الف مقام منعم علیه همه مقاماتی که قرار داده شده در قرآن مطرح است؛ مثلا یک مقام در سوره مبارکه حمد اولین سوره قرآن بیان شده که مقام منعم علیه … -مقام منعم علیه ویژۀ مطیعان خدا و رسولخداوند این مقام منعم علیه و انعمت علیهم را در آیه 69 سوره نسا توضیح داده است و میفرماید و من یطع الله و
81 مطلب یافت شد
كیفیت شكرگزارى
مناجات ششم از این پانزده مناجات مناجات الشاکرین است که بخش هایی از کلام امام علیه السلام را که در مقام شکر و سپاس منعم حقیقی در این دعا بیان … مقام کسی است که به نعمت های بی شمار تو معترف و با تقصیر و کوتاهی در ادای شکر نعمت ها مواجه است و بر خود گواهی می دهد که نفس خود را ضایع و مهمل گذاشته است و با این حال تو بسیار بارافت و مهربان و با کرم و احسانی ؛ زیرا کسی را که به تو روآورد محروم نکرده و احدی را که به تو چشم امید دارد از درگاه کرمت دور نخواهی فرمود . خدایا نعمت های تو آنقدر فراوان است که از بیان آنها قاصریم و توان شمارش آنها را نداریم . خدایا رئوف و مهربانی و نیکوکار و کریم خدایا کسی را که قصد تو کند محروم نمی کنی و کسی را که آرزومند درگاه تو باشد مایوس بازنمی گردانی . الهی تصاغر عند تعاظم آلائک شکری و تضآئل فی جنب اکرامک ایای ثنائی و نشری 773 . خدایا این مقدار شکرگزاری من هم در مقابل نعمت های تو بسیار ناچیز و اندک است . خدایا در مقابل کرامت و تفضلات تو ثناگویی من در نقل فضایل و کرامات تو ناچیز است . حضرت در ادامه می فرمایند ضعف لسانی عن احصائها و نعمآؤک کثیره قصر فهمی عن ادراکها فضلا عن استه قصائها فکیف لی بتحصیل الشکر و شکری ایاک یفتقر الی شکر و کلما قلت لک الحمد وجب علی لذلک ان اقول لک الحمد 774 . خدایا زبان من نمی تواند نعمت های تو را بشمارد فهم من نمی تواند درک کند چه رسد به این که آن را بسنجد. خدایا چگونه شکر تو گویم که شکر من برای تو نیز نیازمند به شکرگزاری دیگری است و هرجا که حمد تو می گویم برای این که توانسته ام تو را حمد کنم بر من شکر دیگری واجب شده است . به این تعبیر عارفانه امام علیه السلام که برخاسته از دل و زبانی واله و شیدا است خوب عنایت شود؛ حضرت می فرمایند خدایا هر وقت که یک الحمدلله می گویم به خاطر این که قادر به گفتن این الحمدلله شدم یک حمد دیگر باید بگویم . الهی فکما غذیتنا بلطفک و ربیتنا بصنعک فتمم علینا سوابغ النعم وادفع عنا مکاره النقم 775 . خدای من چنان که ما را به لطف خود غذا دادی و در مهد حکمت و صنعت پرورش دادی ؛ پس نعمت های بی حدت را بر ما به اتمام رسان و ناگواری های انتقامت را دفع گردان . بنابراین یکی از مراحل شکر که بالاترین مرحله نیز هست معرفت به نعمت الهی و همواره به یاد داشتن آن است ؛ در سخنی از امام صادق علیه السلام آمده است من انعم الله علیه نعمه فعرفها بقلبه و علم ان المنعم علیه الله تعالی فقد ادی شکرها و ان لم یحرک لسانه 776 . کسی که خداوند به او نعمت عطا کرده است اگر با قلب خود درک کند که خدا به او عنایت کرده و منعم
آثار شكرگزارى
علیه و آله و سلم با مساله خوشحال کننده ای روبرو می شدند به طریقی خدا را سپاس می گفتند و هر وقت هم با مصیبتی مواجه می شدند باز خدا را سپاس می گفتند و این مرتبه عالی روح تسلیم است که در مباحث گذشته نیز به آن اشاره شد.شکر یعنی سپاس دل و قلبی که سرشار از شناخت منعم و ذات ذوالجلال ربوبی است . دلی که شناخت منعم زوایای آن را فراگرفته است هرگز کفران نمی کند. گاهی بعضی از افراد به مرتبه ای می رسند که برای آنها هرچه پیش می آید آن را نعمت الهی می بینند؛ یعنی چشم دل آنها بازمی شود و همه اتفاقات عالم را برای خود نعمت می بینند و به تعبیر اهل دل به مقام
شرح دعای یازدهم (بخش اول)
منعم را که اگر چیز دیگری غیر حق ببیند به مقام تفرید نرسیده است. پایان سخن عارف خواجه عبد الله و شرح کلام او. گویی حکیم سبزواری اعلی الله مقامه نظری به سخن خواجه داشته که در شرح اسم شریف یا من لا تبلغ الخلائق شکره ای آن که مخلوقات نتوانند شکرش را به جا آورند فرموده است زیرا که شکر حق تعالی به حول و قوه ای که خدای تعالی عطا می فرماید انجام می گیرد و این عطا خود شکر دیگری می طلبد و همچنین به طور تسلسل ادامه پیدا می کند و در دعا عرفه از سید الشهدا علیه … علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه فرمود ایها الناس ان نفوسکم مرهونه باعمالکم ففکوها باستغفارکم مردم جانهای شما در گرو اعمال شما است آنها را آزاد کنید با استغفارتان و اما سخن در معنای شکر عارف معروف خواجه عبد الله انصاری را در کتاب لطیف منازل السائرین در باب شکر که در قسم چهارم عنوان شده است کلامی است نغز و دلنشین و حاوی نکات اخلاقی و عرفانی بسیار دقیق و ما در این باره ی به ترجمه ی فرموده ی ایشان اکتفا می کنیم که می فرماید قال الله تعالی و قلیل من عبادی الشکور شارح گوید خدای تعالی مقام شکر را این چنین بالا برده برای آن که حتی بندگان خاص الهی بجز اندکی از آنان قیام به شکر نمی کنند سپس خواجه فرماید شکر نام شناخت نعمت است که اگر کسی نعمت را شناخت شکر آن را به جا آورده است زیرا از رهگذر شناخت نعمت منعم … منعم حقیقی را به جای می آورم و اگر چشم حق بین او باز بود و می دید که حق تعالی مالک و متصرف مطلق است و به هر نحو که بخواهد در ملک خویش تصرف می فرماید هرگز در خود اهلیت این را نمی دید که به شکر او قیام کند زیرا وجود خودش نیز از جمله ملک او است او را چه رسد که شکر مالک وجود کند این بدان ماند که پادشاهی بنده ی درگاهش را جامه ای بپوشاند و آن بنده به پادشاه بگوید متشکرم به یقین این شکرگزاری ناشی از بی ادبی او است زیرا کمتر از آن است که جبران لطف پادشاه را بکند و شکر نوعی از جبران و عوض دادن است این بنده و مدح چون تو شاهی؟ حاشاک از این مدیحه حاشاک مگر آن که از جانب پادشاه مامور به شکرگزاری باشد که در این صورت به عنوان امتثال امر آقای خود مانعی ندارد. اما خواص و بندگان ویژه ی حق تعالی نتوانند شکر گویند زیرا استغراق در شهود آنان را از شکرگزاری مشغول می کند و آنان در مقام شهودشان فرقی میان اخذ و اعطا نمی بینند عجب داری از سالکان طریق که باشند در بحر معنی غریق خود از ناله ی عشق باشند مست ز کونین بر یاد او شسته دست سودای جانان ز جان منفعل به ذکر حبیب از جهان مشتغل به یاد حق از خلق بگریخته چنان مست ساقی که می ریخته شب و روز در بحر سودا و سوز ندانند ز آشفتگی شب ز روز خواجه فرماید ذکر را سه درجه است الدرجه الاولی الشکر علی المحاب و هذا شکر شارکت فیه النصاری و الیهود و المجوس و من سعه بر الباری انه عده شکرا و وعد علیه
شرح دعای سی و هشتم
علیه السلام چون امام زمان بود و هست لهذا متنطق شد به عذر خواستن از گناهان بندگان از تقصیر در حقوق ایشان و در فک کردن خود از آتش و فرمود اللهم انی اعتذر الیک من مظلوم ظلم بحضرتی خداوندا به درستی که من عذر می گویم به سوی تو از ظلم کرده شده ای که ظلم کرده شده باشد به حضور من فلم انصره پس من نصرت و یاری نکرده باشم او را و من معروف اسدی و از معروفی که اعطا کرده شده باشم فلم اشکره پس شکر نکرده باشم او را؛ و در نسخه و روایت شهید ازل و در نسخه کفعمی زلل واقع شده و ازل به معنی اسدی است و در حدیث آمده که من ازلت الیه نعمه فلیشکرها ای اهدیت الیه و اعطیتها والظاهر و اعطیها و گفته می شود که ازل فلان الی نعمه او معروفا ای اسداها الی و ازل بی شیئا من حقی ای اعطانی ایاها و از اینست زله و زله آنست که گرفته شود سفره و فرستاده به سوی صدیق. صاحب قاموس این لفظ را عراقی و یا لفظ عامیه می داند و حق آنست که حجازی و عربی باشد کذا فی الصراخ و اصل او از زلیل و ابن اثیر فرمود که او انتقال جسم است از مکانی به مکانی پس استعاره کردند از برای انتقال نعمت از منعم به منعم علیه همچنان که گفته می شود زلت منه فلان نعمه و ازلها الیه کذا افاد السید المتبحر محمد باقر الداماد برد الله مضجعه. و من مسی اعتذر الی فلم اعذره و از بدکرداری که عذر آورد به سوی من پس من قبول عذر او نکرده باشم. و من ذی فاقه سالنی فلم اوثره و از صاحب احتیاجی که سؤال کند مرا پس من اختیار نعمت و بخشش نکرده باشم او را و من حق ذی حق لزمنی لمؤمن فلم اوفره و از حق صاحب حقی که لازم باشد مرا برای مؤمنی پس من استیفا نکرده باشم آن را برو؛ و ضمیر راجعست به حق و مقام
مقام رضا در قرآن و روایات
مقام رضا در روایاتحضرت امام زینالعابدین علیه السلام میفرماید من اتکل علی حسن الاختیار من الله لم یتمن انه فی غیر الحال التی اختارها الله له. 3 کسی که بر حسن اختیاری که از جانب حق نسبت به او صورت گرفته تکیه کند و آنچه خدا برای انسان اختیار میکند نیکوست تمنای حالی غیر از حالی که حق برای وی خواسته نمیکند.امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام میفرماید نعم القرین الرضا. 4 رضای از حق چه دوست و همنشین خوبی است.حضرت صادق علیه السلام میفرماید راس طاعه الله الرضا بما صنع الله فیما احب العبد و فیما کره. 5 سرآغاز طاعت خداوند رضا به کرده حق است در آنچه که عبد آن را دوست دارد یا از آن ناراحت است.حضرت زینالعابدین علیه السلام فرمود الرضا بمکروه القضا من اعلی درجات الیقین. 6 راضی بودن به قضای ناخوشایند خداوند از بالاترین درجات یقین است.حضرت امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه فلا و ربک لایؤمنون حتی یحکموک فیها شجر بینهم 7 به پروردگارت سوگند که آنان مؤمن حقیقی نخواهند بود مگر آنکه تو را در آنچه میان خود نزاع واختلاف دارند به داوری بپذیرند.میفرماید منظور تسلیم و رضا و قناعت به قضای الهی است. 8 رسول حق صلی الله علیه و آله میفرماید از جبرئیل معنای رضا را پرسیدم گفت راضی بر آقا و مولای خود خشم نمیگیرد چه دنیا از جانب مولا به او برسد چه نرسد و صاحب مقام رضا به عمل اندک برای خودش خشنود نیست. 9 حضرت صادق علیه السلام میفرماید ان اعلم الناس بالله ارضاهم بقضا الله. 10 داناترین مردم به حضرت معبود خشنودترین آنان به قضای الهی است.امام علی علیه السلام میفرماید اصل الرضا حسن الثقه بالله. 11 ریشه رضا اطمینان نیکو داشتن به حضرت حق است.و نیز میفرماید الرضا ثمره الیقین. 12 رضا میوه یقین است.رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود اعطوا الله الرضا من قلوبکم تظفروا بثواب الله تعالی یوم فقرکم و الافلاس. 13 در قلب از حضرت حق نسبت به تمام اموری که برای شما خواسته خشنود باشید تا به ثواب او در روز فقر و تنگدستی دست یابید.امام علی علیه السلام فرمود من لم یرض بالقضا دخل الکفر دینه. 14 هر کس راضی به قضا نباشد ناسپاسی وارد دینش شده است.الهی مقام رضا مقام انبیا و اولیاست مقام عاشقان و عارفان است مقام مجذوبان و سالکان است ما را هم از این مقام رضا بهرهمند کن.الهی سخت بی برگم بساز طاعت اندوزی همین یک الله الله دارم آنهم گر تو آموزیز تشویق نفس بر خویش میلرزم از این غافل که شمع از باد روشن میشود هرگه تو افروزی بیدل دهلوی مقام رضا در نزد عرفابعضی از عرفا رضای از حق را به این میدانند که اگر مولا عبد را جاودانه در جهنم جای دهد چون خواست اوست به این خواسته راضیتر باشد از رضای کسی که به بهشت رفته استرضای از حق آرامش قلب است در برابر مسئولیتهائی که حق به عبد واگذار کرده این آرامش باعث تسلیم اعضا و جوارح به احکام مولاست.رضا خشنودی دل است به تلخی قضا که در فضای این رضا عبد بلا را نعمت بیند و نعمت را از منعم
