یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ [1]
ای کسانی که ایمان آورده اید! (در برابر مشکلات و هوسها) استقامت کنید و (در برابر دشمنان نیز) پایدار باشید (و دیگ...
16 مطلب یافت شد
زمینۀ تیرهبختی و نیکبختی در انسان
زمینۀ تیرهبختی و سعادت در انساننکتهای که در دو آیه بعد است فاما الذین شقوا ففی النار لهم فیها زفیر و شهیق سوره هود آیه 106 تیرهبختان اهل آتش … زمینۀ تیرهبختی در دستان خود انساندر اول آیه میبینید که فعل آیه یعنی فعل شقاوت فعل معلوم است و مجهول نیست. فعل معلوم و مجهول با هم فرق دارند؛ در فعل معلوم میگوییم کتب نوشت. فاعل معلوم است یعنی این آقا نوشت . در فعل مجهول میگوییم کتب نوشته شد اما اسمی از فاعل نیست. البته در کل آیاتی که فعل مجهول است یعنی فاعلش در جمله نیست و کنندهاش بیان نشده است میتوان فاعل را با دقت در متن آیه پیدا کرد که فاعل کیست. فاما الذین شقوا مغز آیه این است که تیرهبختان خودشان زمینه تیرهبختیشان را فراهم کردهاند و کسی در تیرهبختیشان دخالت نداشته است. روز قیامت هم چنانکه در آیات داریم هرچه فشار بیاورند که شمر بودن زناکار بودن رباخوار بودن و ظالم بودنشان را به گردن کس دیگری بیندازند پذیرفته نمیشود. اما در آیه بعد که میفرماید واما الذین سعدوا فعل مجهول است؛ یعنی اینها را سعادتمند نمودهاند. چه کسی اینها را سعادتمند کرده است؟ آیا نمیشد که گروه اول را هم سعادتمند میکرد؟ شقاوتمندان همه وسایل سعادتمندشدن را در اختیار داشتند اما نخواستند؛ وگرنه درهای فیوضات الهیه از اول به روی آنها بسته نبود و خودشان قبول نکردند. در کتابهای تاریخی دارد که ابوجهل روزی سلاموعلیک گرمی با پیغمبر ص کرد یکی از رفیقهای او هم از دور دید. وقتی پیغمبر ص رد شدند رفیقش آمد و گفت تو مسلمان شدهای؟ گفت نه رفیقش گفت با این مرد خیلی مهربانانه برخورد کردی و به گرمی سلام کردی او هم جوابت را داد. ابوجهل گفت امروز با او سلام گرمی کردم چون دیدم که خیلی آدم خوب امین راستگو و درستکاری است. رفیقش گفت پس چرا به او ایمان نمیآوری؟ ابوجهل گفت اگر خدا میخواهد من هم مؤمن بشوم یک پیغمبر از قبیله خودمان بفرستد؛ من او را نمیخواهم و نبوتش را قبول ندارم. این شقاوت است -خداوند و معصومین فراهمآورندۀ سعادت
اصلاح نفس و سلامت دل
زمینۀ رشد خصایص نیک را در وجود خود ایجاد کنند. چراکه در حقیقت خداوند متعال فقط مصالح و مفاسد اعمال را بیان میکند؛ راه را از بیراهه مینمایاند؛ انتخاب راه و گزینش سعادت و شقاوت را به خود انسانها
قرآن، كتاب بيبديل
سعادت دنیا و آخرت انسان است. هر انسانی در هر روزگاری نسبت به این منبع عظیم علم و حکمت مسؤولیت سنگینی دارد.در مرحلۀ اول باید قرآن را از طریق خدا شناخت؛ و آنگاه باید دیدگاه رسول خدا و ائمه طاهرین به ویژه نهجالبلاغه را بررسی کرد. بعد باید زمینۀ
صعود و سقوط
سعادت جامع دنیا و آخرت میرسد. همان طور که بنا شد حضرت آدم ع زندگیاش را به خواست خدا در کرۀ زمین شروع کند نه مدتها و نسلها بعد اینهایی که میگویند انسانهای اولیه عقل کم و درک ضعیفی داشتند و از استعدادهای لازم برخوردار نبودند و برای انسان در زمان قدیم نامهای عصر حجر عصر آتش و عصر مفرق درست کردهاند قرآن اینها را قبول ندارد. وقتی حضرت آدم ع را که اولین موجود از این نسل است آفرید بحث مسکن را برایش مطرح کرد و قلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه 1 که به فرمودۀ امام باقر ع این مسکن باغ بسیار آبادی در منطقۀ شامات و نزدیک دریای مدیترانه بوده و بعد هم دربارۀ او فرمود جاعل فی الارض خلیفه 2 این عظمت را دربارۀ او فرمود و علم آدم الاسما کلها 3 وقتی با این علم او را آفرید عاقل خلیفه و عالم آفرید و اراده فرمود که زندگی این موجود بر روی کرۀ زمین باشد. به امر الهی آمد تا زندگی را شروع کند. این متن قرآن است قلنا اهبطوا منها جمیعا فاما یاتینکم منی هدی 4 به دنبال زندگی کردنتان همان ابتدا هدایت من یقینا به سوی شما خواهد آمد؛ زیرا این استعدادهایی که به شما دادم رها نمیگذارم. حیوان که خلق نکردم؛ بلکه خلیفه دارندۀ زمینۀ
توحید (2) - جلسه نهم – (متن کامل + عناوین)
سعادت دنیا و آخرت انسان است. هر انسانی در هر روزگاری نسبت به این منبع عظیم علم و حکمت مسؤولیت سنگینی دارد.در مرحلۀ اول باید قرآن را از طریق خدا شناخت؛ و آنگاه باید دیدگاه رسول خدا و ائمه طاهرین به ویژه نهجالبلاغه را بررسی کرد. بعد باید زمینۀ
