المؤمن 4 گوید و آیینه قلب عارف عاشق را مظهر تجلی جمال یکتا گرداند.خلاصه عارف را به اشراق جلال حال یاس از وصال دست دهد و حال دهشت و خوف و حیرت و بعد از حضرت ذوالجلال و به اشراق جمال مقام … لن ترانی دور میسازد و معشوق به قهر یحذرکم الله نفسه 1 عاشق را در حمای حیرات بازمیدارد و از آن اشراق عارف خود را ابدا در بعد و فراق بیند و مقام وصال … نگذارد و عشق معشوق چون به عاشق رخصت دیدار دهد در مرحله ثانی عشق عاشق پدید آید وسالک تا طی مراتب عشق و سیر مقامات عاشقی نکند هرگز به مقام وصال
406 مطلب یافت شد
حجاب نورانى و حجاب ظلمانى
المؤمن گوید و آیینه قلب عارف عاشق را مظهر تجلی جمال یکتا گرداند .خلاصه عارف را به اشراق جلال حال یاس از وصال دست دهد و حال دهشت و خوف و حیرت و بعد از حضرت ذوالجلال و به اشراق جمال مقام … عتاب لن ترانی دور میسازد و معشوق به قهر یحذرکم الله نفسه عاشق را در حمای حیرات بازمیدارد و از آن اشراق عارف خود را ابدا در بعدو فراق بیند و مقام وصال … نگذارد و عشق معشوق چون به عاشق رخصت دیدار دهد در مرحله ثانی عشق عاشق پدید آید وسالک تا طی مراتب عشق و سیر مقامات عاشقی نکند هرگز به مقام وصال
نعمتهاى الهى
من بلغ آورده باشد- صحیح و مقبول است.انسان از باب حکمت و لطف و رافت حضرت حق تعالی آفریده شده و برای رسیدن به رشد و کمال و به دست آوردن مقام قرب و وصال
ورع در آيينه روايات
دنیا به ورع است.ای احمد ورع درهای عبادت و بندگی را به روی عبد باز میکند و باعث بزرگواری و کرامت او در خلق عالم میشود و با ورع است که عبد به مقام وصال
عرفان از زبان امام على عليه السلام
نگذارد و عشق معشوق چون به عاشق رخصت دیدار دهد در مرحله ثانی عشق عاشق پدید آید وسالک تا طی مراتب عشق و سیر مقامات عاشقی نکند هرگز به مقام وصال … المؤمن 5 گوید و آیینه قلب عارف عاشق را مظهر تجلی جمال یکتا گرداند.خلاصه عارف را به اشراق جلال حال یاس از وصال دست دهد و حال دهشت و خوف و حیرت و بعد از حضرت ذوالجلال و به اشراق جمال مقام … لن ترانی دور میسازد و معشوق به قهر یحذرکم الله نفسه 2 عاشق را در حمای حیرات بازمیدارد و از آن اشراق عارف خود را ابدا در بعد و فراق بیند و مقام وصال
سخن حكيمان در عشق
نگذارد و عشق معشوق چون به عاشق رخصت دیدار دهد در مرحله ثانی عشق عاشق پدید آید و سالک تا طی مراتب عشق و سیر مقامات عاشقی نکند هرگز به مقام وصال … زیبائی تابش میکند و همه قوای ادراکی انسان را به سوی قرب حق جهت میدهد.وصول به مقام حقیقت که منتهای مقصد سالکان راه خداست برای عارف به جذب احدیت میسر میشود تا آن جذبه پنهانی معشوق عاشق را دعوت نکند عاشق قدم به کوی وصال … وصال یافتن نخواهد بود.حسن و زیبائی معشوق خلاق عشق است عشق کامل حسن کامل را میتواند ببیند و چشم غیر عاشق از مشاهده حسن کامل و جمال حق که حسن کل و کل الحسن است بر بسته است.به عقیده بوعلیسینا عشق در همه موجودات ساری است از ذات حق تعالی گرفته تا ماده المواد جهان طبیعت.به عقیدهی حکما و عرفا عشق در انسان نامحدود است و محبوب و معشوق حقیقی انسان کمال مطلق و ذات نامحدود است عشق و علاقه انسان به محدودها عشق مجازی است نه حقیقی یعنی باعتبار مظهریتی است که از معشوق حقیقی دارد و به قول جلالالدین به اعتبار جرعهای است که بر این خاک ریختهاند و اگر انسان به معشوق و محبوب حقیقی خود برسد و عشق حقیقی خود را باز یابد آرام و قرار خواهد گرفت.بذکر الله تطمئن القلوب.و به همین دلیل لذات بهشتی خستگیآور نیست و در بهشتیان میل به تغییر وضع و تحول و تجدد وجود ندارد.ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلاخالدین فیها لا یبغون عنها حولا به یقین کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند جای پذیرائی از آنان بهشتهای فردوس است در آن جاودانهاند و از آن درخواست انتقال و تغییر به وضع دیگر نمیکنند.در هر صورت عشق و شوق در همه اشیا حتی در جسمانیات نیز سریان دارد.صدرالمتالهین عشق را عین وجود و وجود را عین عشق و هر دو را عین حسن و جمال دانسته است و میگوید حسن و عشق در جمیع مراتب شدید و ضعیف وجود به شدت و ضعف موجود است بلکه مراتب عشق عین مراتب وجود است هر جا وجود قوی است آنجا عشق قوی و کامل است و هر جا وجود ضعیف است ظهور عشق ضعیف خواهد بود و عشق با هستی مساوق و ملازم و بلکه متحد است و حق که کلالوجود است کلالعشق و کلالحسن است پس حق اتم مراتب عشق و اکمل درجات حسن و زیبائی بینهایت است پس از آن در مراتب وجود به حسب الاشرف فالاشرف بنابراین وجود در هر چه کاملتر است حسن و عشق و حیات ظهورش بیشتر است.باید دانست که خواهی نخواهی معشوق حقیقی موجودات خداست و مقصد و مقصود آنها هم در این مرحله سفر الی الله است و همه مشتاقانه به سوی حریم قدس و جلال او میشتابند و در میان موجودات چون اهل ایمان واقعی از معرفت بیشتری برخوردارند و دیده قلب آنان از همه بازتر و تیزتر است و مشرف به شرف مشاهده کلالجمال با چشم قلب شدهاند نسبت به حق اشد حبا هستند.جاذبهای که همه کرات و افلاک و بلکه همه موجودات را در عرصهگاه حیات به سوی معشوق حقیقی میکشاند عشق است و آن شوق و اراده و نفوسی که آسمانها و کواکب و اقمار را در این فضای بیکران روز و شب میگرداند عشق است و به حکم عشق در همه کرات و انجم عالم بالا بلکه در کلیه اجسام جذب و دفع و جاذبیت و مجذوبیت است.و باز حکم عشق در عالم معادن ظهور خواص و آثار آنهاست و باز عشق است که در عالم نباتات توالد و تناسل و محبت به وجود خود و میوه و ثمرات خویش و جذب آب و هوای مناسب و دفع زیان و ضرر اقتضا میکند.و باز عشق است که در عالم حیوان که موجودی کاملتر از معدن و نبات است اقتضای شهوت ازدواج و میل جنسی میکند و بقای نوع خود را میطلبد و برای عشق به بقای خویش به آب و غذا میل مینماید و غضب را برای دفاع از موانع بقا و کمال خویش به کار میگیرد.اما عشق در عالم انسان که مظهر کلالوجود و کلالکمال است و خلیفه الله یعنی مستجمع کلیه اوصاف الهی به نحو خلافت و ظلیت است عشق جامع و کامل در جمیع مراتب موجودات است یعنی عشق عقول قدسیه مجرده را در مقام
سخن حكيمان در عشق
نگذارد و عشق معشوق چون به عاشق رخصت دیدار دهد در مرحله ثانی عشق عاشق پدید آید و سالک تا طی مراتب عشق و سیر مقامات عاشقی نکند هرگز به مقام وصال … زیبائی تابش میکند و همه قوای ادراکی انسان را به سوی قرب حق جهت میدهد.وصول به مقام حقیقت که منتهای مقصد سالکان راه خداست برای عارف به جذب احدیت میسر میشود تا آن جذبه پنهانی معشوق عاشق را دعوت نکند عاشق قدم به کوی وصال … وصال یافتن نخواهد بود.حسن و زیبائی معشوق خلاق عشق است عشق کامل حسن کامل را میتواند ببیند و چشم غیر عاشق از مشاهده حسن کامل و جمال حق که حسن کل و کل الحسن است بر بسته است.به عقیده بوعلیسینا عشق در همه موجودات ساری است از ذات حق تعالی گرفته تا ماده المواد جهان طبیعت.به عقیدهی حکما و عرفا عشق در انسان نامحدود است و محبوب و معشوق حقیقی انسان کمال مطلق و ذات نامحدود است عشق و علاقه انسان به محدودها عشق مجازی است نه حقیقی یعنی باعتبار مظهریتی است که از معشوق حقیقی دارد و به قول جلالالدین به اعتبار جرعهای است که بر این خاک ریختهاند و اگر انسان به معشوق و محبوب حقیقی خود برسد و عشق حقیقی خود را باز یابد آرام و قرار خواهد گرفت.