مقام حمد و سپاس و ابزار آن
منعم و نعمت عبارت است از عقل فطرت وجدان نبوت امامت و قرآن. و ابزار حمد و سپاس عبارت است از اعضا و جوارح و همینهاست که طبیعتا به انسان ارزشی مافوق ارزشها می دهد و وی را از بسیاری از موجودات و در نهایت از تمام عالم و عالمیان برتر می نماید.تچه بدبخت و تهیدست اند آن مردمی که جز خور و خواب و شهوت کاری ندارند و کاری نکردند چه پرشقاوت و ظلوم و جهول اند آنان که در مقام شناخت منعم و نعمت و در مرحله ادای سپاس و شکر برنیامدند; اینان کوردلان و پس فطرتانی هسند که به فرموده قرآن مجید از حیوانات هم بدترند که حیوانات در عین نداشتن عقل و خرد و فطرت و وجدان برای هر هدفی که آفریده شده اند به سوی آن آن هدف روانند و هریک کاری یا کارهائی که دراین گردونه با عظمت برعهده دارند به خوبی انجام می دهند ولی برخی از انسانها از ابزار شناخت و عمل جدا شده و به کارهائی پس از آن جدائی دست می زنند که حیوانات را از آن کارها عار و ننگ است. و چه خوشبخت و پرقیمت اند آنان که از عقل و فطرت و وجدان و نبوت و امامت و قران نیرو رفته و پس از آراسته شدن به شناخت در مقام ادای شکر و سپاس برآیند که اینان از ملائکه برتر و از تمام موجودات افضل اند. در این قسمت شما را به دو روایت بسیار بسیار عالی در باب معرفت و شناخت توجه داده سپس به مقام والای اهل معرفت و انسانیت اشاره کرده آنگاه به توضیح و تشریح جملات صحیفه می پردازم. این دو روایت را اکثر کتب حدیث نقل کرده و سند هر یک را صحیح و معتبر و مؤثق و مطمئن دانسته اند عن رسل الله لژی الله علیه
مرگ و فرصت ها - جلسه اول
علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید مرگ شما را دنبال میکند و شما را گم نخواهد کرد. یا در قرآن میفرماید اینما تکونوا یدرککم الموت ولو کنتم فی بروج مشیده محکمترین و سختترین قصرها را بسازید هزاران نگهبان برایش قرار دهید ضد همه حوادث طبیعی بسازید که نه زلزله خرابش کند نه اسلحه ولی مرگ آنجا نیز به سراغ شما میآید.حضرت فرمودند مرگ قطعی است و این سفر سفری است طولانی؛ زیرا ارواح از لحظه مرگ تا قیامت باید از منازلی عبور کنند. منزل نهایی قیامت است که آنجا دیگر راه عبور وجود ندارد. تمام مردم جهان از اولین و آخرین نیز در قیامت در دو جایگاه قرار میگیرند.جایگاه انسان یا بهشت است یا دوزخ بهشت و دوزخی که خودشان برای خودشان فراهم میکنند نه این که خداوند متعال با اجبار کسی را به بهشت و دوزخ ببرد. روشن بودن راه شکر و کفردو در به روی مردم باز است انا هدینه السبیل اما شاکرا و اما کفورا مردم دو دستهاند یا واقعا بنده شکرگزار حضرت حق هستند یا در برابر نعمتهای الهی ناسپاس میباشند. شاکرین دارای مقام شکر هستند یعنی نعمت را به جای خود خرج میکنند و در غیر جای خود نمیبرند. امام صادق علیه السلام خیلی زیبا میفرماید الشکر للنعم اجتناب المحارم 3 که معنی آن همین است که هر نعمتی را در جایی که صاحب نعمت مقرر کرده است خرج کند این همان معنای شکر و بنده شاکر میشود. خدا در قرآن میفرماید وسنجزی الشکرین یقینا پاداش شاکرین را به آنها عنایت میکنیم. به قدری مقام شاکرین والاست که شب عاشورا ابی عبدالله علیه السلام بعد از سخنرانی خود دعا کردند و به پروردگار عرضه داشتند فاجعلنا لک من الشاکرین خدایا ما را از گروه شاکرین حساب نما.آن کسانی که در گروه اما شاکرا هستند شکر را به اختیار خودشان انتخاب کردهاند یعنی نعمتها را شناخته و در جای خود خرج کردهاند. آنان- به تعبیر قرآن در سوره انفال- شناختند که پول نعمت و خیر است. در هیچ فرهنگی از پول به عنوان خیر نام برده نشده است. همه جا میگویند پول ثروت است ولی قرآن مجید پول را نعمت و خیر میداند. خدا محبت به پول را در دل مردم انداخته است و این امری طبیعی میباشد.ولی با این القا محبتی که خدا نسبت به پول در دل مردم کرده هم راه کسبش را به مردم نشان داده و هم راه خرج کردنش را.پول خیر است اگر کسی از راه صحیح به دست بیاورد و در راه صحیح خرج کند. این خیر هم خیر در دنیا و هم خیر در آخرت میباشد. عدهای از طریق پول مقام غرائز و شهوات برای خودشان نردبان رسیدن به سعادت درست کردند چون نعمتها را شناختند و فهمیدند که آن را کجا باید خرج کنند.قدردانی خدا از شاکرین در قیامتوقتی انسان ابزار زندگی را نعمت بداند به ناچار خدا را منعم
بحثهاى علمى در شب قدر
علیه السلام از شب قدر پرسیدم که از شب قدر برایم خبر بده؟حضرت فرمود در یکی از دو شب بیست و یکم یا بیست و سوم بخواه.عرض کردم یکی از آنها را به تنهایی یاد بفرما فرمود چه میشود که در هر دو شب عمل نیک انجام داده و کوشش نمایی. 7 شاید جهت مخفی بودن این شبها در بین شبهای رمضان این باشد که همچنان که خداوند اسم اعظم خود را در بین اسمای حسنای خود پنهان داشته شب قدر را هم به خاطر جلالت شان در بین شبها پنهان نگه داشته است.شاید مخفی بودن این شب برای این باشد که مردم شبهای متعددی را به عبادت بپردازند تا آنان که شب را درک کردند مغرور نشوند و کسانی که درک نکردهاند از باقی شبها محروم نشوند و بندگان به شوق درک بهرههای فراوان شبهای ماه مبارک از راه عبادت و نیایش بکوشند و بر اخلاص و بندگی خویش بیافزایند تا مورد رحمت و غفران حق قرار گیرند.پس شایسته است هر بنده خدا در شبهایی که احتمال شب قدر میرود در طلب مغفرت و رحمت و عافیت و معرفت اهل بیت علیهم السلام به ویژه مقام عصمت فاطمه زهرا علیها السلام شب زنده داری و احیا بدارد و شکر منعم
منافع حجاب
علیه وآله وسلم رو برگرداند عرضه داشتم خود را با شلوار پوشانده حضرت سه بار برای این گونه زنان طلب مغفرت کردند و فرمودند ای مردم اینگونه پوشش برگیرید که پوشانندهترین لباس برای بدن است و زنان خود را به وقت بیرون رفتن از خانه با چنین جامهای بپوشانید.مقنعه جلباب عبا عناوینی است که در آیات و روایات برای پوشش زن بکار رفته.زن باید خود را بنده حق بداند و نمک حق را نسبت به خود رعایت کند و رعایت نمک منعم و مالک حقیقی و رب واقعی به این است که از عظمت او حساب ببرد و به قیامت و محاکمات او توجه داشته باشد و با تمام وجود از فرمانهای حضرتش که در قرآن و در زبان انبیا و امامان آمده پیروی کند تا خود و خانواده و جامعهاش از مضرات بدحجابی و بیحجابی در امان بماند.واما من خاف مقام
درك مقامات عالى معنوى با علوّ همت
مقام به فرموده حضرت صادق علیه السلام به غفلت دچار گشته و به بلای خطر عظیم گرفتار آید مسجد خانه و بساط اوست و بدون گذشتن از نفس اماره و رسیدن به نفس ناطقه قدسی و آراسته شدن به نفس کلیه الهیه درک هیبت و عظمت ملکالملوک میسر نیست که ساده و عادی به مسجد رفتن و این رفت و آمد به صورت عادت در آمدن ثواب چندانی برای اهل مسجد ندارد.بکوشید تا آن روح عالی را به دست آورده و لایق مقام آن جناب گشته و به فیض دیدارش با چشم دل نایل آیید و در بساط آن جناب به درک عظمت و هیبت او موفق شده غرق ترس و شرم شوید و در شعله ترس و شرم آن چنان بسوزید که اثری از هستی شما نماند چون اثر از هستی و انیت نماند به مقام فنا رسیده و به بقای او باقی و ابدی خواهید شد و به حضرت دوست در آن مقام خواهید گفت دو عالم را به یک بار از دل تنگبرون کردیم تا جای تو باشد 1 این روح که به واسطه آن انسان به بساط حضرت او راه مییابد و آنچه باید ببیند در آنجا میبیند روحی است که غیر خدا که هستی حقیقی است همه چیز در نظرش ناچیز است و به فرموده سرور مؤمنان و قبله عارفان علی علیه السلام عظم الخالق فی انفسهم فصغر مادونه فی اعینهم 1 .خداوند در باطنشان بزرگ و غیر او در دیدگانشان کوچک است.روحی است که بر خلاف ارواح جزئیه به هیچ چیز از نظر انتفاع شخصی و استفاده مادی نمینگرد بلکه چون ظل حق است و مستغنی به حق بر همه موجودات معطی و مشفق و مهربان است و انتفاع خلق منظور اوست.روحی است که پیوسته دارای عصمت و قدس و نزاهت و محفوظ از هر خطا و لغزش علمی و عملی است و دوریش از عصیان حق ذاتی و اشتیاقش به طاعت وی فطری است.روحی است که امیال جزئی به کلی از او زایل شده و میل کلی و عشق به نظام کل جایگزین او گردیده است.روحی است که تحت تاثیر لذات حسی زمانی نیست و آرزوهای موقت فانی و اوهام خیالات شیطانی در آن روح پاک مؤثر نخواهد بود.روحی است که او را عبدالله عینالله یدالله و بیتالله و خلیفهالله و ظلالله و وجهالله بتوان گفت روحی است که از خود فنا و به حق بقا یافته و در عین محرومیت از هر نعمت به لقای منعم
شرح دعای اول(بخش سوم)
شکر در روایات بیان شده که از جمله شناخت منعم است و به همین نکته اشاره می فرماید امام سجاد ع در دعای صحیفه اش عرض می کند اللهم ان احدا لا یبلغ من شکرک غایه الا حصل علیه من احسانک ما یلزمه شکرا... فاشکر عبادک عاجز عن شکرک بعضی از علما آخرت در مقام … علیه و آله و سلم نیست مگر پیغمبری از طرف خدا که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند و از این جهان در گذشتند اگر او نیز به مرگ طبیعی یا شهادت درگذشت باز شما به دین جاهلیت خود باز خواهید گشت پس هر که باز گردد و مرتد شود به خدا ضرر و زیانی نخواهد رسانید خود را به زیان انداخته و هر کس شکر گزار باشد خداوند جزای نیک به آنان خواهد داد. چنانچه ملاحظه می شود مرتد نشدن و بر دین اسلام باقی ماندن را شکر دانسته و وعده ی جزای خیر داده اند و نیز فرماید ان تکفروا فان الله غنی عنکم و لا یرضی لعباده الکفر و ان تشکروا یرضه لکم اگر همه کافر شوید خدا از همه شما البته بی نیاز است و لکن کفر را نیز برای بندگانش نمی پسندد اگر شکرش را به جا می آورید آن را برای شما می پسندد. در این آیه نیز شکر در مقابل کفر گفته شده است و فرموده و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان الله غنی حمید هر که شکر کند به نفع خودش می باشد و هر کس کافر شود خدای تعالی بی نیاز و ستوده است و فرمود انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا ما انسان را راهنمایی کردیم یا شاکر می شود یا کافر و فرموده فاذکرونی اذکرکم و اشکروا لی و لا تفکرون مرا یاد کنید تا من نیز به یاد شما باشم و شکر مرا به جای آورید نه آن که کافر بشوید. پس آنچه از این آیات استفاده می شود آن است که حق ناشناسی و کفر در مقابل حق شناسی سپاس است و شاکر کسی است که حق شناس باشد و نعمت را از منعم بداند و بدین نکته اشاره است روایتی که فرمود داوود ع عرض کرد یا رب کیف اشکرک پروردگارا چگونه شکر تو را به جای آورم؟ فاوحی الله تعالی الیه یا داوود اذا علمت ان ما بک من نعمه فمنی فقد شکرتنی خدای تعالی به او وحی فرمود ای داوود هر آن گاه که دانستی نعمتی را که دارا هستی از من است شکر مرا به جای آورده ای و در روایت دیگری است که موسی ع در مناجاتش با خدا عرض کرد الهی کیف استطاع آدم ان یودی شکرا اجریت علیه من نعمتک خلقته بیدک و سجدت له ملائکتک و اسکنته جنتک فاوحی الله عز و جل الیه ان آدم علم ان ذلک کله منی فذلک شکره و در روایت دیگر قریب به همین مضمون است که موسی ع در مناجاتش گفت الهی خلقت آدم بیدک و اسکنته جنتک فقال الله تعالی علم ان ذلک منی فکانت معرفته شکرا مضمون هر دو حدیث این که چون آدم شناخت که نعمت خلقت و اسکان بهشت و سجده ملائکه از خدا است همین شناخت شکر او بود. در این جا اشکالی است علمی و جالب آن که در بعضی از روایات نیز مطرح شده و جوابش بیان گردیده است و ذکرش خالی از فائده نیست. اما اشکال در روایتی وارد است ان موسی ع قال یا رب کیف اشکرک و انا لا استطیع ان اشکرک الا بنعمه ثانیه من نعمک یعنی موسی ع عرض کرد پروردگارا من چگونه شکر تو گویم در حالی که نمی توانم شکرت را به جای آورم مگر با نعمت دیگری از نعمت هایت. و در روایت دیگری از این هم روشن تر بیان شده است در آن روایت چنین است یا رب کیف اشکرک و شکری لک نعمه اخری توجب علی الشکر حاصل اشکال آن که اگر بنا است در مقابل هر نعمتی شکری انجام گیرد انجام چنین تکلیفی غیر ممکن است زیرا خود شکر نیز نعمتی است که شکری لازم دارد و شکر دوم نیز هم چنین و سوم نیز به همین منوال و به اصطلاح علما فیتسلسل و چون تسلسل لازم می آید و آن از محالات است پس نباید شکر نعمت واجب باشد. و اما جواب اشکال فاوحی الله الیه اذا عرفت هذا فقد شکرتنی اگر معرفت به این پیدا کردی که شکر خود نعمتی است شکر مرا به جا آورده ای. ممکن است گفته شود که محال بودن با بیانی که گفته شد قابل فهم است ولی جواب که به موسی داده شده که شناخت منعم شکر است خیلی روشن نیست زیرا اشکال به حال خود باقی است بدین معنی که همین شناخت منعم نیز نعمتی است از جانب خدا و باید شکر این نعمت به جای آورده شود مگر این که شکر این نعمت واجب نباشد و حاصل روایت بنابر ظاهرش این است که شکر نکردن شکر است. به عبارت دیگر ما در مقام
منافع حجاب
علیه وآله وسلم رو برگرداند عرضه داشتم خود را با شلوار پوشانده حضرت سه بار برای این گونه زنان طلب مغفرت کردند و فرمودند ای مردم اینگونه پوشش برگیرید که پوشاننده ترین لباس برای بدن است و زنان خود را به وقت بیرون رفتن از خانه با چنین جامه ای بپوشانید.مقنعه جلباب عبا عناوینی است که در آیات و روایات برای پوشش زن بکار رفته.زن باید خود را بنده حق بداند و نمک حق را نسبت به خود رعایت کند و رعایت نمک منعم و مالک حقیقی و رب واقعی به این است که از عظمت او حساب ببرد و به قیامت و محاکمات او توجه داشته باشد و با تمام وجود از فرمانهای حضرتش که در قرآن و در زبان انبیا و امامان آمده پیروی کند تا خود و خانواده و جامعه اش از مضرات بدحجابی و بی حجابی در امان بماند.و اما من خاف مقام
و كان من دعائه علیه السلام اذا اعترف بالتقصیر عن تادیه الشكر
منعم و آن کس که در مقام بندگی به محلی بود که خود را هیچ محلی ننهد چگونه در مقابل کسی تواند آمد که همه او باشد؟ پس نهایت شکر تا آنجا باشد که خود را وجودی داند و منعم را وجودی. و اعبدهم مقصر عن طاعتک . و عابدترین بندگان تو آن کسی است که قائل باشد به تقصیر از طاعت تو. لا یجب لاحد ان تغفر له باستحقاقه و لا ان ترضی عنه باستیجابه . واجب نیست هیچ کس را که بیامرزی تو او را از حیثیت استحقاق او مر آمرزش تو را و نه آنکه راضی و خشنود گردی از او از جهت آنکه مستوجب رضای تو شده باشد. چه هیچ کس را مقدور نیست که چنین بندگی تو تواند نمود. فمن غفرت له فبطولک. و من رضیت عنه فبفضلک . پس هر که آمرزیدی تو او را پس به سبب احسان تو است او را. و هر که را خشنود شدی تو از او پس به سبب فضل و بزرگی تو است. تشکر یسیر ما شکرته و تثیب علی قلیل ما تطاع فیه . ای تشکر یسیر جنس العمل الذی من شانه ان یشکره. و یکون شکره سبحانه لما من شانه ان یشکره متحقق الوقوع. عبر عنه- علیه … علیه السلام اذا اعترف بالتقصیر عن تادیه الشکر دعای سی و هفتم در مقام اعتراف به تقصیر از جای آوردن شکر پروردگار. اللهم ان احدا لا یبلغ من شکرک غایه الا حصل علیه من احسانک ما یلزمه شکرا . لفظه من فی من احسانک ابتدائیه لتعین المبدا. ای من تلقا احسانک و هو ایزاع الشکر و التوفیق و التیسیر له. و لفظه ما فی ما یلزمه عباره عن تلک الغایه المبلوغ الیها من الشکر التی هی نعمه اخری موجبه لشکر آخر. هذا علی ما فی اصل النسخه اعنی یلزمه بضم الیا المثناه من تحت و کسر الزای من باب الافعال و شکرا علی هذا مفعول ثان له. و اما علی روایه یلزمه بفتح الیا و الزا علی صیغه المجرد فلفظه ما فی ما یلزمه عباره عن حق لازم یلزم اداوه من حمد و ثنا و عباده و شکرا اما تمییز و اما مفعول له. یعنی بار خدایا به درستی که نمی رسد هیچ کس از بندگان تو از شکرگزاری تو به غایتی و حدی مگر آنکه حاصل شود و واجب گردد بر او از جهت احسان و نیکویی کردن تو او را- که آن توفیق دادن و میسر گردانیدن اوراست بر شکر- شکری که موجب باشد آن شکر شکر دیگر را. چه توفیق و تیسیر بر شکر نیز نعمتی است از جانب مشکور. و از اینجاست که در تنزیل کریم واقع شده که و قلیل من عبادی الشکور . یا معنی چنین باشد که هیچ کس نرسد از شکر کردن تو به غایتی مگر آنکه حاصل شود بر او از نیکویی کردن تو حق لازمی که ادای آن لازم باشد- از حمد کردن و ستایش نمودن و عبادت کردن- از روی شکرگزاری- یا از جهت شکرگزاری. و لا یبلغ مبلغا من طاعتک و ان اجتهد الا کان مقصرا دون استحقاقک بفضلک . و نمی رسد هیچ کس از بندگان تو از فرمانبرداری نمودن تو به حدی و نهایتی و اگر چه اجتهاد و استفراغ وسع خود نماید- مگر آنکه مقصر باشد مرتبه ی پایین تر از استحقاق تو آن را. چه جهات استحقاق طاعت از حیثیات متکثره است که قدرت بشری وفا به آن جهات نمی تواند نمود. فاشکر عبادک عاجز عن شکرک . پس شکر کننده ترین بندگان تو آن کسی است که عاجز باشد از شکر کردن. چرا که شکر ثنایی است منعم
