حرص (1)
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد پنجم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
حرص در كلام نراقى
فقيه بزرگ، ملّا مهدى نراقى در باب حرص مىفرمايد:
«حرص حالت و صفتى است نفسانى كه آدمى را بر جمع آوردن آنچه بدان نياز ندارد برمىانگيزد، بىآن كه به حدّ و مقدار معيّنى اكتفا كند. و آن نيرومندترين شاخههاى دوستى دنيا و مشهورترين انواع آن است و شكى نيست كه خُلق و خويى هلاكآور و صفتى گمراه كننده است، بلكه بيابانى است تاريك و بيكران و درّهاى بس عميق كه ژرفاى آن ناپيداست. هر كه در آن گرفتار آمد گمراه و نابود شد و هر كه در آن افتاد به هلاكت رسيد و بازنگشت.
از مشاهده و تجربه و اخبار و آثار آشكار است كه حريص هرگز به حدّى كه در آن جا توقّف كند منتهى نمىشود، بلكه پيوسته در گردابهاى دنيا فرو مىرود تا غرق شود و از سرزمينى ديگر مىافتد تا سرانجام به هلاكت رسد.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
لَوْ كانَ لْابْنِ آدَمَ وادِيانِ مِنْ ذَهَبٍ لْا بْتَغى وَراءَ هُما ثالِثاً، وَ لايَمْلأَ جَوْفَ ابْنِ آدَمَ إلَّا التُّرابُ، وَ يَتُوبُ عَلى مَنْ تابَ. «1»
اگر براى فرزند آدم دو وادى طلا باشد وادى سوّمى مىطلبد و جز خاك چيزى شكم اين انسان را پر نمىكند و خداوند توبه هر كه را توبه كند مىپذيرد.
و نيز فرمود:
مَنهُومانِ لايَشْبَعانِ: مَنْهُومُ الْعِلْمِ وَ مَنْهُومُ الْمالِ. «2»
دو گرسنهاند كه سير نمىشوند: گرسنه دانش و گرسنه ثروت.
و فرمود:
يَشيبُ ابْنُ آدَمَ و تَشِبُّ فيهِ خَصْلَتانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الْأَمَلِ. «3»
آدميزاد پير مىشود و دو خصلت در او جوان مىگردد: حرص و آرزوى دراز.
امام باقر عليه السلام فرمود:
مَثَلُ الْحَريصِ عَلَى الدُّنْيا كمَثَلِ دُودَةِ الْقَزِّ كُلَّما ازْدادَتْ مِنَ الْقَزِّ عَلى نَفْسِها لَفّاً كانَ أبْعَدَ لَها مِنَ الْخُرُوجِ حَتّى تَمُوتَ غَمّاً. «4»
حريص بر دنيا مانند كرم ابريشم است، هر چه بيشتر برگرد خود مىپيچد راه بيرون آمدنش دورتر و بستهتر مىشود تا از غصّه بميرد.
يكى از بزرگان فرموده است:
«از شگفتىهاى انسان اين است كه اگر او را خبر دهند كه در دنيا هميشه خواهى ماند، حرص او بر جمع كردن مال بيش از اين نخواهد بود كه اكنون با اين عمر كوتاه و بهرهمندى اندك و انتظار مرگ حرص مىورزد.»
و چه زيان و خسرانى بيشتر و بدتر از اين كه انسان در طلب چيزى برآيد كه هلاكش در آن است؟ و چه جاى انديشه و ترديد است كه هرگاه انسان بر اموال دنيا حرص بورزد همين هلاك كننده اوست.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در باب قناعت كه ضدّ حرص است فرمود:
طُوبى لِمَنْ هُدِىَ لِلإسْلامِ، وَ كانَ عَيْشُهُ كَفافاً وَ قَنِعَ بِهِ. «5»
خوشا حال آن كه به اسلام هدايت يابد و معيشت او به قدر كفاف باشد و به آن قناعت ورزد.
