توحید لطیفترین حقیقت در این عالم است که جای آن هم در قلب سلیم است.
18 مطلب یافت شد
لطافت نفس
به بسیاری از مسائل مهمی که نفس را لطیفترین حقیقت عالم میکند از قول کسانی که لطیف شدهاند و خودشان راه را طی کردهاند نه کسانی که در تاریکی سنگی
حقيقت خلق حسن
کما یفسد الخل العسل وان ارتقی فی الدرجات فمصیره الی الهوان 1 حضرت ختمی مرتبت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود نیکویی خلق و خلق نیکو لطیفترین حقیقت
نيازمندى هاى انسان در مسأله ى حسنات اخلاقى
موجود بوده است...و آنچه در حقیقت زیباییهای اخلاقی است جز خدا کسی نمیداند پیامبر فرمود حاتم روزگار ما حسن خلق و صفات حسنه است و حسن خلق لطیفترین حقیقت
نفس - جلسه نهم
به بسیاری از مسائل مهمی که نفس را لطیفترین حقیقت عالم میکند از قول کسانی که لطیف شدهاند و خودشان راه را طی کردهاند نه کسانی که در تاریکی سنگی
چگونگى علم خداوند به موجودات
میتوان گفت سازنده یک هواپیما از قسمتهای علمی و فنی آن بیخبر است یا نویسنده یک دوره دائره المعارف از محتویات آن اطلاع ندارد؟قرآن این حقیقت علمی را با لطیفترین
اشك، شهادت عشق
حقیقت و اخلاص و عشق و شور و فداکاری و جانبازی در راه علی و ادامهدهندگان راه علی در دورههایی که زور و شکنجه و قتلعام بر زندگی توده حکومت میراند و لبی را که به نام او باز میشد میدوختند و خونی را که با مهر او گرم میشد میریختند و از خاندان پیغمبر سخن گفتن پاداشش در خلافت پیغمبر پوست کندن و سوزاندن بود.و اما امروز نیز توده مردم ما همچنان عشق میورزند همچنان دوست میدارند همچنان به این خانه وفادارند و هنوز پس از گذشت قرنها و دگرگونیها و زاد و مرگ ایمانها و عشقها و اندیشههای بسیار از در این خانه به قصری معبدی و قبلهای دیگر نرفتهاند میبینیم که همچنان سر بر دیوار خانه فاطمه نهادهاند و به درد مینالند. این اشکها هر کدام کلمه ای است که تودههای صمیمی و وفادار ما با آن عشق دیرینه خویش را به ساکنان این خانه بیان میکنند. این زبان توده است و چه زبانی صادقتر و زلالتر و بیریاتر از زبانی که کلماتش نه لفظ است و نه خط اشک است و هر عبارتش نالهای ضجه دردی فریاد عاشقانه شوقیمگر چشم از زبان صادقانهتر سخن نمیگوید؟ مگر نه اشک زیباترین شعر و بیتابترین عشق و گدازانترین ایمان و داغترین اشتیاق و تبدارترین احساس و خالصترین گفتن و لطیفترین
تهران حسینیه شهدا- فاطمیه 94 سخنرانی اول
لطیفترین گوشتها را برایش میپختند و بهترین غذاها برداشت با زانویش این نان را خورد کرد یک دانه لقمه را گذاشت در دهانش هر چی اینور و آنور انداخت دهان عادت به اینجور نان نداشت آورد بیرون گفت از گلویم پایین نمیرود گفت مال تو هم از گلوی من پایین نمیرود بردار ببر.این اللهم اجعل غنای فی نفسی شاه کیه؟ وزیر و وکیل کیه؟ ثروتمند و پولدار کی هستند؟ بسم الله الرحمن حالا همین دو کلمه را برویم جلو ببینیم چه خبر است. تا به الرحیم برسیم.ما وقتی نگاه به حقیقت
حقيقت سخن و كلام
حقیقت ارج بگذارد و خود را هماهنگ با آن دو کند به طور قطع به سعادت دنیا و آخرت دست یافته است.1- میزان و ترازوی سنجش سخن.2- ارزش و اعتبار سخن سنجیده شده.حقیقت این است که در جهان هستی و در فضای زندگی تمام موجودات برای سنجش هر واقعیتی چه مادی و چه معنوی ترازویی و میزانی مخصوص آن واقعیت قرار داده شده که آن میزان و ترازو تکیهگاه واقعی تحقق شی و دوام و بقای آن و آشکار کننده آثار اوست و آن میزان و ترازو بهترین آیینه برای نشان دادن حق و باطل و بجا و بیجا بودن شیئی است.برای سخن که کار دایم و روزمره مردم روی زمین و همه انسانهاست نیز ترازو و میزان قرار داده شده تا همه مردم قبل از اظهار کلام با توجه کامل کلام و سخن خود را بسنجند اگر کلامشان حق و سخنشان برای فرد و جامعه مفید بود اظهار نمایند. اما اگر میزان نشان داد که ظهور این کلام علت ریختن خون یا از بین رفتن مال محترم یا به باد دهنده آبرو یا برهم زننده وحدت یا مانع کار خیر یا وسیله دو بهم زنی و یا ایجاد کننده مشکل برای مردم است از اظهار آن بپرهیزند و در جانب این کلام بسیار خطرناک که سنگینی گناهش گاهی از کوهها بیشتر است به وجود مقدس حضرت حق پناه ببرند.امام صادق علیه السلام میفرمایند کلامت را در ترازوی عقل بسنج. اگر برای خدا و در راه خدا بود بگو ورنه سکوت به خیر توست برای اعضا و جوارح هیچ عبادتی سبکتر و کمخرجتر و با منزلتتر و پر ارزشتر از کلام در راه رضای خدا و پخش مسائل الهی و یادآوری نعمتهای حق در بین بندگان نیست.نمیبینی خداوند مهربان بین خود و پیامبرانش و بین پیامبران و امتهایشان چیزی را که وسیله آشکار کردن مکنونات و مخزونات وحی جز کلام قرار نداده و به همین مسئله ثابت میشود که سخن بهترین وسیله و لطیفترین
حضرت زهرا(سلام الله علیها) الگوی ابرار
حقیقت در عموم است و در این هیچ اختلافی بین عرب نیست و روشن است که لفظ ابرار در آیه کریمه جمع بر یا بار است و الف و لام بر آن وارد شده است و ظهور آن در شمول جای تردید نیست و در عین حال این لفظ با وجود فراگیر بودن آن تنها بر حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین اطلاق گردیده و این خود برهان بر این است که آنان خلاصه برگزیدگان و کاملترین نیکان و با فضیلتترین خوباناند و چه ستایشی بالاتر از این کلام خداوند میتوان یافت؟ . ۹ خداوند متعال از بین تمامی ابرار تعدادی را گزینش کرد و آنان را که کاملترین افراد بشر پس از رسول خدا ص هستند به عنوان مقتدا به جهانیان شناساند و شریفترین و لطیفترین
حضرت زهرا(س)، الگوی ابرار
حقیقت در عموم است و در این هیچ اختلافی بین عرب نیست و روشن است که لفظ ابرار در آیه کریمه جمع بر یا بار است و الف و لام بر آن وارد شده است و ظهور آن در شمول جای تردید نیست و در عین حال این لفظ با وجود فراگیر بودن آن تنها بر حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین اطلاق گردیده و این خود برهان بر این است که آنان خلاصه برگزیدگان و کامل ترین نیکان و با فضیلت ترین خوبان اند و چه ستایشی بالاتر از این کلام خداوند می توان یافت؟ . 9 خداوند متعال از بین تمامی ابرار تعدادی را گزینش کرد و آنان را که کاملترین افراد بشر پس از رسول خدا ص هستند به عنوان مقتدا به جهانیان شناساند و شریفترین و لطیفترین
عبادت عارفانه
لطیفترین افکار و عالیترین تصورات را در مغز خود جای دادنداکنون برای این که نوع تلقی نهج البلاغه از عبادت روشن شود به ذکر نمونههایی از کلمات علی علیه السلام میپردازیم و سخن خود را با جملهای آغاز میکنیم که درباره تفاوت تلقیهای مردم از عبادت گفته شده است.ان قوما عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار وان قوما عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبید وان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار 1 .همانا گروهی خدای را به انگیزه پاداش میپرستند این عبادت تجارت پیشگان است و گروهی او را از ترس میپرستند این عبادت برده صفتان است و گروهی او را برای آنکه از او سپاسگزاری کرده باشند میپرسند این عبادت آزادگان است.لو لم یتوعد الله علی معصیته لکان یجب ان لا یعصی شکرا لنعمه 2 .فرضا خداوند کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود سپاسگزاری نعمت ایجاب میکرد که فرمانش تمرد نشود.از کلمات آن حضرت است الهی ما عبدتک خوفا من نارک ولا طمعا فی جنتک لکن وجدتک اهلا للعباده فعبدتک 3 .من تو را به خاطر بیم از کیفرت و یا به خاطر طمع در بهشتت پرستش نکردهام من تو را بدان جهت پرستش کردم که شایسته پرستش یافتم.آری وقتی هستی انسان تجلی گاه عشق او باشد عبادت آدمی جز عبادت عاشقانه و عارفانه نخواهد بود.بر پایه این عشق است که تمام وجود انسان همه ذرات هستی آدمی دیوانهوار در طلب اوست و در تمام نواحی وجود انسان جز خدا دیده نمیشود.با توجه به این حقیقت
عبادت عارفانه
لطیفترین افکار و عالیترین تصورات را در مغز خود جای دادند اکنون برای این که نوع تلقی نهج البلاغه از عبادت روشن شود به ذکر نمونههایی از کلمات علی علیهالسلام میپردازیم و سخن خود را با جملهای آغاز میکنیم که درباره تفاوت تلقیهای مردم از عبادت گفته شده است . ان قوما عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار وان قوما عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبید وان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار .همانا گروهی خدای را به انگیزه پاداش میپرستند این عبادت تجارت پیشگان است و گروهی او را از ترس میپرستند این عبادت برده صفتان است و گروهی او را برای آنکه از او سپاسگزاری کرده باشند میپرسند این عبادت آزادگان است . لو لم یتوعد الله علی معصیته لکان یجب ان لا یعصی شکرا لنعمه . فرضا خداوند کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود سپاسگزاری نعمت ایجاب میکرد که فرمانش تمرد نشود .از کلمات آن حضرت است الـهی ما عبدتک خوفا من نارک ولا طمعا فی جنتک لکن وجدتک اهلا للعباده فعبدتک . من تو را به خاطر بیم از کیفرت و یا به خاطر طمع در بهشتت پرستش نکردهام من تو را بدان جهت پرستش کردم که شایسته پرستش یافتم . آری وقتی هستی انسان تجلی گاه عشق او باشد عبادت آدمی جز عبادت عاشقانه و عارفانه نخواهد بود .بر پایه این عشق است که تمام وجود انسان همه ذرات هستی آدمی دیوانهوار در طلب اوست و در تمام نواحی وجود انسان جز خدا دیده نمیشود . با توجه به این حقیقت
راه خداشناسی
حقیقت خواهد بود.و پایه مساله دوم روی لازم صرافت و اطلاق وجود گذاشته شده که احاطه تامه به همه اشیا بوده باشد؛ زیرا لازمه فرض مطلق با محدود این است که مطلق نسبت به محدود احاطه تامه داشته و در داخل و خارج ذات وی حاضر بوده باشد و در این صورت همه چیز پیش وی روشن بوده و مانع و حاجبی نخواهد داشت و هر چیز به نفس وجودش معلوم وی خواهد بود نه با توسط ابزار ادراک و حصول صورت علمیه.و پایه مساله سوم نیز روی اطلاق و صرافت وجود گذاشته شده؛ زیرا هر مطلقی که با محدودی ملاحظه شود از هر طرف و من جمله از جانب قبل به محدود مفروض احاطه خواهد داشت.ذعلب یمانی به امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه داشت آیا خدای خود را دیدهای؟فرمود وای بر تو ای ذعلب نمیشد خدایی را که ندیده باشم عبادت کنم. پرسید چگونه او را دیدی؟ پاسخ داد ای ذعلب او را با دیده حسی ندیدهاند ولی دلها او را به حقایق ایمان دیدند. 10 وای بر تو خدای من از لطافت لطیفترین
محرمات احرام
حقیقت به پرواز آید و برایت کسب معنی کند.راستی این چه ننگی است که عمری گوهر گرانبهای آفرینش یعنی عقل را در زندان استخوانی سر به صورت اسیر نگاه داری.حج جای حرکت است و مرکز آزادی از زنجیرهای مرئی و نامرئی مانعی در راه اندیشه و تفکر قرار مده با کمک حضرت دوست و عنایت حضرت رب به ملکوت عالم به پرواز آی و در آن محضر پاک و حریم مقدس و پیشگاه معنی عرضه بدار خداوندا دلم لبریز غم کن درون درد پروردی کرم کنزصهبای شهودم کن چنان مست که نشناسم سر از پا پای از دستسر از عشق تهی در گور بادا هر آن که جز تو بیند کور باداغلط گفتم جز او کی در میان بود کجا از غیر او نام و نشان بودچه گویم از جمال آفتابش که عین بیحجابی شد حجابش 12- کندن موی بدندر این سرزمین و در حال انجام برنامههای الهی نباید سر مویی از کسی کم شود با کندن یک موی بدن خود و دیگران جسم آزرده میشود و تا این حد آزار رساندن به نفس خود و دیگران ممنوع است.اگر به این دستور عالی توجه شود معلوم میگردد که قسمتی از اعمال حج حس بشردوستی و ترحم را در لطیفترین
اوصاف زمين از ديدگاه قرآن و روايات
حقیقت و ریشه معنی کفات جمع کردن بال است برای پرواز.بر اساس آیات ذکر شده باید گفت مفهوم و معنای واقعی آیات پرده از چهره دو اصل مهم علمی 1- حرکت سریع زمین و 2- نیروی جاذبه آن برداشته است به ویژه اصل دومین که سر رشته و مبنای تمامی علوم و اختراعات بشری به شمار میآید چنان که گروهی از دانشمندان تصریح کردهاند و به راستی جالبترین نموداری که در تمامی سخنان از آغاز بشریت تاکنون درباره حرکت و نیروی جاذبه زمین به چشم میخورد همین جمله است که در آیه زیر به همین منظور آمده ا لم نجعل الارض کفاتاکیهان پیمای ما در این آیه به پرندهای تشبیه شده که به هنگام پرواز بالهای خود را جمع میکند چنان که گروهی از پرندگان به این منوال پرواز میکنند و از این جهت بر سرعتشان نیز افزوده میشود.گرچه زمین ما بال ندارد ولی دارای نیروئی بهتر و قویتر از بال یعنی جاذبه میباشد که اعتدال و نظمش را در حرکات گوناگون نگهبان است.پرندگان به هنگام جمع کردن بالهای خود چیزی را به جز تعادل خود حفظ نمیکنند.ولی کیهان پیمای ما سرنشینان گوناگون خود را از جاندار و بیجان احیا و امواتا با نیروی مرموز جاذبه خود با کمال مهربانی نگهبان است.بعید نیست که مقصود از زنده در اینجا موجوداتی باشند که دارای احساس و اراده بوده و به همین لحاظ هم میتوانند خود را ضبط کنند.ولی هر اندازه موجودی زنده دارای نیرو و قدرت باشد کجا میتواند خود را بر گردهی این هواپیمای سریعالسیر ضبط کند.پرندهای که محکوم به حرکات گوناگون دورانی و غیره است تنها همان حرکات دورانیاش کافی است که به مقتضای فرار از مرکز در نخستین جنبش تمامی سرنشینان خود را به جو بیکران آسمان پرتاب کند و هر دستهای را به کرهای از کرات و یا فضائی از فضاهای بیسر و ته بیفکند.این نیروی محیر العقول جاذبه زمین ما است که هم او را در این حرکات در هم پیچیده از سقوط در جو عظیم آسمان محفوظ داشته. و هم سرنشینان خود را چنان که خودشان هم آگاه نیستند در آغوش محبت خود حفظ میکند.3- راجفهقرآن مجید یکی از القاب زمین را موجود مضطرب و متحرک گفته یوم ترجف الراجفه 8 روزی که این موجود مضطرب و متحرک دچار اضطرابی بیسابقه شودرجفه به معنی اضطراب در حرکت بوده و دو نوع است1- اضطرابی که سبب اختلال نظام موجود گردد مانند رجفه قیامت که زمین را دچار انفجار مهیبی مینماید.2- اضطرابی که آرامش مطلق در آن محفوظ مانده و از لحاظ حرکات در هم و گوناگون از آن به رجفه تعبیر شده است مانند حرکات کنونی زمین که لطیفترین
