-آثار لذات معنوی آثاری ماندگار و ابدیخدا لذت دیگری هم برای بندگانش تدارک دیده است … لذات معنوی صدیقۀ کبری س این مقدمه مطلب بود؛ اما وجود مقدس صدیقه کبری س این هجده سال عمرشان را از سه لذت معنوی بینظیر برخوردار بودند؛ اما لذت … لذات بدنیشما الآن قوانین بهداشت جهانی را نگاه نکنید که چقدر فکرهایشان را روی هم ریختهاند تا بهداشت جهانی و قوانینش را بهدست آوردهاند. شما قوانین بهداشت اسلام را نگاه کنید؛ من یکوقت این قوانین را در تلویزیون شمرده بودم. آنجا گفتم خدا کاری با این پوست کرده که اگر پوست روی زبان را بکنند کار تمام است. این پوست زبان تمام مزهها را در جای خودش درک میکند؛ مزه سرکه شکر نبات شیرینی عسل و غذاهای ترکیبی مثل چلوکباب و چلوخورشت را حس میکند. اینها کار زبان است.یک لذتی هم شامه میبرد؛ بوی گل عطر و گلاب. همین امشب که اینجا نشستهاید فکر کنید خدا یکی از اینها را از ما بگیرد. بهبیان دیگر امشب به زبان بگوید که دیگر نمیخواهم این بندهام لذت خوراکیها را بچشد. آن زمان شما هرچه خوراکی در دهانتان بگذارید استفراغ میکنید؛ چون خیلی بیمزه میشود. همچنین بگوید که نمیخواهم بینی بندهام بوهای خوب را بچشد نمیخواهم گوشش بشنود و چشمش ببیند.یک نوع لذت لذت بدنی است که منابع این لذت بیرون از بدن هست. من قدرت شامه را برای نمونه منابعش گفتم. حالا خدا دراینزمینه قوانینی دارد و میگوید من به تو چشم دادم از هر چیز حلال و منظره پاک که دلت میخواهد لذت ببر؛ اما به نامحرم برای لذتبردن نگاه نکن. آن زن یا دختر برای تو نیست بلکه ناموس مردم است که یا شوهر دارد یا در عقد است یا اینکه الآن دختر خانه است. چرا با چشمت به ناموس امت حمله خطرناک میکنی؟ او حجاب خود را کامل رعایت نکرده روی خود را درست نگرفته یکخرده از موی او بیرون است یا اصلا چادر سر نمیکند. او گناه خودش را میکند تو چرا با چشمت وارد گناه میشوی؟ خدا در قرآن میفرماید قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم سوره نور آیه 30 و در آیه بعدی نیز میفرماید وقل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن سوره نور آیه 31 . تو چرا صدای زنهای داخلی و خارجی و نوارهای گذشته حرام را گوش میدهی؛ مگر من گوش را برای این صداها به تو دادهام؟ تو چرا با زبانت حرام میخوری؟ تو چرا با پوست بدن و شهوتت در آغوش زنا قرار میگیری؟ مگر من اینها را برای این کارها دادهام؟این قوانین الهی است؛ اگر میخواهی لذت ببری من جلوی لذت تو را نمیگیرم و موارد لذت پاک هم برایت گذاشتهام. البته در این لذتگرایی افراط و تفریط نکن؛ نه زیادهروی کن و نه از خودت کم بگذار. از غذایی خوشت میآید یک چلوکباب بخور؛ پنجتا چلوکباب نخور این معده قدرت تحمل پنج غذا را ندارد. بهآرامی با آن رفتار کن و افراط نکن. از ساعت شش بعدازظهر تا دوازده شب ولو حلال خودت را معطل در جلسات نکن. گوش یک حدی برای شنیدن دارد و لطمه میبیند. طاقت شش ساعت کنار بلندگو آنهم با پیچ آخر را ندارد. لذتهای دیگر هم همینطور هستند. امیرالمؤمنین ع میفرمایند بالاترین لذت لذت ازدواج است؛ این لذت را خرج زنا نکنید. خدا برای لذت انسان همهچیز گذاشته که تا وقتی در دنیاست از تمام پنج حس لذت ببرد. این رحمتالله لطف و احسان پروردگار است. این عنایت رحمانیت و نظر لطف او به بندگانش است.ب لذتهای معنوی