و نيز فرمود:
كُنْ وَرِعاً تَكُنْ أعْبَدَ النّاسِ، وَ كُنْ قانِعاً تَكُنْ أشْكَرَ النّاسِ، وَ أحِبَّ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ تَكُنْ مُؤْمِناً. «6»
پرهيزكار باش تا عابدترين مردم بحساب آئى و قانع باش تا سپاس گزارتر از همه باشى و هر چه براى خود خواهى براى مردم بخواه تا مؤمن باشى.
رُوِىَ أنَّ مُوسى سَأَلَ رَبَّهُ تَعالى وَ قالَ أىُّ عِبادِكَ أغْنى؟ قالَ: أقْنَعُهُمْ لِما أعْطَيْتُهُ. «7»
موسى از حضرت حق تعالى پرسيد كداميك از بندگان تو غنىترند؟ پاسخ آمد هر كدام قانعترند.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
ابْنَ آدَمَ إنْ كُنْتَ تُريدُ مِنَ الدُّنْيا ما يَكْفيكَ فَإنَّ ايْسَرَ ما فيها يَكْفيكَ، وَ إنْ كُنْتَ إنَّما تُريدُ ما لايَكْفيكَ فَإنَّ كُلَّ ما فيها لا يَكْفِيكَ. «8»
اى پسر آدم! اگر از دنيا به اندازه كفايت مىخواهى اندكى از آن تو را كافى است و اگر زيادتر از كفايت مىطلبى همه آنچه در آن است تو را كفايت نمىكند.
ثروتى كه از باب لطف و رحمت و از مسير حلال نصيب انسان مىشود، نبايد نزد انسان جمع شود و در خرج كردن آنهم نبايد به راه اسراف رفت، به هنگام ثروتمند شدن هم بايد قناعت پيشه كرد، به اين معنى كه به اندازه كفايت از ثروت خرج شود و مازاد آن در راه خدا قرار گيرد.
تكاثر و اسراف و تبذير و افراط و تفريط و حرص و بخل در هر صورت حرام شرعى و مايه گرفتارى در دنيا و برزخ و قيامت است.
راه علاج حرص
بزرگان دين جهت علاج حرص دو پيشنهاد كردهاند:
1- علاج علمى: خوبى و شرافت و عزّت نفس و فضيلت آزادگى را كه در قناعت نهفته است به ياد داشته باشد و بدى و پستى و تحمّل و خوارى و ذلّت و پيروى از شهوت و هواى نفس را متذكّر باشد و بداند هر كه عزّت نفس را بر شهوت و شكم برنگزيند كمعقل و ناقص الايمان است.
سپس توجّه كند كه جمع كردن مال و ثروت چه آفات دنيوى و عقوبتهاى اخروى در پى دارد و بينديشد كه بزرگان از انسانها و شريفترين و عزيزترين آدميان يعنى پيامبران و اوصياى ايشان و پيروان پارساى آنان چگونه به اندكى از دنيا قناعت و شكيبايى كردند. و در شيوه كافران از يهود و نصارا و مردمان فرومايه و مال اندوز و پولپرست بنگرد كه چگونه در خوشگذرانى و تنپرورى و جمع ثروت به سر مىبرند.
بعد از اين تأمّل گمان نمىرود كه در پيروى و اقتدا به بهترين آدميان ترديد نمايد و راه و رسم مردم پست و فرومايه دنيا را برگزيند، بلكه انسان انديشمند مىداند كه حريص سگ صفت كه همّتش لذّات دنياست از مرتبه انسانيت بيرون است و در زمره چارپايان به شمار مىرود؛ زيرا حرص بر شهوتهاى شكم و فرج از لوازم بهيميّتاست و حريصترين مردم بر شهوات در اين صفت به درجه چارپايان نمىرسد. هيچ حريص شكمپرستى نيست مگر اين كه خوك از او بيشتر مىآميزد و آشكار است كه حريص در مرتبه خوكان و خران و يهوديان است و قانع در مرتبت جز با انبيا و اوليا انباز و همانند نيست و سنجيده نمىشود. و بعد از تأمّل در آنچه گفته شد معالجه علمى تمام مىشود و بدان وسيله برطرف كردن آزمندى و اكتساب قناعت آسان مىگردد.
