توبه
و نيز از مسئله توبه به عنوان كلمه ياد فرموده : فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ .پس آدم كلماتى را [ مانند كلمه استغفار و توسّل به اهل بيت عليهمالسلام كه مايه توبه و بازگشت بود ] از سوى پروردگارش دريافت كرد .
3 ـ آزمايش
و هم چنين از مراحل مهم آزمايش نسبت به بندگان و عبادش تعبير به كلمات فرموده ، آنجا كه مىفرمايد : وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً .و [ ياد كنيد ] هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش به امورى [ دشوار و سخت ] آزمايش كرد ، پس او همه را به طور كامل به انجام رسانيد ، پروردگارش [ به خاطر شايستگى ولياقت او ]فرمود : من تو را براى همه مردم پيشوا و امام قرار دادم .
4ـ روح معنا
و نيز از روح و روان تصفيه شده و آراسته به حسنات و منوّر به نور حق تعبير به كلمه فرموده است :
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ .حقايق پاك [ چون عقايد و انديشههاى صحيح ] به سوى او بالا مىرود و عمل شايسته آن را بالا مىبرد .
5 ـ انسان
و از انسان آراسته به قواعد تربيت و پيراسته و وارسته از رذايل تعبير به كلمه طيّبه فرموده ، آنجا كه مىفرمايد : أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِى السَّماءِ * تُؤْتِى أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا . آيا ندانستى كه خدا چگونه مثلى زده است ؟ كلمه پاك [ كه اعتقاد واقعى به توحيد است ] مانند درخت پاك است ، ريشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است . * ميوهاش را به اجازه پروردگارش در هر زمانى مىدهد . و باز از انسان تعبير به كلمه فرموده ، آنجا كه مىفرمايد : إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِى الْدُّنْيَا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ .
[ ياد كنيد ] زمانى كه فرشتگان گفتند : اى مريم ! يقيناً خدا تو را به كلمهاى از سوى خود كه نامش مسيح عيسى بن مريم است مژده مىدهد كه در دنيا و آخرت داراى مقبوليّت و آبرومندى و از مقربّان است .
پديد آمدن كلمات اللّه ، به توسّط كلمه « كُنِ وجودى » بوده و جرقّه و نور كُنِ وجودى هريك از كلمات را در كتاب خلقت ثبت كرد و براى هريك معنايى به تناسب وجودش قرار داد ، كلمات تكوينى را معناى تكوينى و كلمه وجود انسان را كه افضل موجودات و اشرف كلمات بود ، در مسير و معناى تكوين و تشريع قرار داد ، البته تمام كرامت و فضيلت انسان در اين است كه بوسيله قواعد تشريعى ترجمه شود و به عبارت ديگر : ظهور انسانيّت انسان و جنبه ملكوتى و الهى اين موجود ، فقط در سايه اتصال به دين فراهم است و بس و محال است با برنامه ديگر به معناى واقعى ترجمه و معنا شود .به وجود آمدن كلمات ، يعنى هستى و شؤونش به وسيله كلمه كنِ تكوينى يا وجودى ، مسئلهاى است كه قرآن مجيد در آخرين آيه سوره يس به آن تصريح كرده :إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ .شأن او اين است كه چون پديد آمدن چيزى را اراده كند ، فقط به آن مىگويد :باش ، پس بىدرنگ موجود مىشود . چون پديد آمدن چيزى را اراده كند ، پرتو كلمه كُنِ وجودى ، او را گرفته و لباس هستى مىپوشاند . به قول عارف شبسترى :
به نام آن كه جان را فكرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت
زفضلش هر دو عالم گشت روشن زفيضش خاك آدم گشت گلشن
توانايى كه در يك طرفة العين زكاف و نون پديد آورد كونين
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد
از آن دم گشت پيدا هر دو عالم وزان دم شد هويدا جان آدم
در آدم شد پديد اين عقل و تمييز كه تا دانست از آن اصل هر چيز
جهان خلق و امر از يك نفس شد كه هم آن دم كه آمد باز پس شد
تعالى اللّه قديمى كو به يك دم كند آغاز و انجام دو عالم
خورشيد و ماه و ستارگان ، كلمات تكوينى حقّند و حركت و پخش نور و انعكاس روشنايى و انرژى دادن به موجودات ، معناى آنها است .
تمام درياها كلمات اللّهاند و كليّه منافعى كه براى موجودات زنده آماده مىكنند ، معنا و ترجمه و تفسير آنهاست .
همه حيوانات عالم كه هريك در جاى خود موجودى لازمند ، هر نقشى كه در اين كشور پهناور هستى ايفا مىكنند آن نقش ، معناى آنهاست . راستى تناسب بين صورت و معنا و يا رابطه بين كلمه و ترجمهاش چقدر اعجابانگيز است !!
جهان چون چشم وخط و خال و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست
اگر در نظامات عالى حاكم بر هر موجودى و آثار پرارزش هر كلمهاى دقت كرده و در آن انديشه كنيم و به تعبير ديگر ، اگر به صورت و معناى هريك از موجودات با ديد عقل بنگريم ، به اين نتيجه مىرسيم كه سرچشمه پرفيض همه كلمات ، حكمت و عدل و علم بىنهايت در بىنهايت است و به عبارت ديگر ، كلمات كتاب هستى و معانى آنها نشان مىدهند كه آثار مؤلفى عالم و عادل و حكيم هستند كه آن مؤلّف ـ بنابر رهنمايى انبيا و كتب آسمانى ـ كسى جز اللّه يعنى ذات مستجمع جميع صفات كمال نيست و در حقيقت صور و معانى ، ترجمهاى از صفات خداست . البته كليه كلمات صفحه زرّين هستى ، به اراده مستقيم او ترجمه و معنا مىشوند و هيچ يك شعور ترجمه كردن خود را ندارند . در حقيقت كلمات تكوينى براى معنا شدن و بروز آثار ، در ميان اجبارند و آثار آنها كه به اراده حق آشكار مىشود ، معناى آنهاست .
امّا اراده ازلى حق بر اين قرار گرفته كه كلمه وجود انسان ، با گوهر پر بهاى اختيار خودش به كمك دين و اصول وحى ترجمه شود و آثار انسانيّت انسان كه در حقيقت آثار خدا و صفات ربوبى است ، در سايه اتصال انسان به قوانين وحى ، اعم از قرآن يا كلمات پيامبر صلىاللهعليهوآله و يا فرهنگ امامان معصوم عليهمالسلام قابل ظهور و تجلّى است . به قول عارف شيدا و عاشق جمال مولا ، شيخ محمود شبسترى :
گذارى كن زكاف كنج كونين نشين بر قاف قرب قاب قوسين
دهد حق مر تو را هرچه كه خواهى نمايندت همه اشيا كما هى
به نزد آن كه جانش در تجلى است همه عالم كتاب حق تعالى است
عرض اِعراب و جوهر چون حروف است مراتب هم چو آيات وقوف است
از او هر عالمى چون سوره خاص يكى زان فاتحه و آن ديگر اخلاص
آرى ، بالاترين كتاب در جهان هستى كتاب وجود انسان است كه پرمعناترين كلمات خدا در اين كتاب نگاشته شده و تنها دين است كه مىتواند معانى اين كلمات را آشكار كند .انسان بدون دين و منهاى اتصال به قرآن ، معنايى جز سبعيّت و حيوانيّت و شرارت ندارد .انسان ، بدون وحى آنطور كه شايسته اوست معنا نمىدهد . انسان ، بدون كمك گرفتن از دين ، قابل ترجمه شدن و لايق بروز آثار الهى نيست .علت اين همه ظلم و فساد و جور و جنايت و آلودگى و خيانت در سراسر گيتى چيست ؟ به خاطر اين كه انسان در مقام ترجمه كردن خويش به وسيله برنامههاى حق برنيامده و علت عدم ترجمه صحيح وجودش ، جهل او نسبت به حقيقت انسان و انسانيّت است . آيا بدون شناخت كلمه ، زمينهاى براى ترجمه آن هست ؟در آثار اسلامى آمده است كه عرفان به خويش و خودشناسى كليد تمام حقايق و واقعيّتها است . كتاب وجود انسان داراى كلماتى از قبيل زبان ، چشم ، گوش ، قلب ، روح ، دست ، پا و شهوت است و اين انسان است كه بايد در پرتو شعاع وحى هريك از اين كلمات را در گردونه ترجمه حقيقى بيندازد و همه بايد بدانند كه تنها مترجم كلمات كتاب وجود انسان خداست و كسى جز او قدرت بر ترجمه اين كلمات را ندارد و به تعبير ديگر ، علت سعادت و نيكبختى فقط و فقط فرهنگ خداست .تمدّن شرق و غرب در تمام دورهها ، از فراهم آوردن اسباب خوشبختى و رفاه و آسايش ملتها عاجز بوده و امروز هر دو تمدن به طرف فنا و زوال در حركتاند يكى از آگاهان به وضع جهان امروز مىگويد :در نظر من هيچ كدام از اين دو تمدّن در شكل حاضر آن قوت و استعداد را ندارد كه يك تربيت صحيح و يك سعادت كامل براى افراد بشر تهيه و تأمين نمايد ؛ زيرا كه هر دو از چند جهت راه افراط و تفريط پيش گرفتهاند و افراط و تفريط هرگز راه به كمال ندارد و از اينرو راهنمايى به كمال نيز نمىتواند كرد ، با وجود خدمتها و معاونتهاى بزرگى كه اين دو تمدّن به وجود آوردهاند ، امروز هر دو به حدّى رسيدهاند كه ديگر با اين وضع كنونى نمىتوانند وظيفه خود را چنان كه لازم است بجا بياورند ، چه هر دو فاسد گشته و ريشه هر دو تا يك اندازه خشكيده است و بدين جهت ، به جاى حريم سعادت ، هر دو ، راه به ويرانه سفالت مىبرند !!
امروز تمدّن شرق مانند حوضى شده است كه مدّتهاست آب تازه بدان نريخته و از اينرو رنگ و بوى آن تغيير يافته و يك منظره كريه و زشت و وحشتآورى نشان مىدهد . و تمدّن غرب نيز مانند حوضى شده است كه آبهاى گلآلود و متعفّن و حشرات و مواد زهردار به قدرى بدان ريخته شده كه آن را به كلّى مسموم و مهلك ساخته است و براى آبيارى كردن نهال سعادت و كمال معنوى هرگز شايسته و كارآمد نيست .
اين كه حضرت صادق عليهالسلام قلب را در ضمن روايت از نظر حالات هم چون كلمه گرفته يك حقيقت و يك واقعيّت است و نه تنها قلب كلمه است ، بلكه تمام اعضا و جوارح و اجزاى ظاهر و باطن انسان كلمه هستند و اين كلمات در صورت قبول اِعراب از فرهنگ و دين ، معناى صحيح خواهند داد . اگر به غير فرهنگ الهى ، فرهنگى بر اين كلمات اِعرابگذارى كند ، كلمات از مسيرشان منحرف شده و جز شر و ضرر و زيان و خسارت و دنائت و پستى و زور و قلدرى و تجاوز و خيانت هيچ معناى ديگرى نخواهند داد .
قرآن مجيد عقيده دارد كه فرهنگهاى غيرخدايى ، چون وجود انسان را جذب كنند و بر كلمات اين كتاب كه اعضا و جوارح اوست اعراب بگذارند ، از انسان كلمه خبيثه خواهند ساخت و همانگونه كه خود فرهنگ غيرخدايى پايدار نيست ، انسان اعرابگذارى شده به وسيله آن فرهنگ هم روى سعادت نخواهد ديد .
قرآن در سوره ابراهيم در اين زمينه مىگويد : وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَالَهَا مِن قَرَارٍ . و مَثَل كلمه ناپاك [ كه عقايد باطل و بىپايه است ] مانند درخت ناپاك است كه از زمين ريشهكن شده و هيچ قرار و ثباتى ندارد . در سطور گذشته خوانديد كه خداوند عيسى را مصداق كلمة اللّه معرفى كرد ، اين كلمه ـ بنا به نقل قرآن كريم و با اتصال به فرهنگ الهى ـ خود را براى بنىاسرائيل چنين ترجمه مىكند :
قَالَ إِنِّى عَبْدُ اللَّهِ آتَانِىَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِى نَبِيّاً * وَجَعَلَنِى مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِى بِالصَّلاَةِ وَالزَّكَاةِ مَادُمْتُ حَيّاً * وَبَرّاً بِوَالِدَتِى وَلَمْ يَجْعَلْنِى جَبَّاراً شَقِيّاً * وَالسَّلاَمُ عَلَىَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً * ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِى فِيهِ يَمْتَرُونَ .نوزاد [ از ميان گهواره ] گفت : بىترديد من بنده خدايم ، به من كتاب عطا كرده و مرا پيامبر قرار داده است . * و هر جا كه باشم بسيار بابركت و سودمندم ساخته و مرا تا زندهام به نماز و زكات سفارش كرده است . * و مرا نسبت به مادرم نيكوكار [ و خوشرفتار ] گردانيده و گردنكش و تيرهبختم قرار نداده است . * و سلام بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مىميرم و روزى كه زنده برانگيخته مىشوم . * اين است عيسى بن مريم ، همان قول حق كه [ يهود و نصارى ]درباره او در ترديدند .
در حقيقت ، بندگى خالص ، اتصال به وحى ، بركت داشتن وجود براى اهل عالم ، به پا داشتن نماز ، پرداخت زكات و نيكى به مادر ، معناى عيسى مسيح و ترجمه اين كلمه پاك است و جز در كلاس حدود و مقررات الهى ، انسان اين چنين معنا نمىدهد .
English