نسبت به دین و آیین مرد مسلمان بیشتر نخواهد بود. 12حب ریاست نفاق را در قلب انسان می رویاندرهبر بزرگ اسلام برای رسانیدن زیان حب شرف و دوستی جاه و مقام نیز فرمود علاقه مندی به مال دنیا … به دستشان نیامده است تا آنچه که در باطن و درون خودشان نهفته است هویدا و برملا سازند. 10دینداری و حب ریاستآفریدگار جهان و خالق بشر چون از ذات مخلوق خود باخبر و آگاه است و می داند حب ریاست حرام و دوست داشتن جاه و مقام غیر مشروع چقدر برای انسان ضرر و زیان دارد و آدمی را چه اندازه از ساحت قدسش دور ساخته و به روز سیاه و بدبختی می نشاند و او را از سرای پایدار بی نصیب و بی بهره می سازد و از نعمت های گوناگون و رنگارنگ آن دست خالی و محروم می نماید از این لحاظ بنی آدم را از آرزو و امید این گونه جاه و شرف نهی و قدغن فرموده و به وسیله پیامبران و سفرای خود به مردم ابلاغ نموده است .از جمله آیه مبارکه است که در طلیعه منبر و ابتدای سخن تلاوت و قرائت گردید. پروردگار عالمیان می فرماید ما بهشت و سرای جاودانی و خانه همیشگی را برای افراد و کسانی آماده نموده و قرار داده ایم که اراده 11 و قصد سرکشی و فساد را در روی زمین ندارند و تصمیم خرابی و تباهی نیز نکرده اند و عاقبت پسندیده مخصوص نیکوکاران و پرهیزگاران می باشد .رهبران دینی برای سهولت فهم و آسان شدن درک مطلب مضرات حب ریاست را با ذکر مثال توضیح داده و روشن ساخته اند از باب نمونه به ذکر یک حدیث که از رهبر بزرگ اسلام نقل شده است اکتفا می نماییم و آن اینکه آن بزرگوار فرمودند ضرر و زیان دو گرگ گرسنه که به گله گوسفندان حمله کنند از ضرر و زیان حب مقام و دوستی مال دنیا … حب ذات و خودخواهی خویشتن و هر آنچه که کمال نفس خود می داند و سعادت و خوشبختی اش را در آن تشخیص می دهد دوست می دارد و به آن مشتاق و علاقه مند است .چنانچه از ضرر و تباهی خود و هر آنچه جلو پیشرفت و تکامل او را می گیرد و از پیمودن پله های سیادت و نیکبختی مانع است دشمن می دارد. 1از این جهت ؛ بشر به مال و منال و جاه و مقام که دو رکن مهم و دو قسمت اصلی این جهان و سرای ناپایدار می باشد مایل و راغب است و در راه تحصیل و به دست آوردن آن دو از هیچ امری فروگذاری نکرده و منتهای کوشش و جدیت را به کار می برد و تمام زحمات را بر خود هموار می سازد. زیرا می داند انسان به واسطه طلا و نقره و به سبب زر و سیم می تواند اجناس و کالاهای مورد نیاز و حاجتش را تهیه و آماده نماید تا از این راه به مقاصد و غرض های خویشتن نایل گردد و آنچه را نفس آرزومند و خواهان آن است دریابد.و نیز آگاه است که بشر در اثر ریاست و سروری بر توده های جمعیت می تواند قلوب و دلهایشان را مالک شده و برای به دست آوردن مطلوب و مقصود خود از آنان استمداد و درخواست کمک نماید. 2خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید تلک الدار الآخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض ولا فسادا والعاقبه للمتقین 3 ؛ این سرای آخرت را از آن کسانی ساخته ایم که در این جهان نه خواهان برتری جویی هستند و نه خواهان فساد و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است.انسان از دو چیز سیر نمی شوداز اخبار و احادیث استفاده می شود که اصل وجود این غریزه علاوه بر اینکه با سعادت و خوشبختی بشر منافات ندارد بلکه وجود آن در انسان لازم و ضروری است.4 زیرا تمام تعالی و ترقی بشر در اثر همان غریزه بوده و هست و اگر غریزه مزبور نبود؛ کی انسان می توانست گام های مؤ ثر و برازنده ای به سود و نفع خود و دیگران بردارد و از این جهت شرع مقدس اسلام با اصل هستی آن همانند غرایز دیگر5 مخالف نیست . فقط برای آن شرایط و موانعی قرار داده است که راه افراط و تفریط پیموده نگردد.برای آنکه طبع بشر و سرشت و طینت او طوری آفریده شده است که هر اندازه بزرگ شود به آن مرتبه اکتفا نکرده و قانع نمی شود و پیوسته میل و اشتیاق دارد که بر شان و شوکت و شکوهش افزوده شود و علاوه گردد و اگر فرضا به تمام ممالک و کشورهای روی زمین مسلط و چیره شود باز هم قانع نشده و به فکر تسخیر آسمان و کرات دیگر می افتد و می خواهد آنها را نیز زیر چکمه خویش گذاشته و محل سکونت و مقر استراحت و فرمانروایی خود قرار بدهد و اگر مقدرات با او موافقت و همراهی نمود و اسباب و وسایل برای او فراهم کرد و همه آنچه را گفتیم به تصرف خویش درآورد باز هم سیر نخواهد شد.از این جهت رهبر بزرگ اسلام فرموده است "دو طایفه از مردم هستند که حریص و آزمندند و هیچ وقت سیر نمی شوند یکی عاشق و دلداده علم و دانش و دیگری دوست دار و دلباخته دنیا
299 مطلب یافت شد
حب دنيا، سرچشمه تمام گناهان
نسبت به انسان کردهاند برمیآید که سبب همه گناهان در ارتباط با نحوه تفکر انسان و رابطه او با زندگی دنیا است.خداوند در قرآن مجید فرمود محبت پر و کامل و عشق آتشین به مال کالا و ابزار دنیا سبب میشود که انسان دچار آلودگیهای باطنی و ظاهری شود.وجود مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید حب
مال حلال در قرآن و روايات
به این نتیجه میرسد که انسان اسلامی و عارف عاشق از این که دیگران از محصول رنج و زحمتشان زندگی او را اداره کنند بیزار است بلکه انسان خدایی برای رفع نیاز خود و احتیاج زن و فرزند از کسب حلال طلب روزی کرده و از راه حلال برای جلب رضایت و خشنودی مولا میکوشد و در تمام لحظات دنیا و مال دنیا و کسب دنیا و درهم و دینار دنیا را وسیله به دست آوردن آخرتی آباد قرار داده و هرگز نخواهد گذاشت دنیا با تمام مظاهر دلفریبش او را فریفته و مغرور نموده و از خدا و راه پاک الهی منحرف نماید .عارف میداند که مال وسیله است نه هدف عارف میداند که دنیا ومال دنیا در صورتی ارزش دارد که از راه حلال به دست آید و در راه خدا مصرف گردد عارف میداند که اگر همه دنیا را با هرچه در او هست مجانی به او ببخشند ولی در آن رضایت و خشنودی حضرت دوست نباشد به اندازه آب بینی خوک جذام گرفته ارزش ندارد عارف اگر دنبال کسب و مال برود به خاطر حب … به مال حلال واقعیتی است که قرآن مجید و روایات به آن دستور دادهاند و چه نیکو است که انسان در این چند روزه محدود زندگی خود را از حرام حفظ کند و آنچه را از حلال به دست میآورد به اندازه حاجتش خرج کرده بقیه را با خدای خود از طریق صدقات و انفاق و سایر کارهای خیر معامله کند . در روایات بابی هست تحت عنوان باب کفاف که روایات جالب و مهمی چه نیکو است به بعضی از آنها اشاره شود قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله قال الله عزوجل ان من اغبط اولیائی عندی رجل خفیف الحال ذا حظ من صلاه احسن عباده ربه بالغیب وکان غامضا فی الناس جعل رزقه کفافا فصبر علیه عجلت منیته فقل تراثه وقلت بواکیه . پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود خداوند عزوجل فرمود نیکوحالترین دوست من نزد من بندهای است که امور دنیایی و مادیاش سبک و از نماز بسیار بهرهمند است در پنهانی عبادت پروردگارش را بسیار نیکو به جای میآورد و با این حال بین مردم از شهرت برخوردار نیست روزی و زندگی مادیاش به اندازه کفاف نیاز اوست و بر این زندگی صابر است نزدیک مرگ ارثش کم و گریه کننده بر او اندک است .