2- علاج عملى: اين است كه در امر معيشت ميانهروى پيش گيرد و تا آن جا كه ممكن است درهاى مخارج را ببندد و به اندازه لازم اكتفا كند؛ زيرا كسى كه پرخرج باشد قناعت براى او ممكن نيست.
درآمد ممكن است از جانب حضرت حق فراوان باشد، ولى درآمد فراوان نبايد انسان را به پرخرجى بيندازد، بايد براى خود به اندازه خرج كرد و مازادش را در راه خدا براى ديگران خرج كرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
ما عالَ مَنِ اقْتَصَدَ. «9»
هر كه ميانه روى پيشه كند محتاج نگردد.
و نيز فرمود:
ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ: خَشْيَةُ اللَّهِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ، وَ الْقَصْدُ فِى الْغَناءِ وَ الْفَقْرِ، وَالعَدْلُ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ. «10»
سه چيز نجات دهنده است: ترس از خدا در نهان و آشكار و ميانهروى در توانگرى و فقر و عدالت در حال خشنودى و خشم.
و نيز آن حضرت فرمود:
التَّدْبيرُ نِصْفُ الْمَعيشَةِ. «11»
تدبير نيمى از زندگى است.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
الْقَصْدُ مَثْراةٌ، وَ السَّرَفُ مَتْواةٌ. «12»
ميانه روى ثروت خيز و زياده روى هلاكانگيز است.
امام سجّاد عليه السلام فرمود:
لِيُنفِقِ الرَّجُلُ بِالْقَصْدِ وَ بُلْغَةِ الْكَفافِ، وَ يُقَدِّمْ مِنْهُ الْفَضْلَ لآِخِرَتِهِ، فَإنَّ ذلِكَ أبْقى لِلنِّعْمَةِ، وَ أقْرَبُ إلَى الْمَزيدِ مِنَ اللَّهِ وَ أنْفَعُ فِى الْعافِيَةِ. «13»
مرد بايد به اندازه كفاف و به اقتصاد خرج كند و زيادى مال را براى آخرت فرستد كه اين روش نعمت را پايدارتر مىسازد و به افزوده شدن از جانب خداى تعالى نزديكتر و به عافيت نافعتر است.
امام صادق عليه السلام فرمود:
إنَّ الْقَصْدَ أمْرٌ يُحِبُّهُ اللَّهُ، وَ إنَّ السَّرَفَ أمْرٌ يُبْغِضُهُ اللَّهُ، حَتّى طَرْحَكَ النَّواةَ فَإنَّها تَصْلَحُ لِشَىءٍ، وَ حَتّى صَبَّكَ فَضْلَ شَرابِكَ. «14»
خداوند ميانهروى را دوست و اسراف را دشمن دارد، حتى دورانداختن هسته خرما را كه آنهم به كار مىآيد و حتى دور ريختن زيادتى آب آشاميدنى را.
و نيز آن حضرت به عُبيد فرمود:
يا عُبَيْدُ إنَّ السَّرَفَ يُورِثُ الْفَقْرَ، وَ إنَّ الْقَصْدَ يُورِثُ الْغَناءَ. «15»
اسراف فقر مىآورد و ميانهروى بىنيازى و توانگرى.
«انسان در معيشت و مال دنيا نبايد به بالاتر از خود نگاه كند بلكه به پستتر از خود بنگرد كه شيطان نظر هر كسى را در امر دنيا به بالاتر از خود متوجّه مىسازد و به او مىگويد در طلب دنيا كوتاهى و سستى مكن كه مالداران تنعّم و خوشگذرانى مىكنند و خوراكهاى لذيذ مىخورند و جامههاى نيكو مىپوشند؛ و در كار دين چشم آدمى را به پستتر از خود مىگشايد و مىگويد: چرا بر خود تنگ و سخت مىگيرى و اين قدر از خدا مىترسى و حال آن كه فلان از تو عالمتر است و از خدا نمىترسد.» «16»
سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله درباره حرص
ابوذر فرمود: خليل من، رسول اللَّه مرا سفارش كرد كه در امر دنيا به پايينتر از خود بنگرم نه به بالاتر از خود.
