با گدایی از خداوندمحقق مفسر و پژوهشگر علوم قرآنی به تفاوت گدایی از مخلوق با گدایی از خداوند اشاره و خاطرنشان کرد اگر مخلوق … وی دوست دارد که بندهاش از او گدایی کند چون میخواهد جیب دنیا و آخرت بندهاش را با این گداییکردن پر کند و علت دیگری هم ندارد. تفاوت گدایی از مخلوق
18 مطلب یافت شد
گدایی صراط مستقیم، سودمندترین گدایی
از او گدایی کند. چرا دوست دارد؟ برای اینکه میخواهد جیب دنیا و آخرت بندهاش را با این گداییکردن پر کند و علت دیگری هم ندارد. -تفاوت گدایی از مخلوق … با گدایی از خداونداگر مخلوق دوست دارد که کسی از او گدایی کند هم میخواهد گدا را تحقیر کند و هم میخواهد خودش سینهای سپر کند
نیایشی از صحیفه سجادیه
از خانه خالق به خانه مخلوق ببرد.نفس من سخت در تب و تاب و اضطراب بود و پای مرا به بی تابی می لرزانید و بیم آن میرفت همچون خطاکاران بلغزم و با گناهکاران از پرتگاه غفلت فرو افتم ولی لطف عمیم تو به فریادم رسید و مرا به خویشتن باز آورد.دیده از خواب غفلت بگشودم و در پناه تو از لرزش و لغزش از سقوط و شقاوت بر کنار ماندم و به سوی تو بازگشتم.گفتم که عظمت و جلال ویژه پروردگار من است و این فکر کودک و کوچک ماست که گاهی کوتهی آورد و تباهی کند و گرنه بدیهی است که هرگز نیازمند حاجت نیاز دیگری بر نیاورد و محتاج به پیش محتاج حاجت خویش عرض نکند و تهی دست دستهای تهی را گرانبار ندارد.ای پروردگار من یکباره به جانب تو روی آورده ام و با رغبت و اشتیاق بسیار حلقه خواهش بر در خانه تو کوبیده ام.به تو عرض حاجت می دارم ای پروردگار من ایمان من کوه صفت استوار است که خواهش های من هر چه دشوار باشد برای تو سنگین نخواهد بود و هر قدر بسیار باشد باز هم در پیشگاه تو از هر اندکی اندک تر است.رحمت وسیع و کرم عمیم تو همه کس را فرا گرفته و همه جا را فرو برده است.دست بخشنده تو از بخشش های بی شمار هرگز کلیل و علیل نخواهد شد.بنابراین ای خدای من به روح پاک محمد و آل محمد رحمت فرست و مرا آنچنان که فضل و عنایت تو اقتضا کند به درگاه خویش بپذیر زیرا اگر به استحقاق من حوالت شود از عطیت تو محروم خواهد ماند.من نخستین کس نباشم که دست حاجت به سوی تو پیش آورده و شایسته اجابت نیست و نخستین خواهنده نیستم که تنها به امید فضل تو با روی سیاه بدرگاه تو روی نهاده است.به آن کسان که از خزانه غنای تو استحقاق نعمت ندارند نعمت بخشیده ای و بر مردمی که فضل ترا سزاوار نیستند افضال و انعام فرموده ای.صدای مرا با مرحمت و عنایت بشنو و بر التماس و تضرع من رحمت آور و دعای مرا اجابت فرمای.پروردگارا مگذار که نگاه امیدوار من از ملکوت مقدس تو نومید بازگردد و رشته ای که قلب مرا با آسمانها پیوند می دهد بریده شود و هرگز حاجات مرا ای برآورنده حاجات از حضرت خویشتن بدیگران باز مگذار.حاجات مرا خود برآور و هنوز که دستان گدایی
توکل و ایمان
از امین وحی جبرئیل پرسید توکل بر خدا چیست؟ جبرئیل گفت العلم بان المخلوق لایضر ولا ینفع ولا یعطی ولا یمنع واستعمال الیاس من الخلق. فاذا کان العبد کذلک لم یعمل لاحد سوی الله ولم یرج ولم یخف سوی الله ولم یطمع فی احد سوی الله فهذا هو التوکل 10 . آگاهی به این که مخلوق زیان و سود نمیزند و عطا و منع به دست او نیست و ناامید بودن از همهی خلق. چون عبد این چنین باشد برای احدی جز خدا نمیکوشد و به احدی امید نمیبندد و از کسی نمیترسد جز خدا و طمع در کسی نمیکند جز خدا این است توکل. داستانی از توکل یک انسان باایمانعبدالله هبیری که از شخصیتهای ایمانی و انسانی خدمتگذار و دلسوز بود سالیانی چند فقط به خاطر خدمت به مردم و پیش گیری از ظلم در ادارات بنی امیه کارگزار بود. پس از سقوط بنی امیه بیکار شد و از خدمترسانی به مردم باز ماند و پس از هزینه کردن آخرین حقوق مالیاش در مضیقه و تنگدستی افتاد.روزی از شدت تنگدستی و بیکاری به در خانهی احمد بن خالد وزیر مامون که مردی بداخلاق و تندخو بود آمد. احمد که او را میشناخت از دیدن او بسیار ناراحت شد و به او اعتنایی نکرد عبدالله به طور مکرر به خانهی وزیر مراجعه کرد ولی پاسخی نشنید و محبتی ندید. احمد که از پی در پی آمدن عبدالله به ستوه آمده بود به غلامش گفت او را به هر صورتی که میدانی از در خانهی من بران و به او اعلام کن که من هیچ گونه کمکی به تو نخواهم کردغلام که عبدالله را آدم باشخصیت و انسان باوقار و بزرگواری میدید از دادن آن پیام تلخ خودداری کرد و خود از نزد خود سه هزار دینار طلا به خانهی عبدالله برد و گفت وزیر سلام رساندند و گفتند این مقدار پول را مصرف کنید که برای آینده هم فکری خواهیم کرد.عبدالله گفت من به گدایی
تهران/ حسینیهٔ هدایت/ دههٔ اول محرّم/ پاییز1396هـ.ش./ سخنرانی هفتم
از بیرون به درون نیست.و اما سفر سوم من الحق الی الحق این را من نمیفهمم سفر آخرش هم من الحق الی الخلق است. حالا حسین من در مخلوق برگرد دستشان را بگیر و نجاتشان بده. من الحق الی الخلق خب این صادقین هستند.خدا صادقین را محور زندگی ما قرار داده پروردگار صادقین را اسوه قرار داده صادقین را سرمشق قرار داده است و همه روی چشم ما هستند. حالا اگر ما آمدیم و با صادقین پیوند -پیوند محبتی عشقی اخلاقی عملی- خوردیم ولی در کنار دست صادقین دچار لغزش شدیم آن لغزش ما چه خواهد شد؟ وقتی که وجود مقدس اینان این چهارتا سفر را انجام دادند معنی حاصل این سفرها این است آنچه فیوضات ربانیه است اینها قابلیت گرفتن آن را پیدا میکنند؛ چون در آنجا بخل نیست و وقتی دست ابیعبدالله بهطرف او دراز است تمام فیوضات را بهطرف این دست جریان میدهد. آنجا بخل نیست و هیچچیزی را منع نمیکند. وقتی دست ابیعبدالله میرسد در او هم که جلوه صفات و جلال و جمال شده بخل نیست و در پرداخت غوغا میکند. همینجوری که پروردگار عالم به حسین پرداخت حسین هم به اخلاق خدا به خلق تا روز قیامت و بدون تعطیلشدن میپردازد؛ یعنی رزق معنوی خلق را از خدا میگیرد در خودش کار میکند و هرکسی دست گدایی
توجه قلبی به منعم، مسئلهای مهم در شکرگزاری
از خدا گدایی میکرد. این شعر یک تکبیت برای یکی از غزلیاتش است.گیتی و خوبان آن در نظر آینهای استدیده ندیدند در آن جز رخ زیبای دوستآدم باید اینجوری نگاه بکند. من الآن شما را از بالای منبر نگاه میکنم باید شما را آینه محبوب حساب بکنم و شما را نگاه نکنم. در آینه وجود و چهره شما ان آثارنا تدل علینا 7 بهعنوان یک آینه باید چهره معشوق ازل و ابد را ببینم. وقتی یک درخت را میبینم باید آینه حسابش کنم. خورشید ماه ستارگان و دریا را باید آینه حساب کنم و او را در این آینه ببینم. خدا باباطاهر همدانی را رحمت کند؛ آدم عالمی بود. او فقط شاعر نبود و یک کتاب بسیار مهم و کمنظیر علمی دارد. بعد از دهه عاشورا اگر خدا بخواهد میخواهم آن را شرح کنم. فکر کنم حدود صد صفحه است؛ اما شرحی که میخواهم به آن بزنم عربی است. کتاب بسیار مهمی است و عربیاش هم خیلی سخت؛ چون حقایق عالم را در دو کلمه دو کلمه سه کلمه سه کلمه ریخته خیلی پیچیده و مبهم است و واقعا تفسیر میخواهد شعرهایش هم که غوغا کرده است ما همه را آینه میبینیم؛ باباطاهر میگوید به صحرا بنگرم صحرا تو بینمبه دریا بنگرم دریا تو بینم یعنی من همه را آینه حساب میکنم و اصلا به این کار ندارم که مات دریا بشوم بلکه مات تو میشوم. من مات زمین خورشید ماه و ستارگان نمیشوم بلکه مات تو میشوم. من مات پنیر و گردو عسل کره خامه شیر و خرما نمیشوم. من سر سفره مینشینم و تو را میبینم. جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چهای هرچه هستی تویی . 8 به صحرا بنگرم صحرا تو بینمبه دریا بنگرم دریا تو بینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشتنشان روی زیبای تو بینم 9 من چرا چشمم را حرام مخلوقت کنم؟ چشمم را هزینه خودت میکنم. چرا با مخلوق
تهران مسجد رسول اکرم دههٔ اوّل جمادیالاوّل 1395 سخنرانی هشتم
از پروردگار عالم مخلوق است ضعیف است نبوده او را آوردهاند میبرند کهنه میشود مریض میشود سکته میکند چوب است سنگ است مجسمه است شایسته عبادت نیست همین معنی الله را عمقی آدم بفهمد بنده خدا میشود. علت اینکه تمام انبیا و ائمه و اولیا پرستش عبادت و اطاعت را ویژه وجود مبارک او قرار داده بودند معرفتشان بود؛ یعنی معرفتشان این دو رشته بود که خدا مستجمع جمیع صفات کمال است و غیر از خدا هم مخلوق ناقص است نبوده و او را آوردهاند مریض میشود میافتد سکته میکند ناتوان است بعد هم میمیرد خب او را عبادتکردن معنی ندارد.یک پشهای میآمد و روی صورت هارون مینشست. هارون هم خیلی متکبر بود قدرتش هم خیلی فراوان بود کشورش هم پهناور بود و جوانمرگ هم شد. یعنی 45-46 سالش بود که جهنم رفت ولی خیلی باد داشت. این پشه میآمد و روی پلکش مینشست او را میزد و میرفت از یکطرف دیگر میآمد و روی گونهاش مینشست میزد و میرفت میآمد روی چانهاش را میزد و کنار لبش میآمد به موسیبنجعفر گفت خدا این را برای چه خلق کرد؟ فرمودند برای اینکه باد تو را خالی کند و به تو بفهماند که تو زورت به یک پشه نمیرسد و او قابل عبادت است او قابل پرستش است.یکی از علمای بزرگ ما که من از جوانی شاید هم زودتر و از نوجوانی ده-یازدهسالم بود خیلی به او ارادت پیدا کردم مرحوم ملااحمد نراقی است. علت اینکه من در آن سن ده-دوازدهسالگی ایشان را شناختم این بود که هم پدر پدرم که کمتر یادم میآید و هم پدر خودم تا نزدیکیهای آخر عمرش یکی از کتابهای نراقی را به نام طاقدیس که کتاب شعر است شبها میخواندند و و زارزار گریه میکردند و من در آن عالم بچگی و نوجوانی فکر میکردم صاحب این کتاب کیست؟ حرفهای این کتاب چیست که پدر من وقتی میخواند شانههایش از گریه تکان میخورد و میلرزد؟ یواشیواش که مدرسه یکخرده کلاسهایم بالاتر رفت خب این کتاب را در خانه خودمان دیدم و دیدم عجب کتاب غوغایی است هم یک مناجاتهای خیلی باحالی دارد و هم یک اشعاری که مسائل الهی را طرح کرده و هم یک اشعار نصیحتی مهمی دارد. مرحوم نراقی در این کتاب طاقدیس طبق قرآن نقل میکند که فرعون سالها حالا شما بگیرید چهلسال پنجاهسال شعارش در بین ملت مصر این بود انا ربکم الامر مدبر عالیتر و رب عالیتر و همهکاره عالیتر شما من هستم و شما حق ندارید دنبال خدای موسی باشید. دیوانگی این متکبران خیلی جالب است خدا در قرآن میگوید به وزیرش گفت با آجر پخته خشت نه یک برجی را برای من بساز که من نوک برج بروم اینکه موسی هی میگوید خدا خدا در زمین که خدا را نمیبینیم آن بالا برویم و ببینیم پیدایش میکنیمایشان نقل میکند نراقی یک روز ابلیس خلوت بود و مردم شهر هم خانههایشان بودند در خانه فرعون آمد در بسته بود. در کاخ آن هم میپایید که الآن فرعون خواب نیست ناهار نمیخورد کار خاصی ندارد الآن دارد از دالان پشت در رد میشود محکم در را زد. خود فرعون دنگش گرفت که در را خودش باز کند و دیگر به مامور نگوید برو ببین کیست آمد و گفت کیست؟ گفت خاک در آن سر تو خدا بکنند مردهشورت را ببرند احمق بیشعور اگر تو خدایی چرا نمیدانی پشت در کیست؟ کسی که نمیداند پشت این چهارتا تکه تخته کیست غلط میکند بگوید من رب مردمم.فهم لغت الله کافی است آدم را به دایره توحید ببرد. ذات مستجمع جمیع صفات کمال این کافی است که آدم را در بندگی در عبادت در اطاعت هزینه وجود مقدس او کند. سخنان انبیا را درباره خدا در قرآن ببینید؛ مثلا ابراهیم وقتی از او میپرسند که خدا کیست؟ میگوید نطعمهم آن است که دارد غذا و روزی من را میدهد اگر کسی را میشناسید که روزی من را میدهد بگویید کیست؟ هیچکس نیست رزاق است یک نفر است و کسی نیست هیچکس نیست.عینالدوله زمانی نخستوزیر ایران بود. خیلی هم آدم سختگیر و قدرتطلبی بود. دوتا گدا نزدیک خانه عینالدوله در همین منطقه ارگ و سرچشمه قاجاریه همه اینجا بودند و روزها میآمدند و برای گدایی
اعلام حکمت پروردگار در دعای ابراهیم(ع)
از خدا گدایی کردهاند ختم آخرین دعای ابراهیم ع به حکیمبودن خداونداین معنای ربنا است مالک ما تربیتکننده ما کلیددار زندگی ما و کلیددار عالم هستی. ابراهیم ع هم در آخرین دعایش میگوید ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلو علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم . 8 این سه کار کمر کوهها را میشکند؛ آنهم در آن ملت و آن زمان یتلو علیهم آیاتک وقتی پیغمبر بهوجود آمدند و آیات خدا را میخواندند داد میزدند و میگفتند این کذاب دیوانه و جادوگر است. خدا هر سه تهمت را در قرآن نقل میکند. این خیلی سنگین است که من آیات آشکار خدا را در آفاق انفس و قرآن بخوانم برای اینکه هفت در جهنم را به روی مردم ببندم و هشت در بهشت را باز کنم؛ آنوقت مردم بگویند دیوانه جادوگر و دروغگوست. این یک کار است که ابراهیم ع میگوید کسی را برای آیندگان مبعوث کن و برانگیز که آیات تو را بخواند. یعلمهم الکتاب و الحکمه با خواندن آیات تو مردم آمادگی پیدا بکنند. این مطالب را ابراهیم ع کنار کعبه میگوید؛ من نمیدانم ابراهیم ع چند هزار سال قبل از پیغمبر ص بوده اما از قرآن خبر داشته است. ابراهیم ع میگوید که مردم با خواندن کتاب تو قرآن مجید آمادگی پیدا کنند و یزکیهم و او بتواند جوامع آینده را رشد بدهد. انک انت العزیز الحکیم 9 خدایا تو توانای شکستناپذیر هستی؛ یعنی میتوانی این کار را بکنی و این قدرت را داری که یک نفر را بین آیندگان به رسالت مبعوث کنی تا آیات تو را بخواند تعلیم قرآن و حکمت بدهد و مردم را رشد بدهد سلمان و ابوذر و عمار بسازد. ای خدا همچنین حکیم هستی و قدرتت را حکیمانه بهکار میگیری. خلقت نوری پیامبر ص و امیرالمؤمنین ع پیش از خلقت عالم من فقط یک روایت بگویم و چند خط شعر هم بخوانم؛ اصلا خدا پیغمبر اکرم ص را چه زمان برانگیخت؟ در عالم معنا. پیغمبر ص میفرمایند اول ما خلق الله نوری 10 وقتی خدا بود و هیچچیز دیگر نبود؛ یک دانه اتم و یک سر سوزن مخلوق
اللهم صل على محمد و آله، و توجنى بالكفایه، و سمنى حسن الولایه، و هب لى صدق الهدایه
از فقر و نیازمندی دعا کننده در پیشگاه الهی حکایت می کند به عبارت دیگر می توان گفت عبادت کننده مراتب اطاعت و فرمانبری خویش را در مقابل معبود ظاهر می سازد ولی دعاکننده در واقع دست گدایی دراز کرده و مراتب نیازمندی خود را در برابر پروردگار ابراز نموده و عملا به این آیه ی شریفه جامه ی تحقق پوشانده است یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله و الله هو الغنی الحمید. ای مردم همه ی شما فقرای درگاه باری تعالی هستید و خداوند است که غنی بالذات و مورد ستایش است. با توجه به آنچه مذکور افتاد روشن شد که دعای واجد شرایط معنوی و مبین فقر و نیازمندی مخلوق
پروردگارا، جز تو كه را دارم (فرازی از دعای کمیل)
از مخلوق بیندازم و یکسره بر تو اعتماد و توکل کنم و دست نیاز به پیشگاه تو بردارم و با ناامیدی و یاس کامل از همه مخلوقات به ویژه دوستان و آشنایان و اطرافیان به حضرت تو امید بندم و از تو با کمال ذلت و تواضع و خاکساری و انکسار بخواهم که هر زیانی را از من برطرف کنی و فشار هر سختی را از من بکاهی و همه حالات بد و صفات زشتم را از من بزدایی و مرا از هر تنگنای ظاهری وباطنی نجات دهی و هرگونه بیماری جسمی و روانی را از من دور کنی و هر آسیب و گزندی را از خیمه حیات من برداری. آری انسان باید هم چون کسی که در وسط دریا در حال غرق شدن است و با هیچ کس و با هیچ چیز رابطه ندارد و تنها امیدش برای رسیدن به ساحل نجات رحمت خداست به درگاه خدا بنالد تا دعایش در فضای انقطاع کامل از مخلوق مستجاب شود. چنان که حضرت حق به عیسی علیه السلام فرمود یا عیسی ادعنی دعا الغریق الذی لیس له مغیث 1 .ای عیسی مرا هم چون خواندن غریقی که فریادرسی ندارد بخوان. امام صادق علیه السلام فرمود اذا اراد احدکم ان لایسال ربه شیئا الا اعطاه فلییاس من الناس کلهم ولا یکون له رجا الا عند الله فاذا علم الله عز وجل ذلک من قلبه لم یسال الله شیئا الا اعطاه 2 .هرگاه یکی از شما اراده کند که چیزی را از پروردگارش نخواهد مگر آن که بهاو عطا کند باید از همه مردم مایوس شود و امیدی جز به خدا نداشته باشد چون خدای عز و جل چنین حالتی را از دل بندهاش ببیند چیزی را از خدا نخواهد مگر آن که به او عطا کند. کسی که میگوید الهی ای معبود من؛ سزاوار است باطنش از تعلق به هر معبودی جز معبود حقیقی پاک باشد و شایسته است که دنیا و مال و منال و ثروت و مقام و هر نوع شهوت و هر مادهای از مواد این جهان ظاهر را به عنوان نعمت و ابزاری مشاهده کند که خدا برای تامین دنیای سالم و آخرت آباد در اختیارش نهاده است و از این که هر یک از آنها را به عنوان معبود و حاکم و متصرف در امورش انتخاب کند سخت بپرهیزد؛ زیرا هرکس معبود دیگری را هم جز خدا بپذیرد مشرک است و دعای مشرک هرگز به اجابت نمیرسد. کسی که میگوید ربی ای مالک و مربی من؛ باید از قید هر رب باطلی چون فرعونهای ظاهری و باطنی و از قید هر فرهنگی جز فرهنگ خدا آزاد باشد؛ زیرا اگر پایبند به اربابان باطل باشد و رنگ از فرهنگ غیر خدا بگیرد گرچه به نهایت سختی و اضطرار برسد دعایش که دعای مضطر است به اجابت نخواهد رسید. آری باید از همه مخلوقات که جز به اذن خدا و اراده حضرت او نمیتوانند ذرهای به انسان کمک برسانند مایوس شد و فقط باید امید به خدا بست که هرکه به این صورت با خدا باشد دارای کمال انقطاع است و چیزی در این جهان و آن جهان کم ندارد و هرکه به این صورت با حضرت او نیست در دنیا و آخرت چیزی ندارد. عاشقان خدا که نسبت به خدا و نسبت به مخلوقات از معرفت و بینش لازم برخوردار بودند و میدانستند که نه کلیدی برای حل مشکلات در دست مخلوقی است و نه چرخی در این عرصهگاه هستی به اراده مخلوقی میگردد دائما نسبت به محبوب و معشوق و معبود حقیقی در وجد و نشاط بودند و در تمام زمینههای زندگی از حضرتش کمال رضایت را داشتند و برای حل مشکلات خود جز او حلال مشکلاتی نمیشناختند و نمیدیدند به همین خاطر با تمام وجود به محضرش عرضه میداشتند الهی و ربی من لی غیرک اسئله کشف ضری و النظر فی امری .و عاشقانه هم چون موسی علیه السلام به درگاه حضرتش عرضه میداشتند الهی ان لی فی کشکول الفقر ما لیس فی خزانتک.معبود من در کشکول گداییام چیزی است که در همه خزانههای تو وجود ندارد خطاب رسید آنچه در کشکول گدایی
انسان و خدا در دعای امام حسین و امام سجاد (ع) (1)
از خدا و وابسته شدن به غیر خداست. فقر عرفانی پادشاهان را به گدایی کوی خود میخواند. فقر اجتماعی به گدایی به در پادشاهان میرود. و به قول شهریار که برد به پادشاهان ز من گدا پیامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی و به قول حافظ ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم با پادشه بگوی که روزی مقدر است توکل انسان فقیر فقط به خداوند قادر است؛ زیرا میداند که هرکس به خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد؛ و من یتوکل علی الله فهو حسبه . 13 و چون هیچ حول و قوهای نیست مگر اینکه از سوی خدا است؛ لا حول و لا قوه الا بالله بنابراین هیچ تکیهگاهی جز فضل و کرم الهی نیست. از این رو امام زینالعابدین علیهالسلام عرضه میدارد و لا تکلنی الی حولی و قوتی دون حولک و قوتک . و مرابهحول وقوهای متکی مساز وتنها حول وقوه خودرا تکیهگاه من قرار ده . گویند که ناصرالدین شاه از مرحوم ملا هادی سبزواری معنای شعر زیر را پرسید که مولوی گفته است ما عدمهاییم هستیها نما تو وجود مطلقی فانی نما ما همه شیران ولی شیران علم حمله مان از باد باشد دم به دم حمله مان پیدا و ناپیداست باد جان فدای آن چه ناپیداست باد جناب ملا هادی فرمود یعنی چه؟ یعنی لا حول و لا قوه الا بالله . مرحوم اقبال لاهوری از فقری که در دعای عرفه آمده تعبیر به فقر قرآنی کرده و برای آن مختصاتی بیان نموده است که به بعضی از آنها اشاره میشود ـ فقر قرآنی ضعف و ناتوانی نیست. بلکه قدرتمندی متکی به قدرت مطلق یعنی خداوند متعال است. ـ فقر قرآنی شیری و شاهنشاهی است نه روباهی و ناتوانی. ـ فقر قرآنی اختلاط ذکر با فکر است. انسان فقیر در پرتو فکر و ذکر زندگی میکند نه غفلت و احساس. جز به قرآن ضیغمی روباهی است فقر قرآن اصل شاهنشاهی است فقر قرآن اختلاط ذکر و فکر فکر را کامل ندیدم جز به ذکر 14 بعضی از سادهنگران فرقههای صوفی فقر را به معنای لغوی آن گرفته و آن را مساوی با بیچیزی عریانی و دربهدری دانستهاند در حالیکه مراد از فقر همانطور که گفته شد فهم رابطه خود با خدا و ادراک نسبت وابستگی مخلوق
مصالح بهشت و جهنم
از نظر خدا باید شخص زیبایی باشد. طبق قرآن زیبایی کننده کار ایمان اوست که حتما در سورۀ مبارکۀ حجرات خواندهاید حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم 1 باطن مؤمن زیبا به ایمان اوست. پروردگار به ظاهر مؤمن هم کار ندارد. پیغمبر ص میفرمایند ان الله تبارک و تعالی لا ینظر الی صورکم و لا الی اموالکم 2 خدا به شکل شما نگاه نمیکند. تا آخر عمرتان که بگویند به به عجب خوشگل است این چهرهها برای خدا زیبایی ندارد. همه مخلوق او هستند. به ثروتتان نیز نگاه نمیکند؛ چون خودش غنی بالذات است. کل هستی ملک اوست. بیاید به دویست میلیون پول کسی نگاه کند بگوید به به عجب پولی؟ تمام کرۀ زمین نزد خدا پر پشه هم حساب نمیشود و لکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم اما دل شما را نگاه میکند. اگر دل مزین باشد و زینه فی قلوبکم شما در پیشگاه او موجودی بسیار پسندیده خوشگل و زیبای باطنی میشوید که این یک زیبایی ملکوتی عرشی و الهی است و اگر این زیبایی خیلی قوی باشد محبوبیت و نیرومندی باطنی و روحی انسان نزد پروردگار بیشتر میشود. حکایت شیرینی سختیهای دنیا برای مؤمنبا عالمی در همدان رفیق بودم. 17-18 سال ده شب دوم ماه شعبان میرفتم و هر ده روزی که همدان بودم ایشان را میدیدم. خیلی دوستش داشتم. شخصیت پاکیزه اهل حال باخدا باسواد اهل گریه و پدر شهید بود. همسرش نیز تمام وجودش دلباختۀ امیرالمؤمنین ع بود. ایشان روزهای عید غدیر صد نفر از خانمهای با محبت را دعوت میکرد برای امیرالمؤمنین ع ذکر میگرفت و غذا میداد. دهۀ شعبان آن سال آخری که همدان بودم احوال خانمش را پرسیدم گفت روز هجده ذی الحجه عید غدیر در حال ذکر گفتن در همان جلسه از دنیا رفت.ایشان برایم تعریف کرد البته شاید امروزه بعضیها این حرفها را باور نکنند؛ چون ماهوارهها سایتها تلفنهای همراه و... روی دلها خیلی حجاب انداخته و باور حقایق را برای مردم سخت کردهاند؛ اما من که از 18-19 سالگی چیزهایی را با چشم خودم در اولیای الهی دیدهام باورش برایم خیلی آسان است.این عالم در همدان میگفت روزی مردهشوری در همین منطقه تعریف میکرد که در مردهشورخانه داشتم مردهای را غسل میدادم. وقتی غسل و کفنش تمام شد فرزندان و اقوامش آمدند او را برای دفن بردند نوبت بعد مردهای را روی سنگ گذاشتند که هیچ کس را نداشت و گفتند او گوشۀ خیابان مرده و هیچ کس را ندارد. هیچ کسی را هم پیدا نکردیم گفتیم وظیفۀ شرعی است جنازهاش را بیاوریم غسل بدهیم بعد ببریم دفنش کنیم.مردهشور میگوید وقتی لباسهای این مرده را درآوردم به او گفتم تو کس و کار نداشتی پول هم نداشتی نمیشد حمام بروی به حمامی بگویی من پول ندارم بگذار بروم داخل حمام خودم را تمیز کنم؟ آخر این چه شکل و هیکل و قیافهای است؟ باید چقدر با سنگپا پاشنۀ تو را بسابم تا تمیز شود؟ چگونه لای ناخنهایت را تمیز کنم؟ چند دفعه کیسه بکشم؟ میگفت آب را روی بدنش ریخته بودم صابون هم آماده بود ناگهان این مرده خیلی آرام روی سنگ مردهشورخانه بلند شد و نشست گفت وظیفۀ شرعی شماست که مرا غسل بدهی انجام بده و کاری به کار من نداشته باش. سپس دوباره خوابید. این قدرت باطنی قدرت ایمان توحید روح قلب و قدرت ملکوتی است. پول نداشته حمام برود یا نمیخواسته سربار حمامی شود که مجانی به حمام برود. نمیخواسته گدایی
رابطه انسان و خدا در دعای عرفه امام سجاد(ع)
از خدا و وابسته شدن به غیر خداست. فقر عرفانی پادشاهان را به گدایی کوی خود می خواند. فقر اجتماعی به گدایی به در پادشاهان می رود. و به قول شهریار که برد به پادشاهان ز من گدا پیامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی و به قول حافظ ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم با پادشه بگوی که روزی مقدر است توکل انسان فقیر فقط به خداوند قادر است؛ زیرا می داند که هرکس به خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد؛ و من یتوکل علی الله فهو حسبه . 14 و چون هیچ حول و قوه ای نیست مگر این که از سوی خدا است؛ لا حول و لا قوه الا بالله بنابراین هیچ تکیه گاهی جز فضل و کرم الهی نیست. از این رو امام زین العابدین علیه السلام عرضه می دارد و لا تکلنی الی حولی و قوتی دون حولک و قوتک . و مرابه حول وقوه ای متکی مساز وتنها حول وقوه خودرا تکیه گاه من قرار ده . گویند که ناصرالدین شاه از مرحوم ملا هادی سبزواری معنای شعر زیر را پرسید که مولوی گفته است ما عدم هاییم هستی ها نما تو وجود مطلقی فانی نما ما همه شیران ولی شیران علم حمله مان از باد باشد دم به دم حمله مان پیدا و ناپیداست باد جان فدای آن چه ناپیداست باد جناب ملا هادی فرمود یعنی چه؟ یعنی لا حول و لا قوه الا بالله . مرحوم اقبال لاهوری از فقری که در دعای عرفه آمده تعبیر به فقر قرآنی کرده و برای آن مختصاتی بیان نموده است که به بعضی از آن ها اشاره می شود فقر قرآنی ضعف و ناتوانی نیست. بلکه قدرتمندی متکی به قدرت مطلق یعنی خداوند متعال است. فقر قرآنی شیری و شاهنشاهی است نه روباهی و ناتوانی. فقر قرآنی اختلاط ذکر با فکر است. انسان فقیر در پرتو فکر و ذکر زندگی می کند نه غفلت و احساس. جز به قرآن ضیغمی روباهی است فقر قرآن اصل شاهنشاهی است فقر قرآن اختلاط ذکر و فکر فکر را کامل ندیدم جز به ذکر 15 بعضی از ساده نگران فرقه های صوفی فقر را به معنای لغوی آن گرفته و آن را مساوی با بی چیزی عریانی و دربه دری دانسته اند در حالی که مراد از فقر همانطور که گفته شد فهم رابطه خود با خدا و ادراک نسبت وابستگی مخلوق
رابطه انسان و خدا در دعای عرفه امام حسین و امام سجاد(علیه السلام)
از خدا و وابسته شدن به غیر خداست.فقر عرفانی پادشاهان را به گدایی کوی خود میخواند.فقر اجتماعی به گدایی به در پادشاهان میرود.و به قول شهریار که برد به پادشاهان ز من گدا پیامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی و به قول حافظ ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم با پادشه بگوی که روزی مقدر است توکل انسان فقیر فقط به خداوند قادر است؛ زیرا میداند که هرکس به خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد؛ و من یتوکل علی الله فهو حسبه . 13 و چون هیچ حول و قوهای نیست مگر اینکه از سوی خدا است؛ لا حول و لا قوه الا بالله بنابراین هیچ تکیهگاهی جز فضل و کرم الهی نیست. از این رو امام زینالعابدین علیهالسلام عرضه میدارد و لا تکلنی الی حولی و قوتی دون حولک و قوتک . و مرابهحول وقوهای متکی مساز وتنها حول وقوه خودرا تکیهگاه من قرار ده .گویند که ناصرالدین شاه از مرحوم ملا هادی سبزواری معنای شعر زیر را پرسید که مولوی گفته است ما عدمهاییم هستیها نما تو وجود مطلقی فانی نما ما همه شیران ولی شیران علم حمله مان از باد باشد دم به دم حملهمان پیدا و ناپیداست باد جان فدای آن چه ناپیداست باد جناب ملا هادی فرمود یعنی چه؟ یعنی لا حول و لا قوه الا بالله .مرحوم اقبال لاهوری از فقری که در دعای عرفه آمده تعبیر به فقر قرآنی کرده و برای آن مختصاتی بیان نموده است که به بعضی از آنها اشاره میشود ـ فقر قرآنی ضعف و ناتوانی نیست. بلکه قدرتمندی متکی به قدرت مطلق یعنی خداوند متعال است.ـ فقر قرآنی شیری و شاهنشاهی است نه روباهی و ناتوانی.ـ فقر قرآنی اختلاط ذکر با فکر است. انسان فقیر در پرتو فکر و ذکر زندگی میکند نه غفلت و احساس.جز به قرآن ضیغمی روباهی است فقر قرآن اصل شاهنشاهی است فقر قرآن اختلاط ذکر و فکر فکر را کامل ندیدم جز به ذکر 14 بعضی از سادهنگران فرقههای صوفی فقر را به معنای لغوی آن گرفته و آن را مساوی با بیچیزی عریانی و دربهدری دانستهاند در حالیکه مراد از فقر همانطور که گفته شد فهم رابطه خود با خدا و ادراک نسبت وابستگی مخلوق
آداب و شرایط دعا
مخلوق و رشتهی پیوند میان عاشق و معشوق است. دعا یاد دوست در دل راندن و نام او بر زبان آوردن و کلید عطا و وسیلهی قرب الی الله و مخ عبادت و حیات روح است. ۱ دعا روی آوردن بندهی فقیر محتاج بر درگاه خداوند بینیاز و مشتاق است. چنان مشتاق بندگان خویش است که فرمود اگر به درگاه من نیایید و از من چیزی درخواست نکنید به شما توجهی نمیکنم . ۲ پس در این حال که حقتعالی باب دعا و مناجات را به روی بندهی خود گشوده و به او اجازهی حضور در محضر خود داده بنده نیز باید ادب مقام مقدس ربوبیت را نگه دارد و چنان رفتار کند که سزاوار مقام حق تعالی است.در این نوشتار با استفاده از قرآن کریم و احادیث معصومین اشارهای اجمالی به شرایط و آداب دعا شده است و از آنجایی که شرط تحقق هرچیزی مهمتر از آداب به جا آوردن آن است اول شرایط دعا را ذکر میکنیم سپس به بیان آداب آن میپردازیم.شرایط دعابه نظر میرسد دعا تنها دو شرط دارد که با فراهم آمدن آنها دعا محقق میشود.اول دعا حقیقی باشد؛ همیشه آنچه را انسان از خدا میخواهد خیر و خوبی است و هیچگاه شر و ضرر را طلب نمیکند. اگر انسان آنچه را میطلبد در واقع به ضرر او باشد مثلا گناه باشد یا سبب گناه شود این یک درخواست حقیقی نیست چرا که اگر حقیقت امر را میدانست هیچ گاه آن را درخواست نمیکرد. حضرت علی ـ علیه السلام ـ میفرمایند ای دعا کننده هیچ گاه امر نشدنی و یا گناه درخواست مکن ۳ چرا که اینها خیر نیستند اما تو آنها را خیر میپنداری؛ مثلا تشنهای برای رفع عطش ظرف مایعی را به خیال اینکه آب است طلب میکند و نمیداند آن ظرف پر از زهر است در حالیکه اگر میدانست هیچ گاه آن را طلب نمیکرد در حقیقت او آب میخواهد نه زهر. قرآن کریم در رابطه با این درخواست غیر حقیقی انسان میفرماید انسان همان گونه که خیر را طلب میکند همان طور شر را طلب میکند اسرا ۱۱ دوم با اخلاص باشد؛ قرآن کریم میفرماید خداوند را با اخلاص بخوانید اعراف ۲۹ گاهی دعای انسان حقیقی است یعنی آنچه را میخواهد در واقع خیر است لیکن در دعا خدا را نمیخواند به این معنا که به زبان از خدا مسالت میکند ولی در دل همهی امیدش به اسباب عادی یا امور وهمی است. ۴ امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرمایند وقتی کسی از شما چیزی از خداوند درخواست میکند و انتظار اجابت دارد باید از همهی مردم مایوس باشد و امیدش فقط به خدا باشد. وقتی خداوند از قلب بندهاش این را بداند هر چه درخواست کند به او میدهد. خداوند به عیسی فرمود ای عیسی همچون بندهی محزون در حال غرق شدن که هیچ یاوری ندارد مرا بخوان . ۵ آداب دعاآداب دعا به دو قسم باطنی و ظاهری تقسیم میشود و آداب ظاهری به چهار قسم.