کنایه از این که اموالش را خرج حق کرده از این نظر چیزی برای ماندن نگذاشته و در بین مردم هم شهرت فوقالعاده ندارد تا جمعیت کثیری بر مرگش بنالند قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله اللهم ارزق محمدا وآل محمد ومن احب محمدا وآل محمد العفاف والکفاف وارزق من ابغض محمدا وآل محمد المال والولد .پیامبر صلیاللهعلیهوآله به پیشگاه حق عرض کرد پروردگارا محمد و آل محمد و دوستان محمد و آل محمد را عفت شکم و شهوت و اقتصادی پاسخگوی نیاز عنایت کن و به دشمنان محمد و آل محمد ثروت و اولاد بده چون در تاریخ حیات ثروت و اولاد زیاد باعث غرور و کبر و خودخواهی و ظلم شده از این جهت پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای دشمنان آن را درخواست مینماید و در حقیقت نفرین میکند .قال اوحی الله عزوجل الی موسی علیهالسلام یا موسی لا تفرح بکثره المال ولا تدع ذکری علی کل حال فان کثره المال تنسی الذنوب وان ترک ذکری یقسی القلوب.موسی بن جعفر علیهالسلام از پدرش نقل میکند که خدا به موسی فرمود به زیادی مال خوشحال مشو و یادم را در هیچ حالی فراموش مکن زیادی مال گناهانت را فراموشت میدهد و ترک یاد من قلبت را سخت میکند .از آیات و روایات استفاده میشود که انسان نسبت به تامین معیشتش نباید بیتفاوت بماند و به بیکاری و سستی و تنبلی و تنپروری تکیه کرده منتظر باشد امور زندگیش را دیگران اداره کنند که تنپروری و سربار مردم بودن از گناهان است .و از طرفی انسان حق ندارد تمام همت و نیرویش را در دنیاداری و دنیاخواهی خرج کند و به ازدیاد ثروت و مال پرداخته از حق و حقیقت باز بماند و از رسیدن به رشد و کمال و مقام والای آدمیت محروم شود و در نتیجه به لعنت حق و عذاب الهی گرفتار آید .حق این است که انسان با نیروی خدا داده و با توجه به حدود الهی و مقررات پاک پروردگار و به کار گرفتن دستورهای اولیا دنبال کسب و کار رفته و خودش عهدهدار اداره امور معیشت خود و اهل و عیالش گردد .انسان در مسیر کسب و کار باید سعی کند از حلال به دست آورد و به طور حلال خرج کند و مازاد آن را با خدای خود معامله کرده و به وسیله خرج کردن مال در راه خدا کسب آخرت آباد و رضوان الهی نماید . خلاصه مطلب این که انسان باید در حد عفاف و کفاف تحصیل مال کند و در حد به دست آوردن آخرتی آباد مازاد مال را در راهی که حضرت مولا دستور داده خرج کند و به عبارت دیگر از طرفی تاجر مال در حد عفاف و کفاف باشد و از طرف دیگر با همان مال تاجر و کاسب آخرتی هم چون آخرت انبیا و اولیا گردد .انسان اگر بخواهد فقط تاجر دنیا و کاسب ثروت و مال باشد از نظر حق محکوم و از انسانیت به دور است . از رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در این زمینه روایتی به این مضمون نقل شده ما اوحی الی ان اجمع المال وکن من التاجرین ولکن اوحی الی ان فسبح بحمد ربک وکن من الساجدین * واعبد ربک حتی یاتیک الیقین . به من وحی نشده مال جمع کن یا تاجر باش بلکه به من وحی شده تسبیحگوی و حمد پروردگار بجای آر و از سجدهکنندگان باش و خدا را تا رسیدن مرگ بنده باش .به سلمان گفتند ما را وصیت کن . گفت اگر میتوانید در راه حج یا در جبهه جهاد یا در حال آباد کردن مسجد حق بمیرید در حال تجارت مال و خیانت از دنیا نروید .آری اگر تاجر از مرز عفاف و کفاف بگذرد و در راه زیاد کردن و جمع ثروت افتد در حقیقت در میدان حب
عمل صالح از منظر قرآن کريم
به مال و دارایی نیز گفته میشود بقره ۱۸۰ . اعم از عمل صالح است. 7 - عمل حسن یعنی کار نیکو و ضد قبیح 8 . دامنهاش وسیعتر از عمل صالح است. در سوره شوری آیات ۲۲-۲۳ پاداش عمل حسن افزونی حسنات و آمرزش است ولی پاداش عمل صالح روضات جنات و هرچه بخواهند نزد پروردگار میباشد.- عمل سیئ ضد عمل صالح؛ شامل فساد ستم قتل زنا پیروی از شهوت و ضایع کردن نماز سجده ۱۲؛ فرقان ۶۳-۷۰؛ مریم ۶۰ . ۴. چرا همیشه ایمان و عمل صالح با هم میآیند؟ایمان و عمل صالح دو قرین جدانشدنی هستند. قرآن بیش از پنجاه بار این دو را در کنار هم ذکر کرده است. - ایمان منشا عمل صالح است. - عمل صالح تقویتکننده ایمان و بالابرنده درجه آن است فاطر ۱۰ . - عمل غیرصالح از ایمان میکاهد و ممکن است آن را نابود کند روم ۱۰ . قرآن میفرماید مؤمن حقیقی کسی است که با جان و مال جهاد کند حجرات ۱۵ . همچنین وقتی آیات خوانده شود بر ایمانشان افزوده میگردد انفال ۲ . پیامبر ص فرمود الایمان و العمل قرینان لا یصلح کل واحد منها الا مع صاحبه ؛ ایمان و عمل قرین یکدیگرند و هیچ یک بدون دیگری صحیح نیست 9 . ۵. آثار و برکات عمل صالحقرآن آثار زیر را برمیشمارد اثر عمل صالحآیه بخشش گناهان و تبدیل سیئات به حسناتعنکبوت ۷؛ فرقان ۷۰حیات طیبه؛ زندگی پاکیزهنحل ۹۷محبوب شدن در دلهامریم ۹۶خلافت و جانشینی در زمیننور ۵۵استجابت دعاشوری ۲۶امنیت از ترسهای قیامتطه ۱۱۲پاداش مضاعفسبا ۳۷پاداش جاودان و بینقصتین ۶ ۶. چه چیزهایی به عمل صالح کمک میکنند؟ ۱. یاد خدا فاطر ۳۷؛ شعرا ۲۲۷ ۲. توبه و بازگشت به سوی خدا فرقان ۷۰-۷۱؛ آل عمران ۸۹ ۳. صبر و شکیبایی هود ۱۱؛ قصص ۸۰ ۴. روزی حلال مؤمنون ۵۱ ۷. چه چیزهایی مانع عمل صالح میشوند؟ ۱. پیروی از هوای نفس و شهوات مریم ۵۹-۶۰ ۲. استکبار و سرپیچی از حق نسا ۱۷۳؛ جاثیه ۳۰-۳۱ ۳. شرک در عبادت کهف ۱۱۰ ۴. حب دنیا
حب دنيا
دنیا به قدر معقول و مشروع که انسان را وادار به برپا کردن یک زندگی پاک و طبیعی کند امری پسندیده و شایسته است.دوستی و محبت به دنیا اگر عاملش حرص و طمع و هوا و شهوت باشد و باعث آلوده شدن به هر نوع مال و لذت حرام گردد نامعقول و نامشروع و موجب خرابی آخرت و گرفتار شدن به لعنت و عذاب ابد است.اگر در آیات قرآن و روایات از محبت به دنیا یا خود دنیا مذمت شده منظور اینگونه رابطه با دنیا و مقصود ثروت و مال و جنس نامشروع و عناصر به دست آمده از راه تجاوز و ستم و ظلم و خیانت است.تعبیراتی در قرآن از قبیل اینکه دنیا جز متاع غرور نیست حیات دنیا غیر لهو و لعب چیزی نیست متاع دنیا اندک و قلیل است زینت حیات دنیا قابل توجه نیست همه و همه ناظر به دنیایی است که معلول حرص و طمع و جهل و غفلت است.آری خواهان دنیا و عاشق دنیا که خواهندگی و عشقش میوهی تلخ اوصاف ناپسند است با روی آوردن به چنین دنیایی آخرتش را از دست میدهد و خود را مغضوب و منفور حق میکند و از رضوان و بهشت ابد محروم میگردد.قلب را که عرش خدا و حرم حق است باید از آلوده شدن به چنین محبتی که محصول حرص و طمع است حفظ کرد.از دنیا باید به صورتی که قرآن مجید و روایات ارشاد میکنند استفاده کرد.تحصیل مال مشروع و خرج کردن آن برای برپا بودن خیمهی معیشت و انفاق مازاد آن در راه خدا.ارتباط با دنیا با چنین کیفیتی مورد رضای حق و آباد کنندهی آخرت انسان است ولی محبت نامعقول باعث ذلت انسان در این جهان و آن جهان است.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند انه ما سکن حب
مال و ثروت از دیدگاه اسلام
دنیا و متعلقات آن مناسب است درباره مال هم مقداری توضیح دهیم .صرف نظر از آنچه درباره مال و ثروت و دارایی استفاده می شود آیاتی نیز در قرآن کریم به این مساله اشاره کرده است یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله 358 . ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکنند .و یا در آیه دیگر می خوانیم انما اموالکم و اولادکم فتنه 359 . همانا اموال و فرزندان شما وسیله آزمایش هستند .به نحوی از کلمات وی استفاده کردیم که دلبستگی به مال مورد طعن و ذم واقع شده است . درباره متعلقات دنیا که مال و ثروت هم از آنها است مثل خود دنیا همان تعلق و وابستگی به آنها است . سخنی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که می فرمایند حب
حب دنيا
دنیا به قدر معقول و مشروع که انسان را وادار به برپا کردن یک زندگی پاک و طبیعی کند امری پسندیده و شایسته است .دوستی و محبت به دنیا اگر عاملش حرص و طمع و هوا و شهوت باشد و باعث آلوده شدن به هر نوع مال و لذت حرام گردد نامعقول و نامشروع و موجب خرابی آخرت و گرفتار شدن به لعنت و عذاب ابد است .اگر در آیات قرآن و روایات از محبت به دنیا یا خود دنیا مذمت شده منظور اینگونه رابطه با دنیا و مقصود ثروت و مال و جنس نامشروع و عناصر به دست آمده از راه تجاوز و ستم و ظلم و خیانت است .تعبیراتی در قرآن از قبیل اینکه دنیا جز متاع غرور نیست حیات دنیا غیر لهو و لعب چیزی نیست متاع دنیا اندک و قلیل است زینت حیات دنیا قابل توجه نیست همه و همه ناظر به دنیایی است که معلول حرص و طمع و جهل و غفلت است .آری خواهان دنیا و عاشق دنیا که خواهندگی و عشقش میوه ی تلخ اوصاف ناپسند است با روی آوردن به چنین دنیایی آخرتش را از دست می دهد و خود را مغضوب و منفور حق می کند و از رضوان و بهشت ابد محروم می گردد .قلب را که عرش خدا و حرم حق است باید از آلوده شدن به چنین محبتی که محصول حرص و طمع است حفظ کرد .از دنیا باید به صورتی که قرآن مجید و روایات ارشاد می کنند استفاده کرد .تحصیل مال مشروع و خرج کردن آن برای برپا بودن خیمه ی معیشت و انفاق مازاد آن در راه خدا .ارتباط با دنیا با چنین کیفیتی مورد رضای حق و آباد کننده ی آخرت انسان است ولی محبت نامعقول باعث ذلت انسان در این جهان و آن جهان است .رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند انه ما سکن حب
حب دنیا
دنیا به قدر معقول و مشروع که انسان را وادار به برپا کردن یک زندگی پاک و طبیعی کند امری پسندیده و شایسته است .دوستی و محبت به دنیا اگر عاملش حرص و طمع و هوا و شهوت باشد و باعث آلوده شدن به هر نوع مال و لذت حرام گردد نامعقول و نامشروع و موجب خرابی آخرت و گرفتار شدن به لعنت و عذاب ابد است .اگر در آیات قرآن و روایات از محبت به دنیا یا خود دنیا مذمت شده منظور اینگونه رابطه با دنیا و مقصود ثروت و مال و جنس نامشروع و عناصر به دست آمده از راه تجاوز و ستم و ظلم و خیانت است .تعبیراتی در قرآن از قبیل اینکه دنیا جز متاع غرور نیست حیات دنیا غیر لهو و لعب چیزی نیست متاع دنیا اندک و قلیل است زینت حیات دنیا قابل توجه نیست همه و همه ناظر به دنیایی است که معلول حرص و طمع و جهل و غفلت است .ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 ـ کنز العمال 9739 .2 ـ تفسیر معین 83 .آری خواهان دنیا و عاشق دنیا که خواهندگی و عشقش میوه ی تلخ اوصاف ناپسند است با روی آوردن به چنین دنیایی آخرتش را از دست می دهد و خود را مغضوب و منفور حق می کند و از رضوان و بهشت ابد محروم می گردد .قلب را که عرش خدا و حرم حق است باید از آلوده شدن به چنین محبتی که محصول حرص و طمع است حفظ کرد .از دنیا باید به صورتی که قرآن مجید و روایات ارشاد می کنند استفاده کرد .تحصیل مال مشروع و خرج کردن آن برای برپا بودن خیمه ی معیشت و انفاق مازاد آن در راه خدا .ارتباط با دنیا با چنین کیفیتی مورد رضای حق و آباد کننده ی آخرت انسان است ولی محبت نامعقول باعث ذلت انسان در این جهان و آن جهان است .رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند انه ما سکن حب
مال حلال و حرام در قرآن و روايات
به این نتیجه میرسد که انسان اسلامی و عارف عاشق از این که دیگران از محصول رنج و زحمتشان زندگی او را اداره کنند بیزار است بلکه انسان خدایی برای رفع نیاز خود و احتیاج زن و فرزند از کسب حلال طلب روزی کرده و از راه حلال برای جلب رضایت و خشنودی مولا میکوشد و در تمام لحظات دنیا و مال دنیا و کسب دنیا و درهم و دینار دنیا را وسیله به دست آوردن آخرتی آباد قرار داده و هرگز نخواهد گذاشت دنیا با تمام مظاهر دلفریبش او را فریفته و مغرور نموده و از خدا و راه پاک الهی منحرف نماید.عارف میداند که مال وسیله است نه هدف عارف میداند که دنیا ومال دنیا در صورتی ارزش دارد که از راه حلال به دست آید و در راه خدا مصرف گردد عارف میداند که اگر همه دنیا را با هرچه در او هست مجانی به او ببخشند ولی در آن رضایت و خشنودی حضرت دوست نباشد به اندازه آب بینی خوک جذام گرفته ارزش نداردعارف اگر دنبال کسب و مال برود به خاطر حب … به زیادی مال خوشحال مشو و یادم را در هیچ حالی فراموش مکن زیادی مال گناهانت را فراموشت میدهد و ترک یاد من قلبت را سخت میکند.تجارت کسب و کار از آیات و روایات استفاده میشود که انسان نسبت به تامین معیشتش نباید بیتفاوت بماند و به بیکاری و سستی و تنبلی و تنپروری تکیه کرده منتظر باشد امور زندگیش را دیگران اداره کنند که تنپروری و سربار مردم بودن از گناهان است.و از طرفی انسان حق ندارد تمام همت و نیرویش را در دنیاداری و دنیاخواهی خرج کند و به ازدیاد ثروت و مال پرداخته از حق و حقیقت باز بماند و از رسیدن به رشد و کمال و مقام والای آدمیت محروم شود و در نتیجه به لعنت حق و عذاب الهی گرفتار آید.حق این است که انسان با نیروی خدا داده و با توجه به حدود الهی و مقررات پاک پروردگار و به کار گرفتن دستورهای اولیا دنبال کسب و کار رفته و خودش عهدهدار اداره امور معیشت خود و اهل و عیالش گردد.انسان در مسیر کسب و کار باید سعی کند از حلال به دست آورد و به طور حلال خرج کند و مازاد آن را با خدای خود معامله کرده و به وسیله خرج کردن مال در راه خدا کسب آخرت آباد و رضوان الهی نماید. خلاصه مطلب این که انسان باید در حد عفاف و کفاف تحصیل مال کند و در حد به دست آوردن آخرتی آباد مازاد مال را در راهی که حضرت مولا دستور داده خرج کند و به عبارت دیگر از طرفی تاجر مال در حد عفاف و کفاف باشد و از طرف دیگر با همان مال تاجر و کاسب آخرتی هم چون آخرت انبیا و اولیا گردد.انسان اگر بخواهد فقط تاجر دنیا و کاسب ثروت و مال باشد از نظر حق محکوم و از انسانیت به دور است.از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این زمینه روایتی به این مضمون نقل شده ما اوحی الی ان اجمع المال وکن من التاجرین ولکن اوحی الی ان فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین* و اعبد ربک حتی یاتیک الیقین 18 19 به من وحی نشده مال جمع کن یا تاجر باش بلکه به من وحی شده تسبیحگوی و حمد پروردگار بجای آر و از سجدهکنندگان باش و خدا را تا رسیدن مرگ بنده باش .به سلمان گفتند ما را وصیت کن. گفت اگر میتوانید در راه حج یا در جبهه جهاد یا در حال آباد کردن مسجد حق بمیرید در حال تجارت مال و خیانت از دنیا نروید.آری اگر تاجر از مرز عفاف و کفاف بگذرد و در راه زیاد کردن و جمع ثروت افتد در حقیقت در میدان حب