إذا نَظَرَ أحَدُكُمْ إلى مَنْ فَضَّلَهُ اللَّهُ تَعالى عَلَيْهِ فِى الْمالِ وَ الْخَلْقِ، فَلَيَنْظُرْ إلى مَنْ هُوَ أسْفَلَ مِنْهُ مِمَّن فَضَّلَ عَليْه. «17»
وقتى يكى از شما به كسى مىنگرد كه خداوند در مال و جمال وى را برترى داده، بايد به پستتر از خود نيز نگاه كند.
در هر صورت حرص ورزى به مال، شهوت، مقام، نتيجهاى جز هلاكت دنيا و آخرت ندارد و اين حقيقتى است كه علم و تجربه و تاريخ ثابت كرده است.
|
الهى به پاس خراباتيان |
الهى به عجز مناجاتيان |
|
|
به فعلى كه ناجى از آن گشت نوح |
به قولى كه مقبول شد ز آن نَصوح |
|
|
به مستان از خويشتن شسته دست |
سر از پا ندانانِ روز الَست |
|
|
به گم كرده راهان شبهاى تار |
به دريا نوردان دور از كنار |
|
|
به كامل مريدان ردّ و قبول |
به پاك اعتقادان دين رسول |
|
|
كه لب تشنه در وادى محشرم |
رسانى به سرچشمه كوثرم |
|
|
مگر ساقى بزم پر شور و شين |
دهد جام لطفم به ياد حسين |
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- روضة الواعظين: 2/ 429؛ مجموعة ورّام: 1/ 163.
(2)- جامع السعادات: 2/ 78؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 20/ 174.
(3)- جامع السعادات: 2/ 78.
(4)- الكافى: 2/ 134، حديث 20؛ مجموعة ورّام: 2/ 194.
(5)- مجموعة ورّام: 1/ 163؛ مستدرك الوسائل: 15/ 231، باب 10، حديث 18092؛ جامع السعادات: 2/ 78.
(6)- مجموعة ورّام: 1/ 163؛ ارشاد القلوب، ديلمى: 1/ 118؛ جامع السعادات: 2/ 79.
(7)- جامع السعادات: 2/ 79؛ مجموعة ورّام: 1/ 163.
(8)- الكافى: 2/ 138، حديث 6؛ وسائل الشيعه: 21/ 531، باب 15، حديث 27775؛ جامع السعادات: 2/ 79.
(9)- مجموعة ورّام: 1/ 167؛ جامع السعادات: 2/ 42؛ كنز العمال: 3/ 49، حديث 5431.
(10)- مجموعة ورّام: 1/ 167؛ بحار الأنوار: 67/ 6، باب 41، حديث 2.
(11)- مجموعة ورّام: 1/ 167؛ غرر الحكم: 354، حديث 8076.
(12)- الكافى: 4/ 52، حديث 4؛ وسائل الشيعة: 21/ 552، باب 25، حديث 27844.
(13)- وسائل الشيعة: 21/ 551، باب 25، حديث 27841؛ الكافى: 4/ 52، حديث 1، با كمى اختلاف.
(14)- ثواب الاعمال: 186؛ الكافى: 4/ 52، حديث 2.
(15)- الكافى: 4/ 53، حديث 8؛ من لايحضره الفقيه: 3/ 174، حديث 3659.
(16)- علم اخلاق اسلامى: 2/ 137- 146 با تلخيص.
(17)- جامع السعادات: 2/ 82؛ مجموعة ورّام: 1/ 169.
English