نماز دریاى بیکران منفعت
علیه السلام خطبه غرایی به نام قاصعه یعنی تحقیر کننده متکبران دارد که در آن زیانهای کبر و مفاسد این خوی زشت را به تفصیل بیان کرده و از مناسک حج سپس از نماز و روزه و زکات بام برده و بیان فرموده که چگونه این عبادت تکبر را نابود می سازد .کمتر کسی توجه دارد که تشریع حکم زکات که به طور مرتب با آیات نمازــ 71 ــهمراه است از بین برنده تکبر و آورنده تواضع است . ولی پس از اندک تاملی روشن می شود که این حکم فقرا را با اغنیا شریک می سازد و به آنان تسلط در اموال توانگران می بخشد . و این شرکت دادن فقرا با اغنیا از عظمت و علو مقام اغنیا و ذلت و حقارت تهیدستان می کاهد و فاصله بین محروم و منعم
شرح دعای یازدهم (بخش دوم)
مقام نائل آید به جز او هیچ چیز در عالم وجود نمی بیند و وحدت وجود که گفته می شود بدین معنی است نه به آن معنی که خدای تعالی با همه چیز متحد است که این امر محال است و این گفتار کفر آمیز بلکه بدان معنی است که موجود در نظر کسی که فانی فی الله است به جز او هیچ نیست زیرا او از عالم کثرت تجاوز کرده و کثرت را پشت سر نهاده و از آن غافل شده است دقت شود پایان سخن عارف و چون این مطالب را دانستی سر فرمایش امام علیه السلام بر تو ظاهر می شود که عرض می کند دلهای ما را به یاد خودت از هر یادی بپرداز که در این جمله امام علیه السلام کاملترین ذکر را از خدای تعالی درخواست می کند و بالاترین مرتبه ی ذکر را که مرتبه محبت و مقام فنا است به دعا از خدا می طلبد. پایان سخن سید شارح رحمه الله و السنتنا بشکرک عن کل شکر و زبانهای ما را به سپاسگزاری خودت از دیگر شکرها بازدار. به طوری که اشاره شد ذکر را سه درجه بود قلبی و زبانی و جوارحی در مقام شکر نیز پس از درخواست شکر قلبی درخواست شکر زبانی شده که متعارفترین اقسام شکر در مقابل نعمت است و برای این جمله از دعا دو توجیه توان کرد یکی آن که مقصود آن باشد که بار الها مرا محتاج به غیر خودت مفرما که در نتیجه احتیاج از غیر تو رفع نیازم گردد و چون انسان فطرتا مجبول به شکر منعم
علوّ همّت و عظمت روح
مقام به فرموده حضرت صادق علیه السلام به غفلت دچار گشته و به بلای خطر عظیم گرفتار آید مسجد خانه و بساط اوست و بدون گذشتن از نفس اماره و رسیدن به نفس ناطقه قدسی و آراسته شدن به نفس کلیه الهیه درک هیبت و عظمت ملکالملوک میسر نیست که ساده و عادی به مسجد رفتن و این رفت و آمد به صورت عادت در آمدن ثواب چندانی برای اهل مسجد ندارد.بکوشید تا آن روح عالی را به دست آورده و لایق مقام آن جناب گشته و به فیض دیدارش با چشم دل نایل آیید و در بساط آن جناب به درک عظمت و هیبت او موفق شده غرق ترس و شرم شوید و در شعله ترس و شرم آن چنان بسوزید که اثری از هستی شما نماند چون اثر از هستی و انیت نماند به مقام فنا رسیده و به بقای او باقی و ابدی خواهید شد و به حضرت دوست در آن مقام خواهید گفت دو عالم را به یک بار از دل تنگ برون کردیم تا جای تو باشد این روح که به واسطه آن انسان به بساط حضرت او راه مییابد و آنچه باید ببیند در آنجا میبیند روحی است که غیر خدا که هستی حقیقی است همه چیز در نظرش ناچیز است و به فرموده سرور مؤمنان و قبله عارفان علی علیه السلام عظم الخالق فی انفسهم فصغر مادونه فی اعینهم 5 .خداوند در باطنشان بزرگ و غیر او در دیدگانشان کوچک است.روحی است که بر خلاف ارواح جزئیه به هیچ چیز از نظر انتفاع شخصی و استفاده مادی نمینگرد بلکه چون ظل حق است و مستغنی به حق بر همه موجودات معطی و مشفق و مهربان است و انتفاع خلق منظور اوست.روحی است که پیوسته دارای عصمت و قدس و نزاهت و محفوظ از هر خطا و لغزش علمی و عملی است و دوریش از عصیان حق ذاتی و اشتیاقش به طاعت وی فطری است.روحی است که امیال جزئی به کلی از او زایل شده و میل کلی و عشق به نظام کل جایگزین او گردیده است.روحی است که تحت تاثیر لذات حسی زمانی نیست و آرزوهای موقت فانی و اوهام خیالات شیطانی در آن روح پاک مؤثر نخواهد بود.روحی است که او را عبدالله عینالله یدالله و بیتالله و خلیفهالله و ظلالله و وجهالله بتوان گفت روحی است که از خود فنا و به حق بقا یافته و در عین محرومیت از هر نعمت به لقای منعم
رويكردهاي نظري و تاريخي به عزاداري امام حسين(ع)
علیه و آله و سلم بر حمزه و... گریستند و نالیدند که ما شرح گزارش این گریه ها و عزاداری ها را در قسمت عزاداری از دیدگاه قرآن و روایات خواهیم آورد. حال هر چه مقام و عظمت شخصیت از دست رفته والاتر باشد شیوه های بیان این سوگ مندی بیشتر و پررنگ تر می شود و صورتی عقلانی پیدا می کند. ممکن است این پرسش پیش آید که در سوگ بزرگان و نزدیکان تازه از دست رفته نیکوست ولی آیا این که پس از هزار و چهارصد سال هنوز بر کسی چون حسین به علی علیه السلام بگرییم نیز زیبنده و رواست؟ پاسخ این پرسش آن است که تشیع مکتب امامت است و امامت بر پایه ارتباط قلبی و عاطفی امت و امام استوار شده است. حال اگر این ارتباط قلبی و عاطفی آن گونه عمیق است که پس از هزار و چهارصد سال نیز با ذکر و یادآوری مظلومیت امامی چون حسین بن علی علیهما السلام اشک در چشمان شیعه پیرو او حلقه می زند می توان آن را غیر عقلانی خواند و به ملامتش پرداخت؟ ج ـ وجوب شکر منعم
حقيقت شكر
علیه من احسانک ما یلزمه شکرا 2 و لا یبلغ مبلغا من طاعتک و ان اجتهد الا کان مقصرا دون استحقاقک بفضلک 3 فاشکر عبادک عاجز عن شکرک و اعبدهم مقصر عن طاعتکخدایا کسی از شکر گزاریت در حالی از احوال به نهایت شکر نمیرسد جز این که از احسانت نعمتی به دست میآورد که او را به شکری دیگر وا میدارد.و از آنجا که نعمتت پیوسته و پیدرپی به بندگان میرسد پس کسی را قدرت بر شکر نیست و از اطاعتت گرچه تلاش و کوشش کند به اندازهای نمیرسد جز این که در برابر شایستگیات به سبب فضل و احسانت ناتوان از طاعت است؛ بنابراین سپاسگزارترین بندگانت از سپاسگزاریت عاجز و عابدترین ایشان از اطاعتت ناتوان است. گروهی تصور میکنند شکر به این است که وقتی خود را در دریای نعمتهای الهی و به خصوص نعمتهای مادی غوطهور دیدند سر به جانب حق برداشته و بگویند الحمدلله.باید به اینان گفت گفتن الحمدلله گرچه شکر است ولی تمام شکر و حقیقت شکر نیست بلکه مرتبهای ضعیف از مراتب مسئله با عظمت شکر است.چنانکه از آیات و روایات استفاده میشود منزلت شکر و مقام شاکران بسیار با عظمت است.حقیقت شکر مصرف کردن نعمتهای مادی و معنوی در جائی است که حضرت منعم
حقيقت حمد، مدح، شكر
منعم است. و این فعل یا قلبی است یا زبانی یا حرکات صحیح اعضای رئیسه بدن که عبارت از چشم و گوش و زبان و دست و پا و شکم و شهوت است.نظر مطابق خواسته حق شنیدن صحیح گفتار ایمانی و قول حق انجام کار خیر با دست قدم برداشتن برای خدا حفظ عفت شکم و شهوت وامثال این برنامهها حرکات الهی اعضای جسمی است.فعل قلب به این است که قلب به حقیقت و بر اساس معرفت که از راه نظر به آثار و مطالعه علوم به دست میآید ایمان و اطمینان به این داشته باشد که وجود مقدس صاحب نعمت دارای جمیع صفات کمال و جمال و جلال است. و البته طی این مرحله همراه با مقدمات و کوششهای جانانه و عاشقانه است که رسیدن به مقام ایمان و اطمینان در گرو ریاضت عظیم و افعال و اعمال بزرگ و طی طریق علم و پوییدن راه دانش و بینش است.فعل زبان به این است که انسان آن حالت عالی قلب و بصیرت و دانایی دل را با کلماتی اظهار کند که آن کلمات دلالت بر این داشته باشد که ذات منعم مستجمع جمیع صفات کمالیه است؛ و کلمه الحمدلله جامعترین و زیباترین سخنی است که قابلیت اظهار نمودن این معنا را دارد.فعل اعضا و جوارح به این است که هماهنگ با خواستههای حضرت محبوب انجام بگیرد تا در حقیقت نمایشگر اسما و صفات آن جناب باشد و نشان دهنده این واقعیت که صاحب خلقت و مولای نعمت دارای جمیع اوصاف کمال است.چون این سه مرحله را طی کردی در حد خودت به حمد و ستایش جناب محبوب اقدام کردهای و حضرت او را در عین این که نعمتهای مادی و معنویش از شماره بیرون است ستایش نمودهای.سنایی غزنوی در این زمینه به پیشگاه حضرت حق عرضه میدارد ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها وز حجت بیچونی در صنع تو برهانها در ذات لطیف تو حیران شده فکرتها بر علم قدیم تو پیدا شده پنهانهادر بحر کمال تو ناقص شده کاملها در عین قبول تو کامل شده نقصانهادر سینه هر معنی بفروخته آتشها بر دیده هر دعوا بر دوخته پیکانهاما غرقه عصیانیم بخشنده تویی یارب از عفو نهی تاجی بر تارک عصیانهابسیار گنه کردیم آن بود قضای ما شاید که به ما بخشی از روی کرم آنهاکی نام کهن گردد مجدود 7 سنایی را نو نو چو میآراید در وصف تو دیوانها سنایی غزنوی در هر صورت برای تمام بندگان جمیع مقتضیات حمد موجود و کلیه موانع مفقود است و هیچ عذری برای کسی که زبان و قلب و عملش از حمد حضرت حق بسته است یا وجود ندارد. تنزیه خداوندوجود مقدس پرودگار با توجه دادن عقل انسان به ما فی السماوات والارض خود را از هر عیب و نقصی منزه نشان میدهد و آدمی را متوجه مینماید که حضرت او ملک و قدوس و عزیز و حکیم است.یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض الملک القدوس العزیز الحکیم 8 آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است خدا را به پاک بودن از هر عیب و نقصی میستایند خدایی که فرمانروای هستی و بینهایت پاکیزه و توانای شکستناپذیر و حکیم است.آری قرآن مجید میخواهد بگوید کمال و جمال او را از زبان آثار و نشانههایش بشنوید که زبان آثار و نشانهها خیلی گویاتر و روشنتر از زبان خبر است.اگر هزار نفر بگویند در فلان محل آتش است و یک دیوانه بگوید نیست بر اثر گفتار آن دیوانه در باور انسان ایجاد اختلال میشود ولی اگر یک نفر دودی را که آیه و علامت آتش است ببیند و هزاران نفر به او بگویند دراین محلی که دود میبینی از آتش خبری نیست در باورش هیچ اختلالی ایجاد نمیشود که اثر در همه جا و در همه حال معرف مؤثر است. به همین منوال تمام آثار چه سماوی چه ارضی و چه نفسی که تعدادشان از شماره بیرون است نشانههایی از آن وجود عزیز و آن ذات مقدس و حکیم است همان عزیز و حکیمی که برترین و بهترین و با فضیلتترین خلق خود حضرت محمد صلی الله علیه … مقام خلافت عظمی باشد نیست چه این حمد همان ثنای حق است مرذات خود را ازآن وجه که انسان کامل آینه جمال نمای آن حضرت است. تفسیر الحمد لله در کلام فخر رازیفخر رازی در توضیح الحمدلله در فائده هشتم از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند اذا انعم الله علی عبده نعمه فیقول العبد الحمد لله؛ فیقول الله تعالی انظروا الی عبدی اعطیته ما لاقدر له فاعطانی ما لاقیمه له. 4 به هنگامی که خداوند نعمتی را به بندهاش عنایت کند و او در برابر آن نعمت بگوید الحمدلله خداوند میفرماید بندهام را بنگرید من به او شیئی کمارزش دادم ولی او در برابرش آنچه که برایش قیمت معین نیست به من هدیه کرد.توضیح این روایت عالی این است که وقتی خداوند نعمتی عنایت میکند این نعمت نعمتی غیر عادی از جانب او نیست نعمتی است که کرم و لطف و عنایت او اقتضا کرده مانند سیر کردن گرسنه پوشاندن برهنه سیراب کردن تشنه و سایر نعمتها که در ارتباط با آقایی او نسبت به بندگان است و جمیع این عنایتها از نظر کمی و زمانی محدود در چهار چوب نهایت است.ولی زمانی که عبد میگوید الحمدلله معنایش این است هر آن حمدی که حامدان آوردند از آن خداست و هر حمدی که ستایش کنندگان از آوردنش عاجز بودند ولی به حکم عقل آوردنش در امکان است آنهم از آن حضرت اوست. در این الحمدلله جمیع محامد ملائکه عرش و کرسی و ساکنان تمام سماوات و محامد انبیا از آدم تا خاتم و اولیا و علما و جمیع خلق و تمام محامدی که عاقبت در بهشت از قول متنعمان به نعمت سر میزند و باز همه این ستایشها که از نظر ظاهری متناهی است اختصاص به خداوند دارد.اما آن محامدی که ابدالآباد و دهر الداهرین خواهد بود و نهایتی برایش متصور نیست آن نیز در مفهوم الحمدلله عبد داخل است. به همین سبب و بدین معنا که دانستید خداوند به وقت گفتن عبد که میگوید الحمدلله میفرماید به بندهام نظر کنید به او یک نعمت دادم که خیلی از نظر من قابل ارزش نبود اما او در برابرش ستایشی آورد که حد و نهایت نداشت 5 در این جا نکته ظریف دیگری هست و آن این است که نعمتهای جناب او در دنیا متناهی است و حقیقت و مفهوم الحمدلله بی نهایت است. و معلوم است وقتی به مقدار متناهی از بی نهایت کسر شود باز بی نهایت به بی نهایتی خود میماند. در حقیقت مفهوم روایت مثل این است که خداوند بگوید بنده من وقتی در برابر یک نعمت میگویی الحمدلله آنچه از این گفتار ایمانی برای تو میماند طاعت بی نهایت است و به ناچار طاعت بی نهایت نعمت بی نهایت میخواهد؛ به این سبب عبد در برابر این ستایش مستحق ثواب ابدی و خیر سرمدی است. و روی این حساب باید گفت هر مؤمنی به خاطر اظهار الحمدلله مستحق سعادتی است که آخر ندارد و نیازمند خیراتی است که برایش نهایت نیست. الحمد لله در عمل اهل اللهفخر رازی در تفسیرش میگوید الحمدلله کلمه شریفه با ارزشی است که باید به موضع استعمال آن توجه داشت. چون این واقعیت الهیه را بجا بگویی مطلوب و مقصود چهره نماید؛ چون بی جا مصرف کنی شاهد مقصود را نبینیبه سری سقطی گفتند وجوب بردن طاعت به پیشگاه حضرت رب چگونه و به چه کیفیت است؟ پاسخ داد سی سال است به خاطر یک الحمد لله نابجا در استغفار و توبهامگفتند چگونه؟ گفت حریقی در بغداد اتفاق افتاد مغازهها و خانهها سوخت؛ به من خبر رسید که مغازهام از افتادن در کام آتش در امان مانده؛ به شنیدن این واقعه گفتم الحمدالله. وقتی به معنای این کلمه در آن حالت دقت کردم دیدم معنایش این میشود که به خاطر محفوظ ماندن مغازهام خوشحالم در حالی که وسایل مغازههای مردم سوخته در صورتی که دین و مروت اقتضا داشت با مردم همدردی کنم نه خوشحال از به جا ماندن مال خودم در عین از بین رفتن اشیای دیگران باشم سی سال است بر آن قول بی جا در طلب مغفرت از حضرت رب العزه هستم 6 حمد حضرت دوست انجام فعلی است که آن فعل دلالت بر عظمت منعم … مقام حمد و ستایش واقعی نه لفظی تنها برآید که حمد حقیقی جز با کمال مسلمانی و بصیرت و بینش و حقیقت و آگاهی و ایمان و عشق و عمل و اخلاق برای احدی میسر نیست.اهل معرفت و آنان که در سایه چراغ علم و دانایی در راه ریاضت و مجاهدت و کوشش و عمل هستند با زبان جان به محضر حضرتش عرضه میدارند از تو دل بر نکنم تا دل و جانم باشد میبرم جور تو تا وسع و توانم باشدگرنوازی چه سعادت به از این خواهم یافت ورکشی زار چه دولت به از آنم باشدچون مرا عشق تو از هر دو جهان باز استد چه غم از سرزنش هرکه جهانم باشدتیغ قهر ار توزنی قوت روحم گردد جام زهر ار تو دهی قوت روانم باشددر قیامت چو سر از خاک لحد بردارم گرد سودای تو بر دامن جانم باشدگر تو را خاطر ما نیست خیالت بفرست تا شبی محرم اسرار نهانم باشدهر کسی را ز لبت خشک تمنایی هست من خود آن بخت ندارم که زبانم باشد جان برافشانم اگر سعدی خویشم خوانی سر این دارم اگر دولت آنم باشد سعدی الحمد لله در کلام اولیای الهیمولای عارفان سرور عاشقان امیرمؤمنان علیه السلام درباب حمد مطالبی بس گران ومسائلی بسیار عالی و گفتههایی اعجابانگیز دارد که به جملاتی از آن اشاره میکنیم الحمد لله الذی جعل الحمد علی عباده من غیر حاجه منه الی حامدیه وطریقا من طرق الاعتراف بلا هوتیته وصمدانیته و ربانیته و فردانیته وسببا الی المزید من رحمته و محجه للطالب من فضله؛ و کمن فی ابطان اللفظ حقیقه الاعتراف له بانه المنعم علی کل حمد. 10 خداوند را سپاس که بندگانش را مشرف به تشرف حمد فرمود بدون این که به سپاسگزاری آنان نیازمند باشد؛ و این کلمه جامعه را که باید از عمق قلب و حقیقت وجود برخیزد راهی از راههای اعتراف به لاهوتیت و صمدیت و ربوبیت و فردیت خود قرار داد و آن را علت ازدیاد رحمتش بر عباد اعلام کرد و راهی روشن برای طالب فضلش فرمود و درکمون و سر این لفظ حقیقت این معنی را که سپاس و حمد اعتراف به منعم
English