لطفا منتظر باشید

داستانى عجيب در حسد

داستانى عجيب در حسد
حسد بيمارى مهلك و عجيبى است كه گاهى آتش اين بيمارى خودِ انسان را گرفته و به ديار عدم و نيستى و مرگ و هلاكت مى‏برد.

نويسنده كتاب «الضوء اللّامع» داستان عجيبى درباره حسد نوشته است:

«مردى كه معاصر با موسى‏الهادى بود و در بغداد مى‏زيست، نسبت به يكى از همسايگان خود حسد مى‏ورزيد و با تمام امكاناتش عليه او مى‏كوشيد، ولى نتوانست به او زيانى برساند. برده خردسالى را خريدارى كرد و او را تربيت نمود تا سرانجام پا به سنّ جوانى و رشد گذاشت. روزى به او دستور داد كه وى را روى پشت بام منزلِ حريف و موردِ حسدش به قتل رساند تا همسايه او را به جرم قتلش‏ دستگير كرده و اعدام كنند.

كاردى تهيه كرده آن را تيز و بُرّان ساخت و در اختيار غلامش قرار داده و گواهينامه يا وصيت‏نامه‏اى را نوشت كه بر طبق آن، غلام مذكور پس از مرگش بايد آزاد شود و حدود يك ثلث از اموالش را به او بپردازند. اين فرد حسود شفاهاً نيز به غلام گفت: پس از كشتن من آزادى و به هر كجا كه دلت مى‏خواهد مى‏توانى مسافرت كنى.

مرد حسود غلام را پس از آن كه از چنين كارى سخت امتناع مى‏ورزيد وادار به اطاعت از فرمان خود ساخت. غلام به او مى‏گفت: من از خدا نسبت به جان تو بيمناك هستم، اى مولاى من! چرا براى كارى كه معلوم نيست بر وفق مرادت انجام گيرد جانت را به خطر مى‏اندازى؟ و بر فرض هم كه مطابق ميل تو، اين كار به ضرر همسايه‏ات تمام شود پس از مرگِ تو چه سودى عايد تو خواهد ساخت؟

مرد حسود نيمه‏هاى شب از بستر بيرون آمد و غلام را از خواب بيدار كرد. غلام با چهره‏اى سرشار از بيم و هراس از جا برخاست، چاقوى تيز را در اختيار غلام قرار داد و آرام آرام روى بام خانه همسايه رفتند، روى زمين خوابيد و بدنش را در برابر قبله قرار داد و به غلام گفت: زودتر كار را تمام كن.

غلام هم چاقو را به حلق او آشنا ساخته و رگ‏هاى گردن او را بريد و به بستر خود بازگشت و او را در حالى كه در خون خويش در مى‏غلطيد رها كرد.

بامدادان اهل منزل ديدند كه از پدر بچه‏ها خبرى نيست، سرانجام پس از تجسّس كافى بدن بى‏سر او را بر روى پشت‏بام همسايه يافتند و همسايه را دستگير كردند. اما وقتى براى موسى الهادى حقيقت قضيه مكشوف گرديد او را آزاد ساختند.» حسد تا اين پايه در آدمى پيشروى مى‏كند كه انسان، خود را براى رسيدن به‏ هدف خويش در حسد ورزيدن به كشتن مى‏دهد، علاوه بر آن كه خود مى‏خواهد با سرنوشت و تقدير الهى نيز به ستيز برخيزد.

منصور فقيه مى‏گويد:

ألا قُلْ لِمَنْ كانَ لى حاسِداً

 

أتَدْرى عَلى مَنْ أسَأْتَ الأْدَبْ‏

أسَأْتَ عَلَى اللَّهِ فى فِعْلِهِ‏

 

إذا أنْتَ لَمْ تَرْضَ لى ما وَهَبْ‏

جَزاؤُكَ مِنْهُ الزّياداتُ لى‏

 

وَ أنْ لاتَنالَ الَّذى تَطْلُبُ‏

هان، به كسى كه نسبت به من حسد مى‏ورزد بگو، آيا مى‏دانى به چه كسى اسائه ادب مى‏كنى؟ به حضرت حق در كارهايش اسائه ادب مى‏نمايى، آنگاه كه از بخشش او نسبت به من احساس بى‏تابى و اظهار نارضايى مى‏نمايى.

جزا و عوائد تو از رهگذر حسد اين است كه بر پاداش من افزوده گردد و تو به مطلوب خويش دست نيابى.

چه خوب است انسان در همه امور، ديده از همه چيز برگيرد و جز به حضرت محبوب ننگرد، در اين صورت است كه درون و باطن و نفس و روان از آرامش عجيبى برخوردار مى‏شود و ديو رذيلت انسان را رها كرده و جاى خود را به فرشته فضيلت خواهد داد. آنان كه بدون او زندگى مى‏كنند، البته بايد دچار رذايل اخلاقى گردند و از پى آن گرفتار اضطراب و ناامنىِ درون شوند.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه