه نموده و این بعید شمردن را که چگونه بدن به خاک مبدل شدهای دوباره به صورت بدن وجسم اولی درمیآید؟ با اشاره به این که بدن اولی و جسم نخستین شما را با تبدل و حرکت دادن ذرات به صورت بدن درآوریم برطرف نموده میفرماید خلق و ایجاد بعدی و دوباره ساختن جسم شما مانند خلق و ایجاد اول است و به طوری که در ابتدای کارذرات خاکی و غیره را با تبدل به صورت بدن درآوردیم درقیامت و معاد هم ذرات بدنی انسانها را با تبدل به صورت همان بدنهای نخستین درمیآوریم و اگر تبدیل خاک و ذرات به بدن انسان کاری محال و ممتنع بود و اشکالی در این تحویل وجود داشت نه تنها درهنگام معاد و قیامت بلکه در اصل و ابتدای کام هم محال و ممتنع بود.بنابراین استبعاد منکرین
مرگ پس از حيات اول
آیات دارد کاملا این حقیقت استفاده میشود که جسم و بدن انسان پس از تبدل به خاک تبدلات و تحولاتی را درپیش دارد و با تحولاتی که پیش خواهد آمد باز به صورت بدن و جسم برای روح درمیآید به این معنی که ذرات خاکی بدن انسان دفعه و بدون یک سلسله تحولات و تبدلات به صورت بدن درنمیآید بلکه با یک رشته تحولات و تبدلاتی به صورت جسم و بدن درآمده و در قیامت حاضر میشود تحولاتی که دراثر آن بدن ساخته شده متناسب با نظامهای بیان شده است.و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحی العظام و هی رمیم 78 قل یحییها الذی انشاها اول مره و هو بکل خلق علیم 18 در دو آیه نیز با لحن و بیان و تعبیرخاصی به همین حقیقت اشاره نموده میفرماید آنان که منکر معاد هستند با لحن انکار و استبعاد میگویند چه کسی به استخوانهای پوسیده حیات میدهد و آنها را زنده میکند درپاسخشان بگو که استخوانهای پوسیده را آن که ابتدا آنها را از خاک مرده به وجود آورد و به آنها حیات داد زنده میکند یعنی همان مبد متعال که ابتدا با تدبیر ربوبی خود و براساس یک سلسله قوانین و سنن حساب شدهای خاک و ذرات دیگر را به حرکت آورد و بعد از یک رشته تبدلات آنها را به صورت استخوان درآورد و زنده ساخت استخوانهای پوسیده و به صورت ذرات خاک درآمده را نیز براساس یک سلسه قوانین حساب شده و باحرکت و تبدل به صورت استخوان درآورده و به آنها حیات دوباره میبخشد. ثم یحییکمدر آخر آیه دوم نکتهای هست و با تعبیر و هو بکل خلق علیمبه آن اشاره شده این است که میفرماید خدای متعال به هرخلق و ایجادی دانا است یعنی او به خوبی میداند که ذرات خاکی بدن انسان و استخوانهای پوسیده را درکدام شرایط و درکدام مسیری باید قرار دهد تا باز به صورت بدن و استخوانها آمده و زنده شود.بنابراین ملاحظه میکنیم که قرآن مجید در زنده شدن بدنهای مرده و جسمهای متلاشی شده روی مسئله حرکت و تغییر و تبدل تکیه نموده و این بعید شمردن را که چگونه بدن به خاک مبدل شدهای دوباره به صورت بدن وجسم اولی درمیآید؟ با اشاره به این که بدن اولی و جسم نخستین شما را با تبدل و حرکت دادن ذرات به صورت بدن درآوریم برطرف نموده میفرماید خلق و ایجاد بعدی و دوباره ساختن جسم شما مانند خلق و ایجاد اول است و به طوری که در ابتدای کار ذرات خاکی و غیره را با تبدل به صورت بدن درآوردیم درقیامت و معاد هم ذرات بدنی انسانها را با تبدل به صورت همان بدنهای نخستین درمیآوریم و اگر تبدیل خاک و ذرات به بدن انسان کاری محال و ممتنع بود و اشکالی در این تحویل وجود داشت نه تنها درهنگام معاد و قیامت بلکه در اصل و ابتدای کام هم محال و ممتنع بود.بنابراین استبعاد منکرین
قرآن سرچشمه تمدن اسلامی
آیات قرآن را تفسیر کنند. و چون قرآن به متابعت رسول و اطاعت او امر فرموده بود محتاج به ضبط کلام او گشتند و به تدوین احادیث آن حضرت پرداختند و درصدد جمع گفتار او برآمدند و برای آن که حدیث دروغ را از راست تشخیص دهند ناچار گشتند در علل نفوس تامل کنند و بدانند چه صفتی در نفوس بشر آنان را وادار به دروغ گویی یا مجبور به راست گویی می کند; زیرا که دروغ ساختن هم در نفوس بشر علل و قواعد منظم دارد و راست گفتن همچنین. و محتاج به شناختن و معاشرت با راویان حدیث و تجربه حالات و ملکات آنان گشتند و علم حدیث و درایه و رجال پدید آمد و نیز چون در قرآن برای نماز امر به تحصیل وقت و قبله شده بود ناچار گشتند برای تعیین سمت قبله بلد و اوقات نماز هیئت و نجوم بیاموزند و هیئت و نجوم آنان را به سایر شعب ریاضی محتاج ساخت و قوانین میراث و فرائض چون در اسلام حساب پیچده دارد آنان را به آموختن علم حساب واداشت. و برای زکات و خراج به مساحت اراضی و علم هندسه پرداختند و جهاد و حج راه جهان گردی و سیاحت به روی آنها بگشود و اطلاع بر احوال امم مختلفه و کشورهای جهان یافتند و کتب جغرافیا و امثال آن را این حاجیان و مجاهدان نوشتند. و چون در قرآن از تقلید آبا و اجداد نهی کرده است و دعوت به دین حق و تحقیق ادله را واجب فرموده و مخالفین اسلام و منکرین
مهر و رحمت
آیات بهشت برزخی. جای این رحمت الله در قیامت کجاست؟ بهشتی که خالدین فیها ابدا ؛ 6 اما دوزخ و جهنم عکسالعمل خشم پروردگارند که سازندۀ این خشم خود انسان است.خیلی جالب است. امیرالمؤمنین ع در دعای کمیل میگوید فبالیقین کلمۀ یقین اقطع کلمۀ قطع یعنی یقین دارم شک ندارم قطع دارم تردید ندارم فبالیقین اقطع لولا ما حکمت به من تعذیب جاحدیک و قضیت به من اخلاد معاندیک لجعلت النار کلها بردا و سلاما و ما کان لاحد فیها مقر و لا مقاما 7 اگر حکمت تو نبود که دشمنان و منکرانت به جهنم بروند دقت کنید دو کلمۀ معاند و جاحد با حای حوتی یعنی کسی که شانه بالا میاندازد میگوید کدام خدا؟ عالم که خدا ندارد. 70 سال در شوروی سابق از استاد دانشگاه تا سیاستمدار و صدر هیئت رئیسۀ شوروی و فرماندهان همه گفتند عالم خدا ندارد بعد از 70 سال گورباچف آمد آخرین شبی که شوروی به هم ریخت گفت تمام عامل به هم ریخته شدن کار ما و تقسیم شدنمان و گرفتار شدن ما من خودم گوش دادم این است که ما به خدا اعتقاد نداشتیم. تکیه گاه نداشتیم فرو پاشیدیم. یقینا هرجا هرکس تکیهگاهی مثل خدا نداشته باشد فرو میپاشد. فرد خانواده یا جامعه. امروزه کلید حل مشکلات این کشور که سرمایه کم ندارد بلکه در بعضی از سرمایهها یا در جهان اول یا دوم است دور نشدن از پروردگار است. اگر به خداوند برگردند تمام کارها اصلاح میشود. اگر برگردند. خلا خدا طبعا تولید مشکل گره و گرفتاری میکند. ممکن است اینجا شما بفرمایید تمام انبیا و ائمه علیهم السلام خودشان گرفتار بودند؛ اما گرفتار از دست خودشان بودند یا برای آنان گرفتاری درست کردند؟ گرفتارسازان به جهنم رفتند و صبرکنندگان بر آن گرفتاریها تا مقام قرب پروردگار رفتند. در خودشان قلبشان و زندگیشان که گرفتار نبودند. گرفتاریها همه بیرونی بودند. آن هم برای جنایتکاران بود و الا خودشان گرفتار نبودند. همه چیز رحمت الله است. من هم رحمت الله هستم اگر این رحمت الله بودن خودم را حفظ کنم به رحمت ویژۀ ابدی پروردگار عالم که بهشت و رضوان الله است وصل میشوم.امیرالمؤمنین ع در همین قطعه از دعای کمیل که خواندم میفرمایند اگر این منکران و دشمنان متکبرت نبودند لجعلت النار کلها بردا و سلاما هفت طبقۀ جهنم نیز بهشت بود. این هفت طبقه را معاندین و منکرین
استاد انصاریان: رعایت احکام شرعی، گرفتاریهای دنیوی و اخروی را از انسان دور میکند
آیات قرآن کریم اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فردی خشن یا سنگدل بودند احدی بر دین اسلام باقی نمیماند؛ بنابراین وجود ارزشهای اخلاقی در انسان میتواند مؤثرترین درس دین و اخلاق برای دیگران باشد.استاد حوزه علمیه قم افزودند امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در روایتی میفرمایند هر انسانی به واسطه فهم و درکش اهل پند گرفتن و عبرت گرفتن میشود ؛ کسی که درک و فهم داشته باشد میداند اگر کار خوب یا بدی در این دنیا انجام دهد روزی به خودش باز میگردد.ایشان یادآور شدند خداوند متعال تمامی احکام واجب حرام مستحب مکروه و مباح را از روی محبت به بندگان وضع کرده است؛ انسانی که فهم داشته باشد بی چون و چرا تمامی احکام دینی را میپذیرد حتی اگر فلسفه آنان را نداند؛ اهل عقل و فهم از گرفتار شدن در امان هستند زیرا رعایت احکام شرعی گرفتاریهای دنیوی و اخروی را از انسان دور میکنند.استاد انصاریان با اشاره به ادامه روایت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بیان خصلتهای انسانهای فهمیده ادامه دادند انسان فهمیده اهل تواضع و فروتنی است برای خودش جایگاه خاصی در برابر دیگران قائل نیست و هیچگاه احدی را از خود پایینتر نمیبیند.ایشان در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کردند اهل فهم هرچه بالاتر میروند و عالمتر و صاحب منصبتر شوند متواضعتر میشوند؛ همانطور که اهلبیت معصومین علیهم السلام با تمام عظمتی که داشتند هیچگاه برای خود جایگاهی قائل نبودند و با فقرا هم سفره میشدند.استاد اخلاق حوزه علمیه قم تصریح کردند حضرت موسی بن جعفر میفرمایند هر چیزی در این عالم مرکبی دارد؛ مرکب عقل تواضع است ؛ کسی که تواضع ندارد عقلش معطل است و فایدهای برایش ندارد.ایشان عنوان کردند امام صادق علیه السلام در روایتی میفرمایند که خدا دو فرشته موکل بر بندگان کرده است؛ این دو فرشته هر مرد و زنی را دارای فروتنی ببینند مرکب قیامتی او را بالا ببرند و در میان مردم عزیزش کنند؛ اما اگر انسانی را مغرور و متکبر ببینند او را به خاک میکشند.استاد انصاریان گفتند با توجه به مطالعه کتابهای عالمان بزرگ شیعه از قرن ششم تا کنون همگی از دختر سه ساله حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در خرابه شام نام بردهاند؛ توهین منکرین
انسان و سرنوشت
منکرین تقدیر بیشتر چسبید یکی رواج و شیوع مکتب اشعری و در اقلیت قرار گرفتن مخالفین آنها بود دیگر تشبیه به مجوس است زیرا آنچه از مجوس معرف است این است که تقدیر الهی را محدود می کردند به آنچه که به اصطلاح خیر می نامیدند و اما شرور را خارج از تقدیر الهی می دانستند; مدعی بودند که عامل اصلی شر اهریمن است.تعارضهاگفتیم که از نظر غالب مفسرین و متکلمین آیات … آیات را تاویل کردند و جبری نامیده شدند تدریجا که دو فرقه بزرگ کلامی یعنی اشاعره و معتزله پدید آمدند و مسائل زیاد دیگری غیر از مساله جبر و قدر را نیز طرح کردند تتود و مکتب به وجود آمد جبریون و قدریون در اشاعره و معتزله هضم شدند; یعنی دیگر عنوان مستقل برای آنها باقی نماند مکتب اشعری از جبر و مکتب معتزلی از قدر طرفداری کرد.