ذكر حقيقى ، ذاكران الهى
ذكر را بايد صاحبِ قلبِ سليم و عقلِ هماهنگ با معارف انبيا و صاحبِ ايمان به خدا بگويد تا از آثارش در دنيا و آخرت بهرهمند گردد . هشيار باش كه خداوند بزرگ به باطن و ظاهر تو داناست كه مىداند قلب و زبان تو در چه حال و در چه كار است ، آنچه را پنهان داشتهاى به آن آگاه است ؛ چه رسد به آنچه كه از تو آشكار مىباشد . ذكر را خالص بگو و در ذكرگويى ، مخلص باش تا مخلص شوى ، با ذكر ، اعلان جنگ با شيطانهاى درون و برون بده و به راستى از مسئله ذكر هم چون سلاحى برّنده در برابر تمام برنامههاى غير خدا ايستادگى كن . در احوالات اوليا و عاشقان دقت كن ، ببين شاه مردان ، اميرمؤمنان عليهالسلام نزديك به هفتاد بار در جبهههاى جنگ شركت مىكند ، ولى شركت آن بزرگوار در تمام جنگها عين ذكر خدا بود و در بقيّه اعمالش انديشه كن كه تمام اعمال او عين ذكر بود و با قوّت و قدرت اين ذكر و اذكار بود كه بر دنيا و ما فيها پشت پا زد و از ما سوى اللّه بريد و در تمام شؤونش جز حضرت معبود چيزى وجهه همّت او نبود . ذكر بايد با تمام وجود گفته شود نه با زبان تنها ، اگر منظور از ذكر با زبان تنها باشد ، چه فرقى است بين ذكر انسان و ذكرى كه به طوطى تعليم داده شود تا پس از تعليم تكرار كند .
به همين خاطر ، حضرت صادق عليهالسلام مىفرمايد : زبان را جز به اشاره قلب و موافقت عقل و رغبت و خشنودى ايمانى حركت مده كه خدا به باطن و ظاهر تو آگاه است .
قرآن را براى فهميدن بخوانيد ، روايات اصيل اسلامى را براى آگاهى بخوانيد ، دست به دامن حكيم الهى بزنيد تا قلب شما به نور معرفت روشن شود ، قلب با معرفت ، به حسنات آراسته و از سيّئات پيراسته است ، قلب با معرفت ، جز به مولا انديشه ندارد و دنيا و عقبى را براى مولا مىخواهد ، قلب با معرفت ، به نبوّت انبيا و ولايت ائمه عليهمالسلام متّصل است ، قلب با معرفت ، روز و شب صاحبش به نور عبادت روشن است ، قلب با معرفت ، غرق در رضاى خداست ، قلب با معرفت با دو بال خوف و رجا به سوى مولا در حركت است ، قلب با معرفت هرگز از اوامر دوست روى گردان نيست و به نواهى آلوده نمىشود ، قلب با معرفت ، لحظه به لحظه عمر را غنيمت شمرده و نمىگذارد اين لحظات پرقيمت جز در راه الهى صرف شود ، قلب با معرفت آيينه انعكاس حقايق و واقعيتها است و بنا به روايات ، حرم خدا و عرش الهى است .
قلب با معرفت ، داراى چشمههاى جوشان حكمت است . مَنْ أَخْلَصَ لِلّهِ أَرْبَعينَ صَباحا ظَهَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ . چون بندهاى چهل روز تمام امورش را براى حق خالص كند ، چشمههاى حكمت از دلش بر زبانش ظاهر مىگردد . قلب با معرفت ، در مسائل الهى پا برجا و غوّاص درياهاى معانى و حقايق است ، قلب با معرفت ، چراغ روشن الهى در ميدان هستى انسان است و رهنمون عبد به ماوراى عالم و مستعد ميهمانى بارگاه قدس الهى است .
قلب با معرفت از ارزشى برخوردار است كه در تمام آفرينش چيزى به مانند آن از ارزش برخوردار نيست . قلب با معرفت ، صاحبش را از پستى خاك نجات داده و به اوج عالم پاك مىرساند . صاحبِ قلب با معرفت بنا به روايات از ملائكة اللّه بالاتر و بلكه از ملائكه مقرّب حق ، افضل و برتر است .
چنين قلبى را به دستور حضرت صادق عليهالسلام قبله زبان قرار بده تا نور معرفت در ذكر تجلّى كرده و بفهمى چه مىگويى و از كه مىگويى و براى كه مىگويى ، آن وقت است كه نور ذكر در تمام وجودت تجلّى مىكند و در آن نور به درك معانى ذكر نايل آمده و در حقيقت به حقيقت صفات دوست آشنا شده و براى آراسته شدن به آن صفات تا مرز جان دادن ، حركت خواهى كرد !!
در اين وقت است كه ثوابهايى كه در روايات براى ذكر گفته شده ، نصيب تو مىگردد و وجودت عين معانى ذكر در حدّ قدرت و امكانت مىشود .
جاهل به معارف ، كوردل بىباطن ، بىمعرفت بىحاصل ، گوينده لاطائل ، بىادب در حضور دوست ، اگر هم از گفتن ذكر ، ثواب ببرد ، ثواب او در حدّى نيست كه قابل ذكر باشد . در اسلام ، قرآن و فهم آن ، روايات و رسيدن به حقايق آن ، تحصيل علم و آراسته شدن به آن ، زيارت مردم مؤمن و هر نوع كمك به آنان ، تربيت اولاد و اشخاص به آداب الهى و كليّه امورى كه الهى است ، ياد گرفتن و عمل كردن به آن ذكر است ، شما را به خدا خيال نكنيد ذكر عبارت از ورد زبان است ، تا خود را عمرى به حركت زبان مشغول بداريد ، بدون اين كه جان و قلب و عقل و نفس و هستى شما با آن ذكر حركت كند ، اگر تصوّر كنيد اسلام و حقايقش اين است ، مرتكب گناه بزرگ شده و حق گران و پرارزش اسلام را ادا نكردهايد . حافظ در يكى از غزلهايش در مقام شكايت از بىخبرى و بىخردى و نفهميدن حقيقت دين مىگويد :
*
دل كه آيينه شاهى است غبارى دارد
گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد
واى اگر از پس امروز بود فردايى
*
از خدا مىطلبم صحبت روشن رايى
واى اگر از پس امروز بود فردايى
حضرت سيّد الشهدا عليهالسلام در يكى از سخنرانىهايش كه در طول راه بين مكّه و كربلا داشتند ، از مردم زمانش به سختى شكايت كرد ، به اين كه اهل دين به معناى واقعى بسيار كماند و اكثريّتى كه ادعاى ديندارى مىكنند ، دين بازيچه زبان آنهاست . وَالدّينُ لَعِقٌ عَلى أَلْسِنَتِهِمْ .
اين همه ثوابى كه براى مجالس ذكر نوشتهاند ، اين همه اجر و مزدى كه براى گوينده ذكر گفتهاند ، اين همه آيات و رواياتى كه مردم را ترغيب به معرفت مىكند براى چيست ؟ براى اين كه انسان ذكر را با معرفت بگويد و نيّت و قصدش واقعا اين باشد كه به مفهوم و حقيقت ذكر آراسته گردد ، در اين جا لازم است به ثواب ذكر و معناى ذكر اشاره شود تا گوشهاى از اين بحر بيكران براى ما معلوم گردد .
English