یعنی اگر گناه به ما رو کرد میتوانیم گناه نکنیم و سوی دیگر آن هم اطاعت از پرودگار است که در جاهای مختلف قرآن به آن اشاره شده است و این تقوا متعلق
18 مطلب یافت شد
نماز نمي خونم حجاب ندارم اما نه از روى دشمنى و دهن كجى با خدا!
از این فرصت استفاده کنید. خودتان قضاوت کنید آیا سزاوار است در برابر این همه نعمت که خداوند در اختیار انسان قرار داده است بنای نافرمانی و ناسازگاری بگذارد. عقل حکم می کند که به شکرانه پرودگار متعال لباس اطاعت
حجر الاسود
از بهشت آمده و در ابتدای امر همچون ماه درخشنده بود ولی عصیان عاصیان به صورت سیاهی بر آن رخ پرفروغ قرار گرفت.امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید این سنگ بدون نفع و ضرر نیست. این سنگ به منزله دست خدا در میان مردم است. استلام آن در حقیقت بیعت وفاداری به حضرت حق است و در قیامت با چهره ای زنده نسبت به بیعت کنندگان در محضر حضرت محبوب به شهادت برمی خیزد و با بیانی رسا شهادت خود را عرضه می دارد. و چون استلام و بوسیدن آن و اشاره زائر به او به وقت شروع طواف به دستور شارع مقدس انجام می گیرد نوعی عبادت و دارای اجر و ثواب است; زیرا اطاعت امر حق به هر چه امر فرموده عبادت و عین جلوه توحید در عمل انسان است و هیچ گونه شائبه شرک در آن متصور نیست; چنانکه قرآن مجید می فرماید تمام فرشتگان به امر حق به آدم سجده کردند که آن سجده در حقیقت اطاعت از امر حق بود نه پرستش آدم. و ابلیس که از آن امر سر برتافت ظهور کفرش را نشان داد و عدم طاعتش محصول خود پرستی خودش بود. بدون تردید آنجا که امور عبادی نسبت به هرکس و هر چیز منهای امر حق صورت گیرد شرک است. ولی عبادتی که به امر پرودگار
عالم «ذر» چيست و تكليف در آن عالم چگونه است ؟
از همه بندگان گرفته است تا چشم و گوش باز کنند و با کمک عقل حقایق را ببیند و در مقابل حکم خدا تسلیم شوند و اطاعت او کنند این نیروی درونی تحت عنوان عالم ذر معروف است و احتمال قوی نیز همین نظر درست ترین نظر باشد.2- احتمال دیگری که داده اند تمام فرزندان آدم در آینده تا آخرین فرد بشر به صورت ذراتی از صلب آدم بیرون کشیده شدند و آنها دارای عقل و شعور کافی برای شنیدن و سخن گفتن بوده اند در این هنگام مورد خطاب خدای متعال قرار گرفتند . اعراف, آیه 172 پرودگار
سِیمای انسان صالح در قرآن
از آن دو پسر بچه یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی متعلق به آن دو بود و پدرشان مردی نیکوکار بود پس پرودگار تو خواست آن دو یتیم به حد رشد برسند و گنجینه خود را ـ که رحمتی از جانب پرودگارت بوده بیرون آورند… می بینیم که خداوند به حال آن دو کودک یتیم رحمت خود را شامل می فرماید و دو پیامبر بزرگ خود را مامور حفظ مال آن دو می نماید تنها به این دلیل که پدرشان فردی صالح بوده است. نکته ای که برخی مفسرین ذکر کرده اند این است که دراینآیه سخن از صلاح خود آن دو فرزند به بیان نیامده بلکه تنها عامل این رحمت الهی صلاح پدرشان عنوان شده است ۳۳ . همچنین گفته اند این اب صالح پدر آن دو نبود بلکه بین ایشان هفت نسل فاصله بوده است ۳۴ . بنابراین چه بسا صلاح انسان برای فرزندانش آثاری زیبا به ارث گذارد و سعادت و خیر را برای آنهابه ارمغان آورد. ۳۵ ب صالحان وارثان زمین و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرشها عبادی الصالحون ۳۶ حقیقت در زبور بعد از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد. باید توجه داشت برخی ارض در آیه فوق را ارض الجنه از بین بهشت دانسته اند ولی مرحوم طبرسی این قول را ضعیف می شمرد ۳۷ .ج ولایت الهی ان ولی الله الذی نزل الکتاب و هویتولی الصالحین ۳۸ بی تردید سرور من آن خدایی است که قرآن را فرو فرستاده و همسو ولی ۳۹ شایستگان است. در این آیه ولایت خدا برای صالحان مورد تاکید و تصریح قرار گرفته است.د منعم بودن در کنار انبیا و صدیقین و شهدا و من یطع الله و الرسول فاوالیک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهدا و الصالحین و حسن اولئک رفیقا ۴۰ و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت
عصمت امام عليه السلام
از خدا اطاعت نمایید و از رسول و صاحبان امر اطاعت کنید. اگر در موضوعی نزاع داشتید به خدا و رسول مراجعه کنید اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید. اینکار برای خوب است و عواقب نیکویی دربردارد. آیه فوق خطاب به مؤمنین بوده و در آن اطاعت خدا و رسول خدا و اولیالامر واجب شمرده است. بحث اطاعت او اولوالامر هم در کنار اطاعت از رسول خدا واجب شده و لفظ مشترک اطیعوا برای هر دو حاکی از این معناست. ولی اولوالامر منصب تشریع ندارند بلکه احکام و آیات الهی را بر طبق تشریع رسول خدا تبیین و تبلیغ میکنند و نیز رای و نظر آنها در امور مسلمین و در قضاوت بین آنها و رفع مرافعات و مشکلات نافذ است. در صورتیکه اطاعت از رسول خدا هم در این امور و هم در ناحیه تشریع و قانونگذاری بر مؤمنین فرض شدهاست به طوریکه در دنباله آیه آمدهاست "فان تنازعتم فی شی فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر" .یعنی در منازعات و مشاجراتی که بین مسلمین اتفاق میافتد آنها باید به کتاب خدا و سنت رسول خدا رجوع کنند و بر اساس آن اصول مشاجره را فیصله دهند و اگر اولوالامر منصب تشریع هم داشتند میبایست به حکم وضع شده از طرف آنها نیز ارجاع دادهشود. در حالیکه تنها به حکم خدا و رسول استناد گردیده است.توضیح آنکه افرادی که مورد خطاب این آیه هستند مؤمنینند بر اساس صدر آیه و مسلما نزاع آنها با غیر اولیالامر است. زیرا بعد از اینکه اطاعت اولوالامر واجب شد دیگر رای آنها محل نزاع و تردید واقع نمیشود. همچنین این نزاع راجع به حکم خدا در قضیه مشاجره است و با این دو فرض است که کتاب خدا و سنت پیامبر به عنوان دو حجت قاطع در رفع اختلافات مطرح گردیدهاند و قول اولوالامر نیز در فهم کتاب و سنت حجیت داده شدهاست و از آنجائیکه آیه شریفه اطاعت آنها را بدون قید و شرط لازم داشته لذا قول و گفتار آنان با واقع و خالی از خطا و لغزش است. حاصل آنکه اولوالامر افرادی هستند که به استثنای موارد تشریع به طور مطلق و بیچون و چرا باید از آنها اطاعت نمود و این فرمانبرداری از رسول خدا تلقی میگردد و همانطوریکه امر و نهی پیامبر هرگز مخالف اراده خداوند نیست رای اولوالامر به همین منوال است و این شان جز با مقام عصمت اولوالامر ثابت نمیگردد؛ یعنی ملاک این اطاعت مطلق عصمت آنها میباشد. 18 مصداق ولی امرجابربنعبدالله انصاری نقل میکند که وقتی آیه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم نازل شد به محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم یا رسول الله خدای تعالی و رسول خدا را میشناسم ولی اولیالامر که خداوند در این آیه اطاعت آنها را با اطاعت رسولش برابر و مقرون قرار داده چه کسانند؟ فرمود ای جابر اولوالامر خلیفههای من و جانشینان من بعد از من هستند که امامان و پیشوایان مسلمین هستند و اول آنها علیبن ابیطالب است... 19 آیه 67 سوره مائده2- پیامبر گرامی در سال دهم هجرت به مکه عزیمت فرمود تا فریضه حج بگزارد. این حج در آخرین سال عمر پیامبر ص انجام شد و به همین جهت در تاریخ به آن حجه الوداع میگویند. در این سفر همراهان پیامبر را که به شوق همسفری با آن حضرت و دیدن و فراگرفتن حجی درست به رکابش شتافته بودند تا صد و بیست هزار نفر نوشتهاند. گروهی نیز در شهر مکه به او پیوستند پس از گزاردن حج و به هنگام بازگشت به مدینه روز هیجدهم ماه ذیحجه در غدیر خم نام محلی است بین مکه و مدینه این آیه نازل شد یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لمتفعل فمابلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین. 20 ای فرستاده ما آنچه را از ناحیه پرودگار
نگاهی به ویژگیهای اصحاب سیدالشهدا (ع)
از شما دفاع کنیم. حضرت در حقشان دعا کردند و به آنان اجازه جهاد دادند. 28 سپس آنها با این اشعار نسبت به حضرت اظهار وفاداری نمودند افدی حسینا هادیا مهدیافالیوم تلقی جدک النبیاثم اباک ذاالندی علیا علیهالسلامذاک الذی نعرفه وصیاجانم فدایت ای حسین که هدایت شده و هدایت کنندهای. امروز رسول خدا و پدرت علی علیهالسلام صاحب سخاوت و جود را ملاقات خواهی کرد .همان کسی که ما او را وصی پیامبر میدانیم. 29 پایمردی و ایثار و وفاداری حیرتانگیر اصحاب اباعبدالله علیهالسلام در روز عاشورا به روشنی هر خواننده آگاه را به این نتیجه رهنمون میسازد که اصحاب اباعبدالله علیهالسلام خود را در شخصیت سیدالشهدا ذوب کرده و اساسا هویتشان را در هویت امام خود فانی میدیدند به گونهای که اگر امام حسین علیهالسلام هر دستوری به آنان میداد به راحتی اطاعت میکردند. نافع بن هلال به حضرت میگفت خواهی به مشرق روی کن خواهی به مغرب به خدا قسم ما از مقدرات الهی هرچه باشد بیم نداشته از لقای پرودگار
نگاهی به ویژگی های اصحاب سیدالشهدا علیه السلام
از شما دفاع کنیم. حضرت در حقشان دعا کردند و به آنان اجازه جهاد دادند. 28 سپس آن ها با این اشعار نسبت به حضرت اظهار وفاداری نمودند افدی حسینا هادیا مهدیافالیوم تلقی جدک النبیاثم اباک ذاالندی علیا علیه السلامذاک الذی نعرفه وصیاجانم فدایت ای حسین که هدایت شده و هدایت کننده ای. امروز رسول خدا و پدرت علی علیه السلام صاحب سخاوت و جود را ملاقات خواهی کرد .همان کسی که ما او را وصی پیامبر می دانیم. 29 پایمردی و ایثار و وفاداری حیرت انگیر اصحاب اباعبدالله علیه السلام در روز عاشورا به روشنی هر خواننده آگاه را به این نتیجه رهنمون می سازد که اصحاب اباعبدالله علیه السلام خود را در شخصیت سیدالشهدا ذوب کرده و اساسا هویت شان را در هویت امام خود فانی می دیدند به گونه ای که اگر امام حسین علیه السلام هر دستوری به آنان می داد به راحتی اطاعت می کردند. نافع بن هلال به حضرت می گفت خواهی به مشرق روی کن خواهی به مغرب به خدا قسم ما از مقدرات الهی هرچه باشد بیم نداشته از لقای پرودگار
بازخورد پروردگار به بندۀ عاشق
پرودگار به عاشقهاعاشق بهدنبال معرفت رفت حق و جلوههایش را شناخت و در حد خودش بهخاطر آن معرفت و عشق و ارتباط در گردونۀ یک سلسله کوششهای مثبت قرار گرفت. عاشق با مال و بدنش برای حق کار و هزینه کرد؛ حالا پروردگار که عاشق شده برای او چه میکند؟ ما نمیدانیم و باید از قرآن و اهلبیت بپرسیم که خدای عاشق برای محبوبش چه میکند چهچیزی هزینۀ محبوبش میکند چنانکه عبد عاشق در مسیر هزینههای خوب افتاد. امام صادق ع جواب این پرسش را میدهد اذا احب الله تعالی عبدا الهمه الطاعه 1 زمانی که خدا عاشق و مهرورز عبدش شد چهار کار اصولی ریشهدار برای عبدش تدارک میبیند عنایت اول؛ اطاعت
اهداف نهضت عاشورا
اطاعت از او می داند پس جز انجام تکلیف و دستیابی به رضایت خداوند به چیز دیگری نمی اندیشد وهمه ی برنامه های زندگی اش را بر این اساس سامان می بخشد. هم اینک به ذکر چند نمونه از سخنان آن حضرت می پردازیم 1-1. خروج از مدینه ام سلمه همسر پیامبر ص هنگام خروج امام حسین ع از مدینه خواهان ماندن امام ع در مدینه بوداز این رو هنگام خداحافظی به آن حضرت فرمود لا تحزنی بخروجک الی العراق فانی سمعت جدک رسول الله ص یقول یقتل ولدی الحسین بارض یقال لها کربلا. مرا با خروج خود به سوی عراق اندوهگین مساز به راستی که از جدت رسول خدا ص شنیدم که می فرمود فرزندم حسین در زمینی که کربلا می گویند کشته خواهد شد. امام ع در پاسخ او فرمود یا اماه و انا اعلم انی مقتول مذبوح ظلما و عدوانا و قد شا عزوجل ان یری حرمی ورهطی مشردین و اطفالی مذبوحین ماسوی مقیدین و هم یستغیثون فلا یجدون ناصرا. مادر من هم می دانم که از روی ظلم وستم کشته خواهم شد و فرزندانم اسیر و به غل و زنجیر کشیده خواهند شد و سرم از بدنم جدا می گردد من تسلیم امر خداوندم پرودگار
درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 234) ـ جلسه هفتاد و هفتم
اطاعت بکنیم بسیار خوب حالا عایشه ما را دعوت میکند به جنگ جمل که بیائید به روی علی بن ابیطالب شمشیر بکشید و او را بکشید از آن طرف خدا میفرماید و اولی الامر منکم یک جا میگوید اطاعت واجب است یک جا میگوید تلویحا اطاعت از عایشه واجب است اگر عایشه گفت علی را بکشید بکشید از این طرف میگوید اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم اصلا تناقض عجیبی در آیات و معانی آیات پیش میآید قربی معلوم است که همان اولی الامر هستند لا اسالکم علیه اجرا آنهم اجر 23 سال نبوت و رسالت باید قربی کسانی باشند که مودت به آنها تامین بکند اجر رسالت را بعد در آیه دیگر میگوید این عشق ورزی به قربی و اهل بیت علیهمالسلام و این اقتدای به اهل بیت و اطاعت از ذوی القربی و قربی ما سالتکم علیه من اجر فهو لکم به خودتان برمی گردد یعنی عکس العمل به خود ما برمی گردد چون عمل آن مصرف شده وجود خود ماست و عکس العمل هم ملک خود اینهاست امیرالمومنین ع در جملات بعد این معنا را بیان میکنند که حالا کسی که عزت قلابی به خودش ببندد و برای فرار از همه مسئولیتهای انسانی و الهی کبریایی کند در مقابل پروردگار عالم یا در مقابل بندگانش حضرت کلی هم میگوید فقط سراغ ابلیس نمیرود. و جعل اللعنه علی من نازعه فیهما من عباده این من من بیانه است هر کسی از بندگانش جعل اللعنه علی من فرقی نمیکند در چه دوره ای در چه مملکتی در چه لباسی هر کسی وارد این قرقگاه بشود نازعه فیهما جایی برود که ورود ممنوع است خداوند لعنت برایش قرار داده است و او را طرد از رحمت کرده است کسی بگوید من عزیزم و طبل استقلال هم در این زمنیه بزند دورغ میگوید فقر محض است قدرت ندارد تمام خوبیها که به تو میرسد از خداوند است و تمام بدیها هم از هوای نفس و شیطان است حتی گناهانت هم عوارض بیرونی برایت دارد لذا جای توبه دارد و اگر عارضه بیرونی نبود و گناه ذاتی بود توبه ای هم وجود نداشت جبر بود کسی که مستقلا میگوید من عزیزم دروغ میگوید چون دروغ میگوید لعنه الله علی الکاذبین اصلا خدا لعنتش را برای کاذبین قرار داده اینکه حضرت میگویند و جعل اللعنه علی من نازعه فیهما من عباده چون در این داستان در این دو صفت دروغ میگویند ثم اینجا امام اشاره میکنند به یک حقیقتی که خیلی جالب است. من قبلا فکر میکردم امتحان و آزمایش فقط برای انسان است ولی ملائکه را هم در ورطه آزمایش قرار میدهد با توجه به این که آزمایش خدا با امتحان معلم کلاس فرق ماهوی دارد معلم در کلاس برای چندماه درسی که داده است امتحان میکند که آگاه به وضعیت آنها نسبت به درس باشد آنهایی که نمره خوبی نگرفتند معلم آگاه میشود که اینها کار نکرده اند آنهایی که نمره بیاورند معلم آگاه میشود که اینها کار کردند اما امتحان خدا به این صورت نیست یعنی جهلی در کار نیست که بعد از مدتی امتحان بگیرد و ببیند که چه کسی خوب است چه کسی بد است اصلا امتحان از جانب پروردگار در آیات و روایات به معنی ارائه تکلیف است تا چه کسی قبول بکند مستحق رحیمیت حضرت حق بشود و چه کسی قبول نکند که از فیوضات ربانیه محروم بشود با زمینه ای که خودش فراهم آورده اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات معنایش این نیست که حضرت حق نمیدانست این مرد در ظاهر و باطن چه کاره است گفت امتحانش میکنیم ببینیم چه کاره است؟ هیچ نمیخواهد برای خودش معلوم بشود برای خودش همه چیز معلوم است تکلیف برای بشر مثل زمین آماده میمانند که اگر بشر قبول بکند نهالش در یک سرزمین مستعدی کاشته شده این شروع میکند به محصول دادن. نتایج عبادات نتایج ایمان نتایج خلقیات پاک اینها همه محصول آزمایش است. پس آزمایش معنایش این نیست که میخواهد جهلی را در خودش تبدیل به علم بکند نه بلکه به این معناست که میخواهد فیوضاتش را به بندگانش برساند اما اراده اش این بوده است که از این کانال و از راه تکلیف برسد. ثم اختبر بذلک ملائکته المقربین لیمیز المتواضعین منهم من المستکبرین البته در اینجا ممکن است یک ابهامی در جمله باشد که حضرت نمیگوید اختبر بذلک ملائکته المقربین ببینید جمع آورده است لیمیز المتواضعین منهم من المستکبرین . اینجا این ایهام را دارد که ابلیس صددر صدجنس فرشتگان بوده اما در قرآن مجید میگوید کان من الجن چون خداوند سه موجود را در قرآن به اسمهای گوناگون مطرح میکند انسان فرشته و جن اینجا که امیرالمومنین ع میفرماید اختبر بذلک ملائکته المقربین ببینید شیطان از جنس جن ما که ماهیت جن را نمیدانیم حتی خود شیطان هم به پرودگار
آیا درخواست مرگ از خدا کردن صحیح است یا نه؟
از طلب مرگ و آرزو کردن آن نهی میکنند.خداوند متعال در رد ادعای یهود که خود را اولیای خاص خدا دانسته و کسی جز یهود را شایسته حیات سعادتمندانه اخروی و ورود به بهشت نمیدانستند 1 میفرماید قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیا لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین 2 .بگو ای یهودیان اگر گمان میکنید که فقط شما دوستان خدایید نه مردم دیگر پس آرزوی مرگ کنید اگر راستگویید چون دوستان خدا برای رسیدن به لقا او مشتاق مرگ هستند . اگر کسی ادعای دوستی با خدا را دارد دوست همیشه مشتاق لقای دوست است و میدانیم که لقای معنوی پرودگار در قیامت رخ میدهد. هنگامی که حجابهای عالم دنیا کنار رفت و غبارهای شهوات و هوسها فرو نشست پردهها برداشته میشود و انسان با چشم دل جمال دل آرای محبوب را میبیند. چنین کسی که به حیات اخروی و نعمتها و پاداشهای عظیم آن معتقد است و با عمل به فرامین الهی خود را شایسته دریافت آن پاداشها میداند و لطف و رحمت بیکران خداوندی را نیز باور دارد مشتاقانه در انتظار فرا رسیدن مرگ خواهد بود اما قوم یهود که چنین ادعایی داشتند هرگز آرزوی مرگ نکردند چون از اعمال زشت خود به خوبی آگاه بودند. اما امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمود والله لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه 3 .قسم به خدا که علاقه علی بن ابی طالب به مرگ از علاقه کودک به سینه مادرش بیشتر است. در مورد حمزه سید الشهدا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ روایت شده در دوران جوانی و قبل از اسلام در جنگها زره بر تن میپوشید ولی پس از اسلام بدون پوشیدن زره به میدان جنگ میرفت؛ علت را از او پرسیدند در پاسخ فرمود من قبلا وداع از این جهان را مرگ و فنا میدانستم ولی اینک در پرتو آیین محمدی صلیاللهعلیهوآله خود را در برابر این حیات فانی ناتوان نمیبینم و وداع از آن را دریچهای به سوی رحمت بیکران الهی میدانم 4 .ولی با این وجود اولیای الهی شوق به مرگ داشتند از آن نمیترسیدند و وحشتی نداشتند اما آرزوی مرگ نمیکردند چرا که میدانستند اگر نعمت حیات از آنها گرفته شود میدان عمل هم برچیده میشود و آنها دنیا و حیات دنیوی را مسجد و تجارت خانهای میدیدند که در آن میتوانستند با بندگی خداوند به او نزدیکتر شوند. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرمایند بقیه عمر المؤمن لاقیمه له یدرک بها ما فات ویحیی بها ما امات 5 . باقیمانده عمر مؤمن را نمیتوان قیمت گذاری کرد و ارزشی برای آن معین کرد چرا که با آن آنچه از انسان فوت شده جبران میشود و آنچه از بین رفته زنده میگردد . حضرت زهرا سلام الله علیها به درگاه الهی عرضه میدارد که اللهم عجل وفاتی سریعا . اولا در دوستی او با خداوند هیچ خللی وجود نداشت و به بالاترین مراتب بندگی دست یافته بود.ثانیا دعای او توجه دادن مردم به ظلم و ستمی بود که بر آن حضرت وارد آمد.از اینرو در روایات میخوانیم وقتی حضرت عیسی علیهالسلام مادرش را به خاک سپرد در کنار قبر مادر گریه کرد و خوابش برد در آن حالت مادر را زیارت کرد و به او گفت چه آرزویی داری؟ مادر در جواب گفت دوست دارم برگردم و در روزهای گرم و طولانی تابستان روزه بگیرم و در شبهای سرد و طولانی زمستان نماز بخوانم.بنابراین کسی آرزوی مرگ نمیکند مگر این که مقدمات و شرایط آن را فراهم کرده باشد که بعضی از مقدمات آن عبارت است از انجام واجبات ترک محرمات پرداخت حق الناس ترک غیبت تلاوت قرآن و...در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است به شخصی فرمودند اگر میخواهی آرزوی مرگ کنی این شرایط و مقدمات را باید فراهم کرده باشی 6 .اما اشاره روایاتی که در آن از آرزو کردن مرگ نهی شده است ناظر به صورتی است که آرزوی مرگ به خاطر بیتابی در برابر مشکلات و مصائب باشد؛ زیرا در برابر ناملایمات باید صبر و استقامت نمود و از خداوند استمداد جست و به این مطلب یقین پیدا کرد که راحتی و آسایش مطلق در دنیا وجود ندارد. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میفرماید دار بالبلا محفوفه 7 . دنیا سرایی است که با بلا و سختی پیچیده شده است . پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند مبادا فردی از شما به خاطر مشکلی که بر او وارد میشود آرزوی مرگ نماید بلکه از خدا بخواهد تا وقتی زندگی برای او منشا خیر است او را زنده بدارد 8 . و همچنین پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند آرزوی مرگ نکنید چون با مرگ رشته عمل قطع میشود و انسان باز نمیگردد تا بدیهایش را جبران کند 9 . امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به حارث همدانی فرمودند مرگ و پس از مرگ را فراوان یاد کن و هرگز آرزوی مرگ نکن مگر با شرطی استوار 10 . امام صادق علیهالسلام به مردی که آرزوی مرگ میکرد فرمودند آرزوی زندگی کن تا این که خدا را اطاعت
پيام اتمام حجت
از ذلت پذیری ما ابا دارند و دامنهای پاک مادران و مغزهای با غیرت و نفوس با شرافت پدران روا نمی دارند که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه کرام و نیک منشان مقدم بداریم . آگاه باشید که من با این گروه کم و با قلت یاران و عقب نشینی کنندگان برای جهاد آماده ام.فان نهزم فهزامون قدما و ان نهزم فغیر مهزمینا و ما ان طبنا جبن و لکن منایانا و دوله آخرینا فقل للشامتین بنا افیقوا سیلقی الشامتون کما لقینا اذا ما الموت رفع عن اناس بکلکله اناخ بآخرینا اگر ما پیروز شویم در گذشته هم پیروز بودیم و اگر شکست بخوریم باز هم شکست واقعی از آن ما نیست. ترس از شؤ ون ما نیست ولی حوادثی به ظاهر بر علیه ما رخ داده و سودی به دیگران رسیده است . شماتت کنندگان ما را بگو به هوش باشید که آنان نیز مانند ما مورد شماتت قرار خواهند گرفت. و این مرگ هر وقت شترش را از کنار دری بلند کرد در کنار خانه دیگری خواهد خوابانید . اما و الله لا تلبثون بعدها الا کریما یرکب الفرس حتی تدور بکم دور الرحی و تقلق المحور عهد عهده الی ابی عن جدی رسول الله صل الله علیه و آله وسلم فاجمعوا و شرکا کم ثم لا یکن امرکم علیکم غمه ثم اقضوا الی تنظرون انی توکلت علی الله و ربکم ما من دابه الا هو آخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم . آگاه باشید به خدا سوگند پس از این جنگ به شما مهلت داده نمی شود که بر مرکب مراد خویش سوار شوید مگر به اندازه مدت کوتاهی که شخص سواره بر اسب خویش سوار است که به زودی باید پیاده شود . آنگاه آسباب حوادث شما را به سرعت بچرخاند و مانند محور و مدار سنگ آسیاب مضطربتان گرداند و این عهد و پیمانی است که پدرم از جدم رسول خدا ص برای من بازگو نموده است و اینک همه شما پس از آنکه امر بر شما روشن گردیده است دست به دست توکل می کنم که پرودگار
دو معیار شناخت جایگاه انسان
از ابتدای تکلیف تا حالا یک راهی را طی کرده که ناگهان در کام مرگ میافتد. آن وقت میبیند در یک ظلمت تاریکی غفلت و بیخبری طی مسیر کرده است. حالا که میفهمد میگوید من را برگردان لعلی اعمل صالحا فیما ترکت 3 تا هر عمل درست کار درست کار خیر و هر قدم مثبتی را ترک کردهام انجام بدهم. این درخواست کسی است که لحظۀ مرگ بیدار میشود. -پاسخ پرودگار به انسان پس از مرگ پاسخ پروردگار چیست؟ کلا برگشتی در کار نیست انها کلمه هو قائلها قراردادی که میخواهی با من ببندی که تو را برگردانم و تو همۀ حرکاتت درست و قدمهایت مثبت شود برای تو تحقق پیدا نمیکند. برای اینکه زشتی و بدی در وجود تو ریشه دوانده و بتنآرمه شده است؛ نمیتوانی از این زشتی و بدی دربیایی. ومن ورائهم برزخ الی یوم یبعثون پیش روی اینان برزخ است؛ یعنی جهان بین دنیا و آخرت. تا چه وقتی؟ الی یوم یبعثون تا وقتی که قیامت برپا شود. آدمهای عاقل و فهمیده سعی میکنند ضرر نکنند. به قول ائمۀ طاهرین اگر ضرر کردند سعی میکنند خیلی سریع ضرر را جبران کنند. داستان انسان خیلی داستان شگفت و عجیبی است نقطۀ اوج انسانیت اهل تسنن و شیعه در مورد اینکه آدم خودش را بسنجد تا بفهمد در چه جایگاهی قرار دارد روایتی را در مهمترین کتابهایشان نقل کردهاند. آن را برایتان بگویم و بعد مسئله را ادامه بدهم. در مدینه کارگر است. به نظر یک آدم معمولی میآید؛ یعنی آدم فکر نمیکند که این شخص اهل میزانگیری و سنجیدن خودش باشد. روزی خدمت رسول خدا ص که میزان و معیار و شاقول پروردگار است آمد در حالی که قیافۀ گرفتهای داشت. خیلی چهرهاش درهم و ناراحت بود. رسول خدا ص فرمودند چه شده است؟ گفت من نشسته بودم و دربارۀ خودم فکر میکردم این نقطۀ اوج انسانیت است که من در قیامت کجا هستم. اهل دوزخ هستم؟ اگر من در قیامت اهل دوزخ باشم که یک محرومیت ابدی دائمی همیشگی از زیارت شما دارم و اگر اهل بهشت باشم جای من در بهشت جایی نیست که نزدیک شما باشد و محل من با محل شما خیلی تفاوت میکند؛ من آنجا هم شما را نمیبینم. تمام رنج من در دو طرف داستان و در جهنمی یا بهشتی بودنم محرومیت از همنشینی با شماست. او دلش میخواهد بفهمد قیامت در چه جایگاهی قرار دارد. آیندهنگری دارد؛ این یک صفت عالی است. اتفاقا در قرآن مجید پروردگار در سورۀ مبارکۀ حشر آیۀ هجدهم آیندهنگری را بر مردم واجب شرعی کرده است؛ یعنی فقط امروز و جلوی پایت را نبین آینده و پیش رویت را هم ببین ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون 4 آینده را نگاه کن. من از آیندۀ همۀ شما خبر دارم. کاری کن تا خبر آیندۀ تو پیش من خبر خوب و خوشی باشد. نتیجۀ اطاعت
درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و سی و هشتم
اطاعت از اوباما میکند این مظهر واقعی شرک است. یعنی یک بت سیاه متحرکی را آمریکا به جای خدا قرار داده است. در انگلیس نخستوزیر این بت زنده را به جای خدا قرار داده است. کلیسا میروند ولی مطیع بت هستند ولی او میگوید عراق و افغانستان زن و مرد و بچه و عروس و حامله همه را بکشید و بمبباران کنید. میگویند سمعا و طاعتا. اگر این ارتش آمریکا را بیدار بکنند و بت را سرنگون بکنند و چراغ توحید را در دلشان روشن بکنند جنایت برچیده میشود. این که قرآن میگوید ان الشرک لظلم عظیم کفر را نمیگوید لظلم عظیم. شرک را میگوید لظلم عظیم یعنی ما باید معنی شرک را کاملا درک بکنیم آثار شرک را بفهمیم تا منافع توحید روشن بشود.اگر این دریاهایی که محل کشتیرانی است بر اثر تابش میلیارد سالی خورشید چهار میلیارد و پانصد سال است این اقیانوسها هر پنج تا کبیر و اطلس و هند و شمالی و جنوبی رو به روی آفتابند. اگر آب این دریاها آب جوشان بود یعنی قل قل میجوشید اگر بر اثر سرمای بیاندازه منجمد بود یخ بود؛ اگر دائما در آغوش طوفانهای شبیه سونامی بود که یک مرتبه آب بیست متر میزند بالا طوفانی میشود و این سونامی حمله میکند. اولین سونامی اندونزی تمام ساختمانهای یک و دو هشت و ده تا بیست طبقه کنار ساحل را در طول پنج دقیقه روی هم ریخت و نابود کرد و آب برد و چند هزار نفر را هم آب برد. چون دائما دریا باد دارد. حال بادهایی که در آیه مطرح است بادهای شمالی و جنوبی بلفستریم و ضدش بادهای گرم و بادهای سرد اینها دائما در سطح دریا وزش دارد. اگر طوفانهای بسیار سخت و موجهای سنگین داشت. یا اگر دریاها عمق نداشت و ده متر عمقش بود یا اگر از اعماق دریا تا سطح آب مثل کره زمین قطعه قطعه کوه به اندازه دماوند ساخته شده بود یعنی سطح دریا کوه داشت کوهها هم مثل اورست و مثل دماوند حالا تا یک متری آب بلند بودند. و اگر این دریاها پیچیده از جزیره بود فقط یک راه آب مختصری بود که مثلا یک دانه قایق دو نفره بتواند رد بشود چه جائی برای حرکت کشتیها بود؟ خیلی چیزها را هنوز آینده هم همینطور با قاطر و شتر و اسب و الاغ اصلا نمیتوانند حمل بکنند با هواپیما نمیتوانند پانصد هزار بشکه نفت را حمل بکند. چند ملیون متر مکعب گاز را متراکم چه هواپیمایی میتواند حمل کند؟ یا اگر بنا بود کشتی نبود و دریاها قابل کشتیرانی نبود و میخواستند سیب و گلابی و خربزه و گیلاس ایران را ببرند آمریکای جنوبی ببرند ونزولا یا کوبا و آرژانتین ببرند چگونه؟ این سیبها دو روز بعد سیبها فاسد میشد بعد باید این سیبها را دور میریختند. کشتیها سردخانههای عظیمی دارند که در کانتینر قرار میدهند و در سردخانه میبرند. دو ماه بعد به مقصد میرسانند.اول باید گفت چه کسی این دریا را آماده کرده است؟ چه کسی به دریا عمق داده؟ چه کسی حرارت را به آب داده که نمیجوشد؟ چون اگر آب قل قل میزد همه آب بخار و دریاها خالی میشد. چه کسی این کار را کرده که سطح دریاها یخزده نباشد؟ چه کسی این کار را کرده که دریا عمق داشته باشد؟ همه اینها در کشتیرانی حرف دارد. همینجوری نیست که انسان کنار ساحل بایستد ببیند یک کشتی بارگیری کرده و میرود. هزار مسئله در کشتی و کشتیرانی است. این است که پرودگار
رساله حقوق امام سجاد علیه السلام
از ناحیـه اوست و واجب است که با نعمت خداوند بدیده تکریم و احترام نگاه شـود و با مهربانی و لطف و خوشروئی با آن برخورد نمائید . گرچه که شوهر را بر زن حق بزرگیست و اطاعت زن از شوهرش واجب است تا وقتی در آن معصیت خداوند نباشد ؛ اما زن نیز بر شوهر حقوقی دارد که باید رعایت نمایـد پس بر شوهر است که با همسر خویش مهربان بوده و با او انیس و همدم باشد . زیرا به خاطر لذتی که از زندگی با زن خویش میبرد بر او واجب است که حق این لذت ادا کند و این حق حق بزرگی می باشد و قوتی نیست مگر به قوت خداوند متعال .20- حق مملوک خدمتکار و اما حق رعیتک بملک الیمین فان تعلم انه خلق ربک و لحمک و دمک و انک تملکه لا انت صنعته دون الله و لا خلقت له سمعا و لا بصرا و لا اجریت له رزقا؛ و لکن الله کفاک ذلک بمـن سخـره لک وائتمنـک علیه واستودعـک ایاه لتحفظـه فیـه و تسیر فیـه بسیرته فتطعمه مما تاکل و تلبسه مما تلبس و لا تکلفه ما لا یطیق ؛ فان کرهت ـه خرجت الی الله منه واستبدلت به ولم تعذب خلق الله ؛ ولا قوه الا بالله . ترجمه اما حق مملوک غلام وکنیز بر تو آنست که بدانی او مخلوق پروردگار تست و گوشت و خون تو حساب می شود و تو مالک او هستی نه سازنده او و نه آفریننـده گوش و چشم او و نه روزی دهنده او ؛بلکه خداوند ترا امین قرار داده و اورا امانتی در نزد تو گزاشته است که حفظ و صیانت از او به عهده تو می باشد . پس همانطوریکه خداوند با تو رفتار میکند تو با او رفتار کن ؛از آنچه خودت میخوری به او بخوران و آنچه خودت میپوشی به او بپوشان و او را به آنچه که بالاتر از تـوان و قدرتش میباشد تکلیف نکن ؛ اگر از او خوشت نمی آید ؛ آزادش کن و یا با استبدال و تبدیل نمودن خودت و اورا راحت نما ؛ و چون از او خوشت نمی آید؛ مخلوق خداوند را مورد آزار و اذیت قرار نده و قوتی نیست مگر به قوت پرودگار
در كربلا چه گذشت ؟ (1)
از جانب پرودگار برای جدم رسول خدا آورده و گفته که این خاک از موضع تربت حسین است پس آن خاک را نهاد و فرمود هر دو خاک دارای یک عطر هستند در تذکره سبط آمده است که امام حسین پرسید نام این زمین چیست ؟ گفتند کربلا . پس گریست و فرمود کرب و بلا. سپس فرمود ام سلمه مرا خبر داد که جبرئیل نزد رسول خدا بود و شما هم نزد ما بودی پس شما گریستی پیامبر فرمود فرزندم را رها کن من شما را رها کردم پیامبر شما را در امان خودش نشاند جبرئیل گفت آیا او را دوست داری ؟ فرمود آری گفت امت تو او را خواهند کشت و اگر میخواهی تربت آن زمین که او در آن کشته خواهد شد به تو نشان دهم پیامبر فرمود آری پس جبرئیل زمین کربلا را به پیامبر نشان داد. و چون به امام حسین علیهالسلام گفته شد که این زمین کربلاست خاک آن زمین را بوئید و فرمود این همان زمین است که جبرئیل به جدم رسول خدا خبر داد که من در آن کشته خواهم شد 3 . سید ابن طاووس گفته است امام علیهالسلام چون به زمین کربلا رسید پرسید نام این زمین چیست ؟ گفته شد کربلا .فرمود پیاده شوید این مکان جایگاه فرود بار و اثاثیه ماست و محل ریختن خون ما و محل قبور ماست جدم رسول خدا مرا چنین حدیث کرده است 4 . و در روایتی آمده است که آن حضرت فرمود ارض کرب و بلا سپس فرمود توقف کنید و کوچ مکنید اینجا محل خوابیدن شتران ما و جای ریختن خون ماست سوگند بخدا در این جا حریم حرمت ما را میشکنند و کودکان ما را میکشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد 5 . سپس اصحاب امام پیاده شدند و بارهاو اثاثیه را فرود آوردند و حر هم پیاده شد و لشکر او هم در ناحیه دیگری در مقابل امام اردو زدند 6 .روز دوم محرم در این روز حر بن یزید ریاحی نامهای به عبیدالله بن زیاد نوشت و در آن نامه او را از ورود امام حسین علیهالسلام به کربلا آگاه ساخت 7 .دعای امام علیهالسلام امام علیهالسلام فرزندان و برادران و اهل بیت خود را جمع کرد و بعد نظری بر آنها انداخت گریست و گفت خدایا ما عترت پیامبر تو محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستیم ما را از حرم جدمان راندند و بنی امیه در حق ما جفا روا داشتند. خدایا حق ما را از ستمگران بستان و ما را بر بیدادگران پیروز گردان 8 . 