لطفا منتظر باشید

سكوت اولياى خدا

ربيع بن خثيم در ابتداى هر روز كاغذى در پيش روى مى‏نهاد و هر چه از دهانش خارج مى‏شد مى‏نوشت، چون شب مى‏رسيد نوشته را مى‏خواند و نفس خود را با آن نوشته محاسبه مى‏كرد و مى‏گفت: آه! خاموشان نجات يافتند و ما بسيار گويان در بدبختى مانديم.

بعضى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله سنگ ريزه‏اى در دهان مى‏گذاشتند و چون مى‏خواستند حرف بزنند فكر مى‏كردند، اگر آن حرف براى خدا و در راه خدا و لوجه اللّه بود، سنگريزه را در آورده و آن حرف الهى را مى‏زدند و سپس به خاموشى فرو مى‏رفتند و اگر پس از فكر مى‏يافتند كه آن حرف براى خدا نيست، سنگ ريزه را بيرون نمى‏آوردند و به خاموشى ادامه مى‏دادند.

بسيارى از صحابه آن جناب، اكثر اوقات ساكت بودند و آه پر درد از سينه مى‏كشيدند و بر سبيل ندرت حرف مى‏زدند، به نحوى كه حرف زدن آنان شبيه بيماران ضعيف و خسته از مرض بود.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه