لطفا منتظر باشید

ويژگى‏هاى قرآن در كلام عين القضات

عين القضات در «تمهيدات» مى‏گويد:

اى عزيز! از اين آيت چه فهم كرده‏اى كه حق‏تعالى مى‏گويد:

[لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ‏] .

اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى‏كرديم، قطعاً آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشيده مى‏ديدى.

و مصطفى صلى الله عليه و آله گفت:

ألْقُرْآنُ غِنَىً لاغِنَى‏ دُونَهُ وَلا فَقْرَ بَعْدَهُ‏ .

قرآن ثروتى است كه بالاتر از او ثروتى نيست و هيچ فقرى بعد از او نمى‏باشد.

اى عزيز! چون قرآن نقاب عزت از روى خود برگيرد و برقع عظمت بردارد، همه بيماران فراق لقاى خدا را تبارك و تعالى شفا دهد و جمله از درد خود نجات يابند.

از مصطفى صلى الله عليه و آله بشنو كه گفت:

ألْقُرآنُ هُوَ الْدَّواءُ .

قرآن دوا است.

قرآن حبلى است كه طالب را مى‏كِشد تا به مطلوب رساند، قرآن را بدين عالم فرستادند در كسوت حروف، در هر حرفى هزار هزار غمزه جان‏ربا تعبيه كردند، آنگه اين ندا در دادند:

[وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ‏] .

و پند ده؛ زيرا پند به مؤمنان سود مى‏دهد.

گفت: تو دام رسالت و دعوت بنه، آن كس كه صيد ما باشد دام ما خود داند و در بيگانگان مرا خود هيچ طمعى نيست.

[إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ‏] .

بى‏ترديد براى كسانى كه [به خدا و آياتش‏] كافرند مساوى است چه [از عذاب‏] بيمشان دهى يا بيمشان ندهى، ايمان نمى‏آورند.

هر چه هست و بود و خواهد بود، جمله در قرآن است كه:

[لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ‏] .

هيچ تر و خشكى نيست مگر آن‏كه در كتابى روشن [ثبت‏] است.

اما تو قرآن كجا بينى؟ هيهات هيهات! قرآن در چندين هزار حجاب است، تو محرم نيستى و اگر در درون پرده تو را راه بودى اين معنى كه مى‏رود بر تو جلوه كردى دريغا:

[إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏] .

همانا ما قرآن را نازل كرديم، و يقيناً ما نگهبان آن [از تحريف و زوال‏] هستيم.

قرآن خطاب لم يزل است با دوستان خود و بيگانگان را در آن هيچ نصيبى نيست جز حروفى و كلماتى كه به ظاهر شنوند؛ زيرا كه سمع باطن ندارند:

[إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ‏] .

بى‏ترديد آنان از شنيدن [وحى الهى و اخبار ملكوتى‏] محروم و بركنارند.

و جاى ديگر گفت:

[وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ‏] .

اگر خدا [نسبت به پذيرفتن هدايت، شايستگى و] خيرى در آنان مى‏ديد، يقيناً ايشان را شنوا [ى حقايق و معارف‏] مى‏كرد.

اگر مى‏دانستى كه ايشان را سمع بايد دادن، خود داده شدى اما هرگز به خاطر عناد و كبر و ماديگرى صرف از بيگانگى خلاص نيابند.

دريغا بر راه سالك مقامى باشد كه چون بدان مقام رسد، بداند كه همه قرآن در نقطه باء بسم اللّه است و يا در كسره باء ميم بسم اللّه است و همه موجودات در نقطه باء بسم اللّه بيند، مثالش را گوش دار.

اگر گويى:

[لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ‏] .

آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست.

آنچه در آسمان و زمين است هر دو بگفته باشى، اما اگر هر چه در آسمان و زمين است، يكان يكان، مفرد نامش برشمارى، روزگارى بى‏نهايت به كار بايد، باش تا دولت دست دهد.

خود را بينى در دايره:

[إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ] .

يقيناً او به همه چيز [با قدرت و دانش بى‏نهايتش‏] احاطه دارد.

او محيط بنده باشد و بنده محاط او تا وجود خودبينى در نقطه‏اى كه در زير باء بسم اللّه است و جلالت باء بسم اللّه را بينى كه خود را بر محرمان چگونه جلوه مى‏دهد از نقطه باء اما اين هنوز نامحرمى باشد، اگر جمال سين با ميم بينى آن گاه بدانى كه محرميت چه باشد؟

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه