عاطفه جانوران
حيوانات نه تنها به انواع خود انس مىورزند و محبت مىكنند ، بلكه به انسان و حيواناتى كه دشمن آنها به شمار مىروند محبت مىكنند . همه افراد كم و بيش از وفاى سگ و علاقه اسب و اطاعت گوسفند و انس گربه و علاقه كبوتر به انسان مطالبى شنيده و يا خود ديدهاند ، ولى اين تنها انسان نيست كه حيوانات را رام خويش مىكند ، بلكه شير به بره كه طعمه اوست محبت مىورزد و سگ با روباه يا گرگ در يك جا با مسالمت زندگى مىكنند و موش با گربه هم كاسه مىشود و . . . طرز رفتار و حركات درندگان دلالت دارد كه اين جانوران ذاتاً درنده و خونخوار نيستند ، بلكه تا سر حد احتياج براى نجات خود از مرگ شكار مىكنند .
مثلاً شير كه سلطان حيوانات نام گرفته ، جانورى است كه به هنگام سيرى به هيچ حيوانى ضرر نمىرساند ، به همين دليل حيواناتى كه از قبيل گوراسب ، آهو و گورخر كه شير از گوشت آنها تغذيه مىكند داراى حسّ مخصوصى هستند و بر اثر غريزه يا عادت مىفهمند كه شير گرسنه است يا نه ، اگر گرسنه باشد فرار مىكنند و الا در اطراف شير به چرا مشغول مىشوند . رام شدن شير كه از قوىترين حيوانات است به انسان ، خود دليل ديگرى است كه اگر اين درنده و ساير درندگان مهربانى ببينند از گربه هم رامتر خواهند شد و اگر اين نوع حيوانات به شكار مىپردازند براى بقاى نسل سالم جانوران مىباشد و ادامه حيات حيوانات ضرورى است .همان طور كه انسان زباله و اشياى زايد را از محيط زندگى خود دور مىكند حتى اگر دو سه روز رفتگر براى تحويل گرفتن زباله مراجعه ننمايد ، زبان به اعتراض مىگشايد ، اگر جانوران نيز كه رفتگران دنيا هستند از بين بروند يا وظيفه خود را انجام ندهند ، حيات از صفحه گيتى برداشته خواهد شد . مثلاً شيرى به گله گورخر حمله مىكند ، مسلماً گورخران همگى فرار مىكنند ، چون خداوند شير را طورى آفريده كه براى مدت طولانى نمىتواند به سرعت بدود ، هميشه حيوانى را انتخاب مىكند كه شكار و دسترسى به آنان آسانتر باشد . پس در گله گورخر آن كه از همه ضعيفتر و ناتوانتر است و در عقب گله مىدود نصيب شير مىشود . با اين ترتيب حيوان بيمار يا لنگ و يا ضعيف و ناتوان از بين همنوعانش جمعآورى مىگردد و از انتشار بيمارى و همهگيرى جلوگيرى مىشود و نسل حيوان مورد حمله ، سالم مىماند .
بعد از شكار نيز موضوعات جالبى رخ مىدهد ، مثلاً پسمانده شير خوراك كفتار و شغال و روباه و نظاير آنها مىشود ، بعد لاشخورها و كركسها فرا مىرسند ، آن گاه نوبت به حشرات مىرسد كه حسابى اسكلت حيوانات را پاك و صاف مىكنند ، تنها استخوانها باقى مىماند كه كربنات كلسيم و فسفاتهاى آن نصيب زمين مىشود ، بنابراين حتّى ذرهاى از حيواناتى كه قربانى گشتهاند به هدر نخواهد رفت !
علفها در جايى كه خون آنها ريخته است بهتر رشد مىكنند ، اين رفتگران ، طبيعت زمين را از آلودگى پاك كرده ، از شيوع بيمارىها بين انسان و حيوان جلوگيرى مىكنند و ازدياد بىرويه نسل را هم كنترل مىنمايند . خلاصه همان طور كه انسان با كشتن مرغ و خروس كه بر سفره رنگين خود مىنهد ، خويش را بىعاطفه و فاقد محبت نمىداند و يا گاو و گوسفندى را كشته ، خود و همنوعان و حتى حيواناتى كه در دسترس او هستند سير مىكند و عمل خويش را منصفانه و عاطفى مىشمرد و در حقيقت صحيح هم هست ، اعمال جانورانى كه حيوانات يا حشرات را شكار مىكنند مانند اعمال انسان منطقى و درست مىباشد ، پس حيوانات را نمىتوان فاقد عاطفه و محبت دانست ، به خصوص كه در بعضى موارد اعمال عاطفى و مهرورزى عجيب آنها با عاطفهترين انسانها را به اعجاب وامىدارد . انس سگ به گربه ، شير به بره و مهر گربه به موش و پذيرايى كلاغ از سگ مجروح و نظاير آنها از موضوعات تازه و نو نيست كه فقط بر اثر تربيت و تعليم جانورشناسان به وجود آمده باشد ، بلكه اين خوى و عادت در خلقت جانوران وجود داشته و دارد و به همين جهت در اثر تربيت زودتر نمايان مىگردد . در ميان حيوانات كمك به هم نوع زياد رايج است ، مثلاً گنجشكها جوجههاى گرسنه گنجشكان ديگر را كه به عللى پدر و مادر خود را از دست دادهاند غذا مىدهند و پرواز مىآموزند و كلاغها با يكديگر همكارى و معاضدت شديد دارند ، لكلكها نيز چنيناند . پنگوئنها روى تخمهاى يكديگر خوابيده ، آنها را شكوفانيده و از بچههاى بيگانه دقيقاً پرستارى كرده و به آنها شديداً عشق مىورزند .
گوزن ، آهو و ميمون به صورت دستهجمعى و قبيلهاى زندگى مىكنند ، حتى حشرات با هم زندگى مشترك دارند ، مانند پروانهها كه گاهى اجتماع آنها به قدرى زياد است كه مانند ابر متراكم در آسمان جلوهگرى مىكنند . همكارى و محبت به هم نوع در ميان جنبندگان موضوع روشن و غير قابل انكارى است ، اما آنچه بيشتر جالب است محبتورزى به دشمن است . سگ ماده براى بچه شير مادر مهربانى است ، از او به اندازه بچه خود پرستارى مىكند و به او شير مىدهد و نوازشش مىدهد و بچه شير هم پس از اين كه بزرگ شد به سگ ماده كه برايش مادرى كرده احترام مىگذارد و هرگز او را نمىآزارد .
بين مرغ هوا و خرس جنگل تجانسى نيست ولى اين حيوانها با همديگر به بازى و تفريح مىپردازند و محبت خود را به همديگر ابراز مىكنند و به اين وسيله به ما مىفهمانند كه خداوند مهربان بين همه جانوران مهر و الفت نهاده و هر دارنده دل را صاحب دل كرده و تمام موجودات را به يكديگر پيوند داده است .
اى فروغ جمال تو خوبان
جلوه حسن تو كجاست كه نيست
همه ذرات مست عشق تواند
پاى كوبان زدست عشق تواند
*
پرتو خوبى تو محبوبان
جذبه عشق تو كراست كه نيست
پاى كوبان زدست عشق تواند
English