صبر (1)
خداوند از باب محبتی كه به بندگانش دارد، خيرات و درجاتى را به طور كامل و جامع در دنيا و آخرت براى بندگانش قرار داده است كه براى رسيدن به آن ، فقط به واسطه راهى كه خود او ترسيم كرده ، ميسّر است. براى هيچ حركت كنندهاى حجاب و سدّى از جانب پروردگار در مسير راه او قرار داده نمىشود و وقتى كه سالك اين راه را طى مىكند ، دربه دست آوردن خيرات و درجات ، از جانب خداوند بخلى ورزيده نمىشود. انسان با اين واقعيت آشنا مىشود كه خداوند متعال، بخشى از اين خيرات و درجات را درگرو صبر قرار داده است؛ يعنى راه رسيدن به خيرات ودرجات، صبر است.اگر كسى جاده صبررا به درستى طى كند، به آن خيرات و درجاتى كه در رابطه با صبر است خواهد رسيد و اين معنا را، تجربه تاريخ ، حيات پاكان و صابران عالم ثابت كرده است.
بحث صبردرقرآن وروايات بسيارمطرح شده است،حتى درروايات، باب ويژه اى براى صبر دارند، به معناى اين است كه انسان تحت هر شرايطى و موقعيتى خود را در حريم محبت و قوانين حق نگاه دارد وخود را تسليم فضاهاى بيرون از حريم حق نكند ، گرچه اين صبر براى او تلخ، سنگين و ناگوار باشد. اما بنابر وعدهاى كه پروردگار عالم داده است صبر درهمه تلخىهاى دنيا درآخرت با درجات جبران مىكند.
درروايات براى صبرسه مرحله بيان كردهاند:
اول، صبر برگناهان است كه انسان خود را در حريم حق نگهدارد و به حريم شيطان قدم برندارد.
دوم، صبردرعبادت است كه تا آخرعمر پيوسته، در حريم واجبات الهى قرار بگيرد ، كه اگر از اين حريم بيرون برود ، وارد حريم گناه خواهد شد.
سوم، صبردربرابر ناگوارىها و تلخىهاست. از جمله گرسنگى ، تشنگى و خوددارى از شهواتى كه خدا بر انسان حلال كرده است وبه همين خاطر، ازروزه ماه مبارك رمضان به صبرتعبير شده است.(1)
يعنى يك ماه طول مىكشد تا شما اين جاده را طى كنيد، اما بعد از طى كردن جاده صبر و خويشتندارى به خيرات ودرجاتى كه در ارتباط با صبرخاص ؛ يعنى روزه ماه مبارك خواهيد رسيد، كه بخشى از آن خير آن مادى است.
اگر روزه داران در ماه مبارك رمضان ، براى افطار كردن و سدّ جوع ، نه براى سير شدن و در سحر ماه رمضان ، نه به اندازه سير شدن بخورند ، چون كه خداوند متعال ، شكم پر را دوست ندارد؛ اما شكمى كه صاحبش آن را پر نمىكند و به معده فشار مضاعفى وارد نمىكند ، چنين شكمى نزد پروردگار محبوب است.
اگر روزهدارتا پايان ماه مبارك رمضان ، غذا خوردن خودرا تنظيم كند، بسيارى از اختلالات خونى وعصبى او برطرف خواهد شد. رسول خدا صلى الله عليه وآله مىفرمايد: صوموا تصحّوا (2) روزه بگيريد تا از بيمارىها در امان باشيد و صحت بدنى از بركات اين صبر خاص است.
خداوند متعال و پيغمبر صلى الله عليه وآله و ائمه طاهرين به خيرات و درجاتى كه از طريق صبر نصيب انسان مىشود اشاره فرمودهاند. انسان وقتى درآيات و روايات صبر دقت مىكند ، مىیابد كه در ارزشهاى اخلاقى ، چيزى به اندازه صبر داراى ارزش نيست. وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُواْ وَ كَانُواْ بَِايَتِنَا يُوقِنُونَ «(3)
ما به بعضى از انسانها مقام پيشوايى داديم كه براى جامعه بشرى سرمشق باشند و انسانها با اقتدا به آنها ، به كمالات برسند. چگونه اينان به درجه پيشوايى وامامت رسيدند ؟ قرآن مجيد مىفرمايد : آنها به خاطر صبر و يقين به آيات خدا به چنين درجهاى رسيدهاند و عجيب است كه خداوند ، يقين به آيات را بعد از صبر مطرح مىكند؛ يعنى صبر، زمينهساز يقين به آيات خدا است. بنده وقتى به خاطر پروردگاردربرابرگناهان مىايستد و دركنار عبادات صبر مىكند و ترك عبادت نمىكند، پروردگار او را كمك مىكند كه به آيات خدا باور کامل پيدا كند. ممكن است بعضى از مواقع ترديد و شك داشته باشد، ولى اين صبر او را به نقطهاى مىرساند كه در باطن خود، نسبت به قرآن و مطالب آن احساس يقين كند.كسانى داراى يقين هستند که در روايات فرموده اند: اگر زنده زنده بدن آنها را قطعه قطعه كنند ، دست از باورهاى خود برنمىندارند ؛ زيرا معناى حقيقى دين را فهميدهاند. (4)
اين افراد به مرتبهاى رسيدهاند كه نشان دهنده راه من به بندگان شدهاند ؛ زيرا صبر و يقين به آيات را سرلوحه خود قرار دادهاند. كسى كه در برابر اين سه واقعيت مهم، استقامت و صبر داشته باشد ، با اعتماد به خدا ، هادى و پيشوا مىشود و در روز قيامت، حجت را بر تمام انسانهاى بىدين تمام مىكند و به اذن پروردگار، آنها را به عذاب دوزخ محكوم مىكند. خداوند مىفرمايد : چنين راهنما و پيشوايى را براى شما فرستادم كه شما مىتوانستيد با اقتداى به او، در راه من قرار بگيريد، ولى آن فرصت بسيار مهم را ازدست دادهايد و اين بدن جز سوختن، شايستگى ديگرى ندارد. پس بهترين عامل رسيدن به مقام هدايت و پيشوايى و زمينهساز يقين ، صبر است.
در روایت است : وقتى ميت را درقبر مىگذارند و روح انسان وارد عالم برزخ مىشود ، اولين برنامهاى كه در ابتداى ورود به عالم برزخ انجام مىشود اين است كه دو فرشته الهى براى سؤال و جواب بر روح انسان وارد مىشوند.(5)
می پرسند آیا خداوند بر كارهاى خوب و بد انسان علم ندارد كه دوفرشته را براى سؤال و جواب مأمور مىكند ؟ اين سؤالات براى رفع جهل نمىباشد ، بلكه براى اتمام حجت بر مسافر وارد شده در عالم برزخ است ، يا مىخواهد او را با پاسخهايى كه مىدهد ، به اوج شرف و كرامت برساند كه حضرت مىفرمايد : بعد از پاسخ دادن ، مأموران خدا عالىترين بستر راحت را به او هديه مىكنند و به او مىگويند : استراحت كن ، تا در روز قيامت تو را صدا كنيم. هنگامى كه او را صدا مىكنند، روز برپا شدن قيامت است، بسيار خوشحال و شادمان مىشود كه به نقطه وصال كامل نايل شده است.
طبق آيات قرآن ، انسان از كسى كه در كنار او ايستاده است سؤال مىكند : چه مدت در عالم برزخ بوديم؟ او مىگويد : يك يا دو روز. برزخ را براى صابران قرار دادهاند كه اين برزخ در آنها هيچ گونه اثر نامطلوبى ندارد ؛ يعنى انسان در آنجا احساس فراق نمىكند، چون استراحتى كه به او مىدهند ، استراحت مطلق فكرى ، عصبى و باطنى است.
