؛ زیرا ملائکه عقل محض هستند و اعتراض بر ایشان نسبت به عمل خدا و اراده خدا و فعل خدا پیش نمیآید چون اعتراض به برنامههای پروردگار محصول … جهل است و هر جاهلی اگر جهلش را معالجه کند از اعتراض خالی شده و راحت میشود. دیگر برنمی گردد به پروردگار … بنا بر این فرشتگان به پروردگار عالم همین حقیقت را که از کلمه ارض انی جاعل فی الارض خلیفه منتقل شده بود عرض کردند البته به صورت سؤال نه به صورت اعتراض
291 مطلب یافت شد
سفارش به تقوا
آیه شریفه هشداری بسیار سنگین به مغز عقل فکر و باطن انسان میدهد تا به حقایق عالم توجه پیدا کند و مساله نیز در رابطه با اعتراض خیلی شدید پروردگار … از آیات بسیار جالب و حکیمانه قرآن آیه سی و یکم از سوره مبارکه یونس است که پروردگار عالم در پایان این آیه با لحن سخت و اعتراض آمیزی به مردم خطاب … به پنج حقیقت اشاره شده است و در پایان آیه نیز اعتراض شدید حضرت حق به افراد بیتقوا است . در این آیه پنج حقیقتی را که میخواهد به مردم برساند وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله را واسطه قرار داده است که تو به مردم بگو . جاهایی هست که پروردگار
هدايت تكوينى و تشريعى - جلسه پنجم (1) – (متن کامل + عناوین)
؛ زیرا ملائکه عقل محض هستند و اعتراض بر ایشان نسبت به عمل خدا و اراده خدا و فعل خدا پیش نمیآید چون اعتراض به برنامههای پروردگار … محصول جهل است و هر جاهلی اگر جهلش را معالجه کند از اعتراض خالی شده و راحت میشود. دیگر برنمی گردد به پروردگار … حکیم عالم و دانا نسبت به فعل و کارش ایراد و اشکال و اعتراض کند همه انبیای خدا و ائمه طاهرین نسبت به پروردگار عالم
انابهكنندگان، از منظر قرآن
پروردگار عالم در قرآن مجید انابه کنندگانی را معرفی میکند. ان ابر هیم لحلیم او ه منیب 1 ابراهیم علیه السلام یکی از زیباترین قدمهای طاعت و عبادتش که پیوسته با این قدم به جانب پروردگار در حرکت بود قدم اخلاقی بود. آدمی با گذشت صبور بردبار و بسیار آرام بود. نهایت بردباری ابراهیم علیه السلام را که خدا با همین کلمه حلیم میگوید آنجایی است که به او دستور داد هاجر- این خانم جوان- و اسماعیل علیه السلام بچه تازه به دنیا آمدهای که بعد از سن هشتاد سالگی به تو دادیم چون تا آن وقت برای بچهدار شدن دلت پر میزد ولی حالا این بچه را به تو عنایت کردیم. ابراهیم علیه السلام هم با دید نبوت میداند که این بچه منشا خیر بسیاری در این عالم است و از نسل این بچه چهارده معصوم علیهم السلام به دنیا قدم میگذارند. علاقه ابراهیم به اسماعیل فقط علاقه پدری نیست. بلکه به خاطر ارزشهای وجود اسماعیل است که قابل مقایسه با علاقه پدریاش نبوده است.پس خداوند به او میفرماید زن و بچه را از این شهر خوش آب و هوا بردار و با خود ببر تا جایی که گفتیم تا حدود اردن آمد و از اردن وارد حجاز شد. وقتی به میان یک دره سوزان خشک بیآب و علف بیدرخت و گیاه که حرارت گرمای روز تا شصت درجه به بالا است که رسیده فرمود بایست.به او فرمود ابراهیم این زن و بچه را در این دره بگذار و برگرد. چه گذشتی برای خدا کرد و چه بردباریی نشان داد حتی یک کلمه به پروردگار اعتراض
دین؛ برنامۀ سعادت انسان
میکند؛ ولی هیچ معذبی به پروردگار اعتراض ندارد. … به ما عمر بده تا ما این عمر دوباره را هزینۀ عمل صالح کنیم. این حرف جهنمیها با پروردگار است. اما حتی یک نفر در هفتطبقۀ جهنم به خدا نمیگوید که چرا ما را عذاب کردی؛ چون آنجا همه میفهمند که عذاب حق آنهاست. هیچکس عذاب خودش را ظلم خدا نمیداند. اگر ظلم خدا بداند اعتراض … به چه دلیل عقلی من را عذاب میکنی؟ اگر معصیتکاری که عصیانش اجباری بوده عذاب بشود حق اعتراض دارد؛ ولی حق اعتراض نسبت به عذاب در قیامت به روی همه بسته است. لذا اگر شما آیات مربوط به عذاب مجرمان را در کل قرآن مجید بخوانید میبینید هیچ مجرمی در قیامت صدای اعتراض ندارد. زیرا در معصیت مجبور نبوده است؛ یعنی در دنیا مجبور به رباخوری زنا شراب ظلم آدمکشی دروغ و خیانت نبوده است. او به انتخاب خودش گناه کرده است. سخن دوزخیان با پروردگارما در قرآن مجید و در آیات مربوط به مجرمان فقط یک حرف میبینیم که در این زمینه حدود پنج آیه است. آن حرف این است که مجرمان به پروردگار
