بررسی افسانه جزیره خضراء - قسمت دوم
عناوین این مقاله
با کلیک روی هر عنوان به محتوای مربوط به آن هدایت می شوید- موقعيت تاريخى داستان
- 1- سال 699 ه. ق
- ويژگىهاى تاريخى قرن ششم ه. ق
- 2- درياى سفيد و جزيره خضراء
- تاريخچهاى از جزيره خضراء
- قاهره و الازهر
- از طريق درياى مديترانه;
- جزاير رافضيان (شيعيان)
- حكومت موحدين:
- افكار و عقايد محمد بن تومرت
- 3-تاريخچه نهضتهاى شيعى در بلاد مغرب (شمال آفريقا و اندلس)
- 4- سكههايى با نام «مهدى»
- مهدويت در مغرب اسلامى و اندلس
در قسمت نخست، خبر جزيره خضراء، از نظر سند و دلالت و اشكالات مختلفى كه بر آن وارد بود مطرح گرديد. در اين قسمت، داستان ياد شده از نظر تاريخى مورد بحث قرار خواهد گرفت تا حقايق فزونترى درباره آن داستان بر همگان آشكار گردد.
موقعيت تاريخى داستان
1- سال 699 ه. ق
نقل كننده اين داستان، مدعى است كه در اين سال، خبر را از شخصى شنيده و سپس براى اطمينان، به نزد «على بن فاضل» رفته تا خود بدون واسطه، خبر را از او بشنود.
فرض مىكنيم كه واقعا، اين ملاقات انجام شده باشد و «فضل بن على» ، «على بن فاضل» را ملاقات كرده باشد. بر اين اساس، بايستى سفر «على بن فاضل» به اندلس، در حدود دهههاى پايانى قرن ششم ه. ق صورت پذيرفته باشد چرا كه واقعه مذكور در زمان تحصيل «على بن فاضل» بوده و على القاعده با گذشتسالهايى، اين واقعه را براى ديگران نقل كرده است.
ويژگىهاى تاريخى قرن ششم ه. ق
دهههاى پايانى اين قرن، دوران زوال و ضعف خلافت عباسى است و حكومتسلجوقى نيز كه در ظاهر، زير فرمان خلافت عباسى بود ولى عملا همه شؤون آن را اداره مىكرد، رو به ضعف و فروپاشى نهاد.
دولت عظيم سلجوقى، به دولتهاى متعدد و درگير با هم تقسيم شد. اين وضعيت، از سويى زمينه عرض اندام بيشتر خلفاى عباسى را فراهم ساخت تا به فكر احياى اقتدار گذشته خويش باشند - كه البته ميسر نشد - و از سوى ديگر صليبيان را تحريك كرد تا بر بلاد اسلامى هجوم برند و طايفه مغول را نيز بر آن داشت تا به سرزمينهاى اسلامى دست اندازى كنند. (1)
حكومت مقتدر فاطمى (كه در مصر و شمال افريقا و سرزمينهاى مجاور آن حاكميت داشت) نيز در نيمه قرن ششم، آخرين روزهاى حيات خود را مىگذراند و چهاردهمين خليفه فاطمى (عاضد) در 567 ه .ق، پس از آن كه صلاح الدين ايوبى مصر را در اختيار گرفت، در گذشت و خلافت فاطمى به آخر رسيد. (2)
و بدين سان، پس از چند قرن، حكومتشيعى در مصر، پايان يافت. (3)
در اواخر قرن پنجم ه .ق، در مغرب اقصى (تونس، الجزاير، مراكش) «مرابطين» حركت عظيمى را آغاز كردند; اين حركتسياسى، اجتماعى كه براى مدتى حكومت مقتدرى تشكيل داد تا چند قرن ادامه داشت و مدت زيادى شاخههاى اين حركت، در اندلس حكومت مىكرد.
2- درياى سفيد و جزيره خضراء
درياى سفيد، همان درياى مديترانه است كه در زبان عرب آن را «البحر الابيض المتوسط» مىنامند.
دليل نامگذارى اين دريا به «البحر الابيض» سفيد بودن آب آن به دليل نوع رسوبات دريا است.
سخن از مصر و قاهره و الازهر و سفر دريايى به اندلس و بازگشت از اندلس به مغرب، در داستان جزيره خضراء، گواه آن است كه «درياى سفيد» در اين داستان، بدون شك همان «درياى مديترانه» است.
جزيره خضراء قسمتى از انتهاى جنوب غربى اسپانياى فعلى (اندلس قديم) است كه به همين نام در گذشته اشتهار داشته است و در حال حاضر نيز با نام [ ALGEIRAS ] شناخته مىشود.
تاريخچهاى از جزيره خضراء
در اين جا لازم است كه تاريخچهاى از جزيره خضراء بيان شود.
در سالهاى حدود 90 ه ق، شخصى به نام «رودريك» (ردزيق) به جهت آن كه مردم اندلس و دولتمردان آن، به فرزندان پادشاه قبلى نظر نداشتند، در آن خطه به پادشاهى رسيد.
عادت واليان قسمتهاى مختلف اندلس، اين بود كه فرزندان دختر و پسر خود را هتخدمتبه پادشاه و تربيت در دربار، به «طليطله» (تولدو) مىفرستادند. اين گروه، در آن جا ازدواج مىكردند و به زندگى خود ادامه مىدادند.
«يوليان» ، حاكم «جزيره خضراء» و «سبتة» و...، نيز دختر خويش را به نزد «رودريك» فرستاد. «رودريك» از آن دختر بسيار خوشش آمد و با او خلوت كرد.دختر، داستان خود را براى پدر نوشت. «يوليان» از اين ماجرا خشمگين شد و به جهت انتقام از «رودريك» ، نامهاى به «موسى بن نصير» كه فرماندار «افريقا» از طرف «وليد بن عبدالملك» بود، فرستاد. و او را به «جزيرهخضراء» و فتحاندلس دعوت كرد.
«موسى بن نصير» به جزيره خضراء آمد و با يوليان معاهدهاى بست. يوليان نيز وضعيت اندلس را براى موسى تشريح كرد. «موسى بن نصير» نامهاى به «وليد بن عبدالملك» نوشت و از او كسب تكليف كرد. وليد به او نوشت كه در آغاز، پيشقراولانى براى كسب اخبار بفرستد و در درياى بى كران، مسلمانان را گرفتار نسازد.
«موسى بن نصير» مجددا به «وليد» نوشت كه در اين جا، درياى وسيعى نيستبلكه خليجى است كه آن طرفش معلوم است.
منظور او، اين بود كه فاصله بلاد مغرب تا اندلس، اندك است و تنها خليجى كم عرض ميان آن دو قرار دارد.
موسى، پانصد نفر را با چهار كشتى به طرف اندلس فرستاد. آنان، در جزيرهاى پياده شدند آن جزيره را بعدا به نام فرماندهشان، «طريف» ناميدند.
آنان، به جزيره خضراء حمله كردند و غنائم بسيارى به دست آوردند. در رمضان سال 91 ه ق، از آن جا بازگشتند. همين واقعه، سبب حركت مسلمانان براى فتح اندلس شد و موسى بن نصير، «طارق» را به طرف اندلس فرستاد.
«طارق» ، جزيره خضراء را فتح كرد. در اين فتح، «يوليان» در خدمت او بود (4) موسى بن نصير، در رمضان 93 ه .ق، پس از فتح اندلس به دست طارق، در مسير اندلس وارد جزيره خضراء شد.
در سال 123 ه .ق، زمانى كه «عبدالملك بن قطن» امير اندلس بود، امير منطقه «بربر» در افريقا، به او پناه آورد و هنگام مراجعت از «عبدالملك» كشتىهايى خواست تا خود و نيروهايش از اندلس خارج شوند. عبدالملك به آنان گفت، از كشتىهاى جزيره خضراء استفاده كنند. (5)
در سال 143 «رزق بن نعمان» كه حاكم جزيره خضراء بود، به «سذوته» و «اشبيليه» حمله كرد. (6)
در سال 245 ه .ق مجوسيان سرزمين اندلس به جزيره خضراء حمله كردند و مسجد جامع آن جا را آتش زدند. (7)
در سال 392 ه ق، «ابوعامر محمدبن ابي عامر» در گذشت. وى كه حاجب «هشام بن عبدالرحمان» بود، در زمان صدارت خود، پنجاه و دو نبرد در اندلس انجام داد. او، وزير با كفايتى بود. اصل او، از جزيره خضراء بود. (8)
در سال 407 ه .ق، «على بن حمود بن ابي العيش بن ميمون بن احمد بن على بن عبدالله بن عمر بن ادريس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن على بن ابى طالب» ، در اندلس، به حكومت رسيد و برادرش «قاسم بن حمود» حاكم جزيره خضراء شد. (9)
در محرم 407 ه .ق، «مستعين» ، دو نفر به نام قاسم و على (فرزندان حمود بن ميمون بن احمد بن على بن عبيدالله عمر بن ادريس بن ادريس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابىطالب) را به امارت سيته و جزيره خضراء منصوب كرد. قاسم، حاكم جزيره خضراء و على، والى سبته شدند. (10)
در سال چهارصد و سيزده ه .ق، يحيى بن على به جزيره خضراء حمله كرد و بر آن مستولى شد. (11)
در سال 431 ه .ق، قاسم بن محمود، پس از مرگ و يا كشته شدن، در جزيره خضراء دفن گرديد. (12)
در سال 479 ه ق، «يوسف بن تاشفين» پس از پيروزى در نبرد «زلاقة» (13) به جزيره خضراء بازگشت. (14)
در سال 551 ه .ق، «عبد المؤمن» ، پسرش «ابا سعيد» را به ولايت «سبته» و «جزيره خضراء» منصوب كرد. (15)
در سال 580 ه .ق، يوسف بن عبدالمؤمن «از خلفاى موحدين» براى نبرد با نصاراى اندلس در جبل الطارق پياده شدند و سپس به جزيره خضراء وارد شدند و پس از آن به طرف «اشبونه» («ليسبون» فعلى كه در كشور پرتغال واقع است) حركت كرد و در آن نبرد نيز پيروز شد. يوسف، در اين نبرد، مجروح گشت و در راه بازگشتبه جزيره خضراء از دنيا رفت. (16)
در سال 621 ه .ق، «غرناطه» از دست دولت موحدين بيرون رفت و از اندلس، فقط «اشبيليه» و جزيره خضراء در دست آنان ماند. (17)
اينها، تنها، گوشهاى از يادكرد «جزيره خضراء» در كتابهاى تاريخى است. اين حوادث تا سال 897 ه .ق - كه اندلس به طور كلى از دست مسلمانان خارج شد - ادامه داشته است. در اين سالها، حاكمان مختلفى از جمله، حمودهاى بنى هود، بنى عامر، مرابطين، حاكمان مغرب، ... بر آن حكومت كردند و گاه نيز با هجوم مسيحيان، «جزيره خضراء» براى مدتى از حاكميت مسلمانان خارج بوده است.
شهر «قرطبه» كه از مهمترين شهرهاى اندلس در زمان حكومت مسلمانان بوده است، داراى هفت دروازه بود:
باب القنطرة كه باب الوادى و باب جزيرة الخضراء نيز گفته مىشد;
باب الحديد (سرقسطة) ;
باب ابن عبدالجبار (طليطلة) ;
باب طلبيره (ليون) ;
باب عامر;
باب بطليوس;
باب النطارين (اشبيلية) .
اين نامگذارى، نشان مىدهد كه جزيره خضراء، مكان مشهورى در اندلس بوده است. به گونهاى كه در شهر معروف و بزرگ قرطبه دروازهاى به اين نام وجود داشته است.
قاهره و الازهر
در اين داستان از قاهره و الازهر نيز ياد شده است. بنابر آن چه در داستان مذكور آمده، راوى داستان، همراه استاد خود به طرف اندلس حركت كرده است.
بايد توجه داشت كه دسترسى به اندلس از مسير قاهره، به دو صورت ميسر است:
از طريق درياى مديترانه;
پيمودن ساحل جنوبى مديترانه و گذر از شمال آفريقا.
با توجه به اين كه در داستان، به سرزمين بربرها اشاره شده، به نظر مىرسد كه مسير آنان، از طريق خشكى و سواحل جنوبى مديترانه بوده، بويژه آن كه هيچ ذكرى از دريا و كشتى، در مرحله نخستسفر به ميان نيامده است.
«بربرها» ، طايفهاى سفيد پوست و از نژاد «حامى» بودند كه در شمال آفريقا زندگى مىكردند. اكثر آنان، در قرن يكم هجرى، به اسلام گرويدند. (18)
بنابراين، «على بن فاضل» در سواحل جنوبى مديترانه، سير كرده است. و در اين سير از سرزمين بربرها گذر كرده است.
جزاير رافضيان (شيعيان)
سرزمين مصر و شمال آفريقا، چندين قرن تحت استيلاى حكومت فاطمى (از طوايف شيعه) قرار داشت. نيز، دولت موحدين - كه با عقايد انحرافى مرابطين و... به ستيز برخاست، از نظر پايههاى فكرى شباهت زيادى به شيعه داشت.
حكومت موحدين:
موحدين، از سال 517 ه .ق، به نبرد با مرابطين پرداختند و در سال 541 ه .ق، اندلس را فتح كردند و تا سال ششصد و سى و دو ه .ق، اندلس را در اختيار داشتند.
بنيانگذار اين حركت، شخصى به نام محمد بن عبدالله بن تومرت بود كه در «سوس» قيام كرد و خود را از فرزندان «حسن مثنى» مىدانست.
او، نسبتخود را چنين نوشته است: «محمد بن عبدالله بن عبدالرحمان بن هود بن خالد بن تمام بن عدنان بن صفوان بن سفيان بن جابر بن يحيى بن عطاء بن رياح ابن يسار بن عباس بن محمد بن حسن بن حسن بن على بن ابىطالب» . (19)
حركت ابن تومرت، متاثر از اصلاحاتى بود كه «غزالى» در سرزمينهاى مغرب اسلامى نشر داد. ابن تومرت، در بغداد، در درس غزالى حاضر و تحت تاثير تفكرات او قرار گرفت و از همان جا، فكر برانداختن مرابطين و تاسيس حكومت موحدين، در او پديدار شد. (20)
افكار و عقايد محمد بن تومرت
افكار و عقايد محمد بن تومرت را در موارد زير مىتوان خلاصه كرد:
1/مبارزه با منكرات و فساد حاكمان;
2/تكيه بر نام «مهدى آل محمد» و تبليغ وسيع از اصل مهدويت;
3/ادعاى مهدويت و اين كه او همان مهدى موعود است;
گفتهاند، او، در باطن، به مذهب شيعه تمايل داشت، ولى اظهار نمىكرد. (21)
موحدين، به پيشوايى عبدالمؤمن، در سال 540 ه .ق، بر قسمت غربى اندلس تسلط يافتند و جزيره خضراء و اشبيليه و قرطبه و غرناطه را فتح كردند.
آن چه بيش از هر چيز در حكومت موحدين قابل تامل است و توجه به آن براى درك زمينههاى پيدايش داستان جزيره خضراء لازم است، موضوع مهدويت و ادعاى آن از سوى محمد بن تومرت است.
اين عقيده، پس از تومرت، در ميان پيروان او باقى ماند، به گونهاى كه برخى از آنان مرگ تومرت را منكر شدند و باور داشتند كه او بار ديگر ظهور خواهد كرد.
ابن تومرت، در خطبههاى خود چنين مىگفت:
الحمدلله... و صلى الله على سيدنا محمد المبشر بالمهدى يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا يبعثه الله اذا نسخ الحق بالباطل و ازيل العدل بالجور، مكانه المغرب الاقصى و زمنه آخر الزمن و اسمه اسم النبى و نسبه نسب النبى و قد ظهر جور الامراء و امتلات الارض بالفساد و هذا آخر الزمان والاسم الاسم والنسب النسب والفعل الفعل. (22)
بنابراين «محمد ابن تومرت» به صراحتخود را «مهدى موعود» ناميده است.