155 مطلب یافت شد
آیا روح و نفس تفاوت دارند؟
تربیت انبیا و اولیا قرار میگیرد و در اثر معرفت به عالم غیب از اسارت قوای شهوانی و غضبی رهایی مییابد و به آرامش میرسد .در این مرتبه نفس لذات معنوی
ضيافت ويژه
پاداش دنیائی انسان در برابر فرمانبرداری و طاعت او از حضرت حق است و در آخرت پذیرائی از میهمان پذیرائی ابدی و همیشگی و جاوید و سرمدی است لذات معنوی … معنوی و پرواز ملکوتی و حرکتی عرشی به سوی خدا عزوجل.درخواست اضافه شدن نعمتهای مادی و باطنی از حضرت دوست.پاک شدن از گناهانی که پیش از حج دامن پاک حیات را آلوده کرده است.قرار گرفتن در مدار توبه نسبت به آنچه در گذشته از زمان بر انسان گذشته از سر گرفتن اعمال برای آینده به مانند کسی که تازه قدم در عرصه تکالیف نهاده و چیزی بر او نیست.در راه این مسئولیت عظیم و با برکت هزینه نمودن مال و منال و تحمل رنج و مشقت بدنی و باز داشتن نفس از شهوات و لذات
آثار فردى و اجتماعى ایمان
گاه به امور دنیوی تعلق دارند مانند لذت شهرت و مقام لذت احساس موفقیت و یا به امور معنوی مربوطند مثلا در بعد انسانی لذت خدمت به همنوع 1- لذات معنوی … برونی بسیاری دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم آثار فردی ایمان 1.لذت معنوی و انبساط روحی ایمان در وجود انسان لذتی وصف ناپذیر ایجاد می کند البته همه مرتبه از ایمان با چنین لذتی همراه نیست . لذات
ضيافت ويژه
پاداش دنیائی انسان در برابر فرمانبرداری و طاعت او از حضرت حق است و در آخرت پذیرائی از میهمان پذیرائی ابدی و همیشگی و جاوید و سرمدی است لذات معنوی … معنوی و پرواز ملکوتی و حرکتی عرشی به سوی خدا عزوجل.درخواست اضافه شدن نعمتهای مادی و باطنی از حضرت دوست.پاک شدن از گناهانی که پیش از حج دامن پاک حیات را آلوده کرده است.قرار گرفتن در مدار توبه نسبت به آنچه در گذشته از زمان بر انسان گذشته از سر گرفتن اعمال برای آینده به مانند کسی که تازه قدم در عرصه تکالیف نهاده و چیزی بر او نیست.در راه این مسئولیت عظیم و با برکت هزینه نمودن مال و منال و تحمل رنج و مشقت بدنی و باز داشتن نفس از شهوات و لذات … لذات زودگذر از دایره حق بیرون رفتند و با شیاطین همدست شدند و بنای شخصیت خود را ویران کردند و در عرصه استحقاق عذاب دوزخ نشستند.در آثار اسلامی آمده که قارون به مدت بیست و پنج سال یا بیشتر معلم تورات و احکام الهی و مدرس حلال و حرام و مسائل اخلاقی بود و با موسی و فرهنگ الهی او هماهنگی داشت ولی مغرور ثروت شد و از حق اعراض نمود و دین خود را با دنیای چند روزه و متاع ناجیز آن معامله کرد و عاقبت دچار عذاب زمین گرفتگی شد و همه خوبیهای به دست آورده را بر باد داد.بنابراین ایمان انسان و عمل صالح او هر لحظه در معرض انواع خطرات و آفات است و بر مؤمن واجب و لازم است بنای دین و ساختمان عمل صالح را با قدرت تقوا و یاد خدا و توجه به قیامت و با بکار گرفتن صبر و استقامت و تداوم عبادت و طاعت و یاری گرفتن از حضرت حق و توسل به پاکان حفظ کند و بکوشد آنچه برای آخرت خویش ذخیره نموده از دستبرد شیاطین و غارت غارتگران محفوظ بماند.روایت مهم زیر که به وسیله امیرمؤمنان علیه اسلام از قول رسول خدا نقل شده به همین حقیقت توجه میدهد و زائر بیت الله را نسبت به این معنا آگاه مینماید انه نظر الی قطار جمال للحجیج فقال لاترفع خفا الاکتبت لهم حسنه ولاتضع خفا الامحیت عنهم سیئه واذا قضوا مناسکهم قیل لهم بنیتم بنا فلا تهدموه وکفیتم مامضی فاحسنوا فیما تستقبلون 2 پیامبر اسلام به قطاری از شتران که حاجیان را برای زیارت خانه خدا میبرد نظر انداخت و فرمود قدمی برنمی دارند مگر این که حسنهای برای آنان ثبت میشود و قدمی بر زمین نمیگذارند مگر این که سیئه و گناهی از آنان محو میگردد چون از مناسک فارغ شدند و ادای مسئولیت را به پایان برند به آنان اعلام میشود بنائی را که بنا کردید آن را خراب نکنید و آنچه بر شما گذشت شما را بس است برای آینده خود به نیکی نمودن و انجام عمل صالح و طاعت و عبادت اقدام کنید. بیت الله کعبه معظمه تشریفا منسوب به حضرت حق است و از آن به خانه خدا تعبیر میشود بیت الله این خانه و محل آن پیش از آفرینش موجودات مورد توجه حضرت حق بوده و زمین از زیر آن گسترده شده و به این صورت در آمد و روز گسترشش را دحوالارض میگویند.کعبه بنا به فرموده امام ششم در هر روز جایگاه طواف هفتاد هزار فرشته خداوند است.طواف هفتاد هزار فرشته در هر روز نشانه عظمت معنوی
جهل نسبت به نفس، بزرگترين خطر
لذت نبرد و باید جلوی غرق شدنش را در لذات مادی محض گرفت بلکه او را باید به نحوی تربیت کرد که لذات مادی را در حدود دستورات حق برای یافتن لذات معنوی … معنوی و مادی خود را رعایت کند نه یکسره به جسم بپردازد که کار حیوانات است و نه جسم را محروم گذارد که بالنتیجه به آنچه منظورش از رهایی جسم بوده نیز نخواهد رسید؛ باید در همه حال عدالت به کار بست و موازنه را همیشه نگاه داشت 2 .با توجه به مسائل گذشته اگر نفس و غرائز و امیالش و خواستهها و شهواتش با خواستهها و دستورات حکیمانه حضرت حق متحد شود منبعی از حقایق و واقعیتها خداوندی خواهد شد و تمام اعضا و جوارح در طریق انجام عمل صالح و کردار پسندیده خواهند افتاد؛ زیرا اعضا و جوارح به منزله ابزار نفساند و نفس چون آراسته به پاکیها باشد اعضا و جوارح را با پاکیها تغذیه میکند اما اگر منبع رذایل شود تمام اجزا وجود انسان از آن رذایل و ناپاکیها تغذیه کرده و در نتیجه از انسان موجودی بدتر از حیوانات خواهد ساخت و این دو مرحله یعنی مهذب بودن نفس یا ناپاکی و آلودگی آن فرع شناخت نفس یا جهل به آن است و با توجه به تاثیراتی که جسم و نفس بر یکدیگر دارند ببینید جهل به نفس و قواعدی که تزکیه و تهذیب نفس برعهده آنهاست چه منبعی برای خطر و خسارت استنفس ما موجود عجیبی است و به فرموده امام عارفان و مولای متقیان علی علیه السلام نفس ما کتاب مبین است و به قول حکما نفس ما نسخه مجمل عالم است که از برکت معرفت به نفس و جنود آن و آگاهی بر قواعد الهی میتوان به آن مقامی که حتی در قدرت ملک مقرب نیست رسید. بیایید از این ظواهر به باطن سفر کنیم؛ بیایید از این دیوارهای تاریک مادی روزنهای به سوی عالم نور باز کنیم؛ بیایید درصدد شناخت خود برآمده و از موقعیت خود آگاه گردیم؛ بیایید حلال و حرام مولا را شناخته و به کار بندیم؛ بیایید خود را از این قفس تنگ طبیعت آزاد کرده به فضای غیر متناهی عشق دوست پرواز کنیم؛ بیایید نفس و جنودش را بشناسیم و تمام خواستهها و امیال و غرائزی که بر صفحه او نقش است به هنگام به کارگیری آنها با خواستههای حضرت دوست منطبق کنیم.صاحب کتاب لوایح میگوید آدمی اگرچه به سبب جسمانیت در غایت کثافت است اما به حسب روحانیت نفس در نهایت لطافت است به هرچه روی آرد حکم آن گیرد و به هرچه توجه کند رنگ آن پذیرد لهذا حکما گفتهاند چون نفس ناطقه به صور مطابق حقایق متجلی شود و به احکام صادق آن متحقق گردد صارت کانه الوجود کله .و ایضا عموم خلایق به واسطه شدت اتصال به این صورت جسمانی و کمال اشتغال بدین پیکر هیولانی چنان شدهاند که خود را از آن بازنمیدانند و امتیازی نمیتوانند و فی المثنوی المولوی قدس سره من افاداته ای برادر تو همان اندیشهای مابقی تو استخوان و ریشهایگر گل است اندیشه تو گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی پس باید بکوشی و خود را از نظر بپوشی بر ذاتی اقبال کنی و به حقیقتی اشتغال نمایی که درجات موجودات همه مجالی اویند و مراتب کاینات همه مرائی کمال او و بر این نسبت چندان مداومت نمایی که با جان تو درآمیزد و هستی تو از نظر تو برخیزد و اگر به خود روی آوری روی به او آورده باشی و چون از خود تعبیر کنی تعبیر از او کرده باشی.گر در دل تو گل گذرد گل باشی ور بلبل بیقرار بلبل باشیتو جزوی حق کل است اگر روزی چند اندیشه کل پیشه کنی کل باشی ***زآمیزش جان و تن تویی مقصودم وزمردن و زیستن تویی مقصودمتو دیر بزی که من برفتم زمیان گر من گویم زمن تویی مقصودم ***کی باشد کی لباس هستی شده شق تابان گشته جمال وجه مطلقدل در سطوات نور او مستهلک جان در غلبات شوق اومستغرق مادام که آدمی به دام هوی و هوس گرفتار است دوام این نسبت از وی دشوار است اما چون آثار جذبات لطف در وی ظهور کند و مشغله محسوسات و معقولات را از باطن وی دور التذاذ به آن غلبه کند. بر لذات
جهل نسبت به نفس ، بزرگترين خطر
لذت نبرد و باید جلوی غرق شدنش را در لذات مادی محض گرفت بلکه او را باید به نحوی تربیت کرد که لذات مادی را در حدود دستورات حق برای یافتن لذات معنوی … معنوی و مادی خود را رعایت کند نه یکسره به جسم بپردازد که کار حیوانات است و نه جسم را محروم گذارد که بالنتیجه به آنچه منظورش از رهایی جسم بوده نیز نخواهد رسید ؛ باید در همه حال عدالت به کار بست و موازنه را همیشه نگاه داشت .با توجه به مسائل گذشته اگر نفس و غرائز و امیالش و خواستهها و شهواتش با خواستهها و دستورات حکیمانه حضرت حق متحد شود منبعی از حقایق و واقعیتها خداوندی خواهد شد و تمام اعضا و جوارح در طریق انجام عمل صالح و کردار پسندیده خواهند افتاد ؛ زیرا اعضا و جوارح به منزله ابزار نفساند و نفس چون آراسته به پاکیها باشد اعضا و جوارح را با پاکیها تغذیه میکند اما اگر منبع رذایل شود تمام اجزا وجود انسان از آن رذایل و ناپاکیها تغذیه کرده و در نتیجه از انسان موجودی بدتر از حیوانات خواهد ساخت و این دو مرحله یعنی مهذب بودن نفس یا ناپاکی و آلودگی آن فرع شناخت نفس یا جهل به آن است و با توجه به تاثیراتی که جسم و نفس بر یکدیگر دارند ببینید جهل به نفس و قواعدی که تزکیه و تهذیب نفس برعهده آنهاست چه منبعی برای خطر و خسارت است نفس ما موجود عجیبی است و به فرموده امام عارفان و مولای متقیان علی علیهالسلام نفس ما کتاب مبین است و به قول حکما نفس ما نسخه مجمل عالم است که از برکت معرفت به نفس و جنود آن و آگاهی بر قواعد الهی میتوان به آن مقامی که حتی در قدرت ملک مقرب نیست رسید . بیایید از این ظواهر به باطن سفر کنیم ؛ بیایید از این دیوارهای تاریک مادی روزنهای به سوی عالم نور باز کنیم ؛ بیایید درصدد شناخت خود برآمده و از موقعیت خود آگاه گردیم ؛ بیایید حلال و حرام مولا را شناخته و به کار بندیم ؛ بیایید خود را از این قفس تنگ طبیعت آزاد کرده به فضای غیر متناهی عشق دوست پرواز کنیم ؛ بیایید نفس و جنودش را بشناسیم و تمام خواستهها و امیال و غرائزی که بر صفحه او نقش است به هنگام به کارگیری آنها با خواستههای حضرت دوست منطبق کنیم .صاحب کتاب لوایح میگوید آدمی اگرچه به سبب جسمانیت در غایت کثافت است اما به حسب روحانیت نفس در نهایت لطافت است به هرچه روی آرد حکم آن گیرد و به هرچه توجه کند رنگ آن پذیرد لهذا حکما گفتهاند چون نفس ناطقه به صور مطابق حقایق متجلی شود و به احکام صادق آن متحقق گردد صارت کانه الوجود کله . و ایضا عموم خلایق به واسطه شدت اتصال به این صورت جسمانی و کمال اشتغال بدین پیکر هیولانی چنان شدهاند که خود را از آن بازنمیدانند و امتیازی نمیتوانند و فی المثنوی المولوی قدس سره من افاداته ای برادر تو همان اندیشهای مابقی تو استخوان و ریشهای گر گل است اندیشه تو گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی پس باید بکوشی و خود را از نظر بپوشی بر ذاتی اقبال کنی و به حقیقتی اشتغال نمایی که درجات موجودات همه مجالی اویند و مراتب کاینات همه مرائی کمال او و بر این نسبت چندان مداومت نمایی که با جان تو درآمیزد و هستی تو از نظر تو برخیزد و اگر به خود روی آوری روی به او آورده باشی و چون از خود تعبیر کنی تعبیر از او کرده باشی. گر در دل تو گل گذرد گل باشی ور بلبل بیقرار بلبل باشی تو جزوی حق کل است اگر روزی چند اندیشه کل پیشه کنی کل باشی زآمیزش جان و تن تویی مقصودم وزمردن و زیستن تویی مقصودم تو دیر بزی که من برفتم زمیان گر من گویم زمن تویی مقصودم کی باشد کی لباس هستی شده شق تابان گشته جمال وجه مطلق دل در سطوات نور او مستهلک جان در غلبات شوق اومستغرق مادام که آدمی به دام هوی و هوس گرفتار است دوام این نسبت از وی دشوار است اما چون آثار جذبات لطف در وی ظهور کند و مشغله محسوسات و معقولات را از باطن وی دور التذاذ به آن غلبه کند . بر لذات
تمرینهای معنوی
آنگاه او با توجه و درک لذات معنوی نماز میخواند و در گرمای تابستان هم روزهداری میکند.
شرح دعای هشتم(بخش سوم)
می باید دائما در حال حضور باشد و با ذکر دائم که موجب نورانیت دل و سبب آمادگی تجلی انوار غیبیه است خود را به مقام قرب عندیت برساند و از لذات معنوی
پنج قدم تا بهشت !!
هر انسانی به طور طبیعی و فطری جویای سعادت خوشبختی و یا به عبارتی به دنبال دستیابی به کمال لذات مادی و معنوی است آنچه مسلم است این است که دنیای
لذّت و الم نفس
نفوس عالیه و مستعلیه نفوسی هستند که مقصود اصلی و غرض نهایی آنها مصروف لذات عقلی و کمال معنوی ابدی است و همتشان صرف ملک باقی علم و معرفت الهی … معنوی بستگی به معرفت انسان نسبت به حقایق عالی عالم دارد و تا کسی با دست زدن به دامن انبیا و اولیا وارد وادی معرفت نشود از این دو مقوله خبری نخواهد یافت .بیخبران از معارف و آنان که هدفی جز امور مادی ندارند حدود الم و لذتشان همان حدود حیوانات است و زحمت آنان که منحصر به امور محسوس است ارزشی ندارد و از رحمت مخصوص حق محروم و در فردای عالم در عذاب جهنم مخلدند . لذت یعنی ادراک و وصول به اموری که در آن کمال نفس است کمال حقیقی یا کمال وهمی و خیالی مانند ادراک و وصول انسان مثلا به غذای خوش و صوت و صورت زیبا و ریاست و سلطنت و آمال و تخیلات خوش و الم یا عدم لذت است و معنی آن مقابل لذت یا ضد لذت و معنی آن ادراک امور منافر و مضاد کمال نفس است .به هر حال معنی الم را از لذت باید دریافت به تقابل تضاد یا عدم ملکه و البته به این معنی لذت و الم کیف نفسانی است و ذات واجب از آن منزه است و چون معلوم شد لذت و الم ادراک ملایمات و ناملایمات است و ادراک انسان بر سه مرتبه کلی قسمت شود ادراک حسی خیالی و وهمی عقلی . پس مراتب لذت و الم نیز بر این سه قسمت خواهد بود لذت و الم حسی که از ورود کیفیات محسوسه بر قوای حسی حاصل آید مانند ذائقه به شیرینی و باصره به سبزه و گل و لامسه از ملموس و شامه از عطر و سامعه از صوت خوش و الم هریک ضد آن . لذت و الم خیال و وهم خیال به امیدواریهای خوشی و تخیل آن و آرزوهای نیکو لذت بردن و وهم به غلبه و سروری یافتن و نام نیکو و شهرت و معروفیت و قبول عامه و یا جهانگیری و فاتح و غالب بر خصم بودن . لذت عقلی که مخصوص نفس ناطقه قدسیه و نفس کلیه الهیه است عبارت از ادراک حق و نیل به حق و درک حقایق اشیا چنان که هستند و خصوص معرفت به حق اول و مشاهده حسن مطلق نامتناهی الهی است و التذاذ به اطاعت و عبودیت او و فکرت در اوصاف جلال و جمال و قدرت و حکمت و رحمت نامنتهای او و استغراق در شهود . و باید دانست که نفوس برحسب انتخاب این سه مرتبه از لذت و الم بر سه قسمت شوند .نفوس دانیه مردمی که مطمح نظر و غایت همتشان درک لذات
عاشورا و امام حسین علیه السلام از دیدگاه علما شیعه
داستان قیام امام حسین علیه السلام داستان ظهور عالی ترین تجلیات روحی و معنوی انسان است و تحقیر و کوچک شمردن همه مظاهر لذات مادی به خاطر معنویت
سه بعد در نهضت عظيم حسيني