عمل صالح کلید رفع اضطراب
به آن رسیدید میبینید که بالاتر از آنرا طلب میکنید گفت چشم تنگ دنیا دوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور . همین دنیایی که داری برای تو بس است. بر همین اساس است که پروردگار عالم میفرماید هر مؤمنی ـ از زن و مرد ـ عمل صالح بکند او را از طلب دنیا باز میداریم و میگوییم همین که داری برای تو بس است. فلنحیینه حیاه طیبه . نحل97 پروردگار متکفل اولیای خود است. ▪ رمز موفقیتمرحوم مامقانی بزرگ قدسسره ـ که حاشیه توضیحی بر مکاسب نوشته است ـ در وصیت خود به فرزندش آقا شیخ عبدالله که هر دو مجتهد بودند میفرماید همانطور که چوپان گله را از علفهای هرزه و مسمومکننده بر حذر میدارد و آنها را در تحت تکفل و تحفظ خودش قرار میدهد پروردگار عزیز هم اولیای خودش را از موارد غره بر حذر میدارد و نمیگذارد برای به دست آوردن دنیا خودشان را به آب و آتش بزنند. بنابراین رمز موفقیت این است و باید انسان جدیت بکند تا به جایی برسد که خود پروردگار عزیز عزوجل متکفل او بشود و او را از موارد غره برحذر بدارد.انسان باید تلاش کند تا مانند آن جوان باشد که وقتی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از او پرسید علامت یقینت چیست؟ گفت یا رسولالله کسی در نهاد من است که مرا موعظه میکند و از روز واپسین برحذر میدارد. کافی253 ▪ تمام جدیتها برای رسیدن به مقام یقینتمام جدیتها برای رسیدن به مقام یقین است. ما هم صحبتش را میکنیم که وصفالعیش نصفالعیش . توصیف کردن عیش و خوشی نصف عیش و خوشی است آنهایی که این مقام را دارند خودشان میفهمند. آنهایی هم که ندارند در صدد باشند که مورد اعانت پروردگار واقع بشوند انشاالله. ▪ چرا پروردگار ما را یاری نمیکند؟مرحوم فیض قدسسره کتاب احیا علومالدین غزالی را تهذیب کردند و برخی از حرفهای ناروا و نامناسب را حذف کرده و نام کتاب جدید را محجهالبضا فی احیاالاحیا گذاشتند. ایشان در این کتاب به خطبهای از نهجالبلاغه اشاره میکنند که حضرت میفرماید محبوبترین بنده نزد خداوند بندهای است که پروردگار او را علیه نفسش اعانت و یاری کرده است. عبادالله ان من احب عبادالله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه . بعد در ادامه مینویسد که ما باید از خودمان سئوال کنیم که چرا پروردگار ما را یاری نمیکند؟ اگر مورد عنایت واقع شدی نشانه دارد. نشانه آن این است که حزن و خوفی بر قلب مینشیند و چراغ هدایت در قلب روشن میشود. فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف فزهر مصباحالهدی فی قلبه . نهجالبلاغهخطبه86 در هر هزار نفر دو نفر سه نفر چهار نفر شاید به این مقام برسند که غایت خلقت پروردگار است. ▪ روایتی از حضرت زهرا سلامالله علیها درباره ثمرات اخلاصگوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس.یک روایتی است که حضرت زهرا سلامالله علیها میفرمایند من اصعد الیالله خالص عبادته اهبط الله عزوجل له افضل مصلحته بحارالانوار70249 اگر شما اعمال خودتان را خالصانه به پروردگار عرضه کنید پروردگار هم مصالح شما را به شما تحویل خواهد داد. آیا من عمل خالص به پروردگار تحویل دادهام تا پروردگار هم مصالح مرا مشخص کند؟ فقط کلمات پاک و خالص به سوی پروردگار میرود. الیه یصعدالکلم الطیب فاطر10 ما فقط مدام اعتراض
ويژگى اهل گريه در قرآن
میفرماید که این گریه ـ منهای رقت قلب و عاطفه درونی که زمینه گریه است ـ به چه سبب برای آنها حاصل میشود.بعد از گریه اتصال به وجود مقدس پروردگار و بعد از آن نیز اعتراض
معرفت در اسلام - جلسه بیست و یکم
البته ناگفته نباید گذاشت که سوال پروردگار در قیامت برای معلوم کردن مجهول برای خودش نیست بلکه نوعی توبیخ و اعتراض نسبت به نحوه استفاده از نعمتی … چرا در راه من کوشش کردید و زحمت کشیدید؟ چرا در مجالس علم نشستید و در پی کسب معرفت بودید؟ چرا حق زن و فرزند را رعایت کردید؟ به اولیا خدا و عباد صالح پروردگار اعتراض … به همه اعتراض میکند. زیرا ممکن نیست خداوند درباره پرونده نیکان چنین بفرماید و سپس به آنان اعتراض کند. برای مثال فرض کنید کسی در دنیا نه به دیگران بدهکار است و نه در حق کسی ظلم کرده نه به کسی ستمی روا داشته است و همه مردم محل نیز او را به نیکی و خوبی میشناسند و به او اعتماد دارند. آیا رواست برای چنین کسی کلانتری یا دادگاه احضاریه بفرستد؟ آیا برای بدهکار و ظالم نبودن یا جرم و جنایت و خیانتی مرتکب نشدن میتوان کسی را بازخواست کرد؟ برای همین وقتی از وجود مبارک رسول خدا درباره میزان توقف انسانی که به حقیقت مومن بوده و به قدر توانایی و ظرفیت دینش را به پروردگار
خواسته های پاکان- جلسۀ سوم
به تناسب گنجایش های آفریده شده آفریده شده است. حالا یک کسی گنجایشش در حدی است که ایمان و اخلاق و عملش اقتضا می کند او را ببرند بهشت اول وقتی هم برود بهشت اول هیچوقت حسرت بهشت نهایی را نمی خورد. چون هر کس در بهشت برود فی عیشه راضیه از بهشت خودش راضی است و حسادت هم نمی کند. چون قرآن مجید می گوید قبل از این که ما بهشتی ها را ببریم بهشت اگر ته مانده ای از این زشتی ها در دلشان باشد غلی هست غشی حسدی نزعنا من قلوبهم من غل ریشه کن می کنیم. با یک دل پاک وارد بهشت می شوند وقتی پاداش امیرالمومنین را می بینند می گویند الحمد لله رب العالمین پاداش خودشان را می بینند می گویند الحمد لله رب العالمین . و آخر دعویهم یعنی آخرین گفتار کل بهشتی ها آن گفتار نهاییشان این است ان الحمد لله رب العالمین نه حسادت می ورزد نه قهر می کند نه توقعی اضافه تر از حقش از پروردگار دارد آن هشت بهشت و هفت جهنم هم بر اساس گنجایش ها زمینه بندی شده همه در جهنم با هم نیستند. همه مثل فرعون که نیستند همه مثل معاویه نیستند همه مثل یزید و شمر نیستند. یک عده ای طبقه ی اول هستند یک عده ای گناهشان بیشتر است طبقه ی دوم هستند یک عده ای گنجایش بیشتری داشتند به جای این که بهره ی معنوی بیشتری در خود بریزند آلودگی بیشتری ریختند طبقه ی سومند تا طبقه ی هفتم. این گنجایش ها که تفاوت دارد حکیمانه است. همه لازم نیست انسان کامل باشند چنان چه در مملکت همه ی جاده ها لازم نیست ترانسفورماتور بگذارند از برق مثلا جاده ی همدان کارخانه ی برقی که بین همدان و قزوین است یا از نکا در حدی که لازم است کنترل می گذارند که ولتاژ را کم کنند کل کشور که نیاز به این کنترل ها ندارد. بالاخره به قول شیخ محمود شبستری جهان چون چشم و خط و خال و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوستنیازی نیست همه انسان کامل باشند. درخت ها سیب دارند گلابی دارند گیلاس دارند آلبالو دارند هیچ کس نمی تواند اعتراض
شهادت اعضای بدن
معنا کرد منظور از پوست ابزار شهوت و قسمتهای ران بدن و پوست صورت و لب هاست که به بدن نامحرم تماس داده میشود.بعد پروردگار میفرماید وقتی اینان به جهنم رفتند و این اعضا علیه آنان شهادت دادند به پوستشان اعتراض