مناجات عاشق و معشوق
به طاعت توست و پستترین آنها در پیشگاهت کسی که روزیش را میدهی و او غیر تو را میپرستد.منزه و پاکی کسی که برایت شریکی انگاشته و پیامبرانت را تکذیب کرده از سلطنتت نمیکاهد و کسی که قضایت را ناپسند دارد قدرت رد کردن فرمانت را ندارد و کسی که تواناییت را تکذیب کند نمیتواند خود را از قهر و غلبه تو باز دارد و کسی که غیر تو را بپرستد از احاطه و تصرف و عذاب تو در نرود و هر که لقای تو را ناپسند دارد در زندگی دنیا ابدی و جاودانه نخواهد ماند. لقای خداوندمراد از لقا الله ملاقات معنوی و شهود باطنی در قیامت است. چون در قیامت همه وابستگیهای انسان به مال و مقام و مدرک و منزل بریده میشود و با روبرو شدن با پاداش و کیفر الهی حاکمیت مطلقه حق را درک میکند.قرب و لقای حق فرع بر حب … به خویش هم حاصل نمیشود.حالت غفلت و منیت و استقلال نفس و هواهای نفسانی پردههای تاریک و وحشتناکند؛ که انسان را از نور ربوبی حق دور میسازد و در منجلاب ظلمت دنیوی فرو میبرد.شناخت حق از مقوله نور و حب دنیا از سیاهترین پردهها و تاریکیهای دل است. چنانکه امیر مؤمنان علی علیه السلام میفرماید المعرفه نور القلب. 4 شناخت روشنی دل است.الشک یطفئ نور القلب. 5 شک نورانیت قلب را فرو مینشاند.من احب لقا الله سبحانه سلا عن الدنیا. 6 هر که دوستدار دیدار خداوند پاک و منزه باشد دنیا را از یاد ببرد.هرگاه موانع شناخت خویشتن از میان برداشته شود روشنی دل و دانش و معرفت حق در وجود آدمی جلوهگر میشود سپس حب و عشق و انس پیدا میشود و آتش عشق رفته رفته هوای بنده را در هویت حق فانی میسازد و او را به قرب حق و به مقام لقای دوست میرساند واین همان عبادت آزادگان است که حقیقت آزادی آزادی از خود و تعلقات آن است.امام علی علیه السلام در نهج البلاغه درباره بینش اولیای خدا چنین میفرماید ان اولیا الله هم الذین نظروا الی باطن الدنیا اذا نظر الناس الی ظاهرها. 7 اولیای خدا آنانی هستند که به باطن دنیا نظر کردند وقتی که مردم به ظاهرش نگریستند.چشم انسان با چشم همه حیوانات در دیدن ظاهر مادیات یکسان است و انسان با این چشم سطحینگر پشت پرده حقیقتی را نمیبیند. بلکه برای دیدن اسرار خلقت و حقایق امور باید با چشم دل و نور باطن نگریست که حضرت میفرماید نظروا الی باطن الدنیا نه باطن الآخره ؛ زیرا اگر آدمی به حقیقت و باطن دنیا برسد در صورتی که نظر او به آثار رحمت خدا به دیده ژرف و اندیشهای باشد به باطن آخرت و باطن حق و باطن عبادت و کلام خدا میرسد.اکثر مردم دنیا تنها ظاهر دنیا را میبینند و هر چیزی را هم به ملاک سطحی ارزیابی میکنند. با معیار ظاهری دنیا بیشتر ارزیابیها غلط از آب در میآید و بشر نسبت به خداوند متوقع و گلهمند میشود و گاهی از زندگی سیر میشود و گاهی نسبت به عدل پروردگار و اعتقادات دینی ضعیف میشود. اما آنانی که باطن نگرند و درون دریای حقیقت شنا میکنند هیچگاه در برابر تاثیر موجها قرار نمیگیرند؛ زیرا ریشه امواج باد است. جنبش بادها امواج را به حرکت درمیآورند. و باد هم جا به جایی هواست. بادهای مادی موجهایی مانند موج ثروت موج فقر موج مرگموج خوشی موج شدت موج بلا و ... تولید میکند هر گاه اندکی تنگی در مال … به آن شهوتها و وسوسههای شیطانی را بمیرانی؛ و شب زنده داری که بدان سبب دلت را روشن و نهادت را تصفیه و روح و روانت را پاکیزه کنی. 25 اما کسانی که از دیدار روی پروردگار مهربان کراهت دارند در دنیا به هوسهای زودگذر بسنده میکنند و در قیامت بسیار گرفتار حسرتها و خسارت روحی و روانی میشوند.خداوند منان درباره چنین افرادی خطاب میفرماید او لم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السمو ت و الارض و ما بینهمآ الا بالحق و اجل مسمی و ان کثیرا من الناس بلقآی ربهم لکفرون 26 آیا در خلوت درون خود نیندیشیدهاند؟ که خدا آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز به حق و راستی و برای مدتی معین نیافریده است؛ و همانا بسیاری از مردم به دیدار قیامت و محاسبه اعمال به وسیله پروردگارشان کافرند.قد خسر الذین کذبوا بلقآ الله حتی اذا جآتهم الساعه بغته قالوا یحسرتنا علی ما فرطنا فیها وهم یحملون اوزارهم علی ظهورهم الا سآ ما یزرون 27 کسانی که دیدار پاداش و مقام قرب خدا را تکذیب کردند یقینا دچار زیان شدند. تا هنگامی که قیامت به طور ناگهان و غافلگیرانه به آنان رسد میگویند ای بر ما دریغ و افسوس که نسبت به تکالیف و وظایف شرعی خود کوتاهی کردیم. و آنان بار سنگین گناهانشان را بر دوش میکشند؛ آگاه باشید بد باری است که بر دوش خواهند کشید.الآ انهم فی مریه من لقآ ربهم الآ انه بکل شی محیط 28 آگاه باش که آنان نسبت به دیدار قیامت و محاسبه اعمال به وسیله پروردگارشان در تردیدند. و آگاه باش که یقینا او به همه چیز با قدرت و دانش بینهایتش احاطه دارد.سرانجام وابستگی شدید به مال و حب
چهار سوال اصلی که در قیامت از بنده میپرسند
به تدریج از دست دادی؟ سؤال اول عن عمره فیم افناه ؛ از تو سؤال می کنند مدتی که در نشئه دنیا بودی عمرت را در چه راهی فنا کردی؟ چهطور مصرف کردی؟ اینجا در واقع یک سؤال کلی از سراسر عمر انسان است؛ بگو هر چند سال که در دنیا بودی چهکار کردی؟ سؤال دوم و عن شبابه فیم ابلاه ؛ نه تنها از سراسر عمر سؤال می کنند از یک بخش خاص عمر هم سؤال میشود؛ یعنی از جوانی؛ معلوم می شود این بخش از عمر از آن بخشهایی است که روی آن نظر بیشتری هست؛ ابلاه کنایه از کهنه کردن است؛ مثل لباسی که آرامآرام کهنه می شود؛ سؤال میشود که این جوانی را چگونه ذره ذره و به تدریج از دست دادی؟ در چه راهی این جوانی را فرسوده کردی؟ حب اهل بیت در قیامت کارسازی می کند سؤال سوم و عما اکتسبه من این اکتسبه و فیم انفقه ؛ هر مقدار مال
پرهیز از غفلت و هوای نفس
به آن مربوط است. حب جاه حب زینت و زیور حب دنیا حب شهرت و مقام و حب مال همه در ارتباط با آن هستند. یک رشته آن نیز مسئله تحریک غریزه جنسی است.
استفاده بهتر از دنیا از منظر امام صادق علیه السلام
حب شرف دین مؤمن را می درد و آن را تباه می کند. نکته دیگری که در فهم دقیقتر این کلام امام صادق علیه السلام به ما کمک می کند بررسی جایگاه و حقیقت دنیا است. دنیا طبق آنچه در روایات آمده است دو معنای کاملا متفاوت و بلکه متضاد دارد که یکی مذموم و مورد سرزنش و نهی واقع شده است و دیگری ممدوح و مورد ستایش و مدح قرار گرفته است.دنیایی که نباید به سویش رفتانسان پس از تولد و ورود به دنیا به واسطه قوای مختلفی که در وجود او به ودیعه نهاده شده است می تواند ابزار و اسباب دنیوی را به خدمت بگیرد و به فراخور هر یک از قوای خود به لذتی برسد و از التذاذات دنیوی حظی ببرد. هر بار که انسان از نعمتی دنیوی لذتی می برد طبیعتا در قلب او نسبت به آن لذت و نعمت دنیوی محبت و دلبستگی بوجود می آید و هر چه از التذاذات نفسانی و شهوانی بیشتری برخوردار می گردد دلبستگی و تعلق خاطر او بیشتر خواهد شد. به همین جهت است که در روایتی امام کاظم علیه السلام می فرماید مثل دنیا مثل آب دریاست؛ هر چه تشنه از او بیاشامد تشنگی را زیادتر کند تا اینکه او را بکشد. 2 از طرفی انسان فطرتا حب به بقا دارد و از زوال و فنا گریزان است و از طرف دیگر دنیا را محل این لذتها و تعیشات می بیند و مرگ را سبب انقطاع این خوشی ها می پندارد؛ لذا حتی اگر طبق گفته ها و بیانات انبیا و ائمه علیهم السلام و حکما در عقل و اندیشه خود وجود عالم آخرت را تصدیق کرده باشد تا زمانی که قلبش هنوز دلبسته و در گرو تعلقات دنیوی است آن علم و تصدیق هم نفعی برایش ندارد. روایات متعددی که در مورد ذم و سرزنش دنیا وارد شده است همگی مربوط به این جنبه از دنیا است که در واقع مذمت آن حب و دلبستگی قلبی است نه خود اسباب و نعم دنیوی. امام صادق علیه السلام در حدیثی دیگر می فرماید اگر دو گرگ در گله ی بی شبان رها شوند یکی از آنها در اول گله و دیگری در آخر گله آن دو گرگ گله را زودتر هلاک نمی کنند از زمانی که گرگ حب مال … به صورت گسترده در آیات و روایات بدان پرداخته شده مسئله "دنیا" است. قرآن کریم و کتب روایی مشحون است از آیات و روایاتی که هم حقیقت دنیا را معرفی می کند و هم از زوایای متعدد محاسن و معایب و همچنین نحوه صحیح برخورد با آن را به ما می آموزد. در این مجال مختصر بر آنیم تا با استفاده از گفتار نورانی امام صادق علیه السلام دیدگاه مطلوب و مورد تایید اسلام نسبت به مسئله "دنیا" را مورد بررسی قرار دهیم.کدام هم و غم توست؟امام صادق علیه السلام در کلامی پر مغز می فرماید هر که بامداد کند و روز را به شب رساند و بزرگترین هم و غم او دنیا باشد خدای تعالی فقر و پریشانی را جلوی چشمش می نهد و کارش را پریشان می سازد و به جز بدانچه خداوند روزی او کرده است نخواهد رسید و هر کس بامداد کند و روز را به شب برساند و بزرگترین هم و غم او آخرت باشد خداوند توانگری و بی نیازی را در دلش می نهد و کارش را منظم می کند. 1 نکته اولی که باید درباره این فرمایش امام صادق علیه السلام بدان توجه داشت این است که چنین نیست هر کس که بزرگترین هم و غم خود را دنیا قرار بدهد دچار فقر و نداری ظاهری می گردد. خیر چون مثالهای نقض فراوانی را می توان مشاهده کرد که اشخاص با اینکه هیچ توجه و دغدغه ای نسبت به امر آخرت خود ندارند ولی در عین حال از انواع نعم دنیوی بهره مند و برخوردارند. لذا معنای روایت این است که خداوند فقر را در جلوی دیدگان چنین اشخاصی قرار می دهد؛ یعنی کاری می کند که خودشان را فقیر و نادار ببینند. مبتلا به حرص می شوند. دائم خودشان را با افراد ثروتمندتر از خود مقایسه می کنند و نتیجتا با اینکه از حیث مادی افراد غنی و بی نیازی هستند ولی فکر و دل و ذهنشان آرام و قرار ندارد.دو دنیای متفاوتاگر دو گرگ در گله ی بی شبان رها شوند یکی از آنها در اول گله و دیگری در آخر گله آن دو گرگ گله را زودتر هلاک نمی کنند از زمانی که گرگ حب مال
تفكر و بيدارى قلب
به وسیله تفکر بود نبه بالفکر قلبک . دلیل این راهنمایی این است که قرآن مجید خواب قلب را که آئینه انعکاس همه حقایق است سبب شقاوت دنیا و آخرت میداند.غفلت قلب از حقیقت عالم و مسئولیتی که انسان در این زندگی چند روزه دنیایی دارد سبب میشود انسان به جای تلاش برای کسب رستگاری حب شهوات را در خود پرورش دهد و از دنیا به شهواترانی با زنان علاقه به فرزند و زروسیم و خانه و ماشین و ... بسنده کند. کتاب خدا برای بیدار کردن انسان از این خواب غفلت به صراحت هشدار میدهد که در روز قیامت نه داشتن مال
احتكار
دنیا به قدر معقول و مشروع که انسان را وادار به برپا کردن یک زندگی پاک و طبیعی کند امری پسندیده و شایسته است.دوستی و محبت به دنیا اگر عاملش حرص و طمع و هوا و شهوت باشد و باعث آلوده شدن به هر نوع مال و لذت حرام گردد نامعقول و نامشروع و موجب خرابی آخرت و گرفتار شدن به لعنت و عذاب ابد است.اگر در آیات قرآن و روایات از محبت به دنیا یا خود دنیا مذمت شده منظور اینگونه رابطه با دنیا و مقصود ثروت و مال و جنس نامشروع و عناصر به دست آمده از راه تجاوز و ستم و ظلم و خیانت است.تعبیراتی در قرآن از قبیل اینکه دنیا جز متاع غرور نیست حیات دنیا غیر لهو و لعب چیزی نیست متاع دنیا اندک و قلیل است زینت حیات دنیا قابل توجه نیست همه و همه ناظر به دنیایی است که معلول حرص و طمع و جهل و غفلت است.آری خواهان دنیا و عاشق دنیا که خواهندگی و عشقش میوهی تلخ اوصاف ناپسند است با روی آوردن به چنین دنیایی آخرتش را از دست میدهد و خود را مغضوب و منفور حق میکند و از رضوان و بهشت ابد محروم میگردد.قلب را که عرش خدا و حرم حق است باید از آلوده شدن به چنین محبتی که محصول حرص و طمع است حفظ کرد.از دنیا باید به صورتی که قرآن مجید و روایات ارشاد میکنند استفاده کرد.تحصیل مال مشروع و خرج کردن آن برای برپا بودن خیمهی معیشت و انفاق مازاد آن در راه خدا.ارتباط با دنیا با چنین کیفیتی مورد رضای حق و آباد کنندهی آخرت انسان است ولی محبت نامعقول باعث ذلت انسان در این جهان و آن جهان است.رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند انه ما سکن حب … به خصوص ناتوانان از جامعه است.محتکر با بیرحمی خود زمینهی محرومیت خویش را از رحمت خداوند در دنیا و آخرت فراهم میکند.فروش اجناس احتکاری کاری حرام و خوردن مال به باطل و از نظر قرآن مجید و روایات مذموم است.در رابطه با خوردن مال و پولی که از راه نامشروع به خصوص احتکار به دست میآید قرآن مجید میفرماید و من یفعل ذلک عدوانا و ظلما فسوف نصلیه نارا و کان ذلک علی الله یسیرا 1 .آن کس که از راه زور و ستم و از طریق نامشروع به کسب مال برخیزد و اموال مردم را به دشمنی و ظلم به جانب خود سوق دهد او را به زودی در آتش دوزخ درافکنیم که انتقام گرفتن خدا از ستم پیشگان کاری آسان است.رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند من جمع طعاما یتربص به الغلا اربعین یوما فقد برئ من الله وبرئ الله منه 2 .کسی که خوراک مردم را در جایی به مدت چهل روز به انتظار گران شدن روی هم بگذارد از خدا بیزار و خدا هم از او بیزار استو نیز آن حضرت فرمودند من احتکر طعاما اربعین یوما وتصدق به لم یقبل منه 3 .کسی که چهل روز غذای مردم را احتکار کند و آن را در راه خدا صدقه بدهد از او پذیرفته نخواهد شد.و در کلامی فرمودند بئس العبد المحتکر ان ارخص الله الاسعار حزن وان اغلاها الله فرح 4 .محکتر انسان بدی است اگر خداوند قیمتها را ارزان کند اندوهگین میشود و اگر گران کند مسرور میگردد.رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند یحشر الحکارون وقتله الانفس الی جهنم فی درجه 5 .محتکران و قاتلان در جهنم در یک درجه خواهند بود.امام علی علیه السلام فرمودند الاحتکار شیم الاشرار 6 .احتکار سرشت و خوی اشرار است. حب
راههای تطهير قلب
حب الهی است دلی را که هر روز به چیزی غیر خدا تعلق پیدا کند قلبی هرزه و بیادب است. انسان باید تمام ابعاد وجودیاش؛ یعنی عقل قلب نفس اعضا و جوارحش را ادب کند. این موضوع در روایات هم آمده است. امیرالمومنین علیهالسلام میفرماید زک قلبک بالادب کما یذکیالنار بالحطب. بحارالانوار74207 در اینجا دو تا مطلب را به طور خلاصه عرض میکنم؛ یک بحث در باب تطهیر قلب است و یک بحث در باب تزکیه نفس. تزکیه هم شامل تطهیر میشود و هم شامل رشد. انسان هم وظیفه دارد دلش را پاک کند و هم وظیفه دارد آن را رشد بدهد. ادب قلبقلبی که تطهیر نشده است بیادب است. ما در باب ادب و تربیت گفتیم که ادب الهی عبارت از مرزشناسی و مرزداری است. در این باب از روایت هم استفاده کردیم. مرزشناسی یعنی اوامر الهی و دستورات خدا. مرزداری یعنی به کار بستن اوامر و دستورات الهی که مصرف نیرو در مرزداری است. خلاصه بحث این است که انسان اگر نیرویی که در هر بعدی از ابعاد وجودی اش دارد در راه رضای خدا مصرف کند آن بعد وجودیاش را مؤدب کرده است و اگر در راه غیر رضای الهی مصرف کند آن بعد وجودیاش بیادب است.قلب یک بعد از ابعاد وجودی انسان است. بحث در این است که کارایی قلب در چیست که انسان از او کار میکشد. اگر کاری را که انسان از قلب کشید در راه رضای خدا بود آن قلب میشود باادب. اما اگر در راه رضای خدا نبود آن قلب میشود بیادب. ظروف خداقلب یک ظرف است و ادب و بیادبی این ظرف در ربط با مظروف آن است. ما راجع به قلب روایات متعدد داریم که همین تعبیر است. علی علیهالسلام میفرماید ان هذهالقلوب اوعیه ؛ این دلها ظروف هستند. فخیرها اوعاها بحارالانوار1188 در روایتی دیگر از پیغمبر اکرم هست که فرمودند قال رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم ان لله تعالی فیالارض اوانی الا و هیالقلوب ؛ در زمین برای خدا ظرفهایی وجود دارد که عبارت از دلها است. صحبت در این است که این ظرف برای کیست و مظروفش چیست؟ حرمالله و ناموس خداچون بحث قلب بحث مفصلی است من نمیخواهم واردش شوم فقط اشاره میکنم و رد میشوم. در باب قلب این ظرف را به اشکال گوناگون تعبیر میکنند. میگویند قلب مخزنی است که مظروفش حب الهی است مخزن حب الهی . گاهی از این ظرف به دار حقتعالی تعببیر میکنند. گاهی به بیت حقتعالی . در روایت به حرم حقتعالی تعبیر میکنند. در روایتی است که؛ القلب حرمالله فلا تسکن حرمالله غیرالله بحارالانوار ج67 ص25 هم ظرف را میگوید و هم مظروف را. استاد ما رضواناللهتعالیعلیه تعبیرشان از قلب این بود که قلب و دل ناموس الهی است. بهترین مظروف دل چیست؟کار دل دلبستگی است. میگویند این ظرف که مظروفش باید حب الهی باشد اگر حب غیر خدا در آن جایگزین شود بیادب است. آنچه که متناسب با آن ظرف بود و باید در آن راه که مورد رضای الهی بود مصرف میشد این بود که حب خدا در این ظرف میآمد و جایگزین میشد نه حب غیر خدا. لذا این مطلبی که در روایات هست که قلب خود را ادب کن و این که میگویند ادب قلب به تطهیرش است یعنی پاک کردن قلب از حب به غیر خدا. به این میگویند قلب هرزه.دلی که به غیر خدا تعلق پیدا کند هرزه و بیادب استدلی که هر روز و هر آن به چیزی غیر خدا تعلق پیدا کند قلبی هرزه و بیادب است و این هرزه گری قلب است. دلی که در دلبستگی به خدا راسخ و پابرجا است و غیر حب به خدا را در خود راه نمیدهد این دل و قلب مؤدب به ادب الهی است.لذا در معارف ما در باب سلامت قلب و بیماری قلب که کدام دل سالم است و کدام دل بیمار معیار حب به خدا است. دلی که به دنیا تعلق گرفته باشد یعنی در آن دل حب به دنیا رسوخ کرده باشد و دلبسته به دنیا شده باشد این قلب مریض است. گفتم بیادب است در بیماریاش هم میگویم این بیادب بیمار است. بیادبها بیمار هستند. دل سالم و قلب سلیمآن دل که نیرویش را در راه رضای الهی مصرف کرده باشد یعنی این دل به اللهتعالی و اولیای خدا تعلق پیدا کرده باشد این دل سالم است.برای نمونه روایتی را در ذیل این آیه میخوانم یوم لا ینفع مال
زهد و سلوکی که قرآن آن را قبول دارد
حب مال و غیر تضادی پیش آمد آن را به پای حب خدا قربان کند.3- مادیات ماندنی نیستندوما اوتیتم من شی فمتاع الحیاه الدنیا وزینتها وما عند الله خیر وابقی افلا تعقلون. قصص 60 این آیه همانند آیات مشابه دیگر در مقام بیان ماهیت و حقیقت اشیا و اموری است که در اختیار آدمی قرار داده شده و جایگاه آنها را در زندگی دنیا … به علایق دنیوی است. مطهری 1385 208 تضاد و تقابل دنیا و آخرت بی مقداری اشیا و امور دنیوی و نکوهش مظاهر حیات دنیا را باید در کنار مذمت تارکان دنیا بهبهانه وصول بهمعنویت و آخرت ملاحظه نمود تا آنچه در ابتدا معضل می نماید درست فهمیده شود و این تعارض ظاهری مرتفع گردد.زهد و سلوک قرآنیآدم شدن در نگاه گروهی که می گویند راه زهد را پیشه گرفته اند این گونه است که باید تمام محبوب ها از خانه ی دل بیرون ریخته شوند و خدا تنها در دل آدمی باقی بماند. در این تعریف زاهد می گوید محبت خانه و مرکب و مال و زن و فرزند را کنار بگذار. اما بدانید این زهد و سلوک قرآنی نیست.اما در زهد و سلوک قرآنی داشتن انواع محبوب ها جایز است چرا که انسان می خواهد زندگی کند منتها به این صورت که تمام محبوب های مشروع را در دل خود راه بدهد و محبت خدا را هم در دل جا بدهد مشروط بر اینکه محبت خدا یک سر و گردن از بقیه محبوب ها بلندتر باشد که اگر یک وقت میان حب … مال و زن و فرزند را کنار بگذار. اما بدانید این زهد و سلوک قرآنی نیست... اما قرآن کریم تعریف دیگری برای زهد به ما معرفی می کند ..."زهد" در لغت به معنی بی اعتنایی و زاهد کسی است که در عین کار و تلاش به دنیا بی اعتنا باشد قرشی سید علی اکبر؛ قاموس قرآن ج 3 ص 183 و در اصطلاح زهد ضد رغبت و میل به دنیا است؛ یعنی روی گردانی از خوشیهای دنیا و اموال و منصبها و چیزهای دیگری که با مرگ زائل می شود. مجتبوی سید جلال علم اخلاق اسلامی ترجمه جامع السعادات ج 2 ص 78 خیلی اوقات در زندگی تعریف های اشتباهی از موضوعات و مسائل دینی داریم که عمل کردن طبق این تعریف ها و شناخت های غلط نه تنها ما را به مسیر درست و هدف صحیح نمی رساند بلکه دیگران را از دین و فهم دین دور کرده و حتی زده می کند.یکی از این موضوعات زهد است .... در ادامه با توجه به آیات و روایات و عالمان دینی نکاتی را در باب این موضوع تقدیم می کنیم تا ان شا الله بتوان درست عمل کرده و زندگی صحیح دینی داشته باشیم.معیارهای تشخیص صحیح زهد لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتکم حدید 23 این را بدانید تا هرگز به آنچه از دست شما میرود اندوهگین نشده و به آنچه به شما داده شده است دلشاد شادمان نگردید علامه جعفری مینویسد متاع چیزی است یا چیزکی است که از آن میشود خیلی ساخت؛ همانطور که امیرمؤمنان فرمود اگر بخواهید به دنیا بهعنوان مطلوب مستقل و هدف نهایی بنگرید دست شما خالی خواهد شد اما اگر بهعنوان وسیله به آن بنگرید این ناچیز به همهچیز مبدل خواهد شد.معنی زهد و پارسایی در این آیه به وضوح بیان شده است و آن اینکه انسان به آمد و رفت نعمتهای دنیا دل خوش نکند این دو جمله کوتاه در حقیقت یکی از مسائل پیچیدۀ آفرینش را حل می کند چرا که انسان همیشه در جهان هستی با مشکلات و گرفتاریها و حوادث ناگواری روبرو است و غالبا از خود سؤال میکند با اینکه خداوند مهربان و کریم است این حوادث دردناک برای چیست؟ قرآن میگوید هدف این بوده که شما دلبسته و اسیر زرق و برق این جهان نباشید. مکارم شیرازی ناصر تفسیر نمونه ج 23 ص 364 و 365 امیرمؤمنان علیه السلام نیز در ذیل همین آیه می فرماید زهد بین دو کلمه از قرآن است که خدای سبحان فرمود "تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید و به آنچه به شما رسیده شادمان مباشید" کسی که بر گذشته افسوس نخورد و به آینده شادمان نباشد همۀ جوانب زهد را رعایت کرده است نهج البلاغه محمد دشتی کلمات قصار 439 – ص 735 1- دل کندن از نعمت های ناپایدار ولا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحیوه الدنیا... طه 131 و هرگز چشم خود را به نعمتهای مادی که به گروه هایی از آنها دادهایم میفکن که اینها شکوفه های زندگی دنیاست و برای آن است که آنها را با آن بیازمائیم و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است 2- مغرور نشدن و قانع بودنانا جعلنا ما علی الارض زینه لها لنبلوهم ایهم احسن عملا ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند کهف 7 میرزا محمد مشهدی در معنای لنبلوهم ایهم احسن عملا میگوید یعنی کسی که زهد ورزد و مغرور نشود و به مقدار کفاف قانع شود. مشهدی 1411 8 33 وی سپس روایتی را از امامسجاد علیه السلام نقل میکند که حضرت در مقام وعظ و توصیه به زهد فرموده است بدانید که خداوند زیبایی و بهره زودگذر دنیا را برای هیچیک از اولیایش دوست نمیدارد و آنان را به این ظواهر ترغیب نمیکند؛ چراکه خداوند دنیا و اهلش را آفرید تا انسانها را از جهت حسن عمل برای آخرت بیازماید. کلینی 1362 8 75 رسول اکرم صلی الله و علیه وآله میفرماید ای پسر مسعود لیبلوکم ایکم احسن عملا یعنی کدامیک از شما در دنیا زاهدتر هستید؟ طبرسی 1384 435 این بیان به صراحت حسن عمل را به معنای زهد دانسته است. به هر حال این هشداری است به همه انسان ها و همه مسلمان ها که در این میدان آزمایش الهی فریب زرق و برق ها را نخورند و به جای اینکه به این مظاهر فریبنده دلبستگی پیدا کنند به حسن عمل بیندیشند. مکارم شیرازی 1363 12 350 در زهد و سلوک قرآنی داشتن انواع محبوب ها جایز است چرا که انسان می خواهد زندگی کند منتها به این صورت که تمام محبوب های مشروع را در دل خود راه بدهد و محبت خدا را هم در دل جا بدهد مشروط بر اینکه محبت خدا یک سر و گردن از بقیه محبوب ها بلندتر باشد که اگر یک وقت میان حب
حب دنیا
حب دنیا خلاصه میشود و اینجاست که پیامبران و علما بعد از آگاهی بر این موضوع گفتند محبت دنیا سرچشمه همه گناهان است سپس برای اینکه تفاوت میان دنیای ممدوح و مذموم را روشن سازد امام در پایان میفرماید و الدنیا دنیائان دنیا بلاغ و دنیا ملعونه; و دنیا دو گونه است دنیایی که به حد کفاف است و انسان را به آخرت و معنویت میرساند و دنیای نفرین شده که انسان را از خدا دور میکند 7- در حدیث دیگری از امام علی بن ابیطالب ع میخوانیم فرمود ارفض الدنیا فان حب الدنیا یعمی و یصم و یبکم و یذل الرقاب; دنیاپرستی را ترک کن چرا که حب دنیا چشم را کور و گوش را کر و زبان را لال میکند و گردنها را به ذلت میکشاند طبیعی است که وقتی عشق به چیزی در وجود انسان چیره میشود او را از روشنترین واقعیتها غافل میکند چشم دارد اما گویی نابیناست گوش دارد اما گویی ناشنواست زبان دارد ولی جز به آنچه به آن دل بسته است گردش نمیکند و برای رسیدن به این محبوب خود یعنی دنیا تن به هر ذلتی میدهد.8- باز در حدیثی که در مورد آثار منفی دنیاپرستی از امیرمؤمنان علی ع نقل شده و در واقع فلسفه این حکم الهی در آن تبیین گردیده میخوانیم حب الدنیا یفسد العقل و یصم القلب عن سماع الحکمه و یوجب الیم العقاب; دنیاپرستی خرد را فاسد میکند و گوش قلب را از شنیدن سخنان حکمت آمیز ناشنوا میسازد و سبب عذاب دردناک در دنیا و آخرت میشود . 9- در حدیث دیگری در بیان آثار زیانبار دنیاپرستی از پیامبر اکرم ص چنین آمده است ان الدنیا مشغله للقلوب و الابدان; دنیاپرستی هم فکر انسان را به خود مشغول میدارد و هم بدنها را نه آرامش فکر میگذارد و نه آسودگی جسم 10- این سخن را با حدیث پرمعنی دیگری از رسول خدا ص پایان میدهیم فرمود انه ما سکن حب الدنیا قلب عبد الا التاط بثلاث شغل لاینفد عناوئه و فقر لایدرک غناه و امل لاینال منتهاه; دنیاپرستی در هیچ دلی ساکن نمیشود مگر اینکه او را به سه چیز آلوده میکند گرفتاری مستمری را که هرگز خستگی آن پایان نمیگیرد و احساس فقر و بینوایی که هرگز به غنا نمیرسد و آرزوی درازی که هیچگاه پایان نمیگیرد دنیای مطلوب و دنیای مذمومبارها گفتهایم حب دنیا در این بحثها چیزی مساوی دنیاپرستی است نه بهرهگیری معقول از مواهب مادی در طریق وصول به معنویت که اگر چنین باشد حب دنیا نیست بلکه حب آخرت است و به تعبیر دیگر بسیاری از برنامههای معنوی بدون امکانات مادی میسر نیست و در واقع امکانات مادی از قبیل مقدمه واجب است که انسان اگر آن را به نیت مقدمه واجب بجا آورد نه تنها عیبی ندارد بلکه مشمول ثواب الهی نیز میشود.به همین دلیل در آیات فراوانی از قرآن مجید تعبیرات مثبتی در باره مواهب دنیا دیده میشود 1- از جمله در آیه وصیت از مال … به زینت نمیشود آن هم زینت حیات دنیا که به معنی زندگی پست است.شایان توجه اینکه حتی زینتبودن آن هم در آیات دیگر زیر سؤال رفته است و تعبیر به زین شده که نشان میدهد یک زینت مصنوعی و خیالی و پنداری است نه یک زینت واقعی و حقیقی.مثلا در سوره بقره آیه 212 میخوانیم زین للذین کفروا الحیاه الدنیا...; زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است و در سوره آل عمران آیه 14 میفرماید زین للناس حب الشهوات من النسا و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه...; محبت امور مادی از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و... در نظر مردم زینت داده شده است این تعبیرات و تعبیرات مشابه آن نشان میدهد که حتی زینتبودن این امور جنبه پنداری و خیالی دارد و گرفتاران آنها در واقع گرفتار خیال و پندار خویشند.در اینجا سؤال مهمی مطرح است چرا خداوند این امور را در نظرها زینت داده؟ به یقین برای آزمایش انسانها و تربیت و پرورش آنهاست; زیرا هنگامی که از این اشیای زینتی جالب و دلربا که غالبا با گناه و حرام آلوده استبه خاطر خدا رها میکند نهال ایمان و تقوا در وجود آنها بارور میشود وگرنه صرف نظر کردن از اشیای غیر جالب افتخاری محسوب نمیشود.به تعبیر دقیقتر تمایلات افسار گسیخته درونی و هوا و هوسهای سرکش امور مادی و گناه آلود را در نظر انسان جلوه میدهد بنابراین زینتبودنش از درون انسان میجوشد و اگر به خدا نسبت داده شده استبه خاطر آن است که خداوند چنین اثری را در آن تمایلات و هوسهای سرکش آفریده و اگر در بعضی از آیات به شیطان نسبت داده شده مانند ...و زین لهم الشیطان اعمالهم...; شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داد نیز به خاطر همین است که این تزیین از یک نظر کار خداست چرا که اثر هر چیزی از اوست و از نظر دیگر کار هوسهای درونی است و از دیدگاه سوم کار شیطان است دقت کنید .به هر حال از مجموعه آیات بالا به دست میآید که حب دنیا هرگاه به صورت افراطی در آید انسان را به بیگانگی از خدا میکشاند.دنیاپرستی در احادیث اسلامینکوهش از دنیاپرستی در روایات اسلامی مخصوصا در سخنان پیامبر اکرم ص و خطبههای نهج البلاغه به صورت بسیار وسیعی دیده میشود از جمله 1- در حدیثی از رسول خدا ص در پاسخ این سؤال که چرا دنیا دنیا نامیده شده؟ توجه داشته باشید که دنیا از ماده دنی به معنی پایین و پست است فرمود لان الدنیا دنیه خلقت من دون الآخره...; به خاطر این است که دنیا پست است و پیش از آخرت آفریده شده . 2- در حدیث دیگری از همان حضرت نقل شده که فرمود اکبر الکبائر حب الدنیا; بزرگترین گناهان دنیاپرستی است 3- همین معنی از امیرمؤمنان علی ع نیز آمده است که فرمود حب الدنیا راس الفتن و اصل المحن; دنیاپرستی سرآغاز فتنهها و ریشه همه محنتها و رنجهاست 4- در حدیث دیگری از همان امام ع میخوانیم ان الدنیا لمفسده الدین و مسلبه الیقین; دنیاپرستی دین انسان را بر باد میدهد و ایمان و یقین او را میگیرد . 5- در حدیث دیگری از امام صادق ع آمده است که فرمود ان اول ما عصی الله به ست حب الدنیا و حب الرئاسه و حب الطعام و حب النسا و حب النوم و حب الراحه;نخستین چیزی که با آن عصیان و نافرمانی خدا شد شش چیز بود دنیاپرستی حب ریاست علاقه به غذا شکمپرستی محبت افراطی زنان پرخوابی و علاقه به راحتی و تنپروری . غالب این امور ششگانه یا تمام آنها در داستان عصیان و سرکشی شیطان و ترک اولای آدم و گناه قابیل دیده میشود لذا به عنوان اولینها ذکر شده است.6- در حدیث دیگری میخوانیم که از امام علی بن الحسین ع پرسیدند ای الاعمال افضل عند الله عز و جل; کدام عمل در نز خداوند متعال افضل است فرمود ما من عمل بعد معرفه الله جل و عز و معرفه رسوله افضل من بغض الدنیا و ان لذلک لشعبا کثیره و للمعاصی شعبا; هیچ عملی بعد از شناخت پروردگار متعال و شناخت پیامبر او ص برتر از دشمنی با دنیا و ترک دنیاپرستی نیست و این شاخههای فراوانی دارد و همان گونه که گناهان دیگر شاخههای بسیار دارد .سپس امام ع به سرکشی و عصیان شیطان که از تکبر سرچشمه گرفت و حرص که سبب گناه و ترک اولای آدم و حوا شد و حسد که سرچشمه عصیان قابیل گشت تا آنجا که دستخود را به خون برادرش آلوده ساخت اشاره فرموده میافزاید فتشعب من ذلک حب النسا و حب الدنیا و حب الرئاسه و حب الراحه و حب الکلام و حب العلو و الثروه فصرن سبع خصال فاجتمعن کلهن فی حب الدنیا فقال الانبیا و العلما بعد معرفه ذلک حب الدنیا راس کل خطیئه; از اینجا شاخههای علاقه به زن و محبت دنیا و محبتبه ریاست و علاقه به راحتی و تنپروری و محبتسخن گفتن پرگویی و محبتبرتریجویی و مال
بهرههاى دنيايى مردم
دنیا یک عالم دیگری هم بوده که قرآن برزخ نامیده است در قیامت پر از دادگاه حسابگری است. پایان قیامت بهشت یا جهنم است. این گروه که جاهل به حقایق هستند نشانه جهل آنها این است که تک خواسته هستند. فمن الناس من یقول ربنآ اتنا فی الدنیا وما له فی الاخره من خلـق اینان هیچ ارزشی به دنیایشان اضافه نمیکنند تا دنیای خوبی و پرخیر و حلالی داشته باشند.این گروه با هم مسابقه غارت پول دارند و توجه ندارند اگر تمام ثروت دنیا را به آدم بدهند هیچ ارزش معنوی ندارد.زن و بچههای آنان هم چون با فرهنگ انبیا و قرآن آشنا نیستند انسانهای عجیبی هستند.یک وقت من مسجدی منبر میرفتم که امام جماعت بزرگوار و باسوادی داشت میگفت در همین محل یک شب ما بین نماز مغرب و عشا تازه هوا تاریک شده بود یک پولدار همان وقت مرده بود. زن او کسی را به مسجد فرستاده بود که ما در این محل از همسایگان مسجد هستیم شوهر من مرده است. کسی نیست شما از مسجدتان تابوت بیاورید تا این مرده را در مسجد ببرند تا ما اقوام را باخبر کنیم.من گفتم یکی برود به این خانم بگوید ما اهل مسجد حاضریم تشییع جنازه بیاییم.شما اقوامتان را خبر کن تانصف شب بیایند. ما صبح میآییم. ولی همسر مرده اصرار میکرد که جنازه را ببرید که من با بچههایم میترسیم در این خانه بخوابیم.پایان عمر را بنگرید حتی بدن مرده ثروتمند را اجازه نمیدهند یک شب در خانه باشد و از جنازه او میترسند.خواسته این گروه از مردم دلالت بر جهل آنان دارد. هم دنبال دنیای حلال بروید و هم دنبال آخرت بروید؛ چون قدم برداشتن برای مال حلال عبادت و بندگی خداست 4 خود پروردگار در قرآن دستور داده است و ابتغوا من فضل الله به جستجوی بخشش و احسان خدا برآیید و راه جستجو هم کسب و کشاورزی و تجارت و صنعت و هنر مثبت است و عناوینی که اسلام اعلام کرده که از این راه شما مال حلال به دست آورید.در این زمینه چند روایت بسیار مهم عنایت کنید که دین نظرش راجع به دنیا و پاک و حلال دنیا و زحمت کشیدن برای این دنیا چیست؟رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید لیس من حب
حكايتى شنيدنى از استاد
به شما بدهم.نزدیک دو سال جای ما در قبرستان بود. آن روز سرما شدید بود که من حس کردم انگشت پا را سرما میزند چون کفش خوبی نداشتم.درس که تمام شد صبحانه خوردم آمدم بیرون یک کفش بخرم که پایم گرم شود رفتم در دکان کفش فروش کفشی که من میخواستم قیمت آن پانزده ریال بود. چون نداشتم نخریدم و برگشتم ولی سختی دنیا ماندنی نیست.من اگر آنجا پشیمان میشدم و طلبگی را رها میکردم هر جا میرفتم شاگردی میشدم مرا میشناختند بعضی افراد خانواده ما را قبول میکردند بعد ممکن بود روزی پنج تومان به ما بدهند اما من با تکیه بر این آیه که بعد از هر سختی آسانی است ماندم. حالا اگر بخواهم ده جفت کفش بخرم پولش را دارم آن وقت پانزده ریال نداشتم بخرم. گره باز شد مشکلات بر طرف شد و آسانی الهی پیش آمد.اما اگر انسان با غفلت از خدا و آخرت دنبال دنیا برود خواسته او دیگر محدود به طلب حلال نمیشود این خواسته در درون او تبدیل به یک هیولای قوی میشود و به هر مال حرامی دست درازی میکند.این حالت را خدا به موسی علیهالسلام فرمود فیما اوحی الله تعالی الی موسی اعلم . . . ان کل فتنه بذرها حب
English