و به پیغمبر ص پنج موعظه را عرضه داشت الف عش ما شئت فانک میت به هر شکلی که میخواهی برای زندگی خود نقشه بریز؛ اما ای حبیب خدا بدان که آخر جادۀ زندگی
55 مطلب یافت شد
استاد انصاریان: فاصلۀ بین ما از رحم مادر تا قبر یک جادۀ خیلی کوتاهی به نام عمر است
زندگی کنید کسی نیست به داد کارهای شما برسد و برای شما کاری انجام دهد. و عابر السبیل خودتان را یک آدم گذرکننده بدانید فاصلۀ بین ما از رحم مادر تا قبر یک جادۀ خیلی کوتاهی به نام عمر است. … پژوهشگر علوم و معارف قرآنی گفت در دنیا مثل یک غریب زندگی کنید کسی نیست به داد کارهای دینی و خمس و زکات و واجبات شما برسد در این زمینه شما کاملا در غربت هستید. باید خودتان را یک آدم گذرکننده بدانید فاصلۀ بین شما از رحم مادر تا قبر یک جادۀ
امام حسین(ع)، ارثبَر شناخت حضرت ابراهیم(ع)
ان اقیموا الدین 5 به همۀ شما سفارش کردهام که فقط این جاده را در زندگی برپا بدارید و لا تتفرقوا به جادۀ خاکی نزنید که منتهی به دوزخ میشوید.
پذیرش عمل در سایۀ حُسن فعلی و فاعلی
زندگی فقط از قدرت خداست. -اهل ایمان راهیافتۀ در جادۀ خداوند فعسی اولئک ان یکونوا من المهتدین اینها اگر مسجد بسازند چون خودشان حسن فاعلی دارند و مسجدشان هم حسن فعلی است
واجبات مالی الهی
زندگی کن کسی نیست به داد این کارهایت برسد و برایت کاری انجام بدهد. و عابر السبیل خودت را یک آدم گذرکننده بدان فاصلۀ بین تو از رحم مادر تا قبر یک جادۀ خیلی کوتاهی است به نام عمر آن هم برای همه رقم هشتاد سال و … زندگی کن یعنی کسی نیست به داد کارهای دینی و خمس و زکات و واجباتت برسد در این زمینه تو کاملا در غربت هستی.ما یک پامنبری داشتیم بیست سال پامنبری ما بود. من هیچوقت به رفیقهایم نگفتم خمس میدهی یا نمیدهی؟ زکات میدهی یا نمیدهی؟ خودشان وظیفه دارند منبرها را هم که گوش میدهند. این شخص یک بار به من زنگ زد و گفت حتما بیا خانۀ ما کارت دارم رفتم دیدم روی تخت افتاده دکتر هم معاینهاش میکند. دکتر من را شناخت و من را صدا زد بیرون و گفت این یک هفتۀ دیگر بیشتر زنده نیست میمیرد.دکتر رفت. یک ورقه به من داد و گفت ببین این وصیت من خوب است؟ آن را ننوشته بود یواشکی به من گفت وقتی پدر من مرد من مادرم را بردم محضر انگشت زد و تمام ثروت پدرم به نام من شد. من با محضری هم وابسته بودم یعنی حق دوتا خواهر و برادرم همه را من بردم حالا میترسم بمیرم.این داستان برای بیست و پنج سال پیش است. چهل میلیون تومان نوشتم که به برادرم و دوتا خواهرم بدهند و ثلث خودم را هم تا ده سال برای ماه رمضان اینقدر پول به من بدهند. یک هفته بعد هم مرد الان بیست و پنج سال است از آن چهل میلیون یک قرانش را ندادند به وصیتش هم عمل نشد چند بار هم من به همسرش زنگ زدم و گفتم این به گردن شما حق دارد خیلی زحمت شما را کشید به این وصیت عمل کنید که در برزخ گرفتار نباشد. روی منبر پیغمبر میگویم یعنی راست میگویم خانمش بعد از یک سال گفت دیگر به ما تلفن نکنید هر کاری داشت چشمش کور خودش میخواست انجام بدهد تمام شد. الان چه کسی میتواند او را در برزخ و فردای قیامت نجات دهد؟ مال سهتا یتیم را خورده و با آن هم کاسبی کرده بود دوتا خانه و سهتا مغازه اینها را چه کسی میخواهد جواب بدهد؟ جادۀ
اثر ایمان
معنی جملۀ اولش روشن است هرگونه میخواهی زندگی کن و به هر شکلی که میخواهی در این دنیا رفتار نما؛ ولی یقینا پایان این جادۀ رفتار و کردار تو مرگ
امیرالمؤمنین(ع) و زهرا(س)، مصادیق اتمّ و اکمل قرآن
اما چرا میگویند فاطمه زهرا س اسوه من است؟ این یعنی مواظب باشید که زهرا س از زندگی عملی اخلاقی و اعتقادی شما حذف نشود؛ اگر حذف شود دین ایمان دنیا و آخرت شما نیمهکاره میماند. امیرالمؤمنین ع و زهرا س خورشید جادۀ
حذف زهرا(س) و امیرالمؤمنین علی(ع) از دین مساوی با کفر است
من است؟ به این دلیل که مراقب باشید حضرت زهرا س از زندگی عملی اخلاقی و اعتقادی شما حذف نشود که اگر حذف شود دین ایمان دنیا و آخرت شما نیمهکاره میماند. نویسنده کتاب ارزشمند اوصاف اولیای الهی امیرالمؤمنین علی ع و زهرا س را خورشید جادۀ
توحيد ساختگي
جادۀ هدایت با اینکه در بستر مرگ بود فرمود من را به مسجد ببرید تا مردم را نصیحت و سفارش کنم. فرمود با یک بال هرگز قدرت حرکت به سوی قرب خدا برای شما نخواهد بود. این هم نتیجه که با یک بال پر زدند و وارد کفر شدند و گرفتار تشبیه و تجسیم شدند؛ و به تخریب توحید پرداختند. در اعتقادات به تمام مقدسات هم حمله کردند. گفتند انبیا در حرفهای بودن در گناه با دیگران فرقی ندارند؛ یعنی با این اعتقاد حجت را کامل ندانستند و به تخریب انبیا پرداختند. با اینکه پیغمبر اسلام فرموده بود قرآن یک بال است و با این بال حرکت صعودی امکان ندارد؛ حرکت نزولی پیش میآید. یعنی به جای اینکه انسان به طرف پروردگار برود به سوی شرک میرود. با یک بال تنها نمیشود حرکت کرد. حاصل این دو بال در زندگی
تجلی نور خدا درون مؤمن
بگذار جادۀ زندگیت صاف باشد قطار زندگیت روی ریل حرکت کند به کسی گیر نکند و کسی را گیر نیاندازد.در این خانههایی که میبینید یتیم زندگی میکند بیوهزن
هابیلیان و قابیلیان
هر جادۀ منفی کشیده میشوند و عجیبتر از غفلتشان این است که در کشیدهشدن به هر جادۀ منفی لذت هم میبرند این را باز قرآن میفرماید.در یک تعبیر دیگر میفرماید نسوا الله خدا را به کل فراموش کردند. هشتاد سال در دنیا زندگی
نتایج پیروی از امام هدایت
زندگی کنیم به هیچ خیری نمیرسیم؛ چنانچه قرآن کریم میفرماید واتوا البیوت من ابوابها برای رسیدن به هر مقصدی باید از راه صحیح آن رفت؛ مثلا اگر میخواهید به شهر یزد بروید راه و مسیر و نقشه خاص خود را دارد؛ لذا اگر از غیر آن راه بروی به مقصد نمیرسی و عاقبت آن خستگی هلاکت و خسران است.اگر کسی تصور کند که از غیر کانال امام هدایت به خیر دنیا و لذت آن و نیز به رستگاری در آخرت میرسد اشتباه کرده است.این روایت خیلی جالب است که پیغمبر ص به امیرالمؤمنین ع میفرماید قیامت خداوند متعال تو را اول جادۀ
اسلام، تنها دین نزد خدا
زندگی دائم ابدی یک عمر همیشگی یک عمر بی مرگ یک عزت بی ذلت یک علم بی جهل به تو خواهم داد.این هدف اگر گم شود آدم فکر میکند هدف شکم است و میرود دنبال شکم هدف شهوت است و میرود دنبال شهوت هدف دوز و کلک است و میرود دنبال دوز و کلک و حیله و تقلب هدف این است که از دیگران بکنم به خودم اضافه کنم و میرود از دیگران میکند به خودش اضافه میکند؛ در این گم شدن هدف آدم محبتش از بین میرود تواضعش از بین میرود وقارش از بین میرود بردباریش از بین میرود آقاییش از بین میرود تا به جایی میرسد که نهایتا پروردگار یک چنین جمعیتی را به پیغمبر میگوید اولئک کالانعام اعراف 179 ؛ یعنی در هدف گم شدن آدم در همه چیز منحرف میشود. اجبار یا اختیار در پذیرش دینمن آزاد نیستم که از این میلیونها مکتب که من طبق مطالعاتی که خودم داشتم همین الان در کرۀ زمین نزدیک شانزده میلیون مکتب وجود دارد که این شانزده میلیون مکتب ریشهاش در مکتب یک نفر است ابلیس؛ پس میشود باطل. خدا حق دارد به من بگوید دنبال مکتب باطل نرو یا نه؟ اول بنشینم به قول قدیمیها کلاهم را قاضی کنم و خودم را قانع کنم ببینم خدا اصلا حق دارد به من بگوید دنبال مکتب غیر اسلام نرو یا نه؟من آزادم دلم میخواهد شکم پاره کنم دلم میخواهد صندوق زرگری را بزنم دلم میخواهد زنا کنم دلم میخواهد مال مردم را بخورم خدا حق دارد به من بگوید دنبال جادههای باطل نرو یا نه؟ چون اگر دنبال جادههای باطل بروم در سورۀ انعام میگوید و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم انعام 153 دنبال جادههای غیر اسلام نرو فتفرق بکم همه چیزت را تکهتکه میکند فکرت را یک طور منحرف میکند شکمت را یک طور شهوتت را یک طور باب رفاقتت را یک طور ازدواجت را یک طور کاسبیات را یک طور و بعد هم مزاحم خودت میشود اینها همه انحراف است.شما ببینید الان در کشور خودمان چقدر مرد و زن مزاحم دیگران هستند چرا مزاحم دیگران هستند؟ چرا بعضیها مزاحم یک مورچه نیستند؟ آن کسی که مزاحم دیگران است فقط دین ندارد؛ عقل دارد علم هم دارد باسواد هم هست ولی مزاحم دیگران است.کسی نیامده داخل مراکز اداری بیسواد را استخدام کنند الان میگویند فوق لیسانس نداری برو پی کارت دکترا نداری برو پی کارت فوق دکترا داری یک راهی برایت باز میکنیم و قبولت میکنیم. در این چند سال این دزدیهای میلیاردی را چه کسی انجام داده؟ آنهایی که علم داشتند آنهایی که عقل داشتند آنهایی که فوقلیسانس بودند آنهایی که دکترا بودند بعضیها پولها را برداشتند و فرار کردند بعضیها زندان هستند بعضیها اعدام شدند.میگوید جادۀ
آثار ایمان در زندگی انسان
جادۀ کنگاور نگه داشت تا مسافرها پایین بروند و چای بخورند ایشان هم با مسافرها در قهوهخانه آمده بود. یک کبریت روی میز بود. از روی بیکاری این کبریت را نگاه میکرد که ساخت کدام شهر و کارخانه است. یکمرتبه شاگرد اتوبوس میگوید که اتوبوس آمادۀ حرکت است. ایشان هم دستپاچه میشود و کبریت را در جیبش میاندازد. متوجه نمیشود که کبریت برای قهوهخانه است. تا تهران هم دیگر دست در جیبش نمیکند و غروب میبیند که کبریت آن قهوهخانه پیش اوست. به خانمش میگوید که من صبح به کنگاور برمیگردم تا این کبریت را به صاحبش بدهم و دوباره میآیم. خانمش هم مثل خودش بود. میگوید که حتما برو چون فردای قیامت جواب این کبریت را نمیتوانی بدهی این قرآن است؛ قرآن ما قرآن خدا قرآن دستورالعمل زندگی
دین مهر و رحمت
زندگی در برزخ و قیامت میخواهی چه کنی؟ دوم و احبب ما شئت فانک مفارقه به هرچه میخواهی دل ببند. عاشق دلار اسکناس ویلا خانه و کارخانهات بشو؛ اما این هم به آن بنبست میخورد که عاقبت از او جدا خواهی شد. مال دنیا برای هیچ کس نمیماند و باید جدا شوی. پایان این جادۀ
استاد انصاریان: عبادت؛ جادۀ رسیدن به مغفرت، لطف، رضوان و بهشت/ اوامر و نواهی خدا معدنی است که از آن، بهشت و دفع دوزخ استخراج میشود
جادۀ رسیدن به مغفرت لطف رضوان و بهشت را به روی ما باز کند و اسم این زورگویی نیست بلکه امر پیچیده به محبت عشق حکمت مصلحتخواهی و علم است. لذا انبیای خدا ائمۀ طاهرین ع و اولیای الهی عاشق اوامر پروردگار بودند چون میدانستند اوامر و نواهی خدا معدن است که ما با عمل کردن در این معدن را باید باز کنیم؛ از این معدن بهشت و دفع دوزخ استخراج میشود. عاقلانه نیست که انسان به اوامر پروردگار ارزش ندهدوی گفت در روایتی از رسول خدا ص و امیرالمؤمنین ع آمده فان الجنه محفوفه بالمکاره بهشت پیچیده به عبادات است. شما وقتی عبادت کنید در حقیقت معدن را میشکافید از این معدن رحمت غفران لطف و رضایت خداوند تجلی میکند و بهشت پروردگار طلوع می یابد. این عاقلانه نیست که انسان به اوامر پروردگار ارزش ندهد این کمال بیانصافی است.سه مورد شکایت از امت پیامبر ص که خداوند حکم صادر می کندمبلغ عرصه بین الملل به سه شکایتی که از انسان ها در قیامت می شود اشاره و خاطرنشان کرد رسول خدا ص در روایتی می فرماید در قیامت سه چیز از بعضی افراد امت من شکایت میکنند و پروردگار عالم هم به شکایت آنان گوش میدهد و بابت شکایت حکم میکند. اولین شکایت قرآن است قرآن میگوید خدایا من در بین این افراد بودم اما من را پشت سر انداختند و نیامدند زندگی
معنای حیات طیبه
زندگی کرده به زنش به بچهاش به دامادش به عروسش به همسایهها به مردم کوچه و بازار بگو تا حالا از این آدم چه تلنگری خوردی؟ میگوید هیچ چیز. چه زیانی دیدی؟ هیچ چیز. چه ضربهای به تو وارد شد؟ هیچ چیز. چه منفعتی را از وجود او در صورتی که امکان برایش داشت محروم شدی؟ هیچ چیز. این حیات طیبه است یعنی یک حیاتی که از این حیات ضرری تولید نمیشود که زهرش را به دیگران بزند از این حیات منفعتی نمیماند که انتقال به عباد دیگر پروردگار پیدا نکند. داستان رفیق بامرام پدر آقای انصاریانیک رانندهای یک وقت آمد پای منبر من نمیدانستم پای منبر است سالها پیش چهاردهم ماه رمضان بود. ظهر از منبر آمدم پایین دیدم یک آقایی آمد با گریه با من سلام علیک کرد خیلی آرام به من گفت پدرت زنده است؟ گفتم بله. گفت این اسم من است این هم فامیلم است به پدرت خبر بده اگر توانست فردا بیاید مسجد تا من او را ببینم هیچ کار دیگری با او ندارم. گفتم چشم.من به پدرم گفتم دورنمایی از شناخت او برای پدرم بود گفت فردا میآیم. آمد و همدیگر را دیدند و بغل کردند خیلی گریه کردند تمام شد. فردا بعد از منبر که دیگر شناخته بودمش آمد کنار دستم نشست به او گفتم خودت را برای من تعریف کن چون پدرم از دیدن تو خیلی شاد شده بود و حال پیدا کرده بود خیلی با سوادی؟ گفت نه من فقط میتوانم به زحمت کلمات را بنویسم. پرسیدم چه کارهای؟ گفت یک کامیون هشت چرخه دارم. گفتم الان مینشینی پشت فرمان؟ گفت نه دیگر توان ندارم. ماشین را داری؟ گفت ماشین را دارم یک شاگردی داشتم که در بار بردن از تهران به خوزستان و خراسان و مازندان کمک میکرد به من این مدتی که پیش من بود سلامتش برای من ثابت شد و به تعبیر خودش گفت جوانی بود که میشد نمره به او داد یک روز به او گفتم زن داری؟ گفت نه گفتم من یک دختر خیلی خوب دارم نه اینکه پدر باشم و تعریفش را بکنم ولی خوب است مادر و خواهرت را بفرست خواستگاری.آن راننده گفت دخترم را به او دادم دو دانگ ماشین را به نامش کردم و گفتم دیگر شاگردی نکن حقوق بگیر من نباش هر مقداری که بار میبری و میآوری از چند قسمت کرایههایی که میگیری دو قسمتش برای خودت و بقیهاش را هم بده به من من زندگیام را اداره کنم.این یک کارش بود چون گفتم خودت را به من بشناسان که چه کسی هستی و چه چیزی هستی. گفت ماشین کار میکند و من به دامادم هم مطمئنم واقعا قابل اعتماد است و دوستش دارم نوه دارم. خیلی در خانه با هم رفیقیم نه بهعنوان راننده و لات پشت فرمان اینطور که در ذهن مردم است؛ چون در رانندگان هم خدا عاشق دارد خیلیها از اولیای الهی هستند. راننده کامیونهای خداییمن در دورۀ پنجاه سالۀ منبرم به این شکل رانندگان برخوردم که نیمه شب ترمز میکردند کنار جاده پیاده میشدند یک ساعت با گریه نماز شب میخواندند. زمان قبل را میگویم الان را نمیگویم الان را خبر ندارم. آن موقع نماز شب میخواندند شاگرد میآوردند میفهمیدند بدکاره است توبه میدادند و او را نگه میداشتند. آنان با پول جیبشان مسافر کربلا میفرستادند رانندههای دیگر را قانع میکردند که از درآمدشان سهم امام را بدهند.این نوع رانندهها پانزده سال در جوانی من پانزده سال شبهای جمعه در جادۀ
علم نامتناهی امیرمؤمنان(ع)
زندگی و حرکت میکند.بعضی از روشنفکرهای ایرانی که اسمشان را نمیبرم و بعضی از غیرشیعه که مدعی علم هستند میگویند کلمۀ شیعه مندرآوردی زمان صفویه است که در این زمینه یکی از همین روشنفکران کتابی به اسم شیعۀ علوی و شیعۀ صفوی دارد؛ ولی این کلمه مندرآوردی دولت صفوی نیست بلکه در قرآن دربارۀ ابراهیم ع هم بهکار گرفته شده که چرا ابراهیم ع ابراهیم ع شد. آدم که بیهوده به مقامات بالا نمیرسد سعدی یک شعر دارد که در مدرسه یاد ما دادهاند. این واقعیت است بیشتر شما هم این شعر را حفظ هستید نابرده رنج گنج میسر نمیشودمزد آن گرفت جان برادر که کار کرد پیروی ابراهیم ع از دین نوح ع ابراهیم ع چهکار کرد که ابراهیم ع شد؟ این داوری و نگاه پروردگار است قبل از ابراهیم ع اولین پیغمبر اولوالعزم حضرت نوح ع بوده و ابراهیم ع دومین پیغمبر اولوالعزم است که بالاترین نسل را در کرۀ زمین داشته. تمام انبیا از زمان خودش تا مسیح از نسل او بودند. فقط وجود مبارک رسول خدا ص و ائمۀ طاهرین از نسل اسماعیل ع هستند. از نسل اسماعیل ع احتمالا فقط پیغمبر اسلام و دوازده امام است. پیش از ابراهیم ع حضرت نوح ع هادی و هدایتگر امت بوده حال به چه شکلی آیین او به ابراهیم ع در بابل رسیده نمیدانم و دنبالش هم نرفتهام. شاید در کتابها باشدکشتی نوح ع وقتی که آب فروکش کرد در دامنۀ کوه آرارات در همین منطقۀ خاورمیانه نشست من آن کوه را از نزدیک دیدم . شورویها چندهزار سال بعد از فرودآمدن کشتی تختهپارههای این کشتی را پیدا کردند و الآن هم در موزۀ کشور روسیه است. روی یکی از الوارهای کشتی نقشی بهصورت ستاره هست با خط زمان نوح ع که هفت دانشمند باستانشناس روسیه این خط را با نزدیکترین خط آن زمان تطبیق دادند و بالاخره فهمیدند که این نوشته چیست. نوشته بود خدایا به حق پیغمبر آخرالزمان به حق علی فاطمه حسن و حسین علیهمالسلام ما کشتینشینان را به ساحل برسان. من عکسش را هم دیدم. چگونه آیین توحیدی نوح ع به ابراهیم ع در منطقۀ بابل رسیده؟ شما از نجف با ماشین به مرز مهران میآیید جادۀ
اهمیت تلاش در کسب معرفت و شناخت
زندگی ائمۀ طاهرین علیهمالسلام نام کسانی را نوشتهاند تقریبی میگویم که گاهی دوهزار کیلومتر راه تا مدینه آمدهاند. حالا هواپیما دو ساعت و نیم میرود. زمان امام صادق ع دوهزار کیلومتر سه ماه طول میکشید؛ آنهم در آن جادههای خاکی و پر از دزد و غارتگر. اینها بهخاطر علم معرفت و دانایی دوهزار کیلومتر میآمدند و به امام صادق ع میگفتند ما یک مسئله را نمیدانیم آمدهایم بفهمیم و برویم همین روایت در اصول کافی است. میدانید که قم تا تهران 144 کیلومتر فاصله دارد؛ تهران تا مشهد هم از جادۀ
میزانگیری کسب و درآمد
جادۀ شاهرود- دامغان به تهران برگشتیم. تقریبا یک شب در تهران بودیم فردایش رفیقم به من گفت وقتی در قهوهخانۀ گالیکش چای خوردیم قهوهچی را ندیدم یادم رفت پول چایها را بدهم. میآیید برویم پول او را بدهیم و برگردیم؟ گفتم بله. دوباره از تهران راه افتادیم و به گالیکش رفتیم آن قهوهچی را دید و گفت ما یادمان رفت پول چای چند روز پیش را بدهیم چقدر میشود؟ قهوهچی گفت نمیخواهم. گفت نمیشود دو برابر آن پول را داد و برگشتیم. این مؤمن است؛ مؤمن در زندگی
English