عظمت کاروان ابیعبدالله ع در کربلا-تعریف امیرالمؤمنین ع از خاک کربلاکاروان حضرت سیدالشهدا ع از نظر افراد -چه اهلبیت و چه اصحاب- در گذشته و آینده … کاروان بینظیری است و نمونهاش تا زمان آدم ع نبود و تا برپا شدن قیامت هم نخواهد بود. این کاروان اینقدر عظیم است که امیرالمؤمنین ع از خاکی که کاروانیانش روی آن خاک افتادهاند تعریف کرده و در زیارتشان میخوانیم طابت الارض التی فیها دفنتم این زمینی که شما در آن دفن شدهاید خاک با دفن شما پاک شد. -اهمیت سجده بر تربت کربلاوقتی امام چهارم دوسه روز بعد از اربعین به مدینه برگشتند ظرف خاکی از کنار قبر ابیعبدالله … کاروان هم بهصورت اکمل بود. نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ×××××××××× چه کنم حرف دگر یاد نداد استادموقتی حضرت در شب عاشورا فرمودند اینها با من کار دارند شما نمانید؛ چون به هیچکدام از شما نظر ندارند و اگر بمانید قطعهقطعه میشوید. من بیعتم را از شما برداشتم که قیامت جلویتان را نگیرند و نگویند چرا حسین ع را در دست سیهزار گرگ تنها گذاشتید؟ من بیعتم را برداشتم فعلا جنگی نشده و راه هم باز است شما برگردید. اصلا جوابهایی که اینها به ابیعبدالله
113 مطلب یافت شد
کاروان ابیعبدالله(ع)، از مهاجرین الی الله
ابیعبدالله ع ابیعبدالله ع خیلی کریم است و اگر در هر خانهای بسته باشد یا ببندند این در تا قیامت باز است و آن را نمیبندند. این در تا قیامت باز است و جای دیگری هم نیست که بروی بایست همینجا امروز و فردا هم به ابیعبدالله ع التماس کنیم ما را نگهدارد و به جای دیگری حواله نکند. کتاب مهمی به نام مناقب ابنشهر آشوب داریم که چهار جلد است؛ این مطلبی که میخواهم بگویم در جلد چهارم صفحه شصت آمده است. در سفر شام که یزیدیان اهلبیت علیهمالسلام را میبردند به محلی بهنام قمصرین رسیدند که مسیحینشین بود. راهبی در بیرون شهر در صومعه بود صدای کاروان … کاروان هجرت بود. رسول خدا ص روی منبر به مردم رو کرده و سهتا سؤال کردند من المسلم به من بگویید که مسلمان کیست؟ تمام مردم یکپارچه گفتند الله و رسوله اعلم خدا و رسولش میدانند. خودشان جواب این پرسش را دادند المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده مسلمان کسی است که کل مسلمانها از قدرت و زبان او شر نبینند. ید در اینجا کنایه از قدرت است. این مسلمان است. من المؤمن مقام مؤمن بالاتر از مسلم است؛ مؤمن کیست؟ باز گفتند خدا و پیغمبرش میدانند. حضرت گفتند پاسخ این پرسش را هم خودم میدهم. من ائتمنه المؤمنون علی انفسهم و اموالهم مؤمن کسی است که ملتی او را نسبت به مال و جانشان امین بدانند؛ یعنی اگر مالی به دستش دادند یقین دارند که مال را برمیگرداند و اگر در حوادث کنار او بودند یقین دارند که حافظ جانشان است. این مؤمن است. سومین سؤال حضرت این بود من المهاجر مهاجر کیست؟ مردم گفتند خدا و پیغمبرش میدانند ما نمیدانیم ما هم وقتی هجرت میگوییم سریع به ذهن ما میآید که سفر کردن از شهری به شهر دیگر برای کاری مثبت است؛ ولی پاسخ وجود مبارک رسول خدا ص را ببینید که چقدر زیباست المهاجر من هجر السیئات کسی که از ظلمت به نور از باطل به حق از دنیا به آخرت از شیطان به خدا و از تمام گناهان به خوبیها سفر کند. این مهاجر است چقدر زیباست پاداش مهاجر از ظلمت به نور برعهده خداوندحالا اگر چنین مهاجری در راه این سفر بمیرد چهچیز گیر او میآید؟ کسی نیت واقعی کرده که از شیطان به خدا از زشتیها به خوبیها از نادرستیها به درستیها و از باطل به حق سفر کند و در راه این سفر میمیرد چهچیزی گیر او میآید؟ آیه را ببینید چقدر عجیب است و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله سوره نسا آیه 100 اگر در راه سفرش و هجرتش مرد برعهده خداست که پاداش او را بدهد؛ نه برعهده اعمال و هجرتش. این آیه خیلی دقیق است میفرماید پاداش او نه برعهده عمل و نه برعهده سفر است بلکه پاداش او فقط برعهده پروردگار است. -گنجها و معادن ملکوتی خداوند بر زمینخدا نصیب من کرد و خیلی از چهرههای برجسته علمی دینی عرفانی و اهل حال را از شانزدههفده سالگی دیدهام. گاهی که بعد از طلبه شدن ملاقاتی با آنها در شهرهای مختلف دست میداد به من میگفتند حرف بزن. من آنها را میشناختم که اینها معدن هستند الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه عدهای از مردم معدن طلا و نقره ملکوتی و گنج خدا بر روی زمین هستند. آنها به من احترام میکردند و میگفتند حرف بزن اما من میگفتم که حرف بلد نیستم؛ یعنی حرفهایی که آنها میدانستند من بلد نبودم و برای همین میگفتم که شما حرف بزنید. چقدر ادب آنها میگفتند چون پیغمبر ص فرمودهاند که درخواست مؤمن را اجابت کن ما حرف میزنیم. شما حرف بزن نگاهی به من بینداز دستی به سر و گوش دین من بکش زیر بغل مرا بگیر و در این مسیر راه ببر. -بهشت پاداش خداوند به مهاجرین از ظلمتیکبار یکی از آنها حاضر شد که حرف بزند؛ اصلا حرف نمیزد چرا اینها حرف نمیزدند؟ چون میترسیدند که من گوش ندهم و حرفشان ضایع و تباه بشود. بالاخره حرف زد و گفت من یک حرفی از قول وجود مبارک پروردگار میزنم چون خودم حرفی ندارم. من هم سراپا گوش بودم. این حرف خداست من آنوقت نمیدانستم که این حرف کجاست و بعدا در مطالعات برای منبر پیدا کردم. بهراستی چه حرفی است اعددت لعبادی الصالحین ما لا عین رات برای بندگان شایسته خوب و قابلقبولم چیزی را آماده کردهام که چشمی ندیده است. -نداشتن چشم الهی تفاوت ما با انبیاانبیا که در دنیا بودهاند بهشت را دیدهاند؛ فرق ما با انبیا همین چشم الهی است که آنها داشتهاند و ما نداریم. ما همین چشم ظاهر را داریم که خود من تا حالا چقدر همین چشم ظاهر را زخمی کردهام محرم و نامحرمی هم که از بین رفته زن و مرد هم در مهمانیهای خانوادهها قاتی است حجاب که پر میکشد و میرود چشم چقدر تباهی پیدا میکند؛ پیغمبر ص میفرمایند یک نگاه به نامحرم سهم من سهام ابلیس مسموم تیری است از تیرهای شیطان است که چشم خودت را آماده کردهای تا به تو بزند. آیا این چشم میتواند خدابین بشود؟ آیا این چشم میتواند سحر بلند شود و به بدبختی خودش گریه کند؟ اینهم که ما برای ابیعبدالله ع
شهادت کاروان ابیعبدالله(ع)، نهایت سلوک الیالله
تعبیر امام زمان عج از ابیعبدالله ع از شروع مجلس در روز اول محرم تا دیروز شنیدید که کاروان ابیعبدالله ع کاروان معرفت عبادت هجرت سرعت و سبقت بود … حر در طلوع صبح به این کاروان پیوست حتما معرفت بالایی در وجودش طلوع کرد که با کمک عقل فطرت و معارف قبلیاش به تمام مسائل عالم شد. آن دو نفر هم کمتر از یک ساعت به شهادت ابیعبدالله ع … کاروان امام زمان عج بهوجود نخواهد آمد. امام عصر عج در نامهای که به علیبنمسیب همدانی نوشتهاند از حضرت حسین ع به مولایم تعبیر کردهاند. -سلام امام زمان عج به خونهای ریختهشده در کربلاشما از روایات اهلبیت علیهمالسلام و مهمترین کتابها شنیدهاید که مداد العلمآ افضل من دمآ الشهدا مرکبی که عالم معارف دین را با آن مینویسد برتر از خون شهید است؛ با توجه به سلامی که امام زمان عج به این خونها کردهاند چگونه میشود این روایت را با شهدای کربلا حل کرد؟ باید به زنده سلام کرد خون که روی زمین ریخت و خشک شد؛ اما امام زمان عج میفرمایند السلام علی الدمآ السآئلات سلام بر خونهایی که در کربلا ریخت. معلوم میشود که این خونها با همه خونهای پاکان در تاریخ گذشته و آینده فرق داشته است. کاروان ابیعبدالله
جلوهای از معرفت و عبادتالله در کاروان ابیعبدالله(ع)
معرفت نخستین درس کاروان ابیعبدالله ع به جهانیانکاروان وجود مبارک حضرت ابیعبدالله ع پنج درس به همه جهانیان داد.
جلوههای رحمت در نوشتههای دینی
ابیعبدالله ع از حدود مکه با پیک فرستادند بصره خطاب نامه به یک خانمی بود خانم از شیعیان بسیار قوی ابیعبدالله ع بود دائم در خانهاش برای اهلبیت جلسه داشت بسیار زن بزرگواری بود. در آن نامه به این خانم نوشت شیعیانی را که میشناسی و اطمینان داری دعوت کن خانهات و بگو که من از حجاز به سوی عراق حرکت کردم.نامه رسید به این خانم حکومت بنیامیه است و بصره کاملا در اختیار بنیامیه و ماموران آشکار و مخفی بنیامیه است در این طوفان عجیب از شیعیان دعوت کرد متن نامه را دستشان داد همه نامه را خواندند و بوسیدند و به چشم گذاشتند. خبر که به اینها داده شد جلسه تمام شد و همه به خانههایشان رفتند.یکی از آنهایی که این نامه را دید مردی بود اهل بصره اصلا پدر و مادری بصراوی بود که چند تا پسر داشت اینها را صدا زد و گفت محبوب من نامه نوشته و ما را دعوت کرده شما بچهها با من میآیید؟ گفتند کی میخواهی بروی؟ گفت همین امروز. نباید جواب خدا را دیر داد نباید جواب ائمه طاهرین و پیغمبر را دیر داد نباید جواب قرآن مجید را دیر داد. وقتی خداوند میگوید یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاه مائده 6 همان وقت اگر وقت نماز است بلند شو این کار را غروب نخوان این نماز برای ظهر است این نماز برای صبح است این نماز برای مغرب و عشا است همان وقت جواب خدا را بده.مرد اهل بصره گفت من همین امروز میخواهم بروم. پسرها گفتند پدر تمام دروازهها بسته است پر از مامور است مامورها شریر هستند مقداری صبر کن طرح و نقشهای بریز بعد برو. گفت من میروم و به محبوبم هم میرسم گیر این گرگها هم نمیافتم بلد هستم بروم. منزل به منزل حرکت کرد در این ششصد کیلومتر اسبش که خسته میشد اسب را رها میکرد و یک اسب تازه نفس پول میداد میخرید. در راه ابیعبدالله ع پول بده بهترین جای هزینه کردن پول است. هزینه کردن برای اباعبدالله ع در کوه طور به موسی بن عمران فرمود روایتش را خودم یادداشت کردم کسی برایم نگفته موسی یک تومان خرج کردن برای حسینم هفتاد برابر تلافی میکنم. یک مجلسی هست مقداری پرخرج است مثلا ده روزه سیصد میلیون خرجش است به خاطر جمعیت زیاد و مخارج جانبی یک جوانی در یک شهر دیگری زندگی میکند ده پانزده روز مانده به دهه عاشورا به من زنگ میزند و میگوید مخارج امسال را برآورد کردید؟ میگویم رویم نمیشود به تو بگویم. میگوید رو شدن ندارد آقا چقدر است؟ مثلا سال قبل به او گفتند دویست و هفتاد میلیون تومان گفت فردا به حساب است. گفتم که مقداری سنگین است اجازه میدهید یک مقدارش را شما بده و یک مقداری هم من از این برادران و خواهران عاشق ابیعبدالله ع میگیرم. میگوید که اصلا رضایت ندارم یک قران برای این مجلس از کسی بگیری همه را من میدهم.یک بار به او گفتم چقدر شوق داری این پول سنگین را بدهی؟ گفت برای اینکه چند برابرش را در طول سال حس میکنم و میبینم که برمیگردد من پول خودم را نمیدهم ده برابرش را به من میدهد و من یک برابرش را به شما میدهم. این درست است راست است این حرفی است که به موسی بن عمران زد. ما در این دوره آثار هزینه کردن مال را میبینیم. اسبم خسته است کند میرود این که نشد جناب اسب خداحافظ ما رفتیم سراغ یک اسب دیگر. در مسیر عراق آمد چادرنشینها را میدید میپرسید کاروان
ارزش انسان
کاروان سیدالشهدا ع هم منزل شود و مصداق این روایت شریفه شود که خداوند میفرماید من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حب الحسین 11 خداوند اگر بخواهد در خوبی را به روی کسی باز کند محبت امام حسین ع را در دل او میاندازد و این محبت زهیر بن قین را از آن انحراف فکری نجات داد تا جایی که در صف شهدای والامقام کربلا قرار گرفت. 12 الا من تاب وآمن وعمل عملا صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات 13 کسی که مسیر زندگیاش را تنها بر محور حق به گردش درآورد ارزشهای والای انسانی در او محقق میشود و وقتی انسان ارزش پیدا کرد حیات طیبه پیدا میکند و همچون زهیر بن قین; به مقام شهادت و درجه عالی انسانیت در رکاب امام حسین ع میرسد. -------------------------------------------------------------------------- 1 . بقره 2 31؛ و خدا همه نامها ی موجودات را به آدم آموخت. 2 . طه 20 50؛ پروردگار ما همان کسی است که هستی در خور هر چیزی را به آن داده و سپس آن را به راه کمال هدایت کرده است . در جلسهای مستقل بهطور مبسوط در مورد هدایت و علم انسان اشاره خواهیم داشت. 3 . کهف 18 13؛ آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم. 4 . نسا 4 136؛ ای اهل ایمان به خدا... ایمان بیاورید. 5 . آل عمران 3 102؛ از خدا آن گونه که شایسته پروای از اوست پروا کنید. 6 . حج 22 78؛ و در راه خدا چنان که شایسته جهاد است جهاد کنید. 7 . کهف 18 13. و ما بر هدایتشان افزودیم . 8 . انسان 76 30؛ و تا خدا نخواهد نخواهید خواست. 9 . بحارالانوار 95214 باب 2 حدیث 3؛ مولانا الصادق ع قال قال رسول الله ص لعلی ع الا اعلمک دعا یوم عرفه و هو دعا من کان قبلی من الانبیا قال ...اللهم اجعل فی قلبی نورا و فی سمعی و بصری نورا و فی لحمی و عظامی نورا و فی عروقی و مقعدی و مقامی و مدخلی و مخرجی نورا و اعظم لی نورا یا رب یوم القاک انک علی کل شی قدیر. 10 . شرح مثنوی دکتر شهیدی 6364. 11 . کامل الزیارات 142 باب 55 حدیث 3؛ بحارالانوار 9876 باب 10 حدیث 28. 12 . زهیر بن القین بن قیس البجلی النماری از زعمای برجسته کوفه و جنگجویان بلند آوازه عرب بود. او مرد شریف قبیله خود بود و در شجاعت شهرت بسیاری داشت. وی نخست از طرفداران عثمان خلیفه سوم بود و با امیرالمؤمنین علی ع و فرزندانش کینه و دشمنی داشت سپس خداوند او را هدایت فرمود و علوی گشت. طبری و سایر تاریخ نگاران مینویسند زهیر با خاندان خود در سال 60 ق برای ادای فریضه حج راهی مکه مکرمه شده بود و هنگام بازگشت از سفر حج به کوفه بین راه با کاروان ابیعبدالله
کعبۀ سنگی و کعبۀ حقیقی
ع در این سرزمین شهید میشود. بیست سال است به انتظار هستم که او را ببینم و با او وارد آخرت بشوم. این حج این نماز این حقیقت روزه این حقیقت قرآن است.گفت من یک شب هم از اینجا بیرون نمیروم چون نمیدانم چه زمان میآید نمیدانم مسیرش کجاست. وقتی کاروان رسید به نینوا و گفتند کاروان ابیعبدالله … ابیعبدالله ع جدا شد و به نیزه رفت همه شروع کردند به شعار دادن الله اکبر. مگر همۀ الله اکبرها الله اکبر است؟ مگر همۀ لا اله الا الله ها لا اله الا الله است؟ مگر همۀ نمازها نماز است؟ اگر همۀ نمازها نماز بود پس فویل للمصلین ماعون 4 چرا در قرآن آمده؟ ابوبصیر ظاهر کار را دید و خوشحال شد مثلا اسلام چقدر قوی شده است. امام فرمود ما اکثر الضجیج که از تمام صحرای عرفات صدای ناله میآید یارب میگویند لا اله الا الله میگویند الله اکبر میگویند. امام ششم خیلی آرام فرمودند و ما اقل الحجیج حاجی خیلی کم است. ابوبصیر گفت یابن رسولالله مثلا دو هزار کاروان … ابیعبدالله ع کاروانش را برمیدارد و از اینجا میآید بیرون؟ چون کعبه اوست و این کعبۀ سنگی جلوۀ باطن اوست. قبلۀ واقعی امام هدایت است این کعبه ظهوری از آن قبله است که مردم اختلاف در قبله پیدا نکنند و چهارده تا قبله انتخاب نکنند اینها همه ظهور در آن کعبه دارند که مردم به یک طرف نماز بخوانند. چرا رها کرد؟ چون کعبه روز تلبیه از مکه آمد بیرون چون نماز آمد بیرون روزه آمد بیرون امام هدایت آمد بیرون؛ پس آنهایی که ماندند و حج به جا آوردند آنها تکلیفشان چیست؟ طواف کردند و عرفات رفتند و قربانی داشتند و منا داشتند و رمی جمره داشتند امام فرمود کسی که صدای من را بشنود و جوابم را ندهد قیامت با رو به آتش جهنم میافتد. آنها حاجی نشدند آنها در مکه دوزخی شدند آنها در طواف و منا و عرفات دوزخی شدند نه حاجی.باطن را نگاه بکنید ببینم باطن چه خبر است. من جایگاه ابیعبدالله ع را بفهمم جایگاه امیرالمؤمنین ع را بفهمم جایگاه حضرت رضا ع و اولیای خدا را بفهمم جایگاه انبیا را بفهمم به این سادگی نیست. دعای ابراهیم بعد از اتمام کعبهخانه درست شد مقدمات بحث وقت را پر کرد ابراهیم دید این خانه انجام همۀ تکلیف و همۀ وظیفه و همۀ مسئولیت نیست تکیه داد به دیوار چند تا دعا کرد که تحققش فقط به دست رحمت خدا امکان داشت؛ پول نمیتوانست این کار را بکند پارتی نمیتوانست این کار را بکند کمکگیری از مردم نمیتوانست این کار را بکند وکیل و وزیر و رئیسجمهور یک جو این کارها را نمیتوانستند بکنند؛ این کار کلیدش دعا و گدایی از پروردگار بود.من توضیح دیگر آیات را نمیدهم که سه تا آیه است انشالله برای وقت دیگر میخوانم. خواستهها را ببینید این امام هدایت است و از واذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت واسماعیل ربنا تقبل منا بقره 127 یعنی اگر این خانه را و بنایی آن را از من و اسماعیل قبول نکنی هیچ و پوچ است چیزی که حقیقت است قبولی توست نه این سنگهای روی هم گذاشته ربنا واجعلنا مسلمین لک ومن ذریتنا امه مسلمه لک وارنا مناسکنا وتب علینا انک انت التواب الرحیم بقره 128 این کارها را خدا میتواند بکند و راه تحققش هم به فرمان او دعاست. آیه بعد ربنا واجعلنا مسلمین لک این مسلمین خیلی حرف دارد یعنی این دعا برای آخر عمرش است مسلمین نه اینکه من و اسماعیل و ذریهام را مسلمان کن آنها که بهترین مسلمان بودند این مسلمین لک چیست نه برای کس دیگر. وارنا مناسکنا وتب علینا خیلی عجیب است بالاترین عمل را انجام داده خودش و بچهاش را مقصر میداند و میگوید توبۀ ما را قبول کن ما کاری نکردیم تقصیر داریم. ربنا وابعث فیهم رسولا منهم یتلو علیهم آیاتک ویعلمهم الکتاب والحکمه ویزکیهم انک انت العزیز الحکیم بقره 129 احتمالا چند هزار سال قبل از بعثت پیغمبر ابراهیم کنار کعبه دعا کرد خدایا برای این مردم و این منطقه پیغمبری را مبعوث کن که ویعلمهم الکتاب والحکمه ویزکیهم پنج هزار سال چهار هزار سال بعد از این دعا پیغمبر به وجود آمد که خود حضرت میگوید ان دعوت ابی ابراهیم با دعای پدرم خدا من را به وجود آورد. عاشقانهای با خداشب عرفه است حالا تا ماه رمضان بیاید و لیلهالقدر را درک بکنیم در این وسط شبی به عظمت امشب نداریم. عرفه شب دعاست شب گریه است شب زیارتی ابیعبدالله الحسین ع است. دوست دارید در این خانه خدا از دست خودمان یک درد و دل و گلایهای به پروردگار بکنیم از دست خودمان بنالیم از دست خودمان شکایت کنیم گله کنیم حتما دوست دارید. خرما نتوان خورد از این خار که کشتی دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتی بر لوح معاصی خط عذری نکشیدی پهلوی کبائر حسناتی ننوشتی پیری و جوانی چو شب و روز برآمد ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشت ما از سر تقصیر و خطا درنگذشتیم باشد که عنایت برسد ورنه مپندار با این عمل دوزخیان اهل بهشتیم گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت باید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان یک خوشه ببخشند که ما هیچ نکشتیم سوگواره زینب چو دید پیکری اندر میان خاک از دل کشید ناله به صد آه سوزناک کای خفته خوش به بستر خون دیده باز کن احوال ما ببین و سپس خواب ناز کن بلند شو ببین اطراف ما را چه کسانی گرفتند بلند شو ببین بناست ما با چه کسانی همسفر باشیم؟ همسفر من ما از مدینه با تو قمر و بنیهاشم و علیاکبر آمدیم حالا میخواهیم برویم با شمر و سنان و عمرسعد باید برویم. برخیز صبح شام شد ای میر کاروان
مراتب جلیل در پرتو شناخت حقایق الهی
کاروان ابیعبدالله ع مصداق عینی اکمل و اتم قرآنکاروان ابیعبدالله هر چهار وجود قرآن را در خود داشتند اما در وجود عینی بودن اکمل و اتم امت هستند … کاروان اکمل بوده است. یک آیه برایتان از سوره نحل بخوانم و یک روایت هم از وجود مبارک حضرت موسیبنجعفر ع بگویم؛ هم آیه خیلی فوقالعاده است و هم روایت. راه دانا شدن و معرفتآموزی در قرآن-مقدمات ورود انسان به دنیا کار پروردگار و الله اخرجکم من بطون امهاتکم سوره نحل آیه 78 این ابتدای آیه میگوید که خداوند شما را از شکمهای مادرانتان بیرون آورد؛ یعنی قابله نبود تمام مقدمات خروج شما از شکم مادر به دنیا کار پروردگار بود و قابله در مجرای اراده الله کار کرده است.-انسان در بدو تولد جهل محض شما وقتی از شکم مادر بیرون آمدید جهل محض بودید لا تعلمون شیئا . در روایات و آیات ما آمده که عامل تمام تیرهبختیها شقاوتها و دوزخیشدنها نفهمی و جهل است. -قرار دادن نیروی فهم شنیدن و دیدن توسط پروردگار و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده من نیروی فهم نیروی شنیدن و نیروی دیدن برای شما قرار دادم تا عالم دانا و بامعرفت بشوید و بفهمید. این درست است که آخر آیه میگوید لعلکم تشکرون برای این است که شکر نیروی درک گوش و چشم را بهجا بیاورید. شکر اینها را بهجاآوردن بهمعنای آگاه شدن است. وقتی من نیروی درکم را بهکار بیندازم؛ یا با مطالعه یا با شرکت در این مجالس یا اینکه از شهر خودم بلند شوم و به حوزههای علمیه بروم و عالم شوم؛ هیچ راه دیگری ندارد. وقتی نیروی درکم را برای یادگیری نیروی چشمم را برای فهمیدن و نیروی گوشم را برای دانا شدن بهکار بیندازم شکر این سهتا نعمت را بهجا آوردهام؛ و الا اگر نفهم بمانم ناسپاسی و ناشکری کردهام. -فهمیده و بامعرفت شدن از فرایض الهیفریضه فقط مربوط به پروردگار است واجب مربوط به پیغمبر ص و ائمه علیهمالسلام است و پیغمبر و ائمه فریضه ندارند؛ لذا ما در جلد اول اصول کافی داریم طلب العلم فریضه علی کل مسلم دانا شدن فهمیده شدن و بامعرفت شدن واجب الهی برعهده هر مسلمانی مرد یا زن است. حالا اگر الآن که پیغمبر ص نیست یازده امام هم شهید شدهاند و دوازدهمیشان هم غایب است راهی برای دانا شدن جز فراگیری از عالم واجد شرایط نیست و من باید پای درس عالمی بروم؛ اگر بخواهم عالم را هم از زندگیام حذف کنم باید تا ابدالدهر در جهل بمانم. عالم دلسوز خیرخواه نصیحتکننده تعلیمدهندهای که کارش این است؛ نه دستش در بیتالمال است و نه صندلی دارد بلکه خودش را وقف کرده که معالم الهی را تا لحظه مرگ به مردم یاد بدهد و تا آخر عمرش دلسوز و خیرخواه مردم باشد. عاقلانه نیست که این شخص را حذف کنیم بهصورت عام ناسزا بگوییم و از چهارچوب زندگی حذف کنیم. آنوقت من به توحید نبوت امامت و حلال و حرام نمیرسم. این راه دانا شدن است روایتی بینظیر در خصوص فراگرفتن دین خداروایت موسیبنجعفر ع عجب روایتی است حضرت میفرمایند تفقهوا فی دین الله دین خدا را بفهمید؛ به این معنی نیست که همه مرجع تقلید و فقیه بشوید بلکه فقه در اینجا بهمعنی فهمیدن است. یابن رسولالله دین خدا را از کجا بفهمیم؟ پیغمبر ص و امام معصوم که نیستند پس از چه کسی بفهمیم؟ -رجوع به عالمان دین در حوادث روزگار و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا امر واجب است که در حوادث واقعه به عالمان دین ما رجوع کنید؛ کار اینها رساندن علم به شماست. این فهم دین که خداوند متعال تمام جادههای رسیدن به خیر و به سعادت را در این دین قرار داده ترکیبی از قرآن و روایات است؛ نه اینکه تنها روایت یا تنها قرآن باشد چون آن دین کامل نیست بلکه ترکیب دین از قرآن و روایات اهلبیت است. -دین کلید روشنبینی تفقهوا فی دین الله فان الفقه مفتاح البصیره دین کلید روشنبینی نسبت به خودت عمرت زن و بچهات جامعهات وظایف و مسئولیتهایت دنیا و آخرتت است؛ چرا غرب اینقدر با دین مخالف است و برای خاموش کردن دین یکپارچه شدهاند؟ چرا اینقدر عالم را در عراق و ایران به دست عوامل خودشان کشتهاند؟ برای اینکه فهمیدهاند دین میثم تمار سلمان ابوذر و انسان بااستقامت تربیت میکند. به خدا قسم چنین جلساتی در شرق و غرب یهود نصارا بوداییها زرتشتیها و لاییکها امکان ندارد که صبح وسط آفتاب برقرار بشود مردم بیایند و دو ساعت گرمای خورشید را بخورند عاشقانه بنشینند و تکان نخورند گریه کنند و سینه بزنند. غرب از تربیت شدن مثل شما که دین تربیت میکند میترسد. -دینداران گردانندگان حقیقی حکومتمن باید به حکومت بگویم که این چهلساله دینداران جبهه را گرداندند شهادت را مشتاقانه پذیرفتند هزینه کردن برای دین و ابیعبدالله
بدهکاری انسان در برابر نعم الهی
او در این کتاب میگوید کاروان ابیعبدالله ع در روز دوم محرم آرام آرام حرکت میکرد تا به جایی رسید. … ابیعبدالله ع فرمودند خواهر برای چه؟ گفت برای اینکه وقتی وارد این منطقه شدیم تمام غمهای دنیا دلم را پر کرد. هشت روز اینجا بودند روز هشتم که میخواستند از این سرزمین بروند دیگر مردی نمانده بود حتی بچه ششماههشان را هم کشته بودند خواهر کنار بدن قطعهقطعه برادر میگفت من از مدینه که آمدم همسفرم تو بودی عباس و قاسم و اکبر بود؛ من نمیخواهم با شمر و صنعان و خولی همسفر شوم. برخیز صبح شام شده ای میر کاروان
بازخورد پروردگار به بندۀ عاشق
میخواهی بنویس اما دست از حسین بردار؛ این کار را میکنید؟ با یقینی که داریم امام حسین ع را با چهار صفحه پول کثیف معامله میکنیم؟ کاروان ششنفرۀ کربلاشش نفر همدیگر را در کوچه و بازار کوفه دیدند به هم گفتند ابیعبدالله … ابیعبدالله ع را پیدا کرد؛ خیلی چیزها را نمیشود پیدا کرد اما خدا حسین ع را آسان در دسترس عاشقانش گذاشته است. چه زمانی برویم؟ تمام دروازهها را بستهاند و در جادهها جاسوس گذاشتهاند اما اینان به بستهبودن درها و جاسوسها خندیدند. از کوفه بیرون زدند اما نمیدانم چطور طلوع فجر صادق که هوا روشن بود پشت تپهها و در چالهها میخوابیدند نماز ظهرشان را همانجا میخواندند. با اسب نمیتوانستند بیایند چون سم اسب صدا میداد. میگویند اربعین بیست میلیون نفر پیادهروی میکنند این پیادهروی را اینها بنیان گذاشتند. نماز مغرب را که میخواندند در تاریکی راه میافتادند. صبح زود به کربلا رسیدند وقت صحبت امام با حربنیزید بود. خوب گوش بدهید و قدر خودتان را بدانید که بیحساب به شما پیشنهاد دلار بدهند میخندید و آب دهان میاندازید روی آن کاغذهای کثیف به ماهوارهها و فرهنگشان هم همینطور.حر گفت هر شش نفر را بگیرید و ببندید و در یک چادر زندانشان کنید یا به کوفه برگردانید. ابیعبدالله ع جلو آمد گفت حر این شش نفر را میبینی؟ بهشکلی که از جان خودم عباسم اکبرم قاسمم و زینبم دفاع میکنم از این شش تا دفاع میکنم.فهمیدید یعنی چه؟ ما کربلا نبودیم اما الان هستیم. ما هل من ناصر ینصرنی 12 را با عبادات حجاب و حلالخوری جواب دادیم؛ اما میدانید یعنی چه؟ یعنی شما جان من جان عباس من جان اکبر من جان قاسم من هستید. حسین جان جانم فدایت جان زن و بچهام فدایت. حسین جان ما برای دنیایمان هیچچیزی نمیخواهیم فقط تو را میخواهیم. ما لحظۀ مرگ و برای قیامت فقط تو را میخواهیم.حر گفت اینان را میگیرم. امام فرمود نمیگذارم. حر نتوانست کاری کند. ابیعبدالله ع به آن شش نفر فرمود پیش خودم بیایید. چه حالی بود زمانی که همدیگر را بغل کردند. روز عاشورا شد کاروان
امام حسین(ع)، وارث صفات ابراهیمی
نمیدانم چه نگاهی به او افتاد اصلا چه انرژیای بین ابیعبدالله ع و این جوان مسیحی ردوبدل شد که به مادرش گفت بیا در این کاروان و آنجایی برویم که … ابیعبدالله ع بهرهمند هستند؛ چون ایشان با این حالت تسلیمشان رابط بین خدا و عالم هستی برای گرفتن فیوضات و پخشکردن در همۀ عالم شدهاند. خود این مطلب هم داستانی دارد و باید در آیات و روایات کاوش دقیق کنیم تا برایمان معلوم شود که این حرف حرف حق و درستی است.امام حسین ع راه شفاعت و غفرانیک روایتش را برای نمونه برایتان میگویم آن هم از مهمترین کتابی که فلک نمیتواند به آن ایراد کلی بگیرد؛ اگر هم ایرادی باشد به دوسه تا راوی این کتاب است و نه به متن کتاب. کتاب کاملالزیارات برای ابنقولویه قمی و از معتبرترین کتابهای فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام است. آنجا روایات با سند و عجیبی دارد مغفرت خدا مسئلۀ شفاعتی که در قرآن مطرح است و رحمت واسعۀ خدا به ابیعبدالله ع گره خورده؛ کسی که غفرانالله شفاعت و رحمت واسعۀ الهیه میخواهد باید سراغ امام حسین ع برود؛ 9 چون شما به ابیعبدالله ع اقتدا کنید به همۀ ائمه و انبیا علیهمالسلام اقتدا کردهاید. مقام والای امام حسین ع حالا نکتهای جالب برایتان بگویم. میتوانم تاریخ بگویم تاریخ خستهکننده نیست و نشاطآور است ولی خیلی حیفم میآید که این مطالب را با خودم به قبر ببرم. درزمینۀ این مسائل کم زحمت و بیداری نکشیدهام کم قلم روی کاغذ نیاوردهام و کم فکر نکردهام که از بههمبستن آیات و روایات از شخصیت ابراهیم ع و ابیعبدالله ع چه کشف میشود. اللهاکبر که پای عقل علم و تحقیق جدا در اینجا لنگ است ما از یک دریای بیساحل میخواهیم یک قاشق چایخوری آب برداریم و میبینیم این قاشق چایخوری حالاحالاها مزهاش قابللمس نیست؛ ازبسکه در همین یک قاشق چایخوری مطلب دریاوار قرار دارد. پرده باید برود کنار تا ابیعبدالله ع شناخته شود؛ در دنیا که امکان ندارد. ما همین مقدار را میفهمیم که ایشان امام واجبالاطاعه و بر ما اقتدای به ایشان واجب است و در این زمینهها باید اقتدا کرد؛ اما در ترازوی عقل قلب فلسفه عرفان و دانش حضرت ع ارزیابی نمیشوند. به خدا قسم او از همۀ اینها بالاتر است اینقدر از دسترس عقل علم و فهم دور است که ما او را الان بهشکل یک ستارۀ سوسوزن در آسمان الهیت و معنا میبینیم. شناخت امام حسین ع در قیامتاگر قیامت لطف کنند و بین ما و آنها دیوار نزنند از آن آدمهایی نباشیم که خدا میفرماید فضرب بینهم بسور 10 من در قیامت بین خوبان و بدان عالم حجابی قرار میدهم که چشم بدان عالم برای یک بار به خوبان عالم نیفتد. بعداز این بدان عالم ناله میکنند از این نورتان یک مقدار به ما بدهید. آنها جواب میدهند این نور را باید از دنیا تحصیل میکردید. الان هم اگر این نور را بخواهید باید خدا نظام بههمریختۀ آفرینش را دوباره سرپا کند و دنیایی درست شود شما را به دنیا برگرداند و کسب نور کنید؛ قیامت امکان ندارد.اگر خدایناکرده ما پشت آن دیوار قرار نگیریم که قرار هم نمیگیریم ما جز آن دسته نیستیم میگویند چشمتان اجازه ندارد یک بار پاکان را ببیند. ما آن طرف دیوار هستیم؛ یعنی همان طرفی که انبیا اولیا و ائمه علیهمالسلام ایستادهاند. آنجا جای کشف تمام حقایق است و هیچچیز پنهان نمیماند. آنجا آدم میتواند حضرت ابیعبداللهالحسین ع را بشناسد.همین مقدار معرفتی که داریم تا حالا ما را نگه داشته است وگرنه این ماهوارهها وسوسهها و شبهات دخل تکتک ما را آورده تمام واقعیتهای انسانی ما را سوزانده و ما را کشته بود؛ الان ما مردۀ متحرک هستیم. وقتی آدم حسین ع را بفهمد با کل عالم حاضر نیست عوض و جابهجایشان کند. اگر کسی بخواهد ابیعبدالله ع را با چیز دیگری جابهجا کند و بگوید حسین ع را بگذارم و دنبال شخص دیگری بروم فقط بهطرف شمرهای روزگار راهنمایی میشود. آدم با دستبرداشتن از ابیعبدالله ع به گوهری دست پیدا نمیکند و در بیابان گمراهی میافتد؛ هرچه هم بدود دنبال سراب دویده. آنهایی که میفهمند نمیتوانند دست بردارند. وهب نمونۀ اقتدای به امام حسین ع مسیحی تازه مسلمانشده و عروسیکردهای هست که در مسیر به ابیعبدالله ع برخورده و در مدینه و مکه حضرت ع را ندیده بود. کاروان
هشت خصلت الهی، ویژۀ بندگان محبوب
کاروان از دروازه مصر به کنعان حرکت میکند که یعقوب به بچههایش گفت بوی یوسف میآید؛ اگر به من تهمت دروغگویی نزنید. از کنار من آنطرفتر نروید و بگویید دروغ میگوید یوسف کیست او را چهل سال پیش در چاه انداختیم گرد و غبارش هم به باد رفت؛ کدام بوی یوسف اما بعد معلوم شد راست میگوید. شامه کنعانیان استشمام نمیکرد او استشمام کرد؛ چون شامهاش بهوسیله خدا باز شده بود. البته دیگران در خانه به پیغمبر ص ایراد کردند که چرا وقتی زهرا س را میبینی بو میکشی؟ مگر چیست؟ فرمودند من بوی بهشت را از زهرا س استشمام میکنم. ساربان به مدینه آمده پیغمبر ص را ندیده و برگشته است. پیغمبر ص سه روز بعد آمدهاند داخل کوچه که میرسند روی خودشان را به یمن میکنند و میفرمایند انی لانشق رائحه الرحمن من طرف الیمن بوی خدا میآید. خودش به مدینه آمده بود یکی نگفت این آدم بوی خدا میدهد. دو کشور است؛ او در کشور یمن و اینجا عربستان است؛ اما پیغمبر ص که آمدند در کوچه میگویند لانشق رائحه الرحمن .گفت احمد ز یمن بوی خدا میشنوم ××××××××××××× یمنی برقع من بوی خدا بوی تو بود -شیعه معشوق اولیای الهیامام صادق ع میفرمایند دستم در دست پدرم بود دوتایی وارد مسجد پیغمبر ص شدیم گروهی یکجا نشسته بودند. پدرم امام باقر ع و من بالای سرشان آمدیم پدرم به آنها سلام کردند و فرمودند والله انی احبکم و احب ریحکم و احب ارواحکم والله قسم من بوی شما را دوست دارم من بوی روح شما و خودتان را دوست دارم؛ یعنی امام به شیعه پیغام میدهد که شیعه خودش بوی او و روحش معشوق اولیای الهی است. آنها از شیعه بو استشمام میکنند و الله انی احبکم و احب ریحکم و احب ارواحکم .در ادبیات عرفانی فارسی میآییم؛ البته این شعرها هم ظاهر نیست باطن و حقیقت است ز بوی زلف تو مفتونم ای گل ×××××××××× ز رنگ روی تو دلخونم ای گلاین چه بویی است؟ اینجا صحبت گل هم نیست صحبت محبوب است.من عاشق ز عشقت بیقرارم ××××××××× تو چون لیلی و من مجنونم ای گلیا شاعر میگوید نسیمی که از بن آن کاکل آیو ×××××××××× مرا خوشتر ز بوی سنبل آیوچو شو گیرم خیالت را در آغوش ×××××××× سحر از بسترم بوی گل آیویکی دیگر هم بخوانم حرفم را امشب تمام کنم. چه خبر است؟ این چند بویی که گفتم در ذهنتان باشد من منظور دارم.شنیدستم که مجنون دلافکار ×××××××× چو شد از مردن لیلی خبردارگریبان چاک زد او تا به دامان ×××××××××× بهسوی تربت لیلی شتابانبدیدش کودکی آنجا ستاده ×××××××××× به هر سو دیده حسرت گشادهسراغ تربت لیلی از او جست ××××××××× پس آن کودک بخندید و به او گفتکهای نابرده نام عشق مجنون ×××××××××× کهای نشنیده نام عشق مجنونتو را مجنون اگرچه عشق بودی ××××××××××× ز من کی این تمنا مینمودیبرو مجنون به مدفنگه رجوع کن ×××××××××××××× ز هر خاکی کفی بردار و بو کنهر آن خاکی که بوی عشق برخاست ×××××××××××یقین دان تربت لیلی همانجاستاینها را شنیدید؛ خدا به آدم شامه گوش و چشم میدهد. کلام آخر؛ زینب کبری س و استشمام بوی ابیعبدالله … کاروان که به اینجا رسید من بوی حسین را استشمام کردم. این شامه است؛ نهتنها زینب کبری س بلکه بقیه هم همینطور بودند. سکینه گفت شمیم جانفضای کوی بابم ××××××××××× مرا اندر مشام جان برآیدگمانم کربلا شد عمه نزدیک ×××××××××× که بوی مشک ناب و عنبر آیدبه گوشم عمه از گهواره گور ××××××××××× صدای شیرخواره اصغر آیدبگو با ساربان یکدم نگهدار ××××××××××××× که استقبال لیلا اکبر آیدصبا را ای حسین بر گو که از شام ××××××××××× بهسویت زینب غمپرور آیدولی ای عمه دارم التماسی ××××××××××××× قبول خاطر زارت گر آیدکه چون اندر سر قبر شهیدان ××××××××××× تو را از گریه کام دل برآیدمکن عمه در این صحرا تو منزل ××××××××××××× که ترسم شمر دون با خنجر آیدهنوز ششصد هفتصدمتر به قبرها مانده؛ شتر بلند است وقتی میخواهند راکبش را پیاده کنند باید آن را بخوابانند؛ اما زن و بچه با دیدن قبرها خودشان را مثل برگ درخت روی زمین ریختند و همه به کنار قبر ابیعبدالله ع
نشانههایی از آثار خاک وجودی اهلبیت(علیهمالسلام)
کاروان که آماده شد ابیعبدالله ع دو تا دستور دادند و فرمودند محمل خواهر را دم در بیاورید که بین محمل و در فاصله نباشد. … ابیعبدالله ع هستید قلب پیغمبر را شاد میکنید. ثم قال للرجل به مرد گفتند این دو جگرگوشه من را پایین بگذار اذهب فانت طلیق آزاد هستی و جریمهات نمیکنم؛ تو به کسانی متوسل شدی که اصلا جا ندارد جریمهات کنم و قال للحسن و الحسین و به هر دوی آنها گفت عزیزانم قد شفعتکما فیه همین که حاضر شدید روی دوش این گنهکار سوار شوید جنبه شفاعت شما را برای من دارد. جبرئیل برای این دو درجا نازل شد و این آیه را آورد و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما سوره نسا آیه 64 اگر مردم مؤمن به خودشان ستم کردند یعنی گناه و معصیت کردند پیش تو آمدند و گفتند یارسولالله از خدا برای ما طلب آمرزش کن. پیغمبر ص هم طلب آمرزش بکند من با شفاعت تو و شفاعت حسن و حسین به بندگانم تواب و رحیم هستم. -امام حسین ع خدای تواضع و فروتنیابیعبدالله ع در کوچه میرفتند به چند فقیر برخورد کردند قد بسطوا کسا لهم و القوا علیه کسرا این چند فقیر پارچهای روی زمین انداخته بودند که خرده نان در آن بود. فقالوا هلم یا بن رسول الله مهمان ما میشوی؟ چه کسی را دعوت میکنند؟ آقای همه عالمیان را دعوت میکنند. فثنی و رکه ابیعبدالله ع مهار اسب را کشیدند اسب ایستاد و پیاده شدند. سر سفره نشستند. کجا نشستند؟ روی خاک فاکل معهم از آن خرده نانها شروع به خوردن کردند. ای خدای تواضع و فروتنی تو که با یکمشت فقیر روی خاک مینشینی و از خرده نانهایشان میخوری حسین جان میخواهی در دنیا و آخرت با ما چهکار کنی؟ یک لقمه نان خرده را میخوردند و این آیه را میخواندند؛ لقمه در دهانشان میگشت و این آیه هم میگشت انه لا یحب المستکبرین سوره نحل آیه 23 . ثم قال قد اجبتکم من دعوت شما را قبول کردم و پیاده شدم روی خاک نشستم و با شما نان خوردم؟ قالوا نعم یا بن رسول الله آقای ما بله تو قبول کردی. امام فرمودند فقاموا همه شما بلندشوید. حتی اتوا منزله دستشان را گرفتند و به خانه خودشان آوردند. فقال للجاریه خادم خانه را صدا کردند و گفتند اخرجی ما کنت تدخرین هرچه در خانه داریم که به درد میخورد بردار و بیاور؛ لباس خوراک و پول هرچه داریم بردار و بیاور. به آنها هم گفتند بردارید و ببرید. کلام آخر؛ زینب س همراه همیشگی برادرسروکار شما با این آقاست به شما هم اطمینان بدهم که اطمینانم را از آیات و روایات گرفتهام. سروکار همه شما دم مردن و در برزخ با این آقاست. خیال نکنید که در قیامت سرش را پایین میاندازد و رد میشود؛ او آخر از همه شما به بهشت میرود. تا تکتک شما را نجات ندهد نمیرود هفت روز قبل از اینکه از مدینه بهطرف مکه بیاید دستور داد که تمام برادرها خواهرها بچههایشان عروسهایشان و دامادهایشان را دعوت کنند یک ناهار به همه داد و به آنها اعلام کردند من هفت روز دیگر در روز بیستوهفتم رجب نیمه شب از مدینه میروم. ناهارشان را خوردند و همه رفتند. نیمساعت بعد زینب کبری س با دو بقچه برگشت و گفت حسین جان این هفت روز را هم میخواهم پیش تو بمانم. من ضمن عقد ازدواجم عقد مشروط بستهام و به عبدالله شوهرم گفتهام بله میگویم البته به شرطی که هر وقت میخواهم پیش ابیعبدالله بروم نه نگویی اگر حسینم خواست به سفر برود من هم بروم و تو نه نگویی. من میخواهم این هفت شب را اینجا بمانم. امام فرمودند خواهر این بقچهها چیست؟ گفت حسین جان این سفر بو دارد اینها لباسکهنههایم است. امام فرمودند لباس کهنه برای چه؟ من جوابش را میدهم برای روز یازدهم است؛ اینها لباسهای اسیری است. کاروان
انسان کامل، مطلعالفجر نور الهی
ابیعبدالله ع مطلعالفجر پنج حقیقت بودند؛ اهل دل فرمودهاند در همه عالم هستی مطلعالفجری بالاتر و برتر از وجود انسان کامل نیست. مطلعالفجرهای مادی محل طلوع خورشید است؛ ولی انسان کامل محل طلوع نورالله و فیوضات خاص الهیه است. البته هر مردی هر زنی که تا لحظه برپا شدن قیامت به این کاروان … کاروان گفت این مرد یک مسیحی است که دلش میخواهد این سفر را با شما بیاید او را ببرید. گفتند عیبی ندارد وقتی به کربلا رسیدند به او گفتند رفیق تو مسیحی هستی و نمیتوانی داخل صحن و حرم بیایی. گفت مرا تا اینجا آوردهاید چهکار کنم؟ گفتند کنار در صحن بنشین ما اثاثهایمان را پیش تو میگذاریم بعد میآییم و با همدیگر میرویم. گفت عیبی ندارد نمیشود به حرم و پیش ابیعبدالله ع … فرمودند این مسیحی را که ننوشتهاید گفتند آقا خودتان میگویید مسیحی ما برای چه بنویسیم؟ او به قصد زیارت نیامده و با این کاروان آمده که بعد به بغداد برود. ابیعبدالله ع
نگاهی به کتاب ارزشمند «سیدالشهدا(ع) و یارانش»
ع میراثدار نبی ص و در آغوش مادر آشنا خواهند شد.فصل دوم کتاب با عنوان شهادت و شهدای کربلا اقدام به طبقهبندی شهدا کرده است طبقات شهدای کربلا طبقه نخستین شهدا طبقه دوم شهدا کاروان مکه سخنان سیدالشهدا ع در مکه یارانی که از کوفه به کاروان امام ع پیوستند آخرین یاران پیش از رسیدن به کربلا طبقه سوم شهدا و مطالب ارزشمندی را در اختیار مخاطبین خود قرار میدهد.فصل سوم کتاب با عنوان شهادت امام حسین ع و اهلبیت ع در بخشهایی همچون آخرین نامههای امام ع خطبههای عاشورایی حسین ع سرنوشت ابنسعد و ابنزیاد آغاز جنگ جنگهای تن به تن حمله عمومی نماز ظهر عاشورا آخرین شهیدان شهادت اهلبیت حسین ع اول شهید آل پیغمبر ص شهدای هاشمی شهادت ابیالفضل ع شهادت ابیعبدالله
نگاهی به کتاب ارزشمند «سیدالشهدا(ع) و یارانش» از سری آثار عاشورایی انتشارات مؤسسه علمی فرهنگی دارالعرفان
ع میراثدار نبی ص و در آغوش مادر آشنا خواهند شد.فصل دوم کتاب با عنوان شهادت و شهدای کربلا اقدام به طبقهبندی شهدا کرده است طبقات شهدای کربلا طبقه نخستین شهدا طبقه دوم شهدا کاروان مکه سخنان سیدالشهدا ع در مکه یارانی که از کوفه به کاروان امام ع پیوستند آخرین یاران پیش از رسیدن به کربلا طبقه سوم شهدا و مطالب ارزشمندی را در اختیار مخاطبین خود قرار میدهد. فصل سوم کتاب با عنوان شهادت امام حسین ع و اهلبیت در بخشهایی همچون آخرین نامههای امام ع خطبههای عاشورایی حسین ع سرنوشت ابنسعد و ابنزیاد آغاز جنگ جنگهای تن به تن حمله عمومی نماز ظهر عاشورا آخرین شهیدان شهادت اهلبیت حسین ع اول شهید آل پیغمبر ص شهدای هاشمی شهادت ابیالفضل ع شهادت ابیعبدالله
امکان نجات بشر، تنها در سایهٔ رحمت پیامبر(ص)
ابیعبدالله ع یک رشته از آثار رحمت پیامبر ص آنوقت آثار رحمت پیغمبر ص چه کیفیتی دارد به خدا خود این بحث تا قیامت هم تمامشدنی نیست. یک رشته از آثار ظاهر و باطن رحمت پیغمبر ص به جهانیان وجود مقدس ابیعبداللهالحسین ع است. شما به من بگو که دلیلت چیست؛ خیلی از دلایل من روشن است. این روایت را هم سنیها و هم شیعه نقل کردهاند حسین منی و انا من حسین 11 حسین من است و من حسین هستم. دیگر دلیل از این بالاتر؟ لحمه من لحمی و دمه من دمی 12 گوشت من گوشت حسین است و خون من خون حسین.چه دلیلی از این بالاتر؟ این یک رشته رحمت است شما ببینید 1500 سال است که بهخاطر این شعاع رحمت وجود پیغمبر ص خداوند با این امت تا حالا چه کرده است؟ دیگر از این بالاتر شما یک اربعین ابیعبدالله ع را ببینید؛ یک اربعینش در این دنیا چه میکند کشیش مسیحی با مریدانش در حالی که صلیب به گردن و دستش است با لباس سیاه در پیادهروی اربعین نوحه میخواند و سینه میزند. آیا این بالاخره نجات پیدا میکند؟ یقینا نجات پیدا میکند؛ برای اینکه اتصال به پیغمبر ص و شعاع وجودی حضرت درهای رحمت را به روی آدم باز میکند. من قطعا نمیتوانم این آیه را تمام بکنم؛ چون سه جمله دیگر دارد یتلو علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم . 13 من اینها را چه زمان بگویم؟ از بصره تا کربلا بین پانصد تا ششصد کیلومتر است؛ از دیروز هم خود مردم بصره مرد و زن بچههای بزرگ و کوچک پیاده راه افتادهاند. دیشب تلویزیون نشان میداد که بچه پنجساله پرچم یا اباعبدالله روی دوشش است. این بچهها بعدا چه میشوند؟ بعدا یکی مانند شما میشوند. من یک جمله برایتان بگویم؛ این جمله خیلی طلایی است امام زمان عج اصلا به شما پیغام دادهاند. یک متن بسیار بالایی است که حضرت میفرمایند شیعیان ما ما شما را فراموش نمیکنیم. همیشه در یادمان هستید و شما را دعا میکنیم. حکایتی شنیدنی از شعاع رحمت ابیعبدالله ع در کتابهای مهم ما نوشته شده است یک کاروان
سوگوارهای در رثای سالار شهیدان
ابیعبدالله ع هم نگاه میکند.در گیر و داری که اصحاب با اهلبیت حرف میزنند یک مرتبه دیدند یک بچۀ یازده دوازده ساله شمشیرش را به گردنش بستند از خیمه بیرون آمد. اینها چه کسانی بودند؟ جلوی ابیعبدالله ع نیامد ترسید امام حسین ع نگذارد برود پیاده به طرف میدان دوید. امام حسین به قمر بنیهاشم فرمود برو بیاورش. امروز چه خبر بود؟ حسین جانای کاش ما هم آن روز بودیم به خودت قسم اگر ما هم بودیم میرفتیم از وضعمان معلوم است ما را دیوانه کردی؟ بچههایمان را هم دیوانه کردی؟ بگذارید هر کس هرطوری میخواهد گریه کند جلویشان را نگیرید. امروز در زیارتهای امام زمان است که دخترها بچهها و زنها هرطوری توانستند خودشان را زدند جلوی مردم را نگیرید.حسین جان معلوم میشود برای ابیعبدالله ع میشود خودمان را بزنیم. بگذارید هر کس خودش را هرطوری میخواهد بزند مگر در گودال تو را نزدند بزن. حسین جان قربان اسمت بروم.به قمر بنیهاشم فرمود برو این بچه را بیاور حدود بیست قدمی بچه رفته بود قمر بنیهاشم دوید طول میکشد بخواهد دست بچه را بگیرد و بیاورد بچه را بغل گرفت. هر کس حسینی باشد عباس بغلش میگیرد ناراحت قیامت نباشید اگر دست ندارد شما را بغل میگیرد او از طرف ابیعبدالله ع مامور است که ما از قبر بیرون آمدیم از ما استقبال کند. بچه را بغل گرفت و آورد روبهروی ابیعبدالله ع زمین گذاشت. چه حال با محبتی داشتاز محبت ابیعبدالله ع است که شما اینطور شدید نمیدانید چه نظری به شما دارد؟ شما حالیتان نیست حالیتان نمیشود نمیگذاریم شما بفهمید به سر ما چه آمده؟ وگرنه زنده نمیمانیم. حسین جان من که هنوز روضه نخواندم امروز میخوانم کاملش را میخوانم هر چه میخواهد بشود.عزیز دلم کجا میروی؟ چقدر قشنگ حرف زد. این بچه گفت مولای من به به مولای من این حرف همۀ ماست اعلام هم کردیم امیری حسین و نعم الامیر . گفت مولای من میروم جانم را فدایت کنم. حسین ع گفت برگرد خیمه. گفت نمیروم. پرسید چرا نمیروی؟ گفت این شمشیر را مادرم به گردنم بسته و گفته حق نداری برگردی در گوشم گفته محبوب ما غریب است باید بروی از ابیعبدالله ع دفاع کنی. فرمود عزیز دلم پدرت را شهید کردند برای خانوادۀ شما آن یک شهید بس است. گفت نمیروم. فرمود برو. چرا ابیعبدالله ع حاضر شد این بچه برود؟ چون میدانست خدا اسمش را در شهدای کربلا نوشته بود.شما و من من هم همینطور بودم ما که از کوچکی گریه کردیم چرا رها نمیکنید؟ چرا هر سال میآیید گریه میکنید؟ ما بعضیهایمان که پیر شدیم و رفتنی هستیم چرا رها نمیکنیم؟ چون خدا اسم ما را نوشته و از این دفتر هم پاک نمیکند. من مدرک دارم شما به من اعتماد دارید و میدانید من بیمدرک حرف نمیزنم. این کاروان
ویژگی خاص کاروان شهدای کربلا
حالا از آن سی امتیازی که امام صادق ع میفرمایند این 72 نفر داشتند یکی این است -دست رحمت خداوند گیرندۀ جان کاروان کربلاوقتی حادثه شروع و جنگ شعلهور شد حدود پنجاه نفر از یاران ابیعبدالله … ابیعبدالله ع به میدان میرفتند به زینب کبری س فرمودند که هرگاه به شما هجوم کردند به بیابانها فرار کنید و در چالهها و پشت تپهها پناه بگیرید که دشمن قد و قامت شما را در راه رفتن و چهرهتان را نبینند. حجاب کم است؟ مگر حجاب امر ضروری دین و واجب الهی نیست؟ حجاب واجب پیغمبران نیست بلکه فریضه الهی است انبیا به مردم نگفتهاند که به خانمهایتان بگویید باحجاب باشند بلکه این دستور پروردگار مهربان عالم است. ویژگی مهم کاروان
سفری عاشقانه بهسوی اهداف الهی
ع سرشان را از محمل بیرون کردند و فرمودند عمه جان اگر مایل نیستید وارد شهر بشوید همینجا پیاده بشویم من بشیر را بفرستم تا مردم را خبر بکند؛ آنها بیایند و ما را ببرند. گفت بله عمه جان. کاروان را پیاده کردند دستور دادند دو خیمه بزنند؛ یک خیمهاش را عمهام بنشیند و یک خیمهاش هم من مینشینم. بشیر به مدینه آمد و گفت یا اهل یثرب لا مقام لکم قتل الحسین فادمعی مدرارا . زن و مرد بیرون ریختند مردها را به خیمه زینالعابدین ع راهنمایی کردند دیدند دستمالی در دستش است و مثل ابر بهار اشک میریزد نمیتواند حرف بزند خیمه پر شد همه به هم نگاه کردند و گفتند مگر نگفتند کاروان برگشته است؛ اگر کاروان برگشته پس چرا علیاکبر قاسم قمربنیهاشم و ابیعبدالله
English