ظاهر افراد ملاک قضاوت نیست
حسینیه همدانیها* خاطره ای از سفر تبلیغی...*
من دو-سهبار دههٔ آخر صفر در انگلستان به منبر میرفتم و دکتری هر روز پای منبر میآمد. گاهی میگفت بیا تا من شما را با ماشین خودم به آن خانهای برسانم که برای تو گرفتهاند و گاهی هم ما را برای ناهار به خانهشان میبرد. یک دکتر خیلی امروزی، متجدد، کراواتی و ریشتراشیده که دکترای حقوق داشت و وکیل حقوقی خیلی از شرکتهای کشورهای نزدیک به انگلستان بود. آدم خیلی واردی بود و تنها هم زندگی میکرد.
ما ناهار به خانهاش میرفتیم، خودش همهجور غذا بلد بود که بپزد. یکبار به او گفتم: شما از اول مجرد بودی؟ گفت: نه من زن داشتم و یک بچه هم بیشتر ندارم، بچهام هم در ایران است، اما لمس است و یک خانه برای او گرفتهام. اینجا را دوست ندارد و نمیآید. خانمت چه؟ گفت: خانمم یک خانم آراسته، بسیار وجیه و زیبا، نمازخوان و باحجاب بود و من عاشق او بودم؛ روزها که بیرون میرفتم، تا وقتی به خانه برگردم، دلم برای او تنگ میشد. یکروز که به خانه آمدم، به من گفت: من این اسلام را دیگر نمیخواهم و میخواهم مثل دخترهای انگلیسی بیرون بروم و روسری و مانتو و چادر را میخواهم دور بریزم. خیلی با او صحبت کردم، اما زیربار نرفت. به او گفتم: در عین اینکه با همهٔ وجود عاشقت هستم، ولی پذیرفتنت را نیمهعریان بهصورت این زنان غربی تحمل ندارم؛ البته نه تحمل از نظر هوای نفس، بلکه تحمل ندارم که جواب پیغمبر را در قیامت با آن زحماتش برای کشاندن زنان به عفت و عصمت بدهم.
خیلی از کراواتیها و ریشتراشیدهها را در قیامت جلوی بندهٔ آخوند به بهشت میبرد و میگوید دین این خیلی قوی بود و تو یا دین نداشتی یا دین تو خیلی شل بود، پس به جهنم برو.
English