پیغمبر ص بیان بکند میگوید من علی ابن ابیطالب ع غلامی از غلامان حضرت محمد ص هستم. استاد انصاریان تاکید کرد این برای باور نبوت پیغمبر برای ما کافی است یا نه؟ حجت خدا نسبت به نبوت پیغمبر بر ما تمام است یا نه؟ یعنی تمام مخالفین ایرانی عرب آفریقایی و اروپایی. پیغمبر ص را خداوند روز قیامت میآورد و میگوید شما که مخالف با پیغمبر بودید پیغمبری را قبول نداشتید و او را رد میکردید حاضر به ایمان … کاره بودی که پیغمبر را گفتی قبول ندارم؟ این مفسر قرآن کریم خاطرنشان کرد این مقدمه را لازم بود برایتان بگویم که از طریق امیرالمؤمنین ع قلبتان و ایمانتان به رسول خدا ص به نبوت او به ارزشهای او و به کمالات او مطمئن شود. وقتی یک شخصیتی مثل امیرالمؤمنین ع به پیغمبر ص ایمان … ایمان عمل و اخلاق رسول خدا ص را دقت کند به طور یقین تسلیم وجود مقدس او میشود اظهار کرد از زمان بعثت ایشان تا الآن در این پانزده قرن میلیاردها انسان عاقل با مروت منصف و مؤمن به او شدند و او را باور کردند و به او اقتدا کردند. اما من کاری به این میلیاردها نفر ندارم بلکه فقط اسم یک نفر را میبرم که برای اطمینان صددرصد قلب شما نسبت به نبوت او شخصیت او و وجود او بس است و آن یک نفر که خودش به تنهایی همه عالم و همه نفرات است وجود مقدس امیرالمؤمنین ع است. وی ادامه داد ما الآن کسی را در دنیا نداریم که نسبت به امیرالمؤمنین ع منفی صحبت کند یک روزگاری حاکمیت دست بنی امیه خبیث بود و با تبلیغات سنگین چهره امیرالمؤمنین ع را غیر از آنکه بود نشان داد ولی با نابود شدن آنها و کنار رفتن پرده فرهنگ ابلیسی آنها امیرالمؤمنین ع شناخته شد و وجود مقدسش از زیر بار آن همه هجوم غلط و حسادتمنشانه مثل خورشید درآمد. این مفسر قرآن کریم یادآور شد امیرالمؤمنین ع شخصیتی است که شیعه درباره عظمت او شخصیت او و عقل او هزاران کتاب نوشته است. البته همه این کتابها را آدم نمیتواند به ذهن بگیرد ولی من برای نمونه میگویم که مثلا یک کتاب درباره شخصیت ایشان در هند در حدود صد سال پیش نوشته شده است. نویسندهاش عالمی به نام میرحامد حسین است این کتاب فقط درباره امیرالمؤمنین ع است و هیچ مطلب دیگری در این کتاب نیست و به چاپ زمان ما حدودا نزدیک صد جلد است. اگر ما بخواهیم یک معدل بگیریم از این صد جلد باید بگوییم که این کتاب در این صد جلد که هر جلدی پانصد صفحه میشود پنجاه هزار صفحه فقط میخواهد بگوید علی ع کیست. استاد انصاریان افزود یک وقتی من جوان بودم شعرهایی درباره امیرالمؤمنین ع میشنیدم که حالیام نمیشد و نمیفهمیدم به چه معناست اما بعدا با دیدن این کتابها فهمیدم که وجود مقدس او چیست؟ مثلا یک شعر این بود کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست نیست قدیمها برای ورق زدن کتاب انگشت میزدند به دهان و ورق میزدند. شاعر در اینجا میگوید کتاب ارزشهای وجود تو دریا جوابش را نمیدهد که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم؛ یعنی اینقدر ارزش در تو تجلی دارد. این استاد اخلاق حوزه علمیه قم ادامه داد این شعر برای یک شاعر فارسی زبان است اما یک شاعر عرب میگوید که به نظر من این شعر شاعر عرب لطیفتر از این شعر فارسی است. وی میگوید که هیهات ان یاتی الزمان بمثله ان الزمان لمثله لعقیم یعنی خیلی بعید است که روزگار یک نفر دیگر مانند تو را بیاورد و علت بعید بودنش هم این است که مادر روزگار از زاییدن مثل تو عقیم شده و دیگر نمیتواند فرزندی مثل علی ابن ابیطالب ع تحویل جهان بدهد. وی اظهار کرد یک کتاب هجده جلدی هم داریم که جهانی است. من نویسندهاش را دیده بودم مرحوم علامه امینی یک شخصیت برجسته فوقالعاده علمی و بسیار پرکار بودند. ایشان نزدیک صد هزار کتاب اهل تسنن را در کتابخانههای سوریه یمن مصر عراق و عربستان ورق زده و از این تعداد هجده جلد کتاب جهانی الغدیر را به وجود آورده بودند. این کتاب فقط و فقط میخواهد بگوید مردم عالم حق علی ع در روز روشن غارت شد و بعد حضرت علی ع را معرفی میکند که این شخصی که بعد از مرگ پیغمبر
1,122 مطلب یافت شد
رسول خدا(ص)، جامع همۀ ارزشها و کرامات
ایمان پیغمبر ص مثل بیشتر مردم نبود که برخاسته از علم باشد بلکه ایمان پیغمبر ص برخاسته از کشف و شهود بود؛ یعنی تمام حقایق را با چشم دل دید و بعد … اکرم ص ایمان کشفی بود؛ یعنی اینقدر دل قوی بود که پردهها را از چهره حقایق کنار میزد و پیغمبر ص حقیقت را با دل میدید. … وقتی میخواهد ایمان پیغمبر ص را بگوید در اواخر سوره بقره میفرماید آمن الرسول بما انزل الیه من ربه سوره بقره آیه 285 قلب پیغمبر به آنچه بر او نازل
ارزش کلام، بسته به ارزش متکلم آن
در قلوب مؤمناینکه شما مؤمن به پیغمبر ص هستید خدا زمینه ایمان شما به پیغمبر ص را در قلبتان فراهم کرده است. … ایمان پیغمبر ص علمی و فکری نبود و از طریق دیدن موجودات بهوجود نیامده بود. … ایمان پیغمبر ص شهودی بود؛ یعنی از اول تا روز وفاتشان خدا را با چشم دل میدیدند.