بذکر الله تطمئن القلوب. و به همین دلیل لذات بهشتی خستگیآور نیست و در بهشتیان میل به تغییر وضع و تحول و تجدد وجود ندارد.ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلاخالدین فیها لا یبغون عنها حولا به یقین کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند جای پذیرائی از آنان بهشتهای فردوس است در آن جاودانهاند و از آن درخواست انتقال و تغییر به وضع دیگر نمیکنند.در هر صورت عشق و شوق در همه اشیا حتی در جسمانیات نیز سریان دارد.صدرالمتالهین عشق را عین وجود و وجود را عین عشق و هر دو را عین حسن و جمال دانسته است و میگوید حسن و عشق در جمیع مراتب شدید و ضعیف وجود به شدت و ضعف موجود است بلکه مراتب عشق عین مراتب وجود است هر جا وجود قوی است آنجا عشق قوی و کامل است و هر جا وجود ضعیف است ظهور عشق ضعیف خواهد بود و عشق با هستی مساوق و ملازم و بلکه متحد است و حق که کلالوجود است کلالعشق و کلالحسن است پس حق اتم مراتب عشق و اکمل درجات حسن و زیبائی بینهایت است پس از آن در مراتب وجود به حسب الاشرف فالاشرف بنابراین وجود در هر چه کاملتر است حسن و عشق و حیات ظهورش بیشتر است.باید دانست که خواهی نخواهی معشوق حقیقی موجودات خداست و مقصد و مقصود آنها هم در این مرحله سفر الی الله است و همه مشتاقانه به سوی حریم قدس و جلال او میشتابند و در میان موجودات چون اهل ایمان واقعی از معرفت بیشتری برخوردارند و دیده قلب آنان از همه بازتر و تیزتر است و مشرف به شرف مشاهده کلالجمال با چشم قلب شدهاند نسبت به حق اشد حبا هستند.جاذبهای که همه کرات و افلاک و بلکه همه موجودات را در عرصهگاه حیات به سوی معشوق حقیقی میکشاند عشق است و آن شوق و اراده و نفوسی که آسمانها و کواکب و اقمار را در این فضای بیکران روز و شب میگرداند عشق است و به حکم عشق در همه کرات و انجم عالم بالا بلکه در کلیه اجسام جذب و دفع و جاذبیت و مجذوبیت است.و باز حکم عشق در عالم معادن ظهور خواص و آثار آنهاست و باز عشق است که در عالم نباتات توالد و تناسل و محبت به وجود خود و میوه و ثمرات خویش و جذب آب و هوای مناسب و دفع زیان و ضرر اقتضا میکند.و باز عشق است که در عالم حیوان که موجودی کاملتر از معدن و نبات است اقتضای شهوت ازدواج و میل جنسی میکند و بقای نوع خود را میطلبد و برای عشق به بقای خویش به آب و غذا میل مینماید و غضب را برای دفاع از موانع بقا و کمال خویش به کار میگیرد.اما عشق در عالم انسان که مظهر کلالوجود و کلالکمال است و خلیفه الله یعنی مستجمع کلیه اوصاف الهی به نحو خلافت و ظلیت است عشق جامع و کامل در جمیع مراتب موجودات است یعنی عشق عقول قدسیه مجرده را در مقام
استاد انصاریان بیان کرد: پاداش در روز قیامت به اصل عمل است یا عامل
دارالعرفان استاد حسین انصاریان طی سخنانی در حسینیه هدایت در خصوص پاداش اولیای الهی اظهارکرد کسی که محبوب پروردگار میشود در حدی در دنیا به مقام وصال … وصال کار مشکلی نیست. ما چون در راهش نیفتادهایم و نچشیدهایم دورنمای آن برای ما خیلی سخت میآید و فکر میکنیم خیلی مشکل است. هم پیغمبر ص و هم امیرالمؤمنین ع میفرمایند شما با سهتا قدم میتوانی به این مقام … مقام را حس میکند. علتش این است که محبوب غرق نور است. این مطلب در ضمن آیات ۱۱ و ۱۲ سوره طلاق بیان شده است. وقتی این نور بیاید همه ارزشها را با خودش میآورد مخصوصا حس و فهم را به حقایق آشنا میکند و انسان میفهمد که این وصال برایش حاصل شده است.این مفسر
اتصال به حق و انقطاع از حق
خیرالبریهای رسیده که این مقام در قرآن مجید مطرح است.این یک جهت سوره است که از مجموعه سوره مبارکه یوسف استفاده میشود برای رسیدن انسان به اوج وصال … آنجا که بحث از اوج وصال است بحث از منافع ابدی برای انسان است. یعنی این انسان به مقام … مقام خیرالبریهای مقامی فوق آن برای انسان وجود ندارد چون کلمه خیر در اینجا از نظر ادبیات عرب افعل التفضیل به معنای بهترین است. کلمه بریه هم به معنای مجموعه جنبندگان عالم هر ذی روحی و ذی حیاتی است که در این قسمت سوره بازگو میکند. انسان توان حرکت در راه هدایت را دارد و میتواند به اوج وصال
راه رسيدن به اوج وصال و علت هجران و فراق
نکته مهمی که در اینجا قابل بحث است و در قرآن هم به طور گسترده پروردگار مهربان عالم برای بیداری انسان مطرح کرده این است که سبب رسیدن به اوج وصال و مقام
نصايحى از حضرت امام صادق عليه السلام
دل نشیند به خاطر میل سختی که به ملاقات با معشوق دارد و به علت رابطهای که هم چون رابطه شعاع آفتاب با آفتاب بین عاشق و معشوق است تو را به مقام قرب وصال
عظمت نماز شب
خطاب به خود به عقابهای قرآنی و اختیار دعاها و مناجات هایی که به دل آتش میزند متوسل میشدند.نماز شب آبروی عبد نزد مولا و مرکب حرکت به سوی مقام قرب و وصال
پيامبر اسلام و نماز
و کمال و عرفان و مسیر حق و حقیقت و محبت را میپیماید.نماز در آئین احمدی بال پر قدرتی است که اگر با شرایط ویژهاش اقامه شود انسان را تا مقام قرب و وصال
نصايحى از حضرت امام صادق عليه السلام
دل نشیند به خاطر میل سختی که به ملاقات با معشوق دارد و به علت رابطهای که هم چون رابطه شعاع آفتاب با آفتاب بین عاشق و معشوق است تو را به مقام قرب وصال
پیامبر (صلى الله عليه وآله) و نماز
عشق و حقیقت را می پیماید .نماز در آیین محمد صلی الله علیه وآله بال پر قدرتی است که اگر با شرایط مخصوص به خودش انجام بگیرد انسان را تا مقام قرب و وصال
مقام خوف و شوق
است دنیای خوف از مقام حضرت او و دنیای اطاعت از فرامین حضرتش به حقیقت خودش قسم دنیایی برای انسان بهتر از این دنیا نیست خوف از مقام او علت ترک گناه و شوق وصال
مسأله با عظمت قرب
که ذکر آن از حوصله این وجیزه بیرون است.سفر کردهها فرمودهاند جوع و کم خوری مورث نورانیت دل و علت نشاط در عبادت و نردبان ترقی برای رسیدن به مقام وصال
علت ترس از مرگ و راه درمان آن چیست ؟
ملحق می شود لبخند زد و خوشحال شد زیرا یقین داشت از جایی محدود و رنج آور و پر مشقت به جهانی نورانی با صفا پراز نعمت وارد می شود و در مقام لقا حق و وصال
لطف و رحمت الهی، ویژۀ به وصالرسیدگان محبوب
گشوده شدن درهای فیض الهی بر محبوب خداوندکسی که محبوب پروردگار میشود در حدی در دنیا به مقام وصال رسیده است. … مقام را در باطن خودش حس میکند و علتش هم این است که محبوب غرق نور است. این را در ضمن آیه یازدهم و دوازدهم سوره طلاق برایتان بیان میکنم. وقتی این نور بیاید همه ارزشها مخصوصا فهم و حس نسبت به حقایق را با خودش میآورد و انسان میفهمد که این وصال … وصال کار مشکلی نیست. -اجتناب از محرمات نخستین قدم برای وصالما چون در راهش نیفتادهایم و نچشیدهایم دورنمای آن برای ما خیلی سخت میآید و فکر میکنیم خیلی مشکل است. هم پیغمبر ص و هم امیرالمؤمنین ع میفرمایند شما با سهتا قدم میتوانی به این مقام
حقيقت ورع
اشتباه و دوری از محرمات در نفس پدید میآید و آدمی در سایه این قدرت الهی با سرعتی غیر قابل تصور به سوی کمالات و فضایل حرکت کرده و به مقام قرب جانان میرسد لذت وصال … دنیا به ورع است.ای احمد ورع درهای عبادت و بندگی را به روی عبد باز میکند و باعث بزرگواری و کرامت او در خلق عالم میشود و با ورع است که عبد به مقام وصال … مقام ملکوت محال و با عریان بودن از این لباس قدسی ورود به بهشت ممنوع است.کلید ورع حلال تمام مشکلات است و بیورع قفل و گره بر تمام کارهاست ورع نسیم الهی در جان عبد و بیورعی آتش شیطان در خرمن حیات آدمی است.