از انسان سؤال مىكنند : مَنْ رَبُّكَ و مَنْ نَبيُّكَ وَ مَنْ اِمامُكَ وَ ما قِبْلَتُكَ؟(6)
حضرت مىفرمايد: قبل ازاين كه دربرزخ سؤالات شروع شود، نماز، روزه، زكات ، حج ، صدقه و خيرات او دريك طرف وصبر در جانب ديگر او قرار مىگيرد. صبر در برابر گناه ، طاعت و ناگوارى ، هر سه در روزه قرار دارد و به همين خاطر است كه در قرآن و روايات، پروردگار نمىفرمايد : الصلوة لى، الحج لى اما ارزش و منزلت روزه از همه عبادات بالاتراست، زيرا خداوند روزه را به ما واگذار نكرده است كه بگويد : الصوم لكم بلكه مىفرمايد : الصوم لى و انا أجزى به (7) روزه مخصوص من گنجى است كه از باب محبت دراختيار شما مىگذارم ودر روز قيامت، خودم به آن پاداش مىدهم. پاداش روزه در ارتباط با حضرت حق است، چون اگر تمام غيب و شهود جمع شوند، نمىتوانند پاداش يك روز ماه رمضان را به شما بدهند. يكى از زيباترين آيات قرآن را براى شما مطرح كنم. پروردگار مىفرمايد : مَا عِندَكُمْ يَنفَدُوَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ (8) لباس ، مال ، ثروت ، زمين ، عمر ، مقام ، رياست ، وكالت و وزارت و هر چه در ارتباط با شما است از دست رفتنى است ، اما آنچه در ارتباط با من است، مانند : احسان، رحمت، مغفرت ، رضوان و بهشت ، ابدى است وهرگز از دست رفتنى نيست. بعد مىفرمايد: وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (9)
پاداش كسانى كه صبر كردهاند و براى رسيدن به هدف خود كوشش كردهاند را بر پايه بهترين عملى كه انجام دادهاند ، به آنها مىدهيم ؛ زيرا صبر، جاده است.
اما ما عندالله چيست ؟ رحمت ، لطف ، رضوان ، بهشت، درجات و خيرات بىنهايت است. براى رسيدن به ما عندالله اين جاده را بايد طى كرد. دربرابر گناهان خود را حفظ نماييم، ازحريم حرمتهاى خدا بيرون نرويم وحرام را حلال نكنيم و دربرابر سختىها ، بلاها، مصايب وگرفتارىها صبور باشيم و با ديدن مصايب ، زبان به كفرگويى نگشاييم. انسانهاى صابر نزد من پاداش دارند. صبراين افراد بسیاربا ارزش است ، ولى پاداشى كه من در قيامت به آنها خواهم داد، يقيناً و قطعاً از صبرى كه آنها انجام دادهاند بهتر است.
خداوند متعال سه مسأله را در آن مطرح مىكند كه حوصله ، بردبارى ، استقامت و صبر براى به دست آوردن آنها لازم است :أُوْلئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُواْ وَ يَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَهُمْ يُنفِقُونَ (10) اينان بندگانى هستند كه دو پاداش به آنها عنايت مىشود.
پاداش اول بهشت است. رضوان ، امنيت خاطر ، آرامش ابدى در بهشت است.
پاداش دوم به خاطر اين كه اهل صبر بودند، از حريم الهى بيرون نرفتند و در مقابل بدىهايى كه ديگران به آنها روا داشتند، با خوبىهاى خود برطرف كردند.
