فارسی
شنبه 02 تير 1403 - السبت 14 ذي الحجة 1445
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

0
نفر 1
100% این مطلب را پسندیده اند

شهادت طیب حاج رضایی

طیب حاج رضایی ، یکی از افراد فعال قیام پانزده خرداد 1342 بود . از آنجا که همسایۀ دیوار به دیوار ما بودند ، من از بچگی او را می شناختم . مردی پر جذبه و قدرتمند و یک سر و گردن از دیگران بالاتر و به عبارتی قلدر زمانه بود . کسی جرأت رویارویی با او را نداشت . این خصوصیات ، با نکات مثبتی که در اخلاق و رفتارش بود ، در آمیخته شده و از او یک جوانمرد ساخته بود ، مثلا ، هیچگاه به افراد ضعیف و ناتوان تعدی نمی کرد ، بلکه از آنها حمایت می کرد . او در میدان تره بار کار می کرد . کشاورزان و روستاییانی که بار به میدان می آوردند و دچار مشکلی می شدند ، به او پناه می آوردند . اگر نمی توانستند حق خود را بگیرند ، فقط کافی بود که طیب خان شاگرد  خود را بفرستد و پیغام دهد که حق این بنده خدا را بده ، با همان پیغام ، به سرعت حق به حق دار می رسید و مشکل برطرف می شد . عشق به دفاع از مظلوم در خون و پوست او بود .
حضرت علی (ع) می فرمایند : « هر رشته از اخلاق حسنه که در وجود کسی باشد ، در مقابل دری از رحمت خدا بر روی او باز است . » با توجه به این حدیث جای تعجب نیست که مشاهده می کنیم چگونه خداوند این گونه افراد را دستگیری کرده، به آنها توفیق توبه و عاقبت به خیری می دهد .
در محلۀ ما (محلۀ لرزاده ) ،کسی می خواست جشن عروسی مفصل و پر سرو صدایی برپا کند و از زنان خواننده و رقاص دعوت کرده بود . حاج آقا برهان خیلی ناراحت شده بود . به در خانۀ او رفته و با زبان خوش از او خواسته بود که این کار را نکند و جشن عروسی را سالم برگزار کند . صاحب خانه نه تنها قبول نکرده ، بلکه به حاج آقا توهین هم کرده بود . آقای برهان دنبال طیب فرستاده بود که من در خانۀ فلانی رفته ام و خواسته ام که زنان خواننده را به این محلۀ متدین نشین نیاورد و جو سالم این جا را آلوده نکند ، اما او به حرف من گوش نداده است ، اگر ممکن است شما تذکری بدهید . پس از این پیغام ، طیب خان خودش می رود و با لگد به در می کوبد . صاحب خانه می آید . طیب می گوید : « شنیده ام پیرمردی روحانی در خانه ات آمده و حرفی زده ، اما تو سربالا جواب داده ای ، خجالت نمی کشی ؟ یا عروسی را تعطیل می کنی یا این که سرت را روی سینه ات می گذارم . » آن بیچاره به دست و پا افتاده ، بسیار عذر خواهی می کند .
در اقدامی دیگر ، طیب با دختر جوانی که به فساد کشیده شده بود ، برخورد کرد و او را از منجلاب نجات داد. بعدها من شاهد بودم که او خانمی محجب ، با وفار ، اهل نماز و اطاعت شده و زندگی سالم و پاکی برای خود دست و پا کرده است .
خصوصیت بارز دیگری که از طیب باید یادآور شد ، عشق و محبتش به حضرت سید الشهدا(ع) بود . مجلس روضه خوانی و دستۀ سینه زنی او در ایام محرم ، از شلوغ ترین مجالس بود . همۀ این ها از اصالت خانوادگی او حکایت داشت . من که با بچه های او دوست بودم و به خانه شان رفت و آمد می کردم ، عکس پدر طیب را دیده بودم ؛ مردی با وقار و با محاسن بلند حنایی بود که عبا و قبا بر تن داشت .
حاج مسیح ، برادر طیب ، نیز مرد نیکویی بود . او که کورۀ آجرپزی داشت ، علاوه بر باطن پاک ، برخلاف طیب خان ظاهر خوب صالحی هم داشت . او مومنی روشن ضمیر و دائم الوضو و دائم الذکر بود و نیز برخلاف برادرش به مسجد لرزاده رفت و آمد داشت .
او هر سه نوبت در نماز جماعت حاضر می شد و بدین دلیل با ما رابطۀ نزدیکی داشت . طبق برنامه ای هفتگی ، ظهرهای پنجشنبه با هم به زیارت  حضرت عبدالعظیم (ع) می رفتیم . کرایۀ رفت و برگشت و پول ناهار را همیشه او حساب می کرد و به ما اجازه نمی داد دست به جیب شویم . می گفت : « از من سنی گذشته و باید تا می توانم ثواب جمع کنم .» حاج مسیح واقعا مردی با کرامت ، مشکل گشا ، خوش اخلاق و اهل گریه و مناجات بود .
منشأ اصلی نقش طیب در قیام پانزده خرداد همان مجالس روضه و سینه زنی بود . خطیبی هم که در آن جا منبر می رفت ، خیلی شجاعانه و تند بر ضد دستگاه حرف میزد . می توان گفت جمعیت شایان توجهی از مردم جنوب شهر تهران ، تحت تأثیر آن مجلس در نهضت پانزده خرداد شرکت کردند . حکومت نیز برای زهر چشم گرفتن از مرد ، طیب خان ، آن چهرۀ سرشناس ، را دستگیر و زندانی کرد. حاج مسیح ، هفته ای یک بار برای دیدن برادرش به زندان می رفت و هر بار برای ما تعریف می کرد که او را خیلی اذیت کرده و شکنجه داده اند . حاج مسیح می گفت : « من خیلی به برادرم دلگرمی داده و او را به صبر و استقامت سفارش نموده ام  و برای آرامش بیشترش کیفیت نماز شب را به او آموخته ام .»
هفته های آخر ، طیب به حاج مسیح گفته بود که « به من پیشنهاد کرده اند تا در رادیو و تلویزیون اعلام کنم که آقای خمینی به من پول داده تا مردم را تحریک  کنم که شلوغی به راه بیندازند و اتوبوس ها را بسوزانند و شیشه های مغازه ها و تلفن را بشکنند ، اما برادر ، اگر مرا زیر شکنجه وادار به هر قیمتی کنند ، حاضر نخواهم شد به آبروی این پسر فاطمه لطمه بزنم حتی اگر به قیمت جانم تمام بشود ...» او براستی به قول خود عمل نمود و عاقبت جان خود را در راه انقلاب ایثار کرد .


منبع : منتشر شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی
0
100% (نفر 1)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

توسل به حضرت حجت برای آمدن میهمان
وسوسۀ شیطانی
عضویت در جامعه روحانیت مبارز تهران
کمیتۀ استقبال از امام
تشییع جنازۀ آیت الله آخوند همدانی و تظاهرات مردم ...
واقعه اى عجیب براى مولف در نیشابور
سفر به گناباد
برکت دعای ندبه
لوایح امام حسین (ع)
ادامۀ درس در حوزۀ علمیه قم

بیشترین بازدید این مجموعه

وسوسۀ شیطانی
توسل به حضرت حجت برای آمدن میهمان

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^