حجاب
پس از آن كه اقوام ملل و به ويژه غرب به عنوان تمدن و منورالفكرى حجاب را از زن گرفتند، و او را كه ميل به خودنمائى هم دارد، با موى افشان، و روى باز، و آرايش و با لباسهاى كوتاه و بدن نما به تمام مجامع، مجالس، پاركها، خيابانها، مدارس، مراكز ادارى، كارخانجات، تجارتخانهها، كوچه و بازار، تأتر و سينما، كشيدند آمار زنا، روابط نامشروع پنهانى و آشكار، طلاق، همجنس بازى بر اثر عدم قناعت به زن كه به هر صورت و به آسانى در دسترس بود، خودكشى، بيمارىهاى روانى، جنون با سرعت سرسامآورى به صورت تصاعدى بالا رفت، و فساد جنسى نسبت به همه مناطق كره زمين فراگير شد، و خيلى از نسل اين افسار گسيختگان به تباهى، گناه، بىبند و بارى دچار شدند، و حركت مسائل معنوى و اخلاقى به شدت گرفتار سير نزولى گرديد.
من فكر نمىكنم احدى از مردم جهان حتى بانيان اين جنايت بىنظير منكر اين عوارض سنگين و گاهى غير قابل جبران آن كه محصول ننگين بىحجابى است باشند.
اگر مردان چه آنان كه عزب و بىزن هستند، و چه آنان كه داراى همسر هستند همه جا و به صورت آزاد، دختران و زنان را با انواع آرايشها و لباسها و بدنهائى كه جز تحريك شهوات حيوانى ندارد نمىديدند دچار هوس و هواى، و هيجان شهوات و حرص به كامجوئى و لذتگرائى نمىشدند، و اين همه عوارض در دامن اجتماع قرار نمىگرفت.
جوان عزب مىبيند و با همه وجود مىخواهد، يا بايد به خاطر دسترسى نداشتن به مطلوب خود، دچار فشار روحى و يا خود ارضائى و يا افتادن در آغوشى نامحرم به ياد آنچه ديد و به دست نياورد گردد، يا به دختربازى روى آورد، يا به دام زنى شوهردار كه وجودش عارى از تقوا و دين است افتد و خلاصه به شكلى شهوت جنسى را ارضا كند!!
اگر نمىديد نمىخواست و از آن همه عوارض در امان و در حصن حصين امنيت قرار مىگرفت.
مرد زندار وقتى شبانهروز در همه مراكز كارى و محلهاى رفت و آمد هر دخترى وزنى را با انواع آرايشها و لباسهاى آن چنانى و طنازى عشوهها بتواند ببيند و برخى از آنان را زيباتر از همسر خود مشاهده كند، البته به جنس جديد ميل پيدا كرده و گاهى عاشق مىشود و رابطه برقرار مىكند و لذت مضاعف مىبرد و در نهايت از همسرش كه براى او چند فرزند آورده و اندكى تغيير قيافه داده دلسرد مىگردد، و زمزمهى طلاق و جدائى سر مىدهد، و به شدت سر ناسازگارى بلند مىكند و بالاخره زن را طلاق مىدهد و به آغوش معشوقه ملعونه پناه مىبرد و همسر و فرزندانش را از خود و كانون گرم خانواده محروم مىسازد، و معلوم نيست اگر همسر اول از مايه تقوا برخوردار نباشد چه بلائى بر سر خود و فرزندانش مىآورد، و يا نهايتاً اگر شوهر كند وضع فرزندانش زير دست ناپدرى چه خواهد شد و اين همه براى عزب و غير عزب نتيجه بىحجابى دختران زنان است و روى اين حساب بايد گفت: بىحجابى در هر جامعه و ملتى منشأ انواع مفاسد، مضيقهها، بيمارىها، جدائىها است و اگر گفته شود بىحجابى مايه و زمينه بدترين ظلمها و جنايات است سخنى به گزاف گفته نشده، و اگر با فرياد بلند اعلام شود لعنت بر بىحجابى و بر بانيان آن، مطلب غير معقولى گفته نشده است.
عوارض ننگين، و امور غير قابل تحملى كه به وسيله زنان و دختران بىحجاب و بىبند و بار در زندگى خودشان مردانى كه به آنان نامحرم هستند جريان مىيابد، و مفاسد غير قابل جبرانى كه گاهى از اختلاط مردان و زنان در خيابانها و در مجالس عروسى و شبنشينى پيش مىآيد قابل شمارش نيست.
«ضيافتى به افتخار جوانى بازگشته از اروپا ترتيب يافت، در اين ضيافت كه عدهاى زن و مرد و دختر به صورت مختلط حضور داشتند و وسايل عيش و نوش فراهم بود. جوان تازه از فرنگ برگشته در برابر ديد همگان دست دختر عمويش را كه از آرايش و لباسهاى محرك جلوهاى خاص داشت بوسيد!
برادر دختر كه ناظر اين جريان بود به اعتراض شديد برخاست، در نهايت ميان آن دو نفر نزاع سختى در گرفت، ميهمانان نيز كه با خوردن مشروب كنترل خود را از دست داده بودند به طرفداراى از طرفين به جان هم افتادند و مجلس جشن به ميدان جنگ تبديل شد ...
حضرت صادق (ع) مىفرمايد: هيچ يك از افراد بىبند و بارى از زنا بىبهره نيست، زناى چشم نگاه است و زناى دهان بوسه و زناى دست لمس است، خواه عمل زناشوئى انجام گيرد خواه انجام نگيرد. «2»
راستى لعنت بر بىحجابى و بانيان آن كه چنين وضعى را بر مرد و زن تحميل كردند تا جشنى كه مطابق فرهنگ بىحجابى برپا شد مبدل به ميدان زد و خورد و جنگ شديد گردد.
«زنى بىحجاب با دختر و پسرش از راه عبور مىكردند، جوانى پررو دختر زيبا را ديد و به او متلك گفت، برادر دختر بسيار ناراحت شد و به او اعتراض كرد، اين عمل موجب ناراحتى متلكگو شد و با هيجان به برادر دختر حمله كرد، برادر به دفاع از خود به دفع حمله اقدام كرد ولى شدت درگيرى سبب قتل او شد، و برادر دختر براى محاكمه و نهايت قصاص به زندان افتاد!»
به حقيقت لعنت بر بىحجابى و بانيان آن كه دخترى را در معرض متلك عاشقانه جوانى قرار داد و نهايتاً دو جوان را كه نيروى فعال و بازوى علم و كار كشور بودند پيش از به ثمر نشستن عمرشان به كام مرگ انداخت!!
«زن شوهردارى كه به خاطر آزاد بودنش هر كسى مىتوانست او را ببيند و از موى و روى او لذت ببرد، با همدستى مرد بيگانهاى كه عاشقش شده بود شوهرش را كشت تا با مرد جديد زندگى جديدى آغاز كند، ولى خون شوهر دامنش را گرفت و به دام قانون افتاد!!»
لعنت بر بىحجابى و بانيانش كه جان مردى را به دست همسرش كه بايد مايهى آرامش او مىبود، با كمك معشوقش گرفت و خانواده مرد را دچار داغ سنگين كرد، اگر زن شوهردار در معرض ديد ديگران نبود، و موى و روى زيبا، و بدن و لباس بدننمايش را نمىديدند عاشقش نمىشدند، و با همدستى او قتلى صورت نمىگرفت، ولى چه بايد كرد كه بىحجابى نشانه تمدن و روشنفكرى و پوشش و حجاب نشانهى عقبماندگى است!!
روابط آزاد، و آزاد بودن زن در هر برنامهاى كه مىخواهد، حتى براى زن شوهردار كه به شكلى از شوهرش ارضا مىشود سمّى بسيار خطرناك و نشانه توحش نه تمدن است:
«شوهر كه از طرف قاضى دادگاه مورد بازپرسى و تحقيقات دربارهى علت كشتن زنش بود گفت: در چمدان همسرم كه 5 ماه پيش آرى فقط پنج ماه پيش با او ازدواج كردهام سه نامه عاشقانه كه براى او نوشته بودند پيدا كردم وقتى جريان را از او پرسيدم با من به مشاجره و نزاع پرداخت نهايتاً كارمان به درگيرى سخت انجاميد و او را كشتم ....»
لعنت خدا بر بىحجابى و بانيانش كه نگذاشت زن و شوهر جوانى با هزاران آرزو و بيش از پنج ماه در كنار هم زندگى كنند، و عاقبت زن جوان و عروس پنج ماهه را به كشتن داد، و جان شوهر را نيز به ميدان قصاص كشانيد، و دو خانواده را داغدار كرد!!
نتايج مواردى كه حاصل بىبند و بارى، بىحجابى، روابط آزاد، و اختلاط مردان و زنان است در چند داستان انفاق افتاده كه در سطور بالا نوشته شد خوانديد، اكنون به نظرم مىرسد به منافع عالى حجاب كه هم حافظ وضع مرد و هم وضع وجود زن و شخصيت اوست تا حدى پى برديد، و دانستيد چرا قرآن مجيد و روايات اهلبيت بر حجاب و حفظ چشم از ديدن نامحرم كه موجب ثبات ادب مرد و پاكدامنى زن، و سبب برپائى نظام خانواده و بقاء آن است اصرار دارند، آرى خداوند مهربان و انبياء و امامان بيش از همه كس به مصالح زندگى مرد و زن آشنا هستند و بر اساس آن مصالح نسخه مىنويسند و قوانين و مقررات لازم را وضع مىكنند.
البته حجاب و پوشش زن در آن حدى كه در آن زمينه هيچ گونه تحريك احساسات و شهوات براى مرد نباشد ويژهى آئين اسلام نيست، حجاب حقيقتى است كه شروع تحققش با شروع حيات و زندگى انسان در كرهى زمين بوده است.
تاريخ باستان هر ملتى را كه مورد كاوش قرار مىدهيم و حتى مجسمهها و نقشها و تصاويرى را كه از ملل باستان باقى مانده است اگر دقت كنيم ميان لباس زن و مرد تفاوت مىبينيم.
بنابراين مىتوان گفت خود «زن» ستر و پوشش را با يك نوع الهام فطرى براى محفوظ ماندن، و بالا بردن منزلت و موقعيت خود اختراع و انتخاب كرده است.
اسلام كه آئين فطرت است بر همين اساس حجاب را براى زن لازم و ضرورى اعلام كرده است. حقيقت حجاب و احكامى كه اسلام در رابطه با جلوگيرى از تحريك غريزه جنسى مقرر داشته است كه در نهايت استمتاعات جنسى را به هر صورت كه باشد به محيط خانوادگى اختصاص مىدهد به طور مسلم موجب تحكيم و پيوند روابط خانوادگى و افزايش صميميت و محبت در كانون زندگى زن و شوهر، و افزايش آمار ازدواج و كاهش آمار طلاق مىگردد، بنابراين حجاب براى زن مصونيت از تيرهاى نگاههاى زهرآلود شهوت پرستان و محفوظ ماندن از اشرار، و در امان ماندن از مزاحمت آلودگان است نه محدوديت و شخصيت و كرامت و شرافت زن اقتضا مىكند هنگامى كه از خانه بيرون مىرود، يا در خانه نامحرمانى باشند متين و مودب و باوقار باشد.
حجاب در اسلام پوششى است كه كرامت و وقار زن را حفظ مىكند، در مسئله حجاب رنگ پوشش مطرح نيست ولى استفاده از رنگهاى روشن و چشمگير كه مورد توجه و نگاه ديگران واقع شود، نه تنها هدفى را كه اسلام دارد تأمين نمىكند، بلكه نقض غرض هم هست، و لازم است توجه شود كه يكى از كارهائى كه در قرآن منكر شناخته شده و به شدت از آن نهى مىكند و آن را برنامه و طرحى از جاهليت معرفى مىنمايد تبرج زنان است، تبرج يعنى خودنمائى و جلوهگرى، روى اين حساب ظاهر شدن زن در اجتماع، مجالس، مهمانىها به صورتى كه انگشتنما شود و چشمها را به دنبال خود بكشد، و به تحريك هوا و هوس و شهوات مردان بيانجامد «تبرج» و قطعاً عملى حرام «1» و موجب خشم خدا و سبب عذاب در دنيا و آخرت و محروم شدن از فيوضات الهيه است.
بعد از آن كه روشن شد: حجاب يك امر فطرى است و سابقهى تاريخش با تاريخ به وجود آمدن انسان يكى است، و اسلام نيز كه دين فطرت است آن را در ضمن آياتى از قرآن در سورهى نور و سورهى احزاب، و روايات اهلبيت عصمت مورد تأكيد قرار داده است اكنون بايد ديد حجاب با اين كه قرنها در ميان ملتهاى اسلامى مورد اهتمام و عمل بانوان مسلمان و مؤمن بوده است و آنان را از مفاسد بىشمارى حفظ مىكرده، و عفت و پاكدامنىشان سبب استحكام خانواده، و موجب تربيت فرزندانى پاك و سالم و مؤمن بوده است، پيدايش بىحجابى و گسترش آن نتيجه چه عاملى بوده است.
مهمترين نقشهى استعمار كه قرآن مجيد در تعبير رساتر از آن به عنوان استكبار ياد كرده هويت زدائى و شخصيت كُشى است.
استكبار با ترفندهاى مختلف و تبليغات گسترده سبب ايجاد «خودباختگى» و «خود كمبينى» مىگردد و شخصيت و استقلال و عظمت ملتها را هدف قرار مىدهد و افكار و روحيات آنان را زير سلطه خود درمىآورد و اين كار، خود، مقدمه استضعاف اقتصادى و سياسى است كه مستكبرين براى مستضعفان خواب مىبينند.
اين حقيقت را نيز مىدانيم كه هويت و شخصيت زن مسلمان با حجاب اسلامى گره خورده بود و يكى از آدابى كه از كودكى به دختران مسلمان تعليم و عادت داده مىشد حجاب اسلامى و پوشش قرآنى بود و زنان مسلمان با حجاب خويش علاوه بر اين كه مصونيت خود را در جامعه و مجالس خانوادگى و ميهمانىها تضمين مىكردند، شخصيت اسلامى خود را نيز به اين وسيله نشان مىدادند و آرمان مكتب خود را حفظ مىنمودند، ولى استكبار با بوقهاى تبليغاتى با عنوان آزادى، ترقى، و تمدن دست به فرهنگ ستيزى زد و براى زدودن ارزشهاى اسلامى و حاكم ساختن پستىهاى غربى تلاش وسيعى را آغاز كرد و در اين رابطه با كمك دست نشاندگان خود و فريب خوردگان فرهنگ غرب بىحجابى را زمينهسازى كرد و متأسفانه مشتى از زنان بىتقوا و لذتگرا اين فرهنگ را پذيرفته و در گوشه و كنار جوامع اسلامى به ويژه شهرهاى بزرگ رواج دادند، و از اين راه ضربه سختى به احكام الهى زده و بسيارى از زنان و دختران را در دريائى از فساد و فتنه فرو بردند، مسئله بىحجابى وقتى در ايران عملى شد عارف بزرگ و فقيه نامى و فيلسوف عظيمالقدر آيتالله شاهآبادى روى منبر اعلام كرد كه بىحجابى در ايران كمر صد و بيست و چهار هزار پيامبر را شكست، با اين كه بىحجابى اول راهش بود و هنوز مفاسد آن آشكار نگشته و ظهور نكرده بود.
تز استعمارى و خطرناك و خانمان برانداز انگلستان كه مأمور پليد خود، غلام حلقه بگوشى چون رضاخان پهلوى را حاكم بر مملكت ايران كرد، و جوّى پليسى و دولتى ولى به شدت استبدادى را بر مردم مسلط كرد نسبت به مسئله زن كه بايد به دست رضاخان تحقق مىيافت اين بود:
«در مسأله بىحجابى زنان بايد كوشش فوقالعاده به عمل بياوريم تا زمانى مسلمان به بىحجابى و رها كردن چادر و پوشش مشتاق شوند، بايد به استناد شواهد و دلايل تاريخى ساختگى ثابت كنيم كه پوشش زن از دوران بنىعباس متداول شده و مطلقاً سنت اسلام نيست!!
سپس اضافه مىكند: پس از آن كه حجاب زنان با تبليغات گسترده از ميان رفت، وظيفهى مأموران ما آن است كه جوانان را به عشقبازى و روابط جنسى نامشروع تشويق كنند، و زنان غير مسلمان كاملًا بدون حجاب ظاهر شوند، تا زنان مسلمان از آنان تقليد كنند.
پرده حرمت برخى از زنان به دست رضاخان و مأمورانش دريده شد، نسبت به پوشش سختگيرى طاقتفرسائى بر زنان تحميل شد، بسيارى از زنان تا آزاد شدن حجاب پس از سقوط رضاخان از خانه بيرون نيامدند، گروهى هم با فريب خوردن فرهنگ برهنگى غرب را پذيرفتند، و مانند ويروس تكثير مثل كردند، سايه شوم بىعفتى سراسر كشور را گرفت بر اثر اين جنايت معلوم نيست تا كنون چه عوارض سهمگينى دامن افراد و خانوادهها و جامعه را گرفت؟!
نتايج سود بىحجابى را در سطور قبل با دقت مطالعه كنيد تا روشن شود از اين طريق چه بلاها و مصائبى گريبان ملت ايران و ملتهاى اسلامى را در ساير ممالك گرفت.
اگر زنان كشورهاى اسلامى فرهنگ غرب را نمىپذيرفتند، و بدون حجاب بيرون نمىآمدند، و خودآرائى نمىكردند، مردان و جوانان مسلمان دچار چشمچرانى سپس فساد در اخلاق و در عمل نمىگشتند، و درصد قابل توجهى از نيروهاى كشورهاى اسلامى به خاطر روابط نامشروع، و كثرت گناه و مجالس عيش و طرب و شبنشينىهاى آنچنانى و اعتياد از چرخهى فعاليت و كار مثبت و تحصيل و توليد، و سودرسانى به مملكت و ملت خارج نمىشدند.
اميرمؤمنان دربارهى نگاه حرام و چشم دوختن به نامحرمان، مىفرمايد:
«العيون مصائد الشيطان:»
ديدهها، دامهاى شيطان هستند.
و نيز آن حضرت فرمود:
«اللخط رائد الفتن:»
نگاه حرام پيشاهنگ فتنههاست.
حضرت صادق فرمود:
«النظر سهم من سهام ابليس و كم نظرة اورثت حسرة طويلة:»
نگاه به نامحرم تيرى زهرآلود از تيرهاى شيطان است و چه بسيار نگاهى كه حسرتهاى طولانى از خود به جاى مىگذارد.
حضرت رضا (ع) در پاسخ مسائلى كه محمد بن سنان طرح كرده بود، درباره فلسفه حرمت نگاه با نامحرم نوشتند: خداوند به اين خاطر اين عمل را حرام كرده كه موجب تهييج شهوت و سبب فساد مىگردد: «2»
دربارهى نظام خانواده در اسلام كتابى درسى فصل در ششصد صفحه نوشتهام كه به شش زبان ترجمه شده و فارسى آن نزديك به سى بار آراسته به چاپ گشته كه مىتوانيد جهت دريافت استحكام مقررات اسلام و اين كه اين فرهنگ پاك ضامن سعادت خانواده و جامعه است به آن كتاب مراجعه كنيد.
در رابطه با چشم و مسئله حجاب كه دو مسئله اساسى است در آيات سورههاى بعد به خواست خدا در حد لازم مطالبى خواهد آمد.
قاعدگى و طهارت
آيه 222 در رابطه با قاعدگى يا حيض و مسئله پاك شدن از آن، و حرمت همبسترى با زن در آن حالت حقايقى را مطرح مىكند كه در حد مقدور به آن اشاره مىشود.
قانون تورات حكم مىكند، زنى كه مبتلا به حيض يا عادت ماهيانه شده است، بايد عملا او را از جامعه برانند و فقط در حدى كه جانش محفوظ بماند به او خوراك بدهند، چنين زنى لازم است از مزاياى زندگى، و بودن كنار خانواده محروم باشد!!
در اين زمينه اگر زن بچهدار شد و فرزندش دختر است بايد هشتاد روز از اجتماع بركنار و دور بماند.
ولى هنگامى كه خورشيد تابناك اسلام طلوع كرد به اين كوتهنظرىها و مظالم پايان داد و احكام ستمگرانه را كه دربارهى زن اجرا مىشد منسوخ دانست و فقط اعلام كرد:
حيض نوعى ناراحتى رحمى است، شما در آن وقت از همبسترى با زن به خاطر سلامت خود و همسرتان اجتناب كنيد تا از آن با طهارت و غسل بيرون آيند،
پسر و دختر بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه دختر سالم بايد پس از شروع رشد عادت ماهيانه ببيند و اگر نبيند علامت بيمارى است، ولى جسم دوشيزگان، مناطق گوناگون جغرافيائى، نوع خوراك و بسيارى از امور ديگر در كم و زياد شدن و يا تقديم و تأخير افتادن عادت ماهيانه مؤثر است.
مثلًا در سرزمينهائى كه هواى آن گرم و جزء مناطق حارّه است و دوشيزگان كه از نظر جسمى نيرومندند در سن 12 سالگى عادت مىبينند، و در مناطق سردسيرى در سنين 15 سالگى و حداقل روزها 3 روز و حداكثر ده روز است.
در چنين ايامى زنان آماده پذيرفتن بسيارى از بيمارىها هستند، و رحم آنان مشغول برطرف كردن آلودگىهاى خود و آماده شدن براى پذيرفتن نطفه است، و عمل زناشوئى در اين برنامه يعنى در حالت حيض حرام و سبب اخلال در آماده شدن رحم براى پذيرفتن نطفه، و عامل ضربه زدن به سلامت مرد و زن است.
زن و مرد در ايام عادت از همبستر شدن نهى شدهاند، و از هر دو خواستهاند خود را در خطر انواع بيمارىها نيندازند،
«فاعتزلوا النساء فى المحيض و لا تقربوهن حتى يطهرن.»
اسلام روى اين موضوع به شدت حساس است، و در اين زمينه سعادت مرد و زن و خانواده و جامعه را لحاظ كرده، و براى عمل زناشوئى در چنين ايامى جريمه در نظر گرفته است و مرد مسلمان را مأموريت داده كه هر گاه در حال حيض اقدام به جماع نمايد شخصاً جريمه بپردازد.
در فتاواى فقهاى شيعه در رسالههاى عمليه مىخوانيم: هر گاه عمل زناشوئى در مدت حيض در قسمت اول عادت ماهيانه انجام گرفت بايد هيجده نخود طلا بدهد، و هر گاه در قسمت دوم 9 نخود طلا و چون در قسمت سوم به وقوع پيوست بايد چهار نخود و نيم طلا در راه خدا بپردازد.
اين جريمه مالى به تهيدستان و نيازمندان پرداخت مىشود، و در عين حال بر مجرم لازم است توبه كند. در كتاب علمى بيمارى شناسى مىنويسد: سرطان رحم يكى از فراوانترين سرطانهاى زنان مىباشد و سرطان گردن رحم سه تا چهار مرتبه زيادتر از جسم رحم است، و معتقدند كه عاملى سبب پيدايش اين سرطان مىشود.
و نيز در اين كتاب آمده: كه نزد زنان يهودى كه عادت ماهيانه را رعايت مىكنند و با دارو جلوى آن را نمىگيرند سرطان رحم كمتر است و نيز ضريب وقوع سرطان رحم در زنان مسلمان كمتر مىباشد.
اگر چه در عصرى كه مقررات اسلام عرضه مىشد علم و رشتههاى آن به صورت امروز وجود نداشت ولى چون قانونگذار خداوند مهربان بود و علم او نسبت به همه حقايق فراگير است، نكات لازم را به صورت حرام و جلال و امور تعبدى به انسان عرضه داشت و به او فرمان داد از همبستر شدن با زن در حال عادت ماهيانه دورى كند، و پيش از پاك شدن با او نزديكى ننمايد.
English