الف آداب باطنی دعا۱- دعا با توجه دعاکننده باید توجه داشته باشد که مخاطب او مالک و خالق اوست پس باید با تمام وجود توجهش به دعای خود باشد و معلوم است که صرف حرف زدن بدون توجه در حقیقت بی اعتنایی به مخاطب است هر چند خداوند متعال این بی اعتنایی را میبخشد اما نباید انتظار اجابت دعا را داشت. امام صادق ـ علیه السلام ـ میفرمایند خداوند متعال دعای دل غافل رامستجاب نمیکند پس هنگام دعا با تمام وجود رو به سوی خدا بیاور پس از آن یقین به اجابت داشته باش ۶ .۲- دعا با قلب پاک دلی که پر از وسوسههای شیطانی و هواهای نفسانی است نمیتواند با مبدا خیر و کمال مطلق در ارتباط باشد وقتی دل در طلب گناه باشد بر زبان راندن دعا و درخواست خیر فقط ابراز کردن چند جملهی دروغ است لذا امیرمومنان ـ علیه السلام ـ میفرمایند بهترین دعا آن است که از سینهای پاک وقلبی پرهیزگار صادر شود. ۷ ۳- دعا همراه خوف و طمع اگر دعا با توجه باشد هم خوف به همراه دارد و هم طمع؛ ترس از گناه که مبادا انسان را مبغوض حق تعالی کند و در نتیجه مانع اجابت دعا بشود. اما از طرفی فضل و کرم خداوند باعث طمع انسان به استجابت دعا میشود. خداوند میفرماید در حال خوف و طمع دعا کنید. اعراف ۵۶ ۴- دعا با حال ذلت و گدایی
رابطه انسان و خدا در دعای عرفه امام حسین و امام سجاد(ع)
از خدا و وابسته شدن به غیر خداست.فقر عرفانی پادشاهان را به گدایی کوی خود می خواند.فقر اجتماعی به گدایی به در پادشاهان می رود.و به قول شهریار که برد به پادشاهان ز من گدا پیامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامیو به قول حافظ ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم با پادشه بگوی که روزی مقدر استتوکل انسان فقیر فقط به خداوند قادر است؛ زیرا می داند که هرکس به خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد؛ و من یتوکل علی الله فهو حسبه . 13 و چون هیچ حول و قوه ای نیست مگر این که از سوی خدا است؛ لا حول و لا قوه الا بالله بنابراین هیچ تکیه گاهی جز فضل و کرم الهی نیست. از این رو امام زین العابدین علیه السلام عرضه می دارد و لا تکلنی الی حولی و قوتی دون حولک و قوتک . و مرابه حول وقوه ای متکی مساز وتنها حول وقوه خودرا تکیه گاه من قرار ده .گویند که ناصرالدین شاه از مرحوم ملا هادی سبزواری معنای شعر زیر را پرسید که مولوی گفته است ما عدم هاییم هستی ها نما تو وجود مطلقی فانی نماما همه شیران ولی شیران علم حمله مان از باد باشد دم به دمحمله مان پیدا و ناپیداست باد جان فدای آن چه ناپیداست بادجناب ملا هادی فرمود یعنی چه؟ یعنی لا حول و لا قوه الا بالله .مرحوم اقبال لاهوری از فقری که در دعای عرفه آمده تعبیر به فقر قرآنی کرده و برای آن مختصاتی بیان نموده است که به بعضی از آن ها اشاره می شود ـ فقر قرآنی ضعف و ناتوانی نیست. بلکه قدرتمندی متکی به قدرت مطلق یعنی خداوند متعال است.ـ فقر قرآنی شیری و شاهنشاهی است نه روباهی و ناتوانی.ـ فقر قرآنی اختلاط ذکر با فکر است. انسان فقیر در پرتو فکر و ذکر زندگی می کند نه غفلت و احساس.جز به قرآن ضیغمی روباهی است فقر قرآن اصل شاهنشاهی استفقر قرآن اختلاط ذکر و فکر فکر را کامل ندیدم جز به ذکر 14 بعضی از ساده نگران فرقه های صوفی فقر را به معنای لغوی آن گرفته و آن را مساوی با بی چیزی عریانی و دربه دری دانسته اند در حالی که مراد از فقر همانطور که گفته شد فهم رابطه خود با خدا و ادراک نسبت وابستگی مخلوق
اركان و واجبات نماز
از زبان مخلوق ؛ یعنی بنده من حمد و ثنای تو را شنیدم و پاسخ می گویم و بعد به سجده می رود. 6 - سجود سجده یکی از ارکان نماز است که نمازگزار باز در دلش همان تذلل خشوع خاکساری و ناتوانی را تجدید می کند جبهه و پیشانی بر آستان دوست می ساید؛ یعنی شریف ترین عضو را بر خاک درگاه او می نهد که در کوی دوست شوکت شاهی نمی خرند اقرار بندگی کن و دعوی چاکری از امیرالمومنین علیه السلام درباره سجده سوال کردند حضرت فرمودند تاویلها اللهم انک منها خلقتنا یعنی من الارض و تاویل رفع راسک و منها اخرجتنا و تاویل السجده الثانیه و الیه تعیدنا و رفع راسک و منها تخرجنا تاره اخری 698 . وقتی سر به سجده می گذاری می گویی خدایا تو ما را از این خاک آفریدی . سر که برمی داری معنایش این است که ما را از این خاک بیرون آوردی و در سجده دوم وقتی سر به خاک می نهی به این معناست که باز ما را به همین خاک برمی گردانی و هنگامی که سر برمی داری یعنی این که در قیامت دوباره سر از خاک بیرون خواهیم آورد . در تعبیر دیگری از امام صادق علیه السلام وارد شده است که فرمودند ما خسر والله من اتی بحقیقه السجود ولو کان فی العمر مره واحده 699 . اگر کسی در همه عمر یکبار حقیقتا با ادراک معنا و مفهوم سجود به پیشگاه باری تعالی سر به خاک بساید خسران و زیانی نخواهد دید . حال حقیقت سجود چیست ؟ در همین روایت امام علیه السلام بیان می کنند فاسجد سجود متواضع ذلیل علم انه خلق من تراب یطؤه الخلق و انه رکب من نطفه یستقذرها کل احد و کون و لم یکن و قد جعل الله معنی السجود سبب التقرب الیه بالقلب و السر و الروح فمن قرب منه بعد عن غیره . مانند انسان متواضعی سجده کند که در پیشگاه خدا ذلیل است و می داند که خدا او را از همان خاکی که زیر پای بندگان او است خلق کرده است . و ترکیبش از نطفه ای است که مورد نفرت همگان است و خداوند او را بعد از نبودن به وجود آورد. خداوند سجود را وسیله نزدیکی دل ضمیر و روح انسان به خدا قرار داد. آن کسی که به خدا نزدیک شود از همه چیز دیگر دور خواهد شد . و نتیجه اش این است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در یک حدیث قدسی فرمودند که لا اطلع علی قلب عبد فاعلم منه حب الاخلاص لطاعتی لوجهی وابتغا مرضاتی الا تولیت تقویمه و سیاسته و من اشتغل فی صلاته بغیری فهو من المستهزین بنفسه و مکتوب اسمه فی دیوان الخاسرین 700 . خدا وقتی بر قلب انسان در حال سجده و خضوع اشراف پیدا کرد و او را دید که عاشقانه و مخلصانه اطاعت می کند و در مسیر طلب رضای پروردگار است متولی همه امور او می شود و آن کسی که در نماز به غیر خدا مشغول است و فکرش به دیگری معطوف است در حقیقت خود را مسخره می کند و نام او در دیوان زیانکاران ثبت می شود . به دلالت آن روایتی که در اوایل بحث نماز ذکر کردیم برای کسی که در سجده جز به خدای متعال توجه کند جز رنج و زحمت چیزی باقی نمی ماند. 7 - تشهد و سلام نمازگزار پس از سجده دوم به تشهد می نشیند بعد از به جای آوردن همه این مقدمات مقارنات و افعال دقیق که هر یک مشتمل بر اسرار و نکته های لطیفی است موظف به تشهد است آن چنان که گویی این انسان نمازگزار از آغاز تاکنون هیچ حاصلی نیندوخته و الآن است که گفتگو استدعا و گدایی
مسیر بندگی و عبودیت یاران سیدالشهدا(ع)
مخلوق خدا را ندارم؛ حتی اگر یک حیوان باشد. -جایگاه حقوق حیوانات در اسلامما یک باب در روایاتمان داریم که بخشی از آن در کتاب بیست جلدی وسائلالشیعه آمده است. وسائلالشیعه عالیترین کتاب شیعه است که در ارتباط با بحثهای اجتهادی فقهای شیعه میباشد. یک باب مستقل داریم که فارسی آن باب رعایت حیوانات است. اگر کسی گاو گوسفند سگ گله سگ پاسبان باغ مرغ و خروس غاز اردک و مرکب برای سواری و بارکشی دارد این حیوانات چه حقوقی برعهدۀ انسان دارند. کمال اسلام در این است که هیچچیزی را فروگذار نکرده است. وقتی امیرالمؤمنین ع سحر روز نوزدهم میخواستند از خانه بیرون بروند حیواناتی مانند اردک و غاز که در خانۀ امکلثوم س بودند با دهانشان عبای حضرت را گرفتند و در حقیقت با زبان خودشان به امیرالمؤمنین ع میگفتند که خطر دارد نرو اما امام ع وظیفه داشتند که بروند. ایشان امکلثوم س را صدا کردند. امکلثوم س به حیاط آمد. حضرت فرمودند دخترم این حیوانات حق دارند؛ حق آب حق دانه حق اینکه به آنها محبت کنی و رعایت حالشان را بنمایی. اگر میتوانی حقوق این حیوانات را رعایت کنی آنها را نگه دار؛ اما اگر نمیتوانی آنها را آزاد کن تا بروند که در خانۀ تو حتی یک بار تشنه و گرسنه نمانند و گرما و سرما نخورند. رعایت حقوق حتی حقوق حیوانات که بسیار دقیق است صد سال یا کمتر است که در اروپا وجود دارد و ادارۀ رعایت حقوق حیوانات درست کردهاند؛ ولی مسئلۀ رعایت حقوق حیوانات در اسلام برای 1500 سال پیش است و اصلا باب رعایت حقوق حیوانات که در روایات شیعه است قابل مقایسه با اروپای وحشی نیست. -معاملۀ با خداوند متعالآن آقا گفت علت اول اینکه من 45-46 سالم است و این خانم بیست سالش است. بدن من توان جوابدادن به غرایز و عواطف او را ندارد. با اینکه خودش حاضر است با من ازدواج کند من حاضر نیستم. علت دوم هم اینکه من این خانم را یک بار بهقصد ازدواج دیدم ولی این چند روز هرچه به قلبم فشار آوردم که این ازدواج را برای رضای خدا انجام بدهم دیدم نمیتوانم و مسئلۀ میلم به این ازدواج حاکم بر ازدواج برای رضای پروردگار است؛ بنابراین این ازدواج را نمیخواهم. بعد از مدتی دوستان خبردار شدند که با یک خانم بیوه آبلهرو بیریخت و نازیبا که سه بچۀ یتیم دارد ازدواج کرده است. گفتند چرا با ایشان ازدواج کردی؟ گفت اولا این شوهرش مرده و قیافهاش طوری است که هیچکس با او ازدواج نمیکند. سه بچۀ یتیم هم دارد. من دیدم اینجا راحت میتوانم برای خدا ازدواج کنم. من با این زن معامله نکردم بلکه با خدا معامله کردم. اصحاب ابیعبدالله ع در معرفتالله و معرفت به هستی و خود تمام خون و گوشت و پوستشان لله برای خدا شده بود. حریت و آزادگی یاران ابیعبدالله ع یک رباعی علاالدوله سمنانی دارد که برایتان بخوانم. خودش هم سمنان دفن است. ایشان میگوید این ذوق و سماع ما مجازی نبود***وین وجد که حال ماست بازی نبودبا بیخبران بگو که ای بیخبران*** بیهوده سخن بدین درازی نبوداینکه امام ع میفرمایند من در اولین و آخرین نمونۀ وفا و خوبی مانند اینها را خبر و سراغ ندارم بیهوده سخن بدین درازی نبود ؛ یعنی باید تکتک اینها را شناخت که معرفتشان به خدا هستی و خودشان چه معرفت کاملی بوده و چقدر از تعلقات مادی در آزادی کامل به سر میبردند. از تعلقات آزاد بودند نه از عالم. -فقر ذاتی انسانما نمیتوانیم از این عالم آزاد بشویم و گدای جهان هستیم. خدا در قرآن میفرماید یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله 5 اصلا خدا ذات ما را گدا خلق کرده و گل ما را به گدایی
English