و عظیمی است. ارزش نداشتن حرف زبان بدون دل و عقلمن ملاقاتهای زیادی با سران مذاهب درباره اسلام و قرآن داشتهام؛ از اوکراین گرفته تا فنلاند که از این طرف زمین به شوروی نزدیک است؛ یعنی آخرین نقطه اروپا که اگر مقداری بروید به سرزمین روسیه میرسید. این طول را من با سران مذاهب سخن گفتهام و جلسه داشتهام؛ از این طرف از ارمنستان و گرجستان تا کشورهای عربی و کشورهای مرکزی اروپا مثل هلند فرانسه انگلیس و کشورهای دیگر با اینها هم جلسه داشتهام. آنچه من از قرآن مجید میگفتم عقل است دیگر و نمیتواند رد کند؛ زبان میتواند رد کند و خیلی راحت میتواند بگوید نه این آیه حقیقت ندارد. عقل نمیتواند رد کند چون خدا سازمان عقل را بهگونهای آفریده که در برابر حق تسلیم است. شما در قرآن درباره بتپرستان زمان حضرت ابراهیم ع میخوانید که در دل به حق یقین داشتند ولی به زبان منکر بودند. عقل در مقام انکار حق نیست در مقام قبول باطل هم نیست؛ ولی زبان خیلی راحت میگوید قبول دارم و خیلی هم راحت میگوید قبول ندارم. اصلا حرف زبان بیدل و بیعقل ارزش ندارد.-اقرار زبانی منافقین به پذیرش اسلامخدا در سوره منافقون میفرماید اذا جاک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله سوره منافقون آیه 1 یارسولالله منافقون میآیند و میگویند گواهی میکنیم که حتما تو یقینا فرستاده خدا هستی. نشهد انک لرسول الله هم انک دارد و هم ل دارد که لام تاکید است. یارسولالله ما گواهی میکنیم که یقینا تو فرستاده خدایی و حتما پیغمبری. و الله یعلم انک لرسوله خدا گواهی میکند که تو فرستاده خدایی و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون و خدا اقرار میکند حرفی که منافقین به تو زدند یعنی نشهد انک لرسول الله صد درصد دروغ است؛ چون این اقراری که کردهاند با دل همراه نیست؛ چون این اقراری که کردهاند فقط برای زبان بود و اگر دل و عقل آنها همراه این اقرار بود یقینا سلمان فارسی مقداد عمار یا ابوذر بودند.-اصالت
89 مطلب یافت شد
اوصاف عبرتپذيران
و چراغ وجود آدمی را آن چنان روشن مینماید که در سایه آن روشنایی دل انسان به حقایق راه پیدا کرده و پای همت و اراده برای رسیدن به مقامات ملکوتی قدرت میگیرد.تمام وسایل و عوامل عبرتگیری و پند اندوزی از قبیل عقل چشم گوش فطرت وجدان علم حوادث مصائب زندگی گذشتگان به انسان مرحمت شده است.انسان به حقیقت اگر اهل پند باشد تمام اوضاع و احوال عالم و کلیه حوادث و اوراق بیعدد تاریخ زندگی مردمان و ذره ذره عناصر و اشی برای او درس و عامل عبرت است.بیداران عارفان حکیمان عاشقان حق اهل بصیرت اهل دل تمام عمر پر قیمت خود را در این جهان به عبرتآموزی و پندگیری سپری کردند و هر حادثه و هر مسئله و هر برنامه وهر ورق تاریخ را به دیده عبرت نگریستند و از طریق عبرتگیری و درسآموزی دریا دریا به شخصیت الهی و انسانی خود افزودند و از این طریق به بزرگی و کرامت و به اصالت
عقل و عشق در تصوف(1)
عقل جایگاه ویژه ای دارد و آیات و روایات بر این مهم تاکید خاصی دارند اما عقل با توجه به این که مخلوق است و هر مخلوقی محدود است در محدوده خود کارایی دارد. اما در مکتب عرفان تصوف عقل جایگاهی نداشته و تنها شهود و یافت های قلبی و عشق مطرح است و این در حالی است که با امکان دخالت شیطان در دریافت ها اساس مکاشفه و شهود از حجیت می افتد و قابلیت پیروی ندارد. نویسنده محترم در این مقاله مبارزه بی امان تصوف را با عقل مطرح و آن را مورد نقد قرار داده است و ثابت نموده است که عقل گوهری مهم و اساسی است و مایه تمیز حق از باطل است . 1_عرفان و عقلیکی از مهمترین اصول مشترکه بلکه شاه بیت تمام مکاتب عرفانی و به ویژه معنویت ها و شبهه معنویت های نوظهور ناتوان و عاجز دانستن “عقل” از درک “حقیقت هستی” و “معارف” و نفی عقلانیت و مبارزه جدی با منطق و برهان و استدلال عقلی و نشاندن عشق و قلب و احکام مخصوص به آن در جای تعقل و جایگزین کردن تمرکز و مراقبه ذهنی بر تفکر و تدبر است. استفاده از تعابیری مانند نامحرم بوالفضول ضعیف رای مغلوب آلت ظن حجاب اکبر و … تنها گوشه ای تعابیر عرفا نسبت به عقل است اما از طرف دیگر عشق اکسیر اعظم و شیرازه ی آثار منظوم و منثور تمام عرفا در مکاتب عرفانی گوناگون است به طوری که با حذف این موضوع اساس فرهنگ و جهان بینی و آموزه های سلوکی آنها زیر سوال می رود. عرفا تنها راه درک واقعیت را “دل” و اصالت
تاریخ آیینه عبرت و هوشیاری
و دین خود را برای مقام فروخته است. در دل او شعلهای از امید به لقا الهی روشن بود شعلهای اندک که درتوبه را به روی انسان باز میکند. همین کم است که انسان را به جبران گذشته وادار میکند تمام سیئات انسان را به حسنات تبدیل میکند. در دل جوانی که درخانواده پلید و غارتگر وحیلهگر مردی مثل پدر خود را میبیند وعمویی مثل عمروعاص دارد یک شعله از لقا ربه روشن است. این شعله باعث میشود انسان حرفهای شیاطین وسوسهگران و نقشهها و مکرها را درست وصحیح تحلیل کند. جوان گفت عجب عمویم من را به قربانگاه عقل قلب دین آخرت آورده است همه اینها را در برابر شکم و شهوت قربانی کنم تا به آزادی خیالی برسم چقدر این تحلیلهای باطنی زیبا وراه گشاست. برادر زاده عمرو عاص بلند شد گفت کجا میروی؟ گفت جایی که باید بروم .به حضور مبارک امیر المومنین علیه السلام رسید وگفت من پسر برادر عمروعاص هستم من از تمام دنیا فقط تو را دارم عمروعاص من را پیش معاویه برد. عموی من و معاویه هر دو فروشنده دین و شرف و کرامت و اصالت
اوصاف عبرتپذيران
و چراغ وجود آدمی را آن چنان روشن مینماید که در سایه آن روشنایی دل انسان به حقایق راه پیدا کرده و پای همت و اراده برای رسیدن به مقامات ملکوتی قدرت میگیرد.تمام وسایل و عوامل عبرتگیری و پند اندوزی از قبیل عقل چشم گوش فطرت وجدان علم حوادث مصائب زندگی گذشتگان به انسان مرحمت شده است.انسان به حقیقت اگر اهل پند باشد تمام اوضاع و احوال عالم و کلیه حوادث و اوراق بیعدد تاریخ زندگی مردمان و ذره ذره عناصر و اشی برای او درس و عامل عبرت است.بیداران عارفان حکیمان عاشقان حق اهل بصیرت اهل دل تمام عمر پر قیمت خود را در این جهان به عبرتآموزی و پندگیری سپری کردند و هر حادثه و هر مسئله و هر برنامه وهر ورق تاریخ را به دیده عبرت نگریستند و از طریق عبرتگیری و درسآموزی دریا دریا به شخصیت الهی و انسانی خود افزودند و از این طریق به بزرگی و کرامت و به اصالت
اوصاف عبرت پذيران
و چراغ وجود آدمی را آن چنان روشن مینماید که در سایه آن روشنایی دل انسان به حقایق راه پیدا کرده و پای همت و اراده برای رسیدن به مقامات ملکوتی قدرت میگیرد.تمام وسایل و عوامل عبرتگیری و پند اندوزی از قبیل عقل چشم گوش فطرت وجدان علم حوادث مصائب زندگی گذشتگان به انسان مرحمت شده است.انسان به حقیقت اگر اهل پند باشد تمام اوضاع و احوال عالم و کلیه حوادث و اوراق بیعدد تاریخ زندگی مردمان و ذره ذره عناصر و اشی برای او درس و عامل عبرت است.بیداران عارفان حکیمان عاشقان حق اهل بصیرت اهل دل تمام عمر پر قیمت خود را در این جهان به عبرتآموزی و پندگیری سپری کردند و هر حادثه و هر مسئله و هر برنامه وهر ورق تاریخ را به دیده عبرت نگریستند و از طریق عبرتگیری و درسآموزی دریا دریا به شخصیت الهی و انسانی خود افزودند و از این طریق به بزرگی و کرامت و به اصالت
امكان شناخت خداوند
و دیدگاه منکران. عقل گرایان و شهود گرایان خداوند را شناخت پذیر دانسته و راه معرفت خداوند را بر بشر گشوده میدانند. ولی تجربه گرایان و ظاهر گرایان به پرسش فوق پاسخ منفی داده و بشر را از معرفت خداوند ناتوان دانستهاند. اینک به تبیین و بررسی این دیدگاهها میپردازیم. عقل گرایان عقل گرایان 1 آن دسته از متفکرانیاند که حجیت و اعتبار عقل را در معرفت پذیرفتهاند. و اصول ومبادی عقلی را شالودههای معرفت بشری میدانند. و بر این عقیدهاند که بدون به رسمیت شناختن خرد و اصول عقلی هیچ گونه معرفتی برای انسان حاصل نخواهد شد. حتی معرفتهای حسی و سطحی نیز مبتنی بر مبادی عقلی است تا چه رسد به معرفتهای علمی تجربی و معرفتهای مستند به نصوص و ظواهر وحیانی. ارسطو و پیروان او در یونان قدیم دکارت و پیروان او در غرب جدید فارابی ابن سینا و همه متکلمان امامیه و معتزله از طرفداران این دیدگاه بودهاند. عقل در کلام ماتریدیه نیز جایگاه والایی دارد. اما در کلام اشعریه 2 در حوزه عقل نظری تا حدودی اعتبار دارد اما در حوزه عقل عملی سندیت و اعتبار ندارد. 3 در هر حال در جهان اسلام فلاسفه و متکلمان بر این عقیدهاند که از طریق تفکر عقلی میتوان خدا را شناخت. اگر چه در حدود توانایی عقل اتفاق نظر ندارند. چنان که دلایلی که برای اثبات وجود خدا اقامه کردهاند و نیز روشهایی که برای بحث درباره صفات خداوند برگزیدهاند یکسان نیست. طرفداران این دیدگاه بر این مطلب تاکید ورزیدهاند که پیمودن راه عقل برای نیل به معارف الهی و درک حقایق متافیزیک کار آسانی نیست و به استعداد مهارت و ورزیدگی ویژهای نیاز دارد. در غیر این صورت نتیجه مطلوب به دست نخواهد آمد و چه بسا به انحراف خواهد کشید. استاد مطهری در این باره چنین گفته است محدود بودن مفاهیم الفاظ و کلمات از یک طرف و انس اذهان با مفاهیم حسی و مادی از طرف دیگر کار تفکر و تعمق در مسائل ماورا الطبیعی را دشوار میسازد. ذهن برای این که آماده تفکرات ماورا الطبیعی بشود مراحلی از تجرید را باید طی نماید... بدون شک معانی و مفاهیم حکمت الهی آن گاه که بخواهد در سطح تعقلات فلسفی ظاهر گردد یک ظرفیت ذهنی و گنجایش فکری خاصی را ایجاب میکند که با ظرفیت ادبی یا فنی یا طبیعی یا ریاضی کاملا متفاوت است یعنی ذهن باید در یک بعد و جهت خاص وسعت یابد تا ظرفیت این گونه اندیشهها را پیدا کند 4 . قرآن کریم و احادیث اسلامی این روش را تایید میکنند دلایل و شواهد آن در نقد دیدگاه ظاهر گرایان بیان خواهد شد. در این جا به این آیه از قرآن کریم بسنده میکنیم که تفکر در نظام آفرینش را از ویژگیهای خردمندان دانسته و آنان را به این ویژگی میستاید. چنان که میفرماید ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار . 5 شهود گرایان شهودگرایان 6 بر این باورند که وجود خدا و حقایق ماورا طبیعی برای بشر شناخت پذیر است. ولی نه با ابزار عقل و روش تفکر و تعقل بلکه با ابزار دل و روش اشراق و شهود درونی. برخی دیگر از شهودگرایان عقل را در شناخت خداوند به کلی ناتوان دانستهاند اما برخی دیگر آن را کافی ندانستهاند؛ هر چند بر لزوم آن تاکید ورزیدهاند و توانایی آن را نیز تا حدودی پذیرفتهاند. عرفای اسلامی و غیراسلامی در خداشناسی طرفدار روش شهود عرفانیاند. بسیار از فلاسفه جدید غرب و روانشناسان و روانکاوان دین ورز نیز همین روش را برگزیدهاند. نقد این روش اگر چه در زمینه خداشناسی پذیرفته است و جایگاه ویژهای دارد ولی از روش عقلی بینیاز نیست. اولا در یافتههای شهودی احتمال تدلیس و تلبیس شیطانی وجود دارد و برای تشخیص آنها اصول و قواعد عقلی راهگشا خواهد بود ثانیا روش شهودی در خداشناسی جنبه فردی دارد و قابل احتجاج بر دیگران نیست مگر آن که از روش عقلی و اصول فلسفی بهرهگیری شود. بدین جهت بزرگان عرفان و حکمت بر نیازمندی روش عرفانی به روش عقلی و فلسفی تاکید نمودهاند که دارای سطحی بالاتر و کاملتر است. حکیم لاهیجی درباره نیازمندی عرفان به تعقل و استدلال گفته است آدمی را به خدای تعالی دو راه است یکی راه ظاهر و دیگری راه باطن. راه ظاهر راه استدلال است و راه باطن راه سلوک. راه استدلال مقدم است بر راه سلوک چه تا کسی نداند که منزل هست طلب راهی که به منزل برد نتوان کرد 7 در جای دیگر گفته است پیش از استحکام علم حکمت و کلام ادعای تصوف عام فریبی و صیادی باشد 8 3. تجربه گرایان تجربه گرایان 9 کسانیاند که راه شناخت حقایق را منحصر در مشاهده و تجربه حسی میدانند تجربه گرایی 10 در تاریخ اندیشه بشر سابقهای دیرینه دارد. شکاکان یونان باستان به اصالت
فطرت
و به قول حکیم بزرگوار شهید مطهری نوعی جاذبه معنوی است میان کانون دل و احساسات انسان از یک طرف و کانون هستی یعنی مبدا اعلا و کمال مطلق از طرف دیگر نظیر جذب و انجذابی که میان اجرام و اجسام موجود است. انسان بدون آنکه خود بداند تحت تاثیر این نیروی مرموز هست; گوئی غیر این من یک من دیگر نیز وجود او مستتر است و او از خودنوائی و آوازی دارد.به فرموده نظیری نیشابوری غیر من در پس این پرده سخن سازی هست *** راز در دل نتوان داشت که غمازی هست بلبلان گل ز گلستان به شبستان آرید *** که در این کنج قفس زمزمه پردازی هست تو مپندار که این قصه به خود می گویم *** گوش نزدیک به هم آر که آوازی هست مساله فطرت از دیرباز چه در آثار الهیه و چه در معارف انسانی مورد توجه بوده و همه متفقا گفته اند همان وجود مقدسی که آئین مکیدن مواد نافع زمین را به گیاه آموخته و دستور هجرت از گرمسیر و سردسیر را به پرندگان مهاجر داده و مکیدن پستان مادر و گریه تلخ و تبسم شیرین را در طبیعت کودک نهاده حس مقدس خداخواهی و خداجوئی را در سرشت انسان قرار داده است.مساله به اندازه ای روشن است که دانشمندان و روانشناسان و روانکاوارن قرن اخیر که قرنی پر از گناه و معصیت و مالامال از موج مخالفت با واقعیات است و این همه معلول جنایات کلیسا و اربابان استعماری است به این حقیقت پی برده و اعلام کرده اند انسان در ماورا شعور ظاهر خویش شعوری مخفی دارد گوئی در پس این من ظاهر من پشت پرده ای وجود دارد. و خلاصه به اصالت شعور باطن ایمان و اعتراف دارند; شعور اخلاقی شعور هنری شعور علمی همچنین شعور مذهبی روان انسان را اصیل و ناشی از سرشت او می دانند. در این مساله عارفان واقف و عاشقان کامل سخن هائی بس شیرین و حقایقی بس پرقیمت دارند که تمام آن حقایق و سخان را بر محور دل که خزانه گنج فطرت است بیان داشته اند. آن نقطه اصلی که راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا می کند همین جا است. عرفا از آنجا که به نیروی عشق فطری ایمان و اعتقاد دارند در تقویست این نیرو می کوشند و معتقدند که کانون احساسات عالی الهی قلبی را باید قلب را تصفیه کرد و آنگاه با مرکب نیرومند و راهوار و سبکسال عشق به سوی خدا پرواز نمود. اما فلاسفه و متکلمین از راه عقل
تحقیقی در تصوف
اصالت وجود و تشکیک در وجود که از بحث های اساسی فلسفه مخصوصا فلسفه متعالیه آن دو محسوب می شود عقیده حکمای فرس ایرانی قدیم را بنام فلسفه فلهویین پهلویین یاد کرده و نظریه و عقیده آنان را پس از تشریح و تایید پایه و اساس سیستم خاص فلسفی خود قرار داده اند.نفوذ فکری صوفیان ایرانی در تحولات عرفانی تصوف اسلامی به قدری روشن و در عین حال جالب است که عده ای از نویسندگان به اصطلاح ناسیونالیست چنین معتقد شده اند که تصوف اسلامی ایرانی دارای اصالت خاصی است و فقط در کادر اسلام نبایستی مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرد. زیرا اصول طریقت تصوف در بسیاری موارد با قوانین دین مبین اسلام معارض است.روح ایرانی در طریقت تصوف در اوج صفا و عظمت خود جلوه نموده است. تصوف اسلامی ایرانی مظهر عظمت معنوی و صفای دل و کمال عقل
ضلالت
اصالت و معرفت عقل و فهم بینایی و بصیرت و حقیقت به اندازه فاصله بین مشرق و مغرب فاصله دارد ؛ زیرا پرده سیاه خودبینی تمام وجود او را فرا گرفته و از خدابینی و توجه به عباد خدا محروم است او کسی غیر خود را نمیداند و نمیبیند و نمیخواهد به همین خاطر حق خدا و خلق را ندیده گرفته و همه چیز را گرچه به ناحق به سوی خود جلب میکند . گمراهان تاریخ دستشان به خون انبیا و امامان علیهمالسلام و اولیای خدا آلوده شد اهل ضلالت در طول حیات مال مردم را به ناحق به غارت بردند و به احدی رحم نکردند و از هیچ گناه و معصیتی به دل
هدايت، اتمام حجت الهى
