کسب علم و دانش همواره مورد تشویق و ترغیب مکتب حیات بخش اسلام بوده است قرآن کریم به شکل های گوناگونی آن را مطرح کرده است . گاهی آن را ملاک امتیاز و برتری شمرده می فرماید قل هل یستوی الذین یعلمون والدین لایعلمون انما یتذکر اولواالاباب بگوای محمد آیا کسانی که دانش دارند با کسانی که بی دانش اند یکسانند؟ کسانی پند پذیرند و حق دریابند که خرد دارند و در جای دیگر تعالی و طی مدارج والای انسان را در دو جهان در پرتو فروغ علم میسر می داند یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اتواالعلم درجات خداوند کسانی از شما را که ایمان آورده اند بلند مقام گرداند و آنان را که دانشی دارند درجه ها بخشد .اسلام این ارج و بها را بر آن علمی می نهد که از دو ویژگی برخوردار باشد.نخست در سینه پاک عالمی گرد آمده باشد که خویش را به زینت اخلاق الهی آراسته و دیگراینکه در مسیرارزشهای متعالی انسان به کار آید. با نبود هریک ازاین دو علم همچون آب عذب و فراتی خواهد بود که از لجن زار گذشته و در مرداب فرو ریزد. که در نهایت انسان راازاوج احسن تقویم به قعر اسفل سافلین سقوط خواهد داد. واین است که قرآن کریم این گنجینه معارف الهی آنجا که هدف ازارسال و بعثت نبی اکرم ص را تبیین می کند همواره علم و تزکیه را هم دوش می آورد. همچنان که این حقیقت در سخنان این حضرت نیز نمایان است . چه وی اگراعلام می دارد بالتعلیم ارسلت برای تعلیم فرستاده شدم نیز می فرماید بعثث بمکارم الاخلاق و محاسنها برای مکارم و نیکیهای اخلاق برانگیخته شدم و همینسان اگر علمنی ربی فاحسن تعلیمی پروردگار مرا تعلیم داد چه نیکو تعلیمی را بر زبان می آورد در کنار آن ادبنی ربی فاحسن تادیبی پروردگارم مرا تربیت کرد چه نیکو تربیتی را نیز گوش زد می کند.بدینسان هنگامی که علم باارزشهای اخلاقی و هدفهای انسانی همراه گردد دارای قدر و منزلت خواهد بود و در شمار معیارهای برتری دراسلام قرار خواهد گرفت و همین گونه مقام وارزش عالم در سایه این است که همگام با تلاشی پیگیر در تحصیل علم و دانش تلاشی افزون در تطهیر و پاکی درون داشته باشد.این است علم و عالمی که از او سخن رفت .ازاین رو بر آن شدیم تا جهت طالبان علمی که قدم همت بر ساحت حوزه نهاده اند تا لهیب عطش
19 مطلب یافت شد
تاثیر تزكيه در كسب علوم و معارف
کسب علم و دانش همواره مورد تشویق و ترغیب مکتب حیات بخش اسلام بوده است قرآن کریم به شکل های گوناگونی آن را مطرح کرده است . گاهی آن را ملاک امتیاز و برتری شمرده می فرماید قل هل یستوی الذین یعلمون والدین لایعلمون انما یتذکر اولواالاباب بگوای محمد آیا کسانی که دانش دارند با کسانی که بی دانش اند یکسانند؟ کسانی پند پذیرند و حق دریابند که خرد دارند و در جای دیگر تعالی و طی مدارج والای انسان را در دو جهان در پرتو فروغ علم میسر می داند یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اتواالعلم درجات خداوند کسانی از شما را که ایمان آورده اند بلند مقام گرداند و آنان را که دانشی دارند درجه ها بخشد .اسلام این ارج و بها را بر آن علمی می نهد که از دو ویژگی برخوردار باشد.نخست در سینه پاک عالمی گرد آمده باشد که خویش را به زینت اخلاق الهی آراسته و دیگراینکه در مسیرارزشهای متعالی انسان به کار آید. با نبود هریک ازاین دو علم همچون آب عذب و فراتی خواهد بود که از لجن زار گذشته و در مرداب فرو ریزد. که در نهایت انسان راازاوج احسن تقویم به قعر اسفل سافلین سقوط خواهد داد. واین است که قرآن کریم این گنجینه معارف الهی آنجا که هدف ازارسال و بعثت نبی اکرم ص را تبیین می کند همواره علم و تزکیه را هم دوش می آورد. همچنان که این حقیقت در سخنان این حضرت نیز نمایان است . چه وی اگراعلام می دارد بالتعلیم ارسلت برای تعلیم فرستاده شدم نیز می فرماید بعثث بمکارم الاخلاق و محاسنها برای مکارم و نیکیهای اخلاق برانگیخته شدم و همینسان اگر علمنی ربی فاحسن تعلیمی پروردگار مرا تعلیم داد چه نیکو تعلیمی را بر زبان می آورد در کنار آن ادبنی ربی فاحسن تادیبی پروردگارم مرا تربیت کرد چه نیکو تربیتی را نیز گوش زد می کند.بدینسان هنگامی که علم باارزشهای اخلاقی و هدفهای انسانی همراه گردد دارای قدر و منزلت خواهد بود و در شمار معیارهای برتری دراسلام قرار خواهد گرفت و همین گونه مقام وارزش عالم در سایه این است که همگام با تلاشی پیگیر در تحصیل علم و دانش تلاشی افزون در تطهیر و پاکی درون داشته باشد.این است علم و عالمی که از او سخن رفت . ازاین رو بر آن شدیم تا جهت طالبان علمی که قدم همت بر ساحت حوزه نهاده اند تا لهیب عطش
حرص به زندگی دنیا؛ امری مفید یا مضر؟!
کسب علم و رسیدن به مدارج علمی خوب است ولی از باب اینکه حریص باشد که در آن بماند خوب نیست. باید ببیند چرا می خواهد بماند؟اگر مهلت بیشتر می خواهد که اندوخته بیشتری داشته باشد این خوب و مناسب است اما صرف ماندن در دنیا و حرص بر آن مذموم است.امیرمومنان علی علیه السلام تعبیر بسیار جالبی در تعریف حرص دارد هنگامی که از ایشان پرسیدند حرص چیست؟ فرمود حرص آن است که انسان چیز کمی را جست و جو کند در برابر چیز بسیاری که از دست می دهدبارها شده افراد مسنی را دیدهایم که بعد از 80-70 سال عمری که از خدا گرفتهاند هنوز که هنوز است حرص مال دنیا را می زنند. شاید میلیاردها ثروت و دارایی جمع کردهاند اما طوری دنبال ریال و دلار به نرخ روزند که شب و روز را نمی شناسند. خواب و خوراک هم ندارند. با اینکه می دانند چند صباحی بیشتر زنده نیستند دست از عطش
پور ام البنین از علی اکبر خوشدل تهرانی
علم او میزان چیست بر کسب فیض او مقیاس اینچنین خسروی که کردم وصف پور امالبنین بود عباس شبل شیر خدا امیر غری که پس از مصطفاست رهبر ناس آنکه بد بهر شاه عصر حسین چون علی بهر سید ثقلین آنکه در عزم و رزم نادره بود چون پدر از کمال دین سره بود بیشهی غیرت و شجاعت را اسدالله وار قسوره بود آنکه از بعد دخت پاک رسول مادرش بانوی مطهره بود بیمثال از خصال باطنه بود بیهمال از صفات ظاهره بود از وفا و سخا و صدق و صفا در خور صد جهان مفاخره بود فاشتر گویمت که همچو پدر عشق و اخلاص و صدق یکسره بود آن پدر را چنین پسر باید گنج حق را چنین گهر شاید در سحرگاه چارم شعبان متولد شد آن خدیو زمان سومش عید سیدالشهداست چارمش عید آن مه تابان هیچ دانی چرا ولادت وی هست روزی قفای شاه جهان شه ز پیش و وزیر از عقبش طبق معمول دهر هست روان همچنین مه ز مهر گیرد نور قمر از فیض شمس شد رخشان هان که شمس الولایه است حسین هست عباس ماه روشن آن زان گشودی پس از برادر چهر که کند کسب نور ماه از مهر کان ایثار و آیت میثاق بولی زمان خود مشتاق شد طلوعش ز آسمان حجازهم افولش بسر زمین عراق آنکه جز ابرویش که بودی جفت در صفات حمیده بودی طاق آنکه روز ولادتش پدرش بدر آورد دستش از قنداق بوسهها زد بدست شیر دلی که دریدی صفوف کفر و نفاق آنکه پشت امام را بشکست غم قتلش که مرگ به ز فراق آنکه صفها ز مشرکین بشکست غم او پشت شاه دین بشکست روز در خدمت امام همام شب وی در کشیک و پاس خیام گفت من لایق برادریاش نیستم کیستم کمینه غلام گه علمدار و گاه سقا بود بهر آن کودکان عطشان کام تا که دخت برادرش آوردمشک خشکیده را بسوز تمام از سکینه گرفت قربه و خواست اذن جنگ از بزرگوار امام اذن بگرفت و حملهور گردید شیرآسا به روبهان و لئام از وفایش عیان طلیعه شدی چونکه او وارد شریعه شدی خواند آب فرات موج زنش بسوی خود که تر کند دهنش دست بردی بریز آب و رساند تا بقرب لب شکر شکنش یادش آمد ز تشنگی حسین زین تذکر بلرزه شد بدنش بود این لرزه از کمال وفا جان خوشدل فدای جان و تنش گفت آبست بر غلام حرام تا بود تشنه خسرو زمنش میرود بانگ العطش به فلک این زمان از حریم مؤتمنش خاصه آن شیرخوار مهپاره کز عطش
مشغول كردن مردم به آرزوهاى پوچ
علم و دانشش به شهری یا مملکتی یا جهانی خدمت نماید این آرزو آروزی مثبت است و رسیدن به متعلق این آرزو بعید و دور از دسترس نیست.انسانی وسائل کسب و کار و فعالیتمادی و تجارت را مهیا میسازد سرمایه مالی به کار میاندازد داد و ستد مینماید اخلاق حسنه را در رابطه با کسب و مشتری رعایت میکند از تقلب و حرام و تدلیس پرهیز مینماید و در ابتدای این کسب و تجارت آرزو میکند که ثروتمند شود و از ثروت خود بهره کافی بگیرد برای اهل و عیال گشایش ایجاد کند به دردمندان و مستمندان و ایتام رسیدگی نماید گره مشکل مردم را بگشاید درمانگاه بسازد وام نیکو به مردم بدهد و ... این آروز که صاحبش جدی است آرزوی مثبت و درستی است.انسانی در راه تکمیل معرفت دینی گام بر میدارد از گناه و معصیت اجتناب میکند به واجبات و فرائض الهی عمل مینماید از پرداخت حقوق مالی دریغ و نجل نمیورزد به مسائل خانوادگی و اجتماعی و انجام کارهای نیک ارزش میدهد به فرمان حق مشتاقانه به خلق خدا کمک میکند در برابر حوادث تلخ و شیرین که به ایمان و اخلاق انسان ضربه و زخم میزند صبر و تحمل نموده و نمیگذارد زلف زندگیاش با لذتهای حرام گره خورده و اجازه نمیدهد بلاها و تلخیها و مصائب و سختیهای راه کما ل او را از حرکت بازدارد و در سایه این امور آرزو میکند که به رحمت الله و جنت الله برسد قطعا این آرزو مثبت و رسیدن متعلق به آن حتمی و آرزوئی پاک و ملکوتی است.ولی کسی آروز میکند که با پشت هماندازی و ترفند و تقلب و یاری گرفتن از ظالم به مقامی و به ریاستی دست یابد تا با به دست آوردن قدرت چهار اسبه به حقوق مردم بتازد و اموال آنان را به تاراج ببرد و فکر و عقل افراد را به اسارت گرفته برده و عمله خود سازد و با یاری آنان به ارضا تمایلات و شهوات بیقید و شرط خود برسد این آرزو که برای اغلب آرزومندان دور از دسترس است آرزوئی باطل و همان آروزئی است که شیطان و فرهنگش به انسان تحمیل میکند اینگونه آروز جدا آروزئی باطل و پوچ است و همان است که در وعده فریبنده شیطان آمده و گرفتار آن از عبادت و خدمت باز میماند و چنان دچار سردرگمی و مشغولیت میشود که از هزینه شدن عمر و استعداد و نیرویش در راه خدا و در طریق مثبت باز میماند آری شیطان که عنوانی برای مطلق مستکبران و فرعونیان تاریخ است سوگند یاد کرده که بندگان حضرت حق را دچار اینگونه آروزهای پوچ و باطل که مانعی و سدی در راه رسیدن به کمالات و ارزشهاست کند و لامنینهم.کسی آرزو میکند که پس از وارد شدن به کسب و تجارت و بدون رعایت حلال و حرام و با پایمال کردن حقوق مردم و از طریق ربا و رشون و غصب و تقلب بدون سیر شدن به ثروت بسیار هنگفتی برسد تا با آن ثروت به دیگران فخرفروشی کرده و در زمان خودش قارون گردد این آروز همان آرزوی پوچ و باطل و همان حالتی است که از طرف شیاطین در درون به وجود میآید و چه بسا چنین آرزومندانی چنان که تجربه نشان داده به آرزویشان نرسند و درمانده و وامانده و عمر تلف کرده به کام مرگ افتند و به عذاب جاوید و همیشگی آخرت دچار شوند.کسی آرزو میکند که به پست و مقام شاهی ریاست جمهوری وزارت وکالت امارت و خلاصه به ریاست خاصی برسد و از این طریق عطش
جوان نمونه ،آینه محمد نماست
کسب علم و پایداری در عملی که ائمه اطهار به آن توصیه فرموده و دعوت نمودهاند.همچنین در قسمت مقالات مختصری از زندگی حضرت علی اکبر را تحت عنوان علی اکبر علیه السلام در یک نگاه برای آشنایی عزیزان از کتاب منتهی الآمال آوردهایم.در مقالات بعدی بر آن شدیم تا الگویی را که حضرت علی اکبر علیه السلام در زندگی برای خویش برگزیده بیشتر بشناسیم تا شاید بتوانیم او را الگوی خویش در صحنههای مختلف زندگی قرار دهیم.این سری مقالات تحت عنوانهای جوانی حضرت محمد r که مروری مختصر و اجمالی بر جوانی حضرت و صحنههای مختلف آن دارد. در مقاله دیگری یاران جوان حضرت رسول تحت همین عنوان معرفی شدهاند که خود جوانان نمونهای هستند که میتوان از ایشان درس بزرگی و کمال را به خوبی آموخت.در مقاله بعدی از نقش برجسته یاران جوان حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله در مسئولیتهای اجتماعی و صحنههای بزرگ حرکت جامعه اسلامی برای تحقق اهدافش سخن رفته است که با عنوان نقش اجتماعی جوانان در عصر پیامبر تقدیم دوستان گردیده است.در گفتاری دیگر که تحت نام کیمیای جوانی فراهم گردیده با مراجعه به توصیههای پیامبر و فرمایشات ایشان وظایف و جایگاه جوانان به طور مختصر بررسی گردیده است.چهار مقاله اخیر که به بررسی نقش جوان در عصر پیامبر پرداخته برداشت و برگزیدهای از کتاب جوان در چشم و دل پیامبر است که امیدواریم مفید واقع گردد. همچنین احادیثی که در قسمت منشور جوانی تقدیم گردید از منتخب میزان الحکمه موسسه دارالحدیث تهیه و گردآوری شده است. همچنین کتابهایی به صورت ebook تحت عناوین زیر خدمت دوستان عرضه شده است به امید اینکه باعث شناخته شدن بیشتر جوان و نقش حساس او در جامعه گردد. رسالت جوانان جوان در کلام نور و رهگشای جواناناز خداوند توسعه و تعالی جهان اسلام را به مدد بیداری جوانان مسلمان تقاضامندیم و از او میخواهیم تا این مجموعه را قدمی هر چند کوچک در این راه قرار دهد و آن را به یمن این روز مبارک برای جوانان عزیز مبارک گرداند. این چند بیت شعر تحفهای باشد به پیشگاه حضرت ابوالحسن علی اکبر شاید که مقبول حضرتش باشد. ترنم محبتبا قامت موزونش اکبر چه تماشائی استبا نرگس جادویش منظومه زیبائی استمست از می شیدایی میرقصد و میرزمدمشتاق لقای دوست در اوج شکوفائی استاو باغ ولایت را بشکوهترین سرو استسرسبزترین بازو از شاخه طوبایی استصیاد غزال عشق همسایه خورشید استاو ترجمه نور و صد آیینه شیدایی استغوغای عطش
اهمیت تلاش در کسب معرفت و شناخت
کسب معرفت دربارۀ دنبالکردن معرفت که به معنای شناخت حقایق عالم حقایق دین و تکالیف و وظایف است توفیق پیدا کردم و از کتابهای قرن چهارم تا قرنهای بعد مسائلی را دیدم که بسیار مهم و گاهی هم شگفتآور است؛ مثلا آمده که یک نفر اسمش را هم ننوشتهاند در منطقۀ زندگی خودش عالم برجستهای وجود نداشت که بتواند هفت مسئلۀ اصولی او را جواب بدهد. دسترسی به مسائل معرفتی در خیلی از مناطق وجود نداشت و مشکل بود. این بزرگوار همت کرد و هفتصد فرسخ راه آمد برای اینکه به محضر حکیم و دانایی برسد و این هفت مسئله را بپرسد. این هفت مسئله و جوابهایش را هم نوشتهاند که حالاموضوع بحث ما نیست. این خیلی همت بزرگواری و کرامت است که یک نفر برای علاج جهلش به هفت مسئله هفتصد فرسخ راه برود. این شخص خیلی کار فوقالعاده و مهمی کرده است خیلیها در همین تهران دهیازده میلیون نفری کنار منابع معرفت هستند. اساتید بزرگ و عالمانی در تهران زندگی میکنند؛ اما هیچ همتی نمیکنند که محضر اینها بروند و جهلشان را به حقایق علاج کنند. سیمای جهل در آینۀ کلام رسول اکرم ص به نظر رسول خدا ص جهل بدترین بلا سختترین مصیبت و ننگینترین تهیدستی است. به امیرالمؤمنین ع فرمودند یا علی لا فقر اشد من الجهل طلبهها میگویند این لا لای نفی جنس است؛ درست هم میگویند. لای نفی جنس معنیاش این است که علی جان هیچ تهیدستیای در این عالم اشد من الجهل سنگینتر بدتر و خطرناکتر از نادانی نیست. اینکه آدم بتواند دانا شود در حدی که یک بندۀ قابل قبول پروردگار از آب دربیاید اما نرود. علتش چیست؟ اینهایی که نمیروند نادانیشان را معالجه کنند مغرور متکبر و خودبین هستند؟ خود را از معرفت بینیاز میدانند؟ نمیشود غیبتشان را کرد. نمیدانم چه علتی دارد. به آنها توهین نشود؛ ولی حیف است عطش جویندگان دانایی برای کسب دانش و معرفتدر کتابها آمده در یک شهر دو عالم بسیار برجسته زندگی میکردند. یکی همین عالم بسیار معروف و دانشمند ابوریحان بیرونی بود که فکر میکنم در قرن چهار زندگی میکرد. -ابوریحان بیرونی و نظریۀ کرویبودن زمینپیش از اینکه کریستف کلمب آمریکا را کشف کند و ببیند آنجا انسان زندگی میکند؛ من در کتاب التنجیم ابوریحان بیرونی دیدهام که میگوید ربع مسکون ربع آفریقا آسیا اروپا و اقیانوسیه یعنی اینکه میگویند محل سکونت انسانها در کرۀ زمین همین چهار قسمت زمین است این حرف غلط و اشتباهی است. ربع مسکون یعنی چه؟ کرۀ زمین کروی است و فقط در نیمکرۀ شمالی زندگی در جریان نیست بلکه در نیمکرۀ جنوبی هم زندگی جریان دارد و این را صریحا میگوید. ابوریحان خیلی آدم فهمیده و متفکری بوده و کتابهایی بسیار قوی دارد. -احوالات ابوریحان بیرونی هنگام وفاتایشان بیمار بود. مرضی که منتهی به مرگش شد؛ یعنی ممکن بود یک ربع یا نیم ساعت دیگر از دنیا برود. عالم دوم شهر مرد بزرگی بهنام سید مرتضی بود. به دیدن او آمد. دوستش داشت؛ عالمی ورزیده بود. کنار بسترش نشست. ابوریحان دیگر در حال جاندادن بود؛ تا چشمش به این عالم شهرشان افتاد گفت معنی فلان مسئله تحلیل و دلیلش چیست؟ من نمیدانم این عالم به او گفت جناب تو در حال جاندادن هستی و آثار مرگ بر پیشانیات نشسته است. چرا میخواهی این مسئله را بدانی؟ ابوریحان گفت میخواهم عالم به این مسئله از دنیا بروم نه جاهل به آن؛ جاهل مردن ننگ است. چقدر قشنگ فکر میکرد چقدر زیبا خردورز بودند این عالم شهر هم گفت معنی دلیل و حقیقت مسئله این است. بعد خود این عالم شهر میگوید من از کنار بسترش بلند شدم که به خانه بروم. از در اتاق که بیرون آمدم صدای نالۀ زن و بچۀ ابوریحان بلند شد. معلوم شد که از دنیا رفت؛ ولی عالم به این مسئله از دنیا رفت. تحمل سختیها در مسیر کسب علم
جایگاه کسب معرفت در مکتب اهلبیت(علیهمالسلام)
علم غرق میکند. این کلمات خیلی عجیب است معجزه است -پستی کاهلان در کسب معرفت و ترکه یضع الرفیع کسی که بهدنبال معرفت دین نرود تا بامعرفت شود هرچه هم بالا و والا باشد پست میشود و این بالا بودنش قلابی بوده هم خودش نمیفهمیده که قلابی است و هم مردم. -تشبیه کل معرفت به انسانبعد امام کل معرفت را به یک انسان تشبیه میکند ببینید تشبیه چقدر زیباست حضرت میفرمایند و راس العلم التواضع وبصره البراه من الحسد سر معرفت سر یعنی همین سری که در بدن ماست تواضع است و روشنبینی معرفت دوری از حسدی است که اگر درونش را پاکسازی نکند یقینا آدم را جهنمی میکند. وسمعه الفهم ولسانه الصدق وقلبه حسن النیه وعقله معرفه اسباب الامور این خصلت و عظمت معرفت است.خدایا به حقیقت امیرالمؤمنین ع در این لحظات ورود به شب جمعه از تو میخواهیم که ما و نسل ما را اهل معرفت کامل قرار بده. معرفت روشنایی محض است. کلام آخر؛ پسرم از نفس افتاده به دادم برسید اللهم انی اسئلک سؤال خاضع متذلل خاشع ان تسامحنی و ترحمنی و تجعلنی بقسمک راضیا قانعا و فی جمیع الاحوال متواضعا × اللهم و اسئلک سؤال من اشتدت فاقته و انزل بک عند الشدائد حاجته و عظم فیما عندک رغبته × اللهم عظم سلطانک وعلا مکانک وخفی مکرک وظهر امرک وغلب قهرک وجرت قدرتک ولا یمکن الفرار من حکومتک . -زبان حال مادر در خیمه پسرم از نفس افتاده به دادم برسید ××××××××× داد از اینهمه بیداد به دادم برسیدتشنهام شیر ندارم چه کنم حیرانم ×××××××× باید آخر چه به او داد به دادم برسیددیگر از شدت گرما و عطش
بهشت و جهنم
علم و دانش در مقام بلندی باشد .خداوند مهربان درباره ی اهل صدق و صداقت و پاکی و درستی می فرماید قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم ورضوا عنه ذلک الفوز العظیم خداوند گفت این قیامت روزی است که صدق صادقان به آنان سود می دهد برای آنان بهشت هایی است که از زیر درختانش نهرها جاری است در آن همیشگی و جاوید هستند خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خداوند خشنودند این است رستگاری بزرگ .خداوند قهار درباره ی بدکاران می فرماید والذین کسبوا السیئات جزا سیئه بمثلها وترهقهم ذله ما لهم من الله من عاصم کا نما اغشیت وجوههم قطعا من اللیل مظلما اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون . و آنان که به کسب بدی ها برخاستند جزای بدی به مانند همان بدی است آنان را خواری و ذلت فرا گیرد نگاهبانی از عذاب خدا نیابند گویی چهره ی آنان را قطعه ای از شب تاریک پوشانده اهل دوزخند و در آن همیشگی و جاویدند حضرت باقر علیه السلام می فرمایند زمانی که قیامت شود خداوند به ندا کننده ای امر می کند در پیشگاهش فریاد بزند تهیدستان کجایند ؟ بسیاری از مردم برمی خیزند خداوند می فرماید ای بندگانم پاسخ می دهند لبیک ای پروردگار ما . خداوند می فرماید من شما را در دنیا به خاطر خوار کردنتان تهیدست نکردم برای چنین روزی که به انواع نعمتهایم دست یابید انتخاب کردم در میان مردم جستجو کنید هرکس به شما خوبی کرده خوبی نکرده جز به من عملش را از جانب من با بهشت مکافات دهید .امام صادق علیه السلام فرمودند هر مومنی مومنی را از چیزی که به آن نیازمند است منع کند در حالی که از آنچه نزد خود یا نزد دیگری است بتواند نیاز او را برطرف کند خداوند او را در قیامت با روی سیاه وامی دارد در حالی که ازرق چشم است و دو دستش به گردنش بسته پس گفته می شود این خائنی است که به خدا و رسولش خیانت کرده سپس امر می شود که او را به آتش دراندازند امیرالمومنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت می کند که آن حضرت فرمودند یا علی دروغ گفت کسی که گمان می کند مرا دوست دارد و دشمن توست . یا علی زمانی که قیامت برپا شود ندا کننده ای از باطن عرش ندا می دهد عاشقان و شیعیان علی علیه السلام کجایند ؟ محبان و دوستداران علی علیه السلام و کسی که علی او را دوست دارد کجایند ؟ آنان که در راه خدا دوستی کردند و به هم محبت ورزیدند آنان که برای خدا به یکدیگر بذل و بخشش کردند آنان که دیگران را در صورتی که خود نیازمند بودند بر خود مقدم کردند آنان که زبانشان در روز گرم به خاطر روزه از شدت عطش
بهشت و جهنم
علم و دانش در مقام بلندی باشد .خداوند مهربان درباره ی اهل صدق و صداقت و پاکی و درستی می فرماید قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم ورضوا عنه ذلک الفوز العظیم خداوند گفت این قیامت روزی است که صدق صادقان به آنان سود می دهد برای آنان بهشت هایی است که از زیر درختانش نهرها جاری است در آن همیشگی و جاوید هستند خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خداوند خشنودند این است رستگاری بزرگ .خداوند قهار درباره ی بدکاران می فرماید والذین کسبوا السیئات جزا سیئه بمثلها وترهقهم ذله ما لهم من الله من عاصم کا نما اغشیت وجوههم قطعا من اللیل مظلما اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون 2 .و آنان که به کسب بدی ها برخاستند جزای بدی به مانند همان بدی است آنان را خواری و ذلت فرا گیرد نگاهبانی از عذاب خدا نیابند گویی چهره ی آنان را قطعه ای از شب تاریک پوشانده اهل دوزخند و در آن همیشگی و جاویدند حضرت باقر علیه السلام می فرمایند زمانی که قیامت شود خداوند به ندا کننده ای امر می کند در پیشگاهش فریاد بزند تهیدستان کجایند ؟ بسیاری از مردم برمی خیزند خداوند می فرماید ای بندگانم پاسخ می دهند لبیک ای پروردگار ما . خداوند می فرماید من شما را در دنیا به خاطر خوار کردنتان تهیدستــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 ـ مائده 5 119 .2 ـ یونس 10 27 .نکردم برای چنین روزی که به انواع نعمتهایم دست یابید انتخاب کردم در میان مردم جستجو کنید هرکس به شما خوبی کرده خوبی نکرده جز به من عملش را از جانب من با بهشت مکافات دهید 1 .امام صادق علیه السلام فرمودند هر مومنی مومنی را از چیزی که به آن نیازمند است منع کند در حالی که از آنچه نزد خود یا نزد دیگری است بتواند نیاز او را برطرف کند خداوند او را در قیامت با روی سیاه وامی دارد در حالی که ازرق چشم است و دو دستش به گردنش بسته پس گفته می شود این خائنی است که به خدا و رسولش خیانت کرده سپس امر می شود که او را به آتش دراندازند 2 امیرالمومنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت می کند که آن حضرت فرمودند یا علی دروغ گفت کسی که گمان می کند مرا دوست دارد و دشمن توست . یا علی زمانی که قیامت برپا شود ندا کننده ای از باطن عرش ندا می دهد عاشقان و شیعیان علی علیه السلام کجایند ؟ محبان و دوستداران علی علیه السلام و کسی که علی او را دوست دارد کجایند ؟ آنان که در راه خدا دوستی کردند و به هم محبت ورزیدند آنان که برای خدا به یکدیگر بذل و بخشش کردند آنان که دیگران را در صورتی که خود نیازمند بودند بر خود مقدم کردند آنان که زبانشان در روز گرم به خاطر روزه از شدت عطش
زندگی نامۀ خواجه نصير الدين طوسي رحمت الله علیه
عطش علمیاش افزون میگردید در نزد او به کسب علوم پرداخت. گرچه او موفق به فراگیری مطالب جدیدی از استاد نشد اما هوش و استعداد وافرش شگفتی و تعجب استاد را برانگیخت به گونهای که به او توصیه کرد تا به منظور استفادههای علمی بیشتر به نیشابور مهاجرت کند.او در شهر طوس و به دست استادش نصیر الدین عبدالله بن حمزه لباس مقدس عالمان دین را بر تن کرد و از آن پس به لقب نصیرالدین از سوی استاد افتخاری جاویدان یافت.در آخرین روزهایی که نصیرالدین جوان برای سفر به نیشابور آماده میشد غم از دست دادن پدر بر وجودش سایه افکند اما تقدیر چنین بود و او میبایست با تحمل آن اندوه جانکاه به تحصیل ادامه دهد. در حالی که یک سال از فوت پدرش میگذشت به نیشابور پای نهاد و به توصیه دایی پدر به مدرسه سراجیه رفت و مدت یک سال نزد سراج الدین قمری که از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود به تحصیل پرداخت. سپس در محضر استاد فریدالدین داماد نیشابوری ـ از شاگردان امام فخر رازی ـ کتاب اشارات ابن سینا را فرا گرفت.پس از مباحثات علمی متعدد فرید الدین با خواجه علاقه و استعداد فوق العاده خواجه نسبت به دانش اندوزی نمایان شد و فریدالدین او را به یکی دیگر از شاگردان فخر رازی معرفی کرد و بدین ترتیب نصیرالدین طوسی توانست کتاب قانون ابن سینا را نزد قطب الدین مصری شافعی به خوبی بیاموزد. وی علاوه بر کتابهای فوق از محضر عارف معروف آن دیار عطار نیشابوری متوفی 627 نیز بهرهمند شد.خواجه که در آن حال صاحب علوم ارزشمندی گشته و همواره به دنبال کسب علوم و فنون بیشتر بود پس از خوشه چینی فراوان از خرمن پربار دانشمندان نیشابور به ری شتافت و با دانشور بزرگی به نام برهان الدین محمد بن محمد بن علی الحمدانی قزوینی آشنا گشت. او سپس قصد سفر به اصفهان کرد اما در بین راه پس از آشنایی با میثم بن علی میثم بحرانی به دعوت او و به منظور استفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهانی به شهر قم رو کرد.محقق طوسی پس از قم به اصفهان و از آنجا به عراق رفت. او علم
بهداشت و پاكيزگى باطن
علم و فضل وفن و تجربه خود تنها راهی را که برای علاج امراض روحی مستقیم و سودبخش شناختهاند دین است.به این نتیجه رسیدهاند که جز دین هیچ درمانی نمیتواند به داد روح بیمار برسد و غیر تعلیمات آسمانی انبیا هیچ وسیلهای نیست که جانهای بیمار را شفا دهد.مسلم است که جز خدای متعال که آفریننده جان است کسی نمیتواند جان و امراض جان و شفای آن امراض را بیان کند.دین مبین اسلام که در تمام تعلیماتش سرآمد ادیان الهی است و هیچ مکتبی در بیان حقایق ظاهری و باطنی به پای آن نمیرسد در فن علاج امراض روحی معجزه میکند.قرآن کریم در این باب اشارات کامل و روشنی دارد یایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم 1 ای اهل ایمان هنگامی که خدا و پیامبرش شما را به حقایقی که به شما حیات معنوی و زندگی واقعی میبخشد دعوت میکنند اجابت کنید.من عمل صالحا من ذکر اوانثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه 2 از مرد و زن هر کس کار شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن است مسلما او را به زندگی پاک و پاکیزهای زنده میداریم.یا ایها الناس قد جائتکم موعظه من ربکم و شفا لما فی الصدور 3 ای مردم یقینا از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظهای آمده و شفاست برای آنچه ازبیماریهای اعتقادی و اخلاقی در سینههاست.و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمه للمومنین 4 و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایه درمان ورحمت است نازل میکنیم وستمکاران را جز خسارت نمیافزاید.علاوه بر این رسول اکرم صلی الله علیه و آله برنامه نبوت و هدف رسالت خویش را در این جمله بیان فرموده است انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. 5 همانا مرا مبعوث به رسالت کردهاند تا مکارم اخلاق شما را تکمیل کنم.معنای روشنتر که بشریت را از آسیب بیماریهای روحی نجات بخشم.و به هنگام رحلت هم از جانب خویش قرآن و اهل بیت خود یعنی دوازده امام معصوم را خلیفه خود قرار داد و آنان را طبیب بیماریهای روحی بشر معرفی فرمود. کتاب خدا که صامت است و عترت او که همان کتاب الله ناطق هستند بجای او مردم را از بیماریها و خطرها نجات دهند.عصر امام صادق علیه السلام به خاطر وضع خاص زمان و درگیریهای بنی امیه و بنی عباس و به خصوص هجوم فرهنگهای بیگانه در میان اعصاری که سایر امام میزیستند آشفتهتر بود.خطر عقاید و مذاهب باطل و اختلافات در آن عصر به نهایت رسیده بود و صحت و سلامت ارواح و نفوس به طرز هولناکی به انحراف گراییده بود امام با همت ملکوتی خود در زمان خویش به معالجه و درمان دردمندان روحی پرداخت.او میدانست که تنها طبیب مسئول در عصر خود است آری او کتاب ناطق حق و جانشین رسول خدا و دستگیر بشریت در آن عهد تاریک و آشفته بود عهدی که فضایل نفسانی و کرامات انسانی سخت ضعیف شده بود. رذایل بشری با طغیانی کم سابقه بر فضایل چیره شده بود.هم اکنون به گوشهای از درمانهای روحی حضرت صادق علیه السلام اشاره نموده و روش او را در درمانهای روحی بیان مینمایم. خشم و غضب غضب یک حالت طغیانی روحی است که وقتی بجنبد عقل را از فعالیت باز دارد در این هنگام فشار خون به قلب هجوم کند و خون از قلب با حدت و حرارت عادی به رگها فشار آورد و به سوی مغز بالا رود چهره خشمناک راگلگون سازد شقیقه هارابه ضربان اندازد خون در سینه بجوشد و چینهای مخوفی به پیشانی قرار دهد و حالت انقباضی به لبها افکند تاآن جا که دندانها را نمایان سازد.در چنین حالت انسان خشمناک جز انتقام نخواهد عطش خون ریختن عطش خون خوردن و عطش انتقام جان خشمناک را به طاقت آورد.شاعر عرب به این مناسبت گوید من درمیان دشمنان بشر پس از یک امتحان دقیق هیچ دشمن را عنودتر و لجوجتر ازغضب ندیدهام. عوامل خشم و غضب و آثار آندانشمندان و پزشکان معتقدند عوامل خشم عبارتند 1- وراثت 2- حساسیت افراطی اعصاب 3- سو تربیت 4- سو تغذیه.و نیز گفتهاند این عوامل انگیزه خشم را تحریک میکنند 1- نخوت و کبریایی 2- خود خواهی و خویشتن دوستی 3- شوخی 4- مسخرگی 5- ننگ و بدنامی 6- حیلهگیری 7- حرص بسیار در جمع مال و کسب
ابوالفضائل
علم و ایمان و مایه حیات طیبه است ابی الفضل علیه السلام هم مقلب به سقا شد آن هم نه فقط برای آنکه - بنا به نقلی که شده است - چند مشک آب به خیمه ها آورد گرچه آن هم مهم بود بلکه سقایت منصب اجدادی وی بود که از زمان عبدالمطلب در خاندان بنی هاشم قرار داشت و امام علیه السلام خواست برادرش این افتخار داشته افزون بر اینهمه کربلا مدرسه اخلاق و آنها نیز معلم بشر بوده اند و آن بزرگوار به تمام بشر دستور داده که در مواقع سختی به داد بیچارگان برسند و مخصوصا تشنگان را سیراب نمایند.نکته آنکه باید دانست همان طور که خدای متعال در این عالم خورشید و ماه را خلق کرده و مرکز نور خورشید حقیقت محمدیه است و ماه هم که خلیفه او باشد علی علیه السلام است که به مفاد انا عبد من عبید محمد صلی الله علیه و آله از او کسب فیوضات کرده است .حال به کربلا بیایید در کربلا هم خورشید ولایت یعنی جمال حسینی علیه السلام در خیمه ها جلوه گر بود و قمر بنی هاشم یعنی ابی الفضل علیه السلام از آن حضرت کسب نور علم و معرفت و فیوضات حتی همان شحاعت و قوت بازو در میدان جنگ می کرد و در تمام اوقات از ولی خدا مدد می خواست حتی آن وقت که خواست جان بسپارد و گفت برارد برادرت را دریاب ؛ نه این است که مقصودش کمک برای این عالم بود بلکه چون وقت انتقال از این نشاه دیگر و وقتی بسیار صعب و مشکل بوده است از ولی عصر خویش مدد خواست که باز هم استقامت کامل از دست نرود و نیز از بس که عاشق جمال حسینی بود می خواست در آن دم آخر هم یک بار دیگر چشمش بدان جمال بیفتد که در حقیقت جمال الهی را دیده باشد. گویا زبان حالش این بیت بوده است بر سر بالین بیا که عمر استرخ بنما کاین نگاه باز پسین استو حضرت ابی الفضل علیه السلام بس خوش صورت و نیک منظر بود او را ماه بنی هاشم می گفتند و هر وقت در کوچه ها عبور می کرد مردم به تماشای جمالش جمع می شدند.و چون یکی از معجزات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله شق القمر بوده است امام حسین علیه السلام هم خواست در کربلا شق القمر کرده باشد؛ این بود که اجازه داد قمر بنی هاشم علیه السلام به میدان برود. و او اگر چه برای آب رفت اما کارش با دشمن به جنگ کشید و فرق همایونش منشق گشت .و اینکه نقل کرده اند که آن جناب نزد امام علیه السلام آمد و گفت لقد ضاق صدری و سئمت عن الحیاه یعنی سینه ام تنگ شده و از این زندگی دنیا خسته شده ام به گمانم مقصودش شکایت از تنگی سینه ظاهری و جسمانی نباشد زیرا شان او و امام هر دو اجل از این بوده است بلکه مقصود دیگری داشته که برای توضیح ان بایستی مقدمتا بگویم بزرگان گفته اند هر ظاهری باطنی دارد لکل ملک ملکوت . ریه یعنی جگر سفید برای تنفس است و در درون آن سینه باطنی که صدر باشد قرار دارد. و او یکی از بواطن سبعه قلب است که محل اسلام است و از برای او هم انشراح و باز شدن است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود علامتش سه چیز است النجافی عن دار الغرور والانابه الی دار الخلود والاستعداد للموت قبل حلول الفوت یعنی دوری جستن از دنیا که دار غرور است و توجه و رجوع به عالم آخرت و مهیا شدن برای مرگ پیش از آنکه اجل حتمی برسد.البته انشراح صدر هم مراتب دارد حضرت موسی صلی الله علیه و آله در طور شرح صدر خواست به پیغمبر صلی الله علیه و آله درجه اعلای آن رسید که خدا در قرآن بر او منت گذارده و گفته است الم نشرح لک صدرک به نظر می رسد در کربلا هم حضرت ابی الفضل علیه السلام نزد طبیب عشق و روح آمده و همان شرح صدر را خواسته است . شاید هم می خواسته بگوید تو امام علی الاطلاق و ولی خدایی و استعداد تحمل این همه مصائب را داری و کربلا برای تو معراج است همان طور که جبرئیل نتوانست در سفر معراج دوش به دوش جدت برود من هم نمی توانم اذن بده زودتر بروم جان بسپارم و قالب تهی کنم .وقتی از این بنده نگارنده سؤ ال شد که کدام یک از کارهای ابوالفضل علیه السلام مهمتر است گفتم آنچه وی از جانبازی و فداکاری و شجاعت و امثال آنها کرده همه مهم است ؛ ولی به نظر من دو عمل وی به جهات عدیده از سایر اعمال اهمیت بیشتری داشته است یکی چنانچه گفته شد برایش امان نامه آمد و او رد کرد؛دیگر آنکه وارد شریعه شد و آب را برابر دهان آورد تا بیاشامد و با آن شدت عطش
ذکر رحمت
علم الله رحمت الله و عین الله فی خلقه است. این ارادۀ پروردگار مهربان عالم است.نامه نوشت که مثل شما علاقهمندم معنی این حروف مقطعۀ اول سورۀ مریم س را بفهمم. امام در جواب نامه نوشتند این حروف از اسرار خداست که اولین بار از این اسرار خدا زمان حضرت زکریا ع پرده برداشت؛ اما من برایت مینویسم به زکریا ع تعلیم داد کاف اشاره به سرزمینی به نام کربلاست ها اشاره به اینکه تمام آنها را در کربلا به کام مرگ میاندازم. از همۀ مردانشان تنها یک نفر زنده میماند. یا اشاره به شخص پلید نجس ستمکار پست و دوزخی به نام یزید است. امام زمان ع در نامهاش نوشتند که اینها را خدا دارد به حضرت زکریا ع میگوید. ای زکریا عین یعنی این 72 نفر در کربلا در اوج عطش قرار میگیرند آب را به روی آنان میبندند بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید*** خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا 9 به حضرت زکریا ع زمینه میدهد که بلای سنگینی در انتظار توست. نمونهای از بلای کربلاییان را به تو بگویم که آنها تمام بلاها را در یک روز میچشند گرما تشنگی گرسنگی سختی اسلحه جنگ کشتار و داغ. تمام بلاها را در یک روز میکشند. اما صاد هستند یعنی هر 72 نفرشان در کمال صبر و شکیبایی هستند و یک نفس که نسبت به من بوی منفی بدهد از گلویشان در نمیآید. دارد به حضرت زکریا ع آمادگی میدهد. بعد زکریا ع گفت خدایا این کیهعص را میشود برای من بیشتر توضیح بدهی؟ خطاب رسید توضیح میدهم تا تو هم با سوختن دل و ریختن اشکت جز آنها حساب شوی. خیلی حرف است؛ شما که دلتان برای مصائب کربلا میسوزد از زمان حضرت آدم ع تاکنون میلیاردها بچۀ شیرخواره مرده داخل آب غرق شده زیر هوار یا در آتشسوزی از بین رفته است خیلی ساده در تاریخ میخوانیم یا کسی برای ما تعریف میکند که در فلان جنگ چند صد هزار نفر از جمله چندین زن و بچه کشته شدهاند ما هم به عنوان تاریخ گوش میدهیم؛ اما وقتی شش ماهۀ کربلا را اسم میبرند دل ما میسوزد و اشک ما جاری میشود. گفت کربلا یزید و عطش را برایم توضیح بده پروردگار خودش بیواسطه برای حضرت زکریا ع این حادثه را تعریف کرد او نیز خیلی گریه کرد. این جریان آیۀ اول سورۀ مریم است. راه بندگی و عبودیت1. انجام واجباتدر آیۀ بعد اگر موشکافی شود نکات خیلی عجیبی دارد ذکر رحمت ربک عبده زکریا 10 تمام لبۀ تیز آیه روی کلمۀ عبده است؛ بنده شو تا تمام درها را به رویت باز کنم. بنده شو تا سعادت دنیا و آخرت را به تو بدهم. بنده شو تا خیر دنیا و آخرت را نصیبت کنم. بنده شو تا طبق آیات بعد دعایت را مستجاب کرده تو را رد و ناامید نکنم. اما چگونه باید بنده شد؟ چندان پیچیده و سخت نیست. از قول وجود مبارک امیرالمؤمنین امیر کلام ع طریق بنده شدن را بشنوید العمل بالفرائض 11 به واجبات الهی چه واجبات بدنی مثل نماز روزه و حج و چه واجبات مالی که خیلیها از این یک واجب فراری هستند و میترسند. نمیدانم قبول ندارند که باید به واجبات مالی مانند زکات و خمس عمل کرد؟ نباید از واجب فرار کرد. به خودش قسم واجبات الهی کلید حل مشکلات دنیا و آخرت است. وقتی واجبات عمل میشود درهای رحمت به روی انسان باز میشوند. در واجبات حقوقی میفهمیم چه حقی نسبت به همدیگر داریم؛ زن و شوهر خدا و ائمه علیهم السلام چه حقی بر هم دارند. اینها واجبات حقوقی است که یک سوم بندگی به حساب میآید. 2. ترک محرماتدوم واجتناب المحارم از حرامهای خدا دوری کنید نمیگوید بپرهیزید میفرماید بین خود و حرام فاصله بگذارید و نزدیک نشوید. جاذبۀ گناه شما را به سمت خود میکشد. بسیار سنگین است. زمینهاش را فراهم نکنید نشنوید نبینید در خود نسبت به گناه احساس ایجاد نکنید و اجتناب جنب یعنی کنار. اجتناب خیلی مهم است یعنی دوری کنید. استخدام لغات خیلی مهم است. 3. کسب
نگاه امير مؤمنان به اوصاف شيطان 2
علم و دانشش به شهری یا مملکتی یا جهانی خدمت نماید این آرزو آروزی مثبت است و رسیدن به متعلق این آرزو بعید و دور از دسترس نیست.انسانی وسائل کسب و کار و فعالیتمادی و تجارت را مهیا میسازد سرمایه مالی به کار میاندازد داد و ستد مینماید اخلاق حسنه را در رابطه با کسب و مشتری رعایت میکند از تقلب و حرام و تدلیس پرهیز مینماید و در ابتدای این کسب و تجارت آرزو میکند که ثروتمند شود و از ثروت خود بهره کافی بگیرد برای اهل و عیال گشایش ایجاد کند به دردمندان و مستمندان و ایتام رسیدگی نماید گره مشکل مردم را بگشاید درمانگاه بسازد وام نیکو به مردم بدهد و ... این آروز که صاحبش جدی است آرزوی مثبت و درستی است.انسانی در راه تکمیل معرفت دینی گام بر میدارد از گناه و معصیت اجتناب میکند به واجبات و فرائض الهی عمل مینماید از پرداخت حقوق مالی دریغ و نجل نمیورزد به مسائل خانوادگی و اجتماعی و انجام کارهای نیک ارزش میدهد به فرمان حق مشتاقانه به خلق خدا کمک میکند در برابر حوادث تلخ و شیرین که به ایمان و اخلاق انسان ضربه و زخم میزند صبر و تحمل نموده و نمیگذارد زلف زندگیاش با لذتهای حرام گره خورده و اجازه نمیدهد بلاها و تلخیها و مصائب و سختیهای راه کما ل او را از حرکت بازدارد و در سایه این امور آرزو میکند که به رحمت الله و جنت الله برسد قطعا این آرزو مثبت و رسیدن متعلق به آن حتمی و آرزوئی پاک و ملکوتی است.ولی کسی آروز میکند که با پشت هماندازی و ترفند و تقلب و یاری گرفتن از ظالم به مقامی و به ریاستی دست یابد تا با به دست آوردن قدرت چهار اسبه به حقوق مردم بتازد و اموال آنان را به تاراج ببرد و فکر و عقل افراد را به اسارت گرفته برده و عمله خود سازد و با یاری آنان به ارضا تمایلات و شهوات بیقید و شرط خود برسد این آرزو که برای اغلب آرزومندان دور از دسترس است آرزوئی باطل و همان آروزئی است که شیطان و فرهنگش به انسان تحمیل میکند اینگونه آروز جدا آروزئی باطل و پوچ است و همان است که در وعده فریبنده شیطان آمده و گرفتار آن از عبادت و خدمت باز میماند و چنان دچار سردرگمی و مشغولیت میشود که از هزینه شدن عمر و استعداد و نیرویش در راه خدا و در طریق مثبت باز میماند آری شیطان که عنوانی برای مطلق مستکبران و فرعونیان تاریخ است سوگند یاد کرده که بندگان حضرت حق را دچار اینگونه آروزهای پوچ و باطل که مانعی و سدی در راه رسیدن به کمالات و ارزشهاست کند و لامنینهم.کسی آرزو میکند که پس از وارد شدن به کسب و تجارت و بدون رعایت حلال و حرام و با پایمال کردن حقوق مردم و از طریق ربا و رشون و غصب و تقلب بدون سیر شدن به ثروت بسیار هنگفتی برسد تا با آن ثروت به دیگران فخرفروشی کرده و در زمان خودش قارون گردد این آروز همان آرزوی پوچ و باطل و همان حالتی است که از طرف شیاطین در درون به وجود میآید و چه بسا چنین آرزومندانی چنان که تجربه نشان داده به آرزویشان نرسند و درمانده و وامانده و عمر تلف کرده به کام مرگ افتند و به عذاب جاوید و همیشگی آخرت دچار شوند.کسی آرزو میکند که به پست و مقام شاهی ریاست جمهوری وزارت وکالت امارت و خلاصه به ریاست خاصی برسد و از این طریق عطش
تربیت نسل مهدوی
عطش دوستی نسبت به آن بزرگواران را دو چندان می کند. صفاتی همچون عدالت سخاوت شجاعت حکمت عبادات مردم دوستی تقوی ایمان عمل زهد و قناعت و هزاران صفات پسندیده ی دیگر که آموزش این زیبایی های اخلاقی و کرامات و شگفتی های شخصیت اهل بیت ع نقش بسزایی در تربیت نسل مهدوی دارد.7. معرفی دوستان و فدائیان اهل بیت ع به فرزندانچهره های جذاب روشن و با کمالی همچون ابوذر سلمان اویس قرنی مالک اشتر عمار یاسر و اصحاب امام حسین ع که در مسیر عشق ورزی به اهل بیت ع از تمام موجودی خود گذشتند و با پایداری کامل و به بهترین وجه ممکن مرام عاشقی را به سینه ی تاریخ سپردند الگوی مناسبی برای فرزندان محسوب می شوند و آشنا کردن فرزندان با دوستان و دلدادگان خالص اهل بیت ع از اثرگذارترین راههای آموزش و علمی عشق اهل بیت ع است.8. معرفی دشمنان اهل بیت ع و بیان عمق خباثت های آنان و لزوم فاصله گرفتن از این افراد و افکار آنان از آموزش هایی که نوجوانان و جوانان را در زمینه ی ایجاد عشق و عمق بخشی به محبت اهل بیت ع یاری می دهد معرفی دشمنان اهل بیت ع و شناساندن خباثت ها و رذالت های این دشمنان می باشد چرا که اگر فرزندان بدانند در صورتی که پایگاه دل و عواطف خود را مصروف اشخاصی مقدس همچون حضرت مهدی ع و اهل بیت ع نکنند ممکن است به مسیری باطل کشیده شوند و در دام شیادان و جاذبه ی فریبنده ی دشمنان اهل بیت ع قرار گیرند.9. آموزش علم کلاماز آنجا که یکی از اصول دین اصل امامت است لازم است جهت تربیت نسل مهدوی و امام زمانی فرزندان را با مجموعه عقاید دینی از جمله امامت آشنا ساخته و آنان را آموزش دهیم.قرآن کریم لقمان حکیم را به عنوان یک پدر الهی که به آموزش اندیشه ی صحیح دینی فرزند خود همت می گمارد معرفی کرده و می فرماید و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لاتشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم. 7 و زمانی که لقمان فرزندش را موعظه می کرد و می فرمود ای فرزندم به خداوند شرک نورز زیرا شرک ظلمی بزرگ است. همچنین امیرالمؤمنین علی ع در نامه ی 31 نهج البلاغه در مقام آموزش و تربیت فرزند خویش بخش هایی از نامه را ویژه ی پرداختن به تربیت دینی و آموزش اندیشه ی دینی قرار داده و به طرح مباحث اعتقادی از توحید تا معاد می پردازد.10. آموزش چگونگی توسل به اهل بیت ع بویژه امام زمان ع آموزش زیارات و ادعیه های اهل بیت ع مانند زیارت جامعه کبیره زیارت عاشورا و یا دعای عهد دعای ندبه و دعای توسل و... از جمله راههای علمی جهت آموزش فرزندان بر محبت اهل بیت ع است.آموزش مناجات هایی که از ناحیه ی مقدس ائمه ع برای ارتباط با خدا وجود دارد مانند مناجات خمسه عشر دعای صحیفه ی سجادیه دعای کمیل و... آموختن رعایت ادب در هنگام برده شدن نام معصومین ع بویژه نام مبارک امام زمان ع قائم آموختن طریقه نوشتن نامه عریضه به پیامبر ص و اهل بیت ع و بویژه امام مهدی ع و طریقه ی راز و نیاز با ایشان و کسب
توبه آغوش رحمت - بحث ششم - قسمت دوم (متن کامل +عناوین)
علم و دانش در مقام بلندی باشد.خداوند مهربان دربارهی اهل صدق و صداقت و پاکی و درستی میفرماید قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفوز العظیم 1 .خداوند گفت این قیامت روزی است که صدق صادقان به آنان سود میدهد برای آنان بهشتهایی است که از زیر درختانش نهرها جاری است در آن همیشگی و جاوید هستند خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خداوند خشنودند این است رستگاری بزرگ.خداوند قهار دربارهی بدکاران میفرماید و الذین کسبوا السیئات جزا سیئه بمثلها و ترهقهم ذله ما لهم من الله من عاصم کانما اغشیت وجوههم قطعا من اللیل مظلما اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون 2 .و آنان که به کسب بدیها برخاستند جزای بدی به مانند همان بدی است آنان را خواری و ذلت فرا گیرد نگاهبانی از عذاب خدا نیابند گویی چهرهی آنان را قطعهای از شب تاریک پوشانده اهل دوزخند و در آن همیشگی و جاویدندحضرت باقر علیه السلام میفرمایند زمانی که قیامت شود خداوند به ندا کنندهای امر میکند در پیشگاهش فریاد بزند تهیدستان کجایند؟ بسیاری از مردم برمیخیزند خداوند میفرماید ای بندگانم پاسخ میدهند لبیک ای پروردگار ما. خداوند میفرماید من شما را در دنیا به خاطر خوار کردنتان تهیدست______________________________ 1 - مائده 5 119. 2 - یونس 10 27.نکردم برای چنین روزی که به انواع نعمتهایم دست یابید انتخاب کردم در میان مردم جستجو کنید هرکس به شما خوبی کرده خوبی نکرده جز به من عملش را از جانب من با بهشت مکافات دهید 1 .امام صادق علیه السلام فرمودند هر مؤمنی مؤمنی را از چیزی که به آن نیازمند است منع کند در حالی که از آنچه نزد خود یا نزد دیگری است بتواند نیاز او را برطرف کند خداوند او را در قیامت با روی سیاه وامیدارد در حالی که ازرق چشم است و دو دستش به گردنش بسته پس گفته میشود این خائنی است که به خدا و رسولش خیانت کرده سپس امر میشود که او را به آتش دراندازند 2 امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند که آن حضرت فرمودند یا علی دروغ گفت کسی که گمان میکند مرا دوست دارد و دشمن توست. یا علی زمانی که قیامت برپا شود ندا کنندهای از باطن عرش ندا میدهد عاشقان و شیعیان علی علیه السلام کجایند؟ محبان و دوستداران علی علیه السلام و کسی که علی او را دوست دارد کجایند؟ آنان که در راه خدا دوستی کردند و به هم محبت ورزیدند آنان که برای خدا به یکدیگر بذل و بخشش کردند آنان که دیگران را در صورتی که خود نیازمند بودند بر خود مقدم کردند آنان که زبانشان در روز گرم به خاطر روزه از شدت عطش
وهابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت چهارم)
کسب استقلال و وعده بهره مندی از حمایت مالی و نظامی غرب تحقق پیدا می کرد. جداسازی کشورها در واقع به جداسازی اعتقادی ـ مذهبی از طریق تاسیس و تشکیل فرقه های جدید توسط افراد مستعد شناخته شده انجامید.جان گولیک John Gulic می نویسد نکته مهم این است که پس از تاسیس فرقه ها که نوعی برش عمقی جامعه اند و امکان وحدت ملی را از آن می گیرند در قالب و شکل اعتقادی فکری ـ فرهنگی بوجود می آیند و به سرعت هویت سیاسی خود را نشان می دهند مانند فرقه بهایی ها 21 در ایران فرقه قادیانی ها 22 در شبه قاره هند فرقه سنوسی ها 23 در لیبی آفریقا فرقه شیخیه 24 در عراق و وهابی ها در جزیره العرب . 25 دورنمایی از مبارزه غرب مسیحی با شرق اسلامی جهت روشن تر شدن بیشتر بحث و نتیجه گیری آسان تر دورنمایی از مبارزه غرب مسیحی با شرق اسلامی را یاد آوری می شویم کفار اروپائی و غرب نسبت به شرق به ویژه جهان اسلام از گذشته های دور به عنوان رقیب نگاه می کردند و این نگاه و توجه پس از ظهور اسلام در قرن هفتم میلادی چون به طور جدی ماهیت وجودی آن ها را نشانه گرفت عمیق تر شد و در مراحلی مختلف با شیوه ها و شکل های گوناگون عکس العمل نشان داد. مهم ترین حوادث جهان پس از ظهور اسلام و عکس العمل های غرب به شرح زیر است مرحله اول گسترش و نفوذ اسلام تا قلب اروپای مسیحیـ در سال 50 هـ. 670 م مسلمانان پس از فتح قبرس به شمال آفریقا لشکر کشیدند.