دهان همان و از اوج هوا به زمین افتادن همان و به هلاکت رسیدن همانآری سزای زبان درازان و قانون پردازان در برابر قرآن که میخواهد انسان را به اوج معنویت
254 مطلب یافت شد
داستانى از زيان شكستن سكوت
همان و از اوج هوا به زمین افتادن همان و به هلاکت رسیدن همان آری سزای زبان درازان و قانون پردازان در برابر قرآن که می خواهد انسان را به اوج معنویت
مقام تائبین در کلام وحی
اینجا دیگر نقطه اوج معنویت انسان است که هر کسی در حد ظرفیت خودش طی میکند. … محبوباللهی نقطۀ اوج معنویت انسانوقتی آدمی به آن مقام برسد براساس صریح آیات قرآن محبوبالله میشود نه محبالله.
مجاهدت و غيرت دینی حضرت فاطمه (س)
حقیقتا در اوج قلهی معنویت انسانی و تکامل بشری فقط خداوند است که چنین بندگانی را ـ و کسانی که همطراز آنها باشند ـ میشناسد و مقام آنها را میبیند
چرا باید با همه تنوع های خلقت، باید خداوند را طوری پرستش کنیم که تکرار است؟
بسیاری از مفاسد اجتماعی را می گیرد ان الصلاه تنهی عن الفحشا والمنکر و لذکرالله اکبرنماز اگر با مقدمات و تعقیبات همراه باشد انسان را به اوج معنویت
آثار ذكر در سازندگی روحی و اخلاقی
بنابراین یاد خدا انسان را از حضیض مادیت به اوج معنویت می رساند و امید را در انسان زنده می کند و یاس و ناامیدی را که از تنگناهای زندگی مادی و
آثار ذكر در سازندگى روحى و اخلاقى
بنابراین یاد خدا انسان را از حضیض مادیت به اوج معنویت می رساند و امید را در انسان زنده میکند و یاس و ناامیدی را که از تنگناهای زندگی مادی و معادلات
خیر محضبودن خداوند
معنویت عظیم قمربنیهاشم ع این اشعار اوج معنویت قمربنیهاشم ع را نشان میدهد چنان ساقی نمود از باده مستش***که داد از فرط مستی هر دو دستشدر آن مستی
درخشش معنویات در عصر ظهور
از هر گونه انحراف و گمراهی و لغزش و عصیان و توجه به غیر خدا و پیروی از هوی و هوس و موانع دیگر خودداری کرده و با عمل به دستورات الهی به اوج رشد معنویت
درخشش معنویات در عصر ظهور
از هر گونه انحراف و گمراهی و لغزش و عصیان و توجه به غیر خدا و پیروی از هوی و هوس و موانع دیگر خودداری کرده و با عمل به دستورات الهی به اوج رشد معنویت
آراستگى اهل معنى
دهان همان و از اوج هوا به زمین افتادن همان و به هلاکت رسیدن همانآری سزای زبان درازان و قانون پردازان در برابر قرآن که میخواهد انسان را به اوج معنویت
سبب نزول سوره دهر از دیدگاه شیعه
اولیای خدا با این ایثار به اوج معنویت میرسند. از سوی دیگر بسیاری از افراد عادی هم بیشتر از این مدت گرسنگی کشیدهاند.
تجمع اعتراض آمیز علمای شیعه در بحرین
دارد مشاهده کردند این اقدام پست تر از آن است که به حقیقت و معانی و قداست قرآن خدشه ای وارد سازد و در حقیقت نشان دهنده اوج کینه دشمنان علیه اسلام و سقوط اخلاق و معنویت
نوروز پاکان
مبلغان - شماره 60 طبیعت با بهار طراوت می یابد و معنویت با بهار رمضان اوج می گیرد.
انسان، موسيقىِ طبيعىِ زمينى ـ آسمانى
یک جهت انسان عنصر خاکی است که همان بدنه سه تار است و یک جهت عنصر نیز آن معنویت سه تار است که وقتی ظهور میکند یا انسان را در اوج نشاط میبرد و
تابعان
این ویژگی ها تابلوهای زنده ای را می مانند که عصر و روزگار ایمان و معنویت را در اوج خود ارائه می دهند.
