محبت خدا که نهایت ندارد. آن محبتی که حضرت یوسف علیه السلام به آن وصل شد محبت بینهایتی است که غوغا میکند. تا کسی محبوب خدا نشود این محبت را نمیفهمد.
28 مطلب یافت شد
چهره ملكوتى يوسف عليه السلام-جلسه چهاردھم (متن کامل +عناوین)
خدا میخواهم به حالت روزه از دنیا بروم اکنون که روزهام افطار کنم؟ پس شروع کرد به تلاوت سوره انعام و چون به آیه لهم دار السلام عند ربهم رسید جان سپرد.معارف و معاریف 10 187. شدت و عظمت کید و مکر زنان 1 آیه سوره یوسف خطاب به زلیخا و امثال او است که در دنیا پر هستند. با ان با نون تشدید دار و لغت عظیم ان کیدکن عظیم 2 حیله فریب کاری نیرنگ و نقشه خائنانه کشیدن شما زنان برای فریب و نابود کردن دین مردان بسیار سنگین است.طبع مکار میل به پستی و تن دادن به هر کار پستی دارد. جوان است و شوهر______________________________ 1 - تفسیر الصافی 3 15 ذیل آیه 28 یوسف؛ قرآن کید شیطان را ضعیف میداند نسا 76 ان کید الشیطان کان ضعیفا ولی در این آیه کید زنان بزرگ شمرده شده است چرا لانه یعلق بالقلب و یؤثر فی النفس لمواجهتهن به بخلاف کید الشیطان فانه یوسوس به مسارقه.به خاطر آن است که وسوسه شیطان لحظهای و غیابی و سارقانه است ولی وسوسه زن با لطف و محبت و حضوری و دائمی است. 2 - یوسف 12 28؛ بیتردید نیرنگ شما بزرگ است. دارد و میگوید من عاشق برقرار کردن رابطه با مرد نامحرم هستم. راه پستی و اسفل السافلین دارد و به هر کار پستی راحت تن میدهد و هر هدف و وسیلهای را برای شهواتش به کار میگیرد و هر وسیلهای را توجیه میکند.از امیرالمؤمنین علیه السلام درباره این گونه زنان در نهج البلاغه آمده است ان النسا نواقص الایمان و نواقص الحظوظ و نواقص العقل 1 زنان از نظر ایمان و ارث و عقل ناقصند.تخریب ارکان هدایت چه شب تلخی برای هستی بود که ظرف عالم را از چنین گوهری خالی کردند.چه محرومیتی برای جهان ایجاد شد درست بود که بین زمین و آسمان جبرئیل قسم خورد تهدمت و الله ارکان الهدی 2 به خدا ساختمانهای هدای فرو ریخت.چقدر دلم برای آنهایی که یوسف علیه السلام را رها کردند و زلیخایی شدند میسوزد.آنهایی که علی علیه السلام را رها کردند و کارل و مارکسی شدند. گرفتار ماهواره و دوستی با معاویههای زمان خود شدند.ای کاش خدا به آنها نیز لطفی میکرد که برمیگشتند و هدایت میشدند. این که هدایت نمیشوند؛ چون نمیخواهند. اما آن کسی که بخواهد چنان خدا او را زیبا هدایت میکند که برای تمام جهانیان نور میشود.لذا سیدالشهدا علیه السلام به حر فرمود ______________________________ 1 - نهج البلاغه خطبه 79. 2 - بحار الانوار 42 286 باب 127. انت حر فی الدنیا و الآخره 1 اما گر بخواهد که از آغوش نجس دوزخی این مکاران و زلیخاهای زمان نجات پیدا کند و در کشور وجود کنار عزیز مصر وجود بنشیند میتواند.ذکر مناجات با پروردگار یوسف به زلیخا میگفت آتش زدم آن خرقه پشمینه سالوس بر سنگ زدم شیشه تقوا را و شکستمرندی و نظر بازی و شیدایی و مستی چندین هنر استاد غمت داد به دستماز مسجد و محراب شدم سوی خرابات تسبیح بیفکندم و زنار ببستمبودم به صلاح و ورع و زهد گرفتار صد شکر که عشق آمد و زین جمله برستمچون فیض بریدم ز همه خلق به یکبار برخاستم از خود به ره دوست نشستم 2 این بحث محبوبیت فوق العاده مهم است که چرا این جوان در اوج جوانی محبوب خدا شد؟ محبت خدا که نهایت ندارد. آن محبتی که حضرت یوسف علیه السلام به آن وصل شد محبت بینهایتی
استاد انصاریان: خدا آفرینش را با مایه محبت و عشق شروع کرده است/ کینه جای محبت را بگیرد، از چشم خدا می افتید
خدا صدقه بدهی جبران آن دو رکعت نماز قضا شده را نمیکند. این تعطیل یا بازنشستگی است.وی با بیان اینکه عبادات الهیه زمان دارد اظهار کرد مردان مؤمن و زنان اهل ایمان به تکالیف الهی پیوسته و تا آخر عمرشان عمل میکنند نه اهل تعطیل و روگردانی هستند و نه اهل بازنشستگی و البته علت آن هم همان ایمانشان است. امیرالمؤمنین ع در نهجالبلاغه میفرمایند کسانی که شتاب و کوشایی در عبادت الهی دارند شغل من الجنه و النار امامه ساع سریع نجا اهل کوشش هستند و شتاب دارند که تکلیف الهی از دستشان نرود یقینا ساع سریع یا ساعی سریع نجا اهل نجات هستند.تمام زنان و مردان اهل ایمان به یکدیگر محبت دارندوی در تفسیر آیه والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیا بعض تمام مردان مؤمن به یکدیگر مهرورز هستند و تمام زنان اهل ایمان به همدیگر محبت دارند گفت این آیه بدین معناست که دل مؤمن - مرد مؤمن زن مؤمنه - به مؤمن دیگر به زن باایمان دیگر کینه ندارد کینه آلودگی است و اگر بنا باشد من دلم کینه داشته باشد کینه را باید بهطرف کافران منافقان مشرکان دشمنان قسمخورده جهت دهم؛ نه بهطرف مردم مؤمن نه اینکه زنان اهل ایمان کینه را بهطرف زنان دیگری جهت دهند که مؤمنه هستند. خدا از مرد و زن مؤمن دل بیکینه و بدون نفرت و پر از محبت به همدیگر خواسته و خدا غیر از این دل را نمیخواهد دل سخت دل زمخت دل نفرتدار دل کینهدار مورد نفرت پروردگار است.وی افزود مردان مؤمن و زنان اهل ایمان که به یکدیگر محبت دارند از این طریق خودشان را با پروردگار که محبت بینهایت است با تمام موجودات هستی که از محبت برخوردارند هماهنگ کردهاند؛ یعنی خودشان را در کاروان محبت قرار دادهاند و این محبت را هیچوقت به کینه و دشمنی تبدیل نمیکنند لذا بین مردانی که واقعا مؤمن هستند و زنانی که واقعا باایمان هستند طلاق واقع نمیشود.کینه؛ علت اصلی طلاق استاد انصاریان علت طلاق را کینه دانست و تصریح کرد طرف مقابل اشتباهی میکند که قابل گذشت و چشمپوشی است اما به دل میگیرد و این کینه را در دلش پرورش میدهد و چیزهای دیگر را هم ضمیمه میکند که یا مرد را از خودش میبرد یا مرد زن را از خودش میبرد و یک کاری را انجام میدهد که خدا دوست ندارد. کجای قرآن خدا اعلام کرده که من از طلاق خوشم میآید؟ یا پیغمبر ص کجا اعلام کرده است؟ یا ائمه طاهرین ع کجا اعلام کردهاند؟ ما در روایاتمان داریم مبغوضترین برنامهای که حلال اعلامشده طلاق است ولی نباید طلاق صورت بگیرد؛ ایمان اگر باشد مرد زنش را بنده خدا میبیند و زن مردش را بنده خدا میبیند زن و مرد خدا را مراقب خودشان میبینند زن و مرد با اخلاق خدا هماهنگی دارند و از هم گذشت میکنند کمتوقع هستند فردای قیامت را درنظر میگیرند که اگر طلاق بیدلیل شرعی اتفاق افتاده باشد محکوماند و سراغ طلاق نمیروند.وی خاطرنشان کرد پروردگار عالم ذات بینهایتی
شیراز/ شاهچراغ/ دههٔ سوم ذیالقعده/ تابستان1396هـ.ش./ سخنرانی هشتم
خدا صدقه بدهی جبران آن دو رکعت نماز قضا شده را نمیکند این تعطیل یا بازنشستگی است.افعالی که در آیه سوره توبه است تمامش فعل مضارع است و بر دوام دلالت دارد. سخن وجود مبارک حضرت حق این است که مردان مؤمن و زنان اهل ایمان این تکالیف را پیوسته تا آخر عمرشان عمل میکنند نه اهل تعطیل و روگردانی هستند و نه اهل بازنشستگی. این مؤمن است و البته علتش هم همان ایمانشان است. مرد و زنی که حالا یا با مطالعه یا با درسخواندن یا با شنیدن از عالمان ربانی به باور رسیدهاند و پروردگار عالم را باور کردهاند قیامت را باور کردهاند حسابوکتاب را باور کردهاند بهشت و جهنم را باور کردهاند امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میفرمایند شتاب و کوشایی در عبادت الهی دارند شغل من الجنه و النار امامه ساع سریع نجا اینها هم اهل کوشش هستند و هم شتاب دارند که تکلیف الهی از دستشان نرود بعد میفرمایند این گروه ساع سریع یا ساعی سریع نجا یقینا اینها اهل نجات هستند.خب اولین مسئله والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیا بعض خیلی این مسئله مهم است قرآن میگوید تمام مردان مؤمن به یکدیگر مهرورز هستند وو تمام زنان اهل ایمان به همدیگر محبت دارند این آیه یعنی چه؟ یعنی دل مؤمن -مرد مؤمن زن مؤمن- به مؤمن دیگر به زن باایمان دیگر کینه ندارد کینه آلودگی است و اگر بنا باشد من دلم کینه داشته باشد کینه را باید بهطرف کافران منافقان مشرکان دشمنان قسمخورده جهت بدهم؛ نه بهطرف مردم مؤمن نه اینکه زنان اهل ایمان کینه را بهطرف زنان دیگری جهت بدهند که مؤمن هستند. خدا از مرد و زن مؤمن دل بیکینه و بدون نفرت و پر از محبت به همدیگر خواست و خدا غیرازاین دل را نمیخواهد دل سخت دل زمخت دل نفرتدار دل کینهدار اینها مورد نفرت پروردگار است.خب اینکه مردان مؤمن به یکدیگر محبت دارند و زنان اهل ایمان به یکدیگر محبت دارند میدانید با این محبت چهکار کردهاند؟ خودشان را با پروردگار که محبت بینهایت است با تمام موجودات هستی که از محبت برخوردارند هماهنگ کردهاند؛ یعنی خودشان را در کاروان محبت قرار دادهاند و این محبت را هیچوقت به کینه و دشمنی تبدیل نمیکنند لذا بین مردانی که واقعا مؤمن هستند و زنانی که واقعا باایمان هستند طلاق واقع نمیشود علت طلاق کینه است. طرف او یک اشتباهی میکند که قابل گذشت است قابل چشمپوشی است میآید به دل میگیرد و این کینه را در دلش پرورش میدهد و چیزهای دیگر را هم ضمیمه میکند که یا مرد را از خودش میبرد یا مرد زن را از خودش میبرد و یک کاری را انجام میدهد که خدا دوست ندارد. کجای قرآن خدا اعلام کرده که من از طلاق خوشم میآید؟ یا پیغمبر کجا اعلام کرده است؟ یا ائمه طاهرین کجا اعلام کردهاند؟ ما در روایاتمان داریم مبغوضترین برنامهای که حلال اعلامشده طلاق است ولی نباید طلاق صورت بگیرد؛ ایمان اگر باشد مرد زنش را بنده خدا میبیند و زن مردش را بنده خدا میبیند زن و مرد خدا را مراقب خودشان میبینند زن و مرد با اخلاق خدا هماهنگی دارند و از هم گذشت میکنند کمتوقع هستند فردای قیامت را درنظر میگیرند که اگر طلاق بیدلیل شرعی اتفاق افتاده باشد محکوماند و سراغ طلاق نمیروند.پروردگار عالم ذات بینهایتی
علت گناه
محبت خدا معاد و انسانیتی در کار نیست بلکه دو چیز در کار است ؛ یکی عشق بیمنطق و دیگری مجموعه ابزارهایی که در دسترس است. این عشق بیمنطق به ابزار که در دل حدودی ندارد ؛ یعنی هیچ عاشق مادیگری در این چند میلیون سال زندگی بشر نیامده که بگوید تا این حد به من ابزار و پول بدهید دیگر کاری به کار شما نداریم. به خانه میرویم و مینشینیم و میخوریم تا بمیریم. حدودی معلوم نکردند و نمیتوانند معلوم کنند.پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید اگر پروردگار دو دره را به انسان نشان بدهد و بگوید هر چه طلا و نقره در عالم آفریدم در این دره است مثقالی در جای دیگر نیست و تمام این دره پر از طلا و نقره برای تو باشد. بعد از مدتی میگوید خدایا تو که قدرت بینهایتی
راهکار قرآن برای آشنایی با معارف الهی