سهولت در زندگی
سعادت دنیا و آخرت خود را تضمین کنند. بنابراین میتوان گفت خداوند حکیم پس از خلقت انسانها حجتهایی را بر آنها گمارده است؛ تا راه هدایت را بیابند و در پرتو هدایتگری آنان به کمال و آرامش و رهایی از تحیر دست یابند. زیرا گمشدۀ امروز بشر همان آرامش و امنیتی است که خداوند متعال آن را در سایۀ لطف خود با نزول قرآن و بعثت پیامبرانش قرار داده است ونزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی وهدی ورحمه وبشری للمسلمین 9 ؛ و این کتاب را برایت فرستادیم که بیانگر هرچیزی و مایۀ هدایت و عامل رحمت و بشارتدهنده به فرجام نیک برای مسلمانان واقعی است. در حقیقت رشد و تکامل افراد بشر در اجتماع جز به واسطۀ برنامهای جامع و کامل ـ که فراتر از دانش بشری را بنگرد ـ محقق نخواهد شد. این برنامۀ جامع و کامل چیزی جز مصحف شریف نخواهد بود. چراکه قرآن کتابی تربیتی و انسانساز است که برای پاسخ به تمام نیازهای مادی و معنوی بشر نازل شده و بدیهی است که بهکارگیری دستورها و فرامین الهی زمینۀ
راههای فراگیری معارف
سعادت در گرو دانایی و فهم احکام الهی است. انسانها برای نیل به این مطلوب باید به این باور برسند که تمام راههای دنیا بهسوی خداوند ختم میشود و هرکه فقه دین شناخت احکام را نیاموزد خداوند از عمل او رضایت کامل نخواهد داشت. 2 بدیهی است که فهم دین با فراگیری دین حاصل میشود و کسی که نسبت به امور دینیاش بیتفاوت و بیاهمیت باشد در تعاملات اجتماعی خواه ناخواه مرتکب حرام میگردد و این بهمنزلۀ در مهلکه انداختن خود و گرفتار دام گناه شدن و آلوده گردیدن به محرمات است. سهولت در فهم کتاب آسمانی اسلامقرآن نوری است که فروغش هرگز رو به کاستی و خاموشی نمیگراید و سالک راهش را به گمراهی و تباهی نمیکشاند و برای تمام ابعاد فردی و اجتماعی بشر و شکوفایی استعدادها و سعادتمندی انسان راهگشا است. نزول قرآن به مثابۀ فراخوانی عمومی برای دعوت به کسب معرفت اخلاق و دستیابی به کمال است فقد جاکم بینه من ربکم وهدی ورحمه 3 ؛ اینک برهانی روشن و هدایت و رحمتی ویژه از سوی پروردگارتان برای شما آمد. به همین خاطر خداوند همۀ انسانها را به اندیشیدن و تدبر در قرآن فرامیخواند. چراکه پیوستن به این نسخۀ شفابخش الهی راه نجات و آرامش بشر است. در حقیقت تفکر و تعقل در معانی و مفاهیم قرآن رمز عبور از تنگناها و مشکلات زندگی آدمی است. از سوی دیگر آیات روحبخش قرآن مجید موجب میشود تا هرکسی به فراخور دانش و فهم خود از این معارف ناب الهی بهرهمند گردد. در قرآن کریم میخوانیم افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها 4 ؛ آیا در قرآن اندیشه نمیکنند تا در پرتو آن حقایق را درک کنند ؟ بلکه بر دلهایشان قفلها ی ویژهای است که با کلیدی چون قرآن هم گشوده نمیشود در رابطه با اهمیت تفکر و تدبر در قرآن باید خاطرنشانکرد اگر مقصود انسان از قرائت قرآن تنها نیل به پاداش و ثواب آن باشد این کمترین بهرهای است که میتوان از دریای قرآن حاصل نمود. چراکه ثواب قرائت قرآن در مقابل فهم و عمل بدان بسیار کم و ناچیز است. از اینرو قرائت همراه با تدبر 5 در آیات توصیهای است که خداوند بدان اشاره فرموده است کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته ولیتذکر اولو الالباب 6 ؛ این کتاب خجسته و پرخیری است که آن را بر تو نازل کردهایم تا در آیاتش به نیکی اندیشه کنند و خردمندان در پرتو آن متذکر حقایق شوند. توجه به این نکته ضروری است که درک مفاهیم عمیق و کامل قرآن دانشی الهی میطلبد؛ که طبق آیات و روایات این دانش و فهم در اختیار پیامبر ص و ائمه بوده است. 7 از اینرو برای درک کامل برخی از آیات باید به مفسران قرآن رجوعکرد.در سورۀ مبارکۀ اعلی مسائلی مطرح شده است که موجب دلگرمی و امیدواری انسانها نسبت به سهولت در دینداری و درک قرآن میشود ونیسرک للیسری 8 ؛ و تو را بر عمل و ابلاغ آسانترین راه که شریعت سمحه و سهله است توفیق میدهیم. در حقیقت خداوند متعال میفرماید من فهم این قرآن را برای بندگانم سهل و آسان قرار دادم. 9 یعنی قرآن کتابی پیچیده و غیرقابل فهم نیست. این آسانفهمی قرآن موجب میشود که عذری برای کسی باقی نماند و در قیامت برای آن دسته از مردمی که به بهانههای گوناگون از پذیرش تکالیف دین و دستورهای خداوند سرپیچی کردهاند حجت الهی تمام است و عذر آنها غیرقابل قبول خواهد بود.آسانفهمی قرآن را میتوان از آیات دیگری نیز بهدست آورد؛ آیاتی که به مخالفت یهودیان مدینه در برابر رسولاکرم ص تصریح کرده از آن جملهاند. یهودیان از پذیرفتن دعوت پیامبر ص امتناع میورزیدند و هر زمان بهانهای جدید برای فرار و نپذیرفتن دعوت رسول خدا ص میتراشیدند وقالوا قلوبنا غلف 10 ؛ و یهودیان به پیامبر گفتند دلهای ما در پوششی سخت است به این سبب قرآن و کلام تو را درک نمیکنیم. ولی چنین نیست . آنها به دروغ میگفتند دلهای ما در حجاب و غلاف است و آنچه بر ما میخوانی نمیفهمیم قرآن میفرماید مطلب همان است که آنها میگویند بل لعنهم الله بکفرهم فقلیلا ما یؤمنون 11 ؛ بلکه خداوند به سبب کفرشان آنان را از عرصۀ توفیق و رحمتش رانده در نتیجه از پذیرفتن اسلام سرپیچی میکنند پس اندکی از شما ایمان میآورند. حال آنکه آنان قرآن را خوب میفهمیدند ولی بهخاطر علاقه به امور دنیوی و مادی و از روی تمسخر میگفتند ما قرآن را نمیفهمیم. خداوند در آیۀ 155 سورۀ نسا نیز همین مطلب را یادآور شده و میفرماید وقولهم قلوبنا غلف بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یؤمنون الا قلیلا 12 ؛ و گفتار بیپایۀ باطل آنان مبنی بر این که دلهایمان در پوشش است و بدین جهت کلام حق را نمیفهمیم از رحمت خود دورشان کردیم بلکه خداوند به سبب کفرشان بر دلهایشان مهر محرومیت از فهم حقایق زد به این سبب جز اندکی مؤمن نمیشوند. آیات فوق نشان میدهد که زمینۀ
موارد سهولت در حوزه دین اسلام
سعادت اخروی جز گرویدن به آیین بینظیر اسلام نیست. زیرا دین نزد خداوند فقط اسلام تسلیم بودن است ان الدین عند الله الاسلام 3 ؛ مسلما دین نزد خدا اسلام است. آیات سورۀ مبارکۀ اعلی نیز شاهد مناسبی بر این گفتار است؛ چنانکه خداوند پیامبر اسلام ص را به ادای رسالت سهل و آسان 4 توصیه میکند و در آیات متعددی از مؤمنان خاشع 5 و کافران شقی 6 سخن به میان آورده و در آیات پایانی این سوره اعلام میدارد که ادای رسالت و دین الهی تنها در قرآن نیامده بلکه در کتب و صحف پیشین همچون صحف ابراهیم و موسی ع نیز مسئله ادای رسالت آمده و بر آن تاکید شده است. این دین برای مردم سودمند است؛ چراکه برای مؤمنان و پیروان خود در دنیا زندگی و حیاتی طیبه میسازد و در آخرت هم 7 حیاتی مطلوب و دلپسند توام با رضایت به ایشان عطا خواهدکرد.به بیان روشنتر کسانی زمینه پذیرش آیین الهی و عبودیت را دارند که بصیر هستند و به تعبیری چشم دلشان بسته نشده است و خود را برای بهدوش کشیدن مسئولیت دین الهی مهیاکردهاند. از اینرو قرآن و روایات اسلامی آمادگی برای پذیرش دین را به خود انسان واگذارکرده و اصل پذیرش دین را ـ که امری اختیاری است 8 ـ به انسانها تفویض نمودهاند. یعنی تا هنگامی که خود انسانها زمینۀ
مصداقهای فقر مالی و فقر دانایی
سعادت فوقالعاده. در روایات اهلبیت در مهمترین کتابها دارد که روز قیامت یک عدهای خیلی راحت و با آرامش بهطرف بهشت حرکت میکنند هنوز نه پروندهشان را دیدند و نه حسابشان را رسیدند هیچ کاری در حقشان نشده میرسند دم در بهشت کارگزاران بهشت میفهمند که اینها نایستادند به حسابشان رسیدگی بشود میگویند چقدر راحت سرتان را انداختید پایین آمدید وارد بهشت بشوید؟ من انتم؟ شما که هستید؟ آنان فقط همین را جواب میدهند نحن الصابرون . فرشتگان کنار میروند و میگویند بفرمایید. این که طبیعی اهل صبر است عجیب این است که قرآن مجید میگوید یؤتون اجرهم مرتین بما صبروا قصص 54 من پاداش مردم صابر را دو برابر میدهم دو تا پاداش میدهم. امثال ابوذرها یعقوبها اولیای خدا که در قرآن و روایات هست در بلا و فقر مادی صبر کردند گاهی کلید فقر باز شده و گاهی هم باز نشده این قفل تا آخر ماند. مداوای سه درد در مسجد کوفهیک کسی خیلی چهرهاش گرفته بود طلبه هم بود یکی از رفیقهایش به او گفت چه شده؟ گفت والله من سه تا درد دارم از آنهایی بود که باباطاهر میگوید مسلمانان سه درد آمد به یک بار این سه تا درد من هم علاج نمیشود انگار مداوا ندارد. پرسید چه هست؟گفت درد اولم اینکه دستم خالی است برای خرج زندگی طلبگی در این گرمای شدید نجف باید بروم سر زمینهای کشاورزی و به کشاورزها کمک بدهم گندم و جو و ارزن و یونجه درو کنم مزد بخور و نمیری به من میدهند باید با این مزد تا محصول سال دیگر سر کنم سختم است. درد دوم هم این است که سل گرفتم جوان هستم سرفه میکنم خون بیرون میآید.درد سوم هم این است که رفتم خانه یک آدم به دردخور گفتم من نیازمند به ازدواج هستم دخترت را به من بده. به قول ما به من گفته که من دخترم را از زیر بته پیدا نکردم تشریف ببرید بیرون.گفت این سه تا درد دارو ندارد؟ گفت نه. گفت من یک طبیبی را میشناسم دارو دارد و هر سه را معالجه میکند. طلبه گفت زودتر بگو بروم. گفت چهل شب چهارشنبه برو مسجد کوفه شب چهلم صاحبمان عاشقمان و طبیبمان را میبینی به او بگو چون وجود مقدس او فرموده ما شما را رها نمیکنیم. ما که صاحب داریم چرا ناله کنیم و افسرده باشیم و غصه بخوریم؟ شب چهلم هوا سرد بود سینه هم خون میآید یک منقل گلی روی مسجد گذاشته کمی مطابق عادت عربها قهوه دم کرده بخورد هنوز قهوه خوب دم نکشیده بود دید یک جوان آراستۀ الهی عرشی ملکوتی به طرف مسجد میآید. گفت خدا کند برود و ننشیند روی آن سکو به من بگوید که یک استکان قهوه به من هم بده من این مقداری که دارم اندازۀ خودم است. آن جوان هم آمد سکوی روبهرویی نشست و گفت یک قهوه برای من بریز به من بده. فدای مال حلال که معصوم حاضر است یک استکان قهوه از دست آدم بگیرد بخورد چقدر این مال ارزش دارد. گفت گیر افتادم نمیتوانستم بگویم آقا این اندازۀ خودم است بلند شو برو. قهوه را ریختم و مؤدبانه به او دادم. لبش را تر کرد ولی نخورد قهوه به لبش مالیده شد قهوه را به من برگرداند و گفت بخور همین الان سل تو خوب میشود. شما که عاشق خدا هستید ما دربارۀ پروردگار میخوانیم یا جابر العظم الکسیر استخوان شکستهای که هیچکس نمیتواند خوب بکند تو خوب میکنی.جوان گفت این دوا برای سینهات؛ اما زمینۀ
دورنمایی از سهولت از منظر اسلام
سعادت و کمال را با سهولت آسایش و امنیت بپیمایند. تاکید اسلام بر سهولتاسلام دینی آسان و عمل به تمامی احکام و تکالیف آن برای انسانها ممکن و قابل تحقق است. به همین دلیل است که در قیامت عذر هیچ انسان دینگریزی مبنی بر سخت بودن دین مورد قبول درگاه الهی قرار نمیگیرد. پیامبر اکرم ص و دیگر معصومین بارها در فرمایشات خود به سهل و آسان بودن دین مبین اسلام اشارهکرده و بر سهولت این دین تاکیدکردهاند.امام صادق ع ضمن روایت ارزشمندی میفرمایند همسر عثمان بن مظعون از کثرت عبادت عثمان ـ بهطوری که زندگی او را دچار مشکل کردهبود ـ به محضر پیامبر گرامی اسلام ص شکایتکرد و گفت ای رسول خدا عثمان روزها را روزه میگیرد و شبها را به عبادت میایستد و به من و نیازهای زندگی دنیوی توجهی نمیکند. رسول خدا ص با شنیدن این سخن با حالت نگرانی بیدرنگ از خانه بیرون آمدند تا آنکه در مسجد نزد عثمان رسیده و او را در حال نماز یافتند. عثمان چون رسول خدا ص را دید نماز را به پایان رسانید.در این هنگام حضرت ص به او فرمودند ای عثمان خداوند مرا با رهبانیت ـ ترک ازدواج و دوری از مواهب دنیایی ـ نفرستاده بلکه مرا با دین معتدل آسان و راحت فرستاده است. 13 علاوه بر تاکید معصومین بر سهولت دین مبین اسلام و دوری آن از رهبانیت علما نیز به این اصل مهم در دین اسلام توجه داشتهاند و به آن سفارش و توصیهکردهاند. مرحوم آیهالله محمدحسن نجفی 14 مشهور به صاحب جواهر در روزهای آخر زندگی و در بستر مرگ دستور داد تا جلسهای تشکیل شود و همۀ علمای طراز اول نجف اشرف در آن شرکت کنند. بالاخره مجلس مزبور تشکیل شد ولی شیخ انصاری; 15 در آن مجلس حضور نداشت. صاحب جواهر; به اطرافیان خود فرمود شیخ مرتضی انصاری; را نیز حاضر کنید. تا اینکه پس از جستجوی بسیار زیاد شیخ را در گوشهای از صحن حرم امیرمؤمنان علی ع یافتند؛ درحالی که ایشان مشغول دعا و مناجات برای شفای صاحب جواهر; بود.بعد از اتمام دعا و مناجات شیخ; بر بالین صاحب جواهر; حاضر شد. صاحب جواهر نیز با دیدن شیخ انصاری; بسیار خوشحال شد و دست او را گرفته و بر روی سینه خود نهاد و گفت الآن طاب لی الموت؛ اکنون مرگ برای من گواراست ؛ سپس به حاضران فرمود هذا مرجعکم من بعدی؛ این مرد مرجع شما پس از من است ؛ بعد رو به شیخ انصاری; نمود و گفت قلل من احتیاطک فان الشریعه سمحه سهله؛ از احتیاط خود بکاه پس همانا دین اسلام دینی سهل و آسان است. دین مبین اسلام با ایجاد سهولت نسبت به امور بندگان و دوری از تنگنظری و افراط زمینۀ
اسلام دین آسان - دورنمایی از سهولت از منظر اسلام
سعادت و کمال را با سهولت آسایش و امنیت بپیمایند. تاکید اسلام بر سهولتاسلام دینی آسان و عمل به تمامی احکام و تکالیف آن برای انسانها ممکن و قابل تحقق است. به همین دلیل است که در قیامت عذر هیچ انسان دینگریزی مبنی بر سخت بودن دین مورد قبول درگاه الهی قرار نمیگیرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دیگر معصومین بارها در فرمایشات خود به سهل و آسان بودن دین مبین اسلام اشارهکرده و بر سهولت این دین تاکیدکردهاند.امام صادق علیه السلام ضمن روایت ارزشمندی میفرمایند همسر عثمان بن مظعون از کثرت عبادت عثمان ـ بهطوری که زندگی او را دچار مشکل کردهبود ـ به محضر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله شکایتکرد و گفت ای رسول خدا عثمان روزها را روزه میگیرد و شبها را به عبادت میایستد و به من و نیازهای زندگی دنیوی توجهی نمیکند. رسول خدا صلی الله علیه و آله با شنیدن این سخن با حالت نگرانی بیدرنگ از خانه بیرون آمدند تا آنکه در مسجد نزد عثمان رسیده و او را در حال نماز یافتند. عثمان چون رسول خدا صلی الله علیه و آله را دید نماز را به پایان رسانید.در این هنگام حضرت صلی الله علیه و آله به او فرمودند ای عثمان خداوند مرا با رهبانیت ـ ترک ازدواج و دوری از مواهب دنیایی ـ نفرستاده بلکه مرا با دین معتدل آسان و راحت فرستاده است. 13 علاوه بر تاکید معصومین بر سهولت دین مبین اسلام و دوری آن از رهبانیت علما نیز به این اصل مهم در دین اسلام توجه داشتهاند و به آن سفارش و توصیهکردهاند. مرحوم آیهالله محمدحسن نجفی 14 مشهور به صاحب جواهر در روزهای آخر زندگی و در بستر مرگ دستور داد تا جلسهای تشکیل شود و همۀ علمای طراز اول نجف اشرف در آن شرکت کنند. بالاخره مجلس مزبور تشکیل شد ولی شیخ انصاری; 15 در آن مجلس حضور نداشت. صاحب جواهر; به اطرافیان خود فرمود شیخ مرتضی انصاری; را نیز حاضر کنید. تا اینکه پس از جستجوی بسیار زیاد شیخ را در گوشهای از صحن حرم امیرمؤمنان علی علیه السلام یافتند؛ درحالی که ایشان مشغول دعا و مناجات برای شفای صاحب جواهر; بود.بعد از اتمام دعا و مناجات شیخ; بر بالین صاحب جواهر; حاضر شد. صاحب جواهر نیز با دیدن شیخ انصاری; بسیار خوشحال شد و دست او را گرفته و بر روی سینه خود نهاد و گفت الآن طاب لی الموت؛ اکنون مرگ برای من گواراست ؛ سپس به حاضران فرمود هذا مرجعکم من بعدی؛ این مرد مرجع شما پس از من است ؛ بعد رو به شیخ انصاری; نمود و گفت قلل من احتیاطک فان الشریعه سمحه سهله؛ از احتیاط خود بکاه پس همانا دین اسلام دینی سهل و آسان است. دین مبین اسلام با ایجاد سهولت نسبت به امور بندگان و دوری از تنگنظری و افراط زمینۀ
نفَسداران پاک
سعادت کرامت رحمت مغفرت و رضایت پروردگار عالم رسیدند. وقتی اینها با این نفس دم الهی و بهار عرشی در حد سعۀ وجودیشان به کمال میرسند به شدت مورد لطف خدا و صاحبنفسان عالم قرار میگیرند. هم در آیات قرآن و هم در روایات اهلبیت علیهم السلام نمونۀ این کرامتداران عالم را میبینیم. مخلصین در زیر سایۀ خداروایت شگفتآوری را نقل کنم. وجود مبارک امام عسکری ع میفرمایند اگر قیامت تمام انبیای الهی علیهم السلام و ما 14 نفر به حالت نشسته باشیم پیغمبر ص میفرماید خیلیها روز قیامت در سایۀ عرش حق هستند؛ یعنی روزی که سایهای به جز سایۀ حق نیست رحمت و لطف او شامل بسیاری از افراد میشود یوم لا ظل الا ظله 3 مقام انبیا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام تا حدی برای شما معلوم است. پروردگار عالم در چهار جای قرآن از این بزرگواران به عباد مخلصین تعبیر میکند نه مخلصین. مخلصین بسیار با ارزشاند؛ اما هنوز در راه هستند ولی مخلصین در همین دنیا به مقاماتی که باید برسند رسیدهاند سن هم در آنها مطرح نبوده است. در قرآن میخوانیم فکر میکنم آن وقتی که خداوند دربارۀ حضرت یوسف ع این تعریف را آورده حضرت بیست سالش نشده بود که در همان اوایل سوره میفرماید انه من عبادنا المخلصین 4 خالصشدگان چهرههای خیلی باعظمت و فوقالعادهای هستند.انسان مخلص در این دنیا زندگی کند در بیابان باشد و مثل حضرت اسماعیل ع گوسفندچرانی کند یا مانند حضرت ابراهیم ع کشاورز باشد یا مثل حضرت ادریس ع و ذوالقرنین صنعتکار باشد یا مانند حضرت یوسف ع در دامن یک حکومت و دربار باشد فرقی نمیکند. خودشان خواستار کمال دنیا و آخرت بودند. پروردگار در قرآن میفرماید من خواهنده را محروم نمیکنم. به حضرت داود ع میفرماید در تمام تاریخ گذشتگان نگاه کن انبیا این چشم را داشتند. ببین برای نمونه کسی را پیدا میکنی که من محرومش کرده باشم؟ هر کس محروم شده او خودش را محروم کرده است؛ چون کار خدا محروم کردن نیست.برای مقدمۀ دعای کمیل در شبجمعه دربارۀ پروردگار میخوانیم یا دائم الفضل علی البریه یا باسط الیدین بالعطیه خیلی جالب است که وجود مقدس حضرت یوسف ع که محکوم به زندان شد البته با قدرت درباریها؛ چون گناهی نکرده بود. او از مخلصین بود؛ اما گرفتار عدهای قدرتمند ستمکار و غافل از حضرت حق شده بود گفتند این کار را بکن اگر نکنی تو را زندانی میکنیم. بالاخره قدرتمندانی که تقوا نداشته باشند هر کار میخواهند میکنند تا به او اعلام خطر کردند به پروردگار عرض کرد رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه 5 زندان برای من از دعوت به گناه محبوبتر است. بیگناه به زندان افتاد بعد که مدت زندانیاش تمام شد چند سال دیگر به زندانش اضافه کردند. مدتی که گذشت عرض کرد پروردگارا من از این زندان نجات پیدا میکنم؟ خطاب رسید بله نجات پیدا میکنی ولی اینکه زندانت طول کشید خواست خودت بود؛ چون خودت گفتی زندان برایم بهتر است. اکنون نمیخواهی من زمینۀ
حقیقت وجودی انسان
زمینۀ رشد کمال و خیر دنیا و آخرت شما بوده برایتان به کار گرفتهام. جهان در تسخیر انسانخداوند متعال به انسان چه عنایت و لطفی دارد که با آن عظمتش که بینهایت است و با توجه به اینکه هیچ نیازی به انسان ندارد الله هو الغنی الحمید ؛ 1 اما با اراده لطف رحمت و محبتش جهان را برای انسان به کار گرفته و سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره 2 میلیاردها ستاره معلوم میشود همه در زندگی انسان تاثیر دارند. نه آن تاثیری که کاهنان و جادوگرها سر مردم کلاه میگذارند و میگویند ستارهات این است یا تو را بستهاند ما باید به دنبال ستارهات برویم و بختت را باز کنیم. اینها همه دروغ است. خداوند میخواهد در آیۀ شریفه بفرماید تمام ستارگان جهان در زندگی شما دارای آثار مثبت هستند. بیایید از تکثر دیدن واقعا چشم بپوشید عدد و شمردن را کنار بگذارید نگویید میلیاردها ستاره میلیونها کهکشان. پروردگار عالم میفرماید و ما امرنا الا واحده 3 یک حقیقت است در عین وحدت داشتن یک اتمش در زندگی اثر دارد. اتمی که نمیبینید؛ چون بدون ابزار قابل دیدن نیست. باید چند هزار برابرش کنند تا شما آن را به صورت یک ذره ببینید. کار میکروسکوپ است. از یک اتم تا بالاترین کهکشانها حرکات نظم و گردششان به همدیگر بستگی دارد. جهان یک واحد و یک حقیقت است که این همه آثار عظیم از خودش تولید میکند. هیچ جای عالم نیست که در زندگی شما انسانها اثری نداشته باشد. عالم وجود هزینۀ انسانشما فکر کنید در هر ثانیه چقدر دارد هزینۀ ما میشود؟ ما که عالم را زیاد نمیشناسیم و طول و عرض شرق و غرب و تعداد موجوداتش را نمیدانیم. همین درختهایی که شما در جنگلهای آمازون میبینید که چند ماه است دارد میسوزد و دلسوزی هم دارد دانشمندان میگویند این جنگلهای آمازون بخشی از تنفس کرۀ زمین را تامین میکنند؛ چون درختان کربن هوا را میگیرند و اکسیژن تولید میکنند پس یک برگ از یک درخت در زندگی ما تاثیر دارد. یک مورچه که برای خودش دانه بر میچیند و داخل لانهاش میبرد در زندگی ما اثر دارد. دلیلش این است که دانشمندان میگویند ضرر انقراض بعضی از حیوانات برای حیات دارد روشن میشود.حال اگر روزی تمام خوکها سگها یا گربهها را بکشند و نابود کنند زمین و حیات ضرر سنگینی میکند. اگر یک روز بتوانند ـ که نمیتوانند ـ طیوری را که پرواز میکنند از پرواز بیندازند اصلا کرۀ زمین به نابودی کشیده میشود. البته من دارم خیلی تلگرافی میگویم. این مطالب را در کتابهای مفصل علمی صفحاتی دربارهاش بحث شده است که استخوان تمام پرندگان توخالی است مرغ خروس طاووس و دیگر حیواناتی که نمیتوانند پرواز کنند استخوان تو پر دارند یعنی اگر مرغ و خروس هم میپریدند غذا گیر شما نمیآمد. اگر اینها هم میپریدند زمین دچار ضرر زیادی میشد که فقط خدا میداند. کجای عالم در زندگی ما اثر ندارد؟ باید مقداری با دید وسیع و چشم باز به عالم نگاه کرد. دنبالهروی از سعادت
صحیفۀ سجادیه مکتب حرکت فکری
زمینۀ علمی کاری انجام شودتا مسلمانان به اصالت فکری و شخصیت قانون گذاری ویژه خودکه از کتاب و سنت در اسلام الهام می گیرد واقف گردند. در این جا ضرورت یک حرکت فکری اجتهادی به نظر می رسید تا در چهار چوب تعالیم اسلامی افق فکری مسلمانان گسترش یابد و در نتیجه بتواند مشعل هدایت کتاب و سنت را با روحیه ای کوشا آگاه پیگیر و هوشیار به دست گرفته و در موارد مفید و مورد نیازشان در اوضاع جاری خود از آن برخوردار گردند؛ پس باید اصالت شخصیت اسلامی حاصل کنند و بذر اجتهاد و تلاش از برای یافتن راه حق در دل آنها افشانده شود و این کاری بود که امام علی بن الحسین علیه السلام بدان دست زد. او کلاس درس خود را در مسجد پیامبر صلی الله علیه وآله آغاز کرد و با اشاعۀ انواع معارف اسلامی از تفسیر حدیث فقه و غیره با مردم سخن گفت و از علوم پدران پاکش بر دل های آنان فرو ریخت. آگاهانشان را به مبانی فقه اسلام و شیوۀ استنباط احکام تمرین داد. از این کلاس درستعداد قابل توجهی از فقهای مسلمین فارغ التحصیل شدند. این کلاس بنیاد فکری مهمی برای مکاتب فقهی اسلامی شد. و نیز بنیادی برای حرکات فعال فقه در بین مسلمانان گردید. انبوه عظیمی از قاریان قرآن و حافظان کتاب و سنت او را به رهبری خود پذیرفتند و گردش جمع شدند. سعید بن مسیب می گوید قاریان قرآن به مکه نمی رفتند مگر وقتی علی بن الحسین علیه السلام می رفت. وقتی او برای حج حرکت کرد ما نیز یک هزار سواره ملازم رکاب او بودیم. خطر دوم ناشی از پیشامد امواج رفاه و آسایش در جامعۀ اسلامی در پیامد فتوحات نامبرده بود. چون این امواج هر جامعه ای را در معرض خطر قرار می دهد خطر کشیده شدن به لذات دنیا و اسراف و افراط در فرو رفتن در تجملات و زیبایی های زندگی محدود این جهان و در نتیجه آن عشق سوزانی که از ارزش های اخلاقی و پیوندهای روحی نسبت به خدا و روز قیامت در میان مسلمانان پدید آمده رو به خاموشی می گراید. خطر خاموش شدن آنها تا جایی بود که احتمال می رفت این پیوندها کاربرد خود را در مقابل انسان ها و برای رسیدن به اهداف عظیم خود از دست بدهند. درست مانند همین اوضاعی که امروز پیش آمده است. کافی است نگاهی به کتاب اغانی ابوالفرج اصفهانی بیفکند تا مطلب روشن گردد. امام علی بن الحسین علیه السلام این خطر را احساس فرموده برای علاج آن آغاز به کار فرمودند و برای جلوگیری از آن نیایش را بنیاد اصلی قرار دادند. پر واضح است که یکی از آن حقایق بسیار پر معنی و سازندۀ ابعاد مثبت بشری دعا و نیایش با مقام ربوبی است که عدم تفسیر صحیح و توضیح لازم و کافی دربارۀ آن برای عموم افکار بشری ازیک طرف وگرایش شدیدخود محوران به منفعت و لذت وخودکامگی هاطرف دیگر انسانهای بسیار فراوانی را در همۀ دوران ها و در جوامع از برقرار ساختن ارتباط تکاملی انسان با کمال مطلق محروم نموده است.نتیجۀ از بین رفتن یا مختل شدن آن حقایق پر معنا و سازنده تنها این نبوده است که انسان از مقداری پدیده های زیبا و مطلوب و مفید محروم گشته اند بلکه بالاتر از این با از بین رفتن یا ورود اختلال در آن حقایق – که برخی از آنها ذیلا متذکر خواهیم شد- حیات معقول انسانی هویت اصیل خود را که هر لحظه اش می تواند طعم ابدیت بدهد از دست داده و کمترین هدف و حکمتی برای حیات در فرهنگ بشری نمی ماند. ما نباید فکر کنیم که زیبایی و رفاه و نظم و قانونمندی زندگی اجتماعی در جوامع به اصطلاح پیشرفته امروزی می تواند طعم هویت اصلی خود حیات را که حکمت و هدف اعلای خود را در ذات خود دارد با کام عقل و وجدان ناب بشری آشنا بسازد. و نباید گمان کنیم که محبت و علاقه اکثریت قریب به اتفاق انسان های امروزی که خود را موجوداتی زنده تلقی نموده به جریان این زندگی دل خوش می دارند ناشی از درک و دریافت حقیقت خود زندگی است. خدای سبحان به اضافۀ این که این زندگی دنیوی را در برابر زندگی ابدی ناچیز معرفی می نماید علم و معرفت مردم را دربارۀ این زندگی به نمودی از آن منحصر می فرماید یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا آنان ظاهری نمودی از حیات دنیا را می دانند . بلکه اگر درست دقت کنیم خواهیم دید رضایت و دلخوشی از زندگی غیر قابل تفسیر که در پیش گرفته اند ناشی از دلبستگی به آن وسایل و نمودهای زندگی است که هویت حیات در آنها به صورت بسیار ناچیزی حل شده است. برخی از آن حقایق پر معنا و سازندۀ ابعاد بشری که دعا و نیایش از جملۀ آنهاست به قرار ذیل است 1- حق و حقیقت 2- عدالت 3- آزادی 4- علم معرفت5- تعقل اصیل 6- وجدان فعال7- صیانت 8- استقلال9- سعادت
سيماي نماز از منظر انبياء الهي(ع) و اديان گذشته
زمینۀ امر حضرت حق به نماز به عباد شایستهاش حضرات اسحاق و یعقوب و سایر انبیای از ذریۀ ابراهیم علیهم السلام در قرآن کریم میخوانیم "ووهبنا له اسحاق ویعقوب نافله وکلا جعلنا صالحین * وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا واوحینا الیهم فعل الخیرات واقام الصلاه وایتا الزکاه وکانوا لنا عابدین" و اسحاق و یعقوب را به عنوان عطیه به او ابراهیم عطا کردیم و همه را شایستگان قرار دادیم * و آنها را پیشوایانی کردیم که مردم را به فرمان ما هدایت میکردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و ادای زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند . 28 شعیب ع و نمازمردم مدین مردمی فاسد و طاغی و یاغی و متجاوز به حقوق حق و خلق بودند. خداوند بزرگ حضرت شعیب ع را در میان آنان مبعوث به رسالت فرمود تا آنان را از گمراهی و ضلالت نجات دهد. تعالیم ملکوتی و آسمانی شعیب ع را حضرت حق بدین صورت بیان میفرماید "والی مدین اخاهم شعیبا قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره ولا تنقصوا المکیال والمیزان انی اراکم بخیر وانی اخاف علیکم عذاب یوم محیط * ویا قوم اوفوا المکیال والمیزان بالقسط ولا تبخسوا الناس اشیاهم ولا تعثوا فی الارض مفسدین * بقیت الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین وما انا علیکم بحفیظ" و به سوی اهل مدین برادرشان شعیب را فرستادیم. گفت ای قوم من خداوند را بپرستید که برای شما جز او معبودی نیست و پیمانه و ترازو را مکاهید من شما را در رفاه میبینم ولی بر شما از عذاب و از عذاب روزی فراگیر بیمناکم. * و ای قوم من پیمانه و ترازو را به انصاف تمام دهید و از اجناس مردم نکاهید و در زمین سر به فساد و برمدارید * مردم مدین بیتردید آنچه خداوند در سایۀ مقرراتش بر شما حلال دانسته به بنفع شماست اگر اهل ایمان هستید. من قدرت بازداشتن شما را از تجاوز ندارم وظیفۀ من تبلیغ برنامههای خداست و بس . 29 تعالیم شعیب ع ضامن خیر دنیا و آخرت مردم بود ولی جامعۀ مدین در برابر شعیب و دلسوزیهای او موضع سختی گرفتند و نخواستند هدایت حق را بپذیرند و دست از هوا و هوس و شهوت و دنیاپرستی بردارند. و عجیب اینجاست که تمام برنامهها و تعالیم آن بزرگمرد الهی را نتیجۀ نماز شعیب میدانستند و به این معنا علم داشتند که نماز باز دارندۀ نمازگزار از هر فحشا و منکری است. آنان به شعیب ع گفتند "قالوا یا شعیب اصلاتک تامرک ان نترک ما یعبد آباؤنا او ان نفعل فی اموالنا ما نشا انک لانت الحلیم الرشید" گفتند ای شعیب آیا نمازت به تو فرمان میدهد که ما آنچه را پدرانمان میپرستیدند رها کنیم یا در اموال خود هر طور که بخواهیم عمل نکنیم؟ همانا تو مردی بردبار و فرزانهای پس چرا ما را محدود میکنی؟ . 30 ای شعیب به نظر ما آنچه تو را تحریک کرده که ما را از آیین نیاکانمان برگردانی و مسیر خرید و فروش ما را عوض کنی نماز توست. به راستی تعجبآور است که با ما سر ستیزداری در حالی که ما تو را مرد بردبار و درستی میدانیم.آری نماز رشددهنده و هدایتگر و بازدارندۀ از فحشا و منکرات و فساد بود اما مردم شهوتپرست مدین نمیخواستند در چنین حصن حصینی داخل شوند و دایرۀ حیات را با این دژ محکم و حصار مستحکم از شر شیاطین و خطرات مصون و محفوظ بدارند.موسی ع و نمازحضرت کلیمالله که از انبیای اولوالعزم است مورد عنایت خاص حضرت محبوب بود. یاد آن حضرت و اوصاف حمیدۀ او در قرآن مجید زیاد آمده است.او زمانی که که به هدایت حضرت حق در مسیر مدین و مصر به وادی سینا و منطقۀ طور رسید برای اولین بار طنین دلربای صدای معشوق را بدین گونه شنید "...یا موسی * انی انا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی * وانا اخترتک فاستمع لما یوحی * اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی واقم الصلاه لذکری" ...ای موسی * همانا من پروردگار تو هستم. پس هر دو کفش خود را درآور که اینک تو در وادی مقدس طوی هستی * و من تو را برگزیدهام پس بدانچه وحی میشود گوش فرا دار * این منم خداوند یکتا که خدایی جز من نیست پس مرا پرستش کن و به یاد من نماز برپا دار . 31 آری نماز که همراه با شرایط ظاهری و باطنی اقامه شود یاد حضرت محبوب را در دل زنده میسازد و حاکمیت آن یاد را در اعمال و اخلاق میگستراند و امنیتی همهجانبه در قلب ایجاد میکند به طوری که انسان از شر شیاطین در مصونیت الهی میرود و از برکت آن امنیت سعادت
English