کلمه قدریاینکه ما در اینجا طرفداران آزادی و اختیار بشر را قدری نامیدیم به حسب معروفترین اصطلاح علمای کلام است غالبا در اخبار و روایات نیز این کلمه در همین مورد به کار برده شده است و الا احیانا کلمه قدری در زبان متکلمین و در بعضی اخبار و روایات به جبریون اطلاق می شود به طور کلی هم طرفداران جبر که قائل به تقدیر کلی بوده اند و هم طرفداران اختیار و آزادی که تقدیر را اعمال بشر نفی می کرده اند از اطلاق کله قدری برخود اجتناب داشته اند و همواره هر دسته ای دسته دیگر را قدری می خوانده است.سر این اجتناب این بوده که از رسول اکرم ص حدیثی روایت شده بدین مضمون القدریه مجوس هذه الامه 18 جبریون می گفتند مقصود ازکلمه قدری منکرین
دلیل عقلی بر لزوم وجود امام زمان(عج)
منکرین تمام کرده باشیم. در این یادداشت دلیل "واسطه فیض" یکی از مهم ترین ادله اثبات عقلی مهدویت مورد بررسی قرار گرفته است.یک نکته مهمدر دلیل عقلی ما به دنبال پیدا کردن مصداق مهدویت نیستیم بلکه به طور کلی لزوم وجود حجتی که واسطه فیض است بررسی می شود. استاد جعفر سبحانی در این باره می گوید مبانی کلامی مهدویت گاهی مبانی نقلی و گاهی مبانی عقلی است... اما مبانی کلامی عقلانی؛ می دانید که عقل نمی تواند هیچ وقت فرد مشخصی را برساند. نمی توانیم روی فرد برهان عقلی اقامه کنیم.... مخلوقات برای ادامه حیات به واسطه فیض نیازمندندباید در میان بشر همواره فرد کاملی موجود باشد که تمام کمالات انسانی ممکن در او به فعلیت رسیده و در ضمن با عالم ربوبی ارتباط داشته باشد تا ارتباط بین عالم غیب و نوع انسان محفوظ بماند که اگر چنین برگزیده ای در میان بشر نباشد؛ حرکت تکاملی افراد بی غایت و بدون هدف خواهد بود.به بیان ساده تر ما انسان ها با تمام وجود محتاج خدا هستیم. اگر یک لحظه خداوند حیات ما را تمدید نکند ما از بین می رویم. حالا سوال اینجاست که آیا خداوند بدون واسطه فیض هستی را به بندگانش می رساند؟در جواب باید از یک اصل فلسفی یاد کرد. فلاسفه می گویند امکان ندارد خداوند مستقیما کار خلق و ایجاد موجودات عالم مخصوصا موجودات مادی را انجام دهد چرا که علت و سازنده باید با معلول و مخلوق سنخیت و تناسب داشته باشد و حال آنکه بین خدای نامحدود با عظمت و مخلوق متناهی ضعیف سنخیتی برقرار نیست. اما فلاسفه و عرفا معتقدند خداوند باید اولین مخلوقش در عین دارا بودن صفات کمالی خداوند از جهت مخلوق بودن و ممکن الوجود بودن تا حدی ضعف ها و محدودیت هایی داشته باشد. این امر باعث می شود که آن مخلوق ابتدایی که به نام عقل اول در احادیث پیامبر عقل اول معرفی شده است هم به خدا شبیه باشد هم به مخلوق های دیگر به همین دلیل می تواند واسطه در خلقت قرار بگیرد.با فرض قبول این اصل فلسفی باید این گزاره را پذیرفت که خلقت با واسطه انجام می شود.اما کار به همین جا ختم نمی شود. فلاسفه اصل دیگری را هم مطرح می کنند و آن اینکه موجودات امکانی و مخلوق با یک بار به وجود آمدن بی نیاز از مخلوق نمی شوند بلکه دائما و لحظه به لحظه محتاج به خالق خود هستند. و از طرفی دانستیم که نمی شود فیض مستقیما به موجودات برسد پس باید واسطه ای برای رسیدن فیض به مخلوقات وجود داشته باشد. و این واسطه در هستی همان حجت و ولی و امام یا نبی و رسول نسبت به دوره های مختلف می توانند باشند.قرآن و حدیث؛ موید دلیل عقلی بر اساس آیات
English