اوصاف زمين از ديدگاه قرآن و روايات
حقیقت و ریشه معنی کفات جمع کردن بال است برای پرواز.بر اساس آیات ذکر شده باید گفت مفهوم و معنای واقعی آیات پرده از چهره دو اصل مهم علمی 1- حرکت سریع زمین و 2- نیروی جاذبه آن برداشته است به ویژه اصل دومین که سر رشته و مبنای تمامی علوم و اختراعات بشری به شمار میآید چنان که گروهی از دانشمندان تصریح کردهاند و به راستی جالبترین نموداری که در تمامی سخنان از آغاز بشریت تاکنون درباره حرکت و نیروی جاذبه زمین به چشم میخورد همین جمله است که در آیه زیر به همین منظور آمده ا لم نجعل الارض کفاتاکیهان پیمای ما در این آیه به پرندهای تشبیه شده که به هنگام پرواز بالهای خود را جمع میکند چنان که گروهی از پرندگان به این منوال پرواز میکنند و از این جهت بر سرعتشان نیز افزوده میشود.گرچه زمین ما بال ندارد ولی دارای نیروئی بهتر و قویتر از بال یعنی جاذبه میباشد که اعتدال و نظمش را در حرکات گوناگون نگهبان است.پرندگان به هنگام جمع کردن بالهای خود چیزی را به جز تعادل خود حفظ نمیکنند.ولی کیهان پیمای ما سرنشینان گوناگون خود را از جاندار و بیجان احیا و امواتا با نیروی مرموز جاذبه خود با کمال مهربانی نگهبان است.بعید نیست که مقصود از زنده در اینجا موجوداتی باشند که دارای احساس و اراده بوده و به همین لحاظ هم میتوانند خود را ضبط کنند.ولی هر اندازه موجودی زنده دارای نیرو و قدرت باشد کجا میتواند خود را بر گردهی این هواپیمای سریعالسیر ضبط کند.پرندهای که محکوم به حرکات گوناگون دورانی و غیره است تنها همان حرکات دورانیاش کافی است که به مقتضای فرار از مرکز در نخستین جنبش تمامی سرنشینان خود را به جو بیکران آسمان پرتاب کند و هر دستهای را به کرهای از کرات و یا فضائی از فضاهای بیسر و ته بیفکند.این نیروی محیر العقول جاذبه زمین ما است که هم او را در این حرکات در هم پیچیده از سقوط در جو عظیم آسمان محفوظ داشته. و هم سرنشینان خود را چنان که خودشان هم آگاه نیستند در آغوش محبت خود حفظ میکند.3- راجفهقرآن مجید یکی از القاب زمین را موجود مضطرب و متحرک گفته یوم ترجف الراجفه 8 روزی که این موجود مضطرب و متحرک دچار اضطرابی بیسابقه شودرجفه به معنی اضطراب در حرکت بوده و دو نوع است1- اضطرابی که سبب اختلال نظام موجود گردد مانند رجفه قیامت که زمین را دچار انفجار مهیبی مینماید.2- اضطرابی که آرامش مطلق در آن محفوظ مانده و از لحاظ حرکات در هم و گوناگون از آن به رجفه تعبیر شده است مانند حرکات کنونی زمین که لطیفترین
حمایت پروردگار از متقین و نیکوکاران
حقیقت پیغمبر اکرم ص به علوم ملکی عالم بوده و در هر چیز هم که دخالت کرده بهصورت بالاترین متخصص است. شما جنگهایشان را ببینید؛ قواعدی که برای جنگ و شروع آن دادهاند قواعدی که برای اسرا و زخمیهای دشمن دادهاند قواعدی که در جایگاههای جنگ چگونگی پوشش لشکر در سرازیری و سربالایی دادهاند؛ انگار مهمترین استاد فارغالتحصیل دانشگاه جنگ در این زمان بودهاند. چهار شغل مهم و موردعلاقۀ پیغمبر ص مطالب حضرت نسبت به خلقت انسان اخلاق زن و بچهداری کسب و کار و زراعت خیلی عجیب است؛ مثلا در مسئله اقتصاد میفرمایند اگر من بنا باشد شغلی را انتخاب کنم اولین شغلی که انتخاب میکنم دامداری است؛ چون بیشتر غذای مملکت را دام میدهد. الآن قرن پانزدهم قرن علم و دانش و دانشگاههاست؛ اما متاسفانه ما هنوز چهل سال است در مسئله دام گرفتاریم. دام کم یا زیاد شد گوشت کیلویی دویستهزار تومان شد کمبود داریم اصلا هنوز ماندهایم و گیر هستیم بخشی از مراتع مزارع و علفچراهایمان را ممنوع کردهایم. گوسفندچرانی را هم ممنوع کردهایم. چهبسا چیزی که میلیونها سال است خدا برای دامها آفریده ما جلوی آن را گرفتهایم و ممنوع کردهایم و میگوییم اینجا چرا ممنوع است اینجا گله و گوسفند نیاور . اگر چشم بالاتریها دور باشد وقتی دام به چراگاه میآید مامور چراگاه میگوید اینجا ممنوع است. اگر میخواهی دامت را در این سهماهه بچرانی باید سی تا گوسفند به خودم بدهی. اگر میخواهی دام بچرانی بعد از چهار ماه باید پنجاه میلیون به من بدهی. ما هنوز در دامداری گرفتاریم ماندهایم و سردرگم هستیم. سفره خدا را که خود پروردگار هرساله با بارانهای بیابان و دانهپاشی برای دامها فراهم میکند اصلا خود پروردگار در این مرغزارها و دامچراها دانه میپاشد و علف سبز میشود ممنوع کردهایم و جلویش را گرفتهایم و نمیفهمیم چه بلایی سر خودمان و دامها آوردهایمرسول خدا ص میفرمایند اگر بنا باشد شغلی انتخاب کنم اولین شغلم دامداری است؛ چون لباس کلاه جوراب پیراهن و دستۀ چاقوی مردم را میدهد. بعضی از چیزهای دام هم برای بیمارستانها کارایی دارد؛ مثلا نخ بخیه را که با آن بدوزند و این نخ جز بدن میشود و دیگر نیاز به کشیدن نباشد انسولین و دارو میدهد. گوشتش هم که میخورند و شیرش هم میآورند و صدجور فرآورده از آن میگیرند. دام شیر پنیر کشک ماست و دوغ میدهد. پیغمبر ص میفرمایند یک امت را میتوان با دامداری سیر نگه داشت و پوشاند.اما شغل دومی که حضرت میفرمایند اگر بنا باشد انتخاب کنم کشاورزی است. دیگر بس است ما نباید کارخانههای عظیم را در زمینهای کشاورزی احداث بکنیم. کشاورزی منبع رزق مردم است و نباید این منابع را نابود کرد. شغل سومی هم که رسول اکرم ص میفرمایند اگر بنا باشد انتخاب کنم صنعت است. حرفهایشان چقدر زیباست آهن را بهکار بگیرند و آن را شکل بدهند تراکتور بیل و کلنگ در و پنجره قفل و لولا درست کنند. اگر بنا باشد شغل سومی انتخاب کنم صنعت است و در درجه چهارم هم تجارت و دادوستد را انتخاب میکنم. میم دوم دلیل بر عطای دانش کل ملکوت به پیغمبر ص خدا در همه امور ظاهر عالم به ایشان علم داده بود. این دلیل میم اول اسمشان دلیل میم دوم اسمشان هم این است که وجود مقدس حق دانش کل ملکوت را در اختیار حضرت گذاشته بود. شما کنار دستشان بنشین حالا همه روایات جواب میدهند و بگو آقا کسی که دارد میمیرد در چه حال است؟ خوب بد یا متوسط است؟ کسی که دارد میمیرد به جهنم میرود یا بهشت؟ حضرت همه را برای شما میگویند. از برزخ اموات محشورشدن مردم قیامت تقسیم مردم در قیامت به بهشت و جهنم خدا و فرشتگان بپرس حضرت همه را میگویند. خداوند تمام دانش پشت پرده را به ایشان داده است. برادران و خواهران آنچه خوبان همه دارند واقعا پیغمبر ص به تنهایی دارند. این یک جمله را هم در پایان سخن بگویم؛ آیا ما میتوانیم نعمت وجود پیغمبر ص را که 1500 سال است خدا مجانی به این امت عطا کرده شکر کنیم؟ آیا این نعمت اصلا شکر دارد یا باید به پروردگار بگوییم ناتوانی ما را از شکر نعمت وجود پیغمبر ص شکر حساب کن؟ ما نمیتوانیم شکر کنیم عشق پروردگار به بندگان نیکوکار و گنهکارمن سهچهار تا مطلب خیلی لطیف برایتان بگویم و بعد از پیغمبر ص هم لطیفترین
English