9 ام کلثوم علیها السلام به امام علیهالسلام گفت ای برادر احساس عجیبی در این وادی دارم و اندوه هولناکی بر دل من سایه افکنده است. امام حسین علیهالسلام خواهر را تسلی داد 10 .سخنان امام علیهالسلام امام علیهالسلام پس از ورود به سرزمین کربلا به اصحاب خود فرمود الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلا قل الدیانون 11 . مردم بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزی که طعم و مزه داشته باشد میانگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس میکنند آن را نگاه میدارند و هنگامی که بنای آزمایش باشد تعداد دینداران اندک میشود.نامه امام علیهالسلام به اهل کوفه امام علیهالسلام دوات و کاغذ طلب کرد و خطاب به تعدادی از بزرگان کوفه که میدانست بر رای خود استوار ماندهاند این نامه را نوشت بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن علی بسوی سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاع بن شداد و عبدالله بن وال و گروه مؤمنین اما بعد شما میدانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حیات خود فرمود هر کس سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال نماید و پیمان خود را شکسته و با سنت من مخالفت میکند و در میان بندگان خدا با ظلم و ستم رفتار مینماید و اعتراض نکند قولا و عملا سزاوار است که خدای متعال هر عذابی را که بر آن سلطان بیدادگر مقدر میکند برای او نیز مقرر دارد و شما میدانید و این گروه بنی امیه را میشناسید که از شیطان پیروزی نموده و از اطاعت
عوامل و موانع بصیرت در قرآن
از سوی پرودگار چرا که اگر لطف ربانی نباشد هدایت و بصیرتی اتفاق نمی افتد. نکته قابل تامل اینجاست که ما از قرآن دوریم . اگر به قرآن روی آوریم آن زمان است که تاریکی های عالم تبدیل به روشنائی می شود.از موانع دیگر قرآنی می توان به گزینشی عمل کردن و اینگونه ایمان داشتن است . قرآن کریم در این مورد می فر ماید افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض2. آیا به قسمت های از کتاب خدا ایمان می آورید و قسمت های دیگر آن را انکار می کنید. نکته اینکه . مگر نه به بیان خود قرآن رطب و لایابس الا فی الکتاب المبین .هیچ خشک تری نیست مگر در کتاب آشکار . چگونه است که عده ای. آنچه به سود آنان است بر می گزیند .ولی آنچه به ضرر آنان است نادیده می گیرند. به قول معروف .تو کلوا وشربوا گوش کنولاتسرفوا را فراموش کناین عاملی است برای عدم بصیرت. که دوای آن این است که باید به طور جامع باشیم نه تک بعدی . آنچه در قرآن است حق است . نه بعض. مانع دیگر برای بصیرت عدم شناخت نسبت به نیازهای انسانها و به مقتضای ظرفیتهای زمانها و مکانها. کلام قرآن و ان شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزاین آن نزد ما میباشد و آن را نازل نمیکنیم مگر به اندازه معلوم لازم و متناسب با نیازهای مخلوقات 62 . این شناخت و بصیرت قرآنی است که سبب می گرد مردان الهی در همه حال متوسل به لطف و رحمت خدا باشند چرا که می دانند که در نزد خدا خزائن الهی است که به اندازه ی همه ی عالم است. به همین سبب دست به فتنه و آشوب و زیاده خواهی نمی زنند ولی بر عکس کسانی که توجهی به این امور ندارند در همه احوال زیاده خواهی هایشان عامل فتنه است. اگر روزی به این بصیرت برسند بی گمان فتنه ای به پا نخواهد شد.طوق بندگی شیطان مانعی برای بصیرتدر این باره چند سوال مطرح است آیا شیطان وسوسه گر مسئول اصلی بدبختیهای ما ست؟ آیا اوست که بی اختیار ما را به پرتگاهها می کشاند؟ و به دره های گناه و آلودگی می افکند؟ یا این که ما هستیم که او را به خانه دل دعوت می کنیم؟ قرآن می فرماید ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین تو هرگز بر بندگان من سلطه نداری سلطه تو تنها بر گمراهانی است که از تو پیروی می کنند 63 یعنی تا زمینه های قبلی قبول پیروی شیطان در کار نباشد کاری از دست شیطان ساخته نیست. همین معنی با صراحت بیشتری در آیه دیگر آمده است انما سلطانه علی الذین یتولونه . شیطان فقط بر کسانی سلطه دارد که ولایت او را پذیرفته و طوق بندگی اش را بر گردن نهاده اند 64 قلب ما حرم امن خداست. و شیطان را به این حرم راهی نیست. ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروافاذاهم مبصرون 65 اهل تقوا را اگرشیطان وسوسه وخیالی به دل رسدهمان دم خدا رابه یاد می آورند و همان لحظه بینائی پیدا می کنند .در این آیه راه جستن ازدام شیطان را تقوا و یاد خدا ذکر می کند.خواهی که رهی ز کید شیطا نتقوا به عمل نما نمایانچون بنده شوی به علم ابلیسبی شک نرسی به علم انسان قسم دروغ مانعی بر بصیرتولا تطع کل حلاف مهین القلم10 و از کسی که بسیار سوگند یاد میکند و پست است اطاعت
English