معنوی و درونی پیروز شدند. آن مادری که جوان خود را با افتخار و خشنودی به طرف این میدان فرستاد آن جوانی که از لذات ظاهری زندگی گذشت و خود را تسلیم میدان جهاد و مبارزه کرد
اسرار زیارت امام رضا (ع)
بیت سبب میشود انسان از اشتغال به دنیا بکاهد و به امور معنوی متوجه شوددر آخر باید گفت زیارت امام معصوم عبادتی بزرگ است که در بطن خویش رابطهای مستقیم و تنگاتنگ با توحید و نبوت و معاد دارد و به انسان که ناچارا درگیر دنیای مادی و لذات … لذات است فرصت میدهد تا با رکنهای ایمان وچراغهدایت ارتباط برقرار کند و موجبات سعادتمندی خویش را فراهم کندزیارت؛ انسان را از سرگردانی نجات میدهد و به دارالسلام میرساندائمه معصومین نورهای خدا در تاریکی زمین هستند که مردم به برکت و یمن حضور آنها راه دین و سعادت را پیدا میکنند. السلام علیک یا نورالله فی ظلمات الارض . امامان هدی همانند فانوسهای روشن منارا فیبلده هستند که راه را به مسافران سرگردان نشان میدهند و آنها را از هلاکت نجات میدهند به زیارت ائمه معصومین شتافتن مانند این کار است که انسان به سوی نور و چراغ هدایت و راه رسیدن به خدا حرکت کند بدین علت از اجر و ثواب بالایی برخوردار است.سومین دلیل که زیارت عمل بسیار مهم و سفارش شدهای است به خاصیت دنیا باز میگردد. امام علی علیهالسلام میفرماید خاصیت دنیا این است که انسان را سرگرم بازی میکند و برای آن چه پس از آن است فراموشی میآورد. زیارت ائمه معصومین کمک میکند که نه تنها انسان به یاد آخرت باشد بلکه برای آن جهان نیز ذخیرهای ارزشمند فراهم کند و قلب انسان را متوجه امور معنوی
تقسيم نعم الهى
خلقت و لذات جسمانی همچون طعام و آشامیدنیها و لباس و مسکن و نکاح و غیر آن .و نعمت دفع عبارت است از قدرت داشتن برای دفع مفاسد و مضار خواه داخلی مثل دفع آفتهای نفس و امراض و علل بدنی خواه خارجی مثل دفع اذیت و آزار موذیات از انس و جان و سباع و مانند اینها .و نعمتهای اخروی یا معنوی
چرا ما دعا ها را تکرار می کنیم خداوند که فراموش نمی کند یا اینکه نیازی به این ندارد که ما چند بار خواستمون رو تکرارکنیم؟
لذات وهمه مخلوقات فقیر ونیازمند فیوضات و الطاف خداوندی هستند و دریا فت هر فیضی وابسته به قابلیت دریافت کننده است که آن شناخت منبع فیض و خالق هستی و ارتباط با او است که از راه های گوناگون حاصل می شود ودعا ازبهترین و نزدیکترین این راه ها است که بنده را با خالقش مرتبط می کند و مایه ارتقای روحی و معنوی
زشتى عافيتطلبى و تنپرورى
شروع شهرنشینی و تشکیل جمعیت شهری چنانچه از مبادی شهوات و تامین لذات و توجه همه جانبه به شکم و شهوت آغاز شود لازمهاش پس از مدتی اندک هبوط و سقوط قوای معنوی
زشتى عافيت طلبى و تنپرورى
شروع شهرنشینی و تشکیل جمعیت شهری چنانچه از مبادی شهوات و تامین لذات و توجه همه جانبه به شکم و شهوت آغاز شود لازمهاش پس از مدتی اندک هبوط و سقوط قوای معنوی
زشتى عافيت طلبى و تن پرورى
شروع شهرنشینی و تشکیل جمعیت شهری چنانچه از مبادی شهوات و تامین لذات و توجه همه جانبه به شکم و شهوت آغاز شود لازمهاش پس از مدتی اندک هبوط و سقوط قوای معنوی
گفتار بزرگان در مورد نیروهای خدادادی انسان
صورت غفلت از خود نسیان نفس و بی توجهی به اهداف عالیه حق از خلقت انسان و روی گرداندن از حقیقت و غرق شدن در لذات و شهوات حیوانی موجب خسران عظیم و عامل بر باد رفتن سرمایههای معنوی … لذات و شهوات بدنی کرد و به مال و جاه فریفته نشد و امتثال اوامر و اجتناب نواهی کرد و کسب عمل صالح و به طلب علم نافع مشغول گشت در حیات آخرت که آن را انقطاع نیست به مغفرت و رضوان خداوند خواهد رسید. این است معنی اعلموا انما الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یکون حطاما و فی الآخره عذاب شدید و مغفره من الله و رضوان و ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور 11 21 بدانید که زندگی دنیا یی که دارندهاش از ایمان و عمل تهی است فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر و افزون خواهی در اموال و اولاد است چنین دنیایی مانند بارانی است که محصول سبز و خوش منظرهاش کشاورزان را به شگفتی آورد سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی سپس ریز ریز و خاشاک شود که برای دنیاپرستان بیایمان در آخرت عذاب سختی است و برای مؤمنان که دنیای خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به کار گرفتند از سوی خدا آمرزش و خشنودی است و زندگی دنیا جز کالای فریبنده نیست. گفتاری از میرهاشم کرمانیابو عبدالله میر هاشم کرمانی در مثنوی مظهر الآثار میگوید چند شوی صورت این لوح خاک صورت خود ساز از این لوح پاک تا به کی از پستی این نفس شوخ محو گل و آب شوی چون کلوخترک هوا گیر و زپستی درآی یک قدم از پایه هستی برآیتکیه بر این عالم فانی مکن باش سبک روح و گرانی مکنتا بتوان جام فنا نوش کن رو همه ذرات فراموش کنچیست فنا شیوه جان باختن شمع صفت سوختن و ساختنمرد بلا عافیت اندیش نیست در طلب عاقبت خویش نیستهر که در این سلسله فانی نشد کاشف اسرار نهانی نشدمشرب توحید فنا در فناست نفی فنا عین ظهور بقاستچیست فنا از همه یکسو شدن یک جهت و یکدل و یک رو شدنهر الف اشهد ان لا اله هست به توحید احد یک گواهشین که در او شهد سعادت بود در خور انگشت شهادت بودها که بود دایره ماه و مهر هست هم از روزن قصر سپهردال که راکع شده بهر سجود خم شده گویا به سلام شهودنون که بود خورده تدریس کن کشف بر او ختم سواد کهن لاکه به نفی عرض ما سواست حجت اثبات وجود خداستلام که سر زد زمحیط جلال آمده قلاب دل اهل حالها که بود خاتمه لا اله خط زده بر دایره ما سواهباقی حق باقی مطلق بود مست میجام هوالحق بودگر نبود ذکر تو جز فکر دوست لازم فکر تو بود ذکر دوستذاکر و مذکور زهم دور نیست کیست که مستغرق مذکور نیستوادی عزلت که حریم صفاست مقصد مردان بساط خداست میرهاشم کرمانی هدف از کتاب و نبوت و امامت این همه حکمت عرفان فقه دلیل و برهان و حجت نعمت مادی و معنوی
English