مرحوم آيت الله سيد ابراهيم قزوينى از بزرگترين عالمان شيعه در نجف متولد شد. زمانى كه تعداد شاگردان درسهاى مهم نجف به صد نمىرسيد، بيشترين علماى بزرگ شاگرد او بودند. ايشان اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب مىبيند كه به او مىفرمايد : بايد مقيم كربلا شويد. وظيفه شما اين است كه به كربلا برويد. از خواب بيدار مىشود. مىگويد : من عالم هستم و خواب در اسلام حجت نيست ، دليلى ندارد كه به خواب خود عمل نمايم. مىگويد : شب دوم امام عليه السلام را در خواب مىبيند كه مىفرمايد : من به تو امر مىكنم كه به كربلا بروى. سيد دوباره بيدار مىشود و باز مىگويد خواب كه حجت نيست. براى بار سوم امام را در خواب مىبيند ، چهره حضرت نگران بود. مىفرمايد: سيد ابراهيم! به تو امر كردم كه از اين شهر بيرون برو و مقيم كربلا شو.ايشان به كربلا مىآيد و منشأ آثار عجيبى مىشود. در كربلا اشرار ، اهل دنيا و مفسد ، عالم بىتقوايى را در برابر ايشان علم مىكنند و به افراد شيّاد و بىسواد پول مىدهند كه در درس او شركت كنند. با اين عمل مىخواستند حوزه با عظمت سيد ابراهيم را از بين ببرند تا ايشان از كربلا بيرون برود ؛ زيراماندن ايشان در كربلا باعث تقويت دين و توبه بدكاران مىشد و دست اشرار از قدرت كوتاه مىگشت.
اشرار به خدمت سيد مىگويند : شما از فردا بايد در درس اين عالم شركت كنيد. ايشان مىفرمايد : من درس و مطالعه دارم . چون اگر مىخواست در آن درس شركت كند ، جلسه گناه راتأييد مىكرد و اولياى خدا در اين گونه جلسات شركت نمىكنند. گفت : من نمىتوانم شركت كنم. آنها به قدری زندگى را بر سيد ابراهيم سخت گرفتند كه سيد مجبور شد همه چيز را رها كند و از كربلا به حرم موسى بن جعفر عليهما السلام در كاظمين پناهنده شود. حاكم بغداد به خاطر شرارت آنها، لشكرى را به سوى كربلا روانه كرد و قصد داشت همه اشرار را دستگير و به بغداد بياورد تا آنها را اعدام و يا تبعيد كند. اشرار دستگير شدند. سردسته اشرار كه دستگير شد. سيد ابراهيم قزوينى در مسير رفتن به شهر كاظمين مشاهده مىكند كه تمام اشرار كربلا در غل و زنجير اسيرند و آنها را به طرف بغداد مىبرند. عالم دنياپرست از ميان اشرار به سيد ابراهيم سلام مىكند و مىگويد : من به شما بد كردم .من باعث شدم كه شما را از كربلا بيرون كنند.
سيد ابراهيم از نظاميان ، عفو آن عالم را خواستار شد و گفت : اين شخص را از شما خريدارى مىكنم. تقاضاى خريد به گوش حاكم بغداد رسيد ، او گفت : طبق گزارشاتى كه به من دادند ، اين آقا مزاحم سيد ابراهيم قزوينى شده است و بايد اعدام شود. گفتند : خود سيد پول فرستاده و مىخواهد ايشان را بخرد.گفت: من به احترام سيد، ايشان را آزاد مىكنم ، ولى چه اخلاق حسنهاى اين سيد بزرگوار دارند. به آنان دو پاداش مىدهد، چون هرسه مرحله صبر را دارا بودند، وبدى ديگران را با خوبىهادفع كردند وازآنچه به آنان روزى كردهايم، انفاق مىنمايند.آخرآيه اين است كه اين صابران ، اهل بخل نبودند. ارزش روزه ماه رمضان فقط نزد پروردگار معلوم است. اما آيا امكان دارد كه براين ارزش ، ارزشى ديگر اضافه كرد ؟ بله ، همان طورى كه روايات ما بيان كردهاند. اگر عمل ، حال ، جان و دل آميخته با اشك بر حضرت ابى عبدالله عليه السلام شود ، این ارزشى ديگر دارد.
پی نوشت :
1) الكافى: 2/91، حديث15
2) مستدرك الوسائل: 7/502، باب1حديث 8744.
3) سجده : 24
4) إرشاد القلوب:1/124
5) الكافى:3 /236، حديث 7
6) بحار الأنوار:6/ 175، باب 7، حديث 1.
7) مستدرك الوسائل:7/ 498، باب1، حديث 7.
8) نحل: 96
9) همان
10) قصص:54
English