آثار مثبت عمل - جلسه چهارم (2) - (متن کامل + عناوین)
به جانب پروردگار در حرکت بود قدم اخلاقی بود. آدمی با گذشت صبور بردبار و بسیار آرام بود. نهایت بردباری ابراهیم علیه السلام را که خدا با همین کلمه حلیم میگوید آنجایی است که به او دستور داد هاجر- این خانم جوان- و اسماعیل علیه السلام بچه تازه به دنیا آمدهای که بعد از سن هشتاد سالگی به تو دادیم چون تا آن وقت برای بچهدار شدن دلت پر میزد ولی حالا این بچه را به تو عنایت کردیم. ابراهیم علیه السلام هم با دید نبوت میداند که این بچه منشا خیر بسیاری در این عالم است و از نسل این بچه چهارده معصوم علیهم السلام به دنیا قدم میگذارند. علاقه ابراهیم به اسماعیل فقط علاقه پدری نیست. بلکه به خاطر ارزشهای وجود اسماعیل است که قابل مقایسه با علاقه پدریاش نبوده است.پس خداوند به او میفرماید زن و بچه را از این شهر خوش آب و هوا بردار و با خود ببر تا جایی که گفتیم تا حدود اردن آمد و از اردن وارد حجاز شد. وقتی به میان یک دره سوزان خشک بیآب و علف بیدرخت و گیاه که حرارت گرمای روز تا شصت درجه به بالا است که رسیده فرمود بایست.به او فرمود ابراهیم این زن و بچه را در این دره بگذار و برگرد. چه گذشتی برای خدا کرد و چه بردباریی نشان داد حتی یک کلمه به پروردگار اعتراض
توزیع نسخههای دیجیتال قرآن در آمریکا برای مقابله با تبلیغات ضداسلامی
اعتراض به این اقدام و در تلاش برای مقابله با تصورات نادرست در مورد قرآن کریم ضمن توزیع نسخههای رایگان قرآن کریم اعلام کرد که هرکس که خواهان آشنایی بیشتر با قرآن کریم است میتواند با مراجعه به وبسایت کاوش در قرآن نسخهای رایگان از این کتاب را دریافت کند. نهاد عواد مدیر اجرایی شورای روابط اسلامی ـ آمریکایی در بیانیهای اعلام کرد ما همه کسانی را که با دیدگاه اشتباه و فتنهجویانه این گروه مخالف هستند دعوت میکنیم تا با مراجعه به این وبسایت ضمن سفارش و دریافت یک نسخه رایگان قرآن به مطالعه این کتاب بپردازند و خود تصمیم بگیرند.وی افزود هرکس که قرآن را بخواند درخواهد یافت که یهودیان و مسیحیان به خاطر ایمان به پروردگار
عرفان در سوره یوسف (ع) - جلسه چهارم
به ماه رمضان در مرز بیدینی قرار گرفته بوده ولی کشش ماه رمضان او را وارد فضای روزه کرده پروردگار عالم خطر بیدینی را از او برگرداند. هم ردیفی روزه و تقوادر قرآن مجید میبینیم که خدا در آیات فراوانی میفرماید اتقوا الله عباد من خدا را سپر خود قرار دهید اتقوا از ریشه وقی و وقایه به معنی چترو سپر است.در کتابهای قدیم هست که در جنگها از پوست پرقدرت و قوی کرگدن و دیگر حیوانات سپر درست میکردند و جنگجویان این سپر را به کار میگرفتند که شمشیر نیزه گرز و زوبین به این سپرها کارگر نمیافتاد.عرب به این سپر وقایه میگوید.پروردگار میفرماید بندگان من اگر مرا سپر خود بگیرید اسلحه کدام شهوت شیطان جن و انس هوی و هوس میتواند به شما زخم بزند؟ معلوم میشود روزه قائم مقام خود پروردگار است.در بخش قبل دیدیم که روزه قائم مقام لقای حضرت حق بود ولی در این قسمت از فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله میبینیم که روزه در سپر بودن قائم مقام پروردگار است. کسی که در طول زندگی خدا سپر او است از آفات دنیا برزخ و قیامت هیچ زیان و ضربهای نخواهد دید. این ارزش روزه ماه رمضان است. ماه انابه به سوی پروردگارپیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این مجموعه را میفرمایند و هو شهر الانابه انابه در لغت معانی متعددی دارد ولی در این زمینه یعنی پیوسته و پی در پی با قدم عبادت و طاعت به جانب خدا حرکت کردن. پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرمایند این ماه ماه انابه است یعنی ماهی است که با قدمهای قویی مانند روزه قرائت و فهم قرآن تعلم علم و عمل به قرآن و تمرین ترک گناه که این قدمها شما را از این دنیای پرتلاطم پرشیطان پر فساد و پرجاذبه گناه به پروردگار عالم میرساند.با رساندن شما به خدا غروب روز آخر ماه رمضان از جانب خدا اعلام شده است که امشب عید است. چرا عید است؟ چون بندگان من در طول سی روز از شیطانی بودن جدا شده و با حرکت به سوی من الهی شدهاند. این عید را خدا برای شما گذاشته است نه پیغمبر صلی الله علیه و آله الذی جعلته للمسلمین عیدا 1 خدایا تو آن روز را که روز وصل به روز آخر ماه مبارک رمضان است عید قرار دادی. عید یعنی زمانی که مردم همه چیز را نو قرار میدهند. روز آخر ماه رمضان 2 انسان نیز انسان نویی شده است. غیر از آنچه که قبل از ماه مبارک رمضان بوده. این معنای انابه است.انابه با قدم طاعت و عبادتهمین روزه داشتن نیز انابه است؛ چون قدم پیوسته سی روزه روزهدار به جانب پروردگار است. قدم طاعت و عبادت. این قدم نیز قدم مرکبی است که روزه یک جز آن است. بقیه امور به خصوص اجتناب از گناه و خودسازی مهمترین قدم در این ماه است. بردباران و منیبین در قرآن1- حضرت ابراهیم علیه السلامپروردگار عالم در قرآن مجید انابه کنندگانی را که معرفی میکند اینها چه کسانی هستند و دارای چه ویژگیهایی؟ ان ابر هیم لحلیم او ه منیب یکی از زیباترین قدمهای طاعت و عبادت حضرت ابراهیم علیه السلام که پیوسته با این قدم به جانب پروردگار در حرکت بود قدم اخلاقی بود. ایشان با گذشت صبور بردبار و بسیار آرام بود. در نهایت بردباری که خدا میگوید حلیم .آنجایی که به او دستور میدهد تا هاجر و فرزند تازه به دنیا آمدهاش را که بعد از سن هشتاد سالگی به او داده بود را تنها گذاشت. حضرت ابراهیم علیه السلام با دید نبوتی خود میدانست که این فرزند در این عالم منشا خیر بسیاری خواهد شد.ایشان میدانست که وقتی این بچه بزرگ شود از نسل این پسر چند پیامبر و چهارده معصوم علیهم السلام به دنیا قدم میگذارند. علاقه حضرت ابراهیم به فرزندش فقط علاقه پدری نیست آن علاقه معنوی ایشان به خاطر ارزشهای وجود حضرت اسماعیل علیه السلام با علاقه پدری ایشان قابل مقایسه نبود. خدا به او گفت از شهر شام که شهر باغها گلها بلبلها با هوای بهاری چشمهها آبها و منطقه کشاورزی است با زن و فرزندت برو تا جایی که گفتیم بایست.ایشان حرکت کرد تا حدود اردن آمد. از اردن وارد حجاز شد. به او گفتند که تا کجا برود. میان درهای سوزان خشک بیآب و گیاهی آمد که حرارت و گرمای روز تا شصت درجه بالا میرود. خدا به او گفت ای ابراهیم این زن و بچه را در این دره بگذار و برو. حضرت ابراهیم علیه السلام برای خدا چه گذشتی کرد و چه بردباریی نشان داد. چه حوصلهای داشت که حتی یک کلمه به پروردگار به عنوان اعتراض
شیطان و اهل تقوا - جلسه سى و چهارم - (متن کامل + عناوین)
آیه شریفه هشداری بسیار سنگین به مغز عقل فکر و باطن انسان میدهد تا به حقایق عالم توجه پیدا کند و مساله نیز در رابطه با اعتراض خیلی شدید پروردگار … سفارش به تقوا تهران حسینیه حضرت زهرا علیها السلام رمضان 1383الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی جمیع الانبیا والمرسلین و صل علی محمد و آله الطاهرین. از آیات بسیار جالب و حکیمانه قرآن آیه سی و یکم از سوره مبارکه یونس است که پروردگار عالم در پایان این آیه با لحن سخت و اعتراض … در این آیه شریفه به پنج حقیقت اشاره شده است و در پایان آیه نیز اعتراض شدید حضرت حق به افراد بیتقوا است . 542 در این آیه پنج حقیقتی را که میخواهد به مردم برساند وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله را واسطه قرار داده است که تو به مردم بگو . جاهایی هست که پروردگار
بىمنطقى افراد بىايمان
بعد به لاییکها اعتراض دارد وما لنا لا نؤمن بالله به آنها میگوید به چه دلیل؟ دلیل و منطق بیاورید و علمی صحبت کنید ما لنا یعنی به چه دلیل به پروردگار
مولدین مصائب مؤمنین از منظر قرآن و روایات
به من امر کرد. من عبد هستم امر خدا را اطاعت کردم و اصلا جای اعتراض نبود؛ ولی تو اعتراض کردی. تو فکر میکنی این بچهای که من کشتم ظلم است؟ اولا من مامور پروردگار … اعتراض میکردیم و میگفتیم این بچه که مکلف نبوده مجرم و مقصر هم نبوده است پس برای چه او را به گوشهای بردی سرش را بریدی و پدر و مادری را داغدار کردی؟ اعتراض موسی ع این است اقتلت نفسا زکیه سوره کهفآیه 74 همین یک انسان پاک پاکیزه بیگناه را سر بریدی؟ مرد عالم مؤمن به او گفت موسی وقتی به من گفتی دلم میخواهد با تو همراه باشم من به تو گفتم که تو طاقت همراهی با من را نداری با من نیا؛ چون ممکن است چیزهایی از من ببینی که طاقت نیاوری از کوره در بروی و با من هم دادوبیداد بکنی. این چندروزه که با من بودی و دوسه چشمه از کار مرا دیدی طاقت نیاوردی و اعتراض کردی؛ درحالیکه من کار اول و این کار دوم یعنی بریدن سر این بچه را به خواست خودم انجام ندادم و پروردگار … به اینکه درود و رحمت خدا را بهدنبال دارند.پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد ×××××××××××× بر گردن او بماند و بر ما بگذشتاین نوع مشکلات جبرانهایی هم غیر از درود و رحمت خدا دارد که ما نمیتوانیم از جبرانهایش خبردار بشویم؛ اما سلسله گلهایی در زندگی ما میشکفد که شاید ما متوجه نشویم نتیجه همان استقامت و ماندن ما در کنار پروردگار دین و قرآن است. داستان موسی ع و مرد عالمسوره کهف داستان عجیبی را نقل میکند که این داستان صریحا در قرآن به این مضمون است جلوی چشم موسیبنعمران ع پیغمبر اولوالعزم الهی و کلیمالله یکی از عالمان و اولیای خدا بچه هفتهشت سالهای را گرفت سرش را در گوشهای برید و راه افتاد. موسیبنعمران ع با آن عظمت روحیشان از کوره در رفتند و عصبانی شدند. قرآن میگوید بهشدت به این مرد عالم مؤمن اعتراض
ارزش انسان به اندیشه و تفکر در حقایق هستی
به شما مردم مؤمن درود میفرستد و سلام میکند. سلام پروردگار جریانی دائمی تا ورود به بهشتاین سلامکردن خدا تا کی ادامه دارد؟ تا وقتی که شما وارد بهشت میشوید به جای اینکه شما که وارد میشوید سلام بکنید؛ خداوند سلام میکند. در ایران مخصوصا شمال این عادت هست؛ تا صاحبخانه بیرون میرود که یک چای بیاورد در را که باز میکند و داخل میشود سلام میکند. آدم وارد باید سلام بکند؛ اما روز قیامت برعکس است. در سوره یاسین میگوید وقتی وارد بهشت شدید سلام قولا من رب رحیم 10 صدای خود پروردگار را میشنوید که به شما بندگانش سلام میکند. اینکه خدا به ابوذر سلام میرسانده این سلام وقف ابوذر نبوده؛ بلکه هر کس که حال عمل و راه ابوذر را داشته باشد سلام خدا بهسوی او جریان پیدا میکند. دو حکایت شنیدنی و پندآموزاکنون دو تا جریان برای شما بگویم؛ یکی از بیصبر و یکی از صبر. یکی از آن را خودم شاهد بودم؛ یعنی نگاه میکردم و میشنیدم. یکی هم من نبودم اما رفقای خیلی نزدیک من بودند. الف حکایت اولرفقای خوب و نزدیک من آنوقت جوان بودم میگفتند در ابنبابویه بودیم که جمعیت زیادی یک جنازه را آوردند. جمعیت زیادی بود و اینجور مواقع آدم فکر میکند یک آدم خیلی بزرگ عالم زاهد و عارفی است؛ اما دیدیم که وقتی جنازه را بهطرف غسالخانه بردند یک جوان 21-22 ساله بود. وقتی او را برای غسلدادن آماده کردند ما نگاه میکردیم؛ خیلی خوشهیکل و خوشسیما بود. خانوادهاش خیلی گریه میکردند الا یک نفر که عبا روی دوش او بود و خیلی آرام مشغول ذکر بود. غسل تمام شد و جوان را کفن کردند بعد به کنار قبری آوردند که برایش کنده بودند. حالا باید از ولی او برای دفنکردن و تلقینخواندن اجازه بگیرند؛ دیدیم پیش این آقایی آمدند که عبا داشت و به او گفتند آقا اجازه میدهید که تلقین بخوانیم و دفن کنیم؟ گفت بفرمایید. وقتی تلقین تمام شد میخواستند لحد را بچینند که این پدر گفت راه را باز کنید تا من بالای سر قبر بیایم. با همان وقار ادب و ذکر بالای سر قبر آمد یک نگاه به صورت جوانش کرد و گفت خدایا من از پنهان این بچهام هیچ خبری ندارم و فقط از ظاهرش خبر دارم؛ او را در مدرسه خوبی گذاشتم به مسجد میآمد و نماز میخواند. اینها که همه معلوم است؛ اما باطن این بچهام در غیب و باطنش اگر بین بچه من و تو گناهی انجام گرفته که من خبر ندارم فقط از تو درخواست دارم که در این لحظه او را ببخشی. بعد گفت لحد را بچینید؛ وقتی لحد را میچیدند بیصدا از دو طرف صورت اشک ریخت تا مراسم تمام شد و رفتند. اسم این صبر جمیل است که در قرآن آمده و حرف حضرت یعقوب ع است. ایشان به ده تا پسرش گفت بچه مرا که بردید و نمیدانم چه بلایی سر او آوردهاید خدا به یعقوب ع هم خبر نداد که چه شده؛ اگر خدا به یعقوب ع خبر میداد که بچه تو را داخل چاهی بیرون شهر انداختهاند وقتی این ده تا برادر خوابشان میبرد با دو نفر سر چاه میرفت طناب میانداخت و به بچهاش میگفت طناب را بگیر و بالا بیا؛ اما خدا خبر نداد و یعقوب ع نمیدانست چرا خبر ندارد؟ چون خدا میخواست این بچه را به مصر برساند تا یک مملکت را از بتپرستی و هفت سال قحطی نجات بدهد. یعقوب ع هم باید صبر میکرد. یعقوب ع به بچههایش گفت نمیدانم چه بلایی سر بچه من آوردهاید؛ اما فصبر جمیل 11 من استقامت نیکویی میکنم و زبان به شکایت باز نمیکنم. اگر بنا باشد بهخاطر این حادثه سنگین شکایت کنم انما اشکو بثی وحزنی الی الله واعلم من الله ما لا تعلمون 12 فقط به محبوب خود میگویم و به کس دیگری نمیگویم؛ نه به شما نه به مادرش و نه به مردم کنعان. معنا ندارد که عبدالله شکایتش را پیش دیگران ببرد؛ درحالیکه پروردگار کلیددار است ب حکایت دوماین یک مورد بود؛ اما موردی که خودم شاهدش بودم. صبح زود از خانه پدر و مادرم فکر کنم برای گرفتن نان بیرون آمدم. در خیابان فرعی بودم که یک کابل برق یادم نیست به چه علت پاره شد و روی یک جوان هجدهنوزدهساله افتاد و او را خشک کرد. آنوقت هم به این راحتی آمبولانس و دکتر و این حرفها نبود. محلهای هم که ما مینشستیم به بیمارستان سینا خیلی دور بود البته جوان سیاه و خشک شده بود. بچههای محل که با او رفیق بودند به در خانهاش رفتند؛ به پدر او نگفتند که بچهات چه شده بلکه گفتند بچهات زمین خورده یکخرده ناراحت است. پدر این جوان آمد من بودم یک نگاه به جنازه جوان خود کرد و با صدای خیلی بلند دوسه تا حرف دریوری به پروردگار گفت؛ بعد هم به خداوند اعتراض
صبر حضرت زینب در کربلا
به تقدیر پروردگار و دفاع آگاهانه از حقیقت بود. ایشان در اوج اندوه و مصیبت رسالت بزرگی را بر دوش گرفت و اجازه نداد خون شهدای کربلا در هیاهوی تبلیغات دشمن فراموش شود.حضرت زینب علیهاالسلام و سنگینی مصیبت کربلاحضرت زینب کبری علیهاالسلام در روز عاشورا سختترین دردناکترین و سنگینترین صحنههای ممکن را مشاهده کرد. در برابر دیدگان ایشان امام حسین علیهالسلام برادران فرزندان بستگان و یاران باوفای اهلبیت علیهمالسلام یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند.شهدای کربلا پس از جانفشانی در راه خدا از این جهان رخت بربستند و به دیدار پروردگار شتافتند؛ اما بار سنگین ادامه این نهضت و رساندن پیام آنان بر دوش حضرت زینب علیهاالسلام قرار گرفت.مسئولیت ایشان تنها به تحمل داغ عزیزان محدود نبود. حضرت زینب علیهاالسلام ماموریت داشت زنان کودکان و بازماندگان داغدیده واقعه کربلا را سرپرستی کند و آنان را در مسیر دشوار کربلا تا کوفه از کوفه تا شام و سپس تا مدینه همراهی نماید.این مسیر در حالی پیموده شد که کاروان اهلبیت علیهمالسلام زیر فشارهای جسمی و روحی فراوان قرار داشت. بااینحال حضرت زینب علیهاالسلام با مدیریت مدبرانه و روحیهای استوار از بازماندگان عاشورا حمایت کرد و پیام شهدای کربلا را به گوش مردم رساند.صبر حضرت زینب؛ صبری همراه با مسئولیتصبر حضرت زینب علیهاالسلام به معنای سکوت انفعال یا بیتفاوتی در برابر ظلم نبود. صبر ایشان صبری آگاهانه مسئولانه و الهی بود.آن حضرت در برابر مصیبتها استقامت کرد؛ اما در برابر ظلم خاموش نماند. در کوفه و شام با خطبههای روشنگرانه خود چهره واقعی حکومت اموی را آشکار ساخت و افکار عمومی را نسبت به جنایت بزرگی که در کربلا اتفاق افتاده بود آگاه کرد.حضرت زینب علیهاالسلام نشان داد که انسان صبور میتواند در اوج مصیبت وظیفه خود را تشخیص دهد و بدون آنکه در برابر سختیها فروبپاشد از حقیقت دفاع کند.ایشان نهتنها مصیبتهای کربلا را تحمل کرد بلکه با تدبیر شجاعت و سخنوری نهضت امام حسین علیهالسلام را از میدان نبرد به جامعه اسلامی منتقل ساخت. اگر قیام عاشورا در روز دهم محرم با شهادت امام حسین علیهالسلام به ظاهر پایان یافت پیامرسانی حضرت زینب علیهاالسلام مرحله دیگری از این قیام را آغاز کرد. ما رایت الا جمیلا ؛ نگاه توحیدی حضرت زینبیکی از مشهورترین سخنان حضرت زینب علیهاالسلام پاسخ ایشان به عبیدالله بن زیاد است.ابن زیاد پس از ورود اسیران اهلبیت علیهمالسلام به کوفه با غرور و تمسخر از حضرت زینب علیهاالسلام پرسید کار خدا را با برادر و خاندان خود چگونه دیدی؟ او تصور میکرد شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش نشانه شکست اهلبیت و پیروزی حکومت اموی است. اما حضرت زینب علیهاالسلام در پاسخی کوتاه و تکاندهنده فرمود ما رایت الا جمیلا 1 یعنی جز زیبایی ندیدم. این جمله به معنای زیبا دانستن ظلم جنایت یا شهادت عزیزان نبود. حضرت زینب علیهاالسلام هرگز جنایت دشمنان را زیبا نمیدانست. مقصود ایشان این بود که در تدبیر و خواست الهی چیزی جز حکمت و زیبایی مشاهده نکرده است.ایشان شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش را اوج بندگی وفاداری و فداکاری در راه خدا میدید. دشمن تنها پیکر شهدا را هدف قرار داده بود؛ اما حقیقت ایمان و پیام آنان را نمیتوانست نابود کند.از نگاه حضرت زینب علیهاالسلام کربلا صحنه شکست نبود؛ بلکه صحنه ظهور ایمان آزادگی و قربانی شدن در راه پروردگار بود. به همین دلیل آن حضرت در برابر سخنان تحقیرآمیز ابن زیاد با اقتدار از زیبایی تدبیر الهی سخن گفت.رضایت به خدا در اوج مصیبتیکی از برجستهترین ابعاد شخصیت حضرت زینب علیهاالسلام رضایت ایشان به پروردگار در سختترین شرایط بود.از زمان وقوع حادثه کربلا تا پایان عمر هیچ سخنی از آن حضرت نقل نشده است که نشاندهنده اعتراض
اطمينان نفس
به خدای خودت اطمینان پیدا کردهای یا مضطرب هستی و خودت را مستقل میپنداری و هزار مولا برای خودت درست کردهای؟ چون و چراها داری چون خودت را بنده نمیبینی و تعیین مصلحت میکنی و وقتی خلاف توقعت دیدی اعتراض داری.رضا و خوشنودی به خواست حقلذا در معنی رضا فرمودهاند ترک اعتراض است. حالش طوری شود به آنچه برایش پیش میآید ایرادی نداشته باشد. هر طور پروردگار
گناه و سبب آن - جلسه ششم (1) – (متن کامل + عناوین)
میفرماید که این گریه ـ منهای رقت قلب و عاطفه درونی که زمینه گریه است ـ به چه سبب برای آنها حاصل میشود.بعد از گریه اتصال به وجود مقدس پروردگار و بعد از آن نیز اعتراض
English