محبت و دلسوزی فرمودند دوست من بگو اشهد ان لا اله الا الله و انی رسول الله . جوان نگاهی به پدرش انداخت دید که پدرش خیلی عصبانی است و با چهرهاش پیام میدهد نگو حضرت دوباره تلقینش کردند و فرمودند ما با هم رفیق هستیم و من ناراحت تو هستم؛ این دو کلمه که چیزی نیست بگو دوباره پدر را نگاه کرد و دید که خیلی عصبانی است؛ ولی بالاخره روی عشق به پیغمبر ص گفت. وقتی شهادتین را میگفت و هنوز آخرهای شهادت به رسالت در دهانش بود ملکالموت جانش را گرفت. پیغمبر ص به پدرش گفت به این جنازه کاری نداشته باش این برای ماست من الآن افرادی را میفرستم که او را از این خانه بیاورند و کارش را با مراسم خودمان انجام میدهیم. جوان را غسل دادند کفن و دفن کردند. خیلی جالبی است وقتی پیغمبر ص از سر قبر برگشتند این جمله را فرمودند خدا را شکر که امروز خداوند یک نفر را به دست من هدایت کرد. -عشق رسول خدا ص به هدایت مردمرسول خدا ص عاشق این بودند که مردم هدایت بشوند؛ ما هم باید همین عشق را داشته باشیم. بالاخره توده مردم میگویند که لباس پیغمبر ص بر تن شماست و اینطور به ما نگاه میکنند. حالا که لباس پیغمبر ص تن من است چه باید کرد؟ وقتی لباس پیغمبر ص بر تن من است باید اخلاق رسول خدا ص را رعایت کنم و من هم مثل پیغمبر ص عاشق گمراهان باشم. مؤمن که مؤمن است امام حسینی که امام حسینی است محرمی که محرمی است؛ آنکه بیگانه از این مسائل است و بدون توجه و آگاهی به جهنم میرود باید جلوی او بایستم و بگویم من نمیگذارم به جهنم بروی اگر گفت چرا نمیگذاری؟ میگویم چون عاشق تو هستم نمیگذارم به جهنم بروی؛ تو رفیق دوست همشهری و هممملکتی من هستی. حضرت خدا را شکر و ستایش میکردند و میفرمودند الحمدلله که انسانی را بهوسیله من نجات داد و هدایت کرد. این روایت حضرت باقر ع است که شیخ طوسی نقل میکند. ارزشگذاری صحیح روی منابرحالا یک عالم واقعا کمنظیر بزرگ بزرگزاده و بهدنیاآمده به دعای امام دوازدهم عج شیخ صدوق که خدا در عصر غیبت صغری به او توفیق منبر رفتن داده است. من چون خودم قلم به دست هستم و کار نوشتنی زیاد کردهام نزدیک دویست جلد کتاب خدا به من توفیق داده و نوشتهام؛ البته حالا یکخرده کمتر میتوانم کار کنم چون دستم درد گرفته و قلمم میلرزد. من میدانم که شیخ یک روز هم در کار برای دین کسل و سست نبوده خوشگذرانی مشروع هم نداشته است. خدا چه توفیقی به این مرد داده که دوبار از قم چون اهل قم بود برای گرفتن روایات از اهل حدیث تا بخارا رفته است چندهزار کیلومتر راه به بخارا رفته و برگشته به بغداد هم رفته در قم بوده و در آخر کار هم به شهرری رفته آنجا کار آخوندی کامل میکرده است. یک کار آخوندیاش هم منبر رفتن برای مردم منطقه بوده و جالب است نمیگفته که من چه کسی هستم حالا منبر را باید به روضهخوان داد؟ نه منبر را باید به عالم فقیه و آنکسی داد که دین را میفهمد. هموزن نداشتن سهچیز در عالمشیخ صدوق به منبر میرفت خودش هم منبرهایش را یادداشت و بعد به کتابی بهنام امالی تبدیل کرده است. اینطور که نقل میکنند امالی منبرهای ایشان است و این روایت بسیار ناب عالی پرمایه و پربنیان را از وجود مبارک حضرت باقرالعلوم ع در امالی نقل میکنم. امام باقر ع خودشان راوی این روایت هستند که خیلی جالب است حضرت باقر ع از وجود مبارک رسول خدا ص نقل میکنند که پیغمبر ص فرمودهاند این را باید عزیزان دیگر بررسی کنند؛ اگر امام باقر از روی این روایت پرده برنمیداشتند به دست ما نمیرسید لیس شی الا و له شی یعدله هیچچیز در این عالم نیست مگر اینکه برابر معادل و هموزن نداشته باشد. معنای همه جمله همین بود که ما تک نداریم مگر سه چیز که اینها معادل هموزن برابر و مساوی ندارند الف وجود مقدس خداوند الا الله عز و جل فانه لا یعدله شی یکی وجود مقدس خداوند است. قرآن میفرماید لیس کمثله شی سوره شوری آیه 11 چهچیزی میتواند معادل خدا باشد؟ ذات صفات جلال و صفات جمال که تازه همه اینها هم با ذات یکی است و ما از تنگی قافیه صفات او جلال او جمال او و کمال او میگوییم؛ و الا امیرالمؤمنین ع در خطبه اول نهجالبلاغه میفرمایند توحید نفی و صفات هم هستند؛ چون یک حقیقت است. اینجور نیست که خودش یک حقیقت و صفاتش هم حقیقت دیگر باشد صفت هم عین ذات است. هیچ چیز مثل او معادل او و برابر او نیست و کسی که از فرمایشات امام صادق میگویم او را بشناسد در شناختش به زیبایی بینهایتی
اسلام بهمثابه یک کلاس معنوی
گاهی جوانها از من میپرسند به چه علت خدا موجودات را آفرید ؛ بهترین جوابی که خودم را قانع کرده و به آنها دادم این بود خداوند حکیم عالم و عادل است و ذرهای ظلم ندارد 9 دریای بینهایتی از محبت
تهران مسجد حضرت رسول- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی اول
گاهی جوانها از من پرسیدند به چه علت خدا موجودات را آفرید؟ من بهترین جوابی که خودم را قانع کرده به آنها دادم این بود خداوند حکیم است عالم است عادل است ذرهای ظلم ندارد لیس بظلام للعبید الحج 10 و دریای بینهایتی از محبت
علت نپذيرفتن دعوت حق
خدا را جواب میدهد؟ آن کسی که دچار استغنای باطنی نیست یعنی فریب خورده مال مقام علم و شهوات نیست که فکر کند که پول مقام قدرت علم و شهوات کلید حل همه مشکلات است. در حالی که این تفکر نسبت به این سه برنامه تفکری شیطانی باطل و پوچ است. این تفکر بر امثال قارون حاکم بود ولی در کنار آن همه ثروت نابود شد و ثروت به داد او نرسید. این تفکر بر امثال فرعون حاکم بود ولی غرق شد و قدرت به داد او نرسید. این تفکر بر بسیاری از مردم جهان امروز نیز حاکم است اما علم شهوات و مقام به داد آنان نرسیده و نمیرسد. گرفتاریها خیلی زیاد است ولی علم امروزی حلال مشکلات و آن گرفتاریها نیست خصوصا گرفتاریهای درونی و خلاهای باطنی که قطعا علاج آنها به زلف دین گره خورده است. آنها فکر میکنند که علم علاج کننده مطلق است در حالی که نه ثروت در حل مشکل مطلق است و نه قدرت و علم.دعوت حق در نهایت محبتترکیب کلمات و جملهبندی آیات نشان میدهد که دعوت پروردگار آمیخته با موج بینهایتی از محبت
اگر پول ندارید، با اخلاق هزینهٔ مردم شوید
محبت و رحمت خداوند نسبت به خودمان توجه قلبی و عقلی کنیم درمییابیم که ما به حقایق بینهایتی از سوی خداوند وصل هستیم. هر کسی این معنا را لمس کند در هیچ زمینه مادی لب به شکایت باز نمیکند؛ چون میبیند که این کمبودهای مختصر زودگذر از بین رفتنی مادی نسبت به آن الطاف بینهایت هیچ و پوچ است. وعده قطعی پروردگار بر یاری بندگان وی به وعده قطعی پروردگار بر یاری بندگان اشاره و تصریح کرد پروردگار با همه لطف بینهایتش مقاماتی را برای ما قرار داده و توان هم به ما داده که به آن مقامات برسیم. در قرآن مجید هم وعده قطعی داده است که شما حرکت کنید خودم کمک میکنم؛ چون شما به تنهایی نمیتوانید به آن مقامات برسید و خودم باید دست شما را بگیرم و ببرم.استاد انصاریان ادامه داد پیامبر ص به خواسته خداوند به معراج رفتند برای اینکه نشانههای وجود پروردگار را در عالم ببینند خداوند در اول سوره اسرا فرمودند سبحان الذی اسری بعبده من او را بردم. تو راه بیفت من کمکت میکنم. اگر پول ندارید با اخلاق هزینه مردم شویدمبلغ برجسته بینالملل همانطور که خداوند به بندگان محبت میکند محبت بندگان به یکدیگر را نیز ضروری دانست و گفت مؤمن زبان به من چه ندارد. خدا
گناه و سبب آن - جلسه هجدهم – (متن کامل + عناوین)
محبت خدا معاد و انسانیتی در کار نیست بلکه دو چیز در کار است ؛ یکی عشق بیمنطق و دیگری مجموعه ابزارهایی که در دسترس است. این عشق بیمنطق به ابزار که در دل حدودی ندارد ؛ یعنی هیچ عاشق مادیگری در این چند میلیون سال زندگی بشر نیامده که بگوید تا این حد به من ابزار و پول بدهید دیگر کاری به کار شما نداریم. به خانه میرویم و مینشینیم و میخوریم تا بمیریم. حدودی معلوم نکردند و نمیتوانند معلوم کنند. پیغمبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید اگر پروردگار دو دره را به انسان نشان بدهد و بگوید هر چه طلا و نقره در عالم آفریدم در این دره است مثقالی در جای دیگر نیست و تمام این دره پر از طلا و نقره برای تو باشد. بعد از مدتی میگوید خدایا تو که قدرت بینهایتی
امیرالمؤمنین(ع)، بالاترین حسنه
خدا میرسد. بین دانستن یا رسیدن خیلی فرق است؛ من بدانم حقیقت بینهایتی در عالم هست یا به این حقیقت برسم و آن را با قلب و دل لمس کنم. البته سلوک در این راه واقعا سخت و دشوار است و منوط به این است چیزی که انسان میخواهد به آن برسد دچار گرد و غبار و انگیزههای هوایی نباشد. وقتی گرد و غبار و انگیزهها بخوابد آنچه که آدم باید با چشم ببیند میبیند؛ اما گردهای مربوط به قلب ممکنات هستند و هر کدامشان که توجه انسان را جلب میکنند یا محبت
موعظهپذیری
خدا نسبت به کسی محبت و علاقه پیدا کند و بخواهد او را مورد نظر لطف خود قرار دهد برای محبوبش چه میکند؟ یعنی این علاقه و محبت پروردگار عالم به کسی بهخصوص در محبتهای مثبت چه کارهایی میکند؟ در جلد دوم اصول کافی آمده است که امام موسیبنجعفر علیهما السلام میفرمایند چیزی را که خدا به بندۀ محبوبش میدهد اگر بخواهد به تمام فرشتگان بدهد جیب همۀ آنها پر میشود و همگی را قانع و بینیاز میکند؛ چون پروردگار عالم نه خودش محدود است نه عطایایش. وجود مبارک نامحدودی است که اگر بخواهد چیزی به ما موجودات محدود عنایت کند هیچ چیز از خزائنش کم نمیشود. ممکن است کسی با دچارشدن به عوامل مادی آلوده لطف خدا را از دست بدهد؛ اما او دارای لطف بینهایتی
روشنایی آینهٔ وجود انسان از چهار نور الهی
محبت کردی و مشکل آن خانم و چهار بچهاش را حل کردی. تو با این کارت احسان کردی و در لباس محسنین درآمدی. تو نیکی میکن و در دجله انداز ××××××××× که ایزد در بیابانت دهد باز این راست و درست است خدا به پنهان و آشکار هستی عالم است همهچیز هم مقابل دید او انجام میگیرد و یادش هم نمیرود. پیغمبر ص در ادامه فرمودند با این کار خیری و نیکیای که کردی از پروردگار تقاضا کردم فرشتهای را به شکل تو خلق کند. این فرشته تا قیامت هر سال در ماه ذیالحجه به حج برود و به نیت تو حج انجام دهد. حالا با این کاری که کردیاگر دلت میخواهد باز هم به حج برو و اگر دلت هم میخواهد نرو؛ چون یک نفر هر سال به جای تو به حج میرود و بعد از مردنت هم تا قیامت میرود. خدا همه آن حجها را هم در پرونده تو مینویسد. عبداللهبنمبارک از خواب بیدار شد. خبرها در این عالم و هستی است و عکسالعملها در این جهان است جهان جهان هوش و برگشتدهنده است چند روزی گذشت گفتند حاجیانی که قوموخویش و رفیقهایت هستند از مکه برمیگردند. طبق رسم قدیم یکیدو فرسخ رفتیم. حاجیها را دیدم؛ هم قوموخویشها و هم رفیقهایم. به هر کدام که رسیدم دست دادم و گفتم قبل الله حجک و شکر سعیک 11 خدا حج تو را قبول کند و کوششت را در این ایام حج بپذیرد. به تکتک آنها میگفتم و آنها هم میگفتند انت قبل الله حجک و شکر سعیک خدا هم حج تو را قبول کند و کوشش تو را بپذیرد. چرا تنها به ما میگویی؟ ما در هر موقعیتی از مناسک حج که بودیم طواف نماز عرفات مشعر منا و قربانگاه تو هم با ما بودی. چرا به تو نگوییم خدا حجت را قبول کند؟ حج تو را هم قبول کند و سعی تو را هم بپذیرد. جذب فیوضات الهی در سایه نیکی به مردموقتی آدم با یک عمل خیر محبوب خدا میشود این عمل چه عکسالعملی برای او پیدا میکند چه آیه عجیبی است احسنوا نیکی کنید. به چه کسی؟ به همه نیکی کنید. با چه چیزی نیکی کنید؟ با هر رزقی که به شما دادهام. شما جوانها ممکن است با جوان گمراه و بیدینی به هر علتی رفیق بشوید خیلی هم به شما علاقه پیدا کند و شما هم به او علاقه پیدا کنید. بعد دلتان بسوزد که چرا من حسینی هستم توحید دارم با نبوت رابطه دارم و با ولایت اهلبیت علیهمالسلام مربوطم این رفیقم در ارتباط نباشد؟ شروع به صحبت با او کنید و حرفهایی آمیخته با محبت به او بزنید. ده یا بیست روز یا یک ماه بعد میگوید حرفهایی که تو به من زدی مرا مشتاق کرد که دیندار شوم. دلم میخواهد با تو برای نماز بیایم و ماه رمضان که آمد روزه بگیرم. دلم میخواهد با تو به جلسات ابیعبدالله ع بیایم. شما این نیکی را با زبانت انجام بده او خوب میشود حالا خدا چهچیزی به تو میدهد؟ شما که نیکی کردهاید محبوب خدا شدهاید. خدا به محبوبش چه میدهد؟ حدیث را شیعه و غیرشیعه نقل کردهاند که پیغمبر ص میفرمایند لان یهدی الله علی یدیک رجلا خیر لک مما طلعت علیه الشمس و غربت 12 اگر یک نفر به دست تو هدایت شود هدایت او برای تو در پروندهات بهتر است از آنچه که خورشید بر او میتابد و غروب میکند. با یک احسان آنهم با زبان احسان با پولش هم که از این بزرگوار به یک خانواده تهیدست سید دیدید. احسان با قدم چگونه است؟ رفیقت مریض نیست یا عمو و داییات سالم هستند هر وقت فرصتی گیر آوردی بلند میشوی و در خانهشان میروی در میزنی که داخل بروی و احوالشان را بپرسی. پیغمبر ص میفرمایند خدا فرشتهای را بهعنوان مامور به در آن خانه میرود که تو او را نمیبینی و من پیغمبر میبینم. تو صدایش را نمیشنوی و من میشنوم. داخل خانه نرفتهای به تو میگوید که وارد خانه شدی و دوست و همسایه و قوموخویشت را در آغوش محبت گرفتی. وقتی میخواهی از او سوا بشوی او هم به تو محبت میکند و تو را در آغوش میگیرد. در این جدا شدنتان تمام گذشته عمرتان اگر پر از گناه بوده باشد از شما جدا میشود. نیکی فیوضات الهیه را بهسوی ما جلب میکند. چه فیوضاتی است؟ این فیوضات را نمیتوان ارزیابی کرد. خدایا یک کلمه هم خودت با ما حرف بزن. از پیش تو به کجا برویم؟ پیش چه کسی برویم که خزانه بینهایتی
ارزش عمر و راه هزينه آن-جلسه بیست و دوم (متن کامل +عناوین)
محبت و عشقی که به اهل ایمان دارد این دعوت را مطرح کرده و مقتضای عقل وجدان انصاف اندیشه و تفکر این است که دعوت شونده دعوت دعوت کننده را اجابت کند.بیماری مهلک استغنای از حقاگر کسی باطن خود دچار بیماری کبر غرور و استغنا باشد به این ندا و دعوت الهی پاسخ نمیدهد. استغنا یعنی حالتی در انسان که احساس میکند به پروردگار نیاز و احتیاجی ندارد در حالی که این احساس احساس دروغ بیپایه پوچ و غیر منطقی است چرا که اینان اگر با اتکای به ثروت علم قدرت عناصر و ابزار مادی این احساس به آنها دست داده است. باید آنها را متوجه کرد که پول قدرت علم و ابزار برای حل مشکلات و از بین بردن بنبستها کلید مطلق نیست. قارون ثروت سنگینی داشت ولی وقتی به دلیل جرمی که داشت بر او جریمهای مقرر شد ثروتش کلید باز کردن قفل آن مشکل نشد. البته قارون یک فرد بود ولی پروردگار عالم داستان این فرد را برای این در قرآن مجید بیان میکند که نمونه و ضرب المثلی برای هر ثروتمندی که دچار بیماری استغنا است باشد.کسی که فکر میکند چون پول دارم به قدرتی غیر از پول نیازی ندارم و پول در همه جا مشکلات مرا حل میکند.همین حالت استغنا برای فرعون نیز بود. با توجه به آیاتی که درباره او در قرآن مجید میبینیم با اتکا به قدرتش فکر میکرد که این قدرت کلید حل مشکلات است ولی وقتی که مشکل غرق شدن برای او به وجود آمد فهمید که این قدرت کلید حل مشکل نیست.امروزه با این گستردگی علم که در عالم پیدا شده همه جا کلید حل مشکل نیست و مشکلاتی که امروزه انسان دارد در روزگاران گذشته سابقه نداشته است. علم نمیتواند خیلی از بیماریها مشکلات اجتماعی و بنبستها را نمیتواند از بین ببرد ولی فریب خوردهها این بیماری استغنا را دارند. علت نپذیرفتن دعوت حقعلت این که کسی که دعوت خدا را اجابت نمیکند در ظلمت این بیماریها به سر میبرد و به تعبیر قرآن مجید این بیماریها گوش او را فوق العاده سنگین میکند به طوری که گویی صدای حق را از پروردگار وحی انبیا امامان و دلسوزان نمیشنود. ما در تاریخ بشر واعظانی داشتیم که نمونه نداشتند و از نظر عظمت عقلی روحی و علمی بیهمتا بودند. یکی از آنها وجود مبارک حضرت ابیعبدالله الحسین علیه السلام است که در شش ماهه آخر عمر شریف خود یعنی از ماه رجب تا حادثه عاشورا با نامه پیغام پیک سخنرانی و فریاد حق را به گوش مردم زمان خود خواندند ولی در طول این شش ماه فقط سه نفر دعوت او را اجابت کردند. آنهایی که از مدینه و بصره و کوفه در کربلا جمع شدند اهل ایمان کمال و کرامت بودند ولی کسانی که خارج از این خط بودند این بیماریهای روانی را داشتند. از مجموع تبلیغات گسترده شش ماهه امام علیه السلام تنها سه نفر دعوت ایشان را پاسخ دادند؛ حر بن یزید ریاحی ابوالحتوف بن حارث انصاری و برادرش سعد بن حارث انصاری یعنی بقیه به خاطر دچار شدن به کبر و غرور باطنی نخواستند که طبیب آنها را معالجه کند و الا هیچ مانع دیگری نداشتند. در قرآن مجید میخوانیم که پروردگار عالم زمانی که از کل قرآن میخواهد تعریف کند میفرماید ان هو الا ذکر للعلمین* لمن شآ منکم ان یستقیم این قرآن کاربرد دارد ولی برای کسانی که بخواهند زندگی استوار صحیح و سالمی برای خود به وجود بیاورند که مفهوم مخالفش این است که اگر نخواهند کمترین بهرهای از قرآن مجید به آنها نخواهد رسید.لبیک دعوت حق از سوی خاشعانچه کسی دعوت خدا را جواب میدهد؟ آن کسی که دچار استغنای باطنی نیست یعنی فریب خورده مال مقام علم و شهوات نیست که فکر کند که پول مقام قدرت علم و شهوات کلید حل همه مشکلات است. در حالی که این تفکر نسبت به این سه برنامه تفکری شیطانی باطل و پوچ است. این تفکر بر امثال قارون حاکم بود ولی در کنار آن همه ثروت نابود شد و ثروت به داد او نرسید. این تفکر بر امثال فرعون حاکم بود ولی غرق شد و قدرت به داد او نرسید. این تفکر بر بسیاری از مردم جهان امروز نیز حاکم است اما علم شهوات و مقام به داد آنان نرسیده و نمیرسد. گرفتاریها خیلی زیاد است ولی علم امروزی حلال مشکلات و آن گرفتاریها نیست خصوصا گرفتاریهای درونی و خلاهای باطنی که قطعا علاج آنها به زلف دین گره خورده است. آنها فکر میکنند که علم علاج کننده مطلق است در حالی که نه ثروت در حل مشکل مطلق است و نه قدرت و علم.دعوت حق در نهایت محبتترکیب کلمات و جملهبندی آیات نشان میدهد که دعوت پروردگار آمیخته با موج بینهایتی
همت بلند و رسیدن به بهشت ابدی
محبت هم نداشته با امیرالمؤمنین ع برخورد میکند و شب نوزدهم ماه رمضان امیرالمؤمنین ع را میکشد. اگر آدم به اهلبیت علیهمالسلام معرفت نداشته باشد یا قاتل خود اهلبیت علیهمالسلام میشود یا قاتل فرهنگشان. کسی که در جامعه ما هر حرامی را مرتکب میشود هیچ عبادتی را انجام نمیدهد و در خانه مسلمان هم به دنیا آمدهیک نوع قاتل است. اگر امیرالمؤمنین ع را میدید ایشان را میکشت؛ ولی حالا که ندیده است در زندگیاش فرهنگکشی میکند. هدف خداوند از خلقت انسانهااین خیلی مهم است. اینقدر که قرآن روی معرفت اصرار دارد روی هیچچیز اصرار ندارد. به قرآن مجید دقت کنید میگوید لتعلموا 4 من شما را آفریدهام برای اینکه بفهمید. من خاک را گل نکردم که آدم بسازم مثل حیوانات بخورد بخوابد چاق و مریض شود و بمیرد. من چنین نیتی در ساخت انسان نداشتم اگر برای شکمتان مواد میسازم برای این است که زنده بمانید و بفهمید؛ وگرنه اگر پای فهم نبود شما را خلق نمیکردم. اینقدر در کره زمین حیوان رها بود که دیگر نیازی نبود شما هم بیایید.در آیه دیگر هم میفرماید و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلکم تشکرون 5 من برای شما گوش چشم و نیروی درک ساختم که سپاسگزار باشید؛ نه اینکه دستتان را بالا کنید و بگویید خدا را شکر که به ما چشم گوش و نیروی درک دادی. لعلکم تشکرون یعنی از این سه ابزار شناخت برای معرفت استفاده کنید. اگر اهل معرفت شدید شاکر میشوید؛ اما اگر بیمعرفت ماندید ناسپاس و کفرانکننده. آیات قرآن خیلی دقیق است. وجود سه خصلت در عبادت انبیاانبیا عاشق خدا بودند. چرا؟ چون عرفان به حق داشتند وجود مقدس او را میشناختند و به دنبال عشق به او و عاشق انجام دستوراتش بودند هر عبادتی را با نشاط انجام میدادند. در آیات قرآن سه خصلت در عبادت انبیا موج میزند همت بالاترین عبادت معرفت شناخت عبادت و معبود و عشق . عبادتشان عاشقانه بود نه با کسالت و سستی نماز میخواندند روزه میگرفتند و جهاد میرفتند از این کارها لذت میبردند؛ زندگیشان غرق در معرفت همت و محبت بود. تحقیق برای یافتن قبر حضرت یوسف ع خداوند به حضرت موسی ع امر کرد که جنازه حضرت یوسف ع را تغییر دهد. باید موسیابنعمران در مقام تحقیق برآید قبر را پیدا بکند و جنازه را آنجایی دفن کند که به او دستور میدهند. پروردگار عالم باید به او میگفت قبر کجاست ولی نگفت. حضرت نمیدانست قبر کجاست از مردم پرسید چه کسی از قبر یوسف خبر دارد؟ گفتند پیرزن مسنی که هم کور است هم زمینگیر اما هوش و حواسش سر جایش هست؛ او از قبر یوسف خبر دارد. امام هشتم ع ما را به همت بلند راهنمایی میکنند؛ به اینکه عزم تصمیم و همتمان خیلی بالا باشد کمهمت نباشیم عزم سست و نیت مرده نداشته باشیم؛ زیرا خدا اینجور آدمها را دوست ندارد.با دستور حضرت موسی ع پیرزن را آوردند درحالیکه زمینگیر پاهایش خشک و چشمش کور شده بود و فقط زبان و هوشش کار میکرد. موسیابنعمران به او فرمود میدانی قبر یوسف کجاست؟ گفت میدانم نسلبهنسل به او رسیده بود که محل قبر کجاست اما آدرس را نمیدهم همت بلند پیرزن زمینگیرپیرزن فهمیده بود که درخواستکننده کلیمالله است و خیلی کار از او برمیآید. خیلی مهم است که آدم بفهمد از خدا انبیا ائمه و اولیای الهی هر کار مثبتی برمیآید. پروردگار میفرماید اگر آدم این را بفهمد از من رو برنمیگرداند و رو به کسانی نمیکند که با همه وجود گدا و نیازمند من هستند. پیرزن وقتی شناخت که سؤالکننده کلیمالله است گفت موسی به چهار شرط نشانت میدهم همت بلند به این میگویند اول نور چشمم به من برگردد و بینای کامل بشوم؛ دوم خشکی پایم برگردد و پادار بشوم؛ سوم به روزگار جوانی برگردم؛ چهارم ضمانت بده که در بهشت خانهام دیواربهدیوار خانه تو باشد.معجزهای که خدا به حضرت عیسی ع داده بود برای اینکه نبوتش را یهودیان متعصب منجمد قلبتاریک قبول بکنند این بود که کور مادرزاد را شفا میداد اما زمان حضرت موسی ع زمان معمولی بود و مردم راحتتر واقعیات الهی را قبول میکردند. این چهار پیشنهاد خیلی برای حضرت موسی ع سنگین آمد و تعجب کرد که بخواهد پیرزن صدسالهای را به جوانی برگرداند چشمها و پاهایش را هم سالم کند و در بهشت همسایه دیواربهدیوارش بشود. رحمت بیانتهای خدای متعالهمت و خواستههای پیرزن خیلی بالا بود. حضرت گفت خدایا من با این پیرزن چه کار بکنم؟ خطاب رسید موسی مگر تو میخواهی این کارها را بکنی؟ من باید آنها را انجام بدهم؛ به او قول بده. چه رحمت بینهایتی