حدیث شجره در کتب اهلسنت
پیغمبر ص را به امام باقر ع رسانده و اولین کسی است که به زیارت اربعین ابیعبداللهالحسین ع آمده است. به هر صورت شخصیت بسیار مهم و قابلتوجهی است. ما پیروان مکتب اهلبیت علیهمالسلام هم روایات زیادی از ایشان نقل کردهایم؛ ولی این روایتی که میخوانم اهلسنت از جابر با سندهای خودشان نقل کردهاند. روایت بینظیر شجرۀ طیبه از جابربنعبدالله انصاریجابر میگوید ان النبی ص کان بعرفات و علی ع تجاهه روز عرفهای بود که پیغمبر اکرم ص در آن روز بسیار باعظمت نشسته بودند و علیبنابیطالب ع روبهروی ایشان بود. فقال یا علی ادن منی پیغمبر اکرم ص به امیرالمؤمنین ع فرمودند که نزدیک من بیا. حضرت مثل اینکه در فاصله دوسه متری رسول خدا ص نشسته بودند و پیغمبر عظیمالشان اسلام او را دعوت کردند که کاملا نزدیک من بیا. از متن روایت استفاده میشود طوری کنار پیغمبر ص آمد که تقریبا شانهبهشانه پیغمبر شده بود. -آفرینش امیرالمؤمنین ع و رسول خدا ص از درختی واحدسپس رسول خدا ص به امیرالمؤمنین ع دستور دادند و ضع خمسک فی خمسی پنج انگشتت را بین پنج انگشت من بگذار. امیرالمؤمنین ع هم طبق دستور پیغمبر ص این کار را کردند و پنج انگشت حضرت در پنج انگشت پیغمبر ص قرار گرفت. بعد فرمودند یا علی خلقت انا و انت من شجره واحده من و تو از یک درخت آفریده شدهایم. البته معنی درخت در اینجا این است که من و تو از یک حقیقت آفریده شدهایم و در خلقت من و تو دوئیتی وجود ندارد. من تو هستم و تو من هستی الا انه لانبی فقط بعد از من پیغمبری به رسالت مبعوث نمیشود. الا انه لانبی یعنی من و تو یک نور هستیم که این تعبیر در روایت دیگری هم آمده است خلقت انا و علی من نور واحد . -ظرف وجودی واحد شجرۀ معنویعلی جان من و تو آفریدهشده از یک حقیقت هستیم؛ یک گل یک عنصر و یک واقعیت. هیچ فرقی بین وجود من و وجود تو نیست و این همان انفسنا و انفسکم آیه مباهله است. در حقیقت خدا هر ارزشی در ظرف وجود من قرار داده در ظرف وجود تو هم قرار داده است؛ فقط ارادهاش تعلق نگرفته که پیغمبر دیگری هم بعد از من بیاید. من و تو از یک حقیقت هستیم خلقت انا و انت من شجره واحده . ما در سوره ابراهیم ع درباره شجرهای معنوی میخوانیم اصلها ثابت سوره ابراهیم آیه 24 ریشه پایدار و برقرار است کهنه و قطع نمیشود و یک ریشه ثابت دائم و همیشگی دارد؛ اما و فرعها فی السما تنه این ریشه همه عوالم بالا را فرا گرفته است. اینجاست که پیغمبر ص فرمودند من و تو از یک حقیقت و یک درخت آفریده شدهایم. -ریشه و تنۀ شجرۀ طیبه انا اصلها و انت فرعها علی جان من ریشه هستم و تو تنه این درخت هستی؛ چنانکه در قرآن نیز میخوانیم کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السما سوره ابراهیم آیه 24 . شخصیت معنویت و ارزش امیرالمؤمنین ع همه عوالم را فرا گرفته است. -حسن و حسین ع شاخههای درخت والحسن والحسین اغصانها علی جان حسن و حسین شاخههای این شجره طیبه هستند. همانطوری که تنه درخت همه انرژیهای لازم را از ریشه میگیرد شاخههای درخت هم همان انرژیها را از ریشه درخت میگیرند. بدینمعنا که حسن و حسین علیهماالسلام هم با امیرالمؤمنین ع از نظر مجموعه ارزشهای شخصیتی یک حقیقت هستند. -شرط ورود به جنت پروردگاربعد پیغمبر ص فرمودند من تعلق بغصن منها اگر کسی -مرد و زن عالم و عامی پیر و جوان- به یکی از این شاخهها آویخت؛ این آویختن به شاخه در روایت بهمعنی توسل قلبی عملی و اخلاقی است. بهبیان دیگر اگر کسی قلبا به حضرت مجتبی ع یا ابیعبدالله ع معتقد شد عملا به حضرت حسن ع و حضرت حسین ع اقتدا کرد و اخلاقا در حد خودش اخلاق امام مجتبی ع و ابیعبدالله ع را پیدا کرد؛ در حقیقت عمل اخلاق و روش امیرالمؤمنین ع میشود و در نهایت اخلاق و روش و ایمان
ایمان ویژهٔ رسول خدا(ص) به حضرت حق
پیغمبر ص و معرفی حضرت دارند. اصلا آدم وقتی بیانات امیرالمؤمنین ع را راجعبه پیغمبر ص میبیند بهتزده میشود و میبیند که پای عقلش در حرکت در این مسیر لنگ است؛ ولی چارهای نیست. ما اگر بخواهیم دورنمایی از شخصیت پیغمبر ص را ببینیم باید از زبان ایشان ببینیم؛ چون هر دوی آنها یک نور بودند خلقت انا و علی من نور واحد . 4 نور نفوذ دارد . تا اعماق حقایق میرود. وقتی پیغمبر ص از امیرالمؤمنین ع به نور تعبیر میکنند یعنی این نور همه اعماق وجود و شخصیت مرا در خودش دارد. تفاوت در ایمان … ایمان بهمعنای باور قطعی است. در آیه 15 سوره حجرات میخوانیم انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصادقون آنکه من و پیغمبرم را باور کرده باوری که در هر شکی به روی آن باور بسته است با این باورش در پیشگاه من از صادقان عالم است. کسی که پیغمبرم را باور بکند جز صادقان عالم است. حالا خود پیغمبر ص … پیغمبر ص خدا را کاملا میشناسند ارزش خدا ارزش دعوت خدا و ارزش عمل به دعوت خدا را میدانند. میدانند این بهشت که پروردگار در قرآن مجید گاهی بهصورت جمع جنات؛ بهشتها مطرح کرده و گاهی بهصورت مفرد مثل وادخلی جنتی؛ بهشتم مطرح کرده و فاصله این بهشت هم با آن جنات خیلی است. میدانند برای عموم مردمی که دعوت خدا را اجابت میکنند جنات از لابهلای عمل به این دعوت درمیآید. میدانند جنت و جنتی از لابهلای عمل به همین دعوت خدا درمیآید و یقین هم دارند. این باور خیلی مهم است زیباترین تعریف خدا از پیغمبر اکرم ص شما آخرین آیه سوره مبارکه بقره را ببینید این زیباترین تعریفی است که خدا از پیغمبر ص کرده آمن الرسول بما انزل الیه من ربه . 2 این آمن با آمن در دیگر آیات قرآن خیلی فرق میکند. خدا این آمن را در حق یک نفر میگوید و غیر از آیاتی مانند الا الذین آمنوا وعملوا الصالحات 3 است. اینجا فقط یکنفر را میگوید اما در آیات دیگر مؤمنان را دستهجمعی میگوید. این ایمان
دو بازگشتگاه در روز محشر برای انسان
اول آیه از ایمان پیغمبر اسم میبرد آمن الرسول سوره بقره آیه 285 پیغمبر در اوج و قله ایمان به پروردگار قرار داشت که امیرالمؤمنین ع میفرمایند بر اثر این ایمان اطوعهم لربه . خیلی مطلب مهمی است که پیغمبر ص … -ایمان اکمل پیامبر ص به قرآن آمن الرسول بما انزل الیه پیغمبر به آنچه بر او نازل شده بود یعنی قرآن ایمان اکمل داشت. … رسول اکرممن آمن الرسول را معنا میکنم که محصول ایمان پیغمبر ص اطاعتش از خدا بود.
گردش حق بر مدار امیرالمؤمنین(ع)
این است که همه پیغمبران عاشق من و مؤمن به من بودهاند؟ وقتی همه انبیا طبق آیات قرآن در سوره اعراف و سوره بقره به پیغمبر و قرآن ایمان داشتهاند این امری یقینی است پیغمبر اکرم ص … ایمان به خدا قیامت فرشتگان قرآن و 124هزار پیغمبر. این حق در این جلوهاش با علی ع معیت دارد. امیرالمؤمنین ع شیفته و سرگشتۀ ذات خداوندپیغمبر اکرم ص … از امیرالمؤمنین ع نزد حضرت کردند پیغمبر ص فرمودند گلایه نکنید و زبانتان را نگه دارید در کنار علی جای گلایه وجود ندارد چراکه علی ممسوس فی ذات الله . درک این روایت بسیار بسیار مشکل است -معیت پنهان امیرالمؤمنین ع با انبیای الهیواقعا این را از روی ایمان
نصايح پيامبر (ص) به ابوذر
از زندگی ابوذر مخاطب این نصیحت پیامبر ص اما مقدمه این روایت بسیار مهم بیدارکننده و نورانی این است که یکی از کسانی که در روزگار پیغمبر عظیمالشان اسلام ص به پروردگار عالم به قیامت به قرآن به نبوت به ولایت و به نبوت همه انبیای قبل از پیغمبر ایمان … ص آوردند.وفاداری تا کجا؟ یکی از ویژگیهای اول ایمان وفاداری است؛ وفاداری به خدا؛ وفاداری به پیغمبر ص … ایمان را تا لحظه آخر عمرش تبدیل به تحمل تبدیل به سعی تبدیل به کوشش و تبدیل به اخلاق کرد ابوذر غفاری است. چند قطعه کوتاه از زندگی این مرد بزرگ را که برای همه ما جنبه درس دارد برای شما عرض میکنم. وفاداری کامل ابوذر به پیامبر ص بنا بود جنگی اتفاق بیفتد که زمان آن در اوج گرمای تابستان بود. از مدینه تا محل جنگ راه خیلی طولانی بود. در مسیر حرکت گاهی فردی با مرکب و بار و بنهاش از لشکر جدا میشد و برمیگشت. خبر آن را که به رسولخدا ص میدادند حضرت ص فقط میفرمود اگر خیری در او هست با ما خواهد بود. اگر خیری در او نیست با ما نخواهد بود. این جمله خیلی جمله فوقالعادهای است. کسی که خیر دارد با انبیا میماند؛ با خدا میماند؛ با اهلبیت میماند. آن کسی هم که خیری ندارد اگر هم بیاید جدا میشود و راه را تمام نکرده برمیگردد که البته این برگشت در حقیقت روکردن به غضب خدا و دوزخ قیامت است. یکی از کسانی که در آن شدت گرما به رسولاسلام ص خبر دادند که جدا شده ابوذر بود و رسولخدا ص همان جوابی را که گفتیم به آنها داد اگر خیری در ابوذر هست که با ما خواهد ماند و اگر در او خیری نیست با ما نخواهد ماند. طرفهای عصر در جایی از مسیر حرکت سپاه اسلام تا معرکه رسولخدا ص به سبب خستگی شدید لشکر و گرمای سخت هوا به لشکریانش دستور داد که توقف کنند و خیمههایشان را برپا دارند و برای مدتی آن جا بمانند تا خستگیشان برطرف شود؛ رنج راه از آنها بیرون برود و بتوانند دوباره پیمودن مسیر را ادامه دهند. رسولخدا ص که برای استراحت در خیمه نشسته بود برای این که هوای خنک طرفهای عصر وارد خیمه شود پرده خیمه را بالا زد. حضرت ص همینطوری که داشت بیابان را نگاه میکرد خطاب به لشکریانش فرمود این سیاهی که از دور به چشم میخورد و پیاده هم به نظر میآید ابوذر است بروید و به او کمک کنید و او را به مقر لشکر بیاورید. یاران پیامبر به سمت آن سیاهی دویدند و دیدند ابوذر نفسزنان با مشکی پر از آب بر دوشش پیاده دارد میآید. ابوذر وضع خوبی نداشت و دیگر نزدیک به مردن بود. یاران پیامبر ص گفتند ابوذر مرکبت کو؟ گفت هلاک شد. مرکب من از راه ماند و دیگر نتوانست همراه من بیاید و از شدت گرما تشنگی و خستگی تلف شد و من هم در این هوای بسیار گرم بیابان به دنبال آب گشتم و گودالی را پیدا کردم که در آن آب بود و این مشک را پر از آب کردم و بر دوشم انداختم و پیاده راه افتادم. یاران پیامبر ابوذر را تا نزدیکی خیمه پیغمبر
قدرت و ضعف ایمان در انسانها
و بین آنها برای شهادت و پولدادن در راه خدا مسابقه بود.پرونده اینها را از پرونده آنهایی جدا کنید که بعد از مرگ پیغمبر ص با اینکه 23سال با پیغمبر بودند ولی اوضاع امت و ایمان … فکر نکنید این حقایق بیانشده در آیات در آنهایی که بعد از مرگ پیغمبر ص زنده ماندند بوده است؛ بلکه از اول نبود و ریشه و ایمان نداشتند. … زمان خود پیغمبر ص بودند که این خصلتها را داشتند؛ حالا یا شهید یا مجروح شدند و در ایام مجروحبودن از دنیا رفتند یا عمرشان تا بعد از مرگ پیغمبر ص باقی بود و بعد از مرگ پیغمبر ص اینهایی که این آیات میگوید بهشدت به قرآن مجید و اهلبیت علیهمالسلام وفادار بودند. وفاداری اهل ایمان
درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد بیست و هشتم
اما این گوش یعنی گوش پذیرش سمعنا یعنی قبول کردیم و اطعنا مؤمنون هم اهل پذیرفتن هستند هم اهل عمل هستند.ایمان بدون عمل را پیغمبر ص اصلا ایمان نمیداند … پیغمبر اکرم ص میفرمایند اصلا ایمان بدون عمل ایمان نیست که به عنوان ایمان بحث کنند علم تنها هم ایمان نیست. … ص میفرماید اصلا آن عمل نمیتواند به عنوان عمل مورد بحث قرار بگیرد در جمله ولا عمل لام نفی جنس است از این روایت پیداست که ایمان بدون عمل اصلا به عنوان ایمان قابل قبول نیست و عمل بدون ایمان هم به عنوان عمل صالح قابل قبول نیست.در این روایاتی که امروز میخوانم همه نقل از پیغمبر
استاد انصاریان: مؤمن واقعی خواسته خود را بر خواسته پروردگار مقدم نمی دارد
انما در ابتدای آیه یعنی کسانی که ایمان به خدا و پیغمبر ص دارند از پی ایمانشان به خدا و پیغمبر شک ندارند؛ ایمان در وجود مؤمن خورشید است و تا غیب … پیغمبر که بهدنیا آمد ابوجهل بود. وجود مبارک رسول خدا 53 سال در مکه بود حال دهسال کودکی یا سیزدهسال کودکی به کنار اما چهلسال این ظرف همه ارزشها را میدید پس چرا به او ایمان نیاورد؟ گفت برای اینکه او پیغمبر را نمیدید اگر پیغمبر را میدید که به او ایمان میآورد؛ او یتیم عبدالله را میدید و نه پیغمبر را؛ او با چشم سرش کار میکرد و دلی نداشت تا چشم دل داشته باشد. آن که پیغمبر را بیمعجزه پیغمبر دید ابوذر دهاتی بیابانگرد ربذه و سلمان بود. اینها وقتی که حضرت را دیدند یتیم عبدالله ندیدند و پیغمبر را دیدند درجا هم مؤمن شدند و ایمانشان هم ایمان مستقر و استوار شد. در تاریخ دیدید که تا بعد از رحلت پیغمبر ص … ایمان همه پردهها را شکافته و تمام حجابهای ظلمانی و نورانی را رد کرده به حقیقت غیب رسیده و آن حقیقت الحقایق را به دارنده چشم دل نشان میدهد که این حضرت ربالارباب است لذا شکی باقی نمی ماند.دل حرم پروردگار استاستاد انصاریان با بیان اینکه دل حرم پروردگار است و القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیرالله زحمات انبیا و ائمه طاهرین ع و وحی الله چنین خورشیدی را در این حرم طلوع داده گفت انما المؤمنون آیه فوقالعادهای است و هزار نکته باریکتر ز مو در این آیه است؛ الذین آمنوا بالله یعنی به وجودی که مستجمع جمیع صفات کمال است و کامل میبیند و روی آن سایه نیست؛ نه اینکه بخشی را ببیند و بخشی را نبیند؛ عین حقیقت را هم در حق و هم در رسول میبیند.وی افزود شخصی به یک انسان با معرفتی گفت ابوجهل چندسال پیغمبر ص
راه بهشت، از اتصال به سه منبع الهی
پیغمبر ص به امسلمه از واقعۀ عاشوراعالمآرا خودنمایی میکند یا حسین است و خدایی میکندمقتدای اولین و آخرین از حسینش مقتدایی میکندبوی حق و روی حق و خوی حقکی ز خون حق جدایی میکنداین حسین است کهاز برایش جبرئیلوحی را نغمهسرایی میکنداین حسین است کهاز غبار خاک اوحور جنت توتیایی میکنداین حسین است کهآنچه دارد از خدادر ره عشقش فدایی میکندکشتی ایمان … پیغمبر ص و ائمه طاهرین علیهمالسلام به مردم است. اگر انسان محبت خدا را در قرآن و محبت اهلبیت را در روایات عملا بپذیرد یقینا به سعادت دنیا و آخرت میرسد؛ چون مجموعه آیات و روایات به سه ناحیه وجود انسان توجه دارد قلب اعضا و جوارح درون انسان غیر از قلب . معرفت تنها راه اتصال قلب به پنج حقیقتدر مسئله قلب قرآن مجید از مردم دعوت میکند که قلبشان را به پنج منبع وصل کنند. این امر خودش محبت ویژه خدا به انسان است. قرآن مجید اصرار دارد که قلب را به پنج معدن وصل کنید؛ خود این اتصال سبب میشود که فیوضات معنوی آسمانی و الهی به انسان برسد. شما میدانید که بسیاری از حرکات در عالم ماده با اتصال تحقق پیدا میکند. الآن همه ما زیر نور نشستهایم؛ ولی این نور با سیمها و کابلهایی به کنتور وصل است کنتور به بیرون وصل است و بیرون هم به کارخانههای عظیم تولید برق. ما با این اتصال به نور رسیدهایم و میرسیم قبلا هم رسیدهایم؛ اما اگر در یک ناحیه اتصال و نور قطع شود ما در منزل یا مراکز کارمان شب در تاریکی فرو میرویم. روز هم از برکت نور خورشید هم همه اشیا را میبینیم و هم بهراحتی کارمان را انجام میدهیم. این ارتباطات و اتصالات نور را به ما میرساند؛ قرآن مجید هم همینطور است. قرآن مجید و روایات اهلبیت رابطه بین ما و این پنج حقیقت هستند که با قلب ارتباط دارند. اگر این رابطه باشد بهرههای فراوانی نصیب ما میشود. این از طرف پروردگار خیلی محبت است که ظرفیتی به قلب ما داده تا بتوانیم با این ظرفیت به منابع فیوضات عالم وصل بشویم. راه وصلشدنش هم معرفت است؛ یعنی اگر ما در حد ظرفیت خودمان قرآن مجید و روایات را بفهمیم و یا از کسانی بشنویم که به قول قرآن قرآنفهم و حقیقتفهم هستند این رابطه برقرار میشود. با برقرارشدن رابطه فیوضات عالم از ملک و ملکوت به ما میرسد. فرشتگان خادم انسانهای ویژه و الهیهمین بحث چنددقیقهای به ما نشان میدهد که ما در بین همه موجودات عالم یک موجود ویژه هستیم و هیچیک از موجودات ارزش ما را ندارند. اولین باری که پروردگار خبر ما را به فرشتگان داد از ما به عنوان جانشین خودش در زمین یاد کرد و فرمود و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه 1 خداوند برای حیوانات زمین پرندگان هوا ماهیان دریا و میلیاردها فرشته چنین تعبیری را نکرد. پیغمبر اکرم ص روایتی دارند که میفرمایند فرشتگان خادم انسانهای ویژه انبیا ائمه و اهل ایمان
پذیرش ولایت امیرالمؤمنین(ع)، فریضهای الهی
اهلسنت هم این روایت را نقل کردهاند؛ پیغمبر ص میفرمایند اگر ایمان علی ایمان یک امر قلبی است یعنی باور و وابستگی قلب علی به خدا و قیامت وزن بشود … پیغمبر ص میفرمایند اگر دریاها مرکب بشود؛ حالا من نمیدانم این دریاهایی که حضرت میفرمایند دریاهای زمین است یا در عوالم دیگر هم دریا هست حضرت به دریاهای زمین اشاره نمیکنند و میفرمایند اگر دریاها مرکب بشود تمام درختان از زمانی که خدا درخت نشانده تا بعد که انسانها آمدند و تکثیر کردند همه درختان قلم بشود و جن و انس هم نویسنده شوند ارزشهای امیرالمؤمنین ع با نوشتن آنها تمام نمیشود ولی این مرکبها قلمها و عمر جن و انس تمام میشوند. -سنگینی ایمان … ایمان او بهتنهایی قابلارزیابی نیست چه برسد به بقیه کمالات و ارزشهای او. درخواست امیرالمؤمنین ع از رسول خدا ص روایت زیبایی هم از اهلسنت نقل کنم که از روایات بسیار مهم اهلسنت است. این روایت واقعا قلب آدم را روشن و نورانی میکند و آدم را پرواز میدهد؛ یا به قول و تعبیر علامه طباطبایی صاحب بیست جلد تفسیر المیزان آدم به رقص میآید حالا قول ایشان است و ایشان هم نگاه خاصی به این حرف داشته و منظورشان این است که آدم به هیجان میآید. راوی روایت خود امیرالمؤمنین ع است و حضرت میفرمایند من وارد مسجد شدم دیدم که پیغمبر
تفسير قرآن ـ جلسه هشتاد و هفتم
برنامه ایشان برچیده شد.آنان ابوعامر را که یکی از کشیشان مسیحی و باسواد و زرنگی بود بکار گرفتند و یک گروه جاسوسی خطرناکی علیه پیغمبر و اهل ایمان و حتی بعد پیغمبر ص … پیغمبر اکرم ص میفرماید ظاهرا در پیش شما عمل میکنند ولی خانه که میروند اینطور نیستند چه بس که در منازلشان اصلا واجبات الهی را ادا نمیکنند یا در کنار زن و بچهیشان پوشش در عبادت دارند ولی در خانه با بی میلی و نفرت میخوانند که شاید بخواهند خودشان را از زن و بچه بپوشانند که آنها نفهمند؛ این منافق است.اما خدا چقدر بزرگوار است که میفرماید ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار که جمله هم اسمیه است و دلالت بر سکوت دارد یعنی اینها قطعا در جهنم هستند؛ حالا پوشش دنیا نمیگذارند؛ پستترین جای جهنم و عذاب را حس کنند اما الان در جهنم هستند. در آیۀ بعد میفرماید اینها اگر توبه کنند و به خدا پناه بیاورند و خود را اصلاح کنند و از این دو لانه بودن بیرون بیایند و راه خدا را فقط انتخاب کنند. چون هر دو راهی که میروند باطل است راهی که صورت اسلامی دارد باطل است که اول سورۀ منافقون میفرماید اینها به خدا و به رسالت شهادت میدهند اما والله یشهد ان المنافقین لکاذبون این اشهد ان لا اله الا الله آنان دروغ است. ولی لا اله الا الله که صدق است و الله یعلم انک لرسوله پیغمبر که پیغمبری ان حقیقت و ثابت است اما این که اینها میگویند ما تو را رسول خدا میدانیم این دروغ است چون آنچه که به زبان میگویند یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم این لانه موش است. اما آنان اگر این دو جاده را رها بکنند و سالک الی الله بشوند اعتصموا بالله پناه به خدا بیاورند؛ یعنی در دین خدا برای خودشان پناهگاه واقعی ایجاد بکنند اینها فاولئک مع المؤمنین اینها جز مؤمنان من هستند اگر از درک اسفل دربیاید و مؤمن بشوند و سوف یؤت الله المؤمنین اجرا عظیما .ویژگیهای آنان چیست؟ از آیات هشتم تا بیستم به ترتیب خود آیات شریفه است البته درباره دروغ گویی در چند آیۀ بعد میگوید یکذبون ولی در آیه بعد که شروع بحث منافقین است؛ دروغ بودن آنان از آیه پیدا است که و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین یعنی آنان دروغ میگویند ایمان … پیغمبر شرکت داشتند و همه میگویند امیرالمؤمنین مورد حسادت بود درست است.از امیرالمؤمنین بخاطر اینکه اقوامشان را کشته بود دل خوشی نداشتند آنان نمیخواستند زیر بار حکومت امیرالمؤمنین ع بروند ولی شما آیه را دقت بکنید یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس با این که تمام محورها باید کنار امیرالمؤمنین بچرخد ولی پروردگار از باطن این مردم خبیث خبر میدهد که نفاق از مدینه با ابوعامر و کلیساهای شام در ارتباط بود.ابوعامر پلید خبیث فرزندی داشت که در دین و ایمان بسیار چهره پرقیمتی بود نام او حنظله غسیل الملائکه است این کشیش پلید با منافقین و همکاری یهود و مسیحیت افراد مدینه پیش پیغمبر میآمدند. بعضی از چهرهها اگر مسلمان میشدند تقویت جامعه بود نه تقویت دین چون اهل تسنن دروغ به بعضیها بستهاند که چون خلیفه دوم مسلمان شد دین اسلام تقویت شد.یعنی دین اسلام را ابوذر تقویت نکرد. دین اسلام با حمزه تقویت نشد دین اسلام با خدیجه تقویت نشد این عمربن خطاب بود که وقتی از شرک و بت پرستی دست برداشت گفت اشهد ان لا اله الا الله دین تقویت شد.از این رو مسئلۀ سقیفه ریشه در زمان پیغمبر دارد که با همکاری منافقین و یهود و نصاری این مثلث خطرناک با همدیگر قرار گذاشته به پیغمبر اکرم ص
نصيحت پيامبر (ص) به ابوذر
وفاداری تا کجا؟ یکی از ویژگیهای اول ایمان وفاداری است؛ وفاداری به خدا؛ وفاداری به پیغمبر ص و وفاداری به ائمه طاهرین . … پیغمبر ص تنها نشسته بود پیش حضرت آمد و گفت یا رسول الله ص من را نصیحت کن و پیامبر ص هم نصایحی را به او کرد. این نصایح را علامه مجلسی در هفتصد صفحه توضیح و شرح داد و آن را به کتابی زیبا و پرمایه به نام عینالحیات چشمه زندگی تبدیل کرد. یکی از نصایح حضرت به ابوذر درباره پنج نعمت بود که اگر از آنها قدردانی نشود و از دست برود دیگر جایگزینی ندارد. متن این نصیحت چنین است یا ابا ذر اغتنم خمسا قبل خمس شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک و غناک قبل فقرک و فراغک قبل شغلک و حیاتک قبل موتک. نعمت جوانی ابوذر یکی از پنج نعمتی که باید آن را قبل از این که از دست برود غنیمت بداری جوانی است. جوانیات را غنیمت بدار قبل از این که پیریات برسد. جوانی اوج قدرت و اوج حافظه است؛ اوج نشاط شماست. در جوانی هست که شما میتوانید ابنسینا بشوید؛ شما در جوانی میتوانید علامه طباطبایی 1 بشوید؛ شما در جوانی میتوانید ابونصر فارابی بشوید؛ شما در جوانی میتوانید انیشتین بشوید؛ شما در جوانی میتوانید دانشمند برجسته بشوید. اما وقتی که پیری آمد و دیگر چشم کار نکرد و گوش شنوایی نداشت و بازو و زانو هم قدرت نداشت دیگر کاری از آدم برنمیآید جز این که به انتظار مرگ بنشیند. گاهی هم به خدا بگوید خدایا دیگر زندگی کردن مرا بس هست و مرگم را برسان. در آن وقت دیگر کاری نمیشود کرد جوانی چنین گفت روزی به پیریکه چون است با پیریت زندگیبگفت اندرین نامه حرفی است مبهمکه معنیش جز وقت پیری ندانیتو به کز توانائی خویش گوئیچه میپرسی از دوره ناتوانیجوانی نکودار کاین مرغ زیبانماند در این خانه استخوانیمتاعی که من رایگان دادم از کفتو گر میتوانی مده رایگانیهر آن سرگرانی که من کردم اولجهان کرد از آن بیشتر سرگرانیچو سرمایهام سوخت از کار ماندمکه بازی است بیمایه بازارگانیاز آن برد گنج مرا دزد گیتیکه در خواب بودم گه پاسبانی 1 جوانی یکی از عالیترین نعمتهای خدا به انسان است. من به شما جوانها بگویم من کلاس ششم و هفتم مدرسه بودم که در هفت و هشت روز نه بیشتر کمیل را حفظ کردم. آن وقت یازده سالم بود و حدود چهار هزار بیت شعر را حفظ کردم؛ اما الان من برای منبر هشت بیت شعر را میخواهم حفظ کنم دو روز طول میکشد؛ تازه وقتی هم آنها را حفظ میکنم فردایش که تمرین میکنم میبینم آنها از یادم رفته است. چهار نعمت دیگر که باید غنیمت بشمرید آن چهار نعمت دیگر که باید غنیمت بشمرید عبارتند از و صحتک قبل سقمک تا سالمی و سرپایی و هنوز بر روی تخت بیمارستان نیفتادی طوریکه دیگر نتوانی بلند شوی کاری بکن. و غناک قبل فقرک تا پول داری کاری بکن و دستت که خالی بشود نمیتوانی کاری بکنی. و فراغک قبل شغلک ابوذر تا گرفتار نشدی برای خودت کاری بکن. و حیاتک قبل موتک تا زندهای کاری بکن.این پنج نعمت را شما میتوانید خرج کنید و در مقابل دخل ابدی به دست بیاورید. از نصایح پیامبر ص به ابوذر در رابطه با نعمتهای حق از قول وجود مبارک رسولخدا ص در ضمن بیان یک مقدمه پنج نعمت را برای شما عرض میکنم که جز نعمتهایی است که اگر انسان نسبت به آنها بیدار و بینا نباشد و آنها را از دست بدهد جایگزینی برای آنها نخواهد داشت مگر این که در زمان هزینه کردن این پنج نعمت انسان در برابر هزینه شدن آنها با بیداری شایسته دریافت عوضی بشود که بتواند برای او جای خالی این نعمتهای از دسترفته را حتی تا ابد پر کند. گوشههایی از زندگی ابوذر مخاطب این نصیحت پیامبر ص اما مقدمه این روایت بسیار مهم بیدارکننده و نورانی این است که یکی از کسانی که در روزگار پیغمبر عظیمالشان اسلام ص به پروردگار عالمبه قیامت به قرآن به نبوت به ولایت و به نبوت همه انبیای قبل از پیغمبر ایمان … ایمان را تا لحظه آخر عمرش تبدیل به تحمل تبدیل به سعی تبدیل به کوشش و تبدیل به اخلاق کرد ابوذر غفاری است. چند قطعه کوتاه از زندگی این مرد بزرگ را که برای همه ما جنبه درس دارد برای شما عرض میکنم. وفاداری کامل ابوذر به پیامبر ص بنا بود جنگی اتفاق بیفتد که زمان آن در اوج گرمای تابستان بود. از مدینه تا محل جنگ راه خیلی طولانی بود. در مسیر حرکت گاهی فردی با مرکب و بار و بنهاش از لشکر جدا میشد و برمیگشت. خبر آن را که به رسولخدا ص میدادند حضرت ص فقط میفرمود اگر خیری در او هست با ما خواهد بود. اگر خیری در او نیست با ما نخواهد بود. این جمله خیلی جمله فوقالعادهای است. کسی که خیر دارد با انبیا میماند؛ با خدا میماند؛ با اهلبیت میماند. آن کسی هم که خیری ندارد اگر هم بیاید جدا میشود و راه را تمام نکرده برمیگردد که البته این برگشت در حقیقت روکردن به غضب خدا و دوزخ قیامت است. یکی از کسانی که در آن شدت گرما به رسولاسلام ص خبر دادند که جدا شده ابوذر بود و رسولخدا ص همان جوابی را که گفتیم به آنها داد اگر خیری در ابوذر هست که با ما خواهد ماند و اگر در او خیری نیست با ما نخواهد ماند. طرفهای عصر در جایی از مسیر حرکت سپاه اسلام تا معرکه رسولخدا ص به سبب خستگی شدید لشکر و گرمای سخت هوا به لشکریانش دستور داد که توقف کنند و خیمههایشان را برپا دارند و برای مدتی آن جا بمانند تا خستگیشان برطرف شود؛ رنج راه از آنها بیرون برود و بتوانند دوباره پیمودن مسیر را ادامه دهند. رسولخدا ص که برای استراحت در خیمه نشسته بود برای این که هوای خنک طرفهای عصر وارد خیمه شود پرده خیمه را بالا زد. حضرت ص همینطوری که داشت بیابان را نگاه میکرد خطاب به لشکریانش فرمود این سیاهی که از دور به چشم میخورد و پیاده هم به نظر میآید ابوذر است بروید و به او کمک کنید و او را به مقر لشکر بیاورید. یاران پیامبر به سمت آن سیاهی دویدند و دیدند ابوذر نفسزنان با مشکی پر از آب بر دوشش پیاده دارد میآید. ابوذر وضع خوبی نداشت و دیگر نزدیک به مردن بود. یاران پیامبر ص گفتند ابوذر مرکبت کو؟ گفت هلاک شد. مرکب من از راه ماند و دیگر نتوانست همراه من بیاید و از شدت گرما تشنگی و خستگی تلف شد و من هم در این هوای بسیار گرم بیابان به دنبال آب گشتم و گودالی را پیدا کردم که در آن آب بود و این مشک را پر از آب کردم و بر دوشم انداختم و پیاده راه افتادم. یاران پیامبر ابوذر را تا نزدیکی خیمه پیغمبر
حرکت جسمی و معنوی
وقتی سلمان به مدینه آمد حضرت را پیغمبر ص دید؛ اما ابوجهل 53 سال پیغمبر ص را یتیم عبدالله میدید نه پیغمبر. هر کس به او میگفت ایمان … پیغمبر ص نیز بیحرکت لال کر و کور نباشید یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم من و پیغمبرم برای زنده شدن و حرکت روحی معنوی و عقلی شما از شما دعوت میکنیم. اگر دعوت ما دو نفر را گوش ندهید میت هستید. وقتی میت باشید چند میارزید؟ هیچ ارزشی ندارید. بزرگترین مرجع تقلید بمیرد چند میخرید؟ هیچ. به چه درد میخورد؟ باید ببرند دفنش کنند. میت ارزشی ندارد. آیۀ 22 فاطردر سورۀ فاطر نیز به پیغمبر ص میفرماید حبیب من دیگر برای یک عدهای زحمت نکش؛ چون آنها بالکل مردهاند. نه صدای دعوت تو را میشنوند و نه صدای حق مرا و ما انت بمسمع من فی القبور اینها در قبر بدن دفن شدهاند پس برای آنان گوشی نمانده تا صدای تو را بشنوند و چشمی نمانده تا تو را ببینند و تراهم ینظرون الیک 6 آنها را نگاه کن چشم آنان تو را میبیند و هم لا یبصرون نبوت مقام و معنویت تو و اینکه فرستادۀ من هستی را نمیبینند. حرکت مادی و معنوی سلمان ره به اهل دلی گفتند مگر سلمان اهل روستاهای ایران نبود؟ گفت چرا. گفت به محض اینکه به مدینه آمد در همان سفر اول و آخرش چطور از پیغمبر ص معجزه نخواسته واقعا مؤمن شد؛ اما ابوجهل قبل از اینکه پیغمبر ص به دنیا بیاید مرد کاملی بود و 53 سال در مکه هر روز پیغمبر ص را میدید غیر از وقتهایی که حضرت مسافرت بود ولی چطور ایمان … ذهن ابوجهل مانده بود که من به یتیم عبدالله ایمان بیاورم و او را سرور خودم قرار بدهم؟ از یک یتیم حرف بشنوم؟ شما دیوانه هستید چرا ایمان بیاورد؟ حضرت را پیغمبر ص
امیرالمؤمنین(ع)، هدایتگری کامل و جامع
پیغمبر ص ملاک رفتن به بهشت و افتادن در دوزخ نیست؛ چون خیلیها پیغمبر ص را قبول دارند از پیغمبر ص به بعد را قیچی کردهاند و قبول ندارند. پیغمبر ص ایمان … پیغمبر ص صدیقه کبری س امیرالمؤمنین ع امام مجتبی ع سیدالشهدا ع زینالعابدین ع و حضرت باقر ع بوده است. هفت نفر از چهاردهمعصوم ما این آدم را دیدهاند از او تعریف کردهاند و دوستش هم داشتهاند. این عالم بزرگ اهلسنت روایت را از این شخص در جلد اول صفحه 173 کتابش نقل میکند. -خصایل بینظیر و بیهمتای امیرالمؤمنین ع عن جابر بن عبد الله الانصاری قال لقد سمعت رسول الله یقول بهطور قطع و یقین از وجود مبارک رسول خدا ص شنیدم که میفرمودند فی علی خصالا لو کانت واحده منها فی جمیع الناس ویژگیهایی در علی هست که اگر یکی از این خصال در یک نفر باشد لاکتفوا بها فضلا میتواند سر چهارراه دنیا داد بزند و بگوید که ای مردم جهان من به دلیل این یک خصلتی که در وجودم هست آدم برتر شریف و باکرامتی هستم. اگر این خصلتهایی که من از قول این عالم بزرگ اهلسنت میخوانم حداقل در زمان خود امیرالمؤمنین ع در کسی سراغ دارید تا ماه رمضان تمام نشده است برای من بیاورید؛ خصلتی که در روایت درست باشد در روایت ساختگی و قلابی نباشدعلمای بزرگ اهلسنت به ما میگویند که هادی این شخص است و اگر این هدایتگر را از زندگیتان حذف بکنید شقی دنیا و آخرت هستید. حالا جابر خصال امیرالمؤمنین ع را از قول پیغمبر ص نقل میکند. -امیرالمؤمنین ع صاحب اختیار و هدایتگر من کنت مولاه فعلی مولاه هر کسی قبول کرده است و ایمان … ایمان به خودش قیامت و پیغمبر حساب میکند؛ اما هر کسی با علی کینه دارد بداند که کفر در قلبش جا گرفته است. -جداییناپذیری حق و امیرالمؤمنین ع از یکدیگر حزب علی حزب الله و حزب اعدائه حزب الشیطان علی مع الحق و الحق معه لا یفترقان حتی یردا علی الحوض علی با حق است و حق با علی است. حق از علی جدا نمیشود و علی هم از حق جدا نمیشود. -امیرالمؤمنین ع ملاک بهشتی و جهنمی شدناین یکی چقدر برای ما نشاطآور است چقدر ما را در روز اول هفته و روز آخر دهه اول ماه رمضان که متاسفانه با چه سرعتی گذشت شاد میکند خیالتان راحت باشد و دودل نباشید. علی قسیم الجنه و النار تقسیم بهشت و جهنم به دست علی است. چرا پیامبر ص
درس تفسیر قرآن - جلسه یکصد و بیست و نهم
روایاتی از روز قبل باقی ماند میخوانم بعد وارد بحث مفصل ایمان میشوم.از پیغمبر اکرم ص در نهج الفصاحه در بحارالانوار نیز این روایت آمده ثلاث من … در وجود مؤمن پیغمبر ص این مطلب را دارند المؤمن این هم خیلی روایت زیبایی است که این روایات به نظر من اگر در سخنرانیهایتان آیات مربوط به ایمان … پیغمبر ص گذاشتند ورع روح پاکدامنی در او باشد که یحجزه عن محارم الله او را مانع از افتادن در محارم الهی بشود. و حلم یرده عن جهل الجاهل یک بردباری داشته باشد که با آدمی که زبان سرش نمیشود درگیر و جنگ و دعوایش نشود حلم یرده عن جهل الجاهل انسان گاهی با یک باسواد روبرو میشود اهل بحث هم نیست خوب ارزیابیاش میکند که چه نوع بحث کند. ما سه نو ع بحث داریم که در قرآن خیلی زیبا مطرح است. ادع الی سبیل ربک بالحکمه بحث استدلالی والموعظه الحسنه بحث عاطفی و جادلهم بالتی هی احسن بحث از خصم مطلبی را گرفتن و به خودش برگرداندن مانند جدالی که ابراهیم با نمرود کرد که به ابراهیم گفت خدای تو کیست؟ فرمود خدای من مرده را زنده میکند و زنده را میمیراند نمرود گفت دو تا زندانی را بیاورید. یکی را آزاد کرد یکی را کشت. گفت ما یک زنده را کشتیم و یکی را که در مرز مردن و اعدام بود آزادش کردیم. ابراهیم به او گفت خدای من کار دیگر هم میکند فان الله یاتی بالشمس من المشرق فات بها من المغرب . خدای من خورشید را از مشرق طلوع میدهد تو همین الآن خورشید را از مغرب طلوع بده فبهت الذی کفر بیجواب و متحیر ماند. این سه نوع بحث است.حال باید دید با جاهلی که روبرو شدم کدام یک از این بحثها کاربرد دارد تا او را بیدار کند و اگر دیدم هیچکدامش کاربرد ندارد حوصله و بردباری به خرج بدهم. جوابش را ندهم چون نمیخواهد آدم بشود. همچنین درباره آثار ایمان
استاد انصاریان: هیچ مطلع الفجری با ارزشتر و مستعدتر از وجود انسان نیست
ایمان امیرالمؤمنین ع را شیعه و سنی از قول رسول خدا ص نوشتند اگر تبدیلش کنند به جرم قابل کشیدن یعنی اگر آن نور ایمان امیرالمؤمنین ع را از مطلع الفجر قلبش دربیاورند و تبدیل به یک عنصر و جرم قابل تراز و گذاشتن کنند پیغمبر … ص میفرماید این ایمان در یک کفه ترازو گذاشته شود تمام جهان هم در کفه دیگر ایمان علی به همه عالم سنگینی میکند.این استاد اخلاق حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه ما از کیفیت ایمان امیرالمؤمنین ع نمیتوانیم آگاه شویم عنوان کرد کیفیت ایمان امیرالمؤمنین ع را خدا و پیغمبر … ایمان امیرالمؤمنین ع برای ما معلوم و روشن نیست و تا قیامت هم برای مردم کره زمین این کیفیت روشن نخواهد بود.استاد انصاریان تاکید کرد امیرالمؤمنین ع از زمانی که به دنیا آمد تا زمانی که فرقش را شکافتند و شهید شد دائم در حال عبور از خودش بود آدمی که در خودش بماند متعفن میشود در روایات جلد اول اصول کافی میخوانیم که اهل جهنم میگویند خدایا ما به جهنمت راضی هستیم این بوی متعفن را از جهنم بیرون ببر پیغمبر ص
توسّل و هدایت گمراهان
بعید .در طرف مقابل جناب سلمان از ایران میآید مدینه و هیچ معجزهای هم از پیامبر نمیخواهد؛ فقط گوش میدهد به مطالب پیغمبر ص و با آن عقل خدادادی حقانیت دعوت او را درمییابد و ایمان … پیغمبر ص مثل من قوم و خویش بودند روزی آمدند خدمت پیغمبر ص و گفتند دوست داری ما مسلمان بشویم؟فرمود خیلی دوست دارم.گفتند نشانهای بده که ما اطمینان به صدق نبوت تو پیدا کنیم؛ یعنی یقین پیدا کنیم که راست میگوییالله اکبر از بدبختی بشر چهل سال است پیغمبر در بین شما زندگی کرده و یقین پیدا نکردید که راستگوست؟ چه دروغی در این چهل سال از ایشان شنیدید که حالا باید نشانه بر صدق خودش ارائه کند تا ایمان … پیغمبر ص بیاذن پروردگار کاری نمیکند. این هم یکی از امتیازات انبیا علیهمالسلام از مردم بود؛ نمیگفتند خودم میدانم این رای خودم است؛ بلکه سمعنا و اطعنا هستند و تنها گوش به امر الهی دارند.مؤمن واقعی نیز چنین است.برای نمونه امام حسین ع را ببینید که روز بیست و هفت رجب از مدینه بیرون آمده شش ماه در مکه بوده و روز هشتم ذی الحجه از مکه بیرون میآید تا اینکه در کربلا حر کاروان امام را متوقف میکند.طبق روایات و منابع تاریخی افراد متعدد و مختلفی به ابیعبدالله ع ایراد و اشکال کردهاند و یا در قالب سؤال گفتهاند که این سفر شما درست نیست یا اصلا برای چه دارید میروید؟ یاران امام حسین ع چون یاران امام حسین ع از سه ـ چهار منطقه جمع شدند تا در کربلا تعدادشان به 72 نفر رسید.از این تعداد 17 نفر که اهلبیت علیهمالسلام بودند.چهرههای بسیار برجسته ایمانی از کوفه به کربلا آمدند. کوفه تا چهارپنج قرن بهترین انسانهای مکتب اهلبیت علیهمالسلام را داشت که خیلی هم به دین خدا خدمت کردند خاندانهای فوق العاده علمی و تقوایی در کوفه زندگی میکردند که برخی از یاران امام حسین ع را تشکیل دادند.تعدادی از یاران امام نیز اهل بصره بودند و تعدادی هم از مکه با حضرت آمدند که از نقاط مختلف به مکه آمده بودند.حتی یکی از این یاران از مدینه تا روز عاشورا سؤال هم نکردند که این سفر را برای چه میروی؟ روز عاشورا بهانه نیاوردند و اشکال نکردند که این جنگ نابرابر و نامعقول است که هفتاد نفر مقابل سی هزار نفر بجنگند و لااقل ما را قانع کندر کنار امام واجب الاطاعه و تعیین شده از سوی خدا تنها گوش بودند و تسلیم فرامین امام. این ویژگی مؤمنان واقعی است که قالوا سمعنا واطعنا . راه زندگی شصت ـ هفتاد ساله اهل خدا همین است.در مقابل این درخواست اقوام و نزدیکان پیغمبر ص منتظر امر پروردگار است که پیشنهاد آنان را قبول کند یا خیر.پیغمبر ص فرمود چه میخواهید؟ معجزه پیامبر ص برای هدایت خویشانگفتند بگو این درختی که در سیچهل متری ماست از ریشه زمین را بشکافد و بیاید پیش ما.امیرالمؤمنین ع میفرماید پیغمبر ص درخت را دعوت کرد و درخت آمد جلو تا جایی که شاخهها و برگهایش را روی سر و صورت خود حس میکردیم.پیامبر ص فرمود درخت آمد مسلمان شویدگفتند نه باید به زبان عربی گویا به نبوت تو شهادت بدهد.درخت شهادت داد انک رسول اللهبهانهجویان صدای درخت را هم شنیدند ولی بازهم درخواستند که به درخت امر کند تا از وسط نصف شود.اینکار هم انجام شد ولی باز هم خواستند که دوباره امر کند تا دو نیمه درخت بههم بچسبد.دو نیمه درخت مانند شکل اول بههم آمد و چسبید.باز هم ایمان
English