وقتی ورع و پارسایی و پاکدامنی و خویشتنداری از گناه حاکم بر زندگی شود دشمنان خطرناکی چون حسد کبر ریا غرور عجب پلیدی سو ظن مجادله مجامله سستی سهلانگاری بخل زنا ربا ظلم غصب دزدی قمار شرک کفر دروغ تهمت غیبت و... از خانه حیات فرار را بر قرار ترجیح میدهند و فرارشان باعث میشود حجابهای بین انسان و حق مرتفع گشته و آدمی از طریق چشم دل به دیدار جمال و زیارت جلال نایل شود.تصور نکنید که دشمنان شما قوی هستند شیاطین درونی و برونی از قدرت عاریاند و این حقیقتی است که قرآن مجید به آن ناطق است. فقاتلوا اولیا الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا 1 .پس شما با یاران شیطان بجنگید که یقینا نیرنگ و توطئه شیطان در برابر اراده خدا و پایداری شما سست و بیپایه است.این که در بسیاری از امور شیطان بر انسان چیره میشود از قدرت او نیست بلکه از سستی و زبونی خود انسان است این آدمی است که بدون عکس العمل در برابر هجوم شیطان خود را در اختیار شیطان میگذارد و همانند مرده در دست غسال خویش را به شیطان میسپارد انسان باید یوسفوار به این دشمن غدار حمله کند که با چنین حملهای دشمن تا قیامت از انسان میگریزد و چون دشمن گریخت هوای نفس بیعامل تحرک میماند و شعله فروزان هوا به تدریج سرد و عاقبت خاموش میگردد.به قول مولوی بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیریدبمیرید بمیرید از این مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیریدبمیرید بمیرید از این نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما هم چو اسیریدیکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه وامیریدبمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه ووزیریدبمیرید بمیرید وزین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید راستی منافع دنیوی و اخروی ورع قابل مقایسه با سایر فضایل نیست ورع را عاقبت و منافعی است که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب کسی خطور کرده.حضرت امام صادق علیه السلام در ابتدای روایت ورع میفرماید تمام درهای جوارح و اعضای خود را از ورود هر نوع گناهی با قدرت ورع ببندید و با این برنامه جلوی ورود هر نوع ضرر و خسارتی را به قلب که خانه رحمان و عرش الله اکبر و جان هستی توست با کمال قدرت بگیر که اگر خانه دل خراب شود بنیان سلامت اعضا و جوارح خراب شده.قلب را که محل معارف و چراغ پر فروغ الهی است از آلوده شدن به گناه و تیرگی حفظ کن که اگر درب گناه به روی اعضا و جوارح باز باشد نور ایمان در قلب خاموش میشود و مرتبه و منزلت تو در پیشگاه مقدس حضرت رب الارباب پست میگردد و در قیامت جز حسرت و ندامت محصولی بر نخواهی داشت و به سبب بازبودن در گناه به روی اعضا و جوارح مرغ ملکوتی حیا از قفس وجود پر کشیده و تو را برای افتادن به چاه هر گناهی آماده میسازدچه بدبخت انسانی که از حالت الهی ورع بینصیب است و چه زبون و بیچاره آن نفس و جانی که از نور ورع بیبهره است بیورع همانند حصار و قلعهایست که در ندارد و از هر دیوارش روزنی برای ورود شیاطین باز است.بیایید با سوز دل و کمال اخلاص به بارگاه مقدس حضرت ذوالجلال بنالیم و از آن منبع فیض بخواهیم که از فضل و رحمتش ما را به فضیلت ورع آراسته فرماید تا از این رهگذر به سعادت ابدی نایل آمده و از شقاوت و پستی و به خصوص از عذاب فردا و رنج امروز در امان بمانیم.به قول الهی آن عارف معارف الهیه چه خوش است یکشب بکشی هوا را به خلوص خواهی زخدا خدا رابه حضور خوانی ورقی زقرآن فکنی در آتش کتب ریا راشود آن که گاهی بدهند راهی به حضور شاهی چو من گدا را طلبم رفیقی که دهد بشارت به وصال
English