ـ در سال 75 هـ. 694 م مسلمانان به ارمنستان حمله کردند.ـ در سال 102 هـ. 720 م مسلمانان وارد فرانسه شدند.ـ در سال 232 هـ. 846 م مسلمانان رم را تسخیر نمودند.ـ در سال 265 هـ. 878 م مسلمانان سیسیل را متصرف شدند.روشن است که رمز اصلی پیروزی مسلمانان و شکست دشمنانان اولا ضعف و سستی مسیحیان و بی عدالتی شاهان اروپایی و ثانیا انگیزه های معنوی اخلاص مسلمانان عدالت خواهانه قرآن و پیامبر صلی الله علیه وآله بود. 26 مرحله دوم تهاجم غرب به شرق اسلام و جنگهای صلیبیـ در سال 490 هـ 1096 م نخستین جنگ صلیبی شروع شد که سه سال طول کشید.ـ در سال 493 هـ 1099 م صلیبیون بیت المقدس را تصرف کردند.ـ در سال 583 هـ 1187 م صلاح الدین ایوبی 27 بیت المقدس را آزاد کرد.ـ در سال 626 هـ 1228 م صلیبی ها به رهبری فرد ریک علیه مسلمانان هجوم آوردند.ـ در سال 646 هـ 1248 م مرحله هفتم جنگهای صلیبی به رهبری لوئی نهم ادامه یافت.ـ در سال 690 هـ 1270 م مرحله پایانی جنگهای صلیبی بین غرب و شرق مسلمانان خاتمه یافت.در این جنگ های دویست ساله اروپا مسیحی با تمام تلاش سعی کرد حضور اسلام را در غرب بشکند و یا محدود کند ولی به طور کامل نتوانست موفق شود. در این جنگ ها غرب از دستاوردهای علمی نظامی و سیاسی مسلمانان بهره گرفت ولی دشمنی و کینه تلخ خودش را حفظ کرد. همکاری پنهان و آشکار با مغولان در تهاجم آن ها به شرق اسلامی ایران و بغداد نشانه دیگری از دشمنی غرب می باشد. 28 بدون تردید یکی از انگیزه های اساسی درگیری و مبارزه غرب با جهان اسلام به مخاطره افتادن منافع اقتصادی غرب بود. گسترش اسلام از سده هفتم میلادی و تسلط مسلمانان بر راه های دریایی رونق تجارت میان اروپا و هند و نیز اروپا و شرق دور را مشکل و مختل ساخته بود. 29 با اضمحلال امپراتوری روم شرقی و باقی ماندن بیت المال در دست مسلمانان اندیشمندان سیاسی فرهنگی و نظامی غرب را به تفکر بازیابی و چاره جویی واداشت. این دوران که همزمان با حملات وسیع و ویران گر مغولان بر دنیای اسلام و مسلمانان بود و موجب ضعف رکود و عقب ماندگی جهان اسلام شده بود غرب گام های اساسی رشد و پیشرفت خود را برداشت. ویل دورانت می نویسد مغرب زمین جنگ های صلیبی را باخت ولی در جنگ اعتقادات پیروز شد. همه جنگ آوران مسیحی از ارض موعود بیرون رانده شدند. اما مسلمانان که پیروزی دیر آمده خونشان را مکیده بود و مغولان دیارشان را به ویرانی کشیده بودند به نوبه خود به دوران تاریک نادانی و نداری افتادند. در صورتی که مغرب شکست خورده که از کوشش های مداوم تجربه آموخته و شکست ها را از یاد برده بود عطش علم
در كربلا چه گذشت ؟ (2)
عطش بجان آمدهاند شما پاس حرمت پیامبر را درباره عترت او نگاه نداشتید خدا در روز تشنگی شما را سیراب نگرداند. در این حال گروهی با تیر بر او حمله ور شدند او پیش آمده و در مقابل امام حسین عیله السلام ایستاد 54 .هاتفی از غیب نوشتهاند که حر به امام حسین علیهالسلام گفت هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا سوی تو روانه کرد و از قصر بیرون آمدم از پشت سر آوازی شنیدم که میگفت ای حر شاد باش که به خیری روی آوردی چون به پشت سرم نگریستم کسی را ندیدم با خود گفتم این چه بشارتی است که من به پیکار حسین علیهالسلام میروم ؟ و هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. امام علیهالسلام فرمود به راه خیر هدایت شدی 55 . 56 فرمان یورش عمرم بن حجاج فریاد بر آورد به سپاه کوفه گفت ای نادانان شما میدانید که با چه کسانی میجنگید ؟ اینان شجاعان و دلاوران کوفه هستند شما با کسانی میجنگید که خود را آماده مرگ ساختهاند کسی به تنهایی به میدان آنها نرود اینها تعدادشان کم است و زمان کوتاهی باقی خواهند ماند بخدا سوگند اگر آنها را سنگباران کنید کشته خواهند شدعمر بن سعد گفت راست گفتی رای تو صحیح است کسی را بفرست تا به سپاهیان کوفه بگوید که به تنهایی به میدان آنان نرود 57 . امام علیهالسلام در این هنگام دست بر محاسن گرفت و گفت خدا بر قوم یهود آنگاه خشم گرفت که برای او فرزند قائل شدند و بر امت مسیح آن هنگام که او را یکی از سه خدای خود دانستند و بر زرتشتیان وقتی که بندگی ماه و خورشید پذیرفتند و غضب خدا اینک به نهایت رسید درباره این قوم که بر کشتن پسر دختر پیغمبر خود یکدل و یکزبان متفق شدند بخدا قسم آنچه از من میخواهند اجابت نخواهم کرد تا آنکه در خون خود آغشته به لقای پروردگار نائل شوم 58 . ادامه دارد.......نویسنده علی نظریمنفردپی نوشت 1- الملهوف 38. 2- ارشاد شیخ مفید 291.3- کامل ابن اثیر 457.4-ارشاد شیخ مفید 292.5-چه زیباست کلام خداوندی که فرمود من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا سوره احزاب 23 همچنین و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرین فی الباسا و الضرا و حین الباس سوره بقره 177 که از مصادیق بارز این آیات همین رادمردانی هستند که با ایثار جان و ثبات و استقامت هم نام خود را خالد و جاویدان نمودند و ابدیت را کسب نمودند و هم درس وفاداری و تسلیم در برابر حق و بردباری و فداکاری را به انسانها آموختند. 6- الملهوف 39.7-نفس المهوم 230.8- خرائج 2848.و الخیل بین مدعس و مکردس -پ قوم اذا نودو لدفع ملمیتهافتون علی ذهاب الانفس لبسوا القلوب علی الدروع کانما10- الامام الحسین و اصحابه 257.11-امام علیهالسلام امر کرد که اصحاب و یارانش بین خیمهها قرار گرفته و آنها را از سه طرف خیمهها احاطه نماید و این شیوه برای این بود که دشمن نتواند بوسیله تیر یاران آن حضرت را هدف قرار دهد. 12- انساب الاشراف 3186. 13-امالی شیخ صدوق مجلس 30.14- این نام را بلاذری انساب الاشراف حوی ذکر کرده و ما آنچه آوردهایم بر اساس نقل ارشاد است. 15- ای روزگار اف بر تو باد که دوست بدی هستی چه بسیار صبح و شام که صاحب و طالب حق کشته گشته و روزگار بدل نمی پذیرد ؛ و امور به خدای بزرگ باز میگردد و هر ذی وجودی از این راه که من رفتم رفتنی است .16- این مثل را در جائی بکار میبرند که کسی مجبور بر انجام امری شود که آن را مکروه بدارد.17- ارشاد سیخ مفید 293.18-العقد الفرید 4168.19-سوره آل عمران 178 179. گمان نکنند آنان که به راه کفر رفتند که مهلتی که ما به آنان دهیم به حال آنان بهتر خواهد بود بلکه مهلت برای امتحان میدهیم تا بر سرکشی بیفزایند و آنان را عذابی است خوار و ذلیل کننده خداوند هرگز مؤمنان را وانگذارد بدینحال کنونی تا آنکه آزمایش کند بد سرشت را از پاک گوهر .20-البدای و النهای 8192.21- الامام الحسین و اصحابه 25922- مقتل الحسین مقرم 281.23- بحار الانوار 453.24-در حدیث مناجات موسی علیهالسلام آمده است که گفت خدایا چرا امت پیامبر خود محمد را بر دیگر امتها فضیلت دادی ؟ خدای تعالی فرمود آنان را بجهت 10 خصلت فضلیت دادم نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و نماز جمعه و نماز جماعت و قرآن و علم
English