3-تاريخچه نهضتهاى شيعى در بلاد مغرب (شمال آفريقا و اندلس)
حركتهاى شيعى در شمال آفريقا و اندلس، فراوان بوده است، در كتب تاريخى، خصوصا آنهايى كه داراى وابستگىهايى به خلافت عباسى و يا اموى بودهاند، از اين حركات به عنوان «رافضيان» ياد مىكنند.
«ابن خلدون» مىنويسد:
«دولت عبيديان (فاطميان) قريب دويست و هفتاد سال دوام يافت ... سپس فرمانروايى آنان منقرض شد در حالى كه شيعيان ايشان در همه معتقدات خود باقى و پايدار بودند ... شيعيان آنان، بارها پس از زوال دولت و محو شدن آثار آن، خروج كردند ... در رافضىگرى تعصب داشتند ... آن قوم از اين سوى بدان سوى منتقل مىشدند;
زيرا، در معرض بدگمانى دولتها قرار داشتند و زير نظر و مراقبتستمكاران بودند و به سبب بسيارى پيروان و پراكنده شدن دعات ايشان در نقاط دور و خروجهاى مكرر آنان، يكى پس از ديگرى، رجال آنان به اختفا پناه برده و كما بيش شناخته نمىشدند، چنان كه گفته شاعر درباره آنان صدق مىكرد كه «اگر از روزگار، نام مرا بپرسى، نمىداند و اگر مكان مرا بپرسى، جايگاه مرا باز نخواهد شناخت» . (23)
براى بررسى بيشتر درباره وضعيت اندلس و بلاد مغرب در قرون مرتبط با موضوع بحث، يكى از مهمترين اسناد و مداركى كه در دست است كتاب «العبر» از «ابن خلدون» ، خصوصا مقدمه آن است.
نقلها و تحليلهاى ابن خلدون در اين زمينه، اهميت فراوان دارد; چرا كه او به منزله شاهدى است كه حوادث قرن هفتم و هشتم را براى ما گزارش كرده است.
«موقعيت جغرافيايى جزيره خضراء» ، در كلام ابن خلدون، چنين آمده است:
اقليم چهارم ... بر ساحل جنوبى; اين قطعه در جنوب شهر طنجه واقع است و اين قطعه دريا در شمال «طنجه» به وسيله يك خليج تنگ به عرض دوازده ميل، ميان طريف و جزيرة خضراء در شمال و قصر مجاز و سبته در جنوب، واقع است. (24)
و همه اين نواحى، از بلاد اندلس باخترى به شمار مىروند و نخستين آنها، شهر طريف است كه نزديك جايگاه پيوستگى دو دريا است و در خاور آن، بر ساحل درياى روم، به ترتيب، جزيرة خضراء و مالقة و ... قرار دارد. (25)
ابن خلدون، در مورد رواج تفكر و ادعاى مهدويت در آن زمان، چنين مىنويسد:
«ابن قسى» (26) صاحب كتاب «خلع النعلين» مردم اندلس را به نام دعوت به حق، شوراند. او، كمى پيش از دعوت مهدى (ابن تومرت) كار خود را آغاز كرد. (27)
گاهى برخى از اين دسته، خود را به «فاطمى موعود» و يا «منتظر» نسبت مىدهند; يعنى، يا خويش را، خود او مىخوانند و يا از جمله داعيان وى مىشمرند ... چنان كه در آغاز اين قرن (قرن هشتم) در «سوس» مردى از متصوفه به نام «تويذرى» خروج كرد و به مسجد «ماسه» در ساحل درياى آن جا شتافت و از روى تلبيس و عوام فريبى، خود را در نزد مردم آن ناحيه، «فاطمى موعود» مىپنداشت، چه مغز عاميان آن سامان را از پيشگويىهاى مربوط به انتظار فاطمى موعود، پر كرده بود.
نخست، طوايفى از بربرها پيرامون وى گرد آمدند ... همچنين در آغاز اين قرن، مردى به نام «عباس» در «عماره» خروج كرد و همين ادعا را مطرح ساخت و گروهى گرد او آمدند. او به «باديس» يكى از نواحى آن جا لشكر كشيد و چهل روز پس از ظهورش كشته شد. (28)
پس از مرابطان، مهدى پديد آمد و مردم را به حق دعوت مىكرد ... و مذهب مردم مغرب را نكوهش مىكرد ... و پيروان خويش را «موحدان» ناميد ... و راى خاندان نبوت را در امام معصوم مىدانست و ناچار، چنين امامى، در هر زمان بايد وجود داشته باشد تا به سبب وجود او، نظام جهان حفظ شود.
و اين كه وى را (ابن تومرت) «امام» ناميدند، به سبب آن است كه در مذهب شيعه، خلفاى خويش را بدين لقب مىخواندند و با كلمه «امام» لفظ، «معصوم» را مرادف مىآورند تا اشاره به مذهب شيعه در عصمت امام باشد .
مهدى، به نام اميرالمؤمنين خوانده مىشد و وى «صاحب الامر» بود. (29)
«محمد بن ابراهيم ايلى» داستان شگفت آورى از اين گونه موارد براى من نقل كرد و آن، اين است كه هنگام سفر حج، از رباط عباد - كه مدفن شيخ «ابومدين» در كوه تلمسان است - مردى از خاندان پيامبر (سيد) كه از ساكنان كربلا بوده است، همسفر او مىشود.
آن مرد، داراى پيروان و شاگردان و خدمتگزاران بسيار بوده و در ميان قوم خود، پايه ارجمندى داشته است و در بيشتر شهرها، همشهريانش از او استقبال مىكردند و مخارج وى را مىپرداختند.
شيخ گويد: ميان ما، دوستى استوار گرديد و موضوع كار او بر من كشف شد كه وى با همراهان خويش از كربلا كه اقامتگاه او بود، براى جست و جوى فرمانروايى و ادعاى اين كه فاطمى است، به مغرب آمده و چون ديده كه دولت مرينيان (كه در آن هنگام تلمسان را پايتختخود قرار داده)، در نهايت قدرت است، به همراهان خود گفته است: «برگرديد كه ما دچار غلط و اشتباه شدهايم و اكنون هنگام ادعاى ما نيست...» . (30)
ابن خلدون، وضعيت نيروى دريايى مسلمانان را در مديترانه (بحر ابيض)، چنين گزارش كرده است:
«نيروى دريايى اندلس، در روزگار عبدالرحمان ناصر، به دويست كشتى رسيده بود و نيروى دريايى افريقيه نيز به همان اندازه و يا در آن حدود بود ... مسلمانان، در روزگار دولت اسلامى، بر كليه سواحل اين دريا (مديترانه) تسلط يافته بودند و قدرت و صولت ايشان در فرمانروايى بر آن دريا، به اوج عظمت رسيده بود...
ابوالقاسم شيعى و پسرانش، با نيروى دريايى خويش، از مهديه به جزيره جنوه (ژنو) حمله مىبردند و پيروزى مىيافتند ... مجاهد عامرى، جزيره ساردنى را به وسيله نيروى دريايى در سال 405 ه .ق، فتح كرد. سپاهيان اسلام، به وسيله نيروى دريايى خويش، از سيسيل تا اروپا دريانوردى مىكردند و با پادشاهان فرنگ به نبرد برمىخاستند ... چندان كه اثرى از نيروى دريايى مسيحيان بر جاى نماند ...
در ناحيه غربى اين دريا (مديترانه)، همواره، ناوگان نيرومند و نيروى دريايى مهمى وجود داشته و هم اكنون نيز (زمان ابن خلدون) وجود دارد و هيچ دشمنى را ياراى تجاوز و حمله بدان كرانهها نيست» . (31)
«و چون دولت موحدان در سده ششم، به اوج عظمت رسيد و فاس و اندلس را به تصرف در آورد، سلاطين ايشان، منصب و پايگاه دريانوردى را به كاملترين و بزرگترين وضعى كه تا كنون شنيده شده، تاسيس كردند ... و فرمانده آن، احمد صقلى بود ... در روزگار او، نيروى دريايى مسلمانان، هم از لحاظ شماره و هم از حيثخوبى و استحكام، در حدود معلومات ما، به مرحلهاى نائل آمد كه نه در گذشته بدان مرتبه رسيده بود و نه در آينده» . (32)
4- سكههايى با نام «مهدى»
در داستان جزيره خضراء، سخن از سكههايى است كه بر روى آن، كلمات توحيد و شهادتين و نيز نام «مهدى» حك شده است.
براى روشن شدن موضوع، باز هم به سراغ ابن خلدون و مقدمه تاريخ او مىرويم تا مطلب، بيشتر روشن گردد:
«چون دولت موحدان روى كار آمد، از سنتى كه مهدى (پيشواى موحدان) براى آنان مقرر داشت، زدن سكههاى درهم چهار گوش بود. و دينار بر همان شكل بود، منتها در وسط دايره، شكل مربعى ترسيم مىكردند و يكى از دو جانب آن را از كلمهاى كه حاكى از يكتاپرستى و ستايش يزدان بود، پرمىساختند و در جانب ديگر، سطورى به نام «مهدى» و نام خلفاى پس از او اختصاص مىدادند» . (33)
مهدويت در مغرب اسلامى و اندلس
از آن چه تا كنون گفته شد، به روشنى در مىيابيم كه سرزمين مغرب و اندلس، به دلايل مختلف، زمينه مناسبى براى طرح موضوع مهدويت داشتهاند. اين دلايل را مىتوان بدين شكل خلاصه كرد:
سرزمين مغرب و شمال آفريقا، به دليل آن كه از مركز عالم اسلام دور بودند، زمينه مناسبى براى رشد تفكر و حركتها عليه حكومت مركزى بوده است.
از عمدهترين حركتها در آن سرزمين، حركتهاى مبتنى بر تفكر شيعى بوده است كه همواره با بنىاميه و بنى عباس درگير بودهاند.
تفكر مهدويت و تكيه بر ظهور مصلح فاطمى (از نسل فاطمه زهرا عليها السلام) از جمله موضوعاتى بوده كه در آن سامان تبليغ مىشده است و كسانى مدعى مهدويت مىشدهاند.
حكومت مقتدر فاطمى - كه مبتنى بر تفكرات شيعى اسماعيلى بوده - به صورت گستردهاى تفكر مهدويت را نشر داده است.
نيز توجه به تاريخ مغرب اسلامى و اندلس تا قرن هشتم ه. ق، اين نكته را به وضوح مىنماياند كه تفكر مهدويت در آن خطه، بسيار نيرومندتر از مشرق اسلامى بوده است و بنياد بسيارى از نهضتهاى آن سامان بوده است.
با توجه به مستندات تاريخى ذكر شده و اسناد غير قابل انكار در اين زمينه، مىتوان درباره داستان جزيره خضرا چنين نتيجهگيرى كرد كه:
الف) امكان دارد على بن فاضل، خود، به سرزمين اندلس و جزيره خضراء مسافرت كرده باشد و در زمان سفر او در جزيره خضراء نيز حكومتى شيعى و از اعقاب موحدان و يا خاندانهاى ديگر شيعى، حاكم بودهاند، ولى على بن فاضل، مهدى موعود مورد ادعاى آنان را با معتقدات شيعه اثناعشرى اشتباه گرفته و به هنگام نقل نيز، عقايد خود را با آن مخلوط كرده است.
چنين تطبيقهاى ناروايى، براى نخستين بار و آخرين بار نبوده است كه صورت گرفته، بلكه بسيارى از ناقلان، آگاهانه و يا ناآگاهانه، معتقدات خود را با نقلها مخلوط كرده و مىكنند، چنان كه در زمان حاضر نيز بسيار مشاهده كرده و يا شنيدهايم كه افرادى، موهومات خود را با حقايق مخلوط كرده و چه بسا خود نيز از اين اختلاط بى خبرند!
نگارنده، خود، شاهد جرياناتى بوده كه افرادى متدين و مقدس ولى ناآگاه، تحت تاثير فريبكارى برخى افراد قرار گرفته و آنان را «باب امام زمان» مىدانستند و اگر كسى منكر آنان مىشد، او را تكفير مىكردند!
طبيعتا، در زمان وقوع داستان (دهههاى ميانى قرن هفتم) و فشارهايى كه بر شيعه در مشرق اسلامى آن زمان بوده، نهايت آرزوى يك شيعه، رهايى از آن وضعيت و مشاهده پيروزى شيعه و تفكر آن در سرزمينى هر چند دور دستبوده است.
«على بن فاضل» نيز كه فرد كم اطلاعى بوده است - و از همين رو گزارشهاى او از سرزمين مصر و سرزمين بربرها و ... بسيار مبهم است - با مشاهده سرزمينى كه در آن حكومتى شيعى قرار دارد، مشعوف و شادمان شده، خصوصا آن كه حكومت را حكومت فرزندان صاحب الامر تلقى كرده و مدعاى آنان را در اين زمينه، كاملا با عقايد شيعه تلفيق كرده است.
ب) احتمال دارد كه على بن فاضل، خود، به سرزمين اندلس و ... سفر نكرده است، بلكه از ديگرانى كه در آن سرزمينها (جزيره خضراء) تردد داشتهاند، اخبارى را از حكومت مهدى (ابن تومرت) و فرزندان و جانشينان او و يا ديگر حكومتهاى شيعى، شنيده و آرمانهاى خود را با آن چه كه شنيده است، تطبيق داده و يا داستانى از سفر خود به جزيره خضراء ساخته است و افرادى نيز كه ماجرا را شنيدهاند، مانند على طيبى كوفى، افرادى بى اطلاع از حوادث تاريخى، خصوصا رخدادهاى مغرب اسلامى بودهاند و از همين رو، آن چه را شنيدهاند، باور كردهاند و بدون هيچ نقدى، به نقل آن پرداختهاند.
حاصل آن كه ماجراى جزيره خضراء، مخلوطى از واقعيات آن زمان است كه رنگ شيعه اثنا عشرى به آن زده شده و در كتب شيعه راه پيدا كرده است.
در شمارههاى بعدى داستان دوم جزيره خضراء و نيز موضوع مثلثبرمودا را ادامه خواهيم داد.
ادامه دارد....
تا خاتمه با ما همراه باشید
------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1) تاريخالاسلام، حسن ابراهيم حسن، ج3، ص62.
2) تاريخ الاسلام، حسن ابراهيم حسن، ج 5.
3) تاريخ الدولة الفاطميه، حسن ابراهيم حسن، ص 181.
4) الكامل، ج 4، ص 562.
5) الكامل، ج 5، ص 251.
6) الكامل ج 5، ص 512.
7) الكامل، ج 7، ص 90.
8) الكامل، ج 8، ص 678.
9) الكامل، ج 9، ص 270.
10) المعجب في تلخيص اخبار المغرب، ص 43.
11) الكامل، ج 9، ص 274.
12) الكامل، ج 9، ص 276.
13) نبرد زلاقه، نبردى مشهور است كه در آن مسلمانان به پيروزى عظيمى در شمال اندلس نايل شدند.
14) الكامل، ج 10، ص 154.
15) الكامل، ج 11، ص 211.
16) تاريخ الاسلام، حسن ابراهيم حسن، ج 3، ص.
17) اندلس يا تاريخ حكومتمسلمين در اروپا، دكتر آيتى، ص 184.
18) اندلس يا تاريخحكومتمسلمين در اروپا، ص5.
19) وفيات الاعيان، ج 4، ص 146.
20) تاريخاندلس در عهد مرابطين و موحدين، ص 195.
21) تاريخ فتوحات مسلمين در اروپا، ص 164.
22) تاريخ الاسلام، حسن ابراهيم حسن، ص 300.
23) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ج 1، ص 39.
24) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص 120.
25) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص 121.
26) او، به سال 534 ه .ق، در اندلس ادعاى مهدويت كرد و به پيشرفتهايى نايل شد، ولى پيروانش او را به موحدان تسليم كردند.
27) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص 304.
28) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص 308.
29) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص 441.
30) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص 642.
31) ترجمه مقدمه ابنخلدون، ص 485- 486.
32) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص 488.
33) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص 502.
English