لطفا منتظر باشید

حکایت مرد عرب

«انَّ اعرابیّا قالَ یا رسولَ اللّه‏ِ!» پیغمبر در مسجد بود، جمعیّت هم نشسته بودند، عربى وارد شد، ایستاد، چون کار داشت مى‏خواست زود برود، گفت: «مَن یَلى حِسابَ الخَلْقِ» ؛ قیامت حساب ما با چه کسى است؟ پرونده ما دست چه کسى است؟ پرونده ما پیش چه کسى است؟ چه کسى مى‏خواهد بررسى کند؟ نگاهى به قیافه این عرب کرد و فرمود : «اللّه‏ُ تبارَکَ وتَعالى» ؛ پرونده‏ها قیامت دست خودش است. عرض کرد : «هُوَ بِنَفْسِه» ؛ خودِ خدا، به کسى نمى‏دهد؟! فرمود : نه، «فَتَبَسَّمَ الاعرابىُّ»، عرب خندید و گفت: «فقالَ رَسولُ اللّه‏ِ : مِمَّ ضَحِکْتَ یا اعرابىُّ»؟ براى چه مى‏خندى؟ مگر حرف خنده‏دار شنیدى؟ «فَقالَ» عرب گفت: «انّ الکَریمَ اذا قَدَرَ عَفا» خنده‏ام گرفت از این که چون خدا کریم است، کریم وقت قدرتش گذشت مى‏کند: «واذا حاسَبَ سامَحَ» ؛پرونده را که به دستش بدهند، یک مقدار کمبودها و نقص‏ها را که مى‏بیند، مسامحه و چشم‏پوشى مى‏کند: «فَقالَ النَّبىُّ : صَدَقَ الاعرابىُّ» ؛ بله، اى یاران من این عرب راست مى‏گوید: «لا کریمَ اکرَمُ مِنَ اللّه‏ِ» ؛ کریمى کریم‏تر از خدا نیست: «هُوَ اکرَمُ الاکرِمینَ ثُمَّ قالَ: فَقَهَ الاعرابىُّ»22، فرمود: عرب خوب فهمید.

برچسب ها :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه