لطفا منتظر باشید

ما چه زود یادمان میرود همه چیز!

ما چه زود یادمان میرود همه چیز!

مرواریدهای اشک بر چهره ی رخشانش پراکنده می گشت.نشسته بود و دو زانوی

  غم را در بغل گرفته بود.انگار جانش بود که از کالبد بیرون آمده بود و رفت و او در

  فراقش چنین می گریست.

  گاهی بر می خواست و بی تابانه چند قدمی راه می رفت,گاهی هم فروتنانه خود را

  به سجده می انداخت و زمزمه می کرد:

  "درود بر تو , ای گرامی ترین وقت هایی که با ما مصاحب و یار بودی و ای بهترین

   ماه در روزها و ساعتها!

  درود بر تو , ای ماهی که آرزوها در آن برآورده است و کردار شایسته در آن

  فراوان!

  درود بر تو, ای همنشینی که احترام و گرامیداشت تو هنگام آمدنت بزرگ است و غم

  هجران تو بس جانکاه!

  درود بر تو ای همسایه ای که دلها با آمدن تو نرم و فروتن گردید و گناهان در آن

  کاستی گرفت!

  درود بر تو ای یاری دهنده ای که ما را بر چیره شدن بر شیطان یاری کردی , و ای

  همنشینی که راههای نیکی را آسان نمودی!

  درود بر تو چه طولانی بودی بر گناهکاران و چه با هیبت و عظمت بودی در دلهای

  اهل ایمان!

    بار خدایا ما اهل این ماه هستیم.1 ...!

    این نه یک بار که کار همه ساله ی او بود.

  او امام سجاد(ع)  بود  که در فراق ما مبارک رمضان این شبها این چنین می

  گریست.

   اما ما چه زود یادمان میرود همه چیز !

   همانند گذشته دروغ می گوییم , انگ میزنیم , غیبت می کنیم

    راه را اشتباه میرویم و...

نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه