عقاید باطل مردم است که در قیامت از قلبشان بهصورت آتش بیرون میزند و گناهان مردم است که در قیامت بهصورت آتش ظهور پیدا میکند.وی به درایت و خردمندی شیعه
27 مطلب یافت شد
استاد انصاریان: آتش دوزخ عقاید باطل و گناهان انسان است/ با دروغ مالک هیچ چیز نشوید که حرام سنگینی است!
شیعهٔ حقیقی در کلام اهلبیت(علیهمالسلام)
درایت و خردمندی شیعه در دوری از آتش جهنم-شیعه در پی مغفرت و رحمت خداونداین قطعه خیلی مهمی است که انشاالله مورد توجه همه ما قرار بگیرد.
استاد انصاریان: مسئولیت انسان در برابر استعدادهای خدادادی
شیعه در نجف تبدیل شد که در روزگار شیخ انصاری و مرحوم آیت الله العظمی آقا سید حسین کوه کمرهای ایشان خیلی شخصیت بالایی داشت.استاد انصاریان در ادامه با اشاره به زندگی ملاصدرا عنوان کرد در شیراز در قرن دهم و یازدهم شخصی مغازه جواهرفروشی داشته که مغازهاش در شیراز نمونه نداشته است. خدا به وی یک پسر میدهد که اسم فرزندش را ابراهیم میگذارد. چون این مرد در بوشهر و بصره هم نمایندگی جواهرات داشته ابراهیم را در چهارده یا پانزده سالگی به بوشهر میفرستد. این پسر یک سال در جواهرات و طلا و نقره و لؤلؤ و مرجان میغلتیده اما فهمید که استعدادی که خدا به وی داده را نباید خرج این کار کند؛ بنابراین به شیراز برگشت و به پدرش گفت من برای خودم به شما یک پیشنهاد دارم شما پدر خردمندی
تهران حسینیه شهدا دهه اول رجب 95 سخنرانی سوم
شیعه خیلی خوب روشن نمیشود. اما بلای دوم مصیبت دوم این است که من گناه نکردم گناه نمیکنم از گناه متنفر هستم البته گاهی اینی که میگویم قول امیرالمومنین است گاهی ممکن است یک لغزش کوچکی پیدا بکنم گاهی یک سال است به نامحرم نگاه کردم حالا از روی عمد یک گوشه چشمی میاندازم و صورتم را برمیگردانم و پشیمان میشوم میگویم کار بدی کردم خدایا من را ببخش من کاری نکردم ولی در کنار من یا در خانه یا در اقوام یا در مردم یا در حکومت در هر روزگاری کسانی هستند که به من ظلم میکنند چه نوع ظلمی؟ ظلم چند نوع است این ظلمشان به این خاطر است من حالا ظلمهای دیگر را کار ندارم چون با روایت تناسب ندارد به من ظلم میکنند و رنگ و لعاب هم به این ظلم میدهند آرایشش میکنند زیباسازیاش میکنند برای اینکه من از ارزشهایی که خدا به من توفیق داده به دست آوردم دست بردارم. دیندار هستم میخواهد من بیدین بشوم آدم پاکدامنی هستم میخواهد نجس دامن بشوم آدم خردمندی
شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی هشتم
فکر با خردمندی نه اینکه چون دین دین خدا بوده پذیرفتند خداوند به آن ها میدان داده بود که در همه امور دین فکر کنند تعقل کنند یک روایتی حضرت رضا دارند که یک خط نمیشود اگر با خودکار خودنویس هر کدامتان این روایت را روی کاغذ بنویسید یک خط را پر نمیکند این از باارزشترین روایات شیعه … شیعه است تا الان دو جلد اولش که معارف الهیه است و به درد کل مردم مسلمان دنیا میخورد معارف حقه هزار صفحه است من این دو جلد را در دو هزار و چهارصد صفحه ترجمه کردم دو سال و نیم هم طول کشیده این ترجمه که وعده دادم هشت ماه هفت ماه دیگر چاپ شود این از نخبه ترین کتاب های ماست این پنج هزار صفحه. شما صفحه اولش را که باز میکنی هزار و سیصد سال پیش این کتاب نوشته شده و کتاب های هیچ کدام از چهار مذهب اهل سنت این ارزش را ندارد این است صفحه اول با این عنوان شروع میشود باب العقل و الجهل.که این یک رساله کامل است که عقل چه جایگاهی دارد چه منافعی دارد دنیا برای آدم چی کار میکند برزخ برای آدم چی کار میکند آخرت برای ادم چی کار میکند چه ارزشی خدا به کسی که عقلش در کار است بیکار نیست عنایت میکند. ما با عقل میتوانیم مطالعه بکنیم نه با چشم ما اگر عقل نداشتیم ده هزار صفحه کتاب هم جلوی چشم ما باز میکردند به درد ما نمیخورد ما با چشم میبینیم با عقل درک میکنیم بعد از درک تغییر پیدا میکنیم یک منطقهای در این شرق هست شرق کشور ما که این منطقه از تقریبا بعد از سبزوار شروع میشود تا بخارا و سمرقند و ماورا النهر که الان این منطقه سه چهار تا کشور است اسم این منطقه خراسان بزرگ بوده تمامش هم جزو خاک ایران بوده که نوکران استعمار و جنگ جویان بیعقل این مناطق را از دست دادند و از ایران جدا شد ولی هنوز اسمش خراسان بزرگ است من جنگ هایی که در این منطقه شده را مطالعه کردم امیران این منطقه را شناسایی کردم سرداران این منطقه را خائنین این منطقه را ستمگران این منطقه را کامل. تاریخ خراسان را تا حدی میدانم تاریخ کل ایران را هم از زمان مادها از اولین پادشاه ایران دیاعکو تا الان هم در ذهنم است نه اینکه مطالعه کردم اصلا پیشم است.سودی ندارد برایتان وگرنه همین امشب از دیاعکو را من میشماردم تا برسد به الان که کشور دست یک فقیه است دست یک سید از اولاد پیغمبر است ولی به دردتان نمیخورد که من حالا دویست تا به اصطلاح کارگردانان و حاکمان این کشور را از زمان دیاعکو بشمارم تا الان خود خواندن تاریخ خیلی به آدم درس میدهد خواندن تاریخ مردان بزرگ خیلی به آدم درس میدهد هر چی شما مطالعه بکنید به ارزشتان اضافه میشود به بزرگیتان اضافه میشود هر چی مطالعه کنید قیامت ائمه مامیگویند اول عالمان مومن میروند بهشت آخر جاهلان مومن میروند بهشت اگر جاهلان هم دین نداشته باشند که هیزم جهنم هستند منظور از جاهلان مومن یعنی بیسوادها نه یعنی نفهمها آدم نباید جهل به خودش به جهان به خدا به معارف به مسائل اخلاقی به حرام و حلال داشته باشد.مطالعه ورزش عقل است عقل وقتی درک میکند خاصیتش این است تغییر میدهد وقتی ادم تغییر پیدا کرد ممکن است منشا آثار بزرگی شود میرسم به روایت حضرت رضا یادم نرفته اگر شما هم یادتان برود من یادتان میاندازم این خراسان بزرگ که الان شده چهار پنج تا کشور یک آقایی حیوان کرایه میداد به مردم مردم میخواستند بار ببرند میآمدند الاغ ازش کرایه میکردند میخواستند جایی بروند میآمدند قاطر و اسب ازش کرایه میکردند آن روزگار اسم این شغل خربندگی بود خربنده یک ترکیب است یعنی کسی که مرکب به مردم کرایه می داد مثل الان اتومبیلهای کرایه الان دیگر روزگار قاطر و اسب و شتر نیست کرایه بدهند ماشین کرایه میدهند نوشته به کل کشور ما ماشین در اختیار میگذاریم.این آدم غیر معروف بی سواد کرایه دهنده شتر و گاو و خر یک روزگاری حاکم کل خراسان بزرگ شد در کتاب های تاریخ ایران اسمش هست امیر عبدالله خلجستانی حاکم خوبی هم بود حاکم خردمندی
شیراز/ شاهچراغ/ دههٔ دوم ذیالقعده/ تابستان1396هـ.ش./ سخنرانی دوم
خردمندی به حضرت صادق عرض کرد علی ماذا بنیت امرک یابنرسولالله زندگی شما بر چه پایهای است بر چه اساسی است؟ سؤال سؤال خیلی مهمی است و پاسخ سؤال هم بسیار مهم است. این روایت را وجود پربرکت علامه مجلسی در جلد 75بحارالانوار نقل کرده است. من یک زمانی به فرزند بزرگ علامه امینی -صاحب کتاب باعظمت الغدیر- عرض کردم نظر پدر شما که بیشتر کتابخانههای خاورمیانه را دیده بود علمای بزرگ را میشناخت و در احوالات دانشمندان معروف شیعه … خردمندی بود به حضرت صادق عرض کرد علی ماذا بنیت یابنرسولالله کل زندگی شما بر چه پایهگذاری شده است؟ ساختمان زندگیتان را برروی چه گذاشتهاید؟ خب امام اینقدر معرفتش بالاست که ساختمان زندگیاش را بر پایههایی بالا میبرد که تا ابد خراب نشود؛ این ویژگی امام است که ساختمان زندگی را بهگونهای میسازد که در هر ضرر و خسارتی به روی این ساختمان بسته باشد؛ ساختمان را بهگونهای میسازد که پروردگار عالم از ساختمانش راضی باشد؛ ساختمان را به سبکی میسازد که خود ساختمان دری بهسوی بهشت باشد. این معرفت امام است. چرا پروردگار عالم اطاعت از این چهاردهنفر را در قرآن بر ما واجب شرعی کرده است؟ چون خدا عاشق این بوده که ما اهل بهشت بشویم و یک نفرمان به جهنم نرویم اصلا این عشق خداست این را میدانید؟بیشتر ما در این دنیا بیشتر ما که میگویم بیشتر مردم کره زمین و بیشتر مردم ایران قدر خدا را نمیدانند و حق خدا را رعایت نمیکنند یک وجود مقدسی که در قرآن اعلام کرده ان الله لا یرضی لعباده الکفر عمق این آیه میگوید که من راضی نیستم یک نفرتان به جهنم بروید خب راضی نیستی یک نفرمان به جهنم برویم پس به چهچیزی راضی هستی؟ به اینکه همهتان به بهشت بروید و این عشق خداست اراده تشریعی خداست این خواست پروردگار است خب راه بهشترفتن چیست که تو دوست داری و عاشق هستی که ما بندگانت -مرد و زن- یکیمان به جهنم نرویم و همه به بهشت برویم؟ راهش چیست؟ یکدانه راه دارد اطاعت از خودش پیغمبرش و ائمه طاهرین.خب شما ممکن است بپرسید که وجوب اطاعت از ائمه طاهرین در کجای قرآن است؟ همین سؤال را جابربنعبدالله انصاری از پیغمبر کرد حالا به جای اینکه من از کتابهای شیعه
انسان، امانتدار امانت پروردگار
خردمندی از وجود مبارک امیرالمؤمنین ع سؤال کرد بما نلت علی ما نلت چه شد که به این مقامات بلند الهی عرشی و ملکوتی رسیدی؟ امام در پاسخ او فرمودند بالقعود علی قلبی 1 کنار در دلم نشستم و هیچ دشمن ضدارزش ضد دین و ضدخدایی را در قلبم راه ندادم. زحمات طاقتفرسای علما برای حفظ دینعالم کم نظیر شیعه
تهران/ حسینیه مرحوم آیت الله علوی/ دهۀ اوّل محرم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی دوم
شیعه در نجف شد. شخصیت خیلی بالایی در روزگار شیخ انصاری و مرحوم آیتاللهالعظمی آقاسیدحسین کوهکمرهای است. ایشان خیلی هم عاشق مجالس ابیعبدالله بود. در نجف که در ایام محرم و صفر و فاطمیه روضه میگرفتند تا گوینده روی منبر شروع میکرد که از او تعریف کند که بله امروز در این مجلس مرجع بزرگ عالم کمنظیر فقیه سترگ اصولی فوقالعاده آیتاللهالعظمی آقاشیخمحمدحسن مامقانی شرف حضور دارند؛ اول تعریف عبایش را روی صورتش میکشید و سرش را پایین میانداخت و اصلا گوش به تعریف نمیداد. یک مدتی شاگردهایش نمیدانستند که وقتی روی منبر از او تعریف میکنند سرش را لای عبایش میبرد و چه کار میکند یکی از شاگردهای خوبش به او گفت ما هر جا با شما میآییم تا واعظ تعریفتان را میکند خب احترام است برای چه سرتان را پایین میاندازید؟ میفرمود من کلاه نمدی روزگار چوپانی را با خودم به نجف آوردهام. تا یکی تعریفم را میکند از جیبم درمیآورم و در زیر عبایم میگویم حسنچوپان گول این حرفها را نخوری مغرور نشوی خودت را بیچاره نکنی همین کلاه نمدی را نگاه میکنم و به پروردگار میگویم خودم آیتالله شدم. من که صاحب همین کلاه نمدی بودم. همان بچه چوپان پابرهنه بیابانهای آذربایجان بودم.یک آقایی در شیراز در قرن دهم و یازدهم مغازه جواهرفروشی داشته که مغازهاش در شهر نمونه نداشته است. خدا به او یک پسر میدهد که اسم بچهاش را ابراهیم میگذارد؛ چون این مرد تاجر در بوشهر و در بصره هم نمایندگی جواهرات داشته وقتی ابراهیم چهاردهپانزدهساله میشود به بوشهر میفرستد. آنجا صید مروارید داشتند. یکسالی این بچه یکسالی در جواهرات و طلا و نقره و لؤلؤ و مرجان میغلتیده است؛ اما فهمید استعدادی که خدا به او داده نباید خرج این کار بشود و به شیراز برگشت. خانهشان هم در شیراز کاخ بود. به پدرش گفت من برای خودم یک پیشنهاد به شما دارم. شما پدر خردمندی
گزارش تفصیلی از مراسم پاسداشت خدمات علمی و فرهنگی استاد حسین انصاریان
خردمندی هستند گرد هم آمدهایم تا از استاد عزیز خود قدرشناسی کنیم. آقای قالیباف در ادامه با یادآوری دوران همسنگری و همرزمی خود با استاد حسین انصاریان در دوران دفاع مقدس و بهعنوان یک دوست و پامنبری که قریب ۴۰ سال کنار ایشان بوده است؛ طی سخنانی به تشریح تاریخ پربرکت زندگی استاد انصاریان و تاثیر مجاهدتهای ایشان در عرصههای مختلف پرداخت که به شرح زیر است الذین یبلغون رسالات الله ویخشونه؛ ولا یخشون احدا الا الله؛ وکفی بالله حسیبا آیه ۳۹ سوره احزاب تاریخ پر فراز و نشیب شیعه
استاد انصاریان: دین خدا را تکه تکه نکنید/ انجام تکالیف ناقص بازی با دین است
خردمندی از امام صادق ع سؤال کرد همه انبیا و اولیای خدا در این عمر محدودشان زندگی خود را بر چه پایههایی بنا کردهاند؟ امام صادق ع فرمودند علی اربعه اشیا من همه زندگیام را بر چهار ستون برپا کردهام یک ستون آن علمت ان عملی لا یعمله غیری فاجتهدت برایم خیلی روشن بود که هیچکسی به جای من مکلف نیست و خود من مستقلا از دیدگاه پروردگار عالم مکلف هستم. بنابراین خیلی برایم آشکار بود که تکلیفهای من را دیگری انجام نمیدهد؛ چون واجباتی که اکنون بهعهده من است به دیگری ربطی ندارد و من نمیتوانم به شخص دیگری واگذار کنم. حقوقی که از پروردگار از عالم از نعمتها از پدر و مادر از اقوام و از مردم بهعهده من است نمیتوان به دیگری گفت این حقوق را تو به جای من ادا کن من مستقلا مکلف هستم.انجام تکالیف الهی موجب کمال و رشد انسان است استاد انصاریان معنای تکلیف را تبیین کرد و گفت تکلیف یعنی ارائه یک سلسله مسائلی که به خیر دنیا و آخرت ما و ضامن سعادت ابدی ماست از طرف پروردگار و پیغمبر اسلام ص و ائمه طاهرین ع . انجام بخشی از این تکالیف واجب و بخشی از آن خیر است و موجب کمال و رشد می شود؛ بههمین خاطر هم هست که پروردگار عالم قبول تکالیف از خودش از پیغمبرش ص و از ائمه طاهرین ع را بر ما واجب کرده است اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم .رسیدن به تکلیف به معنای ورود به عالم انسانیت و الهی استوی ادامه داد تکلیف که با تمامشدن پانزدهسالگی پسر و به فتوای اکثر فقهای شیعه
بخش هفتم - خطرخیزترین سقوط گاه آدمى
خردمندی شناخت صاحب نعمت را با ذات خویش احساس می کند تا حق سپاسگزاری را به جای آورد و نعمتهای او را در سوی هدفهایی که خدای نعمت بخش در نظر دارد به کار گیرد. روشن است که شناخت منعم همان شناخت خداست که از راه انعام و نعمت بخشی مورد نظر دانشمندان علم کلام است. علامه حلی - که از متکلمان بزرگ شیعه
یزد هیئت خادمین شهدای گمنام میدان امیر چخماق سخنرانی هفتم . دهه سوم صفر 94
خردمندی را این نگاهها شگفتزده میکند که ظرفیت یک انسان چقدر گسترده است که تمام عالم هستی را و معنویات را و صفات الهی را در خودش جا داده است و افق طلوع این همه ارزشها و کمالات شده.من فقط برای این که شما دورنمایی از ظرفیت وجودی پیغمبر را ببینید یک مقدمه درباره قرآن کریم باید برایتان عرض کنم اولا حضرت سید الشهدا که این روایت را اهل تسنن در تفسیرشان نقل کردند مهمترین تفسیر نوشته شده در اهل سنت تفسیر چهل جلدی فخر رازی است که ایرانی بوده تحلیلی راجع به تفسیر او نمیخواهم داشته باشم فقط میخواهم بدانید که این روایت در جلد اول تفسیر فخر رازی هم نقل شده است. حضرت سید الشهدا میفرمایند صد و چهارده کتاب به تعداد سورههای قرآن بر انبیا خدا نازل شد تعبیرات جالبی خدا از کتابهای گذشته دارد سه تا تعبیرش این است امام این را شما درباره تورات اصلی نه تورات دستپخت پولس خائن و انجیل دستپخت پولس خائن و انجیل برنابا توراتی که از جانب خدا نازل شد که الان کل آن موجود نیست در تورات موجود از صد آیه شاید یکیش درست باشد من تورات را دارم انجیل و زبور را دارم چهار انجیل را هم دارم لوقا ملقس پولس یوحنا تورات انجیل و زبور یک مجلسی در تهران بود نمیدانم علت موقعیتش چی بود که شیعه
زندگاني کريم اهل بيت (ع)
شیعه نمایانند ؛ همانها که پدرش علی را از حجاز به عراق خواندند و سرانجام یا اورا ترک گفتند و یا زود در روی او ایستادند و یا با او به دورویی رفتار کردند . 5 صلح در اسلام هر چند در قرآن و دیگر منابع اسلامی فرمان جهاد و صلح هر دو دیده می شود ؛ اما اسلام نه صلح و نه جنگ را اصلی همیشگی می داند . زیر بنای تفکر اسلامی که بر بازشناسی شخصیت انسانی انسان و گرامی شمردن تکامل آزادی و اختیار وی استوار است نشان می دهد که صلح اصل اولی و قانون ثابت دراسلام است ؛ به طوری که ورود به جنگ و درگیری حتی در زمان معصوم ع خلاف قاعده است و بر اساس ضرورت تحقق می یابد به قول شهید مطهری ای بسا جنگها که مقدمه ی صلح کامل تر است و ای بسا صلح ها که زمینه را برای یک جنگ پیروزمندانه بهتر تهیه می کند . تاکید اسلام بر جهاد دفاعی و مشروط ساختن جهاد ابتدایی و حتی آزادی بخش به موقعیت و شروطی خاص تاییدی بر اصل نبودن جنگ در اسلام است . وقتی می توان با صلح مسالمت اندیشه اندرز و منطق به هدف والای رستگاری آدمیان دست یافت هیچ خردمندی
آثار و سیره زندگی پیشوای نهم، امام جواد(ع)
خردمندی است.278. العامل بالظلم والمعین علیه والراضی شرکا؛ ستمکار و یاری کننده ستمکار و کسی که به ستم او راضی است همه در گناه آن شریکند.289. یوم العدل علی الظالم اشد من یوم الجور علی المظلوم؛ روز دادخواهی و عدالت بر ستمگر سخت تر از روز ستم بر ستمدیده است.2910. ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله تعالی کثره الاستغفار و لین الجانب و کثره الصدقه و ثلاث من کن فیه لم یندم ترک العجله والمشوره والتوکل علی الله عند العزم؛ سه چیز انسان را به خشنودی خدا می رساند بسیار آمرزش خواستن از خدا؛ نرم خویی با مردم؛ و بسیار صدقه دادن.و سه خصلت است که در هر کس باشد پشیمان نمی شود شتاب نکردن در کارها؛ مشورت در کارها؛ توکل بر خدا هنگامی که بر انجام کاری تصمیم می گیرد.3011. العفاف زینه الفقر والشکر زینه الغنی والصبر زینه البلا والتواضع زینه الحسب والفصاحه زینه الکلام والحفظ زینه الروایه وخفض الجناح زینه العلم وحسن الادب زینه العقل وبسط الوجه زینه الکرم و ترک المن زینه المعروف والخشوع زینه الصلوه و ترک مالا یعنی زینه الورع؛ پارسایی زینت فقر شکر زینت توانگری شکیبایی زینت بلا فروتنی زینت شان و بزرگی گویایی زینت سخن نگهداری و ضبط دقیق زینت روایت تواضع زینت دانش ادب زینت خرد گشاده رویی زینت کرم و بخشندگی منت ننهادن زینت احسان و نیکی توجه و حضور قلب زینت نماز ترک کارهای بیهوده زینت تقوا و پرهیزکاری است.3112. کیف یضیع من الله کافله و کیف ینجو من الله طالبه؛ چگونه ممکن است کسی که خدا سرپرست اوست تباه شود؛ و چگونه ممکن است کسی که خدا در تعقیب اوست رهایی یابد؟3213. عزالمؤمن غناه عن الناس؛33 عزت مؤمن در بی نیازی از مردم است.14. العلما غربا لکثره الجهال بینهم؛34 علما با زیاد بودن جاهلان غریبند.پی نوشت ها 1. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه
چگونگی شکل گیری وهابیت و تفاوت آن با اهل سنت
شیعه معروف است این که آنان اهل بیت را صدا زده و به آنها استغاثه میکنند و این شرک اکبر است . این در حالی است که آنها ازدواج با اهل کتاب را جایز میدانند و میگویند جایز است برای مسلمان که با زن یهودی یا نصرانی ازدواج کند در صورتی که محصنه بوده و آزاد و عفیف باشد .1.3.مقدس مآبی و قشری گری خوارج مردمانی بسیار قشری کوتاهنظر بودند بهگونهای که از خوردن تک خرمایی افتاده سر راه اجتناب میورزیدند و آن را حرام میدانستند. از مشخصههای ظاهری خوارج این بود که سرهایشان را میتراشیدند و عدهای از مردم به آنها سر تراشیدگان میگفتند. وهابیان نیز سرهای خود را میتراشند و حتی زنان را مجبور می کنند که سرهایشان را بتراشند.1.4. ظاهر گرایی خوارج در شبههها و باورهای انحرافیشان به ظاهر برخی از آیات استناد جستهاند. وهابیان نیز از ظاهر آیات قرآنی برداشتهایی میکنند که هیچ انسان خردمندی
چگونگی شکل گیری وهابیت و تفاوت آن با اهل سنت
شیعه معروف است این که آنان اهل بیت را صدا زده و به آنها استغاثه میکنند و این شرک اکبر است . این در حالی است که آنها ازدواج با اهل کتاب را جایز میدانند و میگویند جایز است برای مسلمان که با زن یهودی یا نصرانی ازدواج کند در صورتی که محصنه بوده و آزاد و عفیف باشد .1.3.مقدس مآبی و قشری گری خوارج مردمانی بسیار قشری کوتاهنظر بودند بهگونهای که از خوردن تک خرمایی افتاده سر راه اجتناب میورزیدند و آن را حرام میدانستند. از مشخصههای ظاهری خوارج این بود که سرهایشان را میتراشیدند و عدهای از مردم به آنها سر تراشیدگان میگفتند. وهابیان نیز سرهای خود را میتراشند و حتی زنان را مجبور می کنند که سرهایشان را بتراشند.1.4. ظاهر گرایی خوارج در شبههها و باورهای انحرافیشان به ظاهر برخی از آیات استناد جستهاند. وهابیان نیز از ظاهر آیات قرآنی برداشتهایی میکنند که هیچ انسان خردمندی
مصادیقی از اهل استقامت در آیات الهی
شیعه هجوم داشته است. این آیه برای آنهایی است که ماندهاند و استقامت کردهاند راه ما و ما را رها نکردهاند. همچنین برای این دو روز دنیا و مقداری مال دنیا با دشمنان ما وا نبستهاند. مصادیقی از اهل استقامت در قرآنجالب است که اگر کسی مصادیق این آیات را بخواهد باید در سه سوره دقت کند الف سورۀ مؤمنسوره مؤمن در جز بیستوسوم سوره مؤمنون در جز هجدهم است که به عشق یک نفر نازل شده است. یک انسان بااستقامت اینقدر نزد پروردگار ارزش داشت که پروردگار یک سوره از 114 سوره قرآن را به نام او نامگذاری کرد. سوره مؤمن آیات عجیبی دارد. ب سورۀ یسسوره دوم سوره یس است؛ نزدیک بیست آیهاش در رابطه با مردی است که در روستایی مغازه نجاری داشت. انسان بسیار والایی بود و نهایتا هم با هجوم دشمنان سه پیغمبر فرستادهشده برای آن منطقه شهید شد. او را زجرکش کردند با شمشیر خنجر و نیزه نکشتند؛ بلکه به او هجوم بردند کتک شدیدی زدند و بیحال افتاد. با لگدهایی که به او زدند و روی بدنش بالا و پایین پریدند به شهادت رسید. خدا از برزخ این نجار در سوره مبارکه یس خدا خبر داده که چه برزخی داشته است. ج سورۀ تحریمسومین سوره هم سوره تحریم است؛ در اواخر سوره از خانمی سخن بهمیان آورده و از استقامتش خبری داده که آدم را واقعا مبهوت میکند. مسئله این خانم خیلی شگفتآور است اگر امروز فرصت کنم به وجود مبارک و ملکوتی این زن اشاره میکنم. مؤمن آلفرعون حامی موسی ع مقابل درباریان-اتکای موسی ع و هارون بر پروردگارخداوند در سوره مؤمن از مؤمن آلفرعون سخن میگوید. از زمانی که موسیبنعمران ع و هارون به دربار فرعون وارد شدند بدون ترس هراس و وحشت بودند. برای این بدون هراس و وحشت بودند که این دو برادر یکی پیغمبر اولوالعزم و کلیمالله یکی هم پیغمبر مرسل است واقعا بر پروردگار تکیه داشتند و میدانستند اگر بنا باشد از این دولت و حکومت بسیار خطرناک و گرگصفت حفظ بشوند خدا حفظشان میکند. درباره مؤمن آلفرعون دو جور نوشتهاند؛ چون خدا میفرماید که آلفرعون برای این خانواده بود. بعضیها نوشتهاند که پسرعموی فرعون بود و مقام خیلی بالایی در دربار داشت؛ بعضیها هم نوشتهاند که پسرخالهاش بوده است. حالا پسر هر کسی بوده تعبیر قرآن این است که از آل فرعون بوده است. -انصاف و خردمندی
شیراز/ شاهچراغ/ دههٔ دوم ذیالقعده/ تابستان1396هـ.ش./ سخنرانی سوم
خردمندی عاقلی اهل معرفتی به حضرت صادق عرضه داشت علی ماذا بنیت امرک شما یابنرسولالله زندگیتان را بر چه پایهای بر چه اساسی و بر چه پیای بنا گذاشتهاید؟ سؤال مهمی بود پرسش باارزشی بود و سؤالکننده علاقه داشت که از عمق و ریشه زندگی حضرت صادق باخبر بشود؛ زندگیای که زندگی همه انبیای الهی بود زندگی ائمه پیش از امام صادق بود؛ زندگیای که زندگی امامان بعد از امام ششم بود؛ زندگیای که زندگی اولیای الهی بود؛ اولیائی که خداوند مهربان در سوره مبارکه یونس از آنها یاد کرده و ویژگیهای آنها را بیان فرموده است الا ان اولیا الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون یونس 62 الذین آمنوا و کانوا یتقون یونس 63 ؛ که همین جمله آخرش را برایتان معنا کنم اولیای خدا تا لحظه آخر عمرشان از خدا اطاعت کردند و از همه محرمات و گناهان اجتناب داشتند؛ این معنای تقواست چون جمله یتقون در آیه شریفه که فعل مضارع است با فعل ماضی کانوا ترکیب شده و معنیاش این است که اولیای خدا دائم پیوسته و همواره در عرصه اطاعت از پروردگار بودند و در مقام اجتناب از همه محرمات بهسر میبردند.در هر صورت سؤال این خردمند از امام صادق سؤال از یک نفر نیست و سؤالش به این برمیگردد که همه انبیای خدا و اولیای خدا زندگیشان را در این عمر محدودشان بر چه پایههایی بنا کردهاند. امام صادق فرمودند علی اربعه اشیا من همه زندگیام را بر چهار ستون برپا کردهام یک ستونش این است علمت ان عملی لا یعمله غیری فاجتهدت برایم خیلی روشن بود معلوم بود که هیچکسی به جای من مکلف نیست و خود من مستقلا از دیدگاه پروردگار عالم مکلف هستم؛ چون کسی به جای من مکلف نیست و خیلی برایم آشکار بود که تکلیفهای من را دیگری انجام نمیدهد؛ چون واجباتی که الآن بهعهده من است به دیگری ربطی ندارد و من نمیتوانم به کس دیگری واگذار بکنم؛ حقوقی که از پروردگار از عالم از نعمتها از پدر و مادر از اقوام و از مردم بهعهده من است من نمیتوانم به دیگری بگویم که بلند شو و این حقوق را به جای من ادا کن من مستقلا مکلف هستم. خب تکلیف یعنی چه؟ یعنی ارائه یک سلسله مسائلی که به خیر دنیا و آخرت ما و ضامن سعادت ابدی ماست از طرف پروردگار و پیغمبر عظیمالشان اسلام و ائمه طاهرین که انجام این تکالیف بخشی از آن واجب است و بخشی از آن خیر است خوب است برای ما کمال است رشد است؛ بههمین خاطر هم هست که پروردگار عالم قبول تکالیف را از خودش از پیغمبرش و از ائمه طاهرین بر ما واجب کرده است اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم النسا 59 .تکلیف که با تمامشدن پانزدهسالگی پسر و به فتوای اکثر فقهای شیعه
کرج مسجد حضرت معصومه دهه دوم صفر 94 سخنرانی سوم
خردمندی بوده کتابش هم نشان میدهد که واقعا یک جهان علم بوده و یک کتابخانه متحرک.خطی این کتاب موجود است در حاشیه خطی این کتاب داستانی را درباره خودش نقل میکند و در متن هم داستانی را درباره قرآن کریم اما آنی که در حاشیه کتاب به خط خودش است این است میگوید من در نجف تمام رشتههای علومی که درس میدادند خواندم که حالا بخواهم برایتان بشمارم نزدیک ده تا رشته میشود در همه اینها هم متخصص فن شدم عالم شدم مجتهد شدم و تمام علاقه من این بود که با این درسی که خواندم با این اجتهادی که پیدا کردم با این سواد گسترده و علم فراوان نجف بمانم این به خط خودش هست نزدیک سی سالم هم بود یک شبی بدون اینکه حالا در فکر بروم یا ذهنیتی داشته باشم وجود مقدس امیر المومنین را خواب دیدم به من فرمود ملا محمد تقی پیش من نمان مقیم نجف نشو بارت را ببند برگرد اصفهان که مردم اصفهان را نجات بدهی و به دینشان کمک بکنی. در حقیقت حضرت او را راهنمایی کرد بلند شو برو دنیای مردم و دین مردم رو به خرابی است برو دین مردم را حفظ کن دنیا و آخرت مردم را آباد کن بیدار شدم. به نظرم آمد که این خواب یک خواب معمولی است خب همه خواب میبینند ما هم خواب دیدیم خیلی به این خواب توجه نکردم شب دوم امیر المومنین را با چهره ناراحت خواب دیدم فرمود من به شما امر کردم نجف نمان اینجا اقامت نکن زندگیات را جمع کن برو اصفهان مردم اصفهان محتاجند محتاج به دین هستند محتاج به حلال و حرام هستند محتاج به یک عالم راهنما هستند محتاج به یک چراغ الهی هستند نیازمند به دلیل راه هستند گریه کردم گفتم من را پیش خودتان نگه دارید من دوست ندارم برگردم اصفهان حالا نجف هم که دائما گرفتار بادهای سنگین و گرد و غبارهای سخت و شهر کوچک و تنها سرسبزی منطقه یک مقدار نخل خرماست اما اصفهان آب فراوان چشمه فراوان قنات فراوان زایندهرود پر از باغ و گلستان هوای مطبوع ولی من دلم نمیخواست بروم اصفهان چون نمیخواستم بروم خوش بگذرانم آنی که میخواهد برود خوش بگذراند خب دلش بند زایندهرود و باغ و گلستان و پرنده و چشمه و زراعت و سرسبزی است من دلم میخواست اینجا محضر مولای متقیان بمانم زیارت حضرت توسل به حضرت محضر علمای بزرگ شیعه
لامرد- حسینیه بیت العباس دهه اول صفر 94، جلسه نهم
خردمندی عاقلی دانشمندی آگاهی خبیری بر نبود خدا ارائه نکرده است. کسانی که لائیک هستند فقط می گویند خدا در عالم وجود ندارد. به چه دلیل؟ دلیل ندارد. شما هم می دانید ادعای بی دلیل در پیشگاه عقل و علم صددرصد باطل است. در مسجد باز بود پیغمبر هر روز در مسجد بود یهودی را قبول می کرد مسیحی را قبول می کرد مشرک را قبول می کرد بی دین را قبول می کرد. به زبان آن روز دهری را و به زبان امروز ماتریالیست را قبول می کرد. پروردگار به او گفته بود حرف همه را گوش بده تا پایان سخن گفتنشان در حرف زدنشان وارد نشو بگذار حبیب من هرچه دارند بگویند. این ادب اسلام است این آزادمنشی در اسلام است این تحمل اسلام است که می گوید حرف مخالف را صددرصد گوش بده در سینه اش نزن او را پرت نکن به او فحش نده کلامش را قطع نکن نگو داری کفر می گویی نجس پلید آلوده گم شو نه این ها روش اسلامی نیست. می گوید گوش بده تمام که شد به آن ها بگو این هایی که گفتید ادعا بود حالا نوبت اثبات ادعایتان است. برای اثبات ادعا دلیل بیاورید اگر دلیل مبتکی بر عقل و حکمت و علم بود من از جانب خدا وظیفه دارم حرفتان را قبول کنم بگویم درست است.می گویی عالم خدا ندارد خب فسالوا به آن ها بگو که دلیل بیاورید. قل هاتوا برهانکم بر مطلبتان استدلال عقلی بکنید استدلال علمی بکنید استدلال حکیمانه بکنید ان کنتم صادقین اگر حرفتان راست است درست است دلیل بیاورید. همینطوری می آیید در مسجد به من پیغمبر می گویی عالم خدا ندارد خب این ادعا است حالا دلیل بیاور دلیل عقل پسند و علم پسند که عالم خدا ندارد من هم موظف هستم حرف با دلیل را بپذیرم. این اسلام است. خیلی زیبا است اسلام. اسلام خیلی زیبا است.من در پاریس یک دکتری به من گفت یک کشیش کلیسای پاریس از روی سایت دیده است شما آمدید پاریس دلش می خواهد با شما ملاقات کند. گفتم بگو بیاید. ناهار می آید به او بگو بیاید شام می آید به او بگو بیاید. قرار یک بعد از ظهر را به ساعت پاریس گذاشت. کشیش آمد خیلی هم کشیش باادبی بود خوشبختانه از اول ملاقاتش با من فیلم گرفته شد که الان فیلم در مؤسسه ی دارالعرفان ما در قم است حرف هایمان را هم ضبط شد. من به او گفتم که شما شروع کن به حرف قبول کرد آدم باسوادی بود درس خوانده بود شروع کرد به حرف. قسمت به قسمت می گفت جواب این حرف چیست؟ من جواب می دادم. شیعه
English