و او کیست؟به قول عارف رومی دردی است در این دل که هویدا نتوان کرد سری است در این سینه که پیدا نتوان کردتا دیده ما را ندهد حسن تو نوری در باغ جمال تو تماشا نتوان کردتا دیده نپوشیم ز روی همه اغیار اندیشه آن چهره زیبا نتوان کرد انسان اگر لحظهای به خود بیندیشد خود را جز مخلوقی محدود چیزی نمییابد؛ چون خود را مخلوق یافت به دنبال خالقش میگردد و با کمک نور عقل و اندیشه به این حقیقت میرسد که من دارای آفریننده و خالقی هستم که مرا در این جهان برای هدف و مقصدی آفریده است. چون بیش از این نمیتواند به خالق و هدف او برسد صدای قدم پاک انبیا که از طرف حضرت حق برای اعطای معرفت بیشتر مبعوث شدهاند در صحنه حیات شنیده میشود آن بزرگواران به کمک این موجود محتاج شتافته و زنگ بیدار باش را به صدا در آورده و دریا دریا از معارف در مقابل عقل او به موج میاندازند و به انسان میفهمانند که ای مهمان عزیز بارگاه قدس ربوبی با پوشیدن لباس هدایت آماده حرکت باش تا از نقطه مادیت و محدودیت رها شده و به سوی ملکوت عالم الهی به حرکت آیی و این راه را با پای طهارت جان و عمل صالح طی کرده مستعد صفت مقرب بودن گردی و به مشاهده انوار جلال و جمال نایل شده به مقام با عظمتی که برای تو آماده شده و در فهم ذیفهمی نمیگنجد برسی.انسان اگر به همان مرحله فکری محدود درباره خودش و خالقش اکتفا کند به تدریج دچار وسوسه و اضطراب شده و به تحیر و سرگردانی خواهد رسید و به مرضی گرفتار خواهد شد که علاجی برای او پیدا نیست؛ به همین خاطر است که عقل حکم میکند که برای دفع این همه ضرر و خطر و ناراحتی و رنج به طبیبان مخصوص مراجعه کن و آن طبیبان چنانچه در تاریخ بشریت ثابت شده غیر از انبیا و امامان علیهم السلام و اولیای الهی طائفه دیگری نیستند و در هر صورت ضرورت رجوع به انبیا و قرآن و امامان علیهم السلام برای یافتن هدایت در زندگی ما به طور کامل محسوس و آشکار است.به قول مولوی اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرداگر به آب ریاضت برآوری غسلی همه کدورت دل را صفا توانی کرددرون بحر معانی نگر نه آن گهری که قدر و قیمت خود را بها توانی کردمگر که درد و غم عشق سرزند در تو بدرد او غم دل را دوا توانی کرداگر به جیب تفکر فرو کنی سر را گذشتههای بقا را قضا توانی کردمقربان فلک اقتدا کنند به تو اگر به پیر بقا اقتدا توانی کرد هدایت تنها عامل سعادتمسئله هدایت انسان از جانب حضرت حق به وسیله انبیا و امامان علیهم السلام و قرآن مجید از الطاف خاصه پروردگار به انسان است.کمال رشد سعادت فضیلت بصیرت حریت اصالت
دنيا از ديدگاه حكيمان و عارفان
و صورت ملکوت را نقش دل خویش گرداند چنان که شایسته حضرت الهیت گردد.بدان معنی که راه یابد یا یکی از نظارگیان جمال حضرت باشد و منتها سعادت وی این است و بهشت وی این است و وی را برای این آفریدهاند و نظارگی نتواند بود تا چشم وی باز نشود و آن جمال را ادراک نکند و آن به معرفت حاصل آید و معرفت جمال الهیت را کلید معرفت عجایب صنع الهی است و صنع الهی را کلید اول این حواس آدمی است و این حواس ممکن نبود الا در این کالبد مرکب از آب و خاک پس بدین سبب به عالم آب و خاک افتاد تا این زاد برگیرد.و معرفت حق تعالی حاصل کند به کلید معرفت نفس خویش و معرفت جمله آفاق که مدرکست به حواس.تا این حواس با وی میباشد و جاسوسی وی میکند گویند وی را که در دنیاست.و چون حواس را وداع کند و وی بماند و آنچه صفت ذات وی است پس گویند وی به آخرت رفت پس سبب بودن آدمی در دنیا این است.این گفتار حکیمانه و پسندیده را خواندید یک بار هم در مفاهیم عالی آن دقت کنید ببینید به نظر پاک دلان و اهل بصیرت دنیا برای انسان بهترین جایگاه جهت به دست آوردن رشد و کمال و تحصیل معارف و ساختن آخرت و در نتیجه محل رسیدن به مقام قرب و وصال حضرت اوست.این است حقیقت دنیا و این است درک اهل دل از این حقیقت که دنیا خانه معرفت محل کسب فضیلت مدرسه تربیت مرکز رشد و کمال و منزلگاه یافتن دوستانی حقیقی چون انبیا و اولیا و حکیمان و عارفان است و در حقیقت سکوی پرتاب جان به مقام قرب و منزل قدس و پیشگاه مقدس حضرت ربوبی است.لحظه لحظه اینگونه اقامت در دنیا آنچنان با ارزش است که حسابگران عالم از فهم عمق این ارزش عاجزند.با توجه به حقیقت دنیا به دیدار وجه حق با چشم دل موفق گشت.ای خدا این وصل را هجران مکن سر خوشان عشق را نالان مکنباغ جان را تازه و سر سبزدار قصد این مستان و این بستان مکن در هر صورت اینجا جای حسد کبر نخوت غرور سرکشی بغی فحشا ظلم زورگویی دروغ بهتان غیبت عیبجویی درندگی حیوانیت شیطنت پستی ذلت دنائت و کسالت نیست.دنیا محل معرفت علم تقوا حقیقت اصالت شرف غیرت مروت وجدان شرافت کرامت درستی صدق عدل و خیر است.چون به رذایل آلوده شوی و در نتیجه به حق خود و حقوق دیگران تجاوز کنی دنیایت بسیار بد و مذموم است و چنین دنیایی از نظر وحی و عرفان و حکمت مردود است.چون به فضایل آراسته گردی و به خاطر آن جانب حق خود و حقوق دیگران نگهداری دنیایت دنیایی بسیار خوب و چنین دنیایی مقبول حق و انبیا و امامان و حکیمان و عارفان است.غزالی گفتارش را بدینگونه ادامه میدهد پس وی را یعنی انسان در دنیا به دو چیز حاجت است یکی آن دل را از اسباب هلاک نگاه دارد و غذای وی حاصل کند و دیگر آن که تن را از مهلکات نگاه دارد و غذای وی حاصل کند.و غذای دل معرفت و محبت حق تعالی است که غذای هر چیزی مقتضی طبع وی باشد که خاصیت وی بود و از پیش پیدا کرده آمد که خاصیت دل آدمی این است و سبب هلاک وی آن است که به دوستی چیزی جز حق تعالی مستغرق شود و تعهد تن برای دل میباید که تن فانی است و دل باقی و تن دل را هم چون اشترست حاجی را در راه حج که اشتر برای حاجی باید نه حاجی برای اشتر و اگر چه حاجی را به ضرورت تعهد اشتر باید کرد به علف و آب و جامه تا آن گاه که به کعبه رسد و از رنج وی برهد ولکن باید تعهد اشتر به قدر حاجت کند پس اگر همه روزگار در علف دادن و آراستن و تعهد کردن وی کند از قافله باز ماند و هلاک شود هم چنین آدمی اگر همه روزگار در تعهد تن کند تا قوت وی بجای آرد و اسباب هلاک از وی دور دارد از سعادت خویش باز ماند.و حاجت تن در دنیا سه چیز است خوردنی برای غذاست و پوشیدنی و مسکن برای سرما و گرما تا اسباب هلاک از وی باز دارد پس ضرورت آدمی از دنیا برای تن بیش از این نیست بلکه اصول دنیا خود این است و غذای دل معرفت است و هر چند بیش باشد بهتر و غذای تن طعام است و اگر زیادت از حد خویش بود سبب هلاک گردد اما آن است که حق تعالی شهوتی بر آدم موکل کرده است تا متقاضی وی باشد در طعام و مسکن و جامه تا تن وی که مرکب وی است هلاک نشود.و آفرینش این شهوت چنان است که بر حد خود نایستد و بسیار خواهد و عقل
شکیبایی در برابر مشکلات - جلسه ششم - (متن کامل + عناوین)
و هو السمیع العلیم 3 انسانی که امیدوار به لقا خداست . بعضیها میگویند لقا خدا بهشت است بعضیها میگویندک لقا خدا امان ماندن از دوزخ است بعضیها می گویند لقا خدا همان قیامت است. اما اهل معرفت میگویند لقا خداکشف جمال ذات برای چشم دل است یعنی پردهای که در دنیا بین قلب عبد و رب بوده است در قیامت کنار میرود انسان به مقام شهود معنوی جمال ذات میرسد که لذت آن از هشت طبقه بهشت برای مشاهده کننده بیشتر است اما سخن با کسانی است که امید به این لقا دارند. کسی که امید به لقا رب دارد بدون تحمل سختیهای عبادات بدون تشنگی وگرسنگی ماه رمضان بدون انفاق و خمس و زکات کار خیر به چنین کشفی نمیرسد. با تحمل همه عباداتکمبودها مشکلات تحریمها مثل امیر المومنین علیه السلام با اوضاع درگیر نشوند که بیشتر گرفتار می شوند. تاریخ آیینه عبرت و هوشیاری تاریخ نشان می دهد که تمام چهل سال حکومت معاویه و کشتارها زندانها تسلط برمردم با تدبیر شیطانی عمروعاص میگشت .جنگ صفین نزدیک به پیروزی بود اما با نقشه وحیله عمروعاص معاویه پیروز شد و لشگر عراق شکست خورد وسرانجام امیر المومنین علیه السلام شهید شد. قاتل اول علی علیه السلام عمروعاص وبعد معاویه وابن ملجم است. عمرو عاص روباه مکار به پسر برادرش میگوید میخواهم پیش معاویه بروم تو هم بیا برای اینکه مقامی برای تو بگیرم ما که پست نخست وزیری را گرفتیم و بقیه را هم به دست میآوریم وچراغ عمر علی را هم به نهایت میرسانیم. باپسر برادرش نزد معاویه رفتند. او درجلسات خصوصی عمو با معاویه مشاهده کرد که عمویش آخرت خود را تباه کرده است. معاویه هم دنیا وآخرت و دین خود را برای مقام فروخته است. در دل او شعلهای از امید به لقا الهی روشن بود شعلهای اندک که درتوبه را به روی انسان باز میکند. همین کم است که انسان را به جبران گذشته وادار میکند تمام سیئات انسان را به حسنات تبدیل میکند. در دل جوانی که درخانواده پلید و غارتگر وحیلهگر مردی مثل پدر خود را میبیند وعمویی مثل عمروعاص دارد یک شعله از لقا ربه روشن است. این شعله باعث میشود انسان حرفهای شیاطین وسوسهگران و نقشهها و مکرها را درست وصحیح تحلیل کند. جوان گفت عجب عمویم من را به قربانگاه عقل قلب دین آخرت آورده است همه اینها را در برابر شکم و شهوت قربانی کنم تا به آزادی خیالی برسم چقدر این تحلیلهای باطنی زیبا وراه گشاست. برادر زاده عمرو عاص بلند شد گفت کجا میروی؟ گفت جایی که باید بروم .به حضور مبارک امیر المومنین علیه السلام رسید وگفت من پسر برادر عمروعاص هستم من از تمام دنیا فقط تو را دارم عمروعاص من را پیش معاویه برد. عموی من و معاویه هر دو فروشنده دین و شرف و کرامت و اصالت
تجلی جمال ظاهر و باطن خداوند
و دل به آیۀ هفتم سورۀ مبارکۀ سجده باید عنایت ویژه کنیم. در این آیه وجود مقدس او در مسئلۀ خلقت و ایجاد هستی خودش را اینگونه معرفی میکند الذی احسن کل شی خلقه 1 حسن یعنی نیکویی و زیبایی. من کسی هستم که تمام موجودات عالم را براساس حسن آفریدم. هستی دائرمدار دو حسن است؛ یکی جمال ظاهر که نقش او بر وجود ظاهر همۀ موجودات است یکی هم جمال باطن. خدا هر دو حسن ظاهر و حسن باطن را در قرآن در یک آیه بیان میکند لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم 2 در نیکوترین آراستگی. آنهایی که چشم معمولی دارند و توجهی به حضرت او ندارند دلباختۀ همین جمالهای ظاهری میشوند؛ اما آنهایی که چشم درست دارند جمال ظاهری افراد فرزندان همسران و دیگران را که میبینند این جمال را آینۀ حسن زیبایی کل مشاهده میکنند و بر این نعمت جمال مخلوقات خدا را شکر میکنند. اینها با آن چشمشان دلباخته نمیشوند که به اسارت امور مادی ظاهری و لذایذ جسمی کشیده شوند. اگر هم دنبال لذت باشند دنبال لذت تماشای جمال برای درک جمال او یا دنبال لذت عقلی یا لذت مشروع هستند. این نتیجۀ دیدن درست با چشم سر است؛ اما با چشم دل که میبینند حال و وضع دیگری پیدا میکنند و درونشان فریاد میزند ترکت الخلق طرا فی هواکا وایتمت العیال لکی اراکگفتار امام حسین ع در گودال قتلگاه است که در عشق و هوای تو همۀ مخلوقات را از اینکه تعلق به آنها داشته باشم و من را متوقف کنند رها کردم. غلام همت آنم که زیر چرخ کبودز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است تسبیح موجودات هستیوقتی انسان با چشم دل و چشم عقل نگاه میکند به حقیقتی میرسد که قرآن ناطق به آن است و میبیند که حال و مقال تمام موجودات عالم نسبت به جمال کل این است وان من شی الا یسبح بحمده 3 کل عالم میگویند مرا ببین که دارای حسن کامل هستم اما این حسن کامل برای خودم نیست و آن حسن بینهایت را از هر عیب و نقصی منزه میکنم. موجودات در دید و شعور باطن خودشان را که زیبا میبینند متوجه میشوند این زیبایی محدود است ولی جلوۀ زیبایی نامحدود است. موجودات متوجه میشوند قلم حسن او اینان را حسن و نیکو آفریده است تمام وجودشان تسبیحگو میشود که نقاش ما بیعیب و نقص است و حمد میکنند.وجود موجودات اینطور که قرآن میگوید خدا را به جمال و کار جمیل اختیاری او ستایش میکنند؛ این تسبیح و حمد کل موجودات عالم است. حالا از نگاه نگاهداران عارف و بینا و عاقل هستی را نگاه میکنیم میبینیم تکتک موجودات عالم آینه هستند که جمال محبوب را نشان میدهند. جمال ذاتی خالق هستیامیرالمؤمنین ع میفرماید ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه 4 هیچچیز را نمیبینم مگر اینکه جمال بینهایت را قبل از او میبینم که اراده کرده نقاشی کند. من جمال بینهایت را نقاشیشده میبینم و جمال بینهایت را بعد از اینکه این نقش با مرگ بههم میخورد میبینم. من معطل دیدن موجودات نیستم که مرا متوقف کند و از حرکت بهسوی او بیندازد. من نگاه میکنم اما قبل از همۀ این حسنها حسن نقاش حسن را میبینم؛ با حسنها حسن او را میبینم؛ بعد از حسنها حسن او را میبینم. برای چه؟ دل ببندم به کل موجوداتی که از خودشان اصالت
استاد انصاریان: مؤمن واقعی خواسته خود را بر خواسته پروردگار مقدم نمی دارد
و غیب عالم را با چشم دل میبیند.وی ادامه داد وقتی حبه عرنی به امیرالمؤمنین ع عرض کرد خدایی را که عبادت میکنی دیدهای؟ امیرالمؤمنین ع فرمودند ندیده را چگونه عبادت میکنم؟ اما بهنظرت نیاید که من با این دو چشم سر که دو ساختمان از پیه است خدا را میبینم؛ این دو پیه چه لیاقتی دارد که به حریم غیب راه پیدا کند؟ من وجود مقدس او را با چشم دل میبینم. این دلیل بر همین ایمان خورشیدوار است که نور این ایمان همه پردهها را شکافته و تمام حجابهای ظلمانی و نورانی را رد کرده به حقیقت غیب رسیده و آن حقیقت الحقایق را به دارنده چشم دل نشان میدهد که این حضرت ربالارباب است لذا شکی باقی نمی ماند.دل حرم پروردگار استاستاد انصاریان با بیان اینکه دل حرم پروردگار است و القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیرالله زحمات انبیا و ائمه طاهرین ع و وحی الله چنین خورشیدی را در این حرم طلوع داده گفت انما المؤمنون آیه فوقالعادهای است و هزار نکته باریکتر ز مو در این آیه است؛ الذین آمنوا بالله یعنی به وجودی که مستجمع جمیع صفات کمال است و کامل میبیند و روی آن سایه نیست؛ نه اینکه بخشی را ببیند و بخشی را نبیند؛ عین حقیقت را هم در حق و هم در رسول میبیند.وی افزود شخصی به یک انسان با معرفتی گفت ابوجهل چندسال پیغمبر ص را میدید؟ گفت چهلسال چون پیغمبر که بهدنیا آمد ابوجهل بود. وجود مبارک رسول خدا 53 سال در مکه بود حال دهسال کودکی یا سیزدهسال کودکی به کنار اما چهلسال این ظرف همه ارزشها را میدید پس چرا به او ایمان نیاورد؟ گفت برای اینکه او پیغمبر را نمیدید اگر پیغمبر را میدید که به او ایمان میآورد؛ او یتیم عبدالله را میدید و نه پیغمبر را؛ او با چشم سرش کار میکرد و دلی نداشت تا چشم دل داشته باشد. آن که پیغمبر را بیمعجزه پیغمبر دید ابوذر دهاتی بیابانگرد ربذه و سلمان بود. اینها وقتی که حضرت را دیدند یتیم عبدالله ندیدند و پیغمبر را دیدند درجا هم مؤمن شدند و ایمانشان هم ایمان مستقر و استوار شد. در تاریخ دیدید که تا بعد از رحلت پیغمبر ص و برخورد با انواع حوادث تلخ ایمانشان به خدا و پیغمبر سر جایش بود و تردیدی برایشان نیامد؛ با اینکه جریانات اجتماعی خیلی از انسانها را مردد میکند که نهایتا حق با علی ع است یا با کسی دیگر اما اینها نه همیشه در حقایق الهیه ثابتقدم بودند.پنج سوگند پروردگار به بنده مؤمناستاد انصاریان با بیان اینکه مؤمن اهل تردید و شک نیست گفت خداوند پنج سوگند یاد کرد تا نشان دهد مسائلی که برای بنده خود تدارک دیده اهمیت بسیاری دارد؛ خداوند می فرماید و عزتی به قدرت شکست ناپذیرم سوگند؛ امیرالمؤمنین ع میفرمایند این سوگند به عزت اگر از عبد صادر شود در مشکلی از مشکلات - مثل اینکه در دعای کمیل از وجود مقدس خودش صادر شده است فبعزتک یا سیدی و مولای - در حالی که با خلوص دل و بدون اینکه بین او و پروردگار حجابی مثل حرامخوری و گناهان کبیره باشد استجابت دعایش یقینی و قطعی است؛ چون این سوگند در پیشگاه مقدس او بسیار با ارزش است.وی به دومین سوگند یا قسم پروردگار اشاره و بیان کرد و جلالی به تمام صفات قهاریتم قسم - یکسری صفات هست که صفات جمال و یکسری صفات جلال است - به جلالم قسم و به همه اوصاف جلالم قسم؛ وعظمتی به بزرگیام قسم - بزرگی در وجود مقدس او مثل عزت و جلال نهایت ندارد و بزرگی او را هم نمیشود با هیچچیزی مقایسه کرد؛ چون در برابر وجود مقدس او برای هیچکس بزرگی وجود ندارد چنانکه در مناجات مسجد کوفه به پروردگار عرضه میکند انت الحی و انا المیت اصلا در کنار حیات تو من حیاتی ندارم و میت هستم؛ انت المالک و انا المملوک انت العزیز و انا الذلیل هیچ کسی هیچ چیزی از خودش ندارد و مقایسه عظمتی با عظمت پروردگار یک مقایسه ابلیسی است.استاد انصاریان در پاسخ به اینکه چهچیزی را میتوان با وجود مقدس پروردگار مقایسه کرد؟ گفت و بهائی به آن زیبایی بینهایت و ارزش بینهایتم سوگند و علو ارتفاعی به مکانت و مقام بلندم سوگند که همای عقل احدی به آن مقام نمیرسد جملات اول خطبه نهجالبلاغه در این زمینه راهگشاست توحیدی که در جملات اول نهجالبلاغه بیان کرده است. در بین انبیا و ائمه ع نوبت این بیان را خدا به امیرالمؤمنین ع داده است. آنها با این حقیقت آمیخته بودند و اظهار نوبت او به امیرالمؤمنین ع رسید. دهان هیچ فیلسوفی حکیمی و عارفی به بیان چنین توحیدی نرسیده و نمیرسد. فلاسفه عالم اسلامی و غیراسلامی از سههزار سال قبل از میلاد مسیح تا همین امروز در دانشگاهها و حوزههای علمیه جنگشان بین اصالت
ضلالت
اصالت و معرفت عقل و فهم بینایی و بصیرت و حقیقت به اندازه فاصله بین مشرق و مغرب فاصله دارد؛ زیرا پرده سیاه خودبینی تمام وجود او را فرا گرفته و از خدابینی و توجه به عباد خدا محروم است او کسی غیر خود را نمیداند و نمیبیند و نمیخواهد به همین خاطر حق خدا و خلق را ندیده گرفته و همه چیز را گرچه به ناحق به سوی خود جلب میکند.گمراهان تاریخ دستشان به خون انبیا و امامان علیهم السلام و اولیای خدا آلوده شد اهل ضلالت در طول حیات مال مردم را به ناحق به غارت بردند و به احدی رحم نکردند و از هیچ گناه و معصیتی به دل
پیامدهای نگاه به نامحرم
و دل آن ها را در پی دارد.نگاه هم برای مردان مشکل ساز است و هم برای دختران و زنان چرا که برخی زنان و دختران نیز تلاش می کنند که زمینه جذب و توجه و نگاه کردن دیگران را به خود جلب کنند.به قول یکی از نویسندگان چه بسیار دخترانی که به سبب شوق و دست یابی به نشانه های مقبول زیبایی و زنانگی به اختلالات روانی دچار می شوند.گمان و تصور چنین دخترانی آن است که زندگی و آینده آنها به اندازه بینی و یا خمیدگی آنان بستگی دارد تا آن جا که حتی یک میلی متر کوتاهی طول مژه نیز می تواند به یک مسئله جدی و بحرانی در زندگی تبدیل شود. 6 استاد شهید مطهری می گوید با توجه به اینکه روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ فردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس سیر نمی شود. تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون به نوعی احساس محرومیت و دست یافتن به آرزوها و به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماریهای روانی می گردد که امروزه در دنیای غرب بسیار به چشم می خورد. 7 در منابع دینی نیز در گذشته های دور به این امر اشاره شده است. علی ع فرمود من اطلق طرفه کثر اسفه؛ هر کس چشم خویش را آزاد گذارد همیشه اعصابش ناراحت بوده و به آه و حسرت دایمی گرفتار می شود . 8 و در جای دیگر فرمود من اطلق ناظره اتعب حاضره؛ 9 هر کسی چشم را رها کند زندگی فعلی خود را به رنج و ناراحتی گرفتار نموده است. و حضرت امام صادق ع فرمود کم من نظره اورثت حسره طویله؛ 10 چه بسیار نگاهها که حسرت طولانی و همیشگی را در پی دارد. و از طرف دیگر اگر چشم را از حرام بپوشاند از نظر روحی راحت و آسوده خواهد بود علی ع فرمود من غض طرفه اراح قلبه؛ 11 کسی که چشمش را فرو بندد دل و روحش راحت خواهد بود. 3ـ بیمار شدن عقلانسان در سایه پیروی از آموزه های نورانی اسلام به تکامل می رسد و عقلش رشد می کند و در صورت سرپیچی از دستورهای الهی و دست یازیدن به کردار خلاف شرع همچون چشم چرانی از رحمت الهی دور می شود با خاموش شدن نور الهی در خانه دل عقل و روح انسان دچار نوعی بیماری می گردد.علی ع در این باره می فرماید قرین الشهوه مریض النفس معلول العقل؛ 12 کسی که با شهوت همراه است جان و عقلش مریض و بیمار است. و در جای دیگر فرمود ذهاب العقل بین الهوی و الشهوه؛ 13 نابودی عقل در هوا پرستی و شهوت است. وقتی عقل بیمار شد تصمیم گیریها و رفتارهای انسان نیز بیمارگونه خواهد بود. 4ـ تنوع طلبیانسانی که پیش از ازدواج چشم چرانی را تجربه کرده هنگام ازدواج اولا به همسر خویش به دید شک و تردید می نگرد که نکند او هم چون خودش چشم حرام به سوی نامحرمان داشته باشد ثانیا خود هر روز به دنبال دیدن مناظر جدید از صحنه های حرام است و تنوع طلبی و دیدن صحنه های حرام روان او را بیمار می سازد و چه بسا زندگی موجود را به سردی کشانده گرفتار دام های فساد خواهد ساخت.ویل دورانت می گوید فساد پس از ازدواج بیشتر محصول عادت های پیش از ازدواج است. 14 در ادامه سخنان خود می گوید میل به تنوع طلبی گرچه از همان آغاز در بشر بوده است. ولی امروزه به سبب اصالت
موانع نماز
و به اوج کمال میرساند؛ اما با خواب رفتن دل و افسردگی جان وجود آدمی در تنگنای پرستشهای غلط قرار خواهد گرفت و در این صورت است که از انسان نباید توقع نیکی و شرف و فضیلت و انسانیت داشت؛ چگونه میتوان پس از اسارت در بند بتپرستی در مدار عبادت و به خصوص نماز که رمز حریت و آزادی است قرار گرفت؟خوشترین حال انسان حال آزادی و حریت از بتهای درونی و بیرونی است و این حال به دست نمیآید مگر با دنبال کردن خط با عظمت معرفت.معرفت به اینکه در دار وجود اصالت از خداست و بقیه موجودات چه غیبی و چه شهودی نمودی بیش نیستند و هیچ کدام اصالت ندارند چه رسد به اینکه دست وجود خویش را به پرستش سنگ و چوب یا یک ظالم ستمگر یا حیوانی همانند گاو و گوساله آلوده و نجس کندمعرفت به اینکه در دار حقیقت فقط و فقط حق مطلب خداست و کل موجودات سایه و تجلی اسما و صفات او هستند و حیثیتی مستقل ندارند.معرفت به اینکه او اگر بخواهد وجود موجود اثر میبخشد و اگر نخواهد از هیچ موجودی اثری ظاهر نمیشود.اگر تیغ عالم بجنبد زجای نبرد رگی گر نخواهد خدایبرد کشتی آنجا که خواهد خدای اگر جامه بر تن درد ناخدای معرفت به اینکه وجود مقدس حضرت او موجودات و به خصوص جنس انسان را در این صفحه پهناور هستی سرخود و عبث رها نکرده بلکه حکمت بالغه او اقتضا کرده که هر موجودی برای ظهور آثار وجودیش در چهارچوب شرایط و مقررات خداوندی باشد.و این چهارچوب و شرایط در کنار حیات انسان عبارت از کتاب و نبوت و امامت و فقاهت است.معرفت به اینکه این دنیای چند روزه بیاعتبار و کم ارزش پایان حیات نیست بلکه این زندگی محدود اگر مطابق با روش انبیا و قواعد قرآن و سنت امامان علیهم السلام و فقه فقیهان پایهگذاری شود مقدمهای برای پدید آمدن سعادتی ابدی در جهان بعد است که جهانی جاویدانی و همیشگی است.معرفت به اینکه عشق و محبت در قلب انسان باید وقف حریم مقدس او باشد و بقیه محبتها سایهای از این محبت باشد.معرفت به اینکه مقصود و محبوب و معبود و معشوق یکی است و باید دل و جان و قلب و روح و نفس و عقل
موانع نماز
و به اوج کمال میرساند؛ اما با خواب رفتن دل و افسردگی جان وجود آدمی در تنگنای پرستشهای غلط قرار خواهد گرفت و در این صورت است که از انسان نباید توقع نیکی و شرف و فضیلت و انسانیت داشت؛ چگونه میتوان پس از اسارت در بند بتپرستی در مدار عبادت و به خصوص نماز که رمز حریت و آزادی است قرار گرفت؟خوشترین حال انسان حال آزادی و حریت از بتهای درونی و بیرونی است و این حال به دست نمیآید مگر با دنبال کردن خط با عظمت معرفت.معرفت به اینکه در دار وجود اصالت از خداست و بقیه موجودات چه غیبی و چه شهودی نمودی بیش نیستند و هیچ کدام اصالت ندارند چه رسد به اینکه دست وجود خویش را به پرستش سنگ و چوب یا یک ظالم ستمگر یا حیوانی همانند گاو و گوساله آلوده و نجس کندمعرفت به اینکه در دار حقیقت فقط و فقط حق مطلب خداست و کل موجودات سایه و تجلی اسما و صفات او هستند و حیثیتی مستقل ندارند.معرفت به اینکه او اگر بخواهد وجود موجود اثر میبخشد و اگر نخواهد از هیچ موجودی اثری ظاهر نمیشود.اگر تیغ عالم بجنبد زجای نبرد رگی گر نخواهد خدایبرد کشتی آنجا که خواهد خدای اگر جامه بر تن درد ناخدای معرفت به اینکه وجود مقدس حضرت او موجودات و به خصوص جنس انسان را در این صفحه پهناور هستی سرخود و عبث رها نکرده بلکه حکمت بالغه او اقتضا کرده که هر موجودی برای ظهور آثار وجودیش در چهارچوب شرایط و مقررات خداوندی باشد.و این چهارچوب و شرایط در کنار حیات انسان عبارت از کتاب و نبوت و امامت و فقاهت است.معرفت به اینکه این دنیای چند روزه بیاعتبار و کم ارزش پایان حیات نیست بلکه این زندگی محدود اگر مطابق با روش انبیا و قواعد قرآن و سنت امامان علیهم السلام و فقه فقیهان پایهگذاری شود مقدمهای برای پدید آمدن سعادتی ابدی در جهان بعد است که جهانی جاویدانی و همیشگی است.معرفت به اینکه عشق و محبت در قلب انسان باید وقف حریم مقدس او باشد و بقیه محبتها سایهای از این محبت باشد.معرفت به اینکه مقصود و محبوب و معبود و معشوق یکی است و باید دل و جان و قلب و روح و نفس و عقل
ايستادگى اصحاب اخدود تا پاى جان
و شکنجه در انتظار شماست . مردمی که حق را یافته بودند مردمی که لذت حقپرستی را چشیده بودند مردمی که از معرفت الهی برخوردار شده بودند . مردمی که میدانستند در این دنیا جز وجود او چیزی اصالت ندارد در پاسخ آن ستمگر گفتند این دین جدید با جان ما درهم آمیخته و به تار و پود وجود ما راه یافته است ما از آن دست برنمیداریم چه به ما مهلت دهی چه ما را به کام مرگ دراندازی . ما با خدای خود معامله کردهایم و هرگز او را به هیچ چیز ترجیح نمیدهیم . دنیا محلی است زودگذر و سهم ما از آن بسیار اندک است و ما همه چیز خود را که خداست با این سهم اندک عوض نمیکنیم . ذونواس که پافشاری مؤمنان را به این دین ملاحظه کرد دستور داد خندقی حفر کنند و آتشی سهمگین برافروزند از پیرمرد زمینگیر وپیرهزن قد خمیده از جوان رشید و طفل شیرخوار از خرد و کلان چشم نپوشید و همه را در کام آتش افکند و آنان نیز از حق دست برنداشته کشته شدن را بر ننگ دنیا ترجیح دادند و جان خود را نثار معشوق حقیقی کردند . و به فرموده امام صادق علیهالسلام از آنان شدند که ایثار محبوب بر ماسوا کردند ودلیل الحب ایثار المحبوب علی ما سواه . و به قول عارف بزرگوار فیض کاشانی خوشا آن کو انابت با خدا کرد به حق پیوست و ترک ماسوا کرد خوشا آن کو دلش شد از جهان سرد گذشت از هر هوس ترک هوا کرد خوشا آن کس که دامن چید زاغیار بیار واحد فرد اکتفا کرد خوشا آن کس که فانی گشت از خود زتشریف بقای حق قبا کرد خوش آن کو در بلا ثابت قدم ماند به جان و دل به عهد او وفا کرد خوش آن کو لذت دار الفنا را فدای لذت دار البقا کرد خوش آن دانا که هر دانش که اندوخت یکایک را عمل بر مقتضا کرد خوشا آن کو به حدس صاحب عقل
English