وعدۀ قطعی پروردگار بر یاری بندگان
محبت و رحمت خداوند نسبت به خودمان توجه قلبی و عقلی کنیم درمییابیم که ما به حقایق بینهایتی از سوی خداوند وصل هستیم. هر کسی این معنا را لمس بکند در هیچ زمینه مادی لب به شکایت باز نمیکند؛ چون میبیند که این کمبودهای مختصر زودگذر ازبینرفتنی مادی نسبت به آن الطاف بینهایت هیچ و پوچ است. من زمانی کتابی را در یک کتابفروشی دیدم که این کتاب را نمیشناختم. کتاب تازه چاپ شده بود و نویسندهاش برای قرن حدود هفتم و هشتم یعنی هفتصد یا هشتصد سال پیش بود. اسم کتاب توجه مرا جلب کرد و من این کتاب را خریدم. اسم کتاب رونق المجالس بود. من کتاب را که نزدیک پانصد صفحه بود مطالعه کردم و این روایت را آنجا دیدم. -ناتوانی جهان امروز از نگارش معارف الهیدسترسی گذشتگان به روایات از ما بیشتر بوده است؛ چون کتابخانههایی در اختیار داشتند که کتابهای بسیار پرارزشی از نظر مطالب در آن کتابخانهها بود. متاسفانه این کتابها در جنگها از بین رفت؛ در حملات مغول و امیر تیمور گورکانی سوزانده و نابود شد. ما در کتابها هرچه به گذشته برمیگردیم مطالب پربارتری میبینیم؛ مثلا الآن در زمان خودمان اینهمه کتاب نوشته شده است اما نمونه کتاب شریف کافی وسائلالشیعه مرآهالعقول حدود سی جلد است وافی فیض کاشانی و محجهالبیضا را نداریم. اینها سرمایههای عظیم فرهنگی شیعه است و یقین بدانید که نمونه این کتابها در تمام جهان امروز از شرق و غرب و در پنج قاره اروپا آفریقا آسیا اقیانوسیه و آمریکا وجود ندارد و قدرت نوشتنش را ندارند. قدرت نوشتن علوم مادیشان قویتر از گذشتگان است ولی قدرت نوشتن معارف الهی را ندارند. حکایت موسی ع در راه کوه طوردر این روایت آمده بود موسیبنعمران ع در حال رفتن به کوه طور بود. هر وقت هم به طور میرفت برای مناجات و حرف زدن با پروردگار میرفت. خوشبختانه خیلی از حرفهایی که خدا
بازار دنیا، خسران یا تجارت سودمند
خدا را درباره او به گواه میگیرند و میفرمایند فقد برز الیهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک ؛ غلام یعنی جوان. شباهت علیاکبر ع از نظر خلقی یک امر تکوینی بوده اما خلقا برسولک یعنی وزن اخلاق فرزند من علیاکبر وزن اخلاق پیغمبرت است. یکنفر مثل وجود مبارک قمربنیهاشم ع 33 سال در این بازار بوده و امام چهارم دربارهاش میفرمایند کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیره صلب الایمان جاهد مع ابی عبدالله و ابلی بلا حسنا و مضی شهیدا . این هم یک نفر در این بازار است. سن او کم ولی از این سرمایه اندک در این بازار سود عظیم بینهایتی مثل علیاکبر ع صدیقه کبری س حضرت مریم س و حضرت آسیه س برای خودش فراهم کرد. شگفتی انسان از شخصیت والای آسیه س شما آیه مربوط به آسیه س را در سوره تحریم ببینید آیه واقعا آدم را بهتزده میکند؛ من نمیخواهم نسبت به آیه بازارگرمی کنم. خانم جوانی که شخصیت ظاهری دوم مملکت فراعنه در یک کشور متمدن است. تاریخ تمدن مصر بالای ششهزار سال است؛ آدمهای قوی و هنرمندی بودهاند چندهزار سال پیش اهرام ثلاثه را ساختهاند که کم نیست چندهزار سال پیش مردههایشان مرد و زن را مومیایی کردند که وقتی الآن مومیایی را از بدنشان باز میکنند بدن موجود است. تمدن کمی نبوده و یکی از قدیمیترین تمدنهاست. نهایتا حکومت این تمدن هم حکومت خیلی قوی و پولداری بوده ارتش مجهز و کشور آبادی داشته و مردم در حد دنیای خودشان نه آخرتشان عالم و فهمیده بودند. یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا سوره روم آیه 7 دیگر نمیشود علم آنها را منکر شد این حرف پروردگار است آنها میدانستند اما دانستههایشان در چهارچوب دنیا بود. و هم عن الآخره هم غافلون با اینهمه علم تمدن و هنرشان نسبت به عالم آخرت خودشان خواب نفهم بیتوجه و شقی بودند. -گوش آسیه س دریافتکنندۀ امواج وحی الهیحالا خانم جوانی ملکه این مملکت شده دستش هم در قدرت و ثروت باز است خزانه مملکت در اختیار اوست شوهرش اعلیحضرت قدرقدرت و خودش مورد محبت
شکوفایی حقایق وجود انسان در پرتو دین الهی
خدا از ارزش بینهایتی برخوردار است. این گریه جز دین است. من این مطلب را گاهی در دعای کمیل گفتهام و شاید شبهای جمعه ماه رمضان در ترجمه این جمله کمیل و برحمتک اخفیته شنیدهاید؛ امیرالمؤمنین ع این را میگویند خدایا بندهات قصد کرد که گناهی در خلوت مرتکب بشود. اینقدر این بندهات را دوست داشتی و آبرو پیش تو داشت که به و ان علیکم لحافظین × کراما کاتبین × یعلمون ما تفعلون 16 گفتهای بنده من یک کار خصوصی دارد تنهایش بگذارید. من نمیخواهم پیش او باشید. این مسئله حتما برای همه ما اتفاق افتاده است که در خلوت کار بدی کردهایم اما کرامالکاتبین نبودهاند که بنویسند. گاهی هم خدا برای خوبی به ما خلوت میدهد؛ یعنی نمیخواهم پیش بندهام باشید. کار خصوصی دارد قیامت است و پرونده را رسیدگی میکنند. پرونده میل به دوزخ دارد. فرشتگان به صاحب پرونده میگویند این جاده دوزخ است مقاومت هم نکن و برو و الا میدانی که خدا دستور میدهد خذوه فغلوه × ثم الجحیم صلوه 17 تو را بگیریم به زنجیر ببندیم و بهسمت جهنم بکشیم.چقدر ادب خوب است؛ آنهم در قیامت این شخص هم سرش را پایین میاندازد و راه میافتد. خطاب میرسد او را برگردانید. بین من و او یک وزنه سنگین هست که اگر آن را در ترازوی اعمالش بگذارید بر تمام گناهانش سنگینی میکند. فرشتگان میگویند خدایا ما که در پروندهاش چیزی ندیدیم. خطاب میرسد شما در دنیا ندیدید؛ بین من و اوست. یک نصفه شب خوابش نمیبرد با گردن کج به من گفت من گنهکارم. یک قطره اشک هم از چشمش آمد. پیغمبر ص میگویند که این یک قطره اشک روایت در کتاب توحید شیخ صدوق است که در عصر غیبت صغری نوشته شده هموزنی در عالم ندارد. این یک گریه که جز دین است. خدا این نعمت گریه را مفت به ما داده است. خدایا از ما نگیر.ب گریه بر ابیعبدالله ع گریه دوم که در اوج ارزش است گریه بر ابیعبدالله ع است. حالا ببینیم که نگاه ائمه به این گریه چیست؟ ائمه ما در کتاب شریف کاملالزیارات کتاب کمنظیر عالی و مستند قطعی میگویند گریه بر ابیعبدالله ع در بین کارهایی که شما را مقرب به خدا میکند نماز روزه انفاق اخلاق عمل و ایمان؛ هرچه شما را به خدا مقرب میکند از تمام وسایل مقربکننده برتر و افضلالقربات است. کیمیایی است عجب تعزیهداری حسینکه نباید ز کسی منت اکسیر کشیدکیمیا یک ماده تغییردهنده در شیمی بوده است. مس را روکش طلا و نقره میکردند و اسمش را کیمیا یعنی تبدیلکننده میگفتند. این شعر برای قدیمیهاست؛ بارکالله به هرکس که گفته خدا به زبانت گذاشته است.کیمیایی است عجب تعزیهداری حسینکه نباید ز کسی منت اکسیر کشید همه هستی در بند محبت
تهران- حسینیه همدانیها – رمضان 95 - جلسه دهم
بینهایتی که اخلاق رد کردن گدا را ندارد و نداشته و نخواهد داشت. سابقه ندارد در تاریخ خلقت انسان گدایی که به حقیقت گدا بوده و نسبت به پروردگار ذره ای تکبر و احساس داشتن و احساس ملکیت نداشته او دست رد به سینه اش بزند. حتی ابلیس یک بار گدایی کرد بعد از اینکه طرد شد و لعن شد و بیرونش کردند از آن جایگاه معنوی یقین داشت که اگر با زبان و دل گدایی گدایی کند با اینکه مخالفت کرده ردش نمی کند در قرآن مجید است که به پروردگار گفت قال انظرنی الی یوم یبعثون الاعراف 14 تا روزی که مرده ها را زنده می کنی به من مهلت بده. خطاب رسید قال انک من المنظرین الاعراف 15 قبول کردم مهلت دادم. این است گدایی واقعی.گدا برای چه گدایی می کند؟ می خواهد جیبش را پر کند می خواهد مشکلش را حل کند می خواهد دردش را درمان کند خب آنی که قدرت دارد مشکل حل کند درد را درمان کند نیازی هم به گدا ندارد چرا درد را دوا نکند؟ چرا مشکل را حل نکند؟ بالاترین روش گدایی همین است که امیرالمومنین یادمان داده گدایی با دعای کمیل که فقر کامل ما را در این دعا بیان کرده غنای مطلق حق را هم بیان کرده. گدا هم باید خیلی زرنگ باشد که گداییش تمام شد خواست برود دنبال کارش برود خانه اش احساس کند که جیبش را پر کردند یعنی دعا نخواند دعا خواندن حرکت زبان است با این دعا دل را جان را روح را باطن را عین دو دست خالی در پیشگاه خدا باز کند و با گردن کج و گریه بگوید پر کن حالا چرا گریه؟ چرا با گردن کج؟ با خواری با ذلت با ناله؟ برای اینکه در قرآن می گوید اگر اینطور دعا نبود من اصلا محل به شما نمی گذاشتم چون من متکبر را دوست ندارم من گدای ذلیل را خوار پیش خودم را نه پیش مردم را گدای اصرار کننده را دوست دارم اگر بخواهم همان لحظه اول جیبتان را پر کنم می توانم اما دوست دارم پیشم بمانید نمی خواهم زود بروید نمی خواهم صدایتان زود قطع شود یادمان هم داده که در شب جمعه در تاریکی کامل برویم گدایی آن وقت همه خوابند فقط او بیدار است همه درها بسته فقط آن در باز است خودش هم همین کار را کرده خودش هم از اول دعای کمیل در تاریکی محض تا آخر دعا. البته ما که نمی توانیم مثل او دعا بخوانیم ولی ما هم می توانیم با دعا بازی نکنیم دعا را وسیله ی خودمان قرار ندهیم دعا را وسیله ی پول قرار ندهیم ما می توانیم با ذلت و خواری باطنی دعا کنیم اما خود او حتی از نظر بدن بدنی را که در دعای کمیل می برد این بود که قبل از شروع دعا صورتش را می گذاشت روی خاک به حالت سجده تا آخر دعا گریه اش هم بند نمی آمد. ما علی نیستیم که آنطور دعا بخوانیم اما پشت سر علی می توانیم بنشینیم او در سجده بخواند ما هم دلمان سجده کند بدنمان طاقت ندارد یک ساعت یک ساعت و رب بیافتد روی خاک چون نشان داده در تاریکی مطلق هم خوانده شما هم عنایت کنید البته یک چندتا هر هفته اینطور هستند این تاریکی را نگهش دارید نشکنیدش یک ساعت حوصله کردن خیلی مهم نیست که چراغ تلفنتان را روشن نکنید مزاحم بغل دستیتان نشوید من را از چهارچوب دعا خارج نکنید این ظلم است این خلاف دعا خواندن امیرالمومنین است تحمل اگر کسی ندارد نیاز دارد چراغ بزند تا چراغ ها را خاموش نکردند برود در خیابان بنشیند آنجا هم چراغ های خیابان روشن است هم می تواند همراهش را تا آخر روشن نگه دارد برای امشب برای جمعه ی دیگر برای سه شب احیا کمک بدهید به دوستانتان. خیلی ها می آیند به من می گویند می گویند ما رویمان نمی شود در مردم گریه کنیم دلمان می خواهد گریه کنیم می خواهیم کسی ما را نبیند خب چراغ برای چه می زنید این یک ساعته چه نیازی به چراغ زدن است؟ من هم که جانم به لبم رسیده تا این دعاها را حفظ کردم نیازی ندارد مفاتیح نگاه کنید یا در همراهتان دعا را نگاه کنید بالاخره یکی نوکری شما را کرده زجر کشیده این دعا را حفظ کرده و با این سنش هم که سن فراموشی است دائم باید تمرین کند که دعا کم گذاشته نشود این محبت
English