پیام استاد حسین انصاریان به پنجمین جشنواره ملی عکس زمان
افتادنش و جرقه ی بنزین در موتور کشتی و موتور قطار و ماشین کاربردی تر و قویتر است که روح به کار افتاده را در راه علم و معنویت و ظهور ارزشها و رساندن امدادها به شی میدهد به اوج
زیباترین روح پرستنده
الخلق و اجری علینا طیبات الرزقهیمشه مسائل مادی و مسائل معنوی نان و روح دل و اقتصاد زندگی مادی و زندگی معنوی در یک صف اند جدا نیست در همین اوج معنویت … اوج نبوغ و شعور بودند آری در همان حال عاجزانه خاشعانه نیز به خاک افتادند و در برابر معبود نیایش کردند. ما این گونه چهره ها را ندیده ایم تا بفهمیم که خضوع و خشوع دعا و پرستش در چهره ی سری که به دنیا و عقبی فرو نمی آید چقدر زیباست. ما همیشه آدم های عاجز را در دنیا دیده ایم که دعا می کنند و در قیافه ی آدم عاجز هیچ چیز زیبا نیست برای اینکه آدمی اگر خائن باشد انسان است؛ اما خیانتکار وی اگر متملق و عاجز باشد اصلا انسان نیست. آن وقت در چهره ی او دعا چگونه می تواند زیبا باشد؟دعا در چهره ی مردانی مثل "علی" زیباست که از شمشیرش مرگ می بارد؛ و از زبانش ناله عاجزانه؛ و از چشمش اشک. این زیباست.این است که می بینیم هم آن انسان متمدن و متفکر غربی مانند دکارت از اوکوچکتر و پایین تر است و هم آن حکیم عارف شرقی هندی. و او مثل یک عقاب بلند پرواز با هر دو بال در ماورا وجود ماورا تاریخ و ماورا همه ی ما در پرواز است و با چه قدرتی.کیست که احساس نکند که به همان اندازه که خواستن کرنش ذلت و عجز انسانی در برابر انسان دیگر زشت است و نفرت آور اظهار خضوع و خشوع و فروتنی و عاجزانه التماس کردن و ستایش و سپاس انسان مغروری که مظهر قدرت و دلاوری و خشونت در برابر قدرت های دیگر است چقدر زیباست. زیرا این انسان در برابر معشوق و در برابر معبود خود به خشوع و خضوع افتاده و ستایش و سپاس می گزارد و این نهایت است. آنچه که زشت است تملق از قدرت است اما در برابر عشق و دوست داشتن هر اندازه که انسان خاکسار است خدائی است.در مسیر زندگی به میزانی که رشد عقلی رشد فکری و رشد تکنولوژیک و رشد اقتصادی و رشد نظام اجتماعی و تسلط بر همه قوانین طبیعت آدمی به خصوص انسان امروز را در دنیا و در طبیعت قوی می کند متمدنش می کند دکارتی و ارسطوئی اش می کند به همان میزان نیز آدمی لطافت روح و زیبایی معنی را از دست می دهد؛ دیگر نمی فهمد و در زیر کام احساسش بسیاری از شهدها و شیرینی هایی را که از نعمت های مرموز و مجهول زندگی خدائی این موجود انسانی هستند از دست می دهد. نمی تواند بفهمد. و در نتیجه آدمی مقتدر دارای یک روح خشن و آدمی حسابگر پرورده می شود. اگر انسانی که در قدرت پیش می رود عشق را و تجلی عشق را نفهمد و خضوع و خشوع و نفی خویش را در برابر عشق در برابر زیبائی مطلق در برابر خداوند احساس نکند به میزانی که رشد عقلی پیدا می کند و تسلط بر طبیعت یک موجود خشن و خشک فلزی و مصنوعی بار می آید گاه به صورت گرگی در می آید که بیش از فلاسفه عاقل است. و خطر برای انسان امروز این است.نیایش و پرستش نه تنها در طول تاریخ بارقه ی عشق را در فرهنگ انسانی و در عمق فطرت انسانی تجلی می داده و زنده نگه می داشته و مشتعل و فروزان بلکه به عنوان یکی از بزرگترین عوامل تربیتی موجب تلطیف دائمی روح انسان می شده است.تاریخ زندگی بشر براساس "تنازع برای بقا" است یعنی همان "قانون جنگل" و "قانون حیوان". تاریخ ما را این تنازع می سازد. دائما تضاد طبقاتی تضاد ملی تضاد نژادی و کشمکش اقتصادی و هر چه بیشتر فرا اندوختن کسب کردن غارت کردن لخت کردن آزار دادن دیگری است. این قانون حاکم بر جامعه های بشری است و اندیشیدن عقل را به کار بردن تکنیک داشتن اختراع و اکتشاف و علم اندوختن و فرهنگ و تمدن را ساختن نیز در همین راه است.اما اگر انسان فقط و فقط در این مسیر و با همین عوامل پیش می رفت از امروز هم وحشی تر می بود به طوری که حتی احساس وقاحت جنایت را نمی کرد. اگر می بینیم امروز هنوز برخلاف قدرت های حاکم بر جهان که صریحا و بطور قانونی و رسمی بدتر از چنگیز جنایت می کنند باز هم وجدان توده های مردم عادی در سراسر دنیا لطیف ترین مسایل احساسی و انسانی و زیبایی های اخلاقی و معنویت
امام سجاد(ع)؛ زیباترین روح پرستنده | دكتر علی شریعتی
الخلق و اجری علینا طیبات الرزقهیمشه مسائل مادی و مسائل معنوی نان و روح دل و اقتصاد زندگی مادی و زندگی معنوی در یک صف اند جدا نیست در همین اوج معنویت … اوج نبوغ و شعور بودند آری در همان حال عاجزانه خاشعانه نیز به خاک افتادند و در برابر معبود نیایش کردند. ما این گونه چهره ها را ندیده ایم تا بفهمیم که خضوع و خشوع دعا و پرستش در چهره ی سری که به دنیا و عقبی فرو نمی آید چقدر زیباست. ما همیشه آدم های عاجز را در دنیا دیده ایم که دعا می کنند و در قیافه ی آدم عاجز هیچ چیز زیبا نیست برای اینکه آدمی اگر خائن باشد انسان است؛ اما خیانتکار وی اگر متملق و عاجز باشد اصلا انسان نیست. آن وقت در چهره ی او دعا چگونه می تواند زیبا باشد؟ دعا در چهره ی مردانی مثل "علی" زیباست که از شمشیرش مرگ می بارد؛ و از زبانش ناله عاجزانه؛ و از چشمش اشک. این زیباست. این است که می بینیم هم آن انسان متمدن و متفکر غربی مانند دکارت از اوکوچکتر و پایین تر است و هم آن حکیم عارف شرقی هندی. و او مثل یک عقاب بلند پرواز با هر دو بال در ماورا وجود ماورا تاریخ و ماورا همه ی ما در پرواز است و با چه قدرتی. کیست که احساس نکند که به همان اندازه که خواستن کرنش ذلت و عجز انسانی در برابر انسان دیگر زشت است و نفرت آور اظهار خضوع و خشوع و فروتنی و عاجزانه التماس کردن و ستایش و سپاس انسان مغروری که مظهر قدرت و دلاوری و خشونت در برابر قدرت های دیگر است چقدر زیباست. زیرا این انسان در برابر معشوق و در برابر معبود خود به خشوع و خضوع افتاده و ستایش و سپاس می گزارد و این نهایت است. آنچه که زشت است تملق از قدرت است اما در برابر عشق و دوست داشتن هر اندازه که انسان خاکسار است خدائی است. در مسیر زندگی به میزانی که رشد عقلی رشد فکری و رشد تکنولوژیک و رشد اقتصادی و رشد نظام اجتماعی و تسلط بر همه قوانین طبیعت آدمی به خصوص انسان امروز را در دنیا و در طبیعت قوی می کند متمدنش می کند دکارتی و ارسطوئی اش می کند به همان میزان نیز آدمی لطافت روح و زیبایی معنی را از دست می دهد؛ دیگر نمی فهمد و در زیر کام احساسش بسیاری از شهدها و شیرینی هایی را که از نعمت های مرموز و مجهول زندگی خدائی این موجود انسانی هستند از دست می دهد. نمی تواند بفهمد. و در نتیجه آدمی مقتدر دارای یک روح خشن و آدمی حسابگر پرورده می شود. اگر انسانی که در قدرت پیش می رود عشق را و تجلی عشق را نفهمد و خضوع و خشوع و نفی خویش را در برابر عشق در برابر زیبائی مطلق در برابر خداوند احساس نکند به میزانی که رشد عقلی پیدا می کند و تسلط بر طبیعت یک موجود خشن و خشک فلزی و مصنوعی بار می آید گاه به صورت گرگی در می آید که بیش از فلاسفه عاقل است. و خطر برای انسان امروز این است. نیایش و پرستش نه تنها در طول تاریخ بارقه ی عشق را در فرهنگ انسانی و در عمق فطرت انسانی تجلی می داده و زنده نگه می داشته و مشتعل و فروزان بلکه به عنوان یکی از بزرگترین عوامل تربیتی موجب تلطیف دائمی روح انسان می شده است. تاریخ زندگی بشر براساس "تنازع برای بقا" است یعنی همان "قانون جنگل" و "قانون حیوان". تاریخ ما را این تنازع می سازد. دائما تضاد طبقاتی تضاد ملی تضاد نژادی و کشمکش اقتصادی و هر چه بیشتر فرا اندوختن کسب کردن غارت کردن لخت کردن آزار دادن دیگری است. این قانون حاکم بر جامعه های بشری است و اندیشیدن عقل را به کار بردن تکنیک داشتن اختراع و اکتشاف و علم اندوختن و فرهنگ و تمدن را ساختن نیز در همین راه است. اما اگر انسان فقط و فقط در این مسیر و با همین عوامل پیش می رفت از امروز هم وحشی تر می بود به طوری که حتی احساس وقاحت جنایت را نمی کرد. اگر می بینیم امروز هنوز برخلاف قدرت های حاکم بر جهان که صریحا و بطور قانونی و رسمی بدتر از چنگیز جنایت می کنند باز هم وجدان توده های مردم عادی در سراسر دنیا لطیف ترین مسایل احساسی و انسانی و زیبایی های اخلاقی و معنویت
ادب حر بن یزید ریاحى
پیشانی حیات او زد و وجودش را به عرصه ملکوتیان و عرشیان کشانید و مقام اولیا اللهی و احبا اللهی را در اختیارش قرار داد و سر کرامت و معنویت